• بازدید : 84 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در يک  صد ساله گذشته ، درامد دولت از  نفت سه بار در فاصله نسبتا کوتاهی افزايش چشم گيری  داشته است . 

نخستين بار  اين پديده  در سالهای ۱۳۱۳-۱۳۱۴  شمسی در دوران رضا  شاه  ظاهر گرديد .  در سالهای ۱۳۵۱-۵۳  ايران  برای دومين بار شاهد چنين پديده ائی  گشت  و اکنون سومين باری است  که  جامعه ما 

چنين  رخدادی   را از سر می گذراند . در حاليکه حوادثی که  پس از چنين رخدادی  در دوران های مختلف  در ايران  پديد امدند ، دارای ويژگی های زمانه خود  بودند ،  ليکن شباهتهائی را نيز ميان انان  ميتوان سراغ گرفت 
با اين همه در ايران اترات افزايش   درامد نفت به موضوعات ياد شده  محدود نگرديده  بلکه موجب  تغيرات اساسی در پاراديم های فکری در  جامعه و سياست های حاکمان  نيز  بوده است . اين تغيرات در دو موضوع خود را جلوه گر ساخته است : 

الف : تغير پاردايم  ذهنی از ” جامعه فقير و مردم فقير”   به ” جامعه غنی و مردم فقير”

ب : پيدايش  پديده ائی  که ميتوان انرا ناسيوناليسم عاميانه – نفتی يا ناسيوناليسم دولتی نام نهاد .

 اقزايش تصاعدی درامد دولت  در  سالهای  1313 – ۱۳۱۴  فضای مساعدی را برای  شکل گيری  ناسيوتاليسم عاميانه رضا شاهی  پديد اورد.  در اين راستا  ميتوان از تغير در سياست  خارجی  دولت رضا شاه  و سمت گيری با ا لمان هيتلری  ، تشديد تبعيضات قومی  ،  گسترش  سياست های ديکتاتور منشانه و افزايش  فساد اقتصادی نام برد . 

امار دقيقی از ميزان نارضايتی مردم از دولت رضاشاهی  و حرکت های اعتراضی  در سالهای   1315- 1320  در دست نيست . ليکن  انقدر هست که می توان گفت که وقتی رضا شاه مجبور به ترک ايران گشت ، اشکی برای او ريخته نشد .  حتی ارتش شاهنشاهی نيز فشنگی  در  دفاع از  او هدر نکرد . مقالات و مطالب نشريات  سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ از نوعی انزجار جامعه از  دولت رضا شاه  پيش از ترک ايران سخن می گويد.  انزجاری که  وليعهد ان دوران را مجبور به عذر خواهی از مردم نسبت به  کارهای پدرش نمود . 

نتيجه انکه شش سال بعد از افزایش در امد نفت  رضا شاه با ورود متفقين مجبور به ترک مملکت گرديد و جامعه ما نخستين تجربه  ناسيوناليسم دولتی – نفتی  را پشت سر نهاد. 

در سالهای (۱۳۵۱- ۱۳۵۳) با  افزايش تصاعدی  درامد دولت ، ناسيوناليسم دولتی – نفتی   به شکل ديگری در جامعه ظهور کرد.  کوروش از خواب بيدار گرديد و ارواح سربازانش  در جشن های ۲۵۰۰ ساله به رژه  پرداختند . شاه از امپرياليسم سرخ و سياه سخن گفت و  پهلويسم رضا شاهی به  اريامهريسم ارتقا يافت  ، سلطنت  نقش ژاندارمی منطقه را  طلب کرد و  ارتش را به عمان روانه ساخت  . زهر حزب رستاخيز به خون جامعه استبداد زده  تزريق  گرديد  و فساد اقتصادی 

چون سرطانی کالبد نظام سياسی را به تباهی  کشاند. پيرامون تاثيرات  افرايش درامد نفت بر اقتصاد ايران مقالات فراوانی نوشته شده است . غالب  نويسندگان به  مهاجرت پرشتاب  روستائيان به  شهرهها و پيدايش حلبی ابادها اشاره کرده  و انان را از عوامل مهمی در شکل گيری انقلاب بهمن به حساب اورده اند. با اين همه،   شگفتی اين بود  که انقلاب بهمن را کسی  نمیتوانست  انقلاب روستائی به حساب اورد . انقلابی بود که شهرههای بزرگ به مراکز اصلی ان تبديل گرديده و اقشار گوناگون شهری ، اقشار مرفه و نيمه مرفه  و حتی اکثريت روشنفکران  ايران در صفوف  همراهان ان  جای گرفتند. 

با لا رفتن درامد نفت در  نيمه اول دهه ۵۰ به تبديل دولت به مهم ترين وام دهنده جامعه  و ايجاد سپاه عظيمی از بدهکاران به او انجاميد  . هزاران موسسه کوچک ، متوسط  و برزگ  بدون وجود مديريت مجرب 
تنها به دليل وام های کم بهره  در اقصی نقاط کشور پا به عرصه وجود نهادند . وام های گوناگونی تجت عنوان مسکن ، سفر به خارجه و … در اختيار کارمندان قرار گرفت . امری که نياز به اقزايش دایمی دستمزدهها و فاينسس مجدد تهادهای تاز ه پا  را به امری اساسی در رشد اقتصادی مبدل  ساخت. 

از اينرو  نباید جای تعجبی  باشد که در جامعه ائی که توسعه و گسترش  اقتصادی به اقزايش دایمی درامد نفت وابسته می گردد، با تابت شدن يا تنزل قيمت نفت ( ۱۹۵۴-۱۹۵۶ )  با نارضايتی عمومی روبرو گرديده و دولت به عنوان مهم ترين طلبکار مورد انزجار فشرهائی قرار می گيرد که  از اقرايش درامد نفت بهرمند گرديده بودند .   
با افزايش درامد نفت و گسترش قضای اقتصادی نياز به اصلاحات  در حوزه سياست و هم خوانی  ان  با شتاب توسعه اقتصادی  به يکی از چالش های مهم جامعه تبديل می گردد . در حاليکه انعطاف  و انبساط پذيری  چامعه دمکراتيک سبب می  گردد که در چنين شرائطی  حوزه سياسی به تواند خود را با فضای نوين توسعه اقتصادی   منطبق سازد ،  در کشورهای استبدادی شتاب توسعه اقتصادی به جدائی نظام سياسی از جامعه و تمرکز بيشتر قدرت در دست گروه کوچکی می انجامد . جکومت  

استبداد  سرمست از قدرت اقتصادی به دست امده  خود را در مقام  قدر قدرتی باز میيابد که هيچ نيروئی را قدرت  مقابله با او  نیوده  و نيازمند پاسخگوئی به احدی نيست . به همين خاطر پادشاهی که در عنفوان  جوانی با عذر خواهی از استبداد پدر تاج پادشاهی به سرنهاد، با بی پروائی دستور داد :  هر کس با  حزب من  نيست از مملکت  خارج شود . 

ليکن مردم بدون خروج از کشور تنها   او را رها ساختند . سلطنتی که گسترش استبداد داخلی به سرعت انرا به انزوا کشانيد بود، در عرصه بين المللی نيز  با  شکست نيکسون و پيروزی کارتر  بی يار و ياور گرديد . 

