• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ويليام كاهن برخي از روشهايي را بررسي مي كند كه نگاهي به ميل جنسي بنجامين ديزرائلي، عقيدة ما دربارة ويكتوريايي ها و مردم خودش را به چالش مي كشاند. بنجامين ديزرائلي، يكي از سنجيده ترين مردان تاريخ است. هم اكنون بيش از هفتاد اثر زندگي نامه اي، تاريخي، نمايش نامه اي و داستاني وجود دارد كه او را به عنوان موضوع مورد بحث شان انتخاب كرده اند. در اين بين، جلدهايي از مكاتبات و گفته هاي او به علاوة سه شرح حال همسرش وجود دارند. چه چيزي براي صحبت دربارة او به جاي مانده در پي موارد زيادي كه در معرض فروش قرار گرفته اند؟
توجه كنوني، تلاش ما براي بازگويي چيزهاي بيشتري از ويكتوريايي هاي پايبند به مبادي آداب است كه مضحكه ي قرن بيستم بودند. چيزهايي ديگذر از عصر طلايي ما، توجه ما را به مردم قرن نوزدهم برانگيخته اند. علاوه بر اين، بدبيني ** دربارة ويكترويايي ها خودش به اين تاريخ برمي گردد. ليتون استراچي، قهرمانان ويكتوريايي را به اندازة ويكتوريايي هاي برجسته پايين آورد امّا او از نقطه نظر خشم نسلي مي نويسد كه آنها را به عنوان منابع ويكتوريايي اولين جنگ جهاني به شمار مي آورند. براي زمان طولاني، محبوبيت كتاب اش، دشمني تاريخي بر عليه ويكتوريايي ها را نشان داد.
اخيراً، تسهيل پيشداوري اجتماعي، ترقي جنسيت به عنوان رديفي از تجريه و تحليل تاريخي و علاقه در بين مورخان به سئوالات مربوط به امور جنسي، علاقه به موضوعات مشابه را مجدداً قوت بخشيده اند. تعدد در اسناد فراوان چاپ شده از زندگي ديزرائلي، ما را هشيار كرد و متوجه نظر به اين موضوعات جديد كرد. آن قسمت هايي از زندگي اش را كه مورخان قبلي به عنوان حرف چرند يا گمان پردازي براي مثال علاقه اش به مقام سلطنت و اشراف زادگي يا شهرت اش براي تضاد جنسي رد كرده اند نياز به يك نگاه جديد دارند.
يك پاداش جدي گرفتن آن اجزاء دورة ديزرائلي كه براي علاقمند شدن به موضوعات ديگر ممانعت ايجاد كرده يا شكست خورده اند، افشاي جنبة منفي محافظه كاري ويكتوريايي است. پاداش ديگر اين است كه دريابيم چطور ديزرائلي بر مانع اصلي پيشرفت اش غلبه كرد و آن را به نفع خودش تغيير داد. سرانجام در درك برخي روشها، شكل برجسته ويكتوريايي مي تواند ميل جنسي اش را هم مخفي و هم آشكار نمايد، يكي با ستايش فزايندة نه تنها براي مرد بلكه براي دنيوي بودن و زيركي نسل اش به وقوع بپيوندد. ديزرائلي علاوه بر سياستمداري، نويسنده هم بود. از نوشته هايش بخصوص رمان دوازدهم اش علاوه بر خاطره گويي هاي چاپ نشده اش ما مي توانيم درك كنيم كه چطور كشش اش به جامعة اشرافي در زمان يكسان هم غيرمنطقي و هم خطرناك بود. تولد در يك خانوادة يهودي طبقه متوسط رو به بالا با پدري كه تمام روز را در كتابخانه صرف مي كرد، ديزرائلي آرزو داشت در گردهمايي هاي هنري شركت كند و در كلاس هاي نقاشي حضور يابد. او اولين داستانش را در طول نيابت سلطنت منتشر كرد و قهرمانانش، نلانروس با لباس پرزرق و برق و شيك پوشان بودند. او در اشراف سالاري نخبه بود و گفتة لرد النبروگ از خانواده هاي سرشناس را به ياد مي آورد كه مي گفت: هميشه يك تجمل پرستي در نسل سوم وجود دارد. به عنوان يك تجمل پرست، ديزرائلي هميشه مراقب نسل سوم بود.
قصه هاي شاد ديزرائلي دربارة دنياي اجتماعي به عنوان يك ويژگي داستان گذشته نگرانه و خودزيستنامه اي اش، او را بسيار متفاوت از موقعيت سياسي اش مي كرد. ليبرال هاي گلادستونين انگشت بر روي اصلاح و بهسازي گذاشتند. آنها به دنبال جهاني سازگار با آينده با عقيدة استوار به پيشرفت بودند. موضوع اصلي سياست هاي ديزرائلي، لذت، بهره مندي از اشيا زمانيكه وجود دارند و احترام به چيزهايي كه بوده اند بود. زندگي خوب اجتماعي در لندن و رفتن به مهماني ها، آرزويي براي خرسند كردن ديگران بودند. اين ديدگاه ديزرائلي است كه درك بيوفورت مي گويد:
استفاده مي شود براي گفتن اين موضوع كه زندگي شهري براي ظهور طراوت، مطلوب بود. افرادي كه هميشه در شهر زندگي مي كردند خيلي زودتر از ساكنان لندن پيرتر مي شوند. او اين را به خودخواهي، خودكامگي و زندگي نكردن با ميل به خرسندي نسبت مي داد.
هنر خرسند كردن ديگران نه فقط عنصري از افسونگري بود، آن يك چسب اجتماعي بود كه زندگي را همانطور كه بود حفظ و تقويت مي كرد.
