• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تعریف دین، کار بسیار دشواری است و تعریف مشخصی از دین وجود ندارد که همه دینداران و بیدینان بتوانند بر روی آن توافق نظر داشته باشند ولی نزدیک ترین تعریف به دین می‌تواند این باشد:
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی است که به نیایش و پرستش می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند. هر دینی در نهایت دارای دو جز‌ء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش 
از بزرگ‌ترین دینهای جهان می‌توان از دینهای ابراهیمی نام برد. دینهای ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه می‌گیرند عبارت‌اند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دین‌های بابی و بهائی نیز ادیان نوینی هستند ولی در ادیان سامی ریشه دارند.
از دینهای بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.
دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی‌گری، مانی‌گری، مهرپرستی و جز اینها.
 
ریشه‌شناسی واژهٔ دین
واژهاي دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه می‌گیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب ها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (نمایش دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها.
البته نظريه ديگری نيز می گويد كه از واژه دئنا گرفته شده است كه به معنای وجدان استزرین كوب در كتاب قلمروی وجدان در مورد دين بحثی می كند كه دين در اصل همان وجدان انسان ها است.
اهمیت دین
پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلی‌ترین محورهای صف بندی‌ها و دسته بندی‌ها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمی‌رسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزه‌های خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.
 
مذهب، عامل احساس هویت
بر اساس پژوهشی که موسسه بین المللی نظرسنجی گالوپ، انجام داده، پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار می‌رود. اما دین چیست و آیا با وجود آیین‌ها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، می‌توان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر می‌‌رسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعه‌ای از آموزه‌هایی باشد که در ذات خود معطوف به “امر قدسی” اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ می‌گویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر می‌‌رسد که در جهان امروز، در این نکته نمی‌توان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزاینده‌ای افزایش یافته است. در این اقبال مجدد، به نظر می‌‌رسد که برداشت‌های بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافته‌اند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده اند.

در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار می‌رود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس پژوهش موسسه گالوپ مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله می‌تواند به گسترش و تعمیق اختلاف‌ها در برداشت‌ها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.
یونگ :مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد یا به عنوان رعایت دقیق و به حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل , یک نگرش غریزی خاص انسان است .
جایگاه دین در زندگی امروز 
انقلا بها و جنبش های سیاسی همیشه برای مقابله با  بی عدالتی ظلم و ستم به وجود آمده اند .در ایران تا قبل از ظهور اسلام اگر فردی در طبقه اجتماعی خاصی متولد می شد تا آخر عمر علی رغم داشتن توانایی استعداد و لیاقت نمی توانست از یک سطح اجتماعی به سطحی دیگر آزادانه حرکت کند و حق پیشرفت و ترقی از او گرفته می شد . 
با ظهور اسلام و سر دادن شعار برابری و آزادی و شکسته شدن مرزهای طبقاتی ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند. اسلام نقش آگاه کردن توده ها را بر عهده داشت و مردم با گوش سپردن به فرامین اسلام و درک روح آنها  به مبارزه و اصلاح حکومت های زمانه خود می پرداختند .در طول تاریخ معاصر نیز اعتقادات مردم نقش اساسی در شکل گیری نهضت های مختلف داشت از جمله مشروطه یا نهضت جنگل….اما پس از انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی دین در کنار حکومت قرار گرفت و نقش خود را به عنوان منتقد از دست داد.آزادی و امنیت فردی مردم به بهانه حفظ و مصلحت دین و نظام از آنها گرفته می شود و هر انتقادی از حکومت مخالفت با دین تلقی می گردد !! امروزه دین بیشتر تبدیل به ابزاری برای زسیدن به قدرت سیاسی شده است (البته مبارزه با دین هم امتیازات خاص خودش را دارد.)
دانشجویان که باید پل ارتباطی بین روشنفکران ونخبگان با جامعه باشند در بن بست فکری به سر می برند و به پوچ گرایی روی آورده اند و یا  اکثرآ بدون این که به شناخت درستی از دین برسند به مبارزه با آن می پردازند.
