• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دگرگوني اجتماعي از مسائلي است كه همواره ذهن دانشمندان را به خود جلب كرده است و هر كدام به فراخور وسع علمي خويش در اين باره اظهار نظر كرده و علل و عوامل آن را با توجه به ديدگاه خود شرح و بسط داده‌اند.
در اين پژوهش با استفاده از سخنان بزرگاني همانند استاد مطهري، (به عنوان عالمي روشن انديش كه نسبت به جايگاه مسأله واقف بوده است) به بحث وبررسي درباره اين موضوع خواهيم پرداخت و نيز نظريه‌هايي را كه در اين باره مطرح شده است نقد و ارزيابي مي‌كنيم. در پايان نظر خود را طرح كرده و به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت.
اين كه چه علل و عواملي باعث دگرگوني‌هاي اجتماعي است، سؤال اصلي و محوري اين نوشتار را تشكيل مي‌دهد و با توجه به بضاعت علمي و منابع موجود به آن پاسخ داده خواهد شد.
فرضيه‌اي كه در صدد بررسي آن هستيم اين است كه محتواي باطني انسان (انديشه، عقيده و ايدئولوژي) بويژه فطرت كمال جويي و تجدد خواهي انسان علت اكثر دگرگوني‌هاي اجتماعي است. اين فرضيه با توجه به اين اصل بررسي مي‌شود كه فرد و جامعه هر دو اصيل‌اند. و به تعبيري ديگر اين انسان است كه اصالت دارد، به عنوان يك موجود با شعور، آگاه، دين‌خواه و عقل‌گرا با فطرتي كه طالب كمال و تعالي است.
مفاهيم اصلي و كليدي 
انتظار: در لغت يعني چشم به راه داشتن، چشم داشتن، انتظار داشتن (۱) و در اصطلاح، ديده دوختن به راه تحقق امري است كه منتظر را به حالت انتظار واداشته است و هرچه آن امر در نظر او مهم‌تر باشد، براي تحقق آن كوشش و جديت بيش‌تري ـ خواه ناخواه ـ‌خواهد كرد (۲).
تحول يا دگرگوني: به معناي تغيير و تبديل چيزي است به چيز ديگر.
دگرگوني و تغيير اجتماعي: اين واژه كلي و مبهم، معمولا به معني تغيير در فرايندهاي اجتماعي يا ساختار جامعه به ويژه در بحث گذر از جوامع سنتي به جوامع صنعتي و جديد مطرح مي‌شود. دگرگوني اجتماعي ممكن است مثبت يا منفي،‌ پيش‌رو يا واپس‌گرا، قهري يا دستوري، كند يا سريع، ‌جزيي يا كلي، سطحي يا عميق و موقت يا دائمي باشد. دگرگوني اجتماعي فرايند پيچيده‌اي است كه عوامل متعددي نظير اختراع، تراوشات ناشي از فرهنگ‌ها يا اشاعه ويژگي‌هاي از جوامع ديگر، افزايش يا كاهش جمعيت، تكنولوژي، شخصيت‌هاي بزرگ، جنبش‌هاي اجتماعي، آموزش و پرورش و بي‌سازماني اجتماعي و … در آن دخالت دارند. عادت،‌ ترس از گسسته شدن رشته تداوم، سنت گرايي، صاحبان منافع و مقاومت ايدئولوژيك نيز از عوامل عمده ايستادگي در برابر تغييرات اجتماعي است.(۳)
علل و عوامل دگرگوني اجتماعي
دانشمندان بر اين مسأله كه عامل اصلي تحولات و دگرگوني‌ اجتماعي چيست، اتفاق نظر ندارند و هر يك عاملي را مؤثر و دخيل مي‌دانند. گروهي عوامل مادي را منشأ اثر دانسته، عده‌اي شرايط جغرافيايي و خون و نژاد را عامل تحول مي‌دانند، برخي فرهنگ و عقيده و ايدئولوژي و به طور كلي محتواي باطني انسان را مهم‌ترين عامل مي‌دانند و گروهي از نقش شخصيت‌ها و نوابغ و قهرمانان سخن به ميان آورده و آن را يگانه عامل دگرگوني مي‌دانند. در زير، نظريه‌هاي گوناگون در اين باره مطرح و مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد:
۱ـ خون و نژاد
طبق اين نظريه، عامل اساسي پيش برنده تاريخ، نژاد‌ها هستند، زيرا بعضي نژادها و خون‌ها استعداد فرهنگ آفريني و تمدن گستري دارند و برخي ديگر خير، بعضي مي‌توانند علم و صنعت و اخلاق توليد كنند و گروهي صرفا مصرف‌كننده‌اند.