مايكل اكشرت فيلسوف و مفسر محافظه كار قرن بيستم، عنوان نقش نوئل كووارد را براي ايجاد ديدگاهش به كار برد تا محافظه كار باشد كه قرار است خندة فعلي را به عصر طلايي يا ديد آرماني حد مطلوب اجتماعي ترجيح دهد. به علاوه، تأكيد ديزرائلي بر خرسندي اجتماعي نه فقط خودخواهي بود، امّا او شعف ناخوشايندي را در آن ايجاد مي كرد، آن روشش براي گفتن اين موضوع بود كه سرگرمي شديد در اينجا و اكنون يك نتيجة اجتماعي بود.
در سن پيري اش هرگز از رفتن به مهماني ها دست نكشيد. زمانيكه سلامت اش در اواخر ۱۸۸۰ و اوايل ۱۸۸۱ تحليل رفت، ملكه ويكتوريا به او هشدار داد زياد بيرون نرود. او نصيحت ملكه را ناديده گرفت. هرچند، او به انفصال طعنه آميزش ادامه داد. زمانيكه شراب شامپاني وارد يك مهماني نهار به طور بد سازماندهي شده شد در جائيكه ظرف قبلي سرد شده بود، او گفت: «خدايا براي اين چيز گرم متشكرم». او يك روح هم سرشت در ليدي والدگراورا تشخيص داد.
ميزبان انجمن، دختر خوانندة اپرا، چهار بار ازدواج كرد، با يكي از شوهرانش در زندان زندگي كرد و از طريق همسرش كه قبل از او مرد، بسيار ثروتمند شد. ديزرائلي در خاطره گويي هايش به طور تأييدآميزانه اي از او نقل قول كرد زمانيكه او به مادام دروزچيلد مي گفت: من يك يهودي واقعي هستم؛ من عاشق فضولي و مرغابي ها هستم.
ديزرائلي مي خواست از طبقه بندي عجيب و غريب اجتماعي لذت ببرد كه اتاقي در آن براي ورزش هاي دوست داشتني ليدي والدگراو بود نه براي اصول غيرسنتي يا برابرگرايي كه بوجود آمده بود. در كجا امّا بريتانيايي مي تواند مردي كه در جواني اش رمانهاي اجتماعي كم ارزش نوشته بود، اِرل بكونفيلد شود؟ اين روحيه مستقيماً مربوط به سبك خطيبانه اي است كه او با آن بيشترين كرسي را در مجلس عوام كسب كرد. در حاليكه گلدستون از سبك بي محتواي كشيشان استفاده مي كرد، روزنامه نگاران، گفته ي ديزرائلي را در آن تالار رقص زيبا فرياد مي زدند. بذله گويي، طعنه، كنايه و تمسخر، موفقيت آميزترين سلاحهاي او بودند و تأثيرات بسيار مشابهي داشتند كه باعث موفقيت او در گردهمايي هاي هنري مي شدند. همانند يك رمان نويس، فيلسوف سياسي و سخنگوي پارلماني، او هميشه بي اعتنايي به شيك پوشي و سرگرمي با صداقت يا اشتياق مبارزه را ترجيح مي داد.
ديزرائلي براي داشتن رابطه ي خوب با ملكه ي ويكتوريا مشهور است. مهمترين گفتة نقل شده اش اين است كه با مقام سلطنت شما بايد چاپلوسي را با ماله پهن كنيد. هرچند، همزمان با ترقي اجتماعي اش، هم لذت و هم فلسفة سياسي خطرناك، بدبيني آشكارش را مخفي مي كرد. هنري پونسونباي براي بيست و پنج سال در رأس خانوادة ملكه به عنوان منشي خصوصي و متصدي اعتبار ويژه براي هزينه هاي شاه علاوه بر فرصت هاي رسمي، شغل شخصي داشت كه ديزرائلي را خوب شناخت، امّا به همسرش اعتراف كرد كه نخست وزير هنوز براي او يك آدم اسرارآميز است.
من كاملاً معتقدم كه ديزرائلي با تمجيدي براي شوكت، براي دوك ها با ريسمانهاي مرواريد، براي ثروت و زيبايي درآميخته است، من نيز به ريشخند طعنه آميز و تفكر هجوآميز دربارة آنها فكر مي كنم. زمانيكه او، دولت را تشكيل مي داد، او با بيشترين شعف از نام هاي بزرگ كه او براي ادارات خانگي و دفاتر كوچك- پسرهاي دوكهاي بزرگ انتخاب كرده بود، صحبت مي كرد. سخنراني اش اينجا بر روي عظمت شكوهمند، پزشك سلطنتي كه به او توجه مي كرد، معاون آبدارخانه سلطنتي كه به ايما و اشارة او پاسخ مي داد- هر يك، نيمي از واقعي، نيمي به طور مضحك در بيان تمجيد سلطنت و ملكه برانگيخته شده بودند هنوز ممكن است ريشخندي بر طبق آن بوده باشد.
چقدر بزرگداشت ديزرائلي براي ملكه مسخره بازي بود و چقدر واقعي بود؟ پونسونباي نمي توانست بگويد.
حتي لرد بلك، تفسير دربارة رفتار ديزرائلي با سلطنت در دهة ۱۸۴۰ در زندگي نامة ۱۹۶۶ اش موجب رغبت آشكار ديزرائلي براي حمايت از قسمتهاي اجرايي و وراثتي قانون اساسي دربرابر هر مؤسسه مي شد كه در آن او زير بار منت پيشرفت خودش بود. در مشهورترين رمان سياسي سه گانه اش يعني كافيگس باي، سيبل و تنسروكه بين سالهاي ۱۸۴۴ و ۱۸۴۷ منتشر شد، ديزرائلي استدلال كرد كه اشراف سالاري شكوفا شده و سلطنت احيا شده بايد براي هدايت طبقات كار دور از فرمانبرداري طبقات صنعتي و تجاري با يكديگر متحد شوند. بلكه گفت كه
چيزي كه قابل توجه است اين نيست كه صندوقچة عقايد دربارة اين حقيقت كه عضو فعال پارلمان متعلق به حزب سياسي LI بايد به سمت اين ديدگاههاي مبهم ضدپارلماني رانده شود.
