• بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تا چندي پيش فعاليت هاي اقتصادي بانوان بسيارنامشهود بود. از زماني كه مردها براي شكار از خانه خارج مي شدند، اين زن ها بودند كه بقيه امور را در دست مي گرفتند. اوراق حسابداري بر جا مانده، نشانگر حضور زنان در فعاليت هاي اقتصادي در مصر، بين النهرين، يونان و روم است. در يونان گرچه زنان از نظر فيزيكي ضعيف و از نظر رواني ناپايدار محسوب مي شدند ولي در معابد، گردانندگاني قدرتمند بودند. در طرف ديگر دنيا، چين داراي احاطه اقتصادي بر آسيا بود و در آن تمام اعضاء خانواده براي گذران زندگي كار مي كردند
در اواخر قرن ۱۸ فرانسه اعلام كرد كه زنان در صورت ازدواج تمام اختيار قانوني خود را از دست مي دهند .اين محدوديت در انگليس و امريكا نيز اعمال شد. اين در حالي بود كه كار آفريني در بين زنان اقشار پايين رواج و رونق بيشتري داشت. با انقلاب صنعتي و تبديل شدن روستاها به شهرها و پديد آمدن كارخانجات و افزايش نياز به نيروي كار، قانون گذاري در آمريكا بر اساس اعطاي “حق مالكيت و مذاكره در قراردادها” به زنان شروع شد. 
قرن ۱۹ همراه با تغييرات و‌آشفتگي هاي سياسي حاصل از جنگ جهاني اول و دوم، مانند دوره ركود اقتصادي امريكا بود. در ژاپن حق راي از زنان گرفته شد ولي اين باعث نشد كه آن ها قهوه خانه ها و هتل هايي را راه اندازي نكنند در چين نيز با وجود مهاجرت مردان زنان آن ها كار و خانواده را مديريت مي كردند. اين در حالي بود كه آن ها اصرار داشتند كه وظيفه اوليه آن ها خانه داري است. در سوئد نيز قوه مقننه تمركز خود را روي تشويق زنان به تربيت فرزندان گذاشت. درسال ۱۹۴۸كشورهاي كمونيست تمركز خود را روي صنايع بزرگ گذاشتند و پس از آن بسياري از زنان براي دولت مشغول به كار شدند. 
سال هاي ۱۹۷۰-۱۹۶۰ پايدارترين دوره رشد اقتصادي در دنيا بود. آشفتگي اجتماعي در امريكا و اروپا منجر به شكل گيري حقوق مدني و قانون گذاري مثبت براي زنان شد كه آن ها را قادر ساخت كار خود را گسترش دهند. سازمان هاي حمايتي مانند سازمان ملي بانوان شكل گرفت و اداره مشاغل كوچك آمريكا به كار آفريني بانوان توجه ويژه كرد. در سال ۱۹۷۷ زنان ۷% تجارت در آمريکا را داشتند. كه اين آمار در سال ۲۰۰۳ به ۳۸ % رسيد. آمار زنان صاحب مشاغل درکشورهاي اروپايي رشد كمتر ولي هنوز قابل توجهي داشت. در سال ۲۰۰۳، آمار زنان صاحب مشاغل در فرانسه %۳۰، هلند و لوکزامبورگ هر کدام ۲۷%، دانمارک و انگليس ۱۶% ، اطريش ۱۵% و يونان ۱۴% بود. 
در تركيه از سال ۱۹۹۰-۱۹۸۵ تعداد كاركنان زن به ۸۰% افزايش يافت و دولت اعتبارات ويژه اي براي زنان كار آفرين در نظر گرفت. در ۱۹۹۴ در چين بانك ها شروع به دادن وام به كار آفرينان بخش خصوصي كردند. مطالعات محدودي در مورد كارآفريني در كشورهاي آمريكاي لاتين انجام شده است. در كشورهاي آفريقايي اكثر مشاغل پايين مانند فروشندگي بر عهده زنان بوده ولي طرح توسعه سازمان ملل حامي زنان كار آفرين در كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين است. طرح آن ها شامل تربيت كار آفرينان و همچنين دسترسي آنها به اطلاعات درمورد كارآمد سازي توليد است. بقيه طرح هاي سازمان ملل روي جنبه مالي کارآفريني زنان تمركز دارند.

بررسي تاثير نابرابري جنسيتي بر كارآفريني زنان در ايران
طي سالهاي اخير، ميزان قابل ملاحظه‌اي از انديشه‌ها و آراي اجتماعي، در زمينه مسائل و محدوديت‌هاي اشتغال زنان، به رشته تحرير درآمده است. از طرف ديگر، اولويت جامعه براي حركت در مسير توسعه اقتصادي پديده كارآفريني را به موضوع مورد وجه محافل علمي تبديل كرده است. در اين مقاله كوشش شده از تلفيق اين دو قلمرو موضوعي براي تبيين نازل بودن سطح كارآفريني زنان شاغل ايران استفاده شود. نگارندگان اين نوشتار ضمن به رسميت شناختن تفاوت‌هاي طبيعي زنان و مردان بر اين باورند كه نابرابري‌هاي جنسيتي موجود در جامعه زنان ايران، كه بيشتر جنبه اجتماعي وفرهنگي دارند، از قابليت كارآفريني زنان مي‌كاهد. در اين زمينه به نقش خانواده، نظام تعليم و تربيت، باورهاي كليشه‌اي، ناهماهنگي انتظارات نقشي و مناسبات حاكم بر سازمان كار اشاره مي‌شود. 
۱٫مقدمه 
 افزايش قابل ملاحظه زنان شاغل واقعيت انكارناپذير جامعه ايران است. با وجود اين، تجربه اجتماعي حاكي از آن است كه تعداد كمي از زنان شاغل كارآفرين هستند. براي ظهور فعاليت‌هاي كارآفرينانه وجود زمينه‌ها و شرايط‌ فرهنگي اجتماعي مناسب ضروري است. مطالعه موانع كارآفريني زنان به شناسايي محدوديت‌هاي موجود، اصلاح مسير آتي و در نهايت افزايش كارآيي فردي و اجتماعي آنان كمك مي‌كند. هدف اين مقاله توضيح اين امر است كه نابرابري‌هاي جنسيتي چگونه مي‌تواند از قابليت كارآفريني زنان بكاهد. هر چند كه اين مقاله بر مبناي روش بررسي اسنادي – نه پژوهش ميدان – تنظيم شده است، نگارندگان آن كوشيده‌اند در تشريح نظرات خود از يافته‌هاي پژوهشي ساير محققان استفاده كنند. 
۲٫تعريف كارآفريني و كارآفرينان 
كارآفريني يك نوع كنش انساني است كه در عرصه كار و فعاليت اقتصادي متبلور مي‌شود. با وجود اين، اقتصاددانان به اين امر اذعان دارند كه كارآفريني پديده‌اي فرا اقتصادي است. اين بدان معناست كه برخي ازپديده‌ها كه تاثير عميقي بر اقتصاد دارند، در اساس داراي ماهيت اقتصادي نيستند (دراكو،۱۹۹۳:۱۳) 
كارآفريني عمل كارآفرين بودن است. اين كلمه از اصطلاح فرانسوي entreprenure مشتق شده است كه به معناي قبول مسئوليت، تعقيب فرصت‌ها، تامين نيازها و خواسته‌ها از طريق نوآوري و راه‌اندازي يك كسب و كار تجاري است. (برچ،۱۹۸۶: ۴). كارآفريني نظم اجتماعي اقتصادي سنتي را به چالش مي‌طلبد و حتي ممكن است به تخريب آن بپردازد. يكي از ويژگي‌هاي كارآفريني فقدان وجود قواعد و روشن و صريح است. از آنجا كه براي نظارت بر بازي كارآفريني كتاب راهنما وجود ندارد، بنابراين برنده يا بازنده بودن و رفتار خلاف قاعده داشتن اجتناب‌پذير است. از اين رو پذيرش اين اصل كه تمام نتايج كارآفريني مثبت باشد يك توهم است (ماريسون، ۱۹۹۸: ۳). بنابراين فرد كارآفرين اگرچه هدفش ترقي وپيشرفت است، همواره آماده پذيرش خطر شكست است. 
كارآفريني اغلب خارج از چارچوب قواعد بوروكراسي به انجام مي‌رسد. براي مثال، كارت‌هاي اعتباري را اولين‌بار بانك‌ها ابداع نكردند، يا دستگاه زيراكس را شركت‌هاي بزرگ تجهيزات اداري به وجود نياوردند. بلكه اين نوآوري‌ها مصداق عمل كارآفريناني است كه انديشه‌اي جديد را به چنگ آورده، آن را بسط داده و با مساعي خستگي‌ناپذير خود تحقق موفقيت‌آميز آن را به پيش برده‌اند. اين قبيل نوآوري‌هاي اغلب در يكي از پنج زمينه زير تحقق مي‌يابد: 
۱- معرفي محصول يا خدمت جديد به طوري كه ارتقا كيفيت محصول يا خدمت موجود تلقي شود 
۲- ارائه روش جديدي كه بازدهي را افزايش دهد 
۳- گشايش بازار جديد يا افتتاح بازار صادرات در قلمرو تازه يا دستيابي به منبع جديد 
۴- فراهم نمودن مواد جديد، محصولات نيمه‌ساخته يا موادجايگزين، و در نهايت 
۵- ايجاد سازمان جديد (برچ ۱۹۸۶: ۲۶). 
به اين ترتيب كارآفرينان به قلب نظام اقتصادي تبديل مي‌شوند و مي‌توانند براي جامعه خود توسعه و رونق اقتصادي به همراه آورند. برخي از برجسته‌ترين خصوصيات فرد كارآفرين در جدول شماره (۱) منعكس مي‌باشد. 
 

جدول شماره ۱٫ ويژگي‌ها وخصوصيات رفتاري فرد كارآفرين 
ويژگي‌ها گرايش و رفتار 
تعهد و عزم راسخ سرسخت و مصمم‌بودن، توانايي به سرعت متعهد و غيرمتعهد شدن، انضباط، اصرار بر حل مسئله، آماده براي از دست دادن منافع، غرق شدن كامل در كار 
قدرت رهبري خودآغازگر، داراي معيارهاي بالا (اما) نه كمال‌گرا، تشكيل‌دهنده گروه و قهرمان‌ساز، مشوق ديگران، رفتار مساوات‌طلبانه با ديگران، تقسيم ثروت ميان افرادي كه در ايجاد آن سهيم بوده‌اند، نهراسيدن از تنهايي، شكيبا، متعلم و معلمي فراگير 
فرصت‌طلب بودن شناخت دقيق نيازهاي مصرف‌كنندگان، برانگيخته به سوي بازار، تمايل به ايجاد ارزش و افزايش آن 
تحمل خطر،ابهام و عدم قطعيت اتخاذ ريسك حساب‌شده، به حداقل رساندن خطر و سهيم‌شدن در خطر، از عهده تعارض و تناقض برآمدن، تحمل فقدان ساختمندي، فشار و تضاد، توانايي حل مشكلات و تركيب راه‌حل‌ها 
خلاقيت و اعتماد به نفس غيرمتعارف، داراي ذهني باز، ناراضي از وضع موجود، توانا در انطباق و تغيير، ارائه راه‌حل‌هاي خلاقانه براي حل مشكلات، سرعت در آموختن، نهراسيدن از شكست، قدرت مفهوم‌سازي 
تمايل به سرآمد بودن سوي‌گيري معطوف به هدف و نتيجه، اهداف برتر اما واقعي، اشتياق به موفقيت و رشد، نياز اندك به مقام و قدرت، شوخ‌طبعي، آگاه از ضعف‌ها و توانايي‌‌ها 
منبع: (ماريسون،۱۹۹۸: ۱۰) 
همانطور كه ملاحظه مي‌شود، خلاقيت و نوآوري، اتخاذ ريسك حساب‌شده، استقلال و جهت‌يابي به سوي موفقيت جزو مولفه‌هاي اصلي كارآفريني است (واتسون و كارن، ۱۹۹۶: ۲۵) چنانچه اين ويژگي‌ها بخشي از ساختار رواني و شخصيتي زنان شاغل باشد، در اين صورت آنها مي‌توانند عملكرد (كنشي) كارآفرينانه داشته باشند. اگر به نظر مي‌رسد كه زنان شاغل كمتر كارآفرين هستند، علت آن را بايد در شرايطي جست‌وجو نمود كه مانع كشل‌گيري چنين ساختار رواني و شخصيتي مي‌‌شود. 
