• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیراست:

پیش از اسلام قبایل مختلف عرب تابع نظام واحدی نبودند، آنان از عاداتی کهن پیروی می کردند که به طور عمیق در افکار و جانهایشان نفوذ کرده بود. اعمال زور در زندگیشان نقش عمده داشت و انتقام جویی از اصول بسیار مقبول آنان به شمار می آمد. قدرتی غالب که بتواند اراده خود را بر افراد همه سرزمینهای عرب نشین اعمال و تجاوز گر را تنبیه کند وجود نداشت. اما هر قبیله برای خود رئیسی مورد احترام داشت که همه افراد قبیله سخن و فرمانش را می پذیرفتند. لیکن نفوذ این رئیس در خارج به ثروت آنها و تعداد جنگاوران و نه امت آنان بستگی داشت.
پیدایش دیه اختیاری:
صلح و گذشت از انتقام در برابر دریافت عوض و مال، در میان اعراب پیش از اسلام امری نا خوشایند به شمار می آمد، لیکن بعدها مردم بدان اقبال کردند. این اقبال متعاقب جنگهایی پدید آمد که به هلاکت نفوس بسیار انجامیده بود و آنها عاقبت از این همه خصومت و کشتار به ستوه آمده بودند و از راه ترافی بر اخذدیه می کوشیدند که به آرامش و امنیت دست یابید. از اینجا این نتیجه به دست می آِد که صلح در ازای اخذ مال و دیه نزد تا زیان قبل از اسلام شناخته شده بود و علت این کار احساس نیاز مبرم به امنیت بود همین نیاز به استقرار صلح موجب شد که کسانی میان قبایل متخاصم به وساطت بپردازند به طوری که هیچ کدام از طرفین به جبر و ضعف و مال طلبی متهم یا متصف نشوند. 
۱-۴ فلسفه دیه:
و ما کان لمومن ان یقتل مومنا الاخطا و من قتل مومنا خطا قتحریر رقته مومنه و دیه مسلمه الی اهله الما ان یصد قوافان کان من قوم عدو لکم و هو مومن فتحریر رقیه مومنه و ان کان من قوم بیکم و بینم میثاق فدیه مسلمه الی اهله و تحریر رقمه مومنه فمن لم یجد فصیام شهرین متتا بعین ثوبه من الله و کان الله علیما حکیما. 
یعنی هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل رساند مگر به خطاء مرتکب آن شود، در صورتی که به خطاء هم مومنی را به قتل رساند باید به کفاره این خطاء بنده مومنی را آزاد کند و خونبها مقتول، به صاحب خون بپردازد مگر آنکه ورثه دیه را به قاتل ببخشد و این مقتول اگر یا آنکه مومن است از قومی باشد که با شما دشمن و محار بند در این صورت قاتل (دیه ندهد) لکن بر او است که بنده مومن را آزاد کند و اگر مقتول از قومی است که میان شما و آن قوم عهد و پیمان بر قرار بوده پس خونبها را به صاحب خون پرداخته و بنده مومنی نیز به کفاره آزاد کند و اگر بنده ای نباید بایستی دو ماه متوالی روزه بدارد. این توبه از طرف خدا پذیرفته است و خدا ( به اعمال خلق و جزار آن) آگاه و بصیر و به همه امور دانا و حکم است.
مقصود از دیه و خونبها قیمت گذاری کردن انسان نیست زیرا انسان گران بهاء ترین و ارزشمند ترین موجود نظام خلقت است. ارزش و بهاء انسان معنوی است. و منزلت و فضیلت انسان بر اساس ارتباطی است که یا خداوند متعال دارد و الماترین مرتبه انسان خلاقت الهی است. زمین و آسمان برای انسان آفریده شده که با بهره مندی از آن به سعادت و رستگاری نائل شود.
با توجه به ارزش معنوی انسان و مرتبه و الایی که اسلام برای انسان قائل شده است، قیمت گذاری مادی انسان غلط است. زیرا هر قیمت مادی و اقتصادی برای انسان تعیین گردد و ارزش انسان بی برتر و والاتر از آن است. لذا امکان تعیین ارزش مادی و اقتصادی برای انسان منتفی است علاوه اینکه اگر به ویژگیها و تواناییهای افراد و آحاد انسانها توجه شود بی تفاوتها میان آنها مشاهده می گردد.
اثری که دیه در جامعه دارد همانند اثر قصاص است یعنی به گونه ای مانع از جرات نمودن بر خونریزی می شود، همچنانکه قصاص، مانع خونریزی و آدمکشی است جز اینکه اثر دیه در ممانعت و جلوگیری از آدمکشی، برابر و مساوی با قصاص نیست. مرتبه ضعیف تر قصاص محسوب می شود. چون که دیه سبب جلوگیری از خونریزی و آدمکش می شود. آن را « عقل » هم نامنیدند، به جهت آنکه یکی از معناهای « عقل » منع کردن است، دیه مانع و باز دارنده از آدمکش است، آن را عقل می گویند.
علاوه بر اینکه دیه از هدر بودن و هدر رفتن خون افرادی که شرعاً ریختن خون آنها ممنوع است. ممانعت می نماید. زیرا افرادی که به علت کیفر شرعی یا قصاص، خونشان ریخته می شود، خونشان هدر است و خودشان مهدور الدم هستند. قصاص و دیه ندارند، اما افرادی که شرعاً ریختن خون آنها حرام و ممنوع است، در صورتی که به قتل برسند، قصاص یا دیه دارند، عفو از قصاص و دیه نیز دلیل مهدور الدم نبودن مقتول است.
در حقیقت پرداخت  دیه، نوعی احترام به انسان و گرامی داشت  خون انسان است اگر دیه نباشد و نسبت به ریخته شدن خون انسان، احساس مسئولیت نشود در نظام اجتماعی و زندگی جمعی با کمترین اختلاف و تعارض اقدام به ریختن خون یکدیگر می نمایند و زندگی در جامعه نا امن می شود. دیه یا قصاص نوعی احساس مسوولیت و ایجاد امنیت در زندگی اجتماعی می گردد. 

۱-۵ تعاریف دیه:
دیه مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مبنی علیه یا به ولی یا اولیاء دم او داده می شود. در اصطلاح فقهی دیه مقدار مالی است که از طرف قائل به اولیاء دم پرداخت می شود. در قتل عمدی با وجود در خواست ولی دم و امکان قصاص محلی برای پرداخت و مطالبه نیست، اما در صورتیکه ولی دم، دیه قتل طلب کند و قاتل نیز راضی باشد. دیه جار قصاص را خواهد گرفت.
البته در قتل عمدر طرفین می توانند به کمترین یا به بیشتر از آن توافق نماید بطور کلیدر قتل عمدی، واجب اصل قصاص است نه یکی از دو چیز قصاص یا دیه اما در صورتیکه قاتل فرار کند یا اصلاً هلاک شود تکلیف چیست؟ اگر قاتل قتل عمدی فرار کرد و اجرای قصاص بر او ممکن نشد یا اینکه مرد. دیه از مال قاتل اخذ می شود و اگر مال نداشت و یا اگر داشت اما اخذ دیه از آن ممکن نشد از مال الاقرب فالاقرب نیست به وی گرفته می شود! 
قانون جمهوری اسلامی در ماده ۲۹۷ قانون مجازات اسلامی نیز می گوید: دیه قتل عمد در مواردی که که قصاص ممکن نباشد و یا ولی مقتول به دیه راضی شود یکی از امور ششگانه خواهد بود لیکن فقط در مورد شتر لازم است که سن آنها از ۵ سال گذشته و داخل در سال ۶ شده باشد. به نظر می رسد که تعلق دیه در ۱۸ صورت عدم امکان اجرای قصاص نیست به قاتل به شرطی که سبب آن خود ولی دم نباشد منصفانه است زیرا که اگر مرگ قاتل موجب سقوط دیه مقتول گردد قاتل ممکن است پس از ارتکاب جنایت با خودکشی خون مجنی علیه را باطل سازد و این امر بر خلاف عقل و منطق و مصالح جامعه است. بنابراین لازم است عواقب و خیم جنایت دامنگیر جانی در هر حال باشد و هیچ امری از امور حتی مرگ وی نباید حق ثابت و مسلم اولیاء دم را متزازل نماید. علیمزا در صورتیکه ولی دم خود قصاص جانی را به تاخیر نیانداخته و موجبات بطلان دم مجنی علیه را فراهم کرده باشد قاتل بمیرد یا فرار کند بطوری که دسترسی بر وی ممکن نباشد یا خودکشی کند و امثال آن دیه از مال قاتل و الما از محل دیگر پرداخت گردد.
۱-۶ اسباب و جوب دیه:
اسباب و جوب دیه، جنایت خطایی یا مشابه خطاء می باشد، یعنی گاهی جنایت عمور است که در صورت عمدی بودن جنایت، حکم شرعی قصاص است، اگر به عوض قصاص مصالحه به دیه نماتیند، دیه واجب می شوئد، ولی جوب این دیه از ناحیه شرع نیست و با مصالحه میان جنایتکار و صاحبان خون واجب می گردد اما اگر جنایت خطایی یا مشابه خطا باشد در شرع حکم به وجوب دیه گردید که جنایتکار باید آن را بپردازد.
جنایت خطایی همانند آنکه انسان تیری به طرف حیوانی پر تاب می کند آن تیر به انسانی اصابت می کند یا اینکه تیر را به طرف شخص معینی پر تاب می کند آن تیر به شخص دیگری بر خورد می نماید که در حقیقت یا اصلاً قصد انسانی را نداشته یا اینکه شخص مصدوم را مقصود نداشته است.
جنایت مشابه عمد یا مشابه خطا این است که قصد به فعل دارد، یعنی می خواهد بزند، اما یا چیزی می زند که غالباً کشنده نسبت و فعل را از روی دشمن انجام نمی دهد. یعنی از روی دشمنی نمی زند مثل اینکه بابت تربیت و ادب کردن می زند و به گونه ای که غالباً کشنده نسبت ولی با این زدن شخص کتک خورده می میرد.
قاعده کلی در تشخیص جنایت عمدی از جنایت خطایی و مشابه خطا این است که در خیانت عمدی، تعتهد نسبت به فعل و قصد دارد، مثل این که کشتن شخص معینی را قصد می کند.
جنایت خطایی شبیه به عمد این است که تعتهد به فعل داشته یعنی اراده زدن شخص معین را داشته، اما در قصد مرتکب خطا شده است، قصد کشتن را نداشته و اراده فعلی که غالباً کشنده نبود را نموده خطا قتل اتفاق افتاده که آن را خطا شبیه عمد می نامند. 
۱-۷ دیه غرامت است یا کیفر:
آیا دیه اصولاً غرامتی است که حق مجنی علیه یا اولیاء او بوده و به سبب جنایتی که بر آنان وارد شده است به آنان پرداخت می شود، یا اینکه دیه اصولاً مجازات است.
در رابطه یا ماهیت دیه از حیث مربی و یا جزائی بودن نظرات متعددی ابزار شده است. 
نظریه اول: عده ای دیه را اصطلاحاً به عنوان مجازات دانسته و در مقابل جرمی که شخص مرئکب شده اعمال می شود و هر گونه نظری در مقابل اینکه دیه به عنوان جبران خسارت است مردود است چرا که اجتهاد در مقابل نص جایز نیست.
خصوصاً در قوانین کیفری که تفسیر آن به صورت مضیق است. 
نظریه دوم: عده ای عقیده بر این دارند که دیه بیشتر جنبه رمرئی دارد، گروه اخیر چنین استدلال می کنند که خساراتی که مجنی علیه همراه داد خواست به دادگاه کیفری ارائه می دهند به منظور جبران ضرر و زیان وارده است و نه مجازات و در جرائم خطا محض پرداخت آن یه عهده عاقله است و نه خود مرتکب جرم و به لحاظ رعایت « اصل شخص بودن مجازات » دیه را می توان امری حقوق دانست و نه کیفری، دلیل این امر این است که:
اولاً: صدور حکم دیه ناشی از جنایت متوسط است به مطالبه ذی نفع و موید این امر مقررات ماده ۱۵۴ قانون تعزیرات است که می گوید « دادگاه در مورد مواد قبل بنا به تقاضای مدعی خصوصی نیست به جبران خسارت مادی ضمان آور وارده بر متضرر از جرم رسیدگی نموده و حکم می دهد. این ویژگی وابستگی صدور حکم به مطالبه متضرر از جرم، اختصاص به خسارات ناشی از جرم دارد و نه مجازات مقرر پس دیه بطور مطلق از جمله موارد جنایت شیه عمد، نمی تواند از نوع مجازات مال باشد.
ثانیاً در ماده ۱۳۹ قانون تعزیرات مقرر شده که « در کلیه مواردی که محکوم علیه علاوه بر محکومیت کیفری محکوم به رد عین مال یا قیمت یا مثل آن شده باشد ملزم به رد عین یا مثل یا قیمت محکوم به به محکوم له خواهد بود. و در صورت امتناع محکوم علیه از اجرای حکم دادگاه می تواند با فروش اموال محکوم علیه حکم را اجرا یا تا استیفای حقوق محکوم علیه را در حسین نگهدارد .
نظریه سوم: گروه سومی معتقد به نظر بینایین بوده و معنقد هستند که دیه در جرائم عمد و شیه عمد از این جهت که مسئول پرداخت دیه در قتل عمد و شیه عمد خود قاتل است جنبه ی کیفری داشته و در جرائم خطای محض چون عاقله عهده دار پرداخت دیه می باشد جنبه ی حقوقی داشته و قانونگذار نیز به تناسب جرم واقع شده ماهیت آن را تعیین کرده است.
مولف شخصاً با توجه به دلائل زیر معتقد به تبعیت از نظریه اول بوده و دیات را نوعی از مجازات می شناسد.
اولاً: قانونگذار صراحتاً در ماده ۱۲ ق. م. ا. دیات را در زمره مجازات منظور کرده و مقرر می دارد که مجازاتهای مقرر در این قانون پنج قسم است. حدود، قصاص، دیات، تعزیرات، و مجازاتهای باز دارند. منظور از دیه مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است.
ثانیاً : در ماده یک قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو و ثعب دیوان عالی کشور مصوب ۳۱/۳/۱۳۶۸ مقر ر شده است که در دادگاههای کیفری به ترتیب مقرر در این قانون تشکیل و به جرائمی که مطابق قانون دارای مجازات زیر بوده و در صلاحیت دادگاههای دیگر نباشد رسیدگیو حکم مقتضی صادر می نمایید. ۱- حدود ۲- قصاص ۳- دیات ۴- تعزیرات ۵- مجازاتهای باز دارنده
ثالثاً: دیه حق الناس است و طبق مقررات ماده ۱۵۹ قانون تعزیرات است، در حقوق الناس تعقیب و مجازات جرم متوقف بر مطالبه صاحب حق یا قائم مقام قانونی اوست، بنابراین صرف وابستگی حکم به پرداخت دیه در جرائم ناشی از تخلفات رانندگی به مطالبه ذینفع آن را از مجازات بودن خارج نمی کند.
رابعاً در جنایت شبهع عمد که فاعل قصد فعل داشته ولی قصد تلف حاصل از آن را ندارد فعل مقضود گاهی مشروع است و زمانی نا مشروع و آن زمانی است که فاقد اجازه شرع یا اذن معتبر مجنی علیه باشد. در هر دو صورت فاعل، ضامن دیه ناشی از تلف است و ئمشروع و نا مشروع بودن عمل تاثیری در اصل ضمان دیه ندارد، و از همین جاست که قانونگذار در م ۳۰۴ مقرر داشته است که در قتل عمد و شبه عمد مسئول پرداخت دیه خود قاتل است خاصاً: در گذشته طبق ماده ۱۰ قانون دیات اگر قاتل در شبه عمد حتی یا مصلحت طولمانی قادر به پرداخت دیه نبوده کسان او به ترتیب الاقرب مالاقرب پرداخت می کردند و اگر قاتل دارای بستگان نبوده و یا اگر  بستگان او تمکن مالی نداشته باشد دیه از بیت المال پرداخت می شود. در صورتیکه بر طبق مقررات ماده ۳۰۳ قانون مجازات اسلامی این تعهد از عهده بستگان و اقربا و بالمال دولت برداشته شده و شخص قاتل موظف به پرداخت دیه است: اگر قاتل در شبه عمد در مدت معین قادر به پرداخت نباشد به او مهلت مناسب داده می شود.
سادساً : سابقاً اگر قتلی در نتیجه خطا واقع می شد. مسئول پرداخت دیه آن مطلقاً بر عهده عاقله قاتل بوده که می بایستی راساً بپردازد و حق رجوع به قاتل را نداشت در حالیکه امروزه پرداخت دیه گاهی بر عهده خود قاتل قرار گرفته و هیچگونه مسئولیت متوجه عاقله نیست. چنانکه ماده ۳۰۵ ق. م. ا. می گوید. در قتل خطار محض در صورتیکه قتل با بینه یا قسامه یا علم قاضی ثابت شود. پرداخت دیه بر عهده  عاقله اوست و اگر با اقرار قائل یا نکولی او از سوگند یا قسامه ثابت به عهده خود اوست.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يکي از مسايل مهمي که مراجعه کنندگان به مراجع قضايي باآن مواجه اند،نحوه محاسبه ديه است. معمولا ًدر دادگاه ها ديه بر مبناي شتر يا در صدي از ديه کامل محاسبه مي شود وبه همان شکل در راي قاضي آورده مي شود.پرواضح است که در اين حالت دو طرف دعوا به مقدار ريالي ديه نمي توانند پي ببرند وناچار در مقام پرس وجو دراين مورد بر مي آيند. از طرف ديگر در هنگام محاسبه ديه،اصطلاحاتي مانند آرش، داميه،هاشمه و…. درآراي صادره به چشم مي خورد که طبعا ً بسياري از شهروندان با آنها آشنانيستند.براي اطلاع خوانندگان گرامي،به خصوص اشخاصي که به دستگاه قضايي مراجعه مي کنند،دراين مختصر به نحوه محاسبه ديه مي پردازيم.
ديه وآرش:
ديه:مالي است که مجرم به خاطر ارتکاب به جرمي که منجر به آسيب بدني يا مرگ ديگري مي شود،به شخص او يا صاحب خون (ورثه اش)مي پردازد.در شرع مقدس براي بيشتر اعضاي بدن ديهدر نظر گرفته شده است.
آرش:اگر در مورد عضوي ديه معين نشده باشد،قاضي با در نظر گرفتن ديه کامل انسان ونوع وکيفيت آسيب،مطابق نظر کارشناس ميزان آن را معين مي کندکه در اصطلاح به آن آرش گفته مي شود.براي مثال اعضايي مثل گوش،چشم،دست،يا و…. ديه معين دارند وعضوي مانند طحال فاقد ديه معين است. همان طور که گفتيم ،دادگاه ها معمولا ً برمبناي شتر يا در صدي از ديه کامل يک انسان ديه را محاسبه مي کنند وهر سال وزارت دادگستري نيز نرخ ريالي ديه کامل را تعيين واعلام مي کند.براي مثال ديه کامل يک انسان يعني صد نفر شتر در سال۱۳۸۳معادل با۲۲۰ ميليون ريالاعلام شده است(يعني هر شتر معادل دو ميليون و۲۰۰ هزار ريال).
ديه جراحت هاي وارده به سر وصورت:
۱-    خراش پوست سر وصورت بدون آنکه خون جاري شود:يک نفر شتر يا دو   ميليون و۲۰۰ هزار ريال(حارصه)
۲-  خراشي که از پوست بگذرد ومقدار اندکي وارد گوشت شود وهمراه با جريان خون باشد(چه کم باشد يا زياد):دو نفر شتر يا چهار ميليون و۴۰۰هزار ريال
۳-  زخمي که موجب بريدگي عميق گوشت شود ولي به پوست نازک روي استخوان نرسد:سه نفر شتر يا شش ميليون و۶۰۰ هزار ريال(متلاحمه)
۴-    زخمي که ازگوشت عبور کند وبه پوست نازک روي استخوان برسد:چهار نفر شتر يا هشت ميليون و۸۰۰هزارريال.
۵-  جراحتي که از گوشت عبور کند وپوست نازک روي استخوان راکنار زده واستخوان راآشکار کند:پنج نفر يا۱۱ ميليون ريال(موضحه).
اگر اين جراحت هاي پنج گانه در جايي غير از سر وصورت وارد شود،از دو حال خارج نيست:
الف) عضوي که اين جراحت برآن واردشده داراي ديه معين  باشد مثل دست:در اين حالت بايد نسبت ديه آن را به ديه کامل سنجيده آنگاه به تعدادهمان نسبت ديه را تعيين کرد.براي مثال ديه دست نصف ديه کامل است. بنابراين اگر جراحت بند اول(حارصه)در دست وارد شود،ديه آن به اندازه نيم نفرشتر يا يک ميليون و۱۰۰ هزار ريال خواهد شد.
ب)عضو فاقد معين باشد مثل شکم:در اينجا بايد آرش نوسط دادگاه تعيين شود.
ساير صدمات وارده به سر وصورت:
۱-    عملي که موجب شکستن استخوان شود،حتي اگر زخمي در بر نداشته باشد:۱۰نفر شتر يا ۲۲ميليون ريال.
۲-    جراحتي که درمان آن جز با جابه جا کردن استخوان ميسر نباشد:۱۵نفر شتر يا۳۳ ميليون ريال(منقله).
۳-    زخمي که به کيسه مغز برسد:۳۳نفر شتر يا ۲ميليون .۶۰۰ هزار ريال(مامومه).
۴-    جراحتي که کيسه مغز را پاره کند:علاوه بر۳۳ نفر شتر يا ۷۲ ميليون و۶۰۰هزار ريال،آرش نيز به آن اضافه مي شود(دامغه).
ديه جراحاتي که به درون بدن انسان وارد مي شود:
۱-  جراحتي که با وسيله هر وسيله اعم از سلاح گرم وسرد يا از هر جهت به شکم،سينه،پشت يا پهلو انسان وارد شود:۳۳نفر شتر يا۷۲ ميليون .۶۰۰هزار ريال(جائفه).
۲-    چنانچه وسيله مزبور از يک طرف بدن واردواز طرف ديگر بيرون آمده باشد:۶۶ نفر شتر يا ۱۴۵ ميليون و۲۰۰ هزار ريال.
ديه جراحتي که در اعضاي انسان فرو مي رود:
اگر نيزه يا گلوله وامثال آن در دست يا پاي انسان فرو رود،چنانچه مصدوم مرد باشد ديه آن ۱۰ نفر شتر يا ۲۲ ميليون ريال واگر زن باشد بايدآرش تعيين وپرداخت شود.
صدماتي که موجب تغيير رنگ پوست يا تورم مي شوند:
۱-    سياه شدن صورت بدون زخم وشکستگي:شش دهم نفر شتر يا يک ميليون و۲۲۰هزار ريال.
۲-    کبود شدن صورت:سه دهم نفر شتر يا ۶۶۰ هزار ريال.
۳-    سرخ شدن صورت:يک پنج دهم نفر شتر يا ۳۳۰ هزار ريال.
اگر سياه يا کبود يا سرخ در ساير اعضاي بدن واقع شود،مبالغ بالا نصف خواهد شد. اگرضربه موجب تغيير رنگ پوست سر شود يا اگر موجب تورم گردد، بايدآرش تعيين وپرداخت شود.
اگر ضربه اي موجب تورم وتغيير رنگ (در غير سر)مثلا ً در صورت يا پا و……شود علاوه بر ديه مقدر وگفتهشده در بالا آرش نيز بايد تعيين وپرداخت شود.
ديه شکستگي  دست وپا
۱-  اگر صدمه موجب شکستگياستخوان دست يا  پا شود ودرمان موجب بهبودي کامل گردد:هشت نفر شتر يا۱۷ميليون و۶۰۰هزار ريال (فرقي بين دست وپاي چپ وراست نيست).
۲-  اگر صدمه موجب شکستگي استخوان دست يا پا شده ولي درمان موثر واقع نشود وبهبودي کامل حاصل نگردد:۱۰ نفر شتر يا ۲۲ ميليون ريال(فرق بين دست وپاي چپ وراست نيست).
بايد توجه داشت که گاه صدمه موجب مي شود که دو قسمت مختلف از دست يا ي شکسته شود که دراين حالت براي هر يک از جراحات،ديه جداگانه اي مطابق موارد بالا تعيين مي شود. مثلا ًاگر استخوان ساق وران پاي چپ شکسته شود،دو ديه تعيين مي شود که حسب اينکه درمان کامل باشد يا نه،۱۶ يا ۲۰ نفر شتر خواهدبود يا اينکه استخوان درشت ني ونازک وني پاي چپ شکسته شود که در اينجا نيز حسب مورد ۲۰ يا ۱۶ نفر شتر تعيين مي شود.