هم پنسوباي و هم بلك چگونگي سلطنت طلبي تخيلي ديزرائلي گرفتار شده با عشق به گذشتة قرون وسطايي قرن را دست كم گرفتند. ايستگاه هاي راه آهن و دادگاههاي قضايي براي شباهت با كليساهاي جامع گوتيك مجدداً ساخته شدند. هر كسي كه رمانهاي سروالتر اسكات را مي خواند در قرون وسطي اسكاتلند قرار مي گيرد. سلطنت طلبي ديزرائلي در واقع شور و شوق شواليه گري آن دوره بود. علاوه بر اين، مردمي مانند پنسوباي و حتي رابرت بلك بيش از يك قرن تفكر مورد قبول دربارة ساختار اجتماعي را ارائه مي دهند. ويگيش، هانوورين و ديدگاه نئوكلاسيك سلطنت طلبي به عنوان تنها پنجرة پوشندگي براي ماهيت جمهوري سيستم پارلماني بريتانيا است. تقريباً به طور شرم انگيزي براي اين ديدگاه، ديزرائلي و ملكه هر دو عاشق، استوراتهاي رنگارنگ و خودكامه بودند. آنها تحت تأثير بينش عملي، فرعي سلطنت طلبي بودند كه با ماجراي عادي قدرت سلطنتي موجود در انحطاط قابل قبول در طول قرن نوزدهم مناسب نبود. آن ممكن است يك ديدگاه نامتعارف و حتي خطرناك باشد كه امتياز گذشتة سلطنت بايد دوباره شكوفا شود. امّا آن ديزرائلي واقعي بود كه بسياري از مفسران جديد ديزرائلي ترجيح مي دهند فراموش كنند. نه تنها داستان ديزرائلي و سلطنت به سادگي شناخت اش از كشش عمومي به عناصر گوتيك است بلكه ياد حسرت آميز ظاهري خاص خودش براي استبداد استوارتي است. اگرچه به نظر مي رسد يك رابطة منطقي بين رمانهاي دهه ۱۸۴۰اش و همكاري نزديك اش با ملكه در دهه ۱۸۷۰ باشد، زمانهايي وجود داشتند- كمتر تبليغ شده اند كه او از انجام درخواست ملكه امتناع مي كرد. برخي سالها بعد از مرگ شوهرش، او سعي مي كرد موقعيت منشي خصوصي از نظر رسمي مشخص شده اش را داشته باشد و توسط پارلمان به او حقوق بدهد.
ديزرائلي به عنوان وزير دارايي، آن ايده را سركوب كرد. ديزرائلي به ملكه گفت مبالغ هنگفتي كه براي اعتبار ويژه هزينه هاي ملكه در نتيجة كناره گيري اش از كمك دولتي از زمان مرگ شوهرش پرداخته بود؛ بايد براي حقوق منشي استفاده مي شدند. ديزرائلي در جائيكه به پول مربوط مي شد، چاپلوس نبود. با اين وجود، او به شهرت وجه الخساره را براي تسليم در برابر هر خواستة ملكه به دست آورد. اين شهرت با عنوان چاپلوس و ملازم پادشاه منجر به حملة مخالفان سياسي اش براي زن صفتي شد. براي مثال، زمانيكه ديزرائلي لايحه با ۱۸۷ بند را معرفي كرد كه ملكه از همسر امپراطور هند يك اشرافي ساخت انتقادي را در مجلس لردان به وجود آورد. آلمريك فيتزوري، منشي شوراي سلطنتي، وجدان! لرد سيمور
آنوقت در سن پيري، يك سخنراني تحقيرآميز ارائه داد كه بر تقبيح لايحة با عناوين سلطنتي تأكيد مي كرد كه در آن او نخست وزير (لرد بكونفيلد) را با طرز راه رفتن پرناز و كرشمه در طول راهرو بزرگ قصر وينور نشان داد چنانچه او بر بالش دربار امپراطوري تكيه مي كرد در حاليكه از لبانش كلمات رياكارانه بيرون مي آمد. بنگر، چه ظرف زيبايي در جلوي ملكه قرار دارد.
اختصاص ديزرائلي به سلطنت سزاوار بررسي مجدد است چون آن، جايگاه مناسبي در داستان مترقيانة معمولي تكامل ساختار اجتماعي يافت نكرده است و چون آن، ديزائلي را نسبت به پيشنهادات آسيب پذير ساخت، او كمتر از يك مرد بود.