۳٫عوامل محدودكننده كارآفريني زنان 
بخشي از هويت انسان تحت تاثير جنسيت او شكل مي‌گيرد. صرفنظر از تفاوت‌هاي طبيعي كه اعضاي دو جنس از جنبه‌هاي جسماني و رواني با يكديگر دارند، جامعه نيز به نوبه خود بر دامنه اين تفاوت‌ها مي‌افزايد. از اينرو، گفته مي‌شود جنسيت برخلاف جنس سازه‌اي اجتماعي است زيرا داراي معاني و دلالت‌هاي فرهنگي است (بورگاتا ومونتگمري،۲۰۰۰:۱۰۵۸). 
اگر تفاوت‌هاي طبيعي ميان دو جنس مبناي ارزش‌گذاري و امتياز دهي متفاوت باشد، در اين صورت نابرابري جنسي به وجود مي‌آيد. در افراطي‌ترين شكل، چنانچه اعضاي يك جنس نسبت به جنس ديگر پست‌تر شمرده شوند، به طوري كه رفتار نابرابر با يك جنس عادلانه تلقي شود، در اين صورت تبعيض رخ مي‌دهد (رابرتسون، ۱۳۷۲: ۴۲۰) از طريق فرآيند جامعه‌پذيري كه از كودكي تا بزرگسالي به طور مداوم جريان دارد، هر فرد مي‌آموزد از آن حيث كه زن يا مرد آفريده شده بايد چگونه بينديشد، رفتار كند و احساس كند (يوربرگ، ۱۹۷۴: ۱). به اين ترتيب هويت جنسي افراد ساخته و پرداخته مي‌شود. عنصرخود( self ) نيز در اين فرآيند شكل مي‌گيرد. 
تحت تاثير برچسب‌هاي مربوط به هر جنس عنصر خود تكوين مي‌يابد. خود مجموعه ويژگي‌هاي فردي در نظر گرفته مي‌شود كه عامل تفاوت و تشابه با ديگري است. خود داراي سه بعد است كه عبارتند از: خودپنداره، عزت نفس و معرفي خود. خودپنداره عبارت است از مجموعه باورهايي كه فرد در باره خود دارد. عزت نفس ارزيابي است كه فرد از ويژگي‌هاي منحصر به فرد خود دارد. جنبه سوم، يعني معرفي خود، به رابطه بين خود و رفتار مربوط مي‌شود (بدار، دزيل ولامارش، ۱۳۸۰: ۳۲). گرچه خود پديده‌اي فردي و شخصي است، در خلاء ساخته نمي‌شود بلكه در جامعه و در فرآيند كنش متقابل با ديگران شكل مي‌گيرد. بر اين اساس،‌ چارلز هورتون كولي نظريه خود آينه‌سان را مطرح كرده است. از نظر او اين كه در ذهن ديگران چگونه ظاهر مي‌شويم، اينكه آنها درباره ما چه قضاوتي دارند، و تصوري كه از قضاوت‌ ديگران درباره خود داريم، خود ما را مي‌سازد(ريتزر، ۱۳۷۴: ۲۸۸). 
