• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نگاهی به تعالیم قرآن و آموزش های رسیده  از پیشوایان عظیم الشأن آسمانی این نکته را به وضوح به ثبوت می رساند که از نظر اسلام نه تنها هیچ چیز به اندازه یاد خدا از ارزش و اهمیت برخوردار نیست . بر تمام امور دیگر برای تسهیل توجه انسان به خداست و توجه به خدا ، روح همه عبادات و ارزش های اخلاقی را تشکیل می دهد از نظر اسلام سرچشمه قدرت روحی و معنوی برای انسان و یگانه عامل سعادت و کمال او در توجه به خداست و اشتغال به یاد اوست همچنانکه همه ی گرفتاری های انسان و حتی همه ی رذایل اخلاقی و معایب روحی و نفسانی ناشی از غفلت از یاد خداست توجه انسان به خدا در واقع اتصال قلبی انسان به درگاه الهی است و پر واضح است که در این ارتباط و اتصال باطنی فیوضات معنوی فراوانی نصیب انسان می گردد 
مفهوم ذکر 
ذکر گاهی در برابر غفلت و گاهی در برابر نسیان بکار می رود غفلت عبارتست از توجه نداشتن به علم و نسیان عبارتست از زایل شدن معنی از ذهن ذکر عبارتست از حضور معنی در نفس و برای این حضور مراتبی است . از این رو ذکر خدا دارای مراتبی است خداوند در قرآن می فرماید : « فَا ذکُرُ و اللّه کَذِکرِکُم آبائُکم اَواَ شَدَ ذِکراً » یعنی خدا را چون یاد کردنتان از پدرانتان و یا یاد کردنی شدیدتر از آن یاد کنید در این آیه لفظ « شدت » (که از صفات است نه لفظ) نشان می دهد که ذکر شدت و ضعف می پذیرد و مراتب مختلف دارد حقیقت ذکر عبارتست از توجه قلبی انسان بساحت قدس پروردگار و اگر به ذکر لفظی نیز عنوان ذکر اطلاق می شود  به خاطر این است که ذکر لفظی از آثار ذکر قلبی است یعنی گفتگو کردن درباره ی چیزی ناشی از یاد کردن آنست در دل وگرنه ذکر حقیقی همانا ذکر قلبی و توجه دل است به سوی پروردگار.
مراتب ذکر 
اولین مرتبه از مراتب ذکر ،ذکر لفظی و لسانی است مرتبه دوم ذکر معنوی است یعنی در حالی که انسان مشغول ذکر لفظی است به معانی الفاظ توجه کند تا اثراتی از این توجه در دل سرایت کند و آن را متأثر سازد . مرتبه سوم ذکر قلبی است یعنی توجه از دل بجوشد و احیاناً به زبان جاری شود . البته لازم نیست که حتماً به زبان جاری شود بلکه چه بسا در مراحلی سکوت خود بهترین بیان برای اظهار مکنونات قلبی معطوف گردانیدن دل به آستان قدس الهی باشد مرتبه ی چهارم که مخصوص بندگان خاص خداست یاد کردن خدا در تمامی احوال است برای اولیاءِ خدا حتی یک لحظه غفلت از یاد خدا هم گناه محسوب می شود ، آنان در پیشگاه الهی دائم الحضورند و اگر لحظه ای از این حضور غفلت ورزند مرتکب گناه شده اند و از این جا می توان دریافت که مفهوم گناه برای بندگان خاص خدا غیر از مفهوم آن برای افراد عادی است بهر حال حقیقت ذکر توجه دل به ساحت عضمت الهی است و مرتبه ی آن به تناسب مرتبه ی قلبی هر کس می باشد هر چه دل از آثار سوء معاصی منزه و از آلودگی به خودخواهی و خودپرستی مبّّرا باشد به همان نسبت اقبال او بسوی پروردگار است . اگر چه موانع موجود بر سر راه توجه انسان به درگاه خدا فراوان است اما در رأس این موانع و مهمتر و سنگین تر از حوزه ی جاذبه خود و سیر آزادی در عالم حقیقت و توجه به درگاه الهی نیست اما آن کس که به هر علت از قید خودخواهی و توجه به خود رسته و توجهات آگاه و ناآگاه خود را از حوزه ی جاذبه خودخواهی خارج می گرداند او بسهولت می تواند توجه خود را معطوف بسوی پروردگار کند و مرغ دل را در آسمان حقیقت به پرواز در آورد.

آثار ذکر
یاد خدا ارتباط و اتصال دل به درگاه الهی است و این اتصال قلبی پر خیر و برکت فراوانی با خود به همراه دارد هر چه این توجه در مراتب بالاتر می باشد آثار مرتبط بر آن نیز بیشتر است :
ذیلاً به دو آثار توجه به خدا اشاره می نمائیم :
۱- قرآن یاد خدا را تنها عامل آرامش بخش دل ها معرفی کرده و اطمینان و طمأنینه ی نفس انسان را در گرو توجه به خدا می داند : (اَلما بِذِکرِ اللهِ تَطمَئنُ القُلُوبُ ) آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرند تأثیر توجهبه خدا در ایجاد آرامش قلبی از این جهت است که: اولاً خداوند هدف نهایی فطرت انسان است و انسان خود به خود در طلب این مطلوب نهایی است و تا به آن نرسد آرامش و قرار نمی گیرد و راضی نمی شود ، ثانیاً کسیکه توجه به خدا ندارد طبعاً توجه او به دنیا و برخورداری های مادی و ظاهری است چنین فردی هر چقدر در جهت کسب نعمت های دنیوی تلاش کرده و به بهره های فراوانی نیز دست یابند هرگز راضی نشده و در حسرت چیز هایی است که ندارد از طرف دیگر از این که نعمت های موجودش دستخوش آفات شده و زایل شوند همواره در بیم و هراس است بنابراین کسیکه خدا را فراموش کرده و دنیا را بجای آن برگزید همواره از بابت آنچه دارد در بیم و نگرانی است و از بابت آنچه ندارد در حسرت و ناراحتی است و لذا هرگز روی آرامش و اطمینان ندیده و دلش آرام و قرار نمی گیرد و چنین فردی در مواقع مواجهه با مصائب و شکست ها و ناراحتی ها به سرعت دست خوش اندوه و تألمات روحی شده و اگر هم به آرامشی سطحی و ناپایدار رسیده باشد با دخالت کوچکترین عامل مخالف آن را از دست می دهد و گرفتار اندوه و نگرانی و تلاطم روحی می شود . خداوند یکی از آثار اعراض از یاد خدا را تنگی معشیت یعنی تنگی زندگانی دنیوی معرفی می فرماید : « وَمَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً فَشَکاً » یعنی کسیکه از یاد من رو گردانی کرد زندگانی او در دنیا تنگ می شود زیرا بطوری که گفته شد کسیکه خدا را فراموش می کند ولو از نظر برخورداری ها یدنیوی به بهره های فراوان نیز برسد اما چون همواره در حسرت چیزی است که به دست نیاورده و نگران چیزهایست که در دست دارد لذا در هر حال زندگانی دنیوی برای او ضیق و ضنک است و اگر هم وسعی دارد نسبت به کسانی است که چنان وسعی را ندارد وگرنه در تمامی احوال در تنگی و ضیق است اما کسی که توجه به خدا دارد و می داند که زندگانی او تحت نظارت دقیق ذات اقدس الهی است و قضا و تقدیر او بر سرتاسر جهان حکومت دارد و جز او پناهی و جز درگاه او ملجایی وجود ندارد . پرواضح است که فریب لذت های زودگذر دنیا را نخورده و آن را جز متاعی که در آخرت پشیزی بیش نیست به حساب نمی آورد او همواره خود را در پیشگاه متعال دیده و در انتظار روزی است که به جوار رحمت او پیوسته و به چنان زندگانی برسد که نه عزت آن را سر آمدی و نه سرور و لذت و کرامت آنرا پایانی است لذا او هدف خود را درنیاورد و در رسیدن به نعمت های آن قرار نمی دهد تا با زوال آن دست خوش درد و اندوه شود و یا از احتمال و زوال آن نگران باشد .