در این میان رسالت روشنفکران دینی سنگین تر از گذشته است زیرا بجز آشکار ساختن حقیقت دین و مبارزه با سو ءاستفاده از احساسات دینی مردم باید  با دانشجویان و توده مردم ارتباط صحیحی برقرار کنند و تحلیل درستی از دین و دینداری و نقش دین در زندگی امروز ارائه دهند.
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تعدادی از مذاهب در طول سده‌های دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلب کرده‌اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراپرستی طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالباً توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار می‌گرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد.  امپراتوری روم در مقابل دین های که با آیين رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سؤال نمی‌بردند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد می‌کرد. دین ملی رومیها قدری سرد و بی جان بود و تعجبی ندارد که دین های دارای جنبه‌های روحانی و احساسی بیشتربودند، محبوبیت بیشتری پیدا کردند
دین میترا الههٔ ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه می‌کرد. این دین بهویژه در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، الهه‌ای مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مسیحیت به سرعت در میان قشرهای مختلف جامعه محبوبیت پیدا کرد.سخنان مسیح که برای تمام مردم بسیار نو و تازه بود، تصویری متفاوت از مفاهیم اصلی زندگی ارائه می داد. مفاهیمی همچون مرگ، زندگی، گناه، دنیای پس از مرگ و از همه مهمتر این سخنان چهره متفاوتی از خداوند ارائه می داد که با بسیاری از تعالیم خرافی و غلطی که در آن دوران خداوند را به شکل یک جبّار همیشه خشمگین معرفی می کردند، تفاوت اساسی داشت. در «انجیل»(لغتی یونانی به معنای مژده)که «عهد جدید» نیز خوانده شده و کتاب مقدس مسیحیان است؛ برای نخستین بار از خداوند،با عبارات «خدای محبت» و «پدر آسمانی» نام برده می شود.
مخالفان
اولین گروه‌ مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعددرا می‌پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور می‌کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس» و آدمخواری، جلسات سری تشکیل می‌دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی‌کردند. یهودیان و به ویژه روحانیون یهودی، از مخالفین درجه اول مسیحیت و گسترش آن به شمار می رفتند. روحانیون یهودی در منطقه یهودیه و سایر مناطق یهودی نشین آن زمان تنها قدرت های رسمی و پذیرفته شده سیاسی به شمار می آمدند. تعالیم مسیح و اقدامات عملی او، در ابتدا این صاحبان قدرت را شگفت زده می نمود. این تعالیم به طور کلی و ریشه ای مذهب مورد قبول و پذیرفته شده ای را که سالها در میان مردم آن منطقه رواج داشت و اصولاً پایه قدرت سیاسی روحانیون به شمار می آمد، مورد تردید قرار می داد. به علاوه این تعالیم بسیاری از رسوم و قوانینی را که روحانیون یهودی صرفاً برای حفظ و تثبیت قدرت و همچنین توجیه لزوم وجود خود با آیین یهودممزوج ساخته بودند را از اعتبار ساقط می نمود. نگرانی هایی که این مسائل در میان قدرتمندان یهود ایجاد می نمود، سبب شد که به مقابله با این حرکت برخیزند. دولت حاکمه بر منطقه در آن زمان،(که توسط امپراطور قیصر روم تعیین می گردید)به خاطر مسائلی از قبیل نفوذ بیشتر در میان مردم، حفظ انسجام منطقه و جلوگیری از ایجاد آشوب و مسایلی از این دست، با روحانیون یهود که در میان مردم صاحب قدرت سیاسی و معنوی بودند؛ گونه ای رابطه دو طرفه و مسالمت آمیز داشت. مأموران دولتی به خاطر حفظ مصالح امنیتی، با مشورت روحانیون هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علی رغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترش خود ادامه داد.