ارسطو، برخي نژادها را مستحق برده داشتن و بعضي ديگر را مستحق برده شدن مي‌دانست. طرفدار اين نظريه كنت گوبينو، فيلسوف معروف فرانسوي است. اين نظريه به گوبينيزم نيز مشهور است. (۴)
اين كه معتقد شويم تنها يك نژاد است كه تحول و تطور تاريخ به دستش صورت مي‌گيرد، يا اين كه همه انسان‌ها در آن دخيل‌اند، مشكلي را حل نمي‌كنند، زيرا معلوم نيست چرا زندگي انسان يا نژادي از انسان متحول و متطور است و زندگي حيوان چنين نيست. اين كه يك نژاد باشد يا همه نژادها، راز تحرك تاريخ را نمي‌گشايد. البته شايد نتوانيم تفاوت نژادها را به طور كلي انكار كنيم. چرا كه ممكن است در عين اين كه همه استعداد دارند، برخي نژادها داراي استعداد بيش‌تري باشند.(۵)
۲ـ شرايط اقليمي و جغرافيايي
بر اساس اين نظريه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و توليد كننده صنعت، محيط و شرايط اقليمي و جغرافيايي است. در مناطق معتدل، مزاج‌هاي معتدل و مغزهاي نيرومند ومتفكر به وجود مي‌آيد. علاوه بر اين، شرايط اقليمي و محيط جغرافيايي و منطقه‌اي بر روي نژادها تأثير مي‌گذارد و استعدادهاي خاص ايجاد مي‌كند و درنهايت عامل پيش برنده تاريخ مي‌شوند. (منتسكيو) دانشمند جامعه شناس فرانسوي طرفدار اين نظريه است.(۶)
بنابراين موقعيت‌هاي جغرافيايي خاص در رشد عقلي و فكري و ذوقي و جسمي انسان‌ها مؤثرند. هم‌چنين تاريخ تنها در ميان انسان‌هاي برخي اقليم‌ها و منطقه‌ها تحرك دارد، و در محيطها و منطقه‌هاي ديگر، ثابت و يك نواخت و شبيه سرگذشت حيوان است. اما پرسش اصلي به قوت خود باقي است كه مثلا چرا زنبور عسل يا ساير جانداران كه در همان مناطق جغرافياي زيست مي‌كنند فاقد تحرك‌اند. در واقع عامل اصلي اختلاف ميان آدمي و حيوان، كه يكي ثابت مي‌ماند و ديگري به طور دائم از مرحله‌اي به مرحله ديگر انتقال مي‌يابد، چيست؟ نتيجه اين كه اين عامل نيز آنچنان كه بايد، استحكام ندارد.


