• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اینان شفا دهندگان بیماری لاعلاج کوری و کوردلی هستند و به همراه پیامبر عظیم الشان(ص) در روز قیامت شفاعت خواهند کرد؛ و قصیده را با شکایت و گلایه به محضر شریف حضرت رسول(ص) به خاطر ظلم و ستم و کشتار اهل بیتش به پایان می بود و اینکه خورشید دشمن ستمگران (بنی امیه و بنی عباس ) است هرچند که فعلا مظلوم واقع شده ولی روز حسابی هم وجود دارد. 
و اما قضیه ساختگی بودن این قصیده که قائلین به آن اعتقاد دارند به دلایل زیر، این قصیده ، سروده طرفداران ائمه ( ع) است که از زبان رضی (ره) بیان کرده اند و توسط ابوحکیم الخبری جزء اضافات وارد دیوان شده است
راجع به سست بودن برخی ابیات ، همه واقفند که شاعر نیز همچون بقیه دارای حالتهای گوناگونی است و لذاحالتهای متعدد ومتنوع او بر روی اشعارش نیز ناخاسته تاثیر می گذارد و حتی بزرگترین شعرای عرب و فارسی گو هم دچار این نقیصه بوده اند و آثار آنان حکایت از این موضوع دارد. بنابراین بشهری اخیر نیز همچون بقیدی تردیدها هیچ پایه و اساس اصولی و عقلی ندارد.و اما قصاید رضی و سوگنامه هایش فقط در همین پنج مورد خلاصه نمی شود بلکه در قصاید دیگری به صورت مستقل به مرثیه سرایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته و ضمن اظهار شوق و علاقه برای زیارت آن حضرات (ع)مکان مراقد مطهره ای آنان را نیز یک به یک در ابیات این قصیده نام می برد و چنین می فرماید: قبر امام حسن (ع) در قبرستان بقیع مدینه، و غری در کوفه (مرقد مطهره ی حضرت علی علیه الاسلام )، معطوف (کنار رودخانه فرات) جائی که حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با لب تشنه جان داد، سامراً در عراق و بغداد و طوس (مشهد الرضا (ع)). 
— این مکان ها مصجع شریف جگر گوشه های زهرا مرضیه (ص) است و لذا رضی از ابرها می خواهند که در فراز این مکان مقدس ذوب شوند وآبی روی آنها فرو ریزند تا شاید داغ دلیل شیعه اندکی خنک گردد و پس از ورود و تحیات بی کران بر این بزرگواران، می افزاید که دو قبر دیگر نیز در زوراء (بغداد) است که مشکل گشا است که زیارتشان از خانه دل نگار گناه و معصیت را می زداید و بوی بهشت می دهند.این دو قبر ، مرقد مولای متقیان ، امیر مومنان علی ابن ابیطالب و فرزندش امام حسین (ع) است.
با توجه به مفهوم سوگنامه هایی که برای امام حسین و اهل بیت (ع) سروده می توان دریافت که مرثیه های رضی تجلی گاه عشق و دلدادگی او به حضرات ائمهی معصومین (ع) است که هم به خاطر وابستگی نسبی و قرابت و هم به دلیل صداقت و وفاداری اوسرشار از شور و شیدایی است.
و نکته و دیگر اینکه با توجه به معانی سبک و اشتیاق قصاید رضی می توان نتیجه گرفت که هدف رضی از سوگنامه های حسینی اش ، — مرثیه سرایی و نوحه خوانی مرسوم نبوده است بلکