• بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دين ايران باستان بيشتر به سبب قلت اسناد و شواهد امري است راز گونه و مشكل. چون به اشارات و كنايات متون اخير توجه كنيم شايد به سطحي از اعتقادات بدوي ديني پي ببريم. “خدايان طبيعي” پرستش مي شد. شايد اين خدايان در محيطي از انديشه وتفكرات مناسب و وظايف فرمانيفرمايان كه محدود به جنگ و با روري يا تناسل بود شايستگي داشتند. ميان دين كهن ايرانيان و هندويان پيوندهاي فكري مشاهده مي شود كه مربوط به زماني پيش از مهاجرت اين دوگروه هند و اروپائي. بعضي خدايان پديد آمدند ك نماينده مفهوم نام خويشوند مانند ميترا كه به معني پيمان است
اهورامزدا (كه بعدها اهرمزد شد ) با نيروهاي جاوداني ديگر وروان  پاك انگر مينيو (كه بعدها اهريمن شد) با ديوان پيروانش كه در ميان ايشان بسياري از خداياني كه در گذشته محبوب مدرم بودند از دوسو پيكار مي كنند. وظيفه هر كس در جهان آن سات كه بر نيروي پليدي و دروغ گزندرساند و بدين شيوه به پيروزي ملكوت مزدا ياري رساند. پيام اخلاقي زرتشت در اينجا جلوه مي كند كه نيكمدران بايد به كارهاي نيك به ويژه كشت زمين پدرازند انديشه نيك و گفتار نيك و كار نيك آنچنانكه زرتشتيان امروز هم بدان معتقدند مومنان را مصون مي دادر. پاداش كساني كه اصول اخلاقي زرتشتي را آنچنانكه بايد به كار بسته اند همانا جاودان زيستن در بهشت  است و بدكاران محكومند به تحمل كيفر در جايگاه دروغ و ناراستي.
آيين پاك زرتشتي در محيط دين اصلاح نشده ايراني كه خدايان بسيار داشت و براي عناصر طبيعت سپاس و احترام داشت و اسب قرباني مي كدر چون عاملي در فضاي ناساز پديدار شد. با اينهمه بعضي از اصول آن به ويژه اهمين فراوان اهورامزدا و ثنويت نيكي و بدي (يا ارته و درستكاري و دروخ و دروغ) رايج شد (يا بلكه هم بود؟) ميان انديشه هاي ديني زرتشت و شاهان هامنشي هماننديهاي شگرفي وجود دادر. هم زرتشت وهم شاهان هخامنشي اهورامزدا را پصرستش مي كدرند و بنابراين “مزديسنايي” بودند. نزديك پايان فرمانروائي هخامنشيان پيوندي استوار گويا ميان آيين زرتشت و آيين پرستشي كه كاست روحاني مغان تجويز مي كدرند پديد آمه بود. تاريخ طولاني مغان از زمان پديد آمدنشان همچون قبيله اي يا بهتر بگوئيم طبقه خاصي در ميان مادها كه به وظيفه كهانت دين اصلاح نشده ايراني مي پدراختند آغاز شد. ايشان همواره خويشتن را از يك قبيله مي پنداشتند و بسيار دربند رسوم و تشريفات بودند. بزودي رسالت خود را در  سراسر اينران گستدرند. سرانجام هنگامي كه آيين زرتشتي در زمان ساسانيان دين رسمي ايران گشت مغان رهبري معنوي آن گشتند. تشخيص اينكه اينان در گذشته تا چه پايه از آيين زرتشتي پشتيباني مي كدرند امري است دشوار. اما شايد بعضي از ايشان از اين آيين پشتيباني كدرند و آنرا رواج دادند.
پاره هاي اخير كتاب مقدس زرتشتيان “خدره اوستا” تفاوتهاي بسياري از نظر انديشه هاي ديني و مجموعه خدايان و عوامل الهي با تعليمات زرتشت دادر. گذشته از خدايان برشمدره در گاتها از ميترا, خداي پيمان و روشناي واناهيتا, الهه آب و باروري و ورثر غنه, خداي جنگ و پيروزي و فروشي ها, روانهاي نگهبان نام بدره شده است. در ونديداد كه همانا قوانين  ضد ديو باشد  از قوانين زرتشتي دوانهاي اخير ياد مي كند كه مجموعه قواعد و آيين هاي مربوط به رسومي است كه گويا مغان آ،ها را مراعات و به كار مي بدرند. پليديها و گناهان با توبه كاريها و وسايل رسيدن به پاكي به تفصيل همچون روش سفر لاويان در كتاب مقدس ياد شده است. براي بسياري از گناهان كيفرهايي از پنج تا هزار زخمه تازيانه تجويز شده است. گناهان جرايم و آدمكشي و پليدي حاصل از في المثل مس مدره يا اشيا مدره را شامل مي شود. شيوه رفتار با سپيكر مدرگان آيين خاص دادر. مدرگان ار بايد در دخمه هاي برآودره با آجر كه به نام “برج خاموشي” معروفند گذاشت تا گوشتشان طعمه مرغان شكاري شود. آنگاه استخوانها را در ستودانيها گذارند. پليد ساختن عناصر زمين و آتش يا بهخاك سپدرن يا سوختن سخت نهي شده است. آب نيز عنصري مقدس بود و پرستش آتش به ويژه در روزگارهاي اخير آيين زرتشتي از خصوصيات آن گشت.
شواهدي از وجود انديشه هاي كلي “مزده يسنايي” در ايران سلوكي و پارتي ديده مي شود. ولي از رفتار و عمل بدان كمتر بروزاتي مشاهده شده است. به كار بستن ماه ها و نام هايي كه از آ، طنين آيين زرتشت به گوش مي رسد مانند hwrmzdyk (هرمزديك) و dynmzdk (دني مزدك) چه بسا كه دليل بر وجود محيطي زرتشتي باشد ولي هيچ حجتي بروجود حتمي اين دين پيدا نشده است. مغان گويا دي ساسر ايران انواع آيين هاي پرستش را از كهنه و نو در مرزهاي كلي “مزديسنا” از اهورامزدا گرفته تا آيين كهن خدايان آريايي و آيين زرتشتي كه در حال رشد و تكوين بود برپا مي داشتند. در كتيبه هاي اخير هخامنشي بعضي سايه ها و وصفات مضامين “خدره اوستا” مشاهده مي شود. آيين زرتشتي به احتمال فراوان در سراسر دوران سلوكي و پارتي با بخشيدن بعضي صفات به دين ايراني كهن و گرفتن بعضي خصوصيات ديگر آن به سوي آيين دوران ساساني پيش مي رفت. آنچه موجب حيرت نويسندگان يوناني و رومي بويژه در اين دوران گشت شگفتيهاي مراسم ديني ايران بود. ايشان از اهمين پرستش آتش و نشان اهورامزدا ياد مي كنند. در شهر آساك به گفته ايزيدور آتش جاودان را نگهداري مي كدرند. سراورل اشتاين  بسياري از سكه هاي پارتي و ساساني را برفراز كوه ميدان نفتون در معادن نفت ايران يافته است. در اينجا زبانه هاي آتش كه از منابع لايزال گازهاي طبيعي بالا مي رفت بي گمان زائران را به سوي خود مي كشيد. تصور مي رود كه در آن روزگار هم مانند امروز آتش مقدس را با چوب هاي خوشبو معطر مي ساختند. آذربانان چون به آتش نزديك مي شدند نقابي برچهره داشتند تا دم ايشان اين عنصر پاك را نيالايد. آب نيز مقدس بود. ژوستن درباره سپاس پارتيان از رودها مي گويد كه چون تيدراد اشكاني پادشاه ارمنستان كه ازمغان نيز بود به روم رفت تا تاج ارمنستانرا از دست نرون دريافت كند از راه خشكي رفت تا دريا را نيالايد. دسته اي از تر كه به نام برسم در مسراسم ديني وادر شد و مغان بايستي از آشاميدن سكرآور هومه بنوشند اين نوشيدني از علفي كه مقدس شمدره مي شد و پلوتارك آن را با نام Omomi ياد كدره است با عمليات فراوان و طولاني و دقيق فراهم مي شد. اين گياه همان سومه هندوان است. بنابراين بايد اين ماده گو اينكه در گاتها از آن ياد نشده است بسيار قديمي باشد. بيرون نهادن پيكر بي جان آييني بود بسيار رايج در جهان. چون اسكندر به باختر رسيد ديد كه روستاييان و شهريان پيكرهاي بيجان را در گذگاه ها مي اندازند و همانجا مي ماند. ژوستن آشكارا گويد كه “پيكر مدرگان” را معمولاً در هواي باز مي گذراندند تا طعمه مرغان و سگان شود آنگاه استخوان هاي عاري از گوشت را به زير خاك مي كنند. استرابون مي گويد كه اين سگان را گورساز مي گفتند.
انواع آيين هاي مزدايي انحراف يافته كه بيشتر از اختر شماري كلداني بابل اثر پذيرفته و نفوذ يافته بودند به مرزهاي شرفي روم راه يافتند. بعضي از اين مذاهب و تاثيرات آنها را از لحظ تاريخي ناچيزند. مغان ادعا داشتند كه در همه رازهاي علوم خفيه دست دارند. اين اطلاعات كه بيشترين خنده آور و مضحك بود در كتابهايي نگاشته شده بود كه تنفر پليني را بر مي انگيخت. احضار ارواح يك چشمه ديگر ا ز تخصص هاي آنان بود. منيپوس فيلسوف به گفته لوسين خواست تا به جهان ديگر سري بزند و از تيرسياس نبي عقيده اش را درباره بهترين روش زندگي بپرسد. پس با يك مغ در بابل ارتباط يافت. ابداعات مسخره و شگفت تجزويزي مغان و سبزيخواري و رسوم عجيت و مشعلهاي فروزان و زمزمه و دميدن سرانجم منظور را حاصل كدر. از همين كارها است كه در ميان مغ  و “مجيك” ارتباطي حاصل شده است . اما نفوذهاي ديگري در گسترش انديشه تاثيرات بسيار فراواني داشته است. اساس انديشه دين ايراني كه ثنويت و وظيفه آدمي و جامعيت خدا  و داوري بازپسين و وجود بهشت همه در انديشه هاي آسياي غربي رايج شد و روايات شرقي در آميخته با افكار فلسفي يوناين هم بر آن مزيد گشت. اين نفوذها در پديد آودرن بسياري مكتب هاي فلسفي و جنبش هاي ديني باهم مرتبط و از جمله عرفان و آيين منجي ورهايي بخش موثر واقع شد. از آنگونه مزدا پرستي كه در آسياي صغير پيدا شده بود مهر پرستي مشتق شد و آيين عرفاني خداي ميترا كه همان خداي خورشيد باشد ريشه گرفت. اين آيين در امپراطوري روم رايج شد بويژه در ميان سپاهيان و محافل بازرگاني . مهر پرستي   انديشه هاي كهن ايراني از جمله روح نيكي و بدي همچون برادران همشكم يا دو برادر توام كه پسر زروان زمان بي نهايت را اخذ كدر .از تركيب انديشه هاي آسياي غربي و افكار ايراني با مسيحيت بعضي دين هاي گنوسي و يك آيين مهم گنوسي به نام مندايي در پارت پديدار شد اما از اين همه دين هاي مزداپرستي و آيين زرتشتي و انديشه هاي وابسته بدانها دين اشكانيان كدام بود 

عتیقه زیرخاکی گنج