• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وقتی شرح تحلیلی زندگی محمد (ص) مورد دقت قرار می گیرد گذشت ها , رافت ها , شجاعت ها و انصاف و ایثار و عدالت  و… (۸) دروجود این بزرگوار موج میزند. 
ایشان همان کسی هستند که امام باقر (ع) درموردشان می فرمایند :
در رسول اکرم (ص) سه چیز بود که در هیچکس جز او نبود ,
۱- سایه نداشت (زیرا نور او را تحت الشعاع خورشید نمی گشت).
گواهی ده که عا لم را خدایی است                     نه برجا و نه حاجتمندی جایی است
خدایی که آدمی را سروری داد                         مرا برآدمی پیغمبری داد           (نظامی)
رهبران و پیامبران اسلام درهمه ی زمینه های زندگی ,راهنمایی های لازم را بیان کردند تا 
هر عضو جامعه ی اسلامی ازهر جهت فردی و اجتماعی کامل باشند .(۹)
اما یکی از اهداف مقدس پیامبر درجهت تکامل انسان این بود که فاصله ها را کم کنند و افراد 
بشر را تحت لوای انسانیت و پرهیزگاری گرد آورند وملاک فضیلت و شخصیت را فضایل 
اخلا قی و سجا یای انسانی معرفی نمایند .
بنابراین می بایست هر چه زودتر رسوم زشت کهن عرب (دختران اشراف نباید با طبقه ی 

تهیدست ازدواج کنند )رابکوبد .(۶)

به همین دلیل هم پیامبر (ص)خود در طی عمر شریفشان دست به ازدواج هایی زدند تا به 

دیگران بفهمانند که اعتقادات غلط و پوچ را باید کنار گذاشت..

البته هریک از ازدواج های پیامبر اهداف والایی داشت که بیان آنرا  در این مقاله معذوریم 

وتنها به ذکر همسران و شخصیت آنان می پردازیم .

در این مبحث نمایی کلی از اخلاق پیامر (ص) وهمسرانش را – که سرمش اعلا و با لا ترین 
اسوه و نمونه ی برجسته ی اخلاق الهی  است و برای تکمیل اخلاق مبعوث شد –(۹) تصویر 

می کنیم تا با الهام گیری از سیره ی والا ی او زندگی خدا  پسندانه و محمدی داشته باشیم .و به 

گونه ای سخن بگوییم که آن حضرت سخن میگفت ,آنجایی غضب  کنیم که آن عزیز خشمگین 

می شذ وجایی  عفو کنیم که آن جنا ب بخشید .(۱۱


همسران پیامبر:

محمد (ص) پیامبر اسلام نه  زن داشتند و این نه زن را بعد از وفات خدیجه تزویج نمودند  

زیرا تا روزی که خدیجه حیات داشت ,پیغمبر اسلام زن دیگری انتخاب ننمودند .

البته ازدواج پیامبر با همسرانش به خصوص با خدیجه یک امر خدایی بود زیرا پیامبر بی سر- 

پرست بود وخداوند امر ازدواج او و خدیجه رافراهم کرد تا به او سرپناه دهد .

درحدیث قدسی می خوانیم:

(آیا خداوند تو را یتیم نیافت ولی به تو سرپناه داد.خداوند تو را بی سرپرست یافت و یک 

سرپرست به تو عطا کرد و خداوند تو را فقیر دید ولی تو را غنی کرد).۱ 
اما اسامی دیگرزنان  پیامبربعد از همسری حضرت خدیجه از این قرار است :

۱- ام سلمه دختر ابی امیه
۲- سوده دختر زمعه 
۳- عایشه دختر ابوبکر 
۴- ام حبیبه دختر ابوسفیان 
۵- (حفصه دختر عمربن الخطاب)۲ 
۶- صفیه دختر حی بن اخطب خیبری 
۷- میمونه دختر حجش اسدی 
۸- جویریه دختر حدث مصطلق

که البته هر یک به دلایل خاصی  به همسری پیامبر درآمدند .

نویسنده گان سیره می گویند پیامبر فردی به نام (ریحانه)۳ را برای خویش برگزید  واو در  

نزد پیامبر بود  وتا زمان وفات پیامبر در خانه ی آ ن حضرت خدمت می کرد برخی می گویند 

پیامبر به وی پیشنهاد نمود که با وی ازدواج کند و اورا به زنان خویش بپیوندد ولی او
نخواست و دوست داشت در کنیزی آن حضرت باقی بماند وی در ابتدا از اسلام آوردن 

خودداری می کرد ولی بعد ها اسلام آورد .(۲)

اخلاق پیامبر نسبت به همسران :

یافتن وداشتن اسوه وچارچوب های فکری ,کرداری وگفتاری واخلاقی ,درروابط برای هر 

انسانی باعث رشد وتعالی وتکامل هرچه بهتراوست.

ازسویی محک اخلاق انسان درخانواده است ,ازآنروآنکس که درمنزل زن وفرزندانش تحت 

 نظر اویند خوشرفتاری کرد خوش اخلاق است. (۹)

کعب بن زهیر شاعر عرب می گوید :

ارزش انسان به قلب و زبان اوست و بقیه چیزی جز گوشت آلوده به خون نمی باشد.(۷)

همچنین پیامبر عظیم شان ما که دراصلاح حا ل زنان وترقی وتعالی انان قدم های خیلی وسیع 

برداشته است.می فرمایند:

 بهترین شما آنکسی است که با زنان بهتر سلوک کند وفرمود که عیال مرد ,اسیران اویند و 

محبوبترین بندگان نزد خدا کسانی که احسان با اسیران خود بیشتر کنند. (۴)

به همین دلیل است که لانیتر می گوید :

همانا که محمد (ص) مقام زن را بالا برده و به او ترقی وبزرگی بخشیده است .(۱۰)
یکی از خصایص اخلاقی پیامبران بخصوص پیامبر اکرم (ص) را مهر ورزیدن به زنان 

شمرده اند. (۸) 

چنانچه می فرمایند : مهر ورزی نیمی از دین است . (۲)

مهر ورزیدن وجوانمردی به زنان و مراعات جانب آ

وایشان می فرمایند : (ما اظن رجلا یزداد فی الایمان خیرا الا ازداد حبا للنساء)

(دوست داشتن)۱ زنان از اخلاق پیامبران است . وخود نیز چنین بودند به طوری که پیوسته در 
روی همسران خویش لبخند می زدند و هر بامداد و شام همه را دیدن می فرمودند.

در برخورد با زنان خویش نرم ترین مرد جهان بود . عایشه همسر پیامبر (ص) میگوید :

رسول خدای هیبت نبوت را بین خود و همسرانش سدی قرار نمی داد بلکه با انس وملایمت 

بسیار رفتار می کرد . چنان نرم رفتار و گرم خو ی بودند که بعضی از همسرانش بااو به 

درشتی سخن میگفتند .(۱۴)

آری خدایش فکری بلند و عقلی کامل و حکمتی ممتاز عنایت کرده بود تا چراغ دار راه هدایت 

شود و ظلمتکده ی نادانی ونابخردی را در هم نوردد . برنفس خویش تکیه میکرد , نه متکبر

 وخود پسند بود و نه پست وناتوان  او همچنان  که خدایش خواسته در جامه ی ژنده اش مردانه 
(۱)وبا قلبی سرشار از نیکویی و خیر و مهربانی برخاست (۴)

روایت میکنند که : پیامبر خدا در خانه اش خدمتکا ر اهل خود بود گوشت را تکه تکه میکرد , 

وبرسفره غذای حقیرا نه می نشست (۱۵) ,(لباسهایش را چینه میکرد , کفش خود را وصله 

میکرد , خانه را جارو می کرد (۱۸)) ,پوشاک خویش را می دوخت (۱۶), لوازم خانه و 

زندگانی را بر پشت خود از بازار به خانه می برد و این کار را به همسران خود واگذار

نمی کرد همان طور که امام علی (ع)به امام حسن (ع) وصیت می کنند :

…. به ایشان خدمتی به غیر آنچه متعلق به خودشان دارد مگذار که این از برای حال ایشان  

وخوشنودی ایشان و حسن و جمال ایشان بهتر است زیرا که زن گلی است خدمتکار نیست 

(۴)… از عایشه نقل شده که گفته است :

محبوبترین کارها نزد رسول خدا خیاطی بود (۱۷)  پیامبر اکرم با همه ی عظمت و مو قعیت 

ممتازش در منزل کار میکرد و به نگهداری و پرستاری از کودکان می پرداخت (۱۷) جامه- 

اش خشن و خوراکش اندک , بسترش از حصیربود و چون می خفت آثار درشت حصیر بر 
پشتش نمودار می شد ,به درستی سیر نمی شد همچون بی نوایان زندگی میکرد و ما هها می-

گذشت که دودی از مطبخش بر نمی خواست واز گرسنگی سنگ برشکم می بست ولی با این 

حال از همه ی مردم بخشنده تر و بزرگوارتر بود (۱۸)

(همسران پیامبر به خاطر اینکه در تنگی معشیت بودند ) ۱ تقاضای نفقه ای داشتند که وی 

استطاعت ایفای آن را نداشت از این رو شکایت داشتند با اینکه به همسری وی مبا هات می 

کردند اما چون نصیب خویش از نفقه و زینت بر نمی گرفتند اجتماع کردند و شکایت نزد 

رسول خدا بردند سخن بالا گرفت محمد (ص) ابرو را در هم کشید و بر آن شد که آنان را 

ترک گوید ویا مختار سازد که بین طلاق و بردباری باآن زندگی سخت یکی را بر گزینند 
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویراایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جاذبه هر رويكرد مديريتي، انتظار رهنمون شدن به سود بيشتر براي مؤسسه است. اين، به ويژه درباره نظام مديريت استراتژي با تأثير عمده‌اي كه بر تدوين و اجراي برنامه‌ها دارد، صادق است.
مجموعه‌اي از مطالعات انجام شده درباره سازمان‌هاي كسب و كار ، تأثير فرآيندهاي مديريت استراتژيك را بر نتيجه نهايي اندازه‌گيري كرده‌اند. يكي از نخستين مطالعات عمده توسط آنسوف و همكاران در سال ۱۹۷۰ اجرا گرديد.
در بررسي ۹۳ مؤسسه توليدي آمريكايي، پژوهشگران دريافتند كه برنامه ريزان رسمي كه از رويكرد مديريت استراتژيك استفاده مي‌كرده‌اند، بر حسب معيارهاي مالي كه فروش، دارايي‌ها، قيمت فروش، درآمد هر سهم و رشد درآمد را اندازه مي‌گرفت، نسبت به مؤسسات بدون برنامه‌ريزي، موفقيت بيشتري كسب نموده بودند. برنامه‌ريزان همچنين در پيش‌بيني نتيجه فعاليت‌هاي عمده استراتژيك دقت بيشتري داشتند.
دومين پژوهش پيشاهنگ توسط تيون و هاوس در سال ۱۹۷۰ چاپ شد كه ۳۶ مؤسسه در شش صنعت مختلف را مطالعه كرده‌ بودند. انها دريافتند كه برنامه‌ريزان رسمي در صنايع نفت، غذايي، دارويي،فولاد، شيميايي و ماشين‌آلات بطور قابل ملاحظه‌اي از مؤسسات بدون برنامه در همان صنايع پيشي گرفته بودند. به علاوه، برنامه‌ريزان، عملكرد خودشان را به ميزان معتنابهي بعد از پياده‌كردن فرآيند رسمي در مقايسه با عملكرد مالي در سالهاي بدون برنامه‌ريزي، بالا برده‌ بودند.
بعداً ( ۱۹۷۲) هارولد از تكرار بخشي از پژوهش تيون و هاوس درباره شركتهاي دارويي و شيميايي گزارش داد. يافته‌هاي او مطالعه پيشين را تأييد كرد و در واقع نشان داد كه تفاوت ميان عملكرد مالي مؤسسات با برنامه‌ريزي مؤسسات بدون برنامه‌ريزي در طول زمان افزايش يافته بود.
در ۱۹۷۴ فولمر و رو ، مطالعه‌اي از تجربه مديريت استراتژيك ۳۸۶ شركت طي ۲ سال منتشر كردند. نويسندگان دريافتند كه مؤسسات توليدكننده كالاهاي بادوام، با مديريت استراتژيك از مؤسسات بدون مديريت استراتژيك از مؤسسات بدون مديريت استراتژيك مؤفق‌تر بودند. مطالعه شركتهاي توليدكننده كالاهاي مصرفي و خدمات را شامل نمي‌شدـ  احتمالاً به اين دليل كه پژوهشگران، فكر مي‌كردند كه مديريتي استراتژيك در اين موسسات پديده جديدي است و نتيجه آن كاملاً روشن نشده است.
در ۱۹۷۴ شوفلر و همكاران نتيجه مطالعه‌اي طراحي شده براي اندازه‌گيري تأثير مطالعات بازار بر سود را منتشر ساختند. اين پروژ اثرات برنامه‌ريزي استراتژيك را بازده سرمايه در برمي‌گرفت. پژوهش به اين نتيجه مي‌رسد كه بازده سرمايه بيش از اينكه تحت تأثير سهم بازار، تراكم سرمايه وتنوع فعاليت بود. پروژه كامل كه ۳۷ متغير عملكرد را شامل مي‌شد، نشان داد كه تا ۸۰ درصد پيشرفت ممكن در سودآوري مؤسسه از طريق تغيير در جهت استراتژيك شركت حاصل شده بود.
مطالعه ديگري درباره تأثير گسترده توسط كارگر و ماليك در ۱۹۷۵ گزارش شد. پژوهش ايشان كه ۹۰ شركت آمريكايي را در پنج صنعت در برمي‌گرفت، نشان داد كه عملكرد شركتهايي كه از برنامه‌ريزي استراتژيك بلندمدت استفاده مي‌كردند برحسب معيارهاي معمول مالي به ميزان قابل توجهي بهتر از شركتهايي بود كه برنامه‌ريزي رسمي داشتند.
سرانجامدر حالي كه بيشتر مطالعات، مديريت استراتژيك را در شركتهاي بزرگ آزمون كردند، گزارشي در سال ۱۹۸۲ نشان داد كه برنامه‌ريزي استراتژيك تأثير مطلوبي عملكرد كسب و كارهاي كوچك داشته است. رابينسون پس از مطالعه ۱۰۱ مؤسسه چك خرده‌فروشي خدماتي و توليدي ظرف مدت ۳ سال ، دريافت شركتهايي كه از برنامه‌ريزي استراتژيك استفاده مي‌كردند، بهبود قابل توجهي از نظر فروش، سودآوري بهره‌وري نسبت به مؤسساتي كه فعاليت سيستماتيك برنامه‌ريزي نداشتند به دست آورده بودند. الگوي كلي نتيجه‌هاي حاصل از هفت مطالعه،‌ارزش مديريت استراتژيك را بر اساس معيارهاي مختلف مالي به روشني نشان مي‌دهد. بر پايه شواهدي كه در دست است،سازمان‌هايي كه رويكرد مديريت استراتژيك را به كار مي‌برند، بطور منطقي و جدي انتظار دارند كه سيستم جديد، عملكرد مالي آنها را بهبود بخشد.
 
