• بازدید : 195 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سالهاست که درباره رباعیات حکیم عمر خیام کتابها و مقالاتی تهیه و اکثر رباعیات که منسوب به خیام است بزبانهای زنده دنیا ترجمه و چاپ شده است و اغلب نویسندگتن، مترجمان و دانشمندان دنیا درباره حکیم عمر خیام تحقیق پرداخته اند سازمان چاپ و انتشارات اقبال که امسال هشتاد و سومین سال خدمت فرهنگی خود را پشت سر گذاشته چندین تسخه از رباعیت خیام را با ترجمه و بدون ترجمه چاپ و منتشر نموده است ولی اخیرا دوست عزیز و دانشمند جناب آقای حسین حماسیان(صابر کرمانی) نسخه ای از رباعیات موجود و منتسب به خیام جمع آوری و بضمیمه شرح احوالی که کاملا گویای اکار و روحیه حکیم عمر خیام بوده است با قلم سحرآمیز خود نگاشته اند. چون این مقاله که ترسیمی از شرح احوال خیام است بسیار جالب و شیرین برشته تحریر آمده لازم دانستم آنرا به بهترین وجه ممکنه چاپ و بهموطنان ادب دوست تقدیم نمایم تا مورد استفاده همگان قرار گیرد. امید است این خدمت انتشارات اقبال و همکاران عزیزی که در تهیه و چاپ و نشر همکاری نموده اند مورد قبول ذوق و هنر گیرد.
شرحي ازخيام
ابوحفص حجه الحق خواجه عمربن ابراهيم خيامي نيشابوري
نام بعضی از شعرا زبانزد خاص و عام است و در نزد اهل شعر و ادب و بیان موزد احترام ، یکی از نامهای پرافتخار در زبان فارسی بلکه اکثر کشور با فرهنگ جهان نام حکیم فرزانه، دانشمند یگانه شاعر ژرف اندیشه، منجم ماهر، روشن ضمیر پاک نهاد، حکیم ابوالفتح غیاث الدین عمر بین ابراهیم خیام(خیامی) نیشابوری که آن ریاضی دان بزرگ که سن جوانی به اتفاق هفت تن از منجمین عصر خویش تقویم جلالی را ترتیب داد و در ریاضی و نجوم بر آنها مقدم بود و در بین سال ۴۳۰ تا ۴۴۰ و بروایتی نزدیک بیقین در سال ۴۳۹ در دهکده نزدیک شهرنیشابور بدنیا آمد در سال ۴۶۷ بسن ۲۸ سالگی از طرف ملکشاه برای تنظیم تقویم جلالی مامور شد خیام از نظر دانشمندان معاصر خویش فردی برجسته و با شخصیت و گرامی بوده است.
نظامی عروضی در چهار مقاله نوشته : (در سنه ۵۰۶ هجری قمری به شهر بلخ در کوی برده فروشان در سراسر امیر ابوسعید جره، خواجه امام عمر خیامی و امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوستم در میان مجلس عشرت از حجه الحق شنیدم که گفت (گورمن در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان کند) مر این سخن مستحیل نموده و دانستم که چون اوئی گزاف نگوئید چون در سنه ثلاثین (۵۳۰) هجری قمری به نیشابور رسیدم چهار سال بود تا آن بزرگوار روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی از اوتیم مانده داور بر من حق استادی بوده آدینه بزیارت او ران و یکی را با خود بردم که گور او را بر من نماید. مرا بگورستان حیوه بیرون آورد و بر دست چپ گشتسم در پائین دیوار باغی خاک او را دیدم نهاده و درختان امروز و زرد آلو سر از باغ بیرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود مرا یاد آمد آن حکایت که به شرح بلخ از او شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ریع مسکون او را در هیچ جای نظیری نمیدیدم بدین ترتیب وفات خیام سال ۵۲۷ بوده که بیشتر خیام شناسان سال ۵۱۷ نوشته اند عمرش بیش از ۸۰ سال بوده خیام از علوم متداول زمان خویش جلوتر و در حساب و هندسه و جبر و نجوم و فیزیک و طب سنتی و تغییرات جوی و به اصطلاح هواشناسی تجربی با اطلاع و فلسفه و شعر و ادب دانا و بینا بوده اجرام فلکی را با اینگونه مد برند. سرگردان میداند و از شب تاریک مسائل و مشکلات علوم نتوانسته ره بیرون برد و دیگران را افسانه گو و قصه خوان برای مردمان بیمایه و کم اندیشه دانسته:
آنانکه محیط فضل و آداب شدند                         در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون                          گفتند فسانه ای و در خواب شدند
خیام بازندگی طولانی پر از بارش معلوم شد که هیچ معلوم نشد را بیان کرده از بیوفایی دهر و بیحاصلی عمر همیشه تناله سر داده:
ای چرخ چو آسیا که آسوده نشد                           آسوده نگشت و آسیا سوده نشد
چندانکه زمانه دانه پیمود در او                               او سیر نگشت و آسیا توده نشد
پای  را که بر روی خاک می نهاده و تفکر میکرده و چون مردمان عامی و سرسری نمیگذشته.
هر زره که از خاک زمینی بوده است              خورشید رخی ز هر جبینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان                      کان هم رخ خوب نازنینی بوده است
آیا کدام متفکر و روشن بین میتواند اندیشه تابناک خود را با این کلام بر روی صفحه زمان باقی گذارد.
آن قصر که جمشید در او جام گرفت                    آهو بچه کرد و روبه آرام گرفته
بهرام که گور می گرفتی همه عمر                         بنگر که چگونه گور بهرام گرفت
کدام شاعر با بینش و  متفکر می تواند نتیجه زندگی جسمانی یک فرد را چنین تشریح کند:
این کوزه چو من عاشق زاری بود است             در بند زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی                        دستی است که بر گردن یاری بوده است

