• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انتاژ مكتبهاي مقعود و گوناگون فلسفي ، و گسترش مكتب « ماترياليسم » در ميان جوانان و دانش پژوهان گروهي را بر آن داشته است كه از خود چنين سؤال كنند. 
چرا بشر درباره خدا و مذهب و مسائل ماوراء طبيعت به بحث و تحقيق بپردازد ؟
اصولاً  بحث و بررسي پيرامون  موجود يا موجوداتي كه از قلمرو حس و تجربه بيرون است ، بود و نبود آنها در زندگي بشر تأثير ندارد ، جز اتلاف وقت ، نتيجه ديگري ندارد. 
يك متفكر اجتماعي ، يك فيلسوف بلند فكر ، بايد به دنبال موضوعاتي برود كه در متن زندگي بشر قرار گيرد ، و مسائلي را مطرح سازد كه هر نوع گره گشائي دربارة آنها ، در بهبود وضع زندگي وي تأثير بسزائي داشته باشد . در صورتي كه بحث و بررسي درباره ي مسائل دور از ماده و طبيعت كه زندگي بشر به آن بستگي دارد ، حائز اهميت نيست  ، پس چه بهتر از طرح اين مسائل بگذريم ، و فكر خود را روي مسائلي متمركز سازيم كه با زندگي ما كاملاً پيوند داشته باشد . 
اين منطق گروهي از شكاكان مادي ها است كه روي عللي خود را از تحمل و رنج بحث و بررسي راحت ساخته اند و گروهي را از بررسي اين مسائل بازداشته اند.
در نخستين فصل اين كتاب كوشش شده است كه به اين پرسش ، پاسخ منطقي داده شود و روشن شود كه « ايده مذهبي » از تنها در وضع زندگي مادي و معنوي ما تأثير بسزائي دارد بلكه اعتقاد به جهان ماوراء طبيعت و ايمان به خدا و زندگي پس از مرگ ، سرچشمه  يك رشته فضائل  اخلاقي و گسترش عدالت اجتماعي و تأمين ثبات و آرامش رواني است كه هيچ جامعه اي از آن بي نياز نيست ، گذشته از اين اعتقاد به خدا آفريننده علوم و موجب گسترش دانشهاست ( چنانكه  به طور روشن همه را ثابت خواهيم نمود . )
بنابراين روي اين آثاري كه مي توان براي خداشناسي تصور نمود ، بايد درباره ي آن به بحث وتحقيق بپردازيم تا در صورت ثبوت و صحت ، از منافع  بهره مند گرديم .
اينك بيان علل و عواملي كه ماوراء به بحث و كنجكاوي وا دار مي كند و براي خاطر همين آثار ارزنده اي كه فكر « خداشناسي » در ما بوجود مي آرود ، بايد رنج بحث و تحقيق را برخود هموار سازيم . 
عواملي كه ما را به بحث وادار مي كند :
۱ـ بحث و بررسي مايه آرامش روان است .
تاريخ مدون جهان ، حاكي است كه بشر در تمام ادوار زندگي به وجود مبداي براي جهان ، اعتقاد داشته ، و عقيده به وجود مانع ، از عقائد كهن و راسخ او بوده است كه هيچ گاه در صحت و استواري آن به خود شك راه نمي داده است ،  و همواره گروه مادي كه  فكر دخالت علم و شعور در پيدايش جهان مي باشند ، در ميان افراد بشر بسيار نارد و انگشت شمار بوده اند . 
در ميان اين طبيعت بيشمار ، دانشمندان عاليقدري ، و فلاسفه ي گرانمايه ي ، محققان و كاشفان و مخترعان بزرگواري ، كه رد پي ريزي تمدن و پديد آوردن علوم و آراء بشري ، سهم بسزائي دارند ، و دانش و بينش فوق العاده ي آنها مورد پذيرش همه مردم جهان ميباشد . چنين مي گويند : نظامات كاخ آفرينش ،  اثر يك انديشه بزرگ و آفريننده اي توانا ، زيباي طبيعت و رنگ آميزي حيرت آور و نقش و نگار ظاهر جهان ،  اثر نقاش چيده  دستي است كه از روي علم و دانش بيكران خود ، به جهان ، هستي بخشيده و هر جزئي  از اجزاء بيكران  ، آن را روي نقشه و اندازه گيري  خاصي آفريده است . آنان به اين اندازه اكتفا نكرده و مي گويند : كه آفريدگار جهان بشر را براي هدف و مقصد خاصي آفريده و هدف از آفرينش او را وسيله سفراء  و پيامبران مخصوص خود بيان نموده است ، و براي تحصيل اين هدف يك رشته تكاليف و وظائفي براي او مقرر نموده و براي افراد فرمانبر پاداشهايي و براي مشركان كيفرهايي معين كرده است . 
از طرف ديگر مشاهده مي كنم كه در طول تاريخ مرداني پاك و دور از هر نوع آلودگي ، با سوابقي درخشان خود را سفيران و پيامبران الهي معرفي نموده اند ، و در انجام رسالت خود از هر نوع فداكاري و جانبازي دريغ نكرده اند ، تا آنجا كه گروهي جان و زندگي خود را در راه اهداف خود ( ارشاد مردم ) از دست داده اند ، و يك چنين فداكاري همه جانبه ، حاكي از اعتقاد راسخ آنان بصدق گفتار خود ميباشد . 
آيا اتفاق يك چنين جمعيت هاي مختلف كه در ميان آنها متفكران بزرگ ، و پي افكنان علوم ، و مرداني صالح و پاك وجود دارد ، كافي نيست كه ما را ملزم كنند كه در اين باره به بحث و تحقيق بپردازيم ، زيرا بعيدات كه يك چنين جمعيت بي شمار ، راه خطا بروند و در تشخيص خود اشتباه كنند . 
حقيقت اين است كه چنين راي همگاني از يك جمعيت بي طرف و بي غرض ، ما را به صحت ادعاي آنان معتقد مي سازد . 
زيرا در ميان آنان هزاران دانشمند و متخصص در علوم و صنايع وجود دارد ، و اگر بشر عصر فضا نسبت به افكار و نظرات استادان علوم و پايه گذاران ديرينه تمدن ،بدبين و بدگمان باشد ولي هرگز نميتواند انكار كند كه حداقل اتحاد آنان بر اين نظر باعث احتمال در مغز و دماغ او مي شود . 
آيا در اين صورت كه احتمال مي دهيم كه براي اين جهان خالقي باشد . و بشر را براي هدفي آفريده است و رشته حيات او را پس از مرگ قطع نميكند و تكاليفي وظايفي متوجه او ساخته است ، و هر فردي را به پاداش و كيفر اعمال خود مي رساند ، صحيح است كه بشر در همه چيز بينديشد درباره دين نينديشد ؟ همه چيز را بشناسد و مبداء و منشاء  جهان را نشاسند ؟ و خود را از درد و الم ، شك و ترديد برهاند ؟ 
آيا عقل و خرد اجازه ميدهد كه ما موضوع خدا و مذهب ـ را كه در صورت ثبوت در سرنوشت ما تأثر عظيمي دارد ناديده بگيريم و دنبال آن نرويم ؟ و اين ضرر را كه براي گروهي مقطوع و براي گروه ديگر محتمل است ، بدست فراموشي بسپاريم ؟
هيچ فردي پيش از تحقيق و بررسي ، نميتواند ادعاء كند كه خداپرستي و موضوع رستاخيز و پاداشها و كيفرها پنداري بيش نيست و اگر در زبان  بگويد در دل خلاف آن را پذيرفته است در اين صورت وظيفه ما در برابر يك چنين موضوع مهم كه محتمل است راست و پاي برجا باشد ، جز تحقيق و بررسي بيطرفانه چيزي نيست ؟
و كسي كه حاضر نيست درباره ي اين مسأله مهم بحث و بررسي كند ميتوان نام او را يك انسان عادي نهاد . مي گويند اجتناب از هر نوع ضرر ، قطعي و محتمل  براي بشر يك امر فطري است و لذا گاهي انسان به گزارش يك كودك ، يك فرد عادي ، تربيت اثر مي دهد و به فكر تحقيق و بررسي مي افتد چطور اين انسان به يك چنين گزارش  بزرگ كه بر فرض صحت ضرر آن قابل جبران نيست ، به اندازه يك موضوع كوچك اهميت نمي دهد. اينجاست كه دانشمندان  عقايد و مذاهب  موضوع لزوم خداشناسي (معرفّه الله ) را يك امر مهم تلقي كرده و بررسي آنرا بر اساس برهان «لزوم دفع ضرر محتمل » لازم مي دانند . و مي گويند برهر فردي لازم و واجب است  كه در اين مسأله به فراخور استعداد فكري خود عفور كند ، و مسأله را از نظر فني و اثبات قطعي سازد . 