همچنين اگر در حادثه اي استخوان وران پاي چپ ورانپاي راست هر دو شکسته شود،در اينجا نيز حسب مورد ۲۰ يا ۱۶ نفر شتر تعيين خواهدشد.
ديه شکستگي گردن
۱-    اگر صدمه موجب شود که گردن کج شود:۱۰۰نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
۲-    اگر صدمه موجب کج شدن گردن شود ولي اثر آن از بين برود،فقط آرش تعيين وپرداخت مي شود.
ديه شکستگي ستون فقرات
۱-    شکستن ستون فقرات چنانچه معالجه موثر واقع شود:۱۰ نفر شتر يا ۲۲ميليون ريال.
۲-  شکستن ستون فقرات به نحوي که درمان موثر واقع نشود يا بعد از درمان به صورت کمان وخميدگي در آيد يا مصدوم بدون عصا قادر به راه رفتن نباشد يا توانايي جنسي او از بين برود يا مبتلابه ريزش ادرار شود ياباعث خميدگي پشت شود يا قدرت نشستن ياراه رفتن از او سلب شود:۱۰۰ نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
۳-  اگر شکستن ستون فقرات باعث فلج شدن هر دو پا شود،علاوه بر ديه کامل،به خاطر فلج شدن از ناحيه دو پا،۶۶ نفر شتر نيز منظور خواهد شد.
ديه قطع نخاع
۱-    قطع تمام نخاع ديه کامل دارد(۱۰۰ نفر شتر)وقطع بعضي قسمت هابه نسبت مساحت آن خواهدبود.
۲-  اگر قطع نخاع موجب عيب در عضو ديگر شود،چنانچه آن عضو داراي ديه معين باشد بر ديه کامل قطع نخاع اضافه مي شود واگر آن عضو فاقد ديه معين باشد،ارش بر ديه کامل اضافه مي شود.
ديه شکستن دنبالچه يا استخوان نشيمن گاه
۱-    شکستن استخوان دنبالچه که سبب شود مصدوم قادر به ضبط مدفوع نباشد،ديه کامل دارد(۱۰۰ نفر شتر).
۲-  اگر شکستن استخوان دنبالچه منجر به ضايعه بالا نشده ولي مصدوم قادر به ضبط باد نباشد،آرش تعيين وپرداخت خواهدشد.
۳-    اگر ضربه اي به مصدوم وارد شود که او قادر به ضبط ادرار يا مدفوع نباشد،ديه کامل دارد(۱۰۰ نفر شتر).
ديه دنده ها
۱-    ديه هر يک از دنده هايي که در پهلو چپ واقع شده اند ومحيط به قلب هستند:۵/۲نفر شتر يا پنج ميليون هزار ريال.
۲-    ديه سايردنده ها:يک نفر شتر يا دو ميليون و۲۰۰ هزار ريال.
ديه شکستن استخوان زير گردن يا تر قوه
۱-  شکستن مجموع دو استخوان ترقوه که درمان نشود يا با عيب درمان شود:صد نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال(هرکدام ۵۰نفر شتر).
۲-  شکستن مجموع دو استخوان تر قوه کهبدون عيب درمان شود:هشت نفريا ۱۷ ميليون و ۶۰۰ هزار ريال(هر کدام چهار نفر شتر).
ديه مو
۱-    از بينبردن موي سر يا صورت مرد به نحوي که ديگر نرويد:صد نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
۲-    از بين بردن موي سر مرد به نحوي که دوباره برويد:تعيين وپرداخت آرش.
۳-    از بين بردن موي صورت مرد به نحوي که دوباره برويد:۳۳نفر شتر يل۷۲ ميليون و۶۰۰ هزارريال.
۴-    از بين بردن موي سر زن به نحوي که ديگر نرويد:۵۰ شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۵-  از بين بردن موي سر زن به نحوي که دوباره برويد:ديه آن معادل مهرالمثل است در اين  حالت اگر مهرالمثل زن بيش از ديه کامل باشد،فقط به ميزان ديه کامل خسارت پرداخت خواهد شد.
۶-     از بين بردن هر ابرودرصورتي که ديگر نرويد:۲۵ نفر شتر يا ۵۵ميليونريال.
۷-    ازبين بردن هر ابرو در صورتي که دوباره برويد:تعيين وپرداخت آرش.
۸-    ازبين بردن موهاي پلک،خواه دوباره برويد يا نرويد:تعيين وپرداخت آرش.
ديه بيني وبويايي
۱-    ازبين بردن تمام بيني:۱۰۰نفر شتريا ۲۲۰ ميليون ريال.
۲-    فاسد کردن بيني از طريقشکستن يا سوزاندن و… اگر درمان نشود:۱۰۰ نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
۳-    فاسد کردن بيني از طريق شکستن  يا سوزاندن و….اگر درمان شود:۱۰ نفر شتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
۴-    از بين بردن هر يک از سوراخ هاي بيني:۳۳نفر شتر يا ۷۲ ميليون و۶۰۰ هزار ريال.
۵-    از بين بردن نوک بيني که محل چکيدن خون است:۵۰ نفر شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۶-     از بين بردن حس بويايي هر مجراي بيني:۵۰ نفر شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۷-  اگردر اثر بريدن بيني يا صدمه ديگري حس بويايي ازبين برود،علاوه بر ديه حس بويايي،ديه آن صدمه نيزمحاسبه خواهد شد.
ديه گوش وشنوايي
۱-    از بين بردن هر گوش:۵۰نفر شتر يا ۱۱۰ ميليونريال.
۲-    از بين بردن نرمه گوش:يک سوم ۵۰ نفر شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۳-    پاره کردن گوش:يک سوم ۵۰ نفر شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۴-    ازبين بردن حس شنوايي هر  گوش:۵۰ نفر شتريا ۱۱۰ ميليون ريال.
۵-    اگر با   بريدن دو گوش حس شنوايي از بين نرود:۲۰۰ نفر شتر يا ۴۴۰ ميليون ريال.
۶-     اگر با بريدن يک گوش حس شنوايي از بين برود:۱۵۰ نفر شتريا ۳۳۰ ميليون ريال.
۷-    اگر با صدمه به عضو ديگرحس شنوايي از بين برود،هم ديه شنوايي وهم ديهآن عضو محاسبه مي شود.
ديه لب
۱-    ازبين بردن هر لب:۵۰ نفر شتر يا ۱۱۰ ميليون ريال.
۲-    صدمه اي که موجب سست شدن لب ها شود:۶۶ نفر شتر يا ۱۴۵ ميليون و۲۰۰ هزار ريال.
۳-  شکافتن يک لب يا هر دو لب که موجب نمايان شدن دندان ها شود ودرمان        نگردد:۳۳نفر شتريا ۷۲ ميليون و۶۰۰ هزار ريال.
۴-    شکافتن يک لب يا هر دولب که موجب نمايان شدن دندانها شود ودرمان گردد:۱۰ نفرشتر يا ۲۲ميليون ريال.
ديه زبان وگويايي وحس چشايي
۱-    از  بين بردن تمام زبان يا لال کردن انسان سالم:۱۰۰نفرشتر يا ۲۲۰ ميليون ريال.
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هرگاه كسى موى سر يا صورت مردى را طورى از بين ببرد كه ديگر نرويد عهده دار ديه كامل خواهد بود و اگر دوباره برويد نسبت به موى سر ضامن ارش است و نسبت به ريش ثلث ديه كامل را عهده دار خواهد بود .
ماده ۳۶۹ : هر گاه كسى موى سر زنى را طورى از بين ببرد كه ديگر نرويد ضامن ديه كامل زن مى باشد و اگر دوباره برويد عهده دار مهر المثل خواهد بود و در اين حكم فرقى ميان كوچك و بزرگ نيست .
تبصره : اگر مهرالمثل بيش از ديه كامل باشد فقط به مقدار ديه كامل پرداخت مى شود.
ماده۳۷۰ : هر گاه مقدارى از موهاى از بين رفته دوباره برويد و مقدار ديگر نرويد نسبت مقدارى كه نمى رويد با تمام سر ملاحظه مى شود و ديه به همان نسبت دريافت مى گردد.
ماده۳۷۱: تشخيص روئيدن مجدد مو ونروئيدن آن با خبره است و اگر طبق نظر خبره ديه يا ارش پرداخت شده و بعد از آن دوباره روئيد بايد مقدار زائد بر ارش به جانى مسترد شود 
ماده ۳۷۲ : ديه موهاى مجموع دو ابرو در صورتيكه هرگز نرويد پانصد دينار است و ديه هر كدام دويست و پنجاه دينار و ديه هر مقدار از يك ابرو به همان نسبت خواهد بود اگر دوباره روئيده شود در همهء موارد ارش است و اگر مقدارى از آن دوباره روئيده شود و مقدار ديگر هرگز نرويد نسبت به آن مقدار كه مجدداً روئيده شود ارش است و نسبت به آن مقدار كه روئيده نمى شود و ديه با احتساب مقدار مساحت تعيين مى شود .