شهرت ديزرائلي هرگز به طور كامل كشف نشده بود. اگرچه اشارات زيادي به همجنس بازي او به خصوص در زندگي نامه هاي سارا برادنورد و جن ريدلي وجود دارند، هيچكس، شاهدي را براي ديدن اينكه چطور آن به عنوان يك واحد در نظر گرفته مي شود، فراهم نكرده است. حساسيت موضوع مذكور و اين حقيقت كه زمانيكه كتابدار اصلي مسئول آرشيو ديزرائلي در بولوليان، آن را مطرح مي كرد، مقالات ديزرائلي بعد از مرگش كاملاً حذف مي شدند. بعيد بود كه هرگونه مدرك معتبر و كاملي وجود مي داشت. هرچند، اگر ما تكه هايي از پازل را كنار هم بگذاريم، به تدريج تصويري نمايان مي شود كه ديزرائلي احتمالاً هم جنس باز بوده است. اين مطلب، اينرا مشخص مي كند كه پيشرفتش درقدرت سياسي در دوره اي از پيشداوري گسترده شدة ضد هم جنس بازي، مخاطره آميزتر از چيزي بود كه قبلاً فهميده بود. برعكس، موضوعي بسيار جذاب دربارة بي پروائي او وجود دارد كه با آن ديزرائلي نزديك به لبة افشاي چيزي حركت مي كرد كه در ۱۸۳۲ در جامعة ويكتوريايي شديداً ممنوع بود. زماني كه ۲۸ سال داشت، رمانش يعني كونتاريني فلمينگ با عنوان فرعي خودزيستنامة روان شناختي را منتشر كرد. در مدرسه، قهرمان رمان يعني كونتاريني فلمينگ پسري با نام موسائوس را ملاقات مي كند كه فوراً جذب او مي شود.
به نظر مي رسيد كه من هرگز صورتي آنقدر زيبا و افسرده نديده بودم صورتش كاملاً بيضي شكل، چشمانش آبي سير بود، حلقه هاي قهوه اي خوشرنگ اش در ظرافت سنبلي بر روي سرخي دلپذير گونة نرمش هم رديف شده بودند و رگهاي آبي كم رنگ پيشاني سفيد صاف اش را سايه وار كرده بودند. دوستي من از روي شهوت بود.
آنها جدايي ناپذير شدند. با دستاني حلقه شده به دور يكديگر راه مي رفتند. زمانيكه توسط پسرهاي ديگر احاطه مي شدند، نگاه هاي پنهاني رده و بدل مي كردند. در ساعت مدرسه، از كنار هم رد مي شديم يا صورت هايمان شانس به هم خوردن را داشتند، هميشه يك لبخند شيرين اندك وجود داشت كه توسط ديگران كه مي خواستند عشق ما را مبادله كنند قابل مشاهده نبود.
بنجامين ديزرائلي در اواخر بيست سالگي اش، خالق شخصيتي بود كه او صراحتاً اعتراف مي كرد كه خود زيستنامه اي بوده است، حقيقتاً زماني عاشق شده بود كه موضوع علاقه اش پسري زيبا بود.
البته هم جنس بازي در آن زمان به عنوان يك رابطه وجود نداشت. مردان مي توانستند تا زمان ۱۸۶۰ براي داشتن هم جنس بازي روانة زندان شوند. در دوره اي كه چنين اعمالي تقريباً وصف نكردني بودند، دوستي عاطفي بين مردان را رونق داد. كونتاريني نشان مي دهد كه چطور ديزرائلي، مقداي زمين نامشخص در بين چيزهايي كه ما بايد هم جنس بازي و تفكر ويكتوريايي را به عنوان دوستي بناميم، مورد استفاده قرار داد. بدون شك، دوستهاي مرد وجود داشتند كه با يك نفر ديگر مقاربت جنسي نداشتند؛ امّا براي تعداد قليلي كه اين كار را انجام مي دادند يا كساني كه آرزوي چنين كاري را داشتند، دوستي عاطفي يك پوشش مفيد بود. يقيناً شهرت ديزرائلي موضوع علاقة كونتاريني به موسائوس شاعر يوناني را ارزشمند ساخته است. عشق يوناني يك روش تلويحي بود كه ويكتوريايي ها نيز به هم جنس بازي اشاره كرده بودند. حقيقتي كه در آن مري موسائوس هم رديف شده در ظرافت سنبلي بر روي سرخي دلپذير گونة نرمش ممكن است به خوبي سنت ها و مباني رفتار باشد. بايرون و دوستهاي جنسي اش، روابط نامشروع با پسرها را با اشاره به عشق آپولو به پسر يعني سنبل افشا نكردند. تعدادي شواهد وجود دارد كه ديزائلي همين كار را انجام مي داد.
به عنوان يك مرد جوان، ديزائلي، بايرون را به عنوان شاعر افسانه اي در زمان خودش نه تنها براي سياستهاي بنيادين اش بلكه براي شايعة دو جنسيت اش ستايش مي كرد. او براي روابط جنسي نامشروع با زنان مشهور بود. او نيز براي عشق ورزيدن به پسرهاي مدرسه اي و جوانان يوناني مشهور بود. بسياري از مردان جوان، اعضاي فرقة بايرون بودند، امّا تعداد كمي اين كار را به ديزرائلي نسبت دادند. او، موريس قايقران بايرون را كه بايرون را در يك توفان به لك لمن برده بود، براي آنكه موريس بخشي از نمايشنامه را براي او مجدداً اجرا كند، استخدام كرد. بعداً ديزرائلي با تينا ملوان گوندولاي بايرون آشنا شد و او را براي كار براي خانواده اش به انگلستان برگرداند. او سعي كرد و نتوانست اتاق هاي بايرون در آلباني را از دوستش بولور ليتون يك شخص بايروني ژيگول وار اجاره كند. جديدترين زندگي نامه هاي بايرون و بولورليتون بر تمايلات شهواني در شخصت هاي سرشناس آنها تأكيد مي كردند كه در گذشته يا سركوب شده بودند يا كتاب را سانسور اخلاقي كرده بودند. در كتاب اش دربارة بايرون (زندگي و داستان شگفت انگيز بايرون، ۲۰۰۲)، اسكار ويلد، رونالد نيرنبك، هارولد نيكسون و فوئل كووارد و جيمزليس ميلن تا حدودي هم جنس باز بودند. ملك كارتي مي گويد كه رفتارش با بايرون يقيناً درگير با اسرارآميزي جنسي خاص ديزرائلي بود.
