• بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بهائیان اعتقاد دارند که دین و علم و عقل هماهنگ بوده و با یکدیگر تطابق دارند. از نظر بهائیان علم موهبت الهی است. از انجا که علم کاشف حقایق اشیاء است بهائیان علم را بزرگ‌ترین منقبت جهان می‌دانند. 
عبدالبهاء می‌گوید: «…دین با علم توأم است زیرا دین و علم هر دو حقیقت است اگر دین مخالف حقیقت باشد وهم است و هر مسئلهٔ دینی که مخالف علم صحیح و عقل کامل باشد شایان اعتماد نه. پس تقالید و رسوماتی که منافی علم و ترقّی است باید زائل نمود
عبدالبهاء دین را مروّج علم می‌داند و اظهار می‌دارد که هرگاه یک دین الهی ظهور کرده، علوم و فنون نیز توسط پیروان آن دین و حتی مردمان دیگر، پیشرفت زیادی حاصل نموده‌است. 
عبدالبهاء ، همچنین جهل و تقلید را موجب گمراهی و عامل اختلافات میان اقوام مختلف می‌داند و علم را سبب عزت و رفع بسیاری از مشکلات بشر معرفی می‌نماید . به علاوه مقام علما و فلاسفهٔ روشنفکر را عظیم می‌شمارد.
انواع علم
عبدالبهاء می‌گوید:
علم بر دو قسم است: علوم مادیه و علوم الهیه. علوم مادیه کشف اسرار طبیعت کند، علوم الهیه کشف اسرار حقیقت نماید. عالم انسانی باید تحصیل هر دو علم کند ؛ اکتفای به یک علم ننماید، زیرا هیچ پرنده‌ای بجناح واحد پرواز نکند. باید به دو بال پرواز نماید. … مقصود از علم لاهوتی (الهی) کشف اسرار الهی است، ادراک حقایق معنوی است.
تطابق علم و دین
دین بهائی تأکید می‌نماید که علم و دین تفکیک ناپذیرند ؛ اگر حقیقت یکی باشد، محال است که علم مطلبی را صحیح تلقی نماید ولی دین آن را حقیقت به حساب آورد. عبدالبهاء علم و عقل را میزان سنجش تلقی می‌کند و بیان می‌دارد که انسان باید دین را با عقل بسنجد و بفهمد.
ضعف عقل
طبق اعتقادات بهائی عقل انسان با تمام توانائی‌های انکارناپذیرش، نمی‌تواند کاملاً درست تصمیم بگیرد و اگر نتواند مطلبی را که دین می‌گوید ادراک نماید، قصور از دین نیست بلکه از عقل است. و تنها عقل کامل، عقل کلّی الهی است که ماوراء طبیعت است و محیط بر جمیع اشیاء است. این عقل فقط مخصوص مظاهر مقدسه‌است.
علم و دين
شايد اعتقاد آنها باعث شگفتي كساني شوند كه گمان مي‌كنند علم و دين دو راه سازش‌ناپذيرند. زندگي معنوي فضانوردان و هزاران دانشمند ديگر، سرّي را فاش مي‌كند كه در آن دين، كشفيات علمي را تقويت و حمايت مي‌كند. 
برنامة فضايي در تاريخ خود، فضانورداني را ديده است كه با بي‌باكي و بي‌پروايي اعتقادشان را با خود به فضا برده‌اند و حتي زماني كه آمريكايي‌ها با مسائلي دست و پنجه نرم مي‌كردند كه علم و دين را از هم جدا مي‌كرد – همانند مسائلي در باب آفرينش و تكامل – سازمان‌هاي بسياري به وجود آمدند كه مي‌خواستند پيشه و مهارت‌شان در علم را با اعتقادشان به خداوند درآميزند. 
فرانسيس كالينز، سرپرست مؤسسة ملي تحقيقات ژن انساني در مصاحبه‌اش با Beliefnet، وب‌سايت مختص موضوعات معنوي مي‌گويد: «من دريافته‌ام كه باورهاي مذهبي‌ام، درك و لذت‌ام را از علم پربارتر كرده است. وقتي چيزي را در ارتباط با ژن‌هاي انساني كشف مي‌كنم، يك حس شگفتي توأم با ترس دربارة رموز زندگي به من دست مي‌دهد. به خودم مي‌گويم، فقط خداوند اين چيزها را از قبل مي‌دانسته. اين احساسي شديداً تكان‌دهنده و زيباست كه به من كمك مي‌كند خدا را ستايش كنم. افزون بر اين علم را براي من ارضاكننده و ارزشمندتر مي‌كند.» 
در سال ۱۹۵۸ نخستين هفت فضانورد ناسا در يك كنفرانس خبري شركت كردند. در آنجا جان گلن گفته بود: «من در اين پروژه شركت كردم، چون احتمالاً اين پروژه نزديك‌ترين چيز به بهشت است و من مي‌خواستم از آن نهايت استفاده را بكنم.» 
در سال ۱۹۶۲، گلن نخستين آمريكايي‌اي بود كه دور مدار زمين گشت. در سال ۱۹۹۸، در سن هفتاد و هفت سالگي باز به فضا برگشت و گفت: «اين براي من غيرممكن است كه به چنين مخلوقي بنگرم در حالي كه به خدا ايمان نداشته باشم.» 
خدمة «آپولوي ۸» اولين شبي را كه گرد ماه چرخيدند، جشن گرفتند و در جشن‌شان «سفر تكوين Genesis» – اولين كتاب مقدسي كه خلقت را تشريح مي‌كند – خواندند. اولين وعدة غذايي بر روي ماه هم عشاي رباني بود كه، باز آلدرين (Buzz Aldrin)با خود برده بود. مذهب (دين) در آخرين مأموريت كلمبيا هم در سفينه حاضر بود. 
مخلوقي زيبا 
هازبند، مهندسي كه اولين پرواز فضايي خود را در سال ۱۹۹۹ انجام داد در مصاحبه با شبكه فرسنو بي (Fresno Bee) گفته بود: «من يك مسيحي معتقد و سرسخت هستم. از اين پنجره به بيرون نگاه مي‌كنم، به اين مخلوق زيبايي كه خداوند آفريده است.» 
تنها عدة اندكي از دانشمندان، فضانورد مي‌شوند، اما بسياري از آنان كارشان را با همان واژه‌هاي حيرت‌آوري توصيف مي‌كنند كه فضانوردان به كار مي‌برند. 
كيتي فرگوسن نويسندة كتاب‌هاي علمي و نويسندة كتابي دربارة يوهانس كپلر [پروتستان لوتري آلماني قرن ۱۷ كه قوانين حركت سياره‌اي را كشف كرد. اين قوانين به نام او نامگذاري شده‌اند] مي‌گويد: «مطالعة واقعي علم و طبيعت، محقق را به سوي حسي از سرگشتگي و كوچكي انسان در برابر ذهني بسيار بزرگ‌تر سوق مي‌دهد. بسياري از اين محققان خواهند گفت كه كمتر مي‌توان مثالي چنين باشكوه از نبوغ خداوند در خلقت بياوريم. مثالي شكوهمندتر از تكامل.» 
برخي دانشمندان تئوري «نيت هوشمند» و يا ساير توضيحات علمي‌اي را كه قائل به يك خالق هستند مي‌پذيرند. سايرين ايمان و علم را با اصرار بر اين نكته تطبيق مي‌دهند كه به گفتة كالينز «خداوندگاري خالق، اين روند را طرح‌ريزي مي‌كند»، روند تكامل در حركت را. 
كالينز در گفت‌وگويي با Beliefnet گفته بود: «اين يك گمان پذيرفته شده است كه مردمان معتقد، حتماً خل شده‌اند يا به كله‌شان زده است.» هنگامي كه دانشمندان به زنان و مردان اهل ايمان مشكوك هستند، اهل ايمان هم گاهي به اهل علم دشمني مي‌ورزند. 
دان مونرو، مدير اجرايي [سازمان] ارتباط علمي آمريكا كه ۲۴۰۰ عضو دارد نيمة دهة ۱۹۶۰ را به ياد مي‌آورد، زماني كه دانشجوي كارشناسي رشتة فيزيولوژي سلولي بود و كشيش‌اش به او گفته بود كه او نمي‌تواند بفهمد چگونه يك مسيحي مي‌تواند يك زيست‌شناس بشود. مونرو مي‌گويد: «اين حرف كشيش نفسم را بند آورد. همسرم درست پشت من ايستاده بود و او هم به نفس‌تنگي افتاد. به منزل رفتم و درباره‌اش فكر كردم و هنوز هم كه بيش از ۳۰ سال مي‌گذرد، به آن فكر مي‌كنم.» 
مركز علوم طبيعي و اديان در بركلي كاليفرنيا هم با پرسش‌هاي هستي‌شناختي دست و پنجه نرم مي‌كند و از سال ۱۹۹۵ تشكلي را در واشنگتن با نام «گفت‌وگو دربارة علم، اخلاق و دين» ترتيب داده است. اين گروه بزرگ‌ترين انجمن علمي عمومي جهان است و مجلة علم (Science) را منتشر مي‌كند. 
 
زمينه‌هاي مشترك 
برخي عقيده دارند فاصلة ميان علم و دين در حال كم شدن است. ويليام فيليپس برندة جايزة نوبل فيزيك در سال ۱۹۹۷ است. او موفق به سرد كردن و به تله انداختن اتم‌ها به كمك ليزر شده است. او مي‌گويد، اين بينش كه علم و دين در درگيري متقابل با يكديگر هستند در حال كم‌رنگ شدن است. در عوض اين ديدگاه كه علم و دين، هر دو «چيزهاي مهمي دربارة زندگي و جهان كاينات دارند كه به ما مي‌گويند و گاهي تو نياز داري كه با هر دوي‌ آنها مشورت كني تا بهترين پاسخ را بيابي» در حال افزايش است. فيليپس استاد دانشگاه مريلند است و گاهي روزهاي يكشنبه در مدرسة كليساي محل اقامتش تدريس مي‌كند. 
اي‌لين او. دانو استاد فيزيك دانشگاه سنت ‌لورنس كانتون در نيويورك، اخيراً فرصت مطالعاتي خود را در رصدخانة واتيكان ايتاليا به پايان رسانده است. او مي‌گويد: «‌اكنون مردم به ايمان دانشمندان علاقة افزوني نشان مي‌دهند و دانشمندان ايمان خود را مي‌جويند و از آن سخن مي‌گويند. ما در حال حركت به دوره‌اي هستيم كه علم و دين قطبيت كمتري دارند.»
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وقتی درمورد جایگاه علم ودین صحبت می کنیم ، در واقع می خواهیم بدانیم این مسأله از مسائل کدام علم است ، در کجا و چه دانشی درباره علم ودین صحبت می شود. 
مسأله علم ودین بیشتر در دو دانش مورد توجه و محل بحث است، یکی الهیات و دیگری فلسفه دین . 
از آنجا که این دو دانش با مسائل دینی سرو کار دارند ، به بحث علم ودین و مناسبات بین آن دو می پردازند، اما این مسأله برای فرد متدین نیز که طالب علم هم هست ولو اینکه در فلسفه دین و الهیات کار نکند، مطرح است، چون او هم تحت تأثیر کنجکاوی فطری ، در طلب علم است و علم را دوست دارد و از آن سو دین را هم می خواهد ، پس بحث علم ودین از این حیث برای فرد متدین مطرح می شود. 
بنابر این جایگاه این مسأله دانش فلسفه دین و الهیات است و هر کدام از جهتی به این مسأله می پردازند.متألهان از باب شبهه شناسی به مسأله علم ودین و به ویژه به مسأله تعارض علم ودین می پردازند. 
وظایف متألهان علی العموم عبارت است از تبیین مفاهیم و اثبات عقاید دینی و دفع شبهات ، به این لحاظ الهیات موضوع و روش واحد ندارد و برای انجام وظایف یاد شده در موضوعات متعدد وارد می شود و از روشهای مختلف بهره می گیرد و به سخن دیگر الهیات کثیر الموضوع و کثیرالروش است. محور وحدت بخش مسائل الهیات غایت واحد و آن دفاع از دین است. 
ولی نگاه فلسفه دین به مسأله مناسبات علم ودین از منظر دیگری است ، فیلسوفان دین از منظر برون نگر مسائل دینی را مورد بحث قرار می دهند و مباحثی از قبیل بررسی ادله اثبات وجود خدا ، زبان دین ، وجه حاجت بشر به دین ، مناسبات علم ودین و … را تبیین و تحلیل می کنند.
رابطه دین با علم 
نظام معرفت دینی همیشه رقیب داشته است . این رقابتها مسأله ای تحت عنوان عقل و وحی به وجود آورده است . مسأله علم ودین همان مسأله عقل و وحی نیست ولی مسبوق به به آن می باشد . 
در مورد تاریخچه بحث باید گفت بعد از رنسانس و رشد خیره کننده علم جدید ، علم جدید به راه علم قدیم نرفت . در قرون وسطی ، علم و دین و فلسفه هم سرنوشت بودند و این نکته بسیار مهمی است. علم قدیم زمین خورد و علم جدید متولد شد. 
علم جدید در درون خود ، نطفه تعارض با دین داشت ، لذا مسأله ای به وجود آورد بنام تعارض علم ودین . بعدها به تدریج این مسأله به شکل یک مسأله کلامی در آمد و با عنوان نسبت علم ودین موضوع مطالعه فیلسوفان دین قرار گرفت. اکنون یکی از مسائل مهم فلسفه دین همین مسأله می باشد. 
موضوع رابطه علم و دین از زوایاى مختلف و گوناگونى مورد بحث قرار گرفته است، مثلا ازجنبه معرفت شناسی که صورت آن اینست که نسبت معرفت دینی و معرفت تجربی چیست. 
و یا در فلسفه علم بررسی شود که در آن صورت ساختار قوانین علمی با ساختار گزاره های دینی مقایسه می گردد. 
و یا در فلسفه دین که در این صورت معرفت تجربی و دینی باهم مقایسه می شوند . 
و نیز در الهیات و کلام و جامعه شناسی و روانشناسی می تواند قابل بررسی باشد. 
و نیز دیده می شود که مورخان و جامعه‏شناسان علم، مساعدت‏ها و موانعى را که دین و یا نهاد دینى در طول تاریخ براى پیدایش و رشد علم فراهم کرده است، مورد بحث قرار مى‏دهند. 
و یا متکلمین و فلاسفه دین از سازگارى و عدم سازگارى محتواى دین با دستاوردهاى علوم بحث مى‏کنند. 
به هر حال پیرامون رابطه علم ودین سه دیدگاه مطرح شده است: 
الف: تعارض میان علم ودین 
ب: تفکیک یا تباین میان علم ودین 
ج:تعاضدو سازگاری علم ودین 
تعارض میان علم ودین 
سوالی که ازدیر هنگام مطرح است ، اینست که رابطه میان علم ودین ، بر مبنای تعارض است یا توازی ؟ 
از وقتی که یافته های چشمگیر و روز افزون دانشمندان در عصر جدید ، با معتقدات علمی کلیسا آشکارا در تعارض قرار گرفت و در این راستا ، طرفداران ماتریالیسم علمی ، به ویژه با تمسک به نظریات نیوتن و تبیین مکانیکی جهان ، در کنار پوزیتویست ها ی منطقی ، کل دین را داستانهایی پوچ و بی فایده دانسته ، یگانه بها را به علم دادند. 
سپس برخی متالهه و نیز دانشمندان متدین ، برای رفع این تعارض راه حل هایی ارائه دادند، به این صورت که ، بنا بر تعارض میان علم و دین، ، اعتقاد به جدایی قلمرو و نیز تفاوت زبانی آن دو را بلامانع دانسته، برای هر کدام وظایف جداگانه ای بر شمردند، و حتی عده ای تعارض میان علم ودین در مباحث مشترک مثلا در مبحث آفرینش را با استدلال به سمبولیک بودن و قابل تفسیر بودن زبان دین ، برعکس زبان علم ، امری ظاهری دانستند. 
درباره نخستین چالش علم ودین ایان باربور می گوید: در عصر پیدایش علم جدید، نخستین چالش عمده علم با دین ، از موفقیت های چشمگیر روشهای علمی ناشی شد. 
در نتیجه این موفقیت های چشمگیرچنین به نظر می آمد که علم و روش علمی تجربی تنها راه قابل اعتماد برای رسیدن به واقعیت است. بسیاری از مردم فقط علم تجربی را امری عینی ، عقلانی و مبتنی بر شواهد تجربی استوار و محکم به شمار می آوردند، و دین را امری احساسی ، شخصی ، محدود و مبتنی بر سنت ها و وثاقت های متعارض با یکدیگر می انگاشتند. 
بانظر به این تقسیم بندی ، می توان گفت: 
تعارض های ممکن و محتمل بین علم و دین ممکن است به یکی از صورت های زیر باشد: 
تعارض های روانشناختی میان روحیه علمی و روحیه دینی به عبارت دیگر تعارض ذهنیت علمی با ذهنیت دینی 
تعارض های محتوایی میان یافته های علمی و ظواهر دینی به عبارتی تعارض گزاره های علمی با گزاره های دین 
تعارض میان پیش فرضها و لوازم عقاید دینی با پیش فرضها و لوازم نظریات علمی یا تعارض در مبانی و جهان بینی 
تعاضدو سازگاری علم ودین 
صاحبان این دیدگاه براین اعتقادند که میان علم و دین رابطه حسنه وجود دارد و و لذا در صدد بر آمدند تا مطالب کلامی را فرضیه هایی علمی دانسته ، و آن دو را در یک فرضیه کلان تر در هم ادغام نمایند. 
به همین خاطر بیان نمودند که علم و دین نه تنها سازگارند که مکمل هم می باشند و تصویر ما را از جهان هستی تکمیل می کنند، هر کدام ویژگیهایی را از جهان هستی ارائه می دهند که مجموعه اینها تصویر کاملتری را در اختیار بشر قرار می دهد. 
مثل بازسازی تصویر یک فرد که مأموران آگهی دنبال او هستند و کسانی که ماجرا را دیده اند، هر کدام ویژگیهایی را در اختیار مأمور قرار می دهند و او به تدریج تصویر کاملتری از فرد مورد نظر به دست می آورد. 
بنابر این صاحبان نظریه تعاضد می گویند: 
بین علم و دین تعارضی که وجود ندارد، بماند ، بلکه بین آنها تعاون برقرار است و در حقیقت این دو مکمل هم هستند.و لذا آنچه طبیعی به نظر می رسد، وجه تعاضد و تعاون می باشد. چون علم و دین قلمرو یکسانی دارند و راجع به امر واحدی صحبت می کنند .
سازگاری علم و دین در اندیشه اسلامی 
اسلام که کامل‏ترین دین الهى است ، موضع کاملا دوستانه‏اى با علم و دانش دارد. اسلام از انسان مى‏خواهد که براى کسب علم و معرفت تلاش کند و هرگونه سختى و دشوارى را در این راه بر جان و دل بپذیرد. 
اسلام براى آموختن علم هیچ‏گونه محدودیت زمانى و مکانى قایل نیست و انسان مسلمان باید از گهواره تا گور در طلب علم و کسب دانش باشد . 
اسلام حکمت و دانش را گمشده مؤمن، کسب دانش را فریضه، مجلس علمى را بهتر از عبادت، و مداد دانشمندان را برتر از خون شهدا مى‏داند. 
اسلام مى‏گوید: هر چه دانش انسان بیش‏تر باشد معرفت او نسبت ‏به خداوند و در نتیجه خداپروایى و تدین او افزون‏تر خواهد شد. 
این سفارش‏ها و دستورات دینى، چه به صورت مستقیم و به عنوان احکام و دستورات دینى و چه به صورت غیر مستقیم و از طریق نفوذ در سایر عناصر فرهنگى، محرک‏هاى قوى و نیرومندى در انسان مسلمان براى انجام پژوهش‏هاى علمى به وجود مى‏آورند و اگر موانعى در کار نباشد در سایه این محرک‏هاى دینى، علم در زمینه‏هاى مختلف به سرعت رشد نموده و شکوفا خواهد شد، همان‏گونه که در قرون نخست تاریخ اسلام ، مسلمین در رشته‏هاى مختلف علوم به پیشرفت‏هاى سریع و چشمگیرى نایل آمدند. 
لذادر اندیشه اسلامی نیز بیان شده که بین علم ودین سازگاری و توافق کامل وجود دارد . در اسلام روی علم نافع تکیه و تأکیدشده است و علم، هم در این اندیشه تنها علم دین و یا علم عقاید و علم کلام نیست و یا مقصود از علم در اندیشه اسلامی ، تنها این نیست که نفع به آخرت داشته باشد

عتیقه زیرخاکی گنج