• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گاهی انسان نسبت‏به خود و ارزشهای خود جاهل است چنانکه خداوند می‏فرماید: ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین وکوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند واز آن هراسناک شدند، و [لی] انسان آن را برداشت; راستی او ستمگری نادان بود. (احزاب;۷۲).

مسئولیت دین در زندگی انسان، تنظیم روابط انسانی است و روابطی که دین در زندگی انسان به تنظیم آنها می‏پردازد چهار نوع است: 
۱) رابطه انسان با خدا 
۲) رابطه انسان با خود 
۳) رابطه انسان با دیگران 
۴) رابطه انسان با اشیاء و افکار 
این روابط جنبه مثبت و منفی دارند. رابطه انسان با خدا گاهی به بندگی، توبه، تضرغ، اخلاص، حسن ظن، شکر و یقین متصف می‏شود و گاهی به کفر، انکار، استکبار و سوءظن. رابطه انسان با دیگران گاهی به تندی، زورگویی، ملامت، دشمنی، جنگ، بغض، خیانت و تنفر متصف می‏شود و گاهی به نرمی، بخشش، آسان‏گیری، تسامح، خدمت، دوستی، نیکی و امانت. رابطه انسان با اشیاء و افکار گاهی به افساد، تبذیر، تخریب و اهمال متصف می‏شود و گاهی به اصلاح، آبادانی، رشد و حفظ رابطه انسان با خود بعد از رابطه با خدا از مهمترین، پیچیده‏ترین، ظریفترین و دقیق‏ترین این روابط بشمار می‏آید. گاهی انسان نسبت‏به خود و ارزشهای خود جاهل است چنانکه خداوند می‏فرماید: 
ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین وکوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند واز آن هراسناک شدند، و [لی] انسان آن را برداشت; راستی او ستمگری نادان بود. (احزاب;۷۲). 
جاهل به خود و به ارزشهای خود، ظالم به خود است و گاهی انسان از کسانی است که خداوند خودش را به آنها نشان داده و آنها را به ارزشهای خویش واقف ساخته و به آیات خود آگاه نموده است. 
چنانکه خداوند می‏فرماید: 
«به زودی نشانه‏های خود را در افقها [ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است‏» (فصلت: / ۵۴). گاهی انسان ارزش خویش را شناخته به آن احترام می‏گذارد، و گاهی نفس خود و مواهبی را که خداوند در آن قرار داده کوچک شمرده و آن را حقیر می‏شمارد. گاهی از خود فرار می‏کند و به انواع کارهای بیهوده‏ای که باعث دوری وی از خود می‏گردد، روی می‏آورد، به مواد مخدر و خودکشی پناه می‏برد. گاهی می‏داند که چگونه با جدیت‏با واقعیت مواجه شود. گاهی با خود هماهنگ است و گاهی در رابطه‏اش با خود دچار آشفتگی و پریشانی است. گاهی دوست دار خود است و گاهی دشمن خود، گاهی به یاد خویش است و گاهی خود را فراموش می‏کند. گاهی بر خویشتن مسلط است و گاهی نفس بر او غالب است، گاهی در خود فرو می‏رود و گاهی عکس این حالت را دارد، گاهی خود را هلاک می‏کند و گاهی باعث احیاء خود می‏شود، خداوند می‏فرماید: «و جز خویشتن را به هلاکت نمی‏افکنند» (انعام: ۲۴) 
گاهی با خود صادقانه رفتار می‏کند و گاهی به آن خدعه می‏زند، خداوند می‏فرماید: «ببین چگونه به خود دروغ می‏گویند و آنچه بر می‏بافتند از ایشان یاوه شد.» (انعام: ۲۴) گاهی به خطای خویش اعتراف نموده و خود را مورد انتقاد قرار می‏دهد، گاهی مغالطه می‏کند و خطاهای خود و هواهای نفسانی را نیکو جلوه می‏دهد، گاهی عنان نفس را در شهوترانی رها می‏کند و گاهی با تمام نیرو آن را تحت‏سلطه خویش قرار می‏دهد و از حدود الهی تجاوز نمی‏کند. گاهی در طلب راحتی و غرق در شهوات عنان نفس را رها می‏کند و گاهی با تحمل زحمت و مشقت در رشد و کمال آن می‏کوشد. گاهی خود را بالا می‏برد و گاهی خود را کوچک می‏شمارد، گاهی به حالت از خود بیگانگی دچار می‏شود، گاهی با آن مانوس و در خلوت تنهائی با تامل در خود لذت می‏برد و از این قبیل روابط مثبت و منفی با خود. از آنجا که رابطه انسان با خود غالبا ازظرافت‏خاصی برخوردار است، هنگامی که این رابطه منفی است‏خسارت آن را درک نمی‏کند. گاهی انسان در تجارت مال (کم یا زیاد) ضرر می‏بیند اما آن را احساس می‏کند و درصدد جبران بر می‏آید، لکن گاهی به خودش زیان می‏رساند – که از بزرگترین نوع خسارت به شمار می‏آید – و این خسارت پیوسته زیاد می‏شود تا همه وجودش را فرا می‏گیرد، «قسم به عصر که واقعا انسان دستخوش زیان است.» (و العصر) و باز می‏فرماید: «خودباختگان کسانی‏اند که ایمان نمی‏آورند.» (انعام: ۱۲) گاهی انسان به فرد دیگری غیر از خودش ظلم می‏کند در این صورت آن را احساس می‏کند و می‏کوشد از طریق نیکی و عدل آن را جبران کند، لکن گاهی به خود ظلم می‏کند اما آن را احساس نمی‏کند گاهی انسان بی‏گناهی را از بین می‏برد و به بزرگی گناه خود پی می‏برد، و گاهی خودش را هلاک می‏کند اما این گناه را درک نمی‏کند. 
خداوند می‏فرماید: «از بین نمی‏برند جز خودشان را». ضرر ناشی از رابطه منفی انسان با خود، شبیه ضرری است که از رابطه منفی وی با خداوند به او می‏رسد. امروزه رابطه انسان با خود ضمن تحلیلهای روانی در دایره محدودی بررسی می‏شود. در حالی که اولین بار قران به این رابطه و اهمیت و ارزش آن در زندگی انسان اهتمام ورزید و انسان را به آن آگاه نمود، بررسی‏های روانی و انسانی تا کنون قادر به گشودن پیچیدگی این رابطه نشده‏اند. و قران این افق گسترده از روابط انسانی را گشود. 

● نمونه‏هایی از رابطه انسان با خود در قران 
روش قران در این مساله این است که در ضمن مفاهیم متعدد، موارد این رابطه را بیان می‏کند و با لطافت از آنها می‏گذرد، به نحوی که انسان به سادگی متوجه تصور و فهم جدید از روابط انسان نمی‏گردد، اما وقتی مجموع آیات را در نظر بگیریم و بعضی را با بعضی دیگر ضمیمه کنیم، در می‏یابیم که قران فهم و تصور جدیدی از روابط انسانی را برای ما بیان نموده است و افق تازه‏ای را که در تاریخ تفکر بشر بی‏سابقه بوده به روی ما گشوده است. در اینجا ابتدا مواردی از آیاتی که رابطه با خود را بیان می‏کند، ذکر می‏کنیم و آنگاه به بررسی آنها می‏نشینیم. 
۱) گاهی انسان برای بدست آوردن خشنودی خداوند خودش را به خدا می‏فروشد «و در عوض خشنودی خداوند را بدست می‏آورد» و این از بهترین معاملات در زندگی انسان به حساب می‏آید، خداوند می‏فرماید: «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‏فروشد و خدا نسبت‏به [این] بندگان مهربان است. (بقره: ۲۰۷) 
۲) گاهی‏خود را به‏سفاهت می‏زند که‏این از زشت‏ترین نوع سبک مغزی بشمار می‏رود، خداوند می‏فرماید: «وچه کسی – جز آنکه به سبک مغزی گراید – از آیین ابراهیم روی بر می‏تابد؟ و ما او را در این دنیا بر گزیدیم; و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.»  (بقره: ۱۳۰) 
۳) گاهی به خود ظلم می‏کند; هر چند این مطلب عجیب به نظر می‏رسد لکن در زندگی انسان وجود دارد، خداوند می‏فرماید: 
«هر کس کار بدی کند یا بر خویشتن ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.» (نساء: ۱۱۰) 
۴) گاهی بدون اینکه به خود ظلم کند با اعتدال و میانه روی رفتار می‏کند، خداوند می‏فرماید: «برخی از آنها بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو.» (فاطر; ۳۰) 
۵) گاهی به خود نیکی می‏کند، خداوند در مورد ذریه ابراهیم و اسحاق می‏فرماید: «از ذریه این دو برخی نیکو کارند و برخی به روشنی بر خویش ظلم می‏کنند.» (صافات; ۱۱۲) 
۶) گاهی خود را فراموش می‏کند و این از عجیب‏ترین حالات فراموشی است،«آیا مردم را به نیکی فرمان 
می‏دهید و خود را فراموش می‏کنید.»(بقره: ۴۴) 
۷) گاهی بر خودش شهادت می‏دهد خداوند می‏فرماید: «و ایشان را برخودشان گواه ساخت.» (اعراف: ۷۲) 
۸) گاهی به خود خیانت می‏کند و این از عجیب‏ترین خیانتها در زندگی انسان است، «خدا می‏دانست که شما با خودتان ناراستی می‏کردید پس توبه شما را پذیرفت.»  (بقره: ۱۸۷) 
۹)گاهی با خودش دشمنی می‏کند و این از عجیب‏ترین دشمنی‏ها است. «کسانی که کافر بوده‏اند مورد ندا قرار می‏گیرند که: قطعا دشمنی خدا از دشمن شما با همدیگر سخت‏تر است.» (غافر: ۱۰) 
۱۰) گاهی به خود نیرنگ می‏زند، خداوند می‏فرماید: «با خدا و مؤمنان نیرنگ می‏بازند، ولی جز به خویشتن 
نیرنگ نمی‏زنند.» (بقره: ۹) 
۱۱) گاهی خود را گمراه می‏کند. «جز خودشان کسی را گمراه نمی‏کنند.» (آل عمران: ۶۹) 
۱۲) گاهی به خود دروغ می‏گوید. «ببین چگونه به خود دروغ می‏گویند و آنچه بر می‏بافتند از ایشان یاوه شد.» (انعام: ۲۴) 
۱۳) گاهی خود را هلاک می‏کند، «جز خویشتن را به هلاکت نمی‏افکنند.» (انعام: ۲۶) 
۱۴) گاهی به خود زیان می‏رساند، «قسم به عصر که واقعا انسان دستخوش زیان است.»  (عصر). 
۱۵) گاهی به خود بخل می‏ورزد، «پس برخی از شما بخل می‏ورزند، هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده.» (محمد: ۳۸) این پانزده مورد از جمله نمونه‏هایی است که قران درباره رابطه انسان با خود و 
تعامل با خویش بیان می‏کند. 

● تحلیل رابطه 
اکنون به منظور شناخت چگونگی تحلیل این رابطه از سوی قران و نیز چگونگی تفهیم آن بار دیگر به قران بر می‏گردیم. روش قران در تحلیل رابطه انسان با خودش و نیز در تعامل انسان با خود کاملا جدید بود، قران دشمنی انسانها نسبت‏به یکدیگر و تجاوز از حدود الهی را ظلم انسان به خود می‏داند نه به غیر. «هر کسی کار بدی انجام دهد یا به خود ظلم کند سپس از خداوند طلب بخشش کند خداوند را توبه پذیر و بخشنده می‏یابد.» 
همچنین قران بخل‏ورزی انسان در انفاق به غیر را از نوع بخل به خود به حساب آورد. در تحلیل این رابطه، قران مجموعه‏ای از موضوعات و عناوینی را بیان می‏کند که توضیح می‏دهد چگونه آنچه به تصور انسان رابطه با غیر به حساب می‏آید، به رابطه با خودش بر می‏گردد. این عناوین بطور اجمال عبارتند از: انسان آنچه را که انجام می‏دهد در واقع کسب می‏کند. این نظریه قرانی جدید در افق فکر بشر بیان می‏دارد که انسان هر عملی انجام دهد در واقع آن را کسب می‏کند، قران در این مورد دقیق است. خداوند می‏فرماید: «و هر کس گناهی مرتکب شود، فقط آن را به زیان خود مرتکب شده.» (نساء:۱۱۱) 
ارتکاب و کشیدن گناه به سمت‏خود، در فهم عرفی، در مقابل صدور گناه، می‏باشد ولی قران به ما گوشزد می‏کند که هر گناهی از انسان صادر شود خود وی آن را مرتکب شده است. هیچ گناهی از انسان صادر نمی‏شود مگر اینکه انسان آن را به سمت‏خود می‏کشد و آن را انجام می‏دهد. خداوند می‏فرماید: «کل نفس بما کسبت رهینه‏» یعنی (هر نفسی در گرو اعمالی است که انجام می‏دهد.)  (مدثر: ۳۸) 
و می‏فرماید «کل امری بما کسب رهین‏» یعنی (هر کس در گرو دستاورد خویش است.) (طور: ۲۱) پس به نظر قران هر عملی که از انسان صادر می‏شود، در حقیقت‏خود وی آن را انجام داده است. 
به نظر قران تمام افعال انسان کسبی است و انسان با انجام هر کاری یا مرتکب خیر می‏شود و یا شر، اگر کار نیک انجام دهد، حسنه و اگر کار بدی انجام دهد، سیئه کسب می‏کند. 
اعمال انسان به خود وی بر می‏گردد. همانطور که انسان انجام دهنده عمل است، عمل نیز به صاحبش بر می‏گردد. بازگشت این دو به یک چیز است لکن با دو اسلوب مختلف و قران در آیه زیر هر دو اسلوب را با هم به کار برده می‏فرماید: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها» «اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‏اید و اگر بدی کنید به خود بد کرده‏اید.» نکته حایز اهمیت این است که لام در کلمه (لانفسکم) به دلیل جمله بعد که می‏فرماید: «و اگر بدی کردید به خود بد کردید،» به معنی (مصلحت) نیست، چنانکه گفته می‏شود کلمه طیبه به نفع انسان و کلمه خبیثه بر ضرر اوست. بنابراین، معنی آیه شریفه این است که خوبی و بدی انسان به خود وی بر می‏گردد. اگر کار نیک انجام دهد قطعا خودش سود می‏برد و اگر کار بد انجام دهد قطعا ضرر آن به خود وی بر می‏گردد. 

عتیقه زیرخاکی گنج