«هُوَ اَلَّذی اَنزَلَ للسَّکینَهَ فی قُلُوبِ المؤمنینَ لِیَزدادُ و ال یمانِهِم» خداوند  سکینه و آرامش را بر دل های مؤمنین نازل کرد تا بر مراتب ایمان خود بیفزایند میزان آرامش قلبی هر کس متناسب است با میزان توجه او به خدا. دلهایی که از یاد خدا غافلند بسان زورقی هستند بر سطح دریا که به کوچکترین نسیم به حرکت آمده و با اولین موجی که بر می خیزد متلاطم شده و غرق می شوند اما کشتی های بزرگی که خود را به پایگاه محکمی بسته بود با شدید ترین طوفان های هم به تلاطم نمی افتند و از جای خود تکان نمی خورند دل هائی که توجه به خدا دارند در معنی خود را به پایگاه عظیم قدرت روحی و معنوی متصل کرده و تند با حوادث قادر به ایجاد تلاطم در آن نیست هرگونه حرکت و جنبشی هم در آنها ایجاد شود جنبه سطحی و گذرا داشته و نمی تواند آنها را از جای خود تکان دهد زیرا این دلها در عمق خود آرامشی عمیق و اطمینانی عظیم دارند که دست حوادث هرگز به آن نمی رسد میزان قدرت روحی و معنوی انسان ها زمانی به محک زده می شود که در معرض تند باد حوادث قرار گیرند و طوفان های سهمگین از چهارسو آنها را به محاصره در آورد بعضی اراد در شرایط عادی آرامش دارند اما چون طوفان برخیزد به زودی آرامش خود را ز دست می دهند و به تلاطم و قَلَق و اضطراب می افتند اما کسانی که رابطه ی دل را با درگاه الهی استوار کرده اند و همواره روی دل بسوی او دارند اگر هم در معرض اضطراب و ناراحتی قرار گیرند سطحی و موقتی است و به سهولت به آرامش عمیقی که در اعماق قلب و روح دارند بر می گردند و بر وحشت و اضطراب و نا آرامی غالب می شوند به هر حال دل انسان تا رو به درگاه خدا نکند از وحشت و اضطراب و تلاطم نجات نمی یابد .
درگاه الهی پناهگاه امن بندگان خاص خداست که چون دست التجا بسوی آن دراز کنند به امنیتی که هیچ خوف و اضطرابی به آن آمیخته نیست دست می یابند و از اندوه ها و نگرانی ها رها می شوند . بندگان خاص خدا چون دلهایشان رنجور می شود با یاد خدا بر آن مرهم می نهند و چون ضعف و ملال بر آنها رو می نماید از آن سرچشمه ی قدرت نیرو می گیرند چون در معرض طوفان های سنگین حوادث قرار می گیرند چنگ بر دامان رحمت حق می زنند تسلیم فضای او می شوند و با توکل به او رحمت می شوند و از دغدغه ها نجات می یابند و آرام می گیرند و در پرتو این آرامش ملکوتی به تجدید و تقویت ایمان خود می پردازند : «لِیَز دادُ و الیماناً مَعَ ایمانِهِم» آنان در انس با خدا به سرور و انبساط و کرامتی می رسند که الفاظقادر به بیان عظمت آن نیست از این رو در یک سودای آسمانی همه چیز را می دهند و انس او را می خرند و از آنچه در دنیا بر آنها بگذرد با کی بدل راه نمی دهند آری کسانی که لذت و حلاوت عبادت و مناجات و ذکر خدا را چشیده اند از لذت های دیگر بی نیاز شده و دل از تمامی آنها کنده اند زیرا در این لذت عظمت و کرامتی یافته اند که لذت دیگر در برابر آن ارزش خود را از دست داده است انسان تا زمانی که به لذت معنوی نرسیده تصور می کند لذتی بالاتر از لذت مادی وجود ندارد لذا همه چیز را فدای لذت مادی می کند و شاید در کسانی که نسبت به لذات مادی بی اعتنا هستند به دیده ی تحقیر و تمسخر بنگرد اما چون حلاوت و شرینی یاد خدا و مناجات با او به ذائقه اش برسد در می یابد که لذات مادی لذت واقعی نیستند در نتیجه به سهولت دل از آنها می کند .

عتیقه زیرخاکی گنج