• بازدید : 40 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۵۴ صفحه قابل ویرایش تهیه شده است و شامل ۵ فصل زیر است:

فصل اول کلیات تحقیق شامل مقدمه،بیان مسئله،اهمیت و ضرورت تحقیق و فرضیات می باشد،در فصل دوم مروری بر پيشينه تحقيق شامل مرور مباني نظري تحقيق(تعريف يادگيري، سطوح يادگيري، تفاوت هاي فردي در يادگيري، تعريف شناخت و فراشناخت، انواع سبك هاي يادگيري شناختي، تعريف شخصيت، ريخت شخصيتي، طبقه بندي ريختهاي شخصيتي بر اساس ويژگي هاي جسماني، طبقه بندي ريختهاي شخصيتي بر اساس رويكرد روان تحليل گري و…)شده است و در فصل سوم  در روش پژوهش درمانی و…)پرداخته شده است، در فصل سوم در روش اجرای تحقیق  شامل به جامعه آماری، حجم نمونه و شیوه نمونه گیری، ابزار سازی یا ابزار جمع آوری اطلاعات وروش جمع آوری اطلاعات پرداخته شده و در فصل چهارم تجزيه و تحليل داده‌ها و در فصل پنجم بحث و نتيجه گيري از تحقیق به عمل آمده است.

 

 

 

 

 

چكيده

هدف از اين تحقيق، بررسي وجود رابطه بين رويكردهاي يادگير و سبك‌هاي تفكر با پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر سال سوم متوسطه شهر تهران است.از بين كليه دانش آموزان سال سوم متوسطه ۲۶۲ آزمودني به روش نمونه گيري تصادفي خوشه اي چند مرحله اي جهت شركت در اين پژوهش انتخاب شدند.ابزارهاي مورد استفاده پرسشنامه سبك تفكر استرنبرگ واگنر (۱۹۹۷) و پرسشنامه فرايند مطالعه تجديد نظر شده دو عاملي بيگز و كمبر و لانگ (۲۰۰۱).

همچنين براي متغير پيشرفت تحصيلي ميانگين كل نمرات سال گذشته آنها از طريق دفتر دبيرستانهاي مورد مطالعه جمع آوري شد.

به منظور توصيف داده‌هاي پژوهشي از محاسبه شاخص‌هاي پراكندگي (ميانگين، واريانس، انحراف معيار) و به منظور تحليل آن از روش ضريب همبستگي اسپيرمن استفاده شد.

نتايج به دست آمده با نرم‌افزار SPSS نشان داد كه:

– سبك‌هاي تفكر قانوني – قضايي رويكرد عميق با پيشرفت تحصيلي رابطه مثبت و معني‌دار و سبك‌هاي تفكر اجرايي و رويكرد سطحي با پيشرفت تحصيلي رابطه منفي معني‌دار داشتند.

– سبك‌هاي تفكر قانوني و قضايي نيز با رويكرد عميق و سبك تفكر اجرايي با رويكرد سطحي رابطه مثبت و معني‌دار را نشان داد.

در مجموع، نتايج پژوهش حاضر مويد آن است كه توجه به نقش عوامل دروني فردي نظير رويكرد‌هاي يادگيري و سبك‌هاي تفكر در مطالعه‌ي پيشرفت تحصيلي قابل تعمق است.

مقدمه

 اصطلاح «تفكر»[۱] از جمله اصطلاحات يا مفاهيم كليدي در فرهنگ و ادبيات روانشناسي است كه تقريباً همه مردم، اعم از كوچك و بزرگ يا با سواد و بي سواد آن را به كار مي‌برند و بسياري نيز آن را با اهميت قلمداد كرده و يكي از ويژگي‌هاي آدمي مي‌دانند، طوري كه گاهي انسان را «حيوان متفكر» تعريف كرده‌اند (ارسطو، ۱۶۵۰).

روانشناسان در اين كه تفكر ريشه حل مساله و خلاقيت است، يعني بايد بتوانيم بيانديشيم يا بتوانيم مسائل را حل كنيم يا خلاقيتي نشان دهيم، اتفاق نظر دارند. تمامي دانش‌آموزان و دانشجويان نيز نياز دارند، به طور روشن بيانديشند و نظام‌هاي تربيتي هم متعهدند كه دانش‌آموزان را در فراگيري تفكر راهنمايي كنند.

آنچه در زندگي براي ما اتفاق مي‌افتد، نه تنها به ميزان درست انديشيدن، بلكه به چگونگي تفكر ما نيز مربوط است. همينطور يكي از اصول اساسي روانشناسي تربيتي معاصر اين است كه سطح انديشيدن دانش‌آموزان، به عنوان يكي از مهمترين پيش‌بيني كننده‌هاي موفقيت آنها در مدرسه قلمداد مي‌شود.

رابرت استرنبرگ[۲] (۱۹۹۴)، شيوه‌هاي متفاوت افراد در پردازش اطلاعات را به عنوان «سبك‌هاي تفكر»[۳] نام‌گذاري كرده است. به نظر او، شيوه‌هاي تفكر به عنوان شيوه‌هاي ترجيح داده شده در بكارگيري استعدادها تعريف مي‌شود. از نظر وي، سبك تفكر، روش رجحان يافته تفكر است. البته سبك تفكر يك توانايي نيست، بلكه به چگونگي استفاده فرد از توانايي‌هايش اشاره دارد (سيف، ۱۳۸۰).

به عبارت ديگر، انسان در اداره فعاليت‌هاي خود، شيوه‌هايي بر مي‌گزيند كه با آن احساس راحتي بيشتري دارد. استرنبرگ معتقد است كه شيوه‌ها متفاوت از توانايي‌ها است و مستلزم رجحان و برتري دادن است تا هوشياري در بكارگيري توانايي‌هايي يك فرد. همينطور، شيوه‌ها به تنهايي با قابليت‌ها يا توانايي، ارتباط ندارند، بلكه شيوه‌ها، نحوه بيان يا بكارگيري يك يا چند توانايي را نشان مي‌دهند (آرم استرانگ،[۴] ۲۰۰۰، كانو – كاريكا& هانگس،[۵]  2000؛ گريگورن  &  استرنبرگ،[۶] ۱۹۹۷، زانگ،[۷] ۲۰۰۰، زانگ &  استرنبرگ، ۲۰۰ و ۱۹۹۸).

از نظر استرنبرگ، تمايز بين سبك و توانايي نيز مهم است. توانايي به از عهده بر آمدن كاري به طور مناسب اشاره دارد، در حالي كه سبك، به اين كه فرد دوست دارد چگونه كار انجام دهد، اشاره مي‌كند(۱۹۹۷).

همينطور، شواهدي در دست است كه نشان مي‌دهد توانايي‌ها از اهميت قابل ملاحظه‌اي برخوردار است (گريگورينكو و استرنبرگ، ۱۹۹۷). با اين وجود، توانايي نمي‌تواند عملكرد تحصيلي را به طور كامل پيش‌بيني كند. به عبارت ديگر، بر مبناي تفاوت در توانايي، نمي‌توان به اين سوال كه «چرا برخي از دانش‌آموزان در مدرسه نمره عالي مي‌گيرند، در حالي كه دانش‌آموزان ديگر با همان توانايي در امتحان رد مي‌شوند؟» پاسخ داد (استرنبرگ، ويليامز، ۱۹۹۷).

بر اين اساس، با آگاهي از اين كه تفاوت در توانايي فقط مي‌تواند بخشي از تفاوت در عملكرد تحصيلي را تبيين كند، تعداد زيادي از محققان، نقش با اهميت و پيش‌بيني كننده متغيرهاي روان‌شناختي متفاوت و نامرتبط به توانايي را بر پيشرفت تحصيلي سرلوحه فعاليت‌هاي پژوهشي خود قرار دادند. يكي از اين متغيرها نامرتبط به توانايي، سبك‌هاي تفكر است.



[۱]– Thinking

[۲]– Sternberg

[۳]-Thinking Style

[۴]– Arm strong

[۵]– Cano – Carioca & Hughes

[۶]– Grigorenko & stevnberg

[۷]– Zhang


عتیقه زیرخاکی گنج