ماده ۳۷۳: از بين بردن موهاى پلك چشم موجب ارش است خواه دوباره برويد خواه نرويد و خواه تمام آن باشد و خواه بعض آن .
ماده ۳۷۴ : از بين بردن مو در صورتى موجب ديه يا ارش مى شود كه به تنهايى باشد نه از بين بردن عضو يا كندن پوست و مانند آن كه در اين موارد فقط ديهء عضو قطع شده يا مانند آن پرداخت مى گردد. 
  فصل دوم : ديه چشم  
ماده ۳۷۵ : از بين بردن دو چشم سالم موجب ديهء كامل است و ديه هر كدام از آنها نصف ديه كامل خواهد بود .
تبصره : تمام چشم هائيكه بيناى دارند در حكم فوق يكسانند گرچه از لحاظ ضعف و بيمارى و شبكورى و لوچ بودن با يكديگر فرق داشته باشند .
ماده ۳۷۶ : چشمى كه در سياهى آن لكه سفيدى باشد اگر مانع ديدن نباشد ديه آن كامل است و اگر مانع مقدارى از ديدن باشد بطوريكه تشخيص ممكن باشد به همان نسبت از ديه كاهش مى يابد و اگر به طور كلى مانع ديدن باشد در آن ارش است نه ديه .
ماده ۳۷۷ : ديه چشم كسى كه داراى يك چشم سالم و بينا باشد و چشم ديگرش نابيناى مادرزاد بوده يا در اثر بيمارى يا علل غيرجنائى از دست رفته باشد ديه كامل است و اگرچشم ديگرش را در اثر قصاص يا جنايتى از دست داده باشد ديه آن نصف ديه است .
ماده ۳۷۸ : كسى كه داراى يك چشم بينا و يك چشم نابينا است ديه چشم نابيناى او ثلث ديه كامل است خواه چشم او مادرزاد نابينا بوده است يا در اثر جنايت نابينا شده باشد .
ماده ۳۷۹ : ديه مجموع چهار پلك دو چشم ديه كامل خواهد بود و ديه پلك هاى بالا ثلث ديه كامل و ديه پلكهاى پائين نصف ديه كامل است . 
 فصل سوم : ديه بيني  
ماده ۳۸۰ : از بين بردن تمام بينى دفعتاً يا نرمهء آن كه پايين قصب و استخوان بينى است موجب ديه كامل است و از بين بردن مقدارى از نرمهء بينى موجب همان نسبت ديه مى باشد.
ماده ۳۸۱ : از بين بردن مقدارى از استخوان بينى بعد از بريدن نرمهء آن موجب ديه كامل و ارش مى‌باشد.
ماده ۳۸۲ : اگر با شكستن يا سوزاندن ياامثال آن بينى را فاسد كنند در صورتى كه اصلاح نشود موجب ديهء كامل است و اگر بدون عيب جبران شود موجب يكصد دينار مى باشد .
ماده ۳۸۳ : فلج كردن بينى موجب دو ثلث ديه كامل است و از بين بردن بينى فلج موجب ثلث ديه كامل مى‌باشد.
ماده ۳۸۴ : از بين بردن هر يك از سوراخهاى بينى موجب ثلث ديه كامل است و سوراخ كردن بينى بطورى كه هر دو سوراخ و پرده فاصل ميان آن پاره شود يا آنكه آن را سوراخ نمايد در صورتى كه باعث ازبين رفتن آن نشود موجب ثلث ديه كامل است و اگر جبران و اصلاح شود موجب خمس ديه مى باشد .
ماده ۳۸۵ : ديه از بين بردن نوك بينى كه محل چكيدن خون است نصف ديه كامل مى باشد. 
 فصل چهارم : ديه گوش  
ماده ۳۸۶ : از بين بردن مجموع دو گوش ديهء كامل دارد و از بين بردن هر كدام نصف ديه كامل است و ازبين بردن مقدارى از آن موجب ديهء همان مقدار با رعايت نسبت به تمام گوش خواهد بود. 
ماده ۳۸۷ : از بين بردن نرمه گوش ثلث ديه آن گوش را دار و از بين بردن قسمتى از آن موجب ديه به همان نسبت خواهد بود.
ماده ۳۸۸ : پاره كردن گوش ثلث ديه دارد .
ماده ۳۸۹ : فلج كردن گوش دو ثلث ديه و بريدن گوش فلج ثلث ديه را دارد .
تبصره : هر گاه آسيب رساندن به گوش به حس شنوائى سرايت كند و به آن آسيب رساند يا موجب سرايت به استخوان و شكستن آن شود براى هر كدام ديه جداگانه اى خواهد بود. 
ماده ۳۹۰ : گوش سالم و شنوا و گوش كر در احكام مذكور در موارد فوق يكسانند. 
 فصل پنجم : ديه لب  
ماده ۳۹۱ : از بين بردن مجموع دو لب ديه كامل دارد و از بين بردن هر كدام از لب ها نصف ديه كامل و از بين بردن هر مقدارى از لب موجب ديه همان مقدار با رعايت نسبت به تمام لب خواهد بود .
ماده ۳۹۲ : جنايتى كه لب ها را جمع كند و در اثر آن دندانها را نپوشاند موجب مقدارى است كه حاكم آن را تعيين مى‌نمايد .
ماده ۳۹۳ : جنايتى كه موجب سست شدن لب ها بشود بطورى كه با خنده و مانند آن از دندانها كنار نرود موجب دو ثلث ديه كامل مى باشد .
ماده ۳۹۴ : از بين بردن لب هاى فلج و بى حس ثلث ديه دارد .
ماده ۳۹۵ : شكافتن يك يا دو لب بطورى كه دندانها نمايان شوند موجب ثلث ديه كامل است و در صورت اصلاح و خوب شدن خمس ديه كامل خواهد بود . 
 فصل ششم : ديه زبان  
ماده ۳۹۶ : از بين بردن تمام زبان سالم يا لال كردن انسان سالم يا ضربه مغزى و مانند آن ديه كامل دارد و بريدن تمام زبان لال ثلث ديه كامل خواهد بود.
ماده ۳۹۷ : از بين بردن مقدارى از زبان لال موجب ديه همان مقدار با رعايت نسبت به تمام زبان خواهد بود ولى ديه قسمتى از زبان سالم به نسبت از دست دادن قدرت اداى حروف خواهد بود.
ماده ۳۹۸ : تعيين مقدار ديه جنايتى كه بر زبان وارده شده و موجب از بين رفتن حروف نشود لكن باعث عيب گردد با تعيين حاكم خواهد بود.
ماده ۳۹۹ : هر گاه مقدارى از زبان را كسى قطع كند كه باعث از بين رفتن قدرت اداى مقدارى از حروف باشد و ديگرى مقدار ديگر را كه باعث از بين رفتن مقدارى از باقى حروف گردد ديه به نسبت از بين رفتن قدرت اداى حروف مى باشد .
ماده ۴۰۰ : بريدن زبان كودك قبل از حد سخن گفتن موجب ديه كامل است .
ماده ۴۰۱ : بريدن زبان كودكى كه به حد سخن گفتن رسيده ولى سخن نمى گويد ثلث ديه دارد و اگر بعداً معلوم شود كه زبان او سالم و قدرت تكلم داشته ديه كامل محسوب و بقيه از جانى گرفته مى شود.
ماده ۴۰۲ : هرگاه جنايتى موجب لال شدن گردد و ديهء كامل از جانى گرفته شود و دوباره زبان به حال اول برگردد و سالم شود ديه مسترد خواهد شد . 
 فصل هفتم : ديه دندان  
ماده ۴۰۳ : از بين بردن تمام دندانهاى بيست و هشتگانه ديه كامل دارد و به ترتيب زير توزيع مى شود: 