جسم فردی خاک شود خاک آن کوزه گردد و پس از تبدیل کوزه دسته آن بدست عاشقی که برگردن معشوقع اش حایل بوده است تشبیه شود، راجع به علت و معلول جهان و پیدائی نا پیدائی مردمان چنین میسراد:
آنها که کهن شدند و اینها که نوند                  هر کس بمراد خویش یک تک بدوند
این کهنه جان بکس نماند باقی                       رفتند و رویم و دیگر آیند و روند.

یاران موافق همه از دست شدند                      در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردنم ز یک شراب در مجلس عمر              دوری دو سه پیشتر ز ماست شدند
افسوس و اندوه خیام از دست دادن یازان موافق و دوستان صادق است که هر یک در زیرپای اجل افتادند و نابود شدند شرایش شراب بیخودی از این جهان هستی و سیر ملکوتی و بازگشت به جهان ابدی است و میداند این قافله عمر همگان بسوی عدم رهسپار است و به مضمون ضرب المثل معروف دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد:

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد                         وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پر سیم از اوی                 احوال مسافران دنیا چون شد
خیام بر خلاف خیال کوته نظران و بیخردانی که او مادی و غافل از جهان روح و روان میدانند آشکار این رباعی پر مغز را با ترکیبی نغز سروده:
از تن چو برفت جان پاک من و تو                         خاک دگران شود مغاک من و تو
زین پس ز برای خشت گور دگران                        در کالبدی کشند خاک من و تو
آیا جان پاک چیست و آن روان تابناک که از عالم امر بوده و بسوی او برگشت کرده غیر از پاکی و طهارت معنوی میتواند معنی و نشانی داشته باشد و تشریح این کالبدی خاکی که از خاک سرشته شده باز بسوی اصلش خاک برگشت دارد با این کلام بدون پیرایه بیان شود جای دگر گوید:
این چرخ فلک بهر هلاک من و تو                        قصدی دارد بجان پاک من و تو
در سبزه نشین و می خور و شادی کن                    کاین سبزه بسی دهد ز خاک من و تو
 مرا چه کار که باده خیام آب انگور است برای بیخبری از جهان هستی و فرار از جنگ ناراحتی و گرفتاری او پناه به چیزی می برد که او را لحظاتی آرامش بخشد آن باده آرامش بخش اندیشه و تفکر و ذکر و یاد خیام است که می گوید چون سبزه با سرور و نشاط شادمان باش و بدانی زمانی نمیگذرد که همین سبزه از زیر خاک کالبد بیرون می آید.
از جمله رفتگان این راه دراز                                            با آمده کو که بما گوید راز
پی برسد این دو راهه آز و نیاز                                        چیزی نگذاری که نمیایی باز
آیا بشر و آدمی را که دارای طبیعت پر از آز و حرص و نیاز است و این دو راهه که خیام معتقد است مایه رنج و عذاب روح و جان است اثری از خود گذاشتن و پیری از آرزوهای زودگذر دنیای فنا کردن، ثمر جز پشیمانی و حاصلی غیر از پریشانی ندارد اگر عمر را بغفلت گذراندی باز آمدنی برایت نیست که جبران کنی و در فنای زندگانی و بی ثباتی عمر فانی چنین می سراید:
عمرت چو دو صد بود چه سیصد چه هزار              زین کهنه سرا برون برندت ناچار
گر پاشهی و دگر گدای بازار                               این هر دو بیک نرخ بود آخر کار
اگر امیری و فرمانروا، ثروتمندی و کامروا، صاحب جاده و مقامی و ملک و سرا عاقبت مانند گدایی در یوزه کن کوچه و بازار یک کفن میبری از این هستی دنیای بی اعتبار
گر یک نفست ز زندگانی گذرد                             مگذار که جز بشادمانی گذرد
زنهار که سرمایه این ملک جهان                             عمریست بد انسان گذرانی گذرد
از خواب غفلت بیدار شوید و غصه بیهوده و افسوس گذشته سودی ندارد و مرد عمل باشید و تخم نیکی را در مزرعه دلها بکارید که ثمر نیکو دهد و سود روان در عالم جان حاصل شود.
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود                   غم خوردن بیهوده نمیدارد سو
پر کن قدح می بکفم ورنه، زود                          تا باز خورم که بودنیها همه بود
چنانچه در اصفهان کتابی را هفت بار خواند و بعد در نیشابور آنرا املاء کرد ما از آن نسخه مقابله کردیم زیادت تفاوتی نداشت و بدین استعداد علوم معقول و منقول وقوف یافت روزی نزد شهاب الاسلام بوده و امام القرا ابوالحست العزل حاضر بود و در آیتی بحث می رفت چون امام حاضر نشد شهاب الاسلام گفت علی الخبیر سقطنا و از او پرسیدند و او همه اختلافات و آراء را جدا جدا گفت و یکی را انتخاب کرد و دلائل حجت اش رابیان کرد سپس به امام ابوالفخر ابوالحسن الغزال گفت خدا در میان دانشمندان مانند تو را زیاد کند حق تعالی جهان را از وجود مبارک امام خیامی، خالی نارد چه گمان نداشتیم که کسی از قراء در جهان این وجوه علل بر ذکر تواند بود تا به حکیمی فیلسوف چه رسد. دانشمند و حکیم و فیلسوف و محققی که برای آیه از قرآن کریم در برابر امام القراء استناد می کند و دلیلش را آشکار می کند و برهانش را ثابت می نماید چگونه فردی بی بندوبار و شراب خوار و بیخبر از جهان اسرار بوده آیا در آخرین لحضات زندگی سر بسجده می گذارد با خواندن دعایی جان بجان آفرین تسلیم می کند و دل بر دلبر و جان بر جانان می رود و منکر حقایق اسلام باشد آیا کدام محقق و دانشمند و عارف است که ادعا کند برای من اسرار جهان هستی کشف شده از بدایت امر تا نهایت را فهمیده ام هر کس بقدر فهمش مدعا را فهمیده دم از تکامل علمی و روحی و معنوی زده، خیام با صراحت بدون ترس از زبان طعن و بیان لعن چنین سرود:

ای بحر وجود آمده بیرون ز نهفت                      کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر كس سخني از سر سودا گفتند                      زان روی که هست کس نمیداند گفت
ای تاریخ خوان پر شور، ای پهلوان پر زور ای ثروتمند مسحور، ای دولتمند مشهور بیدار باش هشیار شو دفتر گذشتگان را بخوان و پند بگیر:
  • بازدید : 97 views
  • بدون نظر
تحقیق در مورد خیام ۳ ص
 
نوع فایل: word


دانشجوی گرامی سلام. از اینکه به فروشگاه فایل استور
اومدی متشکرم. اگه دنبال پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ،گزارش کارآموزی یا هر فایل دیگه ای میگردی کافیه به ما اطلاع بدید تا در کمترین زمان قرار بگیره البته اگر در فروشگاه نبود. در این بخشم میتونی تحقیق در مورد خیام  رو  براحتی دانلود کنی و ازش استفاده کنی پس هرچه زودتر دانلود کن که از هرجای دیگه ارزون تره.موفق باشی.
بخشی از تحقیق
آثار
خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف نمود که معروفترین آنها هفده رساله و کتاب است بشرح زیر

 رساله فی براهین‌الجبر و المقابله به زبان عربی، در جبرو مقابله که فوق العاده معروف است و بوسیله دکتر غلامحسین مصاحب در تهران به چاپ رسیده است


عتیقه زیرخاکی گنج