تعريف، مديريت استراتژيك عبارت است از: مجموعه تصميمات و فعاليتهاي موجه صورت‌بندي واجراي استراتژي طراحي شده براي دستيابي به هدفهاي سازمان.
اين كار شامل توجه به نه حوزه پراهميت است كه شامل:
۱ـ تعيين رسالت شركت
۲ـ تجزيه وتحليل شركت
۳ـ ارزيابي محيط خارجي شركت
۴ـ تجزيه وتحليل گزينه‌هاي ممكن در برابر نهادن وضعيت شركت
۵ـ تشخيص گزينه دلخواه
۶ـ انتخاب استراتژيك مجموعه هدفهاي بلندمدت و استراتژيهاي اصلي لازم براي گزينه دلخواه
۷ـ تدوين هدفهاي ساليانه
۸ـ اجراي تصميمات انتخاب استراتژيك بر ااس تخصيص منابع بودجه شده با تعيين هماهنگي ميان فعاليتها
۹ـ بررسي و ارزيابي موقعيت فرايند استراتژيك


ابعاد تصميمات استراتژيك:
كداميك از تصميمات كسب و كار موسسه استراتژيك است . لذا سزاوار توجه مديريت استراتژيك؟  مسائل استراتژيك معمولاً شش بعد قابل تشخيص دارند: مسائل استراتژيك به تصميمات مديريت مالي نياز دارد. تصميمات استراتژيك در آن واحد با چندبخش از عمليات مؤسسه سروكار دارند بنابراين دخالت مديران مالي در تصميم‌گيري ضروري است. تنها در اين سطح چشم‌انداز درك و پيش‌بيني اثرات گسترده و پيامدهاي آن و قدرت تصويب تخصيص منابع لازم براي اجرا وجود دارد. 
ماهيت و ارزش مديريت استراتژيك
پيچيدگي و ظرافت تصميم‌گيري دركسب وكار، مديريت استراتژيك را ضروري مي‌سازد. مديريت فعاليتهاي متنوع و چند بعدي دروني، تنها بخشي از مسئوليتهاي مدرن مديران است. محيط بلافصل بروني مؤسسه مجموعه بعدي عوامل چالش انگيز را فرامي‌اورد. اين محيط ، رقبا را هروقت كه سود امكان‌پذير به نظرآيد، تأمين‌كنندگان منابعي كه روز به روزكمياب‌تر مي‌شوند، سازمانهاي دولتي كه بر تبعيت از مقرراتي فزاينده نظارت مي‌كنند و مشترياني كه خواسته‌هاي غالباً نامعقول‌شان بايد پيش‌بيني شود را در برمي‌گيرد. محيط بروني دور نيز بر جو عمومي ولي با نفوذي كه مؤسسه در آن قرار دارد تأثير مي‌گذارد اين محيط شرايط اقتصادي، تغييرات اجتماعي، رجحان‌هاي سياسي و پيشرفتهاي فني را دربرمي‌گيرد كه همه را بايد پيش‌بيني، نظارت و ارزيابي كرد و در تصميم‌گيري سطح بالا دخالت داد. با اين وجود اين تأثيرها غالباً پائين‌‌تر از چهارمين عامل عمده در تصميم‌گيري مديريت عالي قرار مي‌گيرند، كه عبارت است از، هدفهاي متعدد و غالباً ناپايدار صاحبان منافع مؤسسه: سهامداران، مديران عالي،كاركنان، اجتماعات، مشتريان و كشور.
به منظور برخورد اثربخش با همه عواملي كه بر توانايي شركت در رشد سودآور ان تأثير دارند، مديران فزاينده‌هاي مديريت استراتژيك را به گونه‌اي طراحي مي‌كنند كه به نظرشان وضعيت بهينه مؤسسه را در محيط رقابتي‌اش تسهيل مي‌نمايد. چنيني استقراري به اين لحاظ امكان‌پذير است كه فرايندهاي استراتژيك برآورد دقيق‌تري از تغييرات محيطي فراهم مي‌كنند و براي واكنش نسبت به فشارهاي داخلي يا رقابتي آمادگي بيشتري پديد مي‌اورند.
از پايان جنگ دوم جهاني به اين سوي، فرايندهاي مديريتي با دامنه وسيع ومقياسي بزرگ، بويژه به عنوان عكس العمل بزرگ شدن اندازه  و تعداد مؤسسات رقيب، توسعه دخالت دولت به عنوان يك خريدار، فروشنده ، ناظم و رقيب در بازار آزاد و درگيرشدن بيشتر كسب وكار در بازرگاني بين‌المللي به شدت پيچيده شده‌اند. مي‌توان گفت كه عمده‌ترين پيشرفت فرايندهاي مديريت در دهه ۱۹۷۰ روي داد. «برنامه‌ريزي بلندمدت»، «مديريت موسسات جديد»،«طرح ريزي. برنامه‌ريزي، بودجه‌بندي» و «سياست بازرگاني»، با تأكيد بيشتر بر پيش بيني محيط وملاحظات دروني و بروني در تدوين واجراي برنامه‌ها در هم تنيده شد. اين رويكرد فراگير به عنوان مديريت استراتژيك يا برنامه‌ريزي استراتژيك شناخته مي‌شود.
تعريف: مديريت استراتژيك عبارت است از: مجموعه تصميمات و فعاليتهاي موجه صورت‌بندي و اجراي استراتژي طراحي شده براي دستيابي به هدفهاي سازمان. اين كار شامل توجه به نه حوزه پراهميت است:
۱ـ تعيين رسالت شركت، شامل بيانيه‌هاي كلي درباره قصد، فلسفه و هدفهاي آن.
۲ـ تجزيه و تحليل‌ شركت به نحوي كه وضعيت و توانايي‌اي دروني آن را نشان دهد.
۳ـ ارزيابي محيط خارجي شركت بر حسب رقابت وعوامل عمومي اوضاع واحوال.
۴ـ تجزيه وتحليل گزينه‌هاي ممكن كه از برابرنهادن وضعيت شركت و محيط خارجي  نمايان شده‌اند.