 1- هر يك از دندانهاى جلو كه عبارتند از پيش و چهارتايى و نيش كه از هر كدام دو عدد در بالا دو عدد در پائين مى رويد و جمعاً دوازده تا خواهد بود. پنجاه دينار و ديه مجموع آنها ششصد دينار مى شود. 
 2- هر يك از دندانهاى عقب كه در چهار سمت پايانى از بالا و پايين در هر كدام يك ضاحك و سه ضرس قرار دارد و جمعاً شانزده تا خواهد بود بيست و پنج دينار و ديهء مجموع آنها چهار صد دينار مى شود .
ماده ۴۰۴ : دندانهاى اضافى به هر نام كه باشد و به هر طرز كه روئيده شود ديه اى ندارد و اگر در كندن آنها نقصى حاصل شود تعيين مقدار ارش آن با قاضى است و اگر هيچگونه نقصى حاصل نشود ارش نخواهد داشت ولى به نظر قاضى تا ۷۴ ضربه شلاق محكوم مى شود. 
ماده ۴۰۵ : هرگاه دندانها از بيست و هشت تا كمتر باشد به همان نسبت از ديه كامل كاهش مى يابد خواه خلقتاً كمتر باشد يا در اثر عارضه اى كم شده باشد .
ماده ۴۰۶ : فرقى ميان دندانهائى كه دارى رنگهاى گوناگون مى باشد نيست و اگر دندانى در اثر جنايت سياه شده و نيافتد ديه آن دو ثلث ديه همان دندان است كه سالم باشد و ديه دندانى كه قبلا” سياه نشده ثلث همان دندان سالم است .
ماده۴۰۷ : شكاف (اشقاق) دندان كه بدون كندن و از بين بردن آن باشد تعيين جريمه مالى آن با حاكم است .
ماده ۴۰۸ : شكستن آن مقدار از دندان كه نمايان است با بقاء ريشه ديه كامل آن دندان را دارد و اگر بعد از شكستن مقدار مزبور كسى بقيه را از ريشه بكند جريمه آن با نظر حاكم تعيين مى شود خواه كسى كه بقيه را از ريشه كنده همان كسى باشد كه مقدار نمايان دندان را شكسته يا ديگرى .
ماده ۴۰۹ : كندن دندانهاى شيرى كودك كه ديگر بجاى آن دندان نرويد ديه كامل آن را دارد و اگر بجاى آن دندان برويد ديه هر دندان شيرى كه كنده شد يك شتر مى باشد .
ماده ۴۱۰ : دندانى كه كنده شود ديهء كامل دارد گرچه همان را در محلش قرار دهند و دوباره مانند سابق شود.
ماده ۴۱۱ : هرگاه دندان ديگرى بجاى دندان اصلى كنده شده قرار گيرد و مانند دندان اصلى شود كندن آن ديهء كامل دارد. 
 فصل هشتم : ديه گردن  
ماده۴۱۲ : شكستن گردن بطورى كه گردن كج شود ديهء كامل دارد. 
ماده ۴۱۳ : جنايتى كه موجب كج شدن گردن شود و همچنين جناتى كه مانع فرو بردن غذا گردد جريمه آن با نظر حاكم تعيين مى شود.
ماده ۴۱۴ : هرگاه جنايتى كه موجب كج شدن گردن و همچنين مانع فرو بردن غذا شده اثر آن زايل گردد ديه ندارد فقط بايد ارش پرداخت شود گرچه بعد از برطرف شدن اثر آن با دشوارى بتواند گردن را مستقيماً نگه بدارد يا غذا را فرو ببرد. 
 فصل نهم : ديه فك  
ماده ۴۱۵ : از بين بردن مجموع دو فك ديهء كامل دارد و ديهء هر كدام آنها پانصد دينار مى باشد و از بين بردن مقدارى از هر يك موجب ديهء مساحت همان مقدار است و ديهء از بين بردن يك فك بامقدارى از فك ديگر نصف ديه با احتساب ديه مساحت فك ديگر خواهد بود .
ماده ۴۱۶ : ديه فك مستقل از ديه دندان مى باشد و اگر فك با دندان از بين برود ديه هر يك جداگانه محسوب مى‌گردد.
ماده ۴۱۷ : جنايتى كه موجب نقص فك شود يا باعث دشوارى و نقص جويدن گردد تعيين جريمه مالى آن با نظر حاكم است . 
 فصل دهم : ديه دست و پا  
ماده ۴۱۸ : از بين مجموع دو دست تا مفصل مچ ديه كامل دارد و ديه هر كدام از دستها نصف ديه كامل است خواه منجى عليه داراى دو دست باشد يا يك دست و دست ديگر را خلقتاً يا در اثر سانحه اى از دست داده باشد .
ماده ۴۱۹ : ديه قطع انگشتان هر دست تنها تا مچ پانصد دينار است .
ماده ۴۲۰ : جريمه مالى بريدن كف دست كه خلقتاً بدون انگشت بوده و يا در اثر سانحه اى بدون انگشت شده است با نظر حاكم تعيين مى شود. 
ماده ۴۲۱ : ديه قطع دست تا آرنج پانصد دينار است خواه داراى كف باشد و خواه نباشد و همچنين ديه قطع دست تا شانه پانصد دينار است خواه آرنج داشته باشد خواه نداشته باشد .
ماده ۴۲۲ : ديه دستى كه داراى انگشت است اگر بيش از مفصل مچ قطع شود و يا بالاتر از آرنج قطع گردد پانصد دينار است به اضافه ارش كه با در نظر گرفتن مساحت تعيين مى شود .
ماده ۴۲۳ : كسى كه از مچ يا آرنج يا شانه اش دو دست داشته باشد ديه دست اصلى پانصد دينار است و نسبت به دست زائد قاضى به هر نحو كه مصلحت بداند نزاع را خاتمه مى دهد. تشخيص دست اصلى و زاهد به نظر خبره خواهد بود. 
ماده ۴۲۴ : ديه ده انگشت دو دست و همچنين ديه ده انگشت دو پا ديه كامل خواهد بود، ديه هر انگشت عشر ديه كامل است .
ماده ۴۲۵ : ديه هر انگشت به عدد بندهاى آن انگشت تقسيم مى شود و بريدن هر بندى از انگشتهاى غير شست ثلث ديه انگشت سالم و در شست نصف ديه شست سالم است. 
ماده ۴۲۶ : ديه انگشت زائد ثلث ديه انگشت اصلى و ديه بندهاى زائد ثلث ديه بند اصلى است .
ماده ۴۲۷ : ديه فلج كردن هر انگشت دو ثلث ديه انگشت سالم است و ديه قطع انگشت فلج ثلث ديه انگشت سالم است .
ماده ۴۲۸ : احكام مذبور در مواد اين فصل در پا نيز جارى است . 
 فصل يازدهم : ناخن  
ماده ۴۲۹ : كندن ناخن بطورى كه ديگر نرويد يا فاسد و سياه برويد ده دينار و اگر سالم و سفيد برويد پنج دينار است. 
 فصل دوازدهم : ديه ستون فقرات  
ماده ۴۳۰ : شكستن ستون فقرات ديه كامل دارد خواه اصلا” درمان نشود يا بعد از علاج به صورت كمان و خميدگى در آيد يا آنكه بدون عصا نتواند راه برود يا توانايى جنسى او از بين برود يا مبتلا به سلس و ريزش ادرار گردد و نيز ديه جنايتى كه باعث خميدگى پشت شود يا آنكه قدرت نشستن يا راه رفتن را سلب نمايد ديه كامل خواهد بود.
ماده ۴۳۱ : هرگاه بعد از شكستن يا جنايت وارد نمودن بر ستون فقرات معالجه مؤثر شود و اثرى از جنايت نماند جانى بايد يكصد دينار بپردازد.
ماده ۴۳۲ : هرگاه شكستن ستون فقرات باعث فلج شدن هر دو پا شود براى شكستن ديهء كامل و براى فلج دو پا دو ثلث ديه كامل منظور مى گردد. 
 فصل سيزدهم : ديه نخاع  
  
