• بازدید : 55 views
  • بدون نظر

این فایل در قالب پاورپوینت ودر ۲۷اسلاید قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دسته دوم : عوامل محیطی 
                          نقش جامعه در برانگیختن روحیه کارآفرینی و پشتیبانی ازآن
* شرایط اجتماعی         نقش جامعه کوچک (قومیت،رسم ورسوم کسب وکار)
                          نقش خانواده ، نوع تربیت ،گرایشات کسب و کاردرخانواده
* شرایط اقتصادی
* بازار سرمایه – منابع ما لی
* برنامه ها ، سیا ست ها  و گرایشات دولت درخصوص ما لکیت کسب و کار
* میزا ن و تداوم سیا ست ها ، برنامه ها ، و طرح های حمایت از فعالیت های 
  کارآفرینان  
* نظام ارزشی اقتصادی حاکم در کشور
* سطح رفاه زندگی و گرا یشات افراد در این خصوص 
* وجود وضعیت بازارهای مصرفی
* تنوع مشتریان 
* سطح رقابت موجود ، قدرت  و نفوذ
* دستا وردهای تکنولوژیکی 
* وضعیت نوآوری و میزان ارزش مداری آن 
* ارتبا طا ت سرمایه گذاری و گرا یشات آن 
* میزان وجود پله های مخفی در کسب امتیازات اقتصادی 
* نیروی مهارت دیده 
عوامل تاثیرگذار محیطی بر روند شکل گیری کارآفرینی :
 ردیف       عوامل                        خیلی مهم             مهم             بدون تاثیر
۱-  شرایط اقتصادی
۲-  بازار سرمایه و منابع مالی
۳-  شرایط اقتصا دی 
۴-  برنامه وسیاست های مهارتی
۵-  سطح رفا ه  زندگی 
۶-  تقاضا و بازار تشنه 
۷-  تنوع مشتریا ن 
۸-  وجود سرمایه گذاران مخاطره پذیر 
۹-  وجود تکنولوژی ناب  
۱۰- وجود نیروی کار فراوان 
۱۱- وجود نیروی متخصص
۱۲- تلاش برای ثروتمند شدن 
۱۳- سرخوردگی از کارهای مزد بگیر
انواع مهارت های مورد نیاز در کارآفرینی :

دسته اول : مهارت های فنی – تخصصی  ( Technical  Skills )

* نوشتن طرح کسب و کار
* قدرت برقراری ارتباطات مفهومی 
* شناخت و قدرت درک محیط و تغییرات محیطی 
* برخورداری از دانش تخصصی مدیریت کسب و کار
* برخورداری از دانش فنی مربوط به کسب  و کار منتخب 
* قد رت شنود و دریافت اطلاعات 
* دارای مهارت و قابلیت لازم برای ساماندهی کارها (فعالیت ها )
* دارای مهارت لازم برای ایجاد شبکه همکاری  و تعامل (معامله) با ذینفعان
* برخوداری از تا کتیک های غیر رسمی مدیریتی 
* برخوداری از مهارت های لازم برای  رهبریت تیم کاری
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكى ديگر از گامهاى نخستين در راه اصلاح نفس و تهذيب اخلاق و پرورش ملكات والاى انسانى، خود شناسى است. 
چگونه ممكن است انسان به كمال نفسانى برسد و عيوب خود را اصلاح كند و رذائل اخلاقى را از خود دور سازد در حالى كه خويشتن را آن گونه كه هست نشناخته باشد! 
آيا بيمار تا از بيمارى خود آگاه نگردد به سراغ طبيب مى‏رود؟ 
آيا كسى كه راه خود را در سفر گم كرده، تا از گمراهى خويش با خبر نشود به جستجوى دليل راه بر مى‏خيزد؟ 
آيا انسان تا از وجود دشمن در اطراف خانه‏اش با خبر نشود، اسباب دفاع را آماده مى‏سازد؟ 
به يقين پاسخ تمام اين سؤالها منفى است، همين گونه آن كس كه خود را نشناسد و از كاستيها و عيوب خويش با خبر نشود، به دنبال اصلاح خويش و بهره گيرى از طبيبان مسيحا نفس روحانى، نخواهد رفت. 
– رابطه خود شناسى و تهذيب نفس 
چگونه خودشناسى سبب تهذيب نفوس مى‏شود؟ دليل آن روشن است زيرا: 
اولا: انسان از طريق خود شناسى به كرامت نفس و عظمت اين خلقت‏بزرگ الهى و اهميت روح آدمى كه پرتوى از انوارالهى و نفحه‏اى از نفحات ربانى است پى مى‏برد; آرى! درك مى‏كند كه اين گوهر گرانبها را نبايد به ثمن و بهاى ناچيز فروخت و به آسانى از دست داد! 
تنها كسانى خود را آلوده رذائل اخلاق مى‏كنند و گوهر پاك روح انسانى را به فساد و نابودى مى‏كشانند كه از عظمت آن بى‏خبرند. 
ثانيا: انسان با شناخت‏خويشتن به خطرات هواى نفس و انگيزه‏هاى شهوت و تضاد آنها با سعادت او پى مى‏برد، و براى مقابله با آنها آماده مى‏شود. 
بديهى است كسى كه خود را نشناسد از وجود اين انگيزه‏ها بى‏خبر مى‏ماند و شبيه كسى است كه گرداگرد او را دشمن گرفته، اما او از وجود آنان غافل و بى‏خبر است; طبيعى است كه چنين كسى خود را آماده مقابله با دشمن نمى‏كند و سرانجام ضربات سنگينى از سوى دشمن دريافت مى‏دارد. 
ثالثا: انسان با شناخت نفس خويش به استعدادهاى گوناگونى كه براى پيشرفت و ترقى از سوى خداوند در وجود او نهفته شده است پى مى‏برد و تشويق مى‏شود كه براى پرورش اين استعدادها بكوشد، و آنها را شكوفا سازد; گنجهاى درون جان خويش را استخراج كند و گوهر خود را هويدا سازد. 
كسى كه عارف به نفس خويش نيست‏به انسانى مى‏ماند كه در جاى جاى خانه او گنجهاى پر قيمتى نهفته شده ولى او از آنها آگاهى ندارد، ممكن است از گرسنگى و تنگدستى در آن بميرد، در حالى كه در زير پاى او گنجهايى است كه هزاران نفر را سير مى‏كند. 
رابعا: هر يك از مفاسد اخلاقى ريشه‏هايى در درون جان انسان دارد، با خودشناسى، آن ريشه‏ها شناخته مى‏شود، و درمان اين دردهاى جانكاه را آسان مى‏سازد، و به اين ترتيب راه وصول به تهذيب را در برابر انسان هموار مى‏كند. 
خامسا: از همه مهمتر اين كه خودشناسى بهترين راه براى خدا شناسى است، و چنان‏كه خواهد آمد، خداشناسى و آگاهى از صفات جلال و جمال حق، قويترين عامل براى پرورش ملكات اخلاقى و كمالات انسانى و نجات از پستى و حضيض رذائل و رسيدن به اوج قله فضائل است. 
و اگر به مطالب گذشته اين جمله را بيفزاييم كه رذائل اخلاقى زندگى انسانى را به تباهى مى‏كشد و جامعه بشرى را در بحرانهاى سخت گرفتار مى‏سازد، و شهد زندگى را در كام انسانها مبدل به شرنگ مى‏كند، به اهميت‏خود شناسى و خودآگاهى براى زندگى انسانها بيشتر پى خواهيم برد. 
در كتاب «اعجاز روانكاوى‏» نوشته «كارل منينگر» چنين آمده است: «خود آگاهى عبارت از اين است كه هم از قواى مثبت و مهر انگيز نهاد خود آگاهى داشته باشيم و هم از نيروهاى منفى كه موجب نابودى ما مى‏گردد و ما را به خاك سياه مى‏افكند; نديده گرفتن قواى منفى يا خوددارى از اشاره به وجود آنها در خودمان يا ديگران، پايه‏هاى زندگى را متزلزل مى‏كند.» (۱) 