۵ـ تشخيص گزينه دلخواه، هنگامي كه امكانات در پرتو رسالت شركت سنجيده مي‌شود.
۶ـ انتخاب استراتژيك مجموعه هدفهاي بلندمدت واستراتژي‌اي اصلي لازم براي دستيابي به گزينه دلخواه.
۷ـ تدوين هدفهاي ساليانه واستراتژي كوتاه‌مدت سازگار با هدفهاي بلندمدت و استراتژي‌هاي اصلي.
۸ـ اجراي تصميمات انتخاب استراتژيك براساس تخصيص منابع بودجه شده با تأكيد بر هماهنگي ميان فعاليت‌ها، كاركنان، ساختار، تكنولوژي و نظام پاداش.
۹ـ بررسي و ارزيابي موفقت فرايند استراتژيك براي استفاده در كنترل و به عنوان درون‌دادي براي تصميمات آينده.
همچنانكه اين ارائه نه مورد نشان مي‌دهد، مديريت استراتژيك، برنامه‌ريزي، راهبري، سازماندهي و كنترل تصميمات استراتژيك و فعاليتهاي كسب و كار را در برمي‌گيرد.استراتژي در نظر مديران، به معناي برنامه هاي مقياس بزرگ و آينده‌نگر براي تعامل با محيط رقابتي به منظور بهينه كردن دستيابي به هدفهاي سازمان است. بنابراين استراتژي در واقع «برنامه‌بازي»مؤسسه است. اگر چه استراتژي همه نيازهاي آينده( انساني، مالي و مواد) را به تفصيل بيان نمي‌كند، ولي چارچوبي براي تصميم‌گيري مديريتي فراهم مي‌سازد. استراتژي آگاهي شركت درباره نحوه رقابت كردن. در برابر كي، كي، كجا و براي چه را نشان مي‌دهد. 
مسائل استراتژيك مستلزم تخصيص مقادير زيادي از منابع شركت است.
مسائل استراتژيك اثرات عمده‌اي بر رونق بلندمدت مؤسسه دارند.تصميمات استراتژيك ظاهراً موسسه را براي مدت درازي معمولاً پنج سال متعهد مي‌سازد با اين وجود چهارچوب اثرات آن بسي فراتر از اين مدت است.
مسائل استراتژيك آينده نگر هستند.
مسائل استراتژيك معمولاً پيامدهاي عمده چند وظيفه‌اي يا چند كسب و كاري دارند.
مسائل استراتژيك در نظر گرفتن عوامل محيط خارجي مؤسسه را ضروري مي‌سازند.
سطوح مختلف استراتژي: سلسله مراتب تصميم‌گيري مؤسسات كسب وكار معمولاً شامل ۳ سطح است: در بالا سطح مؤسسه عمدتاً شامل اعضاي هيئت مديره، مديرعامل و مديران اداري است.
اين گروه مسئول عملكرد مالي كل مؤسسه و دستيابي به هدفهاي غير مالي مي‌باشد.
دومين رده سلسله مراتب تصميم‌گيري سطح كسب و كار است كه عمدتاً مديران مؤسسه و كسب و كار را در بر مي‌گيرد. اين مديران بايد بنيان‌هاي عمومي مربوط به جهت‌ها و مقاصد سطح مؤسسه را به هدفها و استراتژي‌هاي ملموس وظيفه‌اي براي بخش‌هاي كسب و كار يا واحد استراتژيك كسب و كار تبديل نمايند.
سومين رده، سطح وظيفه‌اي است كه عمدتاً مديران محصول ، بعد احيايي و حوزه‌هاي  وظيفه‌اي را در برمي‌گيرد. مسئوليت‌هاي آنها تدوين هدفهاي ساليانه و استراتژيهاي كوتاه‌مدت در زمينه توليد، عمليات، تحقيق و توسعه‌مالي و حسابداري، بازاريابي و روابط انساني است.
رسميت در مديريت استراتژيك
رسميت نظام‌هاي مديريت استراتژيك در ميان شركتها كاملاً متفاوت است. منظور از رسميت، ميزان عضويت، مسؤوليتها ، اختيار و آزادي تصريح شده در تصميم‌گيري است. اين موضوع در مطالعه مديريت استراتژيك اهميت دارد، زيرا ميزان رسميت معمولاً با هزينه، فراگيربودن، دقت و موفقيت برنامه‌ريزي، همبستگي مثبت دارد.
چند عامل نياز به رسميت در مديريت استراتژيك را تعيين مي‌كنند. تركيبي از اندازه سازمان، سبكهاي مسلط مديريت ، پيچيدگي محيط، فرآيند توليد، ماهيت مسأله‌ها و هدف نظام برنامه‌ريزي موسسه مزان مناسب رسميت را تعيين مي‌كنند.
به ويژه رسميت غالباً با دو  عامل ارتباط دارد: اندازه و مرحله پيشرفت سازمان. روش ارزيابي موفقيت استراتژيك نيز با درجه رسميت پيوند دارد. برخي مؤسسات به ويژه موسسات كوچك الگوي كارآفريني دارند. آنها عمدتاً تحت كنترل يك نفرند و تعداد محدودي كالا يا خدمت توليد مي‌نمايند.در اين سبك ازيابي عملكرد بسيار غيررسمي، شهودي و داراي دامنه محدودي است. در سوي ديگر طيف ارزيابي بخشي از نظام برنامه‌ريزي استراتژيك چندسطحي ، فراگير و رسمي است. اين رويكرد كه هنري مينتزبرگ آنرا الگوي برنامه‌ريزي مي‌نامد، توسط مؤسسات بزرگي چون تگزاس اينسترومنتز و جنرال الكتريك استفاده مي‌شود. مينتز برگ سبك سومي را هم به نام الگوي تطبيقي در ميانه اين طيف تعيين كرده است، كه آن را با مؤسسات به اندازه متوسط در محيطهاي نسبتاً آرام مرتبط مي‌داند.
در شركتهايي كه سبك انطباق‌پذير دارند، تشخيص و ارزيابي استراتژي هاي ممكن بسيار نزديك و مرتبط به استراتژي موجود است. علي‌رغم اين تعميم‌ها، وجود سبكهاي مختلف در يك سازمان غير معمول نيست. به عنوان مثال، اكسون ممكن است الگوي كارآفريني را در تدوين و ارزيابي استراتژي بخش انرژي خورشيدي خود به كاربرد، در حالي كه بقيه شركت سبك برنامه‌ريزي را دنبال كنند. 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است.بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيشتر گفتيم كه پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند. 
ميان مردم قريش و ساكنان مكه رم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (۱) درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود. 
نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، طعام مى‏كرد. (۲) 
به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد،پيغمبر نير پيش از بعثت‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت، و به نقطه خلوتى مى‏رفت، و به تفكر و تامل مى‏پرداخت. 
پيغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبيله بنياسد تحت مراقبت دايه خود «حليمه‏» قرار داشت نيز باز بازى كردن با بچه‏ها دورى مى‏گزيد و به كوه حراء مى‏آمد و به فكر فرو مى‏رفت. (۳) بنابراين انس وى به «كوه حراء» بى‏سابقه نبود. 
در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت ء تجديد قوت مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه باريش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصرو ساده بود. (۴) 
پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (۵) 
كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است، «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقريبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب بهم پيوسته است و از سمت‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در ۷۰ كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد. 
اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏هاى و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد. 
كوه حراء بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از ان بلندى د زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از توى اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است. 
«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عضيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدير است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا دارد. 
غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز ۲۷ ماه رجب بوده است. 
به طورى كه قبلا يادآور شديم، پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد. 
هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى از پيغمبر مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟ 
چون ازن اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رؤوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (۶) 
هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد! 
در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (۷) 
روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد.مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كماليخودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها رد سر مى‏پرورانند… 
اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. آيا در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد. 
رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و ربيت‏خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است. 
او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (۸) 
نگاهى به احاديث‏بعثت
دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تورايخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه با پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏بخواند! 

عتیقه زیرخاکی گنج