• بازدید : 41 views
  • بدون نظر

این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


و او همان است كه آسمان ها و زمين را در حالي كه تخت [سلطنت] او بر آب بود در شش روز بيافريد… هود:۷
عرش به معناي سقف و كنايه از قدرت و سلطنت است؛ و منظور از شش روز شش دوره است كه هر دوره ممكن است ميليون ها و يا ميلياردها سال باشد؛ و شايد اين شيوة خلقتْ علم و حكمت و قدرت و عظمت پروردگار را بهتر بنماياند. دربارة خلقت عالم چند مطلب مهم از قرآن فهميده مي شود:
۱) منشأ آفرينش آب بوده است. اما باقر عليه السلام مي فرمايد: «همه چيز آب بود و عرش خدا بر آب بود. پس خداوند به آب فرمان داد، آتشي شعله ور شد. سپس آتش خاموش شد و از آن دودي برخاست؛ و آسمان ها را از آن دود آفريد وزمين را از خاكستر آن آتش خلق كرد.»
) خداوند عالم را به نيكوترين وجه و صورت آفريده است.
۳) توحيد در خالقيت يعني اين كه خداي تعالي به هيچ سبب در آفرينش موجودات نيازمند نبوده است. البته اين مطلبي است كه حتي مشركان هم غالباً به آن معترف اند؛ چنان كه قرآن مي فرمايد: «اگر از مشركان بپرسي چه كسي آسمان ها و زمين را آفريده است؟ مي گويند: اَلله.»
۴) خداوند خالق و حافظ همه چيز و ناظر بر همة اشياست: «اَللهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ و هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ وَكيل.»
۵) خلقت خداوند دايم و مستمر است؛ و لحظه به لحظه فيض وجود از ناحية خداوند به ممكنات مي رسد و اگر يك دم رابطة ما با او قطع شود، همه نابود مي شويم، مانند خورشيدي كه آفتابش دايماً فيض بخش است و اگر لحظه اي قطع شود، عالم ظلماني مي شود. پس نه تنها در اصل وجود به او محتاجيم، بلكه در بقا نيز متكي به اوييم.
جهان به كجا مي رود؟
ملكيت حقيقي و مالكيت آسمان ها و زمين از آنِ اوست؛ و همة كارها [ي هستي و سلسلة معلولات] به سوي او [كه علّه العلل است] بازگردانده مي شود.
جملة «وَ اِلي اللهِ تُرجَعُ الاُمورُ» شش بار در قرآن آمده است؛ و معناي آن اين است كه همة موجودات در مسير تكامل اند: ابتدا از نيستي و عدم به هستي آمدند و حال به سوي بي نهايت، كه ذات پاك ربوبي است، در حركت اند؛ و اين سير تكاملي هرگز متوقف نمي شود و با مرگ و ورود به عالم برزخ، ادامه پيدا مي كند تا اين كه در رستاخيز به حياتي عالي و دايمي برسد.
استفاده از تعبير‍‍‍«امور» ،كه صيغة جمع است، بيانگر اين است كه نه تنها انسان، بلكه ساير موجودات نيز همين حركت كمالي را بي وقفه طي مي كنند؛ و حقاً نيز بايد چنين باشد؛ زيرا او خود خالق و رازق و مالك و حاكم و مدبر است و در هر حال و هر مكان با ماست و بازگشت همة ما و همة كارها و همة موجودات نيز جز به سوي او نيست.
اين اصل مهم حركت عالم به سوي خداوند در ده ها آية قرآن با عبارات «اِنَّ اِلي رَبِّكَ الرُّجْعي» و «اِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ» و «اَنَّ اِلي رَبِّكَ المُنْتَهي» و مانند آن ها آمده است.
پس آفرينش هدف دار است
و ما آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آن دو است بيهوده [و بي هدف] نيافريده ايم. ما آن دو را جز به حق [و براي هدفي والا و عقلاني] نيافريده ايم… دخان: ۳۸-۳۹
حق در لغت يعني ثابت، مطابقت و موافقت، وقوع شيء در محل خويش؛ وضدِ حق باطل است. در قرآن، گاهي حق دربارة خدا به كار رفته و گاهي منظور از آن اعتقادِ حق است و گاهي كلام حق و گاهي وعدة حق و درست است و در برخي موارد، منظور حقوقي است كه براي كساني در اجتماع ثابت مي شود.
در اين آية شريفه، منظور از حق اين است كه اين كار، يعني خلقت، هدف صحيحي دارد. در قرآن، در مقابلِ حق، چند واژه به كار رفته است كه عبارت است از:
۱) باطل، كه درست در مقابلِ حق است؛
۲) عَبَث، كار بي هدف و بيهوده؛
۳) لَعْب، كاري كه منظم و هدف دار باشد، اما هدف آن خيالي باشد نه واقعي و عقلي، مثل بازي بچه ها؛
۴) لَهْو، به معناي سرگرمي و از آن جهت به آن لهو گفته شده است كه انسان را از كارِ شايسته تر باز مي دارد.
اساساً يكي از اسمهاي الهي حكيم است كه ۹۷ بار در قرآن بر آن تأكيد شده است؛ يعني تمام افعال خدا حكيمانه است و غرضِ عقل پسند و هدف صحيح دارد.
همه كاره اوست. كجا مي رويد؟
همانا خداوند شكافند، دانه و هسته است. زنده را از مرده بيرون مي آورد و بيرون آورندة مرده از زنده است. اين است خداوند [تواناي دانا]. پس به كجا و چگونه [از حق] بازگردانده مي شويد؟ انعام: ۹۵
از نظر قرآن، موحّد كسي است كه معتقد باشد به اين كه ذات خداوند متعال يكتاست و شريكي در ذات براي او نيست، نه تركيبي در ذاتش وجود دارد و نه خداي ديگري خارج از ذاتش هست (توحيد ذاتي)؛ و نيز موحّد بايد معتقد باشد كه صفات منتسب به خداي متعال چيزي غير از ذات او نيست، نه اين كه اموري خارج از ذات باشند كه به ذات ملحق مي شوند (توحيد صفاتي)؛ و همچنين معتقد باشد كه خدا در هر كاري مستقل و يگانه است و نيازي به كمك و يار و ياور ندارد و اگر كاري با وسيله اي انجام مي گيرد، آن وسيله را هم خدا مي آفريند و آن را سبب قرار مي دهد (توحيد افعالي).
هيچ چيز از او پنهان نيست
… و از علم او، به قدر ذره اي، نه در آسمان ها و نه در زمين، پنهان نيست؛ و چيزي كوچك تر از آن و بزرگتر از آن نيست، جز آن كه در كتاب آشكار [(لوح محفوظ)] ثبت است. سبأ:۳
يَعزُبُ از مادّة عزوب به معناي غيبت و پنهاني است. ذرّه هم به معني جسم بسيار كوچك است، و تعبير كتاب مبين اشاره به علم وسيع پروردگار است كه از آن به لوح محفوظ نيز تعبير شده است.
چند نكتة مهم دربارة علم خداوند:
۱) خداوند به افكار و گفتار و اعمال انسان ها عالم است؛ و هيچ چيز در عالم بر خداوند پوشيده و مخفي نمي ماند؛ حتي به آنچه در ضمير و قلب ماست آگاه است؛ و او به تمام قطره هاي باران و امواج سيلاب ها و دانه هاي گياهان و ريشه هاي درختان، كه در اعماق زمين در جستجوي آب و غذايند، و از انواع معادن و ذخاير و… آگاهي دارد، و علم خدا حتي جنين هايي را كه هر انسان و حيوان ماده اي حمل مي كند شامل مي شود.
۲) اگر ذرات بدن انسان ها و ساير موجودات در زمين پراكنده شود ويا با موجودات ديگر آميخته شود و يا حتي اين اجزا به جسم ساير موجودات و انسان ها منتقل شود، خداوند با علم كامل و فراگيرش مي تواند دوباره آن ها را برگرداند.
۳) علم او عينِ ذات اوست، نه چيزي زايد بر ذات؛ يعني علمش همچون ذاتش ازلي و ابدي است.
۴) علم خداوند حضوري است؛ زيرا خداوند در همه جا حاضر و ناظر است و وجودش نامحدود است و به همه چيز احاطه دارد. پس همه چيز در محضر اوست.
پديده هاي آفرينش زماني معين دارند
ما آسمان ها و زمين و آنچه را در ميان آن دو هست جز به حق و تا مدتي معين نيافريديم… احقاف:۳
در بسياري از آيات بيان شده است كه هرچه در اين جهان هست اجلي دارد.
اجل يعني مدت معين؛ و دربار، انسان، يعني مدت مقرر شده براي زندگي او. از اين رو به مرگ اجل مي گويند كه بر دو قسم است: اجل معلق و مبهم؛ اجل مسمّي و حتمي، كه در نزد خدا معين است و عبارت است از پايان استعداد جسم براي بقا؛ اما اجل معلق مشروط به چيزي است كه اگر آن چيز تحقق يابد، اجل در آن زمان فرا مي رسد. قرآن در اين باره مي فرمايد: ايمان به دعوت انبيا و عمل به برنامه هاي آن ها جلوي اجل معلق را مي گيرد و سبب ادامه يافتن زندگي انسان تا اجل مسمّي مي شود.
اما صادق عليه السلام فرمودند: «گاهي انسان گناه مي كند و از اعمال نيكي همچون نماز شب باز مي ماند.» آن گاه گفتند: «بدانيد كه كار بد در فناي انسان از كارد در گوشت سريع تر اثر مي كند.»
در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام آمده است: «نيكوكاري و انفاق پنهاني فقر را برطرف و عمر را افزون مي كند و مانع هفتادگونه مرگ و مير بد مي شود.» پس اين كه در روايات فراواني آمده است كه انفاق يا صلة رحم عمر را طولاني و بلاها را برطرف مي كند بدين معناست كه اجل معلق را مانع مي شود.
و براي هر چيز، قدر و اندازه اي معين كرد.
… و هر چيز را بيافريده است؛ و آن را به اندازه آفريده است. فرقان:۲
قَدْر و قَدَر و تقدير به معناي اندازه گرفتن يا ايجاد حد و اندازه در شيء و يا سنجش آن است. اين آية شريفه از تقدير عام خداوند، كه شامل همة مخلوقات مي شود، سخن مي گويد، مانند آية ۴۹ سورة قمر؛ اما در بسياري از آيات، خداوند تقديرات خاص را بيان كرده است؛ مثلاً دربارة خورشيد و ماه و نزول آب از آسمان.
براي توضيح بيش تر بايد گفت كه قدر چيزي است كه به وسيلة آن هر موجود متعين و متمايز از غيرِ خود مي شود؛ مثلاً در حَسن، كه خود شيء و غير از حسين است، حقيقتي هست كه آن را از ديگر افراد انساني جدا مي سازد. اوصافِ او نيز هر يك چنين قدر و اندازه اي دارند: ديد او و كارهاي او و قوت و آثار او مخصوص خود است. بنابراين قدر عبارت است از: خصوصيت وجودي و كيفيت خلقت هر موجود. آية ۳ سورة اعلي و ۵۱ طه نيز بر اين معنا تصريح دارند.

عتیقه زیرخاکی گنج