در كتاب «انسان موجود ناشناخته‏» جمله‏اى آمده است كه شاهد خوبى براى بحث ما است; مى‏گويد: «بدبختانه در تمدن صنعتى شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامه زندگى بر وفق ساختمان طبيعى و فطرى پايه‏گذارى نشده است; لذا با همه درخشندگى موجب رستگارى نشده است; پيشرفت علم به دنبال هيچ طرحى صورت نگرفت و (تقريبا) اتفاقى بود … اگر «گاليله‏» و «نيوتن‏» و «لاووازيه‏»، نيروى فكرى خود را صرف مطالعه روى جسم و روان آدمى كرده بودند، شايد نماى دنياى، امروز فرقهاى زيادى با آنچه امروز است مى‏داشت.» (۲) 
و به خاطر اين امور است كه خداوند يكى از مجازاتهاى هوسبازان متمرد را خودفراموشى قرار داده و به مسلمانان هشدار مى‏دهد كه: «و لاتكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون; همچون كسانى كه خدا را فراموش كردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خودفراموشى گرفتار ساخت، نباشيد! و آنها فاسقان (حقيقى) و گنهكارانند.» (۳) 
۲- خود شناسى در روايات اسلامى 
در احاديث اسلامى كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم: نقل شده اثرات بسيار پرارزشى براى خودشناسى آمده است، كه ما را از هرگونه توضيح بى‏نياز مى‏سازد از جمله: 
۱- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس; كسى كه خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نايل شده است!» (۴) 
۲- و در نقطه مقابل آن چنين مى‏فرمايد: «من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاة وخبط فى الضلال و الجهالات; كسى كه خود را نشناسد، از طريق نجات دور مى‏شود و در گمراهى و جهل گرفتار مى‏آيد!» (۵) 
۳- در تعبير ديگرى از همان امام همام آمده است: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها; عارف حقيقى كسى است كه خود را بشناسد، و (از قيد و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چيز كه او را از سعادت دور مى‏سازد پاك و پاكيزه كند!» (۶) 
از اين تعبير بخوبى استفاده مى‏شود كه معرفت نفس (خودشناسى) سبب آزادى از قيد و بند اسارتها و پاكسازى از رذائل اخلاقى است. 
۴- باز حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ عليه السلام مى‏خوانيم: «اكثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربه; كسى كه بيش از همه خود را بشناسد، بيش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!» (۷) 
از اين حديث نيز رابطه نزديكى ميان احساس مسؤوليت و خوف پروردگار كه سرچشمه تهذيب نفس است‏با خودشناسى استفاده مى‏شود. 
۵- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها; و من جهل نفسه اهملها; كسى كه خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مى‏خيزد و كسى كه خود را نشناسد آن را رها مى‏سازد!» (۸) 
مطابق اين حديث پايه اصلى جهاد با نفس كه طبق صريح روايات جهاد اكبر ناميده شده، خود شناسى است. 
۶- در نهج‏البلاغه در كلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته; كسى كه (در سايه خود شناسى) براى خود، كرامت و شخصيت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود(و به آسانى تسليم هوى و هوس نمى‏شود)!» (۹) 
۷- همان‏گونه كه خودشناسى پايه مهم تهذيب نفس و تكامل در جنبه‏هاى اخلاقى و مسائل ديگر است، جاهل بودن به قدر خويش، سبب بيگانگى از همه چيز و دورى از خدا مى‏گردد; لذا در حديث ديگرى از امام دهم، امام هادى عليه السلام مى‏خوانيم: «من هانت عليه نفسه فلا تامن شره; كسى كه نزد خود قدر و قيمتى ندارد، از شر او ايمن نباش!» (۱۰) 
از مضمون آنچه در اين بحث آمد، به روشنى مى‏توان استفاده كرد،كه يكى از پايه‏هاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تكامل معنوى، خودشناسى و معرفة‏النفس است، و تا انسان اين مرحله دشوار و اين گردنه صعب‏العبور را پشت‏سر نگذارد، به هيچ يك از مقامات معنوى نايل نخواهد شد; به همين دليل، علماى بزرگ اخلاق تاكيد و اصرار زيادى بر اين دارند كه رهروان اين راه بايد به خود شناسى پردازند، و از اين امر حياتى غافل نشوند. 
۳ – خود شناسى وسيله خداشناسى است
