• بازدید : 185 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نوشکتین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سامانیان خریداری شد. این غلام در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت. پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت
میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان
بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی
بیست سال «۵۹۶ – ۶۱۶ ق / ۱۲۰۰ – ۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین تکش به طول انجامید. علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‏شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

رویارویی با مغولان
در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد – الناصر الدین بالله – برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛ در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‏ای در حال طلوع بود . مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‏ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‏ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد. در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‏شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‏گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود. دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‏توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود

جانشينان خليفه الناصرلدين الله
پس از مرگ خليفه الناصرلدين الله روش سياسي وي نيز كه نظارت بر كل دنياي اسلام با ايجاد تشكيلات وسيع جاسوسي و تشبت به حيله هاي گوناگون سياسي يا به طور خلاصه: «دخالت هر چه بيشتر و درگيري هر چه كمتر»(۳۰) بود، از ميان رفت و بار ديگر شيوه تشكيلاتي آبا و اجدادي دستگاه خلافت در پيش گرفته بود. ابونصر محمد كه به هنگام خلافت، الظاهر بامرالله، ناميده شد، فرزند بزرگ ناصر بود كه در زمان حيات پدر با روش سياسي – اقتصادي وي، بخصوص اختناق و فشار برمردم مخالف بود و اين مخالفت را پنهان نمي داشت. بدين جهت مورد بي مهري پدر و همواره تحت نظر بود. ناصر با جانشيني ابونصر محمد كه طبعي ملايم و محافظه كار داشت، مخالف بود؛(۳۱) ولي پس از مرگ خليفه، به منظور جبران اعمال خشن داخلي و خارجي، سرانجام در سال ۶۲۲ هـ وي به خلافت منصوب شد.(۳۲) خليفه جديد در همان ابتدا دست به اصلاحات تشكيلاتي زد: ابتدا، دستگاه جاسوسسي پدرش را بر هم زد، در زندانها را گشود و زندانيان را آزاد كرد، سپس خراجها و عوارض هنگفتي را كه به زور به شهرها و دهات تحميل شده بود، ملغي كرد و كارهاي بيت المال را به صورت سابق سروسامان بخشيد، قيمتهاي كالاها را كه تحت نظارت دولت درآمده بود، آزاد اعلام كرد و خلاصه دادگستري و دادرسي را پيشه كرد؛ آن چنانكه دوست و دشمن از روش او در شگفت شدند. اين خليفه محبوب در سال ۶۲۳ هـ پس از نه ماه حكومت درگذشت. (۳۳) در همان سال پسر بزرگ وي به نام ابوجعفر منصور، با لقب المستنصربالله به خلافت نشست و مدت زمامداري اش هفده سال بود. به طور كلي خليفه جديد راه پدر را دنبال كرد. در زمان وي مردم به آرامشي نسبي دست يافتند و از زير فشارهاي گوناگون دوران ناصري به درآمدند. او براي جلب قوت مردم در ميان آنان ظاهر مي شد؛ اين كار در آن زمان تازگي داشت. وي در مواقعي چنين مي كرد كه براي نماز جماعت به مسجد جامع قصر مي رفت؛ در حالي كه «پيراهن حرير سپيدي بر تن و عمامه اي سپيد بر سر داشت».(۳۴)