 
تضاد دین با سیاست در غرب
اندیشه «سکولاریزم» (جدایی میان دین و سیاست) برای نخستین بار در اروپا پدید آمد، در همان جا به رشد و تکامل رسید و سپس از زادگاه و پرورش‌گاه نخستین خویش، راهی دیار شرق گردیده و پس از پذیرایی گرم، سال‌ها است که در میان ملل شرق از حالت مهمان بودن خارج و اقامت دایمی برگزیده است.
این طرز تفکر، همان گونه که در غرب، به سرعت کوه‌ها و مرزهای کشورهای گوناگون را در نوردید، در میان کشورهای مشرق‏زمین نیز برق‌آسا، گسترش یافته و از محصولات و فراورده‌های آن ـ مانند دموکراسی، آزادی، تساوی حقوق همه‌ی آحاد جامعه و… به صورت چشم‌گیر، مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. در این گفتار سعی می‌کنیم، علل و انگیزه‌های گرایش به اندیشه سکولاریزم در غرب را به بررسی و تحلیل گرفته و پس از تکمیل آن، به گسترش و تهاجم سیل‌آسای این تفکر در جهان شرق و جوامع اسلامی بپردازیم.
علل تقابل میان دین و سیاست در غرب
۱ـ تحریف:
می‌گویند، سربازی نزد یکی از شاهان رفته و از وضعیت بد در خوابگاه و کمبود غذا، شکایت نمود و اظهار کرد که در طی مدت خدمت خود، هیچ روزی از غذا سیر نشده و با شکم گرسنه هم نمی‌تواند از مرزهای کشورش پاسداری نماید.
شاه مقداری از برف را گرفته و آن را به اندازه یک توپ بزرگ، پاغنده ساخت و سپس ده نفر از سربازان را با فاصله چند متری ایستاد نمود و سرباز شکایت‌مند را در آخر صف قرار دارد.
توپ برفی را از فاصله چند متری به سوی یکی از سربازان انداخت و دستور داد که آن را به نوبت به سمت سربازهای بعدی پرتاب نماید.
وقتی این پاغنده چند کیلویی به دست شخص شاکی رسید، به اندازه‌ای کم شده بود که نمی‌توانست، کف دستش را پر کند.
و آن‌گاه شاه، رو به شاکی کرده و گفت: «ما از طرف بالا، غذای‌تان را به صورت کامل حواله می‌کنیم ولی وقتی این غذا در دست رتبه‌های پایین قرار می‌گیرد، هر کدام به نوبت خویش از آن کم می‌کند و هنگامی که به دست تو قرار می‌گیرد، مقدار ناچیزی بیش باقی نمی‌ماند.»
در قضایای تاریخی، تحولات اجتماعی، مسایل علمی و فرهنگی و مکاتب فکری و عقیدتی، نیز وضع بدین منوال است و با گذشت زمان، تغییرات گوناگون در عرصه‌های مختلف، پدید می‌آید.