قرآن مجيد با صراحت مى‏گويد: «ما آيات آفاقى و انفسى (عجائب آفرينش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى‏دهيم تا آشكار گردد كه او حق است.» (سنريهم آياتنا فى‏الآفاق و فى انفسهم حتى يتب-ين لهم انه الحق) (۱۱) 
در جاى ديگر مى‏فرمايد: در درون وجود شما آيات خداست، آيا نمى‏بينيد؟ 
(و فى انفسكم افلا تبصرون) (۱۲) 
بعضى از محققان از آيه‏مربوط به عالم ذر نيز همين استفاده را كرده‏اند كه «معرفة‏النفس‏» پايه «معرفة‏الله‏» است، آنجا كه مى‏فرمايد: «و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظ-هورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست‏بربكم قالوا بلى شهدنا ;به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و آشكار ساخت و آنها را گواه بر خويشتن نمود (و اسرار وجودشان را به آنها نشان داد و فرمود) آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنها همگى گفتند: آرى گواهى مى‏دهيم!» (۱۳) 
در تفسير الميزان مى‏خوانيم: «انسان هر قدر متكبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى‏تواند اين حقيقت را انكار كند كه مالك وجود خويش نيست، و استقلالى در تدبير خويشتن ندارد، چه اين‏كه اگر مالك خويشتن بود، خود را از مرگ و ساير آلام و مصائب زندگى باز مى‏داشت، و اگر مستقل به تدبير خويش بود، هرگز نياز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت … بنابراين، نياز ذاتى انسان به پروردگار و مالك مدبر، جزء حقيقت وجود اوست، و فقر و نياز بر پيشانى جانش نوشته شده، اين حقيقتى است كه هر كس از كمترين شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى‏كند، و تفاوتى ميان عالم و جاهل و صغير و كبير، در اين مساله نيست! 
«بنابراين، انسان در هر مرحله‏اى از انسانيت‏باشد، به روشنى مى‏بيند كه مالك و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبيند در حالى كه نياز ذاتى خود را به روشنى مى‏بيند. 
«لذا بعضى گفته‏اند كه آيه اشاره به حقيقتى مى‏كند كه انسان در زندگى دنيا آن را در مى‏يابد كه در همه چيز از شؤون حيات خود، نيازمند است – نيازمند به بيرون وجود خود – پس معنى آيه‏شريفه اين است كه ما انسانها را به نياز و احتياجشان آگاه ساختيم و آنها به ربوبيت ما اعتراف كردند.» (۱۴) 
به اين ترتيب ثابت مى‏شود كه شناخت‏حقيقت نفس انسان با صفات و ويژگيهايش، سبب معرفة الله و شناخت‏خداست. 
حديث معروف «من عرف نفسه عرف ربه; هركس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نيز ناظر به همين است. 
اين حديث گاهى به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و گاه از اميرمؤمنان على عليه السلام و گاه از صحف ادريس، نقل شده است. 
در بحارالانوار از كتاب ادريس پيامبر عليه السلام در صحيفه چهارم كه صحيفه معرفت است چنين نقل شده: «من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه; كسى كه مخلوق را بشناسد خالق را مى‏شناسد، و كسى كه رزق را بشناسد رازق را مى‏شناسد، و كسى كه خود را بشناسد پروردگارش را مى‏شناسد.» (۱۵) 
به هر حال مضمون اين حديث در چند جاى از بحارالانوار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يا ساير معصومين(ع) يا ادريس پيامبر عليه السلام نقل شده است و همچنين از امام على‏بن ابى‏طالب عليهما السلام در غررالحكم. (۱۶) 
علامه طباطبايى در تفسير الميزان بعد از ذكر اين حديث‏شريف مى‏فرمايد: «شيعه و سنى اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده‏اند و اين يك حديث مشهور است. (۱۷) 
تفسيرهاى هفتگانه براى حديث من عرف نفسه 
براى اين حديث‏شريف، تفسيرهاى گوناگونى گفته شده يا مى‏توان گفت، از جمله: 
۱- اين حديث در حقيقت اشاره به «برهان نظم‏» است، يعنى هركس شگفتيهاى ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پيچيده و حيرت‏انگيز اين اعجوبه خلقت پى برد، راهى به خدا به روى او گشوده مى‏شود; زيرا اين نظم عجيب و آفرينش شگفت انگيز نمى‏تواند از غير مبدا عالم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد. بنابراين، شناختن خويشتن سبب معرفة الله است. 
  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد خودشناسی رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله :

۱-خودشناسی و اصطلاحات آن

۲- تفسير از خود بيگانگي و انواع آن

 3- آشنا ساختن انسان با خويشتن

۴- اهميت خودشناسي در قرآن كريم
 5- انسان و خداشناسي
 و بسیاری موارد دیگر…
امیدوارم از این مقاله لذت ببرید. 

مقدمه

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معني ذات است. طبرسي ذيل “و ما يخدعون الا انفسهم” بقره : ۹ فرموده : نفس سه معني دارد يكي بمعني روح ، ديگري به معني تاكيد مثل “جائني زيد نفسه” سوم بمعني ذات و اصل همان است. 

نفس در قرآن مجيد نيز به چند معني به كار رفته است .

۱)     روح مثل “الله يتوفي النفس الا نفس حين موتها” خدا ارواج را در حين موت از ابدان مي‌گيرد و روحي را كه بدنش نمرده در وقت خواب قبض مي‌كند ، آنگاه روحي را كه در خواب گرفته نگاه مي‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و ديگري را تا وقتي معين به بدن مي‌فرستد.

۲)     ذات و شخص . مثل “واتقو يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا” بقره : ۴۸ بترسيد از روزيكه كسي از كسي كفايت نميكند. 

  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تاکنون فرمول خاص و درستی از شیوه زندگی کردن بین زن و مرد بدست نیامده است. اما تصور، چنین است که رعایت نمودن و در نظر قراردادن یک فرمول ابداعی و توجه مخصوص به آن باید راه حلی مانند بدست آوردن یک معادله چند مجهولی باشد اینکه گفته شد چند مجهولی سخن بیموردی است مانند این است که گفته شود مجهول الامکان یا مجهول الهویه اما بالاخره می توان آن مجهول را کشف نمود.
 اما در اینجا مجهول بیشتر مصداق دارد زیرا ماهیت زن و شوهر در آغاز زندگی پنهان است و باید به مرور زمان با هشیاری و دقت نظر آن مکتوم را بدست بیاورند. یک مثال ساده، روشنگر این سخن است: دو جنس مخالف و متضاد یکدیگر در دو کفه ترازو، قرار می گیرند اما مشاهده می گردد که آن دو جنس هموزن، شاهین ترازو را هماهنگ می کند. در اینجا دو کالا یا دو نفر و ترزو با زندگی شبیه شده است. در این صورت باید وجود و ماهیت همه را در راستای خصوصیات اخلالقی و رفتاری کشف نمود قبل از اینکه به اصل مطلب پرداخته شود باید توضیح داده شود که شخص باید وجود ماهیت مطلوب داشته باشد یعنی معیارهای زندگی مشترک( اگر خصوصیت قابل قبولی نداشته باشد) اکنون خود را با معیارهای زندگی تطبیق بدهد و دارای وجهه اجتماعی، ارزشمند بودن در جامعه، خوشنامی و …. اما دو زوج جوان درواقع و در آغاز زندگی مشترک دو مجهول رفتاری هستند که باید با درایت خاص یکدیگر را پیدا کنند و در بدست آوردن پاسخ معادله همت گمارند. زیرا شخصیت واقعی دو زوج جوان در ابتدای راه زندگی نهفته است و به سخنی دیگر ماهیت درونی آنان، آشکار نیست که متأسفانه گاهی این  ماهیت درونی را مخصوصاً اگر جنبه های منفی داشته باشد بروز نمی دهند اما بمرور زمان ماهیت واقعی آنان آشکار خواهد شد. البته از دیدگاه طرفین، ناپیداست وگرنه هر یک از طرفین خود را بخوبی می شناسد. و از دیدگاه جامعه و افراد خانواده طرفین شناخته شده هستند اما در بعضی موارد کسانی هستند که دارای بعد شخصیت نامطلوب می باشند اما آنرا از افراد خانواده خویش پنهان می دارند در این صورت بطور یقین باید گفته شود که او خود می داند از چه (قماش) است لکن باید در زندگی مشترک، با همسر