خانواده، نظام تعليم و تربيت، باورهاي كليشه‌اي، رسانه‌هاي جمعي، هنجارهاي اجتماعي رسمي و غيررسمي، شيوه تقسيم كار و توزيع منابع ارزشمند در انتقال نگرش‌هاي جنيسيتي و ساختن خود انسان نقش موثري دارند. بنابراين هويت جنسيتي يعني تصورات، معاني، ارزش‌ها و انتظارات مربوط به يك جنس از طريق تعامل اجتماعي در عرصه‌هاي مختلف به اسنان منتقل مي شود و ساختار رواني و شخصيتي او را مي‌‌سازد. ساختار رواني كه تركيبي از ادراك، عاطفه و تكانه است، بر اين واقعيت دلالت دارد كه آدمي چگونه و چرا احساس مي‌كند، اراده مي‌نمايد و ادراك مي‌كند (گرث وميلز، ۱۳۸۰: ۵۴- ۵۶). شخصيت نيز نظام تمايلات فرد است. نظامي كه در آن نيازها هنجاري شده‌اند و داراي سو‌گيري عاطفي، هنجاري و شناختي هستند. تشكل و رشد شخصيت از طريق فرآيند جامعه‌پذيري و در برخورد با محيط‌‌هاي اثباتي، اجتماعي و فرهنگي صورت مي‌گيرد. (چلبي، ۱۳۷۵: ۲۲۷ – ۲۳۰). 
اگر فرهنگي جامعه با زنانه به شيوه‌اي نابرابرانه رفتار كند، يعني در مقايسه با مردان آنان را با ويژگي‌هاي ضعيف يا منفي توصيف كند، يا اگر امكان دستيابي به فرصت‌ها و منابع ارزشمند اجتماعي را به خاطر زن‌بودن براي آنان محدود سازد، در اين صورت به تدريج اين مولفه‌ها جزئي از خودپنداره هويت زنان مي‌شود. ادراك منفي يا ضعيف از خود، عزت نفس پايين، ارزيابي ضعيف از توانمنديهاي خود احتمال شكل‌گيري ساختار رواني و شخصيتي مساعد كارآفريني را كاهش مي‌دهد. زيرا براساس ويژگي‌هايي كه براي كارآفرين برشمرده شد در صورتي مي‌توان يك فرد را كارآفرين ناميد كه در انديشه تغيير و بهبود شرايط كارش باشد، فكري نو در سر داشته باشد، در برابر عدم قطعيت پايدار باشد و از قدرت رهبري و بسيج منابع در جهت هدف برخوردار باشد. در شرايط و فضاي نابرابري جنسيتي اين خصوصيات به سختي در زنان شكل مي‌گيرد. 
 هويت جنسيتي زنان 
نابرابري جنسيتي 
شخصيت وساختار رواني زنان 
كارآفريني زنان 
نمودار شماره ۱٫ تاثير نابرابري جنسيتي بر محدودكردن كارآفريني زنان 
بنابراين اگر به نظر مي‌رسد نسبت اندكي از زنان شاغل ايراني كارآفرين هستند، بايد يكي از دلايل – و نه همه – آن را در تاثير نابرابري جنسيتي بر ساختار رواني و شخصيتي زنان جستجود نمود. زيرا تفاوت‌هايي كه مردم در انجام دادن كاري خاص در شرايط نسبتا يكسان از خود نشان مي‌دهند، ناشي از تفاوت ابعاد شخصيتي آنان است (چلبي، ۱۳۷۵: ۲۶۴). اين نوشتار كوششي است جهت توضيح اين اصل كه نابرابري‌هاي جنسيتي، كه از طرق مختلف به زنان انتقال مي‌يابد و نظام شخصيتي آنان را مي‌سازد، چگونه از قابليت كارآفريني آنان مي‌كاهد. 