از این رو می‌توان گفت که تمام پدیده‌های هستی، با مرور زمان ـ مخصوصاً با گذشت قرن‌های طولانی ـ دست‌خوش تغییرات زمانی، می‌گردد. جامعه انسانی، نحوه زندگی، ابزار زندگی، قوانین حکومت‌ها، فرهنگ، اندیشه، عقیده، ارزش‌ها، روابط و چیزهایی از این قبیل، همه و همه در حال تحول و دگرگونی است. اگر بخواهیم از دید فلسفی به این گونه قضایا بنگریم، باید گفت که این عالم، عالم تحول است چون در محدوده‌ی زمان قرار دارد و «زمان» هیچ‌گاه حالت ثبات نداشته و لحظه به لحظه تغییر می‌کند و از این رو تمام پدیده‌ها، زیر سلطه «زمان»، ثبات ندارد. حتی کوه‌ها، صخره‌ها، و قاره‌ها در حال جابه‌جایی و دگرگونی است و همیشه ـ بنابر تعبیر صدرالمتألهین ـ دارای حرکت جوهری می‌باشد. بنابراین نظریه دقیق فلسفی؛ حتی وضعیت پدیده‌ها در طول دو ثانیه، مساوی نبوده و وضعیت آن‌ها در ثانیه دوم، متفاوت با ثانیه اول می‌باشد.(کل شئ هالک الا وجهه)
از این رو عقاید و باورهای دینی و قوانین آسمانی نیز کمابیش از طوفان تحولات عمومی، نمی‌تواند در امان بماند و لذا مسلمانان، معتقدند که دین‌های یهودیت و مسیحیت با وفات حضرت موسی و حضرت عیسی، ‌کم‌کم راه انحراف را به پیش گرفته و برخی از پیروان آن‌ها، روی اغراض گوناگون، دست به تحریف دراز نموده و بسیاری از محتویات کتاب‌های مقدس آسمانی، چون تورات و انجیل، با حملات تحریفی آن‌ها تار و مار گردیده و جای آن‌ها با مطالب و دستورات دیگری که مورد علاقه تحریف‌گران بوده و از روح کلام الهی، کاملاً فاصله داشته، پر شده است.
وقتی متون کتب مقدس تورات و انجیل ـ که مستحکم‌ترین سند یک دین آسمانی بعد از رحلت آورنده‌ی آن و ماندگارترین قانون مدون به حساب می‌آید و در حین بروز هر نوع مشکل‌، پناهگاه مطمئن و عروه‌الوثقی برای پویندگان آن می‌باشد ـ از دست تحریف‌گران مصون نماند، در قسمت سیره و روش رفتاری و گفتاری خود آن پیامبران، وضعیت کاملاً روشن است. زیرا وقتی ترس از خدا در دل نباشد، از بابت بنده‌اش هیچ دلهره‌ای نخواهند داشت و به آسانی می‌توانند سنت و سیره پیامبران‌شان را طبق میل و هدف خویش تغییر دهند.
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌دانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی می‌کنند. دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند
شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می‌بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده‌گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی می‌شوند.
 
تاریخچه
مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته‌است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده‌است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده‌است.این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته‌اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته‌است).
با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون ۱۷ و ۱۸)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.
به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته‌است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب «تکذیب یک کتاب» توسط توماس هاردینگ (۱۵۶۵) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: «در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،…». در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه‌هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته‌است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای «دشمن» یا «تهمت زننده» است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده‌است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
اسلامی: کلمه شیطان در عربی «الشیطان» به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود.شيطان يكي از فرشتگان خاص خدا بوده كه جايگاه ويژه اي نزد خدا داشت . پس از آفرينش حضرت آدم خدا به تمامي فرشتگان دستور داده كه در مقابل آدم سجده كنند كه شيطان از اين امر سر باززده و خود را برتر از آدم دانسته چون آدم از خاك آفريده شده و فرشتگان از آتش وبه همين خاطر مورد غضب خدا قرار گرفته و از آن روز شيطان دشمني انسان راآغاز كرده و سعي در به انحراف كشيدن انسانها داشته.
مسیحیت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده‌است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده‌است. همینطور گفته شده‌است است شیطان کسی بوده‌است که به انسان گفته‌است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده‌است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده‌است. از شیطان در کتاب یونانی «دیابلوس» به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده‌است که به معنای «تهمت زننده» یا «کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند». واژه Devil از فعلی به معنای «پرت کردن» یا «انتقال دادن» نشئت گرفته شده‌است. در حالی که لاوی ادعا کرده‌است که این واژه از زبان سانسکریت “devi” مشتق شده و به معنای الهه‌است (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌آید)
آیاواشی: «آکیلاتریراتو آمانای» منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به «کرونی» که یک موجود شیطانی است سخن گفته‌است. این موجود به ۶ قسمت قطعه قطعه شده‌است و هر قسمت در جهان با نام‌های «راواناً ,»دوریودهاناً و … متولد شده‌اند.