۳ـ نظريه الهي
طبق اين نظريه آن چه در زمين پديد مي‌آيد، امري است آسماني كه بنا بر حكمتي بر زمين فرود آمده است. تحولات و تطورات تاريخ را مي‌توان جلوه‌گاه مشيت حكيمانه و حكمت الهي دانست. پس آن چه تاريخ را جلو مي‌برد و دگرگون مي‌سازد،‌ اراده خداوند است و تاريخ واجتماع پهنه بازي اراده مقدس الهي است. «بوسوئه» مورخ و اسقف معروف،‌طرفدار اين نظريه است.(۸)
اين نظريه سست‌ترين و بي‌پايه‌ترين نظريه در باب دگرگوني‌هاي اجتماعي است. زيرا مگر تنها تاريخ است كه جلوه‌گاه مشيت الهي است؟ نسبت مشيت الهي به همه اسباب و علل جهان مساوي است،‌هم چنان كه زندگي متحول و متطور آدمي جلوه‌گاه مشيت الهي است، زندگي ثابت و يك نواخت زنبور عسل و ساير جانداران هم جلوه‌گاه مشيت حكيمانه خدا است. پس سخن در اين است كه مشيت الهي، زندگي انسان را با چه نظامي آفريده است و چه رازي در آن نهاده است كه به طور دائم در تغيير و تغير است، در صورتي كه زندگي حيوانات ديگر، فاقد آن راز است.(۹)
۴ـ نوابع و قهرمانان
طبق اين نظريه،‌ تحولات و دگرگوني‌هاي تاريخ، اعم از علمي، سياسي،‌اقتصادي و فني و يا اخلاقي،‌به وسيله نوابغ به وجود مي‌آيد. تفاوت آدمي با ساير جانداران در اين است كه جانداران از نظر استعدادهاي طبيعي در يك درجه‌اند،‌ بر خلاف انسان‌ها كه از نظر استعداد تفاوت‌هايي دارند، نوابغ و قهرمانان، افراد استثنايي هر جامعه‌اند كه از قدرت خارق العاده‌اي از نظر عقل، اراده، ذوق و ابتكار برخورداند و هرگاه در جامعه‌اي پديد آيند،‌ آن جامعه را از نظر علمي و فني،‌اخلاقي و اقتصادي و سياسي و نظامي به جلو مي‌برد و به سعادت و تكامل نزديك مي‌كنند. از اين رو اكثريت افراد بشر فاقد ابتكار، دنباله رو و مصرف كننده‌اند. «كارلايل» فيلسوف معروف انگليسي چنين نظري دارد. (۱۰)
اين نظريه، اعم از اين كه درست باشد يا نادرست، به طور مستقيم به فلسفه تاريخ، يعني به عامل محرك تاريخ مربوط مي‌شود.
البته اين كه فقط نوابغ و قهرمانان قدرت خلاقيت و ابتكار داشته باشند امر بعيدي است،‌ زيرا در تمام افراد بشر،‌كم و بيش استعداد اختراع و ابداع و نوآوري وجود دارد. بنابراين همه افراد يا حداقل اكثر آن‌ها مي‌توانند در خلق و توليد و اختراع سهيم باشند. البته سهمشان نسبت به نوابغ ناچيز است. (۱۱)
۵ـ اقتصاد و عامل مادي
براساس اين نظريه،‌ اقتصاد تنها عامل محرك تاريخ است. تمام شؤون اجتماعي و تاريخي هر قوم و ملت، اعم از شؤون فرهنگي و مذهبي و سياسي و نظامي و اجتماعي، جلوه‌گاه شيوه توليد و روابط توليدي آن جامعه است. تغيير و تحول در بنياد اقتصادي جامع است كه جامعه را از بيخ و بن زير و رو مي‌كند. و جلو مي‌برد نوابع،‌كه در نظريه قبل سخنشان به ميان آمد،‌جز مظاهر نيازهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه نيستند و آن نيازها به نوبه خود معلول دگرگوني ابزار توليد است.
نظريه «ماترياليسم تاريخي» بر اساس چنين انديشه‌اي به وجود آمده است. ماترياليسم تاريخي، يعني برداشتي اقتصادي از «تاريخ» و برداشتي اقتصادي و تاريخي از «انسان» بدون برداشتي انساني از اقتصادي يا تاريخ.
