• بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هر ظرفي با ريختن چيزي در آن پر مي شود ، جز ظرف دانش كه هر چه در آن جاي مي دهي وسعتش بيشتر مي شود . امام علي ( ع) 
اين كلمه كه مي توان گفت در همه زبانهاي دنيا از قديمترين تاريخ تماس آدمي با واقعيتها شايع است ، سرگذشتي پرماجرا دارد . اگر فرض كنيم مواردي كه اين كلمه تا پيش از قرن نوردهم بكار رفته است ، مثلا صد مورد است ، در يك مورد فقط علم بمعناي خاص آن كه عبارتست از انكشاف صد در صد واقعيتست منظور شده است ، بقيه موارد استعمال علم با تعريفي كه امروزه براي علم در دست داريم ، سازگار نمي باشند .
يك اصل كه در گذرگاه پرماجراي علم ديده مي شود ، اينست كه علم ارتباطي است ميان ذهن انسان و جهان خارجي كه مطلوبيت دارد . ولي از اوايل قرن بيستم به اين طرف كه علم وسيله سوء استفاده در راه هدف هاي سلطه گرانه استخدام شد ، آن چهره مقدس خود را از دست داد. از طرف ديگر علم در برابر آن بحرانهايي كه در اصول و قوانين پيش ساخته بوجود آمده بود ، مقاومت خود را از دست داده ، رسما بوسيله پي يررسو ورشكستگي علم اعلام مي شود . البته بايد بدانيم كه علم هرگز شكست نمي خورد ، بلكه اين هدف گيري ها و حذف و انتخاب ها و تكيه عاشقلنه بر اصول پيش ساخته است كه با شكست مواجه مي گردد.

 
علم چيست ؟
امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه (( علم )) بدو معناي متفاوت بكار برده مي شود و غفلت از اين دو نوع كاربرد اغلب به مغالطاتي عظيم انجاميده است :
۱- معناي اصلي و نخستين علم ، دانستن در برابر ندانستن است . بهمه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم مي گويند و عالم كسيرا مي گويند  كه جاهل نيست . مطابق اين معنا ، اخلاق ، رياضيات ، فقه ، دستور زبان ، مذهب ، زيست شناسي و نجوم همه علم اند . و هر كس يك يا چند رشته ارآ‹ها را بداند عالم دانسته مي شود .
خداوند به اين معنا عالم است ، يعني نسبت به هيچ امري جاهل نيست و براي او مسأله مجهولي وجود ندارد . محتواي قرآن به اين معنا علمي است يعني كه مجموعه اي از دانستنيهاست و هر كس آنها را بداند عالم به قرآن است . همه فقها عالمند و هر كس از خدا و صفات و افعال او آگاهي داشته باشد نيز عالم است . ديده مي شود كه در اين معنا علم در برابر جهل قرار مي گيرد . كلمه KNOWLEDGE  در انگليسي و CONNAISSANCE  در فرانسه معادل اين معناي علم اند . 
۲- كلمه علم در معناي دوم منحصرا به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند . علم در اينجا در برابر جهل قرار نمي گيرد بلكه در برابر همه دانستني هايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند . اخلاق ( دانش خوبي ها و بديها ) متافيزيك ( دانش احكام و عوارض مطلق هستي ) عرفان ( تجارب دروني و شخصي ) منطق ( ابزار هدايت فكر ) ، فقه ، اصول ، بلاغت و … همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند . كلمه SCHENCE  در انگليسي و فرانسه معادل اين معناي علم اند . 
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي از علم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستني هاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد.
رشد علم به معناي دوم عمده از اغاز دوره رنسانس به بعد است ، در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي ( معناي اول ) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است .
بلافاصله پس از شنيدن كلمه علم ما به ياد چيزي مي افتيم كه در ذهن است و مي تواند مطابق با واقع نباشد 
(( سواد )) برايمان تداعي مي شود  ،  به ياد فلسفه و پيچيدگي هايش مي افتيم كه در كتابها نوشته اند و در مدارس و دانشگاه ها مي آموزند . به ياد خطاها و كاستي هاي معلومات خود مي افتيم ، به ياد علم و محتواي شگرف و دستاوردهاي عظيم آن مي افتيم كه بافت خيلي پيچيده تئوري هاي علمي چيست ؟ و آيا اصولا تولد علم به خاطر واقع نمائي است ؟ به خاطر تنظيم پديده هاست ؟ و تازه اين در مورد معناي اعم علم است والا اگر به شاخه هاي بيشتري توأم با پيچيدگي هاي بيشتري پيدا خواهد كرد.
