• بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زی است:

مبحث بعدي تحت عنوان «دين و زيبايي» خواهد آمد. ميترائيزم نيز يك دين است بايد در آن مبحث و در كنار اديان ديگر، مطرح مي‌گشت و گشته. دليل اين مبحث ويژه براي ميترائيزم، ويژگي آن است در ارتباط با موضوع بحث ما يعني چيستي زيبايي.
در بينش علمي. هر فلسفه، دين نيست. اما هر دين يك فلسفه است. حتي يك آيين ديني ابتدايي در ميان كلان‌هاي اوليه. بل‌كه هر دين مدعي ارائه بهترين فلسفه است و هر دين ديگر و فلسفه ديگر را باطل مي‌داند.
خواه به ميترائيزم به عنوان يك دين نگريسته شود و خواه به عنوان يك فلسفه، نگاه مختصري به آن در بحث ما ضرورت دارد. ميترائيزم به طور بي‌رحمانه‌اي به «ثنويت» متهم شده است، حسن آن به قبح تبديل گشته و واقعگرايي زيباي آن به صورت غير منصفانه‌اي به بدترين معني تفسير شده است. پايگاه واقعيت گرايي در ميترائيزم حتي از فلسفه‌هايي كه در دو قرن اخير پديد گشته و ارائه شده‌اند اساسي‌تر و روشن‌تر است.
آيين ميترايي درست به همان ميزاني كه «زيبايي» را يك واقعيت مي‌داند، «نا زيبايي» را نيز به همان ميزان يك واقعيت مي‌داند. نور را يك واقعيت، ظلمت را نيز يك واقعيت ديگر، خير را يك واقعيت، شرّ را نيز يك و اقعيت، يزدان يك واقعيت، اهريمن نيز يك واقعيت.
دلخوش بودن بيهوده، و خود فريفتن كه: همه چيز خير است، شرّي در عالم وجود ندارد، شرّها عدميات هستند و… يا: همه چيز جلوه‌ي خدا است، همه چيز مظهر خداست و… و نيز عشق به همه چيز و بالاخره زيبا ديدن همه چيز، راهي به ميترائيزم ندارد.
«مهر» و «كين» دو واقعيت متضاد هستند؛ سمبل مهر، خورشيد نوراني است. و سمبل كين، ظلمت است. سرود مدار مهر يزدان است. سرود مدار كين اهريمن است.
در عين حال؛ مهر كه مهر است اگر نسبت به «كين» كين نداشته باشد، مهر نيست. انسان كامل، كامل و سالم نمي‌شود مگر خود مهري شود كه نسبت به «كين» كين دارد. انسان كامل تير و كمان هم دارد اما آن را به سوي اهريمن نشانه رفته است. جنگ نا زيباست اما جنگ با نا زيبايي، زيباست.
بدين‌سان فرق ميان اصول ميترائيزم با هر فلسفه‌ي ديگر به خوبي روشن مي‌شود. و اصلِ «براي درك زيبايي، درك نا زيبايي، ضرورت دارد و بالعكس»، اصل صريح، روشن، غير پيچيده و بدون ابهام، در اين آيين ايراني است. كه در اين مساله، نزديك‌ترين دين به اسلام اصيل است.
اگر بنيانگذار ميترائيزم امروز حاضر بود، پيروان فلسفه‌هاي ديگر (به ويژه آنان كه فلسفه‌شان ريشه در انديشه‌ي كلاسيك يونان دارد) را به لقب «كبك» ملقب مي‌كرد كه سرشان را به برف فرو برده و نديدن واقعيات را به مثابه‌ي عدم آن واقعيت، تلقّي كرده «شرّ» را انكار مي‌كنند. در حالي كه در روزمرّه‌ي زندگي واقعي‌شان هر لحظه با شرّها دست به گريبان هستند.
و از جانب ديگر: ميترائيزم بينش‌هاي طرف ديگر را نيز مردود مي‌داند؛ بينش ابوالعلاي معرّي كه وجود و واقعيت «خير» را انكار كرده و خيرها را «عدم الشرّ» مي‌نامد. معرّي درست بر عكس ارسطوئيان و صوفيان، همه چيز را بد، نا زيبا مي‌بيند و در عالم هستي به زيبايي‌اي كه بتوان به آن دلخوش بود، باور ندارد.
اگر منصفانه نگريسته شود، داوري ميان اين دو بينش سخت دشوار است. زيرا معرّي با همان سبك و روش و استدلال، خير را انكار مي‌كند كه ارسطوئيان و صوفيان با همان سبك و روش و استدلال، شرّ را انكار مي‌كنند. از ديدگاه ميترائيزم هر دو باور به يك ميزان نادرست و باطل هستند. زيرا زيبا ديدن نا زيبا، اهريمن را زيبا ديدن است. و نا زيبا ديدن زيبا، يزدان را نا زيبا ديدن، است همان طور كه گروهي از صوفيان در اثر زيبا ديدنِ همه چيز، ابليس را نيز مظهر خدا دانستند و ماجرا به پديده‌اي بزرگ به نام «شيطان پرستان» منجر گشت كه هنوز هم هستند و شيطان را مي‌پرستند.
ثنويت:
هستي شناسي ميترائيزم در دو بخش انجام مي‌يابد: خدا شناسي و جهان شناسي. ميترائيان در خدا شناسي موحد بوده و هستند. در جهان شناسي و تبيين عالم مخلوقات، ثنوي هستند هم به خير باور دارند و هم به شرّ. اما نمي‌توان اين حقيقت را ناديده گرفت كه ميترائيان مانند پيروان اديان ديگر دچار انحراف شده بودند كه زردشت به اصلاح آن مأمور مي‌شود. و از نظر تاريخي نيز مشاهده مي‌كنيم با گذشت زمان، خورشيد سمبل مهر، در پيش از اصلاحات زردشت در حد يك الهه بزرگ نه فقط ستايش كه پرستيده مي‌شود.
وقتي كه «سمبل» به «خدا» تبديل مي‌شود و همه خير‌ها از خورشيد ناشي مي‌شود، لازمه‌ي ضروري آن تبديل شدن اهريمن نيز به خداي دوم، است. زيرا هيچ شري از مهر ناشي نمي‌شود پس بايد شرّها از اهريمن ناشي شوند.
زردشتيان امروزي جداً منكر «دو خدايي» هستند. فرهيختگان آنان يزدان را خدا نمي‌دانند به نظرشان «اَهور» فقط يك نام دارد، گاهي «مزدا» به عنوان پسوند مي‌آيد كه نشان دهنده واحد بودن اوست. اينان مدعي هستند كه جايگاه يزدان در آيين‌شان همان جايگاه جبرئيل يا آن فرشته‌اي كه مسلمانان آن را «روح»[۱] مي‌نامند، است.
افراد انديشمند زردشتي كه امروز به جاي خورشيد به نور آتش، توجه دارند، ثنويت خودشان را دقيقاً به خير و شرّ تطبيق مي‌دهند كه در اديان سامي به ويژه در اسلام، هست. و اساس دو گانه پرستي را كه به دو خدا باور داشته باشند، از اصل و ريشه، رد مي‌كنند با اين تلقي كه در هيچ زماني دچار آن نبوده‌اند نه قبل از اصلاحات زردشت و نه بعد از آن.
يك زردشتي مي‌گويد: من انكار نمي‌كنم؛ پيش از اصلاحات زردشت با گذشت زمان، نقش خورشيد از نقش يك سمبل محض، به نقش افراط آميزي تبديل شده بود كه زردشت به اصلاح آن مأمور مي‌شود. و حتي مي‌پذيرم كه پس از زردشت نيز درباره‌ي آتش يك بينش افراطي پيش آمده بود ليكن ما امروز چنين باوري نداريم و بر اصول اوليه آئين‌مان هستيم. اما مي‌بينيم برخي از برادران ايراني مسلمان ما اهريمن را مظهري از مظاهر خدا مي‌دانند و اين عقيده‌شان از تلويزيون هم پخش مي‌شود. ما از چند جانب دچار هجمه‌هاي غير منصفانه شده‌ايم؛ از طرفي آن ميترائيزم خارج از ايران كه از ايران به مصر و بخشي از اروپا نفوذ كرده بود و در طي اين مسير با تغييراتي همراه بوده، به حساب ما گذاشته مي‌شود. از جانب ديگر: متون تاريخي كه يونانيان آن‌ها را نوشته‌اند: گاهي ندانسته و گاهي نيز به طور يك جانبه‌گرايي، داوري منصفانه‌اي درباره‌ي ما نداشته‌اند. از جانب سوم كه مهمتر است ناخرسندي ارسطوئيان و صوفيان، از ما است كه آنان جهان را تك بُعدي و بدون شرّ مي‌دانند، ما را كه جهان را مانند اديان سامي و اسلام، دو بعدي مي‌بينيم (هم به خير باور داريم و هم به شرّ، هم به زيبايي عقيده داريم و هم به نا زيبايي) به ثنويت پرستي متهم مي‌كنند. درست است ما ثنويت به اين معني را مي‌پذيريم و از اصول مسلّم ما است.
متأسفانه متون تاريخي آن چه از ميترائيزم ثبت كرده‌اند گوشه‌اي از سخنان بالا را تأييد مي‌كند. زيرا بيشتر به توضيح ميترائيزم در مصر و مناطق خارج از ايران، پرداخته‌اند و از آن ديدگاه به ميترائيزم ايراني نگريسته‌اند. اين روش، داوري را سخت مشكل كرده است. به نظر مي‌رسد گوياترين متن در اين باره، متون روايي مسلمانان و نيز عمل عيني آنان در مورد زردشتيان، است. هر چه باشد مسلمانانِ ۱۳۸۰ سال پيش، زردشتيان را بهتر از ما مي‌شناختند. اين شناخت به دليل تماس دائمي و حتي در مناطقي به دليل زندگي عرب‌ها و ايرانيان در خلال همديگر (يعني هم از نظر زماني و هم از نظر مكاني) براي‌شان ملموس‌تر بوده است.
مسلمانان آئين ايرانيان را نه به نام ميترائيزم و نه به نام زردشتي، بل به نام «مجوسي» به عنوان يك دين رسمي، يعني ديني كه از اصل و اساس از شرك منزّه است، به رسميت شناختند و ايرانيان را «اهل كتاب» دانستند. و در نظرشان آئين مجوسي در رديف آيين يهودي و مسيحي، قرار گرفت.
اين كه عرب‌ها از هزاره‌هاي پيشين، ايرانيان را «مجوسي» مي‌ناميدند، نه ميترايي و نه زردشتي، مسايل مهم و اساسي تاريخي را براي ما نشان مي‌دهد. مجوسي يك اشتقاق تعريبي (معرّب شده) از «جاماسب» است كه نام و نشاني است از بنيانگذار دين ايراني. و نشان مي‌دهد كه اصطلاح ميترائيزم و «مهر پرستي» پس از اصطلاح مجوس و در عصر افراط گرايي درباره‌ي خورشيد، به زبان‌ها افتاده است. همان طور كه اصطلاح «آتش پرست» در دوره‌ي افراط گرايي درباره‌ي آتش، رايج شده بود. عنوان «مجوسي» قديمي‌ترين و اصلي‌ترين نام آن آئين، بوده است.
پس از آن كه نظاميان عرب، تيسفون پايتخت امپراطوري ايران را بر گشودند آن را مداين ناميدند، عمر شورايي تشكيل داد تا موازين و مقررات و «حقوق جنگ» با ايرانيان، تعيين و تدوين شود. در اين قبيل همايش‌هاي مشورتي، تكليف اعضاي شورا از پيش معين بود و همين طور نقش حضورشان. زيرا معلوم بود كه مساله و برنامه همان است كه علي(ع) ابراز خواهد كرد، حضور آنان براي استماع آن است كه به يك سنت دائمي و استراتژي هميشگي تبديل شود.
پيش‌تر خود قرآن مجوسيان را در رديف «اهل كتاب» شمرده بود و بلافاصله تذكر داده بود كه خود خورشيد نيز مخلوق خدا است و در حالت سجده (اطاعت بي‌چون و چرا) بر خداست.[۲] و همچنين از پيامبرشان شنيده بودند كه «با مجوسان به قاعده اهل كتاب، رفتار كنيد. زيرا آنان پيامبري داشتند. به نام داماسب كه كشته شد و كتابي داشتند به نام جاماسب كه بر هزار ورق از چرم نوشته شده بود.»[۳] ظاهراً در اين ضبط نام پيامبر با نام كتاب، جا به جا شده است.
اصل اين موضوع و كتاب آن پيامبر، (بدون ذكر نام) بعدها توسط امام صادق(ع) نيز تأييد و تأكيد شده است.[۴] و در جاي ديگر به نام آن تصريح كرده كه جاماسب بوده است.[۵] با اين وجود، تشكيل شورا براي توضيح و سامان دادن به امور در حين عمل، ضرورت داشت تا مساله دچار برداشت‌ها و به اصطلاح قرائت‌هاي مختلف نگردد. پس از آن فرماندهان نظامي مي‌دانستند كه وظيفه و برنامه مأموريت‌شان چيست؟
در نظر مسلمانان فاتح، زردشت به مثابه انبياي بني‌اسرائيل در فاصله موسي(ع) و عيسي(ع)، تلقي مي‌شده نه يك پيامبر مؤسس كه اصطلاحاً اولوالعزم، ناميده شود. بر خلاف آن چه كه در ميان اروپائيان و هنديان و در دو قرن اخير ميان ايرانيان، رايج است.
در متون تاريخي عنوان «جاماسبيه» و جاماسبيان، و معادل يوناني آن، در عصر هخامنشيان، در زبان‌ها بوده است. پيرنيا در «تاريخ ايران باستان» ـ بخش اردشير اول ـ هم از آن عنوان، نام برده و هم از سجده اردشير اول به خورشيد، سخن گفته است. ظاهراً هنوز اصلاحات زردشت از خراسان به دربار مركزي، نرسيده بود. آيين كهن جاماسبيه ناميده مي‌شد در مقابل آيين جديد كه زردشتيه، بود.
در اين جا به دو نكته مهم بايد توجه كرد: اول: اصطلاح‌هايي از قبيل ميترائيزم، آيين مهر پرستي، اصطلاح ايراني نيستند. دين ايراني پس از آن كه به مصر رسيده، چنين ناميده شده است به ويژه در بيان محققين اخير با اين عنوان‌ها موسوم شده است. نام آن «جاماسبي» و به قول عرب‌ها «مجوسي» بوده كه امروز زردشتيان چندان استقبالي از اين نام نمي‌كنند. به قول مؤبديار، افلاطون يزداني، مسئول آتشكده محلّه‌ي «بيوك» يزد، كه تصريح مي‌كنند زردشتي غير از ميترائيزم است. گفتم: حق با شماست آن ميترائيزم كه محققين آن را در مصر دنبال كرده و از آن طريق به ايران نسبت مي‌دهند. هرگز در ايران نبوده و شما حق داريد از آن تبري بجوييد.
آقاي يزداني نسخه‌اي از سالنامه زردشتيان، به من داده كه هم در روي جلد آن و هم در صفحه اولش آمده است: ۱۳۸۴ خورشيدي ـ ۳۷۴۳ ديني زرتشتيان.
از جانب ديگر، امروز بيش از هر وقت ديگر مشخص شده است كه زردشت و ظهور او حوالي ۲۶۰۰ سال پيش، بوده است اما تاريخ اين دين در باور خود زرتشتيان تا ۳۷۴۳، پيش مي‌رود. و اين خود به خوبي نشان مي‌دهد كه بنيانگذار اصلي آن، شخصيتي پيش از زردشت بوده است.
دوم: درباره‌ي اصطلاح «جاماسبيه» يا «جاماسبيان» در دوره‌ي هخامنشي، گاهي اشتباه مي‌شود و آن را به جاماسب حكيم كه در دربار گشتاسب بوده نسبت مي‌دهند. اين جاماسب، يار و معاون زردشت بود، نه كسي كه در مقابل زردشت يا در كنار او آيين ديگري، ايجاد كرده باشد. زردشت، جاماسب حكيم و گشتاسب (شاه محلّي خراسان)، هر سه معاصر هم و در كنار هم بوده‌اند.
خورشيد و آتش و هر منبع نور، از آغاز در ميترائيزم، سمبل بوده‌اند، خورشيد در درجه اول و آتش در درجه‌ي دوم، طبيعي است كه پيش از زردشت درباره‌ي خورشيد افراط مي‌شده است كه در اصلاحات زردشت به شدت مورد هجمه قرار گرفته و كنار رفته است. اما آتش توانسته مقام سمبليك خود را حفظ كند و در زمان‌هاي بعدي نوبت به افراط در آن، مي‌رسد.

عتیقه زیرخاکی گنج