• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در  4صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در مرداد ماه ۱۳۴۱ در شهر کرمان متولد شدم. پدرم داروساز و مادرم خانه دار بود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در شهر کرمان گذراندم. از کلاس سوم دبيرستان به آمريکا رفتم و در همان جا تحصيلات دانشگاهي ام گذراندم. شروع کارم با مهندسي مکانيک بود ولي در سال دوم متوجه شدم رشته ي مورد علاقه ام رشته پزشکي است و شايد به خاطر علاقه اي بود که در کودکي و نوجواني در داروخانه ي پدرم مشغول به کار بودم و ايام تابستان را آنجا گذراندم، احساس کردم شايد بهتر باشد اين رشته را هم امتحان کنم با توجه به اينکه انتخاب براي من آزاد بود در آمريکا يک ترم واحدهاي مربوط به داروسازي را برداشتم و ديدم بيشتر مورد علاقه ي من است و بيشتر مي توانم در آن پيشرفت کنم به همين دليل در همان سال توانستم رشته ام را تغيير دهم و تحصيلاتم را تا مقطع دکتري در رشته ي دارو شناسي و سم شناسي به پايان برسانم.
در دوران کودکي و نوجواني که در داروخانه ي پدرم مشغول به کار بودم وقتي بيماري را مي ديدم که داروئي را نياز داشت که در داروخانه نداشتند و او به دنبال راه حلي بود که مسئول داروخانه بتواند به او داروئي را معرفي کند، چهره ي نگران بيمار در ذهن من نقش مي بست که آيا به عنوان يک ايراني مي توانم کاري بکنم و مشکلات جامعه ي خودم را حل کنم.
 
با توجه به اينکه من قبل از انقلاب به آمريکا عزيمت کردم و شرايط رفت و آمد به آمريکا بسيار ساده بود در آنجا مشغول به تحصيل شدم و در کنار تحصيلاتم به کار هم رجوع کردم چون تا مدت زيادي هزينه ي تحصيلاتم را از محل درآمدم در آمريکا پرداخت مي کردم.
 
بعد به مرور در رشته ام تخصصي تر شدم و در دانشکده به بچه هايي که مشکل رياضي داشتند رياضيات تدريس مي کردم و در مقاطع بالاتر در شرکتهاي نيمه خصوصي بودم که به نوعي مشغله ي آنها در رابطه با مسائل دارويي بود و پروژه هاي دارويي را از طريق دانشگاه و از مؤسسات خصوصي تحويل مي گرفتم اين پروژه مربوط به اساتيد دانشگاه بود و يک سري افراد که روي پروژه ها کار مي کردند بيشتر بحث روي عوامل و مشکلاتي که در رابطه با مسائل زيست محيطي و مشکلاتي که با آنها مواجه بود کار مي کردند.
 
بيشتر پروژه ها در رابطه با داروهايي بود که روي حيوانات آزمايش مي شد و تخصص من اين بود و من برايشان مدل حيواني طراحي مي کردم.
 
سال ۱۳۷۴ وقتي که به ايران آمدم در دانشکده ي دارو سازي علوم پزشکي شهيد بهشتي مشغول شدم و به عنوان استاديار سم شناسي دانشگاه مشغول به کار شدم. همان سال به سمت مدير گروهي رشته ي سم شناسي انتخاب شدم.
 
يک سال بعد به سمت معاون اداري مالي دانشگاه هم منصوب شدم. در سال ۱۳۷۷ بود که در حين کارهايي که انجام مي دادم. مرکز اطلاعات و سموم دانشگاه را تأسيس کردم و شخصاً روي اين پروژه کار کردم و از طريق بودجه هايي که خودم از بخش خصوصي تا حدود زيادي دريافتمي کردم توانستم اين مرکز را راه اندازي کنم. کار اين مرکز پاسخگويي به سؤالها و نيازهاي بيماران و عموم مردم بود.
 
در سال ۷۳-۷۲ يک مرکز اطلاعات داروها و سموم را که يک طرح ملي در وزارت بهداشت بود راه اندازي کرديم که هدف آن مرکز ابتدا اين نبود که اطلاع رساني دارو انجام بدهند و بحث شان موجودي داروخانه ها در رابطه با دارو بود و اين مرکز دومين مرکز بزرگ اطلاعات داروئي در کشور محسوب مي شد. 
 
در سال ۱۳۷۹ سمت مدير عاملي شرکت داروسازي البرز را بر عهده گرفتم و به علت سابقه ي کاري من در دانشگاه اين پيشنهاد را به من دادند و اولين تجربه ي مديريتي من در صنعت داروسازي کشور در آنجا بود. من اين کار را علي رغم اينکه بسيار دشوار بود پذيرفتم چون افکار بلند پروازي در ذهنم بود. سپس توليد دارو به من پيشنهاد کرد که معاونت طرح و توسعه را به عهده بگيرم که من آن را پذيرفتم.
 
به نظر من يکي از مشکلات اصلي در صنعت داروسازي، مستند سازي است يعني وقتي پروژه اي انجام مي شود يک جرقه اي کوچک در کار تحقيقاتي و آزمايشگاهي صورت مي پذيرد و آن تفکر و ايده، بعداً به فرمول ارزشمندي در جهان تبديل مي شود و من اين تجربه را از آمريکا داشتم.
 
پروژه ي ساخت دارو در جهان بسيار هزينه بر است،يک دارويي که ساخته مي شود نزديک به چهارصد ميليون دلار هزينه مي برد تا اينکه وارد بازار شود.
 
من سيستم مستند سازي را در البرز دارو پيشنهاد کردم و اجرا نمودم علي رغم اينکه ما شصت و پنج شرکت دارو سازي در ايران داريم بعضي از دارو ها را مجبوريم با ارز هاي سنگين از خارج وارد کنيم. از ميان داروهايي که از خارج وارد مي شد من داروهايي را که براي ما امکان فورمولاسيونش در ايران وجود داشت انتخاب کردم که از نظر ارزبري و اثربخشي اهميت داشت.
 
من الگوي خاصي در زمينه هاي مديريتي در ايران نداشتم و بيشتر الگوهاي من افرادي بودند که در محيط کارم در آمريکا با آنها سروکار داشتم و يک موضوعي که براي من بسيار ارزشمند بود اين بود که در آمريکا، افراد بالقوه هايشان زياد است و متأسفانه يکي از مشکلات اساسي ما در کشور بهره وري است و ما روش استفاده از بالقوه را ياد نگرفتيم و راه زيادي را در پيش داريم

عتیقه زیرخاکی گنج