جان كلام اين كه تاريخ، طبيعت مادي دارد نه معنوي و انساني. و تمامي دگرگوني‌هاي اجتماعي و تاريخي، زاييده عامل اقتصادي و مادي است. اين نظريه، ريشه انقلاب‌ها را دو قطبي‌شدن جامعه‌ها از نظر معيشت مي‌داند و مدعي است كه تمام خصلت‌هاي مادي و معنوي انسان از جامعه گرفته مي‌شود و در سرشت انسان آن چه را الهيون فطرت مي‌نامند وجود ندارد. انسان و وجدانش را، جامعه به كمك عوامل بيروني مي‌سازد. بر اين اساس انسان همانند نواري است خالي كه نسبت به آن جه در آن ضبط مي‌شود حالت بي‌تفاوتي و بي‌طرفي دارد و هيچ عكس‌العملي نسبت به آن نشان نمي‌دهد.(۱۲)
نظريه ماترياليسم تاريخي داراي اصول و مباني‌اي است كه نقد و بررسي آن‌ها از حوصله اين پژوهش خارج است و خود مقاله‌اي مستقل مي‌طلبد.(۱۳)
درمقابل اين نظريه،‌ نظريه‌اي ديگر است كه عامل اقتصادي را تنها و يگانه عامل دگرگوني اجتماعي نمي‌داند و به اصالت روح اعتقاد دارد. البته اسلام منكر تأثير عالم اقتصادي در تحولات اجتماعي نيست، ولي هيچ گاه عامل ماده را بر روح مقدم نمي‌دارد و معتقد است كه وجود اصيل انسان را نمي‌توان با ماده و شؤون آن توجيه و تفسير كرد.(۱۴)
۶ـ فطرت
آدمي داراي خصايص و ويژگي‌هايي است كه به موجب آنها زندگي اجتماعي‌اش در حال تكامل و پيشرفت است. ويژگي نخست: حفظ و جمع تجارب و آموخته‌هاي ديگران و استفاده از آنها است. 
ويژگي دوم: يادگيري از راه بيان و قلم است. 
ويژگي سوم: مجهز بودن به نيروي عقل و ابتكار است. 
ويژگي چهارم: ميل ذاتي و علاقه فطري به نوآوري است، يعني حب ذاتي آدمي به نوآوري و خلاقيت، محدود به هنگام ضرورت نيست، بلكه اين ميل در او به طور ذاتي به وديعه نهاده شده است و جزء جدايي ناپذير سرشت وي محسوب مي‌شود. 
اين چهار ويژگي، نيرويي را در انسان به وجود مي‌آورد كه همواره آدمي را به جلو مي‌راند. اما در حيوانات ديگر، نه استعداد نگه داري تجربه و نقل و انتقال آن وجود دارد و نه استعداد خلق و ابتكار كه خاصيت قوه عاقله است و نه ميل شديد به نوآوري وجود دارد. اين است كه حيوان در جا مي‌زند و زندگي ثابت و يك نواختي دارد،‌ اما انسان به پيش مي‌رود و زندگي‌اش به طور دائم در حركت و تغيير و تغير است و دگرگون مي‌شود.(۱۵)
وجود چنين ويژگي‌ها و خصوصيت‌هايي است كه سبب تكامل و تعلالي بشر مي‌شود، لذا شهيد مطهري اين نظريه را بسيار عالي مي‌داند و درباره آن سخنان ارزشمندي دارد.
فطرت كمال جوي و افزون طلب آدمي اين گونه است كه هر مقدار واجد چيزي باشد، باز مي‌خواهد مرحله بالاتري را طي كند و افق‌هاي جديدي را به رويش بگشايد و به وضع موجود قانع نگردد.(۱۶)، نظريه فطرت، كه از آن به عنوان «محتواي باطني انسان» نيز مي‌توان ياد كرد، نظريه شهيد مطهري است

عتیقه زیرخاکی گنج