خود بمعنی واقعی صادق باشد. در هر صورت ابعاد هر کس فقط باید در زندگی تأهل حتی قبل از ازدواج، در بوته آزمایش قرار بگیرد. نتیجه اینکه ضرورت دارد طرفین تشریک مساعی کنند تا بتوانند با در نظر گرفتن نکات ظریف روانشناسی، پاسخ صحیح این معادلات را بیابند مشروط بر اینکه صداقت داشته باشند و دوم اینکه برای پیداکردن جواب و شناخت باطن مخاطب خود، راه غلطی را انتخاب نکنند. در غیر اینصورت به نتیجه قطعی و صحیح، دست نخواهند یافت اما دو انسان دقیق، دانا، دارای بینش صحیح و ژرف نگر و آینده نگر، می توانند فرمول یادشده را پیدا کنند. در غیر اینصورت بدفرجامی و ناکامی در انتظار آنهاست. بر این مبنا با شکیبائی فراوان می توان بنای زندگی را تحکیم نمود و با تشریک مساعی دیگر و تلفیق ایده های متقابل زندگی مطلوبی را در پیش گرفت و این شیوه، همان فرمول است.
علم اخلاق
در برابر هر صفت نیک، اخلاق نکوهیده هم وجود دارد. اخلاق پسندیده هم حد و مرز ندارد. البته هر دو این خصلت ها باید متعادل باشد اما برشمردن و اندازه گیری آنها بآسانی نمی باشد. لکن اوصاف حمیده باید حد وسط داشته باشد. از جمله مسائل که آگاهی به آن قبل از تفصیل اخلاق نیکو درمانپذیر است اینکه بسیار اتفاق می افتد که در بعضی از افراد خصلت ها، صفات و افعالی بروز می کند که ظهور آن نیکو و فاعل آنها هم دارای اخلاق خوب، متصور می شود در حالیکه چنین نیست. بنابراین تفاوت بین صفات خوب و آنچه شبیه به آن است در حقیقت فضائل به شمار نمی رود، آگاهی پیدا شود تا اینکه عاقل و نیک سیرت مشتبه نشود و به بیراهه نرود و هر کس با عیب های خود نفس خود آشنا گردد تا شخصی که از وی انتظار و توقع خوبیها را دارد فریفته نشود و خود را به اشتباه نیک تصور نکند زیرا در غیر اینصورت از کلیه شئونات پسندیده، باز می ماند. لذا باید گفت صفت دانستن، عبارت است از علم به حقایق موجودات بطوری که در ذات آنها وجود دارد و تصدیق کردن اشخاص مانند آن می ماند که طفل خود را به مردان تشبیه کند و همان حرف باصطلاح دانا را بگوید یا مانند حیوانی است که بعضی از سخنان آدمی را آموخته باشد و با بعضی از افعال و رفتار را یاد گرفته و انجام دهد.
 یکی دیگر از علم اخلاق، عفت شناسی است و عبارت از این است که قوه غریزه در تحت فرمان و ید اختیار عقل باشد و نحوه بهره گیری از آن موافق امر و نهی باشد و آنچه که متضمن مصلحت مورد نیاز معاش و معاد باشد اقدام کند و مورد استفاده قرار دهد و آنچه که فسادانگیز باشد، از آن دوری گزیند و هرگز مخالف و تضاد فرمان عقل عمل نکند، و حتی تهدید هیئت حاکمه دولتمردان و کسانی که کارها ی کلیدی دارند، او را وادار به عمل زشت و قباحت آمیز، ننماید و بسیار کسانی هستند که دوری جستن از زشتی ها از بدست آوردن تنعم و رفاه، چشم پوشیده اند و منطق اینگونه اشخاص در این مورد این است که به لذت بهتر، غیرعرفانی تر و به مفهوم واقعی دست یابند وبطور اختصار اینکه به ذات پروردگار نزدیکتر و اجر زندگی را انتظار بکشند. وجه دیگر علم اخلاق عبارت است از شجاعت و اینکه قوه چشم، مطیع عقل، درایت ومنطق باشد تا آنچه را که عقل تأئید کند و فرمان بدهد تسلیم شود وگردن نهد و آنچه را که نهی نماید  از آن دوری گزیند و نباید هیچگونه مدعی و باعثی در این امر، بجز رسیدن به کمال و نیک بختی دخالت داشته باشد. پس کسانیکه خود را در مهلکه می اندازند و فی المثل بدون داشتن پروا، بر لشگری سهمناک می تازند و از ضربه زدن و ضربه خوردن و حتی کشته شدن  بی دست و پا گشتن بیم ندارند و اینکه برای بدست آوردن ثروت فراوان و یا به اشتیاق معشوقه خوش سیما یا از ترس حکام مستبد یا در راه مفاخرت و رسیدن به شهرت، در میان مردم خود، اهتمام می ورزد، نمی توان گفت که شجاع هستند بلکه می توان گفت که از ملکه شجاعت، نصیبی ندارند.
 پس ریشه و منشاء این موارد، رهاکردن لگام خشم و غضب و شهوت است یا از ترس بنابراین افرادی که در اینگونه مسائل، خود را در معرض خطر می گذارند، ترسو و حریص بوده و از مفاهیم شجاعت، بسیار فاصله دارند و همچنین اشخاصی که از رات تعصب قومی، و یا در مهلکه داخل شده و پیروز گردید و بیم او از بین رفته و برمبنای عات خود را  برحذر نمی دارد و می اندیشد که پیروز است نه تنها در اشتباه است بلکه این شیوه هم شجاعت بشما رنمی رود بلکه طبیعت او بعلت عادت غیر از غلبه نمودن را در نظر نمی گیرد و تصور مغلوب شدن هم در وجودش نمی گنجد و در همین راستا است که بسیاری از حیوانات درنده، برای حمله، به یکدیگر، مقابله می کنند، به ستیز برمی خیزند و هیچگونه عجز و پروائی ندارند لذا می توان گفت فاقد قوه تعقل هستند بلکه غضب خشم، خودخواهی، خوی درندگی، خودمحوری و خود بزرگ بینی بوده و ریشه قوه امن نفس در فرمان او نیست و تهاجم آن از ملکه شجاعت بشمار نمی رود و بزرگترین شجاعت پیروز شدن بر نفس خویش است. پس طبیعت آنان چنین است.
 در این مورد یک مثال ساده، مطلب را روشنتر می سازد: کسی که به مواد مخدر اعتیاد دارد از رفتن به زندان یا ارودگاه بازپروری بیمن ندارد. دست تکدی به سوی این و آن درازکردن و ساختن پلی که بگذرد از آبروی خویش نمی ترسد. این نترسیدن، شجاعت نیست بلکه حماقت است و علم اخلاق اینگونه رفتارها را محکوم می کند از نگاه یک فرد معتاد مقروض شدن، با اهمیت نیست، از مرگ، هراسی ندارد. به جداشدن همسر و فرزند از او نمی اندیشد، از فقر، تهدیستی، سیه روزگاری و تیره بختی پروا ندارد و خود را در دایره هولناک و هرگونه مخاطرات قرار می دهد و بخاطر ارضاء نفس بیمار خود دست به خون دیگران آلوده می سازد و تا مرز کشتن و کشته شدن پیش می  رود. آیا او شجاع است؟ بطور اجمال، شجاع واقعی کسی است که با باطن خود مبارزه کند و کلیه اعمال او با عقل کاملاً قابل انطباق باشد  وعقل او را هدایت کند و به همین جهت است که خداوند به انسان عقل، علم و درایت عنایت نموده که راه درست زندگی را انتخاب نماید و این نظریه، دقیقاً صحت دارد. چه بسا که عقل در بسیاری از مقاطع و مواضع فرمان برحذربودن از نهی را صادر می کند. لذا گریز و پرهیز از آن، با شجاعت هیچگونه منافاتی ندارد. مثالی دیگر: بی پروا بودن از صاعقه های نیرومند نترسیدن از زلزله شدید و مخرب و سیلهای ویرانگر، نشانه جنون است نه نشانه شجاعت. روآوردن به جانوران درنده خو و خون آشام یا جانوران گزنده که سم قوی و مهلک دارند، نه تنها از شجاعت نیست بلکه حماقت است. باید به این حقیقت آشکار اشاره شود که در نهاد شجاع واقعی، محافظت کردن و بدورماندن از ننگ، رسوائی، بدنامی و دارابودن اشرفیت انسان که به آن باید قائل بود پس با شرافت مردن، بهتر از زندگی ننگین است.

عتیقه زیرخاکی گنج