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ويليام كاهن برخي از روشهايي را بررسي مي كند كه نگاهي به ميل جنسي بنجامين ديزرائلي، عقيدة ما دربارة ويكتوريايي ها و مردم خودش را به چالش مي كشاند. بنجامين ديزرائلي، يكي از سنجيده ترين مردان تاريخ است. هم اكنون بيش از هفتاد اثر زندگي نامه اي، تاريخي، نمايش نامه اي و داستاني وجود دارد كه او را به عنوان موضوع مورد بحث شان انتخاب كرده اند. در اين بين، جلدهايي از مكاتبات و گفته هاي او به علاوة سه شرح حال همسرش وجود دارند. چه چيزي براي صحبت دربارة او به جاي مانده در پي موارد زيادي كه در معرض فروش قرار گرفته اند؟
توجه كنوني، تلاش ما براي بازگويي چيزهاي بيشتري از ويكتوريايي هاي پايبند به مبادي آداب است كه مضحكه ي قرن بيستم بودند. چيزهايي ديگذر از عصر طلايي ما، توجه ما را به مردم قرن نوزدهم برانگيخته اند. علاوه بر اين، بدبيني ** دربارة ويكترويايي ها خودش به اين تاريخ برمي گردد. ليتون استراچي، قهرمانان ويكتوريايي را به اندازة ويكتوريايي هاي برجسته پايين آورد امّا او از نقطه نظر خشم نسلي مي نويسد كه آنها را به عنوان منابع ويكتوريايي اولين جنگ جهاني به شمار مي آورند. براي زمان طولاني، محبوبيت كتاب اش، دشمني تاريخي بر عليه ويكتوريايي ها را نشان داد.
اخيراً، تسهيل پيشداوري اجتماعي، ترقي جنسيت به عنوان رديفي از تجريه و تحليل تاريخي و علاقه در بين مورخان به سئوالات مربوط به امور جنسي، علاقه به موضوعات مشابه را مجدداً قوت بخشيده اند. تعدد در اسناد فراوان چاپ شده از زندگي ديزرائلي، ما را هشيار كرد و متوجه نظر به اين موضوعات جديد كرد. آن قسمت هايي از زندگي اش را كه مورخان قبلي به عنوان حرف چرند يا گمان پردازي براي مثال علاقه اش به مقام سلطنت و اشراف زادگي يا شهرت اش براي تضاد جنسي رد كرده اند نياز به يك نگاه جديد دارند.
يك پاداش جدي گرفتن آن اجزاء دورة ديزرائلي كه براي علاقمند شدن به موضوعات ديگر ممانعت ايجاد كرده يا شكست خورده اند، افشاي جنبة منفي محافظه كاري ويكتوريايي است. پاداش ديگر اين است كه دريابيم چطور ديزرائلي بر مانع اصلي پيشرفت اش غلبه كرد و آن را به نفع خودش تغيير داد. سرانجام در درك برخي روشها، شكل برجسته ويكتوريايي مي تواند ميل جنسي اش را هم مخفي و هم آشكار نمايد، يكي با ستايش فزايندة نه تنها براي مرد بلكه براي دنيوي بودن و زيركي نسل اش به وقوع بپيوندد. ديزرائلي علاوه بر سياستمداري، نويسنده هم بود. از نوشته هايش بخصوص رمان دوازدهم اش علاوه بر خاطره گويي هاي چاپ نشده اش ما مي توانيم درك كنيم كه چطور كشش اش به جامعة اشرافي در زمان يكسان هم غيرمنطقي و هم خطرناك بود. تولد در يك خانوادة يهودي طبقه متوسط رو به بالا با پدري كه تمام روز را در كتابخانه صرف مي كرد، ديزرائلي آرزو داشت در گردهمايي هاي هنري شركت كند و در كلاس هاي نقاشي حضور يابد. او اولين داستانش را در طول نيابت سلطنت منتشر كرد و قهرمانانش، نلانروس با لباس پرزرق و برق و شيك پوشان بودند. او در اشراف سالاري نخبه بود و گفتة لرد النبروگ از خانواده هاي سرشناس را به ياد مي آورد كه مي گفت: هميشه يك تجمل پرستي در نسل سوم وجود دارد. به عنوان يك تجمل پرست، ديزرائلي هميشه مراقب نسل سوم بود.
قصه هاي شاد ديزرائلي دربارة دنياي اجتماعي به عنوان يك ويژگي داستان گذشته نگرانه و خودزيستنامه اي اش، او را بسيار متفاوت از موقعيت سياسي اش مي كرد. ليبرال هاي گلادستونين انگشت بر روي اصلاح و بهسازي گذاشتند. آنها به دنبال جهاني سازگار با آينده با عقيدة استوار به پيشرفت بودند. موضوع اصلي سياست هاي ديزرائلي، لذت، بهره مندي از اشيا زمانيكه وجود دارند و احترام به چيزهايي كه بوده اند بود. زندگي خوب اجتماعي در لندن و رفتن به مهماني ها، آرزويي براي خرسند كردن ديگران بودند. اين ديدگاه ديزرائلي است كه درك بيوفورت مي گويد:
استفاده مي شود براي گفتن اين موضوع كه زندگي شهري براي ظهور طراوت، مطلوب بود. افرادي كه هميشه در شهر زندگي مي كردند خيلي زودتر از ساكنان لندن پيرتر مي شوند. او اين را به خودخواهي، خودكامگي و زندگي نكردن با ميل به خرسندي نسبت مي داد.
هنر خرسند كردن ديگران نه فقط عنصري از افسونگري بود، آن يك چسب اجتماعي بود كه زندگي را همانطور كه بود حفظ و تقويت مي كرد.
مايكل اكشرت فيلسوف و مفسر محافظه كار قرن بيستم، عنوان نقش نوئل كووارد را براي ايجاد ديدگاهش به كار برد تا محافظه كار باشد كه قرار است خندة فعلي را به عصر طلايي يا ديد آرماني حد مطلوب اجتماعي ترجيح دهد. به علاوه، تأكيد ديزرائلي بر خرسندي اجتماعي نه فقط خودخواهي بود، امّا او شعف ناخوشايندي را در آن ايجاد مي كرد، آن روشش براي گفتن اين موضوع بود كه سرگرمي شديد در اينجا و اكنون يك نتيجة اجتماعي بود.
در سن پيري اش هرگز از رفتن به مهماني ها دست نكشيد. زمانيكه سلامت اش در اواخر ۱۸۸۰ و اوايل ۱۸۸۱ تحليل رفت، ملكه ويكتوريا به او هشدار داد زياد بيرون نرود. او نصيحت ملكه را ناديده گرفت. هرچند، او به انفصال طعنه آميزش ادامه داد. زمانيكه شراب شامپاني وارد يك مهماني نهار به طور بد سازماندهي شده شد در جائيكه ظرف قبلي سرد شده بود، او گفت: «خدايا براي اين چيز گرم متشكرم». او يك روح هم سرشت در ليدي والدگراورا تشخيص داد.
ميزبان انجمن، دختر خوانندة اپرا، چهار بار ازدواج كرد، با يكي از شوهرانش در زندان زندگي كرد و از طريق همسرش كه قبل از او مرد، بسيار ثروتمند شد. ديزرائلي در خاطره گويي هايش به طور تأييدآميزانه اي از او نقل قول كرد زمانيكه او به مادام دروزچيلد مي گفت: من يك يهودي واقعي هستم؛ من عاشق فضولي و مرغابي ها هستم.
ديزرائلي مي خواست از طبقه بندي عجيب و غريب اجتماعي لذت ببرد كه اتاقي در آن براي ورزش هاي دوست داشتني ليدي والدگراو بود نه براي اصول غيرسنتي يا برابرگرايي كه بوجود آمده بود. در كجا امّا بريتانيايي مي تواند مردي كه در جواني اش رمانهاي اجتماعي كم ارزش نوشته بود، اِرل بكونفيلد شود؟ اين روحيه مستقيماً مربوط به سبك خطيبانه اي است كه او با آن بيشترين كرسي را در مجلس عوام كسب كرد. در حاليكه گلدستون از سبك بي محتواي كشيشان استفاده مي كرد، روزنامه نگاران، گفته ي ديزرائلي را در آن تالار رقص زيبا فرياد مي زدند. بذله گويي، طعنه، كنايه و تمسخر، موفقيت آميزترين سلاحهاي او بودند و تأثيرات بسيار مشابهي داشتند كه باعث موفقيت او در گردهمايي هاي هنري مي شدند. همانند يك رمان نويس، فيلسوف سياسي و سخنگوي پارلماني، او هميشه بي اعتنايي به شيك پوشي و سرگرمي با صداقت يا اشتياق مبارزه را ترجيح مي داد.
ديزرائلي براي داشتن رابطه ي خوب با ملكه ي ويكتوريا مشهور است. مهمترين گفتة نقل شده اش اين است كه با مقام سلطنت شما بايد چاپلوسي را با ماله پهن كنيد. هرچند، همزمان با ترقي اجتماعي اش، هم لذت و هم فلسفة سياسي خطرناك، بدبيني آشكارش را مخفي مي كرد. هنري پونسونباي براي بيست و پنج سال در رأس خانوادة ملكه به عنوان منشي خصوصي و متصدي اعتبار ويژه براي هزينه هاي شاه علاوه بر فرصت هاي رسمي، شغل شخصي داشت كه ديزرائلي را خوب شناخت، امّا به همسرش اعتراف كرد كه نخست وزير هنوز براي او يك آدم اسرارآميز است.
من كاملاً معتقدم كه ديزرائلي با تمجيدي براي شوكت، براي دوك ها با ريسمانهاي مرواريد، براي ثروت و زيبايي درآميخته است، من نيز به ريشخند طعنه آميز و تفكر هجوآميز دربارة آنها فكر مي كنم. زمانيكه او، دولت را تشكيل مي داد، او با بيشترين شعف از نام هاي بزرگ كه او براي ادارات خانگي و دفاتر كوچك- پسرهاي دوكهاي بزرگ انتخاب كرده بود، صحبت مي كرد. سخنراني اش اينجا بر روي عظمت شكوهمند، پزشك سلطنتي كه به او توجه مي كرد، معاون آبدارخانه سلطنتي كه به ايما و اشارة او پاسخ مي داد- هر يك، نيمي از واقعي، نيمي به طور مضحك در بيان تمجيد سلطنت و ملكه برانگيخته شده بودند هنوز ممكن است ريشخندي بر طبق آن بوده باشد.
چقدر بزرگداشت ديزرائلي براي ملكه مسخره بازي بود و چقدر واقعي بود؟ پونسونباي نمي توانست بگويد.
حتي لرد بلك، تفسير دربارة رفتار ديزرائلي با سلطنت در دهة ۱۸۴۰ در زندگي نامة ۱۹۶۶ اش موجب رغبت آشكار ديزرائلي براي حمايت از قسمتهاي اجرايي و وراثتي قانون اساسي دربرابر هر مؤسسه مي شد كه در آن او زير بار منت پيشرفت خودش بود. در مشهورترين رمان سياسي سه گانه اش يعني كافيگس باي، سيبل و تنسروكه بين سالهاي ۱۸۴۴ و ۱۸۴۷ منتشر شد، ديزرائلي استدلال كرد كه اشراف سالاري شكوفا شده و سلطنت احيا شده بايد براي هدايت طبقات كار دور از فرمانبرداري طبقات صنعتي و تجاري با يكديگر متحد شوند. بلكه گفت كه
چيزي كه قابل توجه است اين نيست كه صندوقچة عقايد دربارة اين حقيقت كه عضو فعال پارلمان متعلق به حزب سياسي LI بايد به سمت اين ديدگاههاي مبهم ضدپارلماني رانده شود.
هم پنسوباي و هم بلك چگونگي سلطنت طلبي تخيلي ديزرائلي گرفتار شده با عشق به گذشتة قرون وسطايي قرن را دست كم گرفتند. ايستگاه هاي راه آهن و دادگاههاي قضايي براي شباهت با كليساهاي جامع گوتيك مجدداً ساخته شدند. هر كسي كه رمانهاي سروالتر اسكات را مي خواند در قرون وسطي اسكاتلند قرار مي گيرد. سلطنت طلبي ديزرائلي در واقع شور و شوق شواليه گري آن دوره بود. علاوه بر اين، مردمي مانند پنسوباي و حتي رابرت بلك بيش از يك قرن تفكر مورد قبول دربارة ساختار اجتماعي را ارائه مي دهند. ويگيش، هانوورين و ديدگاه نئوكلاسيك سلطنت طلبي به عنوان تنها پنجرة پوشندگي براي ماهيت جمهوري سيستم پارلماني بريتانيا است. تقريباً به طور شرم انگيزي براي اين ديدگاه، ديزرائلي و ملكه هر دو عاشق، استوراتهاي رنگارنگ و خودكامه بودند. آنها تحت تأثير بينش عملي، فرعي سلطنت طلبي بودند كه با ماجراي عادي قدرت سلطنتي موجود در انحطاط قابل قبول در طول قرن نوزدهم مناسب نبود. آن ممكن است يك ديدگاه نامتعارف و حتي خطرناك باشد كه امتياز گذشتة سلطنت بايد دوباره شكوفا شود. امّا آن ديزرائلي واقعي بود كه بسياري از مفسران جديد ديزرائلي ترجيح مي دهند فراموش كنند. نه تنها داستان ديزرائلي و سلطنت به سادگي شناخت اش از كشش عمومي به عناصر گوتيك است بلكه ياد حسرت آميز ظاهري خاص خودش براي استبداد استوارتي است. اگرچه به نظر مي رسد يك رابطة منطقي بين رمانهاي دهه ۱۸۴۰اش و همكاري نزديك اش با ملكه در دهه ۱۸۷۰ باشد، زمانهايي وجود داشتند- كمتر تبليغ شده اند كه او از انجام درخواست ملكه امتناع مي كرد. برخي سالها بعد از مرگ شوهرش، او سعي مي كرد موقعيت منشي خصوصي از نظر رسمي مشخص شده اش را داشته باشد و توسط پارلمان به او حقوق بدهد.
ديزرائلي به عنوان وزير دارايي، آن ايده را سركوب كرد. ديزرائلي به ملكه گفت مبالغ هنگفتي كه براي اعتبار ويژه هزينه هاي ملكه در نتيجة كناره گيري اش از كمك دولتي از زمان مرگ شوهرش پرداخته بود؛ بايد براي حقوق منشي استفاده مي شدند. ديزرائلي در جائيكه به پول مربوط مي شد، چاپلوس نبود. با اين وجود، او به شهرت وجه الخساره را براي تسليم در برابر هر خواستة ملكه به دست آورد. اين شهرت با عنوان چاپلوس و ملازم پادشاه منجر به حملة مخالفان سياسي اش براي زن صفتي شد. براي مثال، زمانيكه ديزرائلي لايحه با ۱۸۷ بند را معرفي كرد كه ملكه از همسر امپراطور هند يك اشرافي ساخت انتقادي را در مجلس لردان به وجود آورد. آلمريك فيتزوري، منشي شوراي سلطنتي، وجدان! لرد سيمور
آنوقت در سن پيري، يك سخنراني تحقيرآميز ارائه داد كه بر تقبيح لايحة با عناوين سلطنتي تأكيد مي كرد كه در آن او نخست وزير (لرد بكونفيلد) را با طرز راه رفتن پرناز و كرشمه در طول راهرو بزرگ قصر وينور نشان داد چنانچه او بر بالش دربار امپراطوري تكيه مي كرد در حاليكه از لبانش كلمات رياكارانه بيرون مي آمد. بنگر، چه ظرف زيبايي در جلوي ملكه قرار دارد.
اختصاص ديزرائلي به سلطنت سزاوار بررسي مجدد است چون آن، جايگاه مناسبي در داستان مترقيانة معمولي تكامل ساختار اجتماعي يافت نكرده است و چون آن، ديزائلي را نسبت به پيشنهادات آسيب پذير ساخت، او كمتر از يك مرد بود.
شهرت ديزرائلي هرگز به طور كامل كشف نشده بود. اگرچه اشارات زيادي به همجنس بازي او به خصوص در زندگي نامه هاي سارا برادنورد و جن ريدلي وجود دارند، هيچكس، شاهدي را براي ديدن اينكه چطور آن به عنوان يك واحد در نظر گرفته مي شود، فراهم نكرده است. حساسيت موضوع مذكور و اين حقيقت كه زمانيكه كتابدار اصلي مسئول آرشيو ديزرائلي در بولوليان، آن را مطرح مي كرد، مقالات ديزرائلي بعد از مرگش كاملاً حذف مي شدند. بعيد بود كه هرگونه مدرك معتبر و كاملي وجود مي داشت. هرچند، اگر ما تكه هايي از پازل را كنار هم بگذاريم، به تدريج تصويري نمايان مي شود كه ديزرائلي احتمالاً هم جنس باز بوده است. اين مطلب، اينرا مشخص مي كند كه پيشرفتش درقدرت سياسي در دوره اي از پيشداوري گسترده شدة ضد هم جنس بازي، مخاطره آميزتر از چيزي بود كه قبلاً فهميده بود. برعكس، موضوعي بسيار جذاب دربارة بي پروائي او وجود دارد كه با آن ديزرائلي نزديك به لبة افشاي چيزي حركت مي كرد كه در ۱۸۳۲ در جامعة ويكتوريايي شديداً ممنوع بود. زماني كه ۲۸ سال داشت، رمانش يعني كونتاريني فلمينگ با عنوان فرعي خودزيستنامة روان شناختي را منتشر كرد. در مدرسه، قهرمان رمان يعني كونتاريني فلمينگ پسري با نام موسائوس را ملاقات مي كند كه فوراً جذب او مي شود.
به نظر مي رسيد كه من هرگز صورتي آنقدر زيبا و افسرده نديده بودم صورتش كاملاً بيضي شكل، چشمانش آبي سير بود، حلقه هاي قهوه اي خوشرنگ اش در ظرافت سنبلي بر روي سرخي دلپذير گونة نرمش هم رديف شده بودند و رگهاي آبي كم رنگ پيشاني سفيد صاف اش را سايه وار كرده بودند. دوستي من از روي شهوت بود.
آنها جدايي ناپذير شدند. با دستاني حلقه شده به دور يكديگر راه مي رفتند. زمانيكه توسط پسرهاي ديگر احاطه مي شدند، نگاه هاي پنهاني رده و بدل مي كردند. در ساعت مدرسه، از كنار هم رد مي شديم يا صورت هايمان شانس به هم خوردن را داشتند، هميشه يك لبخند شيرين اندك وجود داشت كه توسط ديگران كه مي خواستند عشق ما را مبادله كنند قابل مشاهده نبود.
بنجامين ديزرائلي در اواخر بيست سالگي اش، خالق شخصيتي بود كه او صراحتاً اعتراف مي كرد كه خود زيستنامه اي بوده است، حقيقتاً زماني عاشق شده بود كه موضوع علاقه اش پسري زيبا بود.
البته هم جنس بازي در آن زمان به عنوان يك رابطه وجود نداشت. مردان مي توانستند تا زمان ۱۸۶۰ براي داشتن هم جنس بازي روانة زندان شوند. در دوره اي كه چنين اعمالي تقريباً وصف نكردني بودند، دوستي عاطفي بين مردان را رونق داد. كونتاريني نشان مي دهد كه چطور ديزرائلي، مقداي زمين نامشخص در بين چيزهايي كه ما بايد هم جنس بازي و تفكر ويكتوريايي را به عنوان دوستي بناميم، مورد استفاده قرار داد. بدون شك، دوستهاي مرد وجود داشتند كه با يك نفر ديگر مقاربت جنسي نداشتند؛ امّا براي تعداد قليلي كه اين كار را انجام مي دادند يا كساني كه آرزوي چنين كاري را داشتند، دوستي عاطفي يك پوشش مفيد بود. يقيناً شهرت ديزرائلي موضوع علاقة كونتاريني به موسائوس شاعر يوناني را ارزشمند ساخته است. عشق يوناني يك روش تلويحي بود كه ويكتوريايي ها نيز به هم جنس بازي اشاره كرده بودند. حقيقتي كه در آن مري موسائوس هم رديف شده در ظرافت سنبلي بر روي سرخي دلپذير گونة نرمش ممكن است به خوبي سنت ها و مباني رفتار باشد. بايرون و دوستهاي جنسي اش، روابط نامشروع با پسرها را با اشاره به عشق آپولو به پسر يعني سنبل افشا نكردند. تعدادي شواهد وجود دارد كه ديزائلي همين كار را انجام مي داد.
به عنوان يك مرد جوان، ديزائلي، بايرون را به عنوان شاعر افسانه اي در زمان خودش نه تنها براي سياستهاي بنيادين اش بلكه براي شايعة دو جنسيت اش ستايش مي كرد. او براي روابط جنسي نامشروع با زنان مشهور بود. او نيز براي عشق ورزيدن به پسرهاي مدرسه اي و جوانان يوناني مشهور بود. بسياري از مردان جوان، اعضاي فرقة بايرون بودند، امّا تعداد كمي اين كار را به ديزرائلي نسبت دادند. او، موريس قايقران بايرون را كه بايرون را در يك توفان به لك لمن برده بود، براي آنكه موريس بخشي از نمايشنامه را براي او مجدداً اجرا كند، استخدام كرد. بعداً ديزرائلي با تينا ملوان گوندولاي بايرون آشنا شد و او را براي كار براي خانواده اش به انگلستان برگرداند. او سعي كرد و نتوانست اتاق هاي بايرون در آلباني را از دوستش بولور ليتون يك شخص بايروني ژيگول وار اجاره كند. جديدترين زندگي نامه هاي بايرون و بولورليتون بر تمايلات شهواني در شخصت هاي سرشناس آنها تأكيد مي كردند كه در گذشته يا سركوب شده بودند يا كتاب را سانسور اخلاقي كرده بودند. در كتاب اش دربارة بايرون (زندگي و داستان شگفت انگيز بايرون، ۲۰۰۲)، اسكار ويلد، رونالد نيرنبك، هارولد نيكسون و فوئل كووارد و جيمزليس ميلن تا حدودي هم جنس باز بودند. ملك كارتي مي گويد كه رفتارش با بايرون يقيناً درگير با اسرارآميزي جنسي خاص ديزرائلي بود.

عتیقه زیرخاکی گنج