 جنبش ضد سلطنتی به سرعت در جامعه  غليان کرد و در فاصله ائی کمتر از شش سال  سلطنت محمد رضا شاه  نيز  بر دوش ارواح بيرون امده از تاريخ  مجبور به ترک مملکت گرديد و جامعه  دومين تجربه ناسيوناليسم عاميانه نفتی را پشت سر نهاد . 
اکنون  جامعه ما برای سومين دوره تجربه  افزايش تصاعدی بودجه دولتی را پيش رو دارد . اينبار نيز چون گذشته  طبل  ناسيوناليسم عاميانه در جامعه در فالب يکرشته شعارهای توخالی پيرامون انرژی اتمی توسط اقای احمدی نژاد به صدا درامده  و چشمان گروه نسبتا بزرگی  از مردم را کور و نابينا کرده است . جالب اينست که اوای چنين طبلی بر گوش برخی از مخالفين حکومت نيز خوش امده و  بازار کالاهائی که به صفت ملی خود را می ارايند از گرمی ويژه ائی برخوردار شده است .  گروههای قومی خواست های خود را تحت  نام خواستهای ملی به بازار اورده  و حتی گروههای  غير دينی نيز ميکوشند در عصر گلوباليسم  کالهایای خود را تحت نام  جمهوری ملی ، دمکراسی ملی ، همبستگی ملی ، نهاد ملی ، سلطنت ملی  و حتی حقوق بشر ملی  به بازار عرضه کتند . 

اينبار نيز چون گذشته ، ناسيوناليسم عاميانه با گسترش استبداد پيوند خورده و تلاش گروههای افراطی حکومت برای نابودی دستاوردهای جنبش مردم در ده سال گذشته اقزايش بی سابفه يافته است . 

اينبار نيز چون گذشته فساد اقتصادی  به سرعت کالبد جامعه سياسی  را مسموم می کند و سران نهادهای گوناگون دولتی برای چنگ انداختن به درامدهای نفتی از هيچ کوششی فرو گذار نمیکنند . 
در روياروئی با  ناسيوناليسم عاميانه، اپوزيسيون ايران غالبا دچار سردرگمی گرديده و از تنظيم سياست درستی در روياروئی با ان ناتوان می گردد . نخستين اشتباه  عدم توجه به اين موضوع است که ناسيوناليسم عاميانه تنها يک توطئه دولتی نبوده بلکه پديده ائی ايست که بخشی از جامعه، بويژه نخبگان  را برای مدتی در بند خود گرفتار می سازد . 

ناسيوناليسم عاميانه دولتی  تنها يکی از وجوه  تغير پارادهای ذهنی جامعه قلمداد می گردد . جلوه ديگر ان افزايش  سطح انتظارات و درخواست های عمومی از دولتی  است  که  در نگاه  عمومی  اکنون  ثروت عظيمی را در انحصار خود دارد. 

تغير پاراديم ذهنی از “جامعه فقير و مردم فقير” به  “جامعه غنی و مردم فقير”   نقش مهمی را در تحول  نارضايتی ها ی عمومی  به حرکت های  سياسی ايفا می کند. فقر در هيچ کشوری به تنهائی  محرک تحولات بزرگ اجتماعی نگرديده  است ، بلکه  پيدايش اميد برای حل ان در چارچوب امکانات جامعه ان  محرک  قدرتمندی است که بستر خيزش های عمومی را فراهم می اورد .  

اگر در جامعه فقير ، دولت اصلی عامل فقر جامعه قلمداد می گردد در در جامعه ائی غنی و مردم فقير دولت به عامل اصلی فقر و تباهی در انظار جلوه می کند . جامعه ديگر نه در ذهنيت روشنفکر و نه در افکار عمومی حائلی ميان فقر و دولت نيست . در چنين دورانی هر درخواست اقتصادی به سرعت شکل سياسی به خود گرفته و  دولت يا جناحهای ان را  اماج حمله خود  قرار می دهد . فشارهای اقصادی به هر شکلی و دليلی که پديد ايند، در انظار عمومی به عنوان  محصولات بی واسطه  سياست  غير عادلانه دولت جلوه می کنند . 

افزايش تصاعدی درامد دولت  همواره  با  تورمی کمرشکن همراه گرديده و  مزدبگيران از مهم ترين قربانيان ان بوده اند . ترخ رسمی تورم غالبا  بازگو کننده اين فشارهها  نيست . در حاليکه گسترش سوبسيد های دولتی غالبا  به عنوان  راهکاری برای تقليل فشار بر طبقات محروم  عرضه می گردد ، خود به تورم شتاب بيشتری بخشيده و  اقتصاد را  در يک مدار بسته غير قابل علاجی  قرار می دهد . 

عتیقه زیرخاکی گنج