تعاريف عام و خاص علم 
با بررسي كليه تعاريفي كه در مورد علم ارائه گرديده است ، روشن مي شود كه تعاريف علم را مي توان به دو گروه متمتبز تقسيم بندي كرد، يكي تعاريف عام علم و ديگري تعاريف خاص علم .
الف : تعاريف عام علم : در زبانهاي اروپائي و غربي واژه (( SCIENCE )) از لغت لاتين ((SCIENTIA )) به مفهوم  “دانستن” گرفته شده است كه طبق آن ( علم ، دانستن هر موضوع و دانسته اي است ) و يا ( علم عبارتست از تراكم سيستماتيك اطلاعات ) كه به عبارت ساده تر مي شود ( علم مجموعه اي از ذخائر آگاهي منظم و مرتب است ) .
حكماي اسلامي كه ذهن را مركز دانش هاي بشر مي دانستند و آن را به آئينه تشبيه مي كردند و بعدها اين حرف توسط فراسيس بيكن هم تكرار شد مي گفتند : (( العلم هو الصورته الحاصله من الشي عند العقل )) يعني علم عبارتست از تصوير چيز در ذهن ، مثلا از كسي كه هرگز او را نديده ايم چيزي در ذهن نداريم ولي همين كه او را در ذهن حاصل مي شود .
البته صورتي كه در ذهن ايجاد مي گردد ، بر دو قسم است : 
۱- تصور ( REPRESNTATION يا NOTION يا IDDE يا CONCEPT ) و آن عبارتست از صورت ساده ذهن كه استناد چيزي بر چيز ديگر نباشد ، ماند ماه ، ستاره ، خورشيد ، انسان ، درخت و غيره .
۲- تصديق ( JUJEMENT ) كه عبارتست از استناد امري بر امر ديگر خواه ايجاب باشد مانند آتش سوزنده است يا سلب باشد ماند اسب يا خر ، گوشتخوار نيست .
بايد دانست كه تشابه ذهن به آئينه كامل نيست و تفاوتهايي بين آنها وجود دارد ، يكي اينكه آينه صورت اشياء را تا زماني نشان مي دهد كه در مقابل صفحه آن قرار گرفته اند و ديگر آنكه فقط تصوير اجسام قابل لمس و قابل ديدن را نشان مي دهد در حاليكه ذهن هم تصويري را كه گرفته است در خود نگه مي دارد و در مواقع لزوم آن را آشكار مي سازد و مي نمايد و هم علاوه بر متأثر شدن از انواع محسوسات ، حالات و چگونگي دروني و ذهني را نيز نشان مي دهد .
از ديگر تعريف هاي عام علم  آمده است : (( علم معرفتي است جمعي درباره امور كلي )) و (( علم بزرگترين كوشش مغز انسان است .)) 
ب ) تعاريف خاص علم : برخي گفته اند : (( علم نوعي تجزيه و تحليل است كه شخص محقق را كمك مي كند تا قضيه هايي را به صورت علت و معلول بيان مي نمايد )) طبق اين تعريف نمي توان هر نوع آگاهي را اگرچه در كمال نظم و ترتيب هم كسب شده باشد ، علم دانست مگر آنكه متكي بر حقايق و واقعيت باشد .
تعريف هاي زير در شمار تعريف هاي خاص علم مي باشند :
علم مجموعه بزرگي از واقعيت ها و نظرهايي است كه در پيوند با يكديگر قرار دارند .
علم شناخت منظمي است كه با روشهاي خاص اصولي بدست مي آيد .
علم عبارتست از يك سري دانستنيهاي مستدل جهت اكتشاف قوانين واقعيات .
علم مجموعه اي از تئوري ها و احكام قطعي است .
علم از آنچه هست گفتگو مي كند نه از آنچه بايد باشد .
علم عبارتست از اطلاعات قابل آزمايش و اثبات .
علم از محسوسات بحث مي كند نه از موهومات .
علم عبارتست از شناخت حقايق و واقعيات .
علم عبارتست از توافق فكري و وحدت نظر ( تعريفي از اگوست كنت .)
بطوريكه ملاحظه مي شود ، برخي از تعريف هاي علم به هر دانش نظري ، علمي ، هنري ، خبري، فلسفي ، اخلاقي و غيره اطلاق مي گردد ، اين دسته از تعاريف را تعريف هاي عام علم يا تعريف هاي كلي علم مي نامند و بعضي ديگر از تعريف هاي علم ، صرفا به شناخت حقايق غير قابل انكار ، گفته مي شود كه ارتباطي با معتقدات و نظرات افراد جوامع گوناگون و اشخاص مختلف و متفاوت ندارد . اين گروه از تعاريف ، تعاريف خاص علم ناميده مي شوند .

عتیقه زیرخاکی گنج