۱-۳ خانواده 
مولفه هاي مرتبط با نابرابري جنسي ابتدا از طريق خانواده به افراد منتقل مي‌شود. در اولين مرحله تكامل جنسي، گسستگي دختران و پسران از مادر به طرز متفاوتي رخ مي‌دهد. بر خلاف پسران، دختران به آرامي از مادرشان جدا مي‌شوند. آنها تا هر زماني مي‌توانند مادر را در آغوش بگيرند يا از او تقلي كنند. در نتيجه هويت و ادراكي كه دختران از خود بدست مي‌آورند با ديگري استمرار مي‌يابد. بنابراين فقدان رابطه نزديك با ديگران، حرمت نفس آنها را تهديد مي‌كند و وجود آن موجب توليد حساسيت و شفقت عاطفي است. اما پسرها حس آگاهي از خود را از طريق كاهش ارتباط با مادر به دست مي‌آورند، آنها ياد مي‌گيرند كه بچه ننه نباشند، استقلال از مادر به آنها هويتي مردانه مي‌دهد. (گيدنز، ۱۳۷۳: ۱۸۵). به علاوه ، والدين به استقلال يافتن دختران و پسران واكنش‌هاي متفاوتي نشان مي‌دهند. پسرها زودتر از دختران همسال خود اجازه دارند در سنين پايين دور از محيط خانه بازي كنند و براي خريد يا تفريح با دوستان خود بيرون بروند. والدين هنگامي كه دخترشان فعاليتي را به تنهايي انجام مي‌دهد اضطراب دروني خود را نشان مي‌دهند، در حالي كه در موقعيت مشابه نسبت به استقلال عمل فرزند پسر احساس غرور و شادماني مي‌كنند و با انتقال اين حساس به فرزند پسر حس اعتماد به نفس او را تقويت مي‌كنند (نوابي نژاد، ۱۳۷۹: ۳۷). 
نوع سرگرمي‌ها و بازي‌هاي دو جنس نيز به نابرابري‌هاي جنسي مي‌افزايد. دختران معمولا به سرگرميهايي مانند عروسك بازي كه عواطف آها را پرورش مي‌دهد و كمتر ذهن آنها را به تكاپو وادار مي‌سازد هدايت مي‌شوند. در حالي كه بازي‌هاي پسران با تحرك جسمي، پرخاشگري و ارتباط بيشتر با طبيعت همراه است و اغلب قدرت تفكر و آفرينندگي آنان را تقويت مي‌كند. علاوه بر اين، دختران در دوران نوجواني محدوديت بيشتري براي تجربه و درك محيط‌هاي مختلف دارند. آنها معمولااز خطرات آشكار و پنهان ترسانده مي‌شوند. يافته‌هايي يك پژوهش تجربي نشان مي‌دهد كه ۸۸ درصد از مادران ايراني دختران خود را به مراتب كمتر از پسرها به استقلال، خودكفايي و پيشرفت تشويق مي‌كنند (سيدان، ۱۳۷۸: ۱۵۳). چنين آموزه‌هايي حتي در بسياري از موارد دختران را دچار ترديدهايي جدي مي‌سازد. مطالعه‌اي تجربي در مورد دختران تيزهوش نشان مي‌دهد بسياري از آنها به خاطر پرهيز از طرد شدن، سطح آرزوها و انگيزه‌هاي اجتماعي و شغلي خود را از مردها پايين‌تر مي‌آورند و دچار ترس از عدم موفقيت مي‌شوند.(بازرگان، ۱۳۷۶: ۳). 


۲-۳ نظام تعليم و تربيت 
نظام تعليم و تربيت به شيوه‌هاي متفاوت نابرابري‌هاي جنسيتي را بازتوليد مي‌كند. در مدرسه اين امر از طريق محتواي منابع درسي، مرزبندي ارتباط بين دو جنس و رفتار معلمان صورت مي‌گيرد. به عنوان نمونه، نتايج يك تحقيق در مورد كتب درسي دوره ابتدايي نشان مي‌دهد كه منابع آموزشي تصوير ضعيفي از زنان منعكس مي‌سازند. 

عتیقه زیرخاکی گنج