انواع و رویکردهای شیطان پرستی
شیطان پرستی فلسفی
به طور غیر رسمی و گسترده‌ای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی می‌دانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگ‌ترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌نگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای «جهان واقعی» را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئت گرفته‌است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته‌است.
شیطان‌پرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمده‌است تشکیل شده‌است. لاوی موسس کلیسای شیطان (۱۹۶۶) بود و تحت تأثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده‌است. «شیطان» در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علي رغم تماسهاي گسترده اي كه مسلمانان از قرن گذشته تاكنون با جهان غرب داشته اند و هنوز هم دارند، بسيار كم درباره دين در غرب مطالعه كرده اند. عده محققان و علماي مسلماني كه زبانهاي كهن غرب را به اندازه اي كه براي مطالعه تاريخ دين عمده غرب، يعني مسيحيت كافي باشد، بدانند و نيز عده مسلماناني كه عميقاً به مطالعه در كلام و انديشه ديني مسيحيت پرداخته باشند، بسيار اندك است. اين واقعيت باتوجه به اينكه مي بينيم در غرب شمار آنچنان فراواني از علماي مسيحي و يهودي و نيز علماي ناسوتي انديش كه نظرهاي ديني را قبول ندارند، براي آموختن استادانه زبان عربي و فارسي و ساير زبانهاي اسلامي به قصد مطالعه خود اسلام، تن به همه گونه سختي و مشكل داده اند، تاسف انگيز است. اين علماي غربي هركدام از ديدگاه خاص خود درباره همه جهات و جوانب اسلام چيزهايي نوشته اند و حتي كوشيده اند به مسلمانان نيز به زور بقبولانند كه چطور بايد دربارهٌ دين خودشان تحقيق و مطالعه كنند.
به هرحال بين فهم غرب از اسلام، ولو آنكه ديدگاههاي آن از نظر مسلمانان متعصبانه و تحريف شده باشد، و فهم اسلام از دين در غرب از ديدگاه اسلامي هيچ موازنه اي برقرار نيست. تلاش مسلمانان براي فهميدن دين در غرب بسيار نادر بوده و غالباً آنچه توسط محققان جديد مسلمان درباره دين و تفكر در غرب نوشته شده يا عمدتا بر ديدگاههاي غربي مبتني است و يا بردانش بي اساس و محدودي كه خود مانع از ژرفكاوي در معناي دين و تاريخ آن در جهان غرب بوده است.
در ميان مسلمانان مي توان دو ديدگاه كاملاً متضاد درباره دين در غرب ديد. برخي همه غربيان را، به استثناي اقليت كوچكي كه يهودي اند، مسيحي مي دانند و لذا غالبا از كل غربيان با تعبير مسيحيان ياد مي كنند، گويي كه غرب همچنان غرب قرون وسطاست كه باني جنگهاي صليبي بود و تمدن غربي هنوز در عصري زندگي مي كند كه به عصر ايمان معروف است. و برخي ديگر از مسلمانان به عكس، گمان مي كنند كه همه غربيان مادي گرا و دهري مشرب و يا لاادري و شكاك اند و در ميان غربيان عملاً هيچ ديني حاكم نيست.
به قطع و يقين بايد گفت كه هر دو اين نظريات يا گمانها خطاست. از يك سو غرب از قرن هفدهم و حتي پيش از آن، از رنسانس به اين سو در جهت غيرديني كردن نگاه و نگرش مردمش و سست كردن علايق ديني در زندگي روزمره ايشان سير كرده است. و در نتيجه امروزه در غرب كسان زيادي هستند كه گرچه ميراث داران مسيحيت و يهوديت اند، ديگر به معناي دقيق مسيحي يا يهودي نيستند. و با اين حال هنوز عده بسيار زيادي در غرب زندگي مي كنند كه در بطن تمدني كه ديگر نمي توان آن را تمدني مسيحي دانست، مسيحيان يا يهوديان متشرعي هستند. درك دقيق اين اوضاع براي فهم درست نقشي كه دين در غرب دارد، و پرهيز از نظريات افراطي كه امروزه برخي در جهان اسلام دارند، براي مسلمانان بسيار اهميت دارد. جوان مسلمان بدون درك نقش دين و نيز به محاق افتادن آن در غرب در همه مراحل تكوين و تولد و رشد و گسترش دنياي متجدد در اروپا و آمريكا و سپس در سرزمينهاي ديگر، هرگز قادر نخواهد بود كه دنياي متجدد را بفهمد.
روشن است كه غرب از زمان ظهور تمدن قرون وسطايي اش اساسا و عمدتا مسيحي بوده است. تمدن قرون وسطايي مزبور صرفا ادامه و امتداد تمدن يونان و روم نبود. اين تمدن اساسا آنگاه پديد آمد كه مسيحيت، به دنبال ضعف و انحطاط تدريجي امپراتوري روم، در اين امپراتوري و نيز در ميان اقوام ژرمن و سلت يا سلتي اروپاي شمالي اشاعه يافت. نتيجه اين جريان تولد تمدن جديدي بود كه گرچه عناصر مهمي را از روم و نيز يونان به ارث برده بود، كاملاً مسيحي بود. بنابراين تاريخ دين در غرب آنچنان كه امروزه براي ما دانسته است، بيش از هر عنصر و عامل ديگري با مسيحيت مربوط است. مسيحيت در غرب، برخلاف وضعيتي كه در شرق داشت و به سبب تقسيم شدگي اش به كليساها يا مذاهب كوچك با ظهور و توسعه اسلام براحتي مغلوب شد، تا قرنها تقريبا يكپارچه بود، به اين معنا كه نهاد و سازمان يگانه اي داشت كه همانا تشكيلات مذهب كاتوليك بود. پاپ همچنان رهبري و رياست عالي كليساي غرب را برعهده داشت. كليساي ارتدكس كه يكي ديگر از شاخه ها و شعب عمده مسيحيت سنتي است، بر مرجعيت پاپ گردن ننهاده و لذا از مذهب كاتوليك جدا بود. در نتيجه، مذهب و تشكيلات كاتوليك در سراسر دوران تولد و شكل گيري تمدن غرب به صورت يگانه نهاد مسيحي غرب باقي ماند.
شكل گيري دوراني از تاريخ غرب كه امروزه از آن به قرون وسطي تعبير مي شود و طي آن برخي از مهمترين نهادها و نيز الگوهاي فكري غرب صورتبندي و متبلور گرديده، و هنر مقدس مسيحي نيز به اوج كمال خود دست يافته بود، همانا وامدار مسيحيت در شكل كاتوليكي آن است. در طول قرون وسطي مسيحيان غرب با اخلاص ديني شديد و پايبندي اكيد به مسيحيت بدان گونه كه مذهب كاتوليك براي ايشان تفسير مي كرد، زندگي مي كردند و لذا علي رغم دشمني عظيمي كه با مسلمانان نشان مي دادند، احساس شباهت و قرابت زيادي نيز با ايشان مي كردند؛ زيرا جامعه اي از مؤمنان را در جهان اسلام مي ديدند كه اكيداً و خالصانه به كلام خداوند و دستورات و احكام او پايبندند. با اين حال در غرب برخلاف اسلام، در نتيجه يك عده عوامل بسيار پيچيده داخلي، به تدريج مخالفتهايي با مرجعيت و اقتدار دين و به ويژه با مذهب كاتوليك پديد آمد. عوامل مزبور از جمله شامل مغفول ماندن تدريجي جهات و جنبه هاي معيني از تعاليم عرفاني مسيحيت، توجه زياده و افراطي به عزاداري و مردگان، عقلاني كردن تدريجي انديشه ديني مسيحي، و بالاخره شكاكيت ذاتي مندرج در كلام اصالت تسميه »nominalist« اواخر قرون وسطي مي شد.
اين مخالفتها در طي دوره اي كه بعدها به رنسانس معروف شد، صورتهاي گوناگوني يافت. در اين دوره مي توان از يك سو ظهور اومانيسم و فردگرايي را ديد كه به مخالفت با استيلاي دين به طور كلي و علي الخصوص سلطه تمدن ديني قرون وسطي برآمد و بعدها به انگ و نشانهاي اصلي تمدن جديد تبديل شد، و از سوي ديگر شكل گيري يك عكس العمل مذهبي را كه به ظهور پروتستانيسم و نهضت اصلاح دين انجاميد كه خواستار بازگشت به مسيحيت نخستين به همان صورتي بود كه ريشه در كتاب مقدس و بويژه اناجيل داشته است؛ مشهور شدن اين حركت اخير به نهضت انجيلي »Evangclicalism« به سبب همين تاكيد بربازگشت به انجيل بود.
برخلاف تمايلي كه برخي از محققان داشته اند، مذاهب پروتستان و كاتوليك را نمي توان با تشيع و تسنن در متن اسلام مقايسه كرد. سابقهٌ هر دو مذهب تشيع و تسنن به همان دوران صدراسلام و اوان كار اسلام باز مي گردد. در حالي كه مذهب پروتستان مولود اعتراض »Protest« كاملا متأخري به كليسا يا مذهب مستقر كاتوليك بود و حدود هزار و پانصد سال پس از ظهور و استقرار مسيحيت به وجود آمد.
برخلاف مذهب كاتوليك كه ساختار يكپارچه و متحد خود را با تمكين در مقابل اقتدار و مرجعيت دستگاه پاپي و سلسله مراتبي كه كليساي كاتوليك بر آن مبتني بود حفظ كرد، مذهب پروتستاني سريعاً به فرق و مكاتب و دسته بنديهاي ديني متعددي علاوه بر مذاهب يا كليساهاي مرتبط با كالون »Calvin« و لوتر »Luther« كه برجسته ترين طلايه داران نهضت اصلاح دين بودند، تقسيم شد. دامنه گسترده اين مذاهب يا كليساها از كليساي انگلستان كه از جهاتي همچنان كاتوليك مانده بود اما بر اقتدار و مرجعيت پاپ گردن نگذاشته و لذا شاخه اي از پروتستانيسم به حساب مي آمد، تا كليساهاي پروتستان همچون كليساي متديست»Methodist«، كليساي پرسبيتري»Presbyterian« و كليساي باپتيست »Baptist« يا تعميدي را كه تكيه و تاكيد بسيار بيشتري بر جهد و تلاش فردي مبتني بر حجيت و مرجعيت انجيل، تفسير شخصي كتاب مقدس و عمل اجتماعي داشتند، در بر مي گرفت. تعداد مذاهب و كليساهايي كه در درون پروتستانيسم ظهور يافته و هنوز هم همچنان ظهور مي يابد، بسيار زياد است. به واقع كسي كه تازه وارد آمريكا يا اروپا مي شود، مشكل مي تواند بفهمد كه چگونه وجود اين همه فرق و مذاهب و كليساهاي مستقل از يكديگر ممكن است.
با وجود اين درك اين نكته مهم است كه كل پديدهٌ پروتستانيسم، از همه آن كليساهايي كه همچون كليساي اسقفي بر شعاير مناسك تأكيد دارند تا آن كليساهايي را كه همچون كليساي تعميدي اساساً خود را وقف عمل اجتماعي كرده اند، در بر مي گيرد و ممكن است كه جمعيتهاي جديدي بر گرد يك رهبر خاص فراهم آيند و يك مذهب يا شاخه جديد از پروتستانيسم را ايجاد نمايند. 
همه كليساهاي پروتستان، دست كم تا همين اواخر، در ايمان به خدا و حضرت مسيح»ع« شريك بوده اند، وگرنه اصلاً مسيحي دانسته نمي شدند. اين كليساها ضمناً همگي بر خلاف كليساي كاتوليك كه علاوه بر ايمان به خدا، مسيح و كتاب مقدس، همواره بر نفاذ و دوام تاريخي تعاليم كليسا، ترتيبات جانشيني پاپها و آنچه در لاتيني traditio خوانده مي شود و تا حدودي با تفاسير قرآن و حديث در اسلام مطابقت دارد نيز تأكيد داشته است، اساساً بر اهميت و مركزيت كتاب مقدس تكيه دارند.
نهضت اصلاح دين پروتستاني و قيام بر ضد مذهب كاتوليك اتفاقاً در آلمان و سوئيس آغاز شد و عمدتاً در اروپاي شمالي ريشه دواند. اين نهضت در جنوب اروپا توفيق و توسعهٌ زيادي نيافت، اگرچه در جنوب در طي يك دورهٌ بحراني پروتستانيسم كل موجوديت جهان كاتوليك را در معرض انهدام قرار داده بود. ظهور ژاندارك، زنده زنده سوزانده شدن و سپس مقام قديسي يافتنش در كليساي كاتوليك بيانگر لحظهٌ بحراني بود كه در آينده سرانجام مانع گسترش پروتستانيسم مي شود و مذهب كاتوليك مي توانست در فرانسه و اسپانيا و ايتاليا و پرتغال و نواحي معين ديگري در اروپا باقي بماند. كشورهايي همچون آلمان، با در بر داشتن جمعيت كثيري از پروتستانها و شمار فراواني از كاتوليكها، در بينابين اين دو جهان كاتوليك، و پروتستان باقي ماندند. علاوه بر اين، به دلايل گوناگون تاريخي، كشورهاي معيني مثل ايرلند و لهستان و اتريش اتحاد ويژهٌ خود را با كليساي كاتوليك حفظ كردند و در حالي كه در شمال اروپا واقع بودند، همچنان كاتوليك ماندند. نتيجتاً امروزه نمي توان يك خط فاصل دقيق جغرافيايي ميان دو جهان كاتوليك و پروتستان رسم كرد. با وجود اين براي روشن كردن ذهن جوان مسلماني كه در صدد فهميدن جغرافياي مذهبي اروپاست، مي توان به عنوان گام نخست گفت كه از قرن شانزدهم به بعد فرهنگ ديني كشورهاي شمال اروپا هر روزه بيش از پيش به استيلاي مذهب پروتستان درآمد، در حالي كه كشورهاي جنوب اروپا همچنان عمدتاً كاتوليك ماندند. در واقع در برخي از كشورهاي جنوب مثل ايتاليا مذهب پروتستان عملاً تا به امروز وجود خارجي نداشته است. اين امر در مورد اسپانيا و پرتغال نيز صادق است و يا دست كم تا يك دههٌ پيش صدق مي كرد.
الگوي مذهبي قارهٌ امريكا را در وهلهٌ نخست نحوهٌ به استعمار در آمدن اين قاره رقم زد. آمريكاي جنوبي و مركزي و كاناداي فرانسه كه به استعمار كشورهاي كاتوليك اسپانيا و پرتغال و فرانسه در آمده بودند، كاتوليك شدند، و در شمال آمريكا و كاناداي انگليس مذهب پروتستان استيلا يافت؛ ولي بر اثر مهاجرتها، امروزه شمال آمريكا نيز داراي جمعيت كثيري از كاتوليكهاست؛ با اين حال فرهنگ مردم ايالات متحده و كانادا هنوز هم عميقاً متأثر از مذهب پروتستان است. واقع امر اين است كه امروزه برخي از مخلص ترين و معتقدترين و در عين حال قشري ترين يا ظاهري مشرب ترين پروتستانهاي جهان كه عميقاً دلبستهٌ مطالعه و تحقيق در كتاب مقدس اند، در ايالتهاي جنوبي آمريكا در باريكه اي معروف به منطقه كتاب مقدس زندگي مي كنند و به اصول گرايان معروفند.

عتیقه زیرخاکی گنج