رونق اقتصادي و توانمندي دستگاه خلافت در عهد ناصر، آنچنان كم نظير بود كه فقط با عصر هارون الرشيد قابل مقايسه است و اين رونق همچنان ادامه يافت. به قول ابن طقطقي: «دوران مستنصر دوراني خوش بود. دنيا در زمان وي آرام و نيكيها فراوان و مملكت بسي آباد بود».(۳۵) شايد همين شكوفايي عظيم سبب شد تا دستگاه خلافت از خطر قريب الوقوع هجوم مغولان غفلت ورزد؛ از جمله جلوه هاي مهم رونق مادي و معنوي دستگاه عباسيان در اين زمان، بناي مدرسه مستنصريه در بغداد است كه از جهت عظمت بنا، ايجاد سازمانها و تأسيسات گوناگون ضميمه و گردآوري علما و دانشمندان دنياي اسلام در آن مجتمع عظيم فرهنگي، در نوع خود بي نظير بود. به قول حمدالله مستوفي: «الحق مثل آن مدرسه كس نساخت و چندان وقف كس بر يك موضع نكرد».(۳۶) تاريخ اتمام آن سال ۶۳۲ هـ بوده است. المستنصر علاوه بر اين مدرسه، به ساختن ابنيه ديگري پرداخت؛ از قبيل كاروانسراها، پلها، مساجد، خانقاه ها و ضيافت خانه ها كه تعداد آنها بسيار زياد بوده است.(۳۷) در هر محله بغداد ضيافت خانه اي ساخته شد كه در آن غذاهاي رنگارنگ براي مردم طبخ مي شد و در ماه رمضان نوع غذاها متنوعتر و مأكولتر مي گرديد. اين ضيافت خانه ها در سراسر منطقه شهرت فراوان داشت. (۳۸) رونق اقتصادی، عصر المستنصربالله را عصري طلايي جلوه گر ساخته بود، مع هذا اين خليفه مانند نياي خود با سه مسأله مهم زمان رو به رو بود كه مي باست با هر يك با تدبيري خاص مقابله مي شد: مسأله اول، تشيع بود كه با قدرت گرفتن فتوت و تشديد جنگهاي بين محلات شيعه و سني و همچنين تشديد فعاليت اسماعيليان روزبه روز بر اهميت موضوع اهميت مي شد؛ مسأله دوم، هم عصر بودن اين خليفه با شخصيتي آهنين چون سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود كه ايرانيان چه در برخورد با مغول، چه در ضديت با دستگاه خلافت چشم اميد به او بسته بودند و مسأله سوم، يورشهاي پي در پي مغولان بود كه چند بار تا پشت دروازه هاي بغداد رسيده بودند و بتدريج راه را براي ورود نهايي هموار مي كردند.

المستنصربالله براي جلب قلوب شيعيان دستور داد تا قبه مشهد امام موسي كاظم (ع) را تعمير و بازسازي كردند و بر زيبايي و شكوه آن افزودند.(۳۹) آنگاه توجه خاصي به فتوت، يعني بزرگترين مسأله داخلي، معطوف داشت. ابتدا مانند نياي خود، اظهار تمايل كرد كه رسما در سلك اهل فتوت وارد گردد. خلاصه مستنصر پس از ورود در سلك فتوت گروهي از سلاطين را سراويل پوشانيد و از اين راه چون ناصر بر بسياري از مسائل روز فايق آمد. (۴۰) پس از آنكه المستنصر بالله وضع داخلي خود را چه از جهت نيروي معنوي، چه از جهت نيروي مادي استحكام بخشيد، در كار آن شد كه موقع حكومت بغداد را در مقابله با دستگاه خوارزمشاهي تقويت كند و توازن قوا را مانند عهد ناصر حفظ كند كه تا حدود بسياري موفق گرديد. خليفه براي روشن كردن رابطه دستگاه خلافت با حكومت خوارزمشاهي كه در آن زمان حساس حالتي مغشوش و نامشخص به خود گرفته بود و به تعبير امروزي طرفين در حال «جنگ سرد» به سر مي بردند، سعدالدين نامي از بزرگان دربار خود را به رسالت نزد سلطان جلال الدين فرستاد و خواستار اجابت چند تقاضاي مهم گرديد:

۱) سلطان نماينده اي به دربار خلافت فرستد تا خلعت و فرمان سلطنت را دريافت دارد و نزد سلطان آورد؛

۲)جلال الدين از تملك و تعرض بر موصل، اربل، ايوه و قسمتي از عراق عجم كه ناصر موفق به فتح آن شده بود، چشم پوشد و حكومت اين ايالات را چون گذشته به فرمانروايان دست نشانده خليفه واگذارد؛

عتیقه زیرخاکی گنج