ماده ۴۳۳ : قطع تمام نخاع ديه كامل دارد و قطع بعضى از آن به نسبت مساحت خواهد بود.
ماده ۴۳۴ : هر گاه قطع نخاع موجب عيب عضو ديگر شود اگر آن عضو داراى ديه معين باشد بر ديه كامل قطع نخاع افزوده مى گردد و اگر آن عضو داراى ديه معين نباشد ارش آن بر ديه كامل قطع نخاع افزوده خواهد شد . 
 فصل چهاردهم : ديه بيضه  
ماده ۴۳۵ : قطع دو بيضه دفعتاً ديه كامل و قطع بيضه چپ دو ثلث ديه و قطع بيضه راست ثلث ديه دارد.
تبصره : فرقى در حكم مذكور بين جوان و پير و كودك و بزرگ و عنين و سالم و مانند آن نيست .
ماده ۴۳۶ : ديه ورم كردن دو بيضه چهار صد دينار است و اگر تورم مانع راه رفتن مفيد شود ديه آن هشتصد دينار خواهد بود. 
 فصل پانزدهم : ديه دنده  
  
ماده ۴۳۷ : ديه هر يك از دنده هايى كه در پهلوى چپ واقع شده و محيط به قلب مى باشد بيست و پنج دينار و ديه هر يك از ساير دنده ها ده دينار است . 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حقوق علم زندگي اجتماعي انساني است. در قرون اخير افراد در تلاش بوده‌اند تا با ايجاد ضوابط و مقررات در زندگي اجتماعي و گروهي خود در قالب قرارداد اجتماعي به اين رويه نظم و سامان بخشند. در اين ميان عناصري از گذشته‌هاي دور و ورود آنها به زندگي مدرن امروزي باعث ايجاد تحولات و نگاه‌هاي جديدي در عرصه مسائل حقوقي و اجتماعي شده است. 
با گذشت زمان و نفوذ انديشه‌هاي جديد حقوقي مردم هم در راستاي ايجاد يك سيستم حقوقي منظم و با ثبات سعي در ايجاد يك جامعه متشكل و مترقي در قالب‌هاي جديد و منطبق با تحولات روز بودند و از آنجا كه انسان موجودي فطرتاً اجتماعي است با تشكيل اجتماعات تلاش داشت تا اين نياز خود را برطرف سازد كه مستلزم ايجاد نظم و حكومت قانون و وضع قوانين و مقررات است تا بدين وسيله قوام و ثبات جامعه حفظ شده و زمينه امنيت فردي و اجتماعي به وجود آيد. برهمين اساس قوانين حاكم بر هر جامعه محدوديت‌هايي براي افراد خود و در برابر تجاوز و تعدي بر اين محدوديت‌ها واكنشي را در نظر گرفته است؛ بدين صورت حقوق جزا به وجود آمد. در ايران هم با توجه به سابقه وجود اسلام و اهميت آن در نزد مردم و اجراي آن در جامعه، اين امر تجلي يافت و با پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميت قوانين اسلامي محرز و مسلم شد. در ميان احكام اسلام، احكام جزايي آن از اهميت بسياري برخوردار است چرا كه امروزه به رقيبي براي حقوق غير آن تبديل شده است. ديه نيز يكي از اين احكام است. نويسنده اين اثر علمي تلاش فراوان دارد تا با بررسي و مطالعه سير تاريخي و وجودي ديه درجهان و اسلام به مطالعه وضعيت اين تأسيس حقوقي در حقوق جزاي ايران پرداخته تا بتواند نهاد ديه را كه از ديرباز در فقه جايگاه داشته است و باب مهمي را در قانون مجازات اسلامي بخود اختصاص داده است مورد بررسي و دقت قرار دهد و بتواند براساس نتايج علمي و آراء و نظريات حقوقي در تبيين و شناخت اين تأسيس اسلامي موفق بوده و بتواند راه‌حلي براي اين موضوع كه بيابد و بتواند اين نكته را ثابت كند كه حقوق جزايي اسلام داراي ايده‌ها و نكات مهم در برابري و رقابت با حقوق غيرآن است.
 