عواملي كه ما را به بحث و بررسي وادار مي كند . 
۲ـ اعتقاد به خدا آفريننده ي علوم و پديد آورنده هاي دانشهاي بشريت 
ايمان به خداي دانا كه اين جهان را روي نقشه و نظام ، و بر طبق قوانيني و سنن خاصي آفريده است ،  تحرك خاصي به حس كنجكاوي و حقيقت جوئي بشر مي بخشد . در صورتي كه تفكر مادي در آفرينش جهان ، نه تنها از بخشيدن چنين تحرك به انسان ، عاجز و ناتوان است بلكه مرغ انديشه را از پرواز و پرشي باز مي دارد . 
ايده خداپرستي جز اين نيست كه اين جهان  آفريدگار دانا و توانائي دارد ، كه جهان را بر اساس نظام صحيح پديد آورده ، و جهان آفرينش كه فعل خداست بر طبق قوانين و نواميس حساب شده اي آفريده شده است كه اگر بطور پي گير ، آنها را دنبال كنيم ، بر بسياري از اسرار آن دست مي يابيم .
در برابر اين فكر ، « ايده ما ديگري » اينست كه جهان آفرينش ، مولود تصادف كور قرار است و نيروي خلاقه جهان به اندازه ي يك كودك خردسال ، عقل و هوش ندارد ، و چيزي كه مولود يك فاعل غير عاقل باشد قطعاً در خلقت آن كه كوچكترين نقشه و فكر و اندازه گيري وجود نخواهد داشت و اگر فرضاً هم گوشه ناچيزي از آن به صورت منظم و مرتب در آيد ، تصادفي بيش نخواهد بود .  و يك چنين احتمال ( وجودنظم در اثر تصادف ) آنچنان ضعيف است كه هرگز بشر باور نمي كند . 
اكنون ما كار نداريم كدام يك از دو نظريه درست است ؟ و كداميك از دو گروه صحيح فكر مي كنند ، ولي آنچه كه الان براي ما مطرح است اين است كه ببينيم كداميك از اين دو فكر ، حس كنجكاوي ما را براي كشف رازها و اسرار طبيعت تحريك مينمايد ، فكر اينكه در خلقت جهان ، فكر و عقل دخالت داشته و از روي نقشه و اندازه گيري آفريده شده است ، يا فكر اينكه جهان معلول تصادف بيشمار مي باشد . و عقل و فكري در خلقت آن دخالت نداشته و كوچكترين پيش بيني و اندازه گيري در پديد آمدن آن ، بكار نرفته است و اگر هم نظمي در آن پيدا شود از روي تصادف كور و كر است ناگفته پيداست تنها فكر اول است كه مي تواند به تلاش و تحرك در راه كشف اسرار و قوانين  طبيعت ، كمك كند زيرا تا يك فرد كاشف ، در سلسله علل و معاليل و قوانين منظم آفريده شده است ، هرگز رنج تحقيق و مطالعه را برخود هموار نمي سازد ، و اين عقيده فقط در سايه ايمان به خدا به وجود مي آيد و طرز تفكر مادي فاقد اين خصيصه است . 
لذا برخي از ماديها كه عمر خود را در آزمايشگاه ها در راه كشف قوانين و اسرار طبيعت صرف مي كنند و هدفي جز كشف قوانين و نواميس « دلايتخلف » طبيعت ندارند ، در اعمال دل الهي بوده اگر چه در ظاهر به ماديگري تظاهر مي نمايند روي اين بيان روشن مي گردد كه چرا انيشتن « مذهب » را عامل پيدايش علوم و فرضيه ها ميداند چنانكه مي گويد :
من تاييد مي كنم كه مذهب ، قوي ترين و عالي ترين محرك تحقيقات و مطالعات علمي است و فقط آنها كه معني كوشش خارج از حد متعارف و باورنكردني دانشمندان را ، و مهمتر از همه فداكاري و كوشش طلايه ها و پيش قرا و لان  علمي يعني كار خرد كننده تئوري  سازان را مي شناسند ، ميتوانند نيروي عظيم هيجاناتي را كه مصدر اين همه ابداعات عجيب و كاشف واقعي فنونهاي زندگي است ، دريابند . 

عتیقه زیرخاکی گنج