ب) سؤالات
۱ـ ديه چيست؟
۲ـ سابقه ديه در جهان چگونه است؟
۳ـ ديه در دين اسلام و حقوق اسلامي چه جايگاهي دارد؟
۴ـ آيا ديه در حقوق اسلام يك حكم تأسيسي است؟
۵ـ مقادير ديه چيست؟
۶ـ آيا انواع ديات هم امروزه داراي كاربرد است؟
۷ـ حقوق ايران چه نگاهي به اين تأسيس اسلام دارد؟
۸ـ عملكرد قضايي حقوق جزاي ايران نسبت به اين تأسيس اسلامي چگونه است؟
۹ـ آيا مي‌تواند جنبه دوگانه داشته باشد؟
۱۰ـ آيا ديه صرفاً يك تأسيس يك بعدي است؟
۱۱ـ آيا جاني نسبت به ضرر و زيان مازاد بر ديه مسئوليت دارد؟
ج) فرضيات
در اين مورد با توجه به اينكه ديه در سير تاريخ و پيدايش خودداراي كاربردهاي دوگانه خسارت و مجازات بوده است و از آنجايي كه حيطه بحث ما حقوق ايران است اين فرضيات مطرح است:
۱) ديه داراي ماهيت حقوقي است.
۲) ديه در حقوق ايران يك مجازات است.
۳) ديه براي جاني يك وجهه كيفري دارد.
۴) ديه مي تواند جنبه دوگانه داشته باشد.
۵) جاني نسبت به ضرر و زيان مازاد بر ديه مسئوليت دارد.
۶) مقادير ديه امروزه قابل تبديل و تقديم به پول است.
۷) اسلام در جهت راحتي پيروان خود و سايرين قابليت تبديل ديه به پول رايج را پيش‌بيني كرده است.
د) سابقه‌ي پژوهش
در اين خصوص بايد گفت در اين پژوهش علمي بر خلاف سايرين  سعي شد تا اين تأسيس حقوقي بيشتر از ديدگاه حقوقي و عملي مورد مطالعه قرار گيرد و جنبه هاي گوناگون عارض بر آن مانند خسارات اضافه وارد بر مجني عليه كه در كمتر اثري به آن پرداخته شده است مورد دقت و كنكاش قرار گيرد تا بتوانيد راه حل عملي براي مشكلات موجود در اين زمينه ارائه دهد.
هـ) روش تحقيق
در اين تحقيق به روش كتابخانه اي از نظرات تمام حقوقدانان و فقها بخصوص فقهاي اماميه استفاده مي‌شود و تلاش فراوان شده است با مطالعه نظرات و ديدگاه‌هاي متنوع آنان و استدلال و ديدگاه‌هاي حقوقي نويسنده پايان‌نامه در اين قضيه مطالب به نحو صريح و واضح و حقوقي بيان شود و از آنجايي كه در اين ميان حقوق جزايي ايران مبناي كار واقع شده است تلاش گرديد تا با استفاده از نظرات و آراء قضايي و حقوقي و ديوان عالي كشور در زمينه كاربردي هم اين تأسيس حقوقي مورد دقت و كنكاش قرار گيرد تا عمق آن بيشتر براي خواننده مشخص شود.
و) محدوديت‌ها
در اين حيطه با وجود همكاري خوب بخش اداري دانشگاه كارها بخوبي پيشرفت داشت و نويسنده پايان‌نامه تلاش فراوان كرد تا با استفاده از ساير راه‌هاي ممكن به منابع و مآخذ دسترسي كامل داشته باشد و بتواند اثر علمي به يادماندني تقديم آيندگان كند.
 
  • بازدید : 81 views
  • بدون نظر

قیمت : ۴۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۸    کد محصول : ۱۸۴۵۳    حجم فایل : ۳۶ کیلوبایت   

عنوان مقاله: تفاوت قصاص و دیه بین زن و مرد

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

۱) تفاوتهایی که بین زن و مرد در قانون مدنی ایران قرار دارد 

۲) مفهوم مواد قصاص ودیه در قانون مدنی ایران 

۳) آفرینش زن

۴) نگاهی به زن در ادوار تاریخ

۱-۴) حقوق زنان در اسناد بین المللی

۵) تقسیم بندی مطالب در دو مقوله قصاص و دیه

۱-۵) قصاص

الف) قصاص از نظر فقهای اهل سنت / دلائل این گروه از فقها

ب) قصاص از نظر فقهای امامیه / دلائل این گروه از فقها

۲-۵) قصاص اعضا و جوارح

۳-۵) دیه در فقه اهل سنت وشیعه

۶) نظر اساتید و علمای مؤخر

۷) نظرات نگارنده در مورد مطالب ذکر شده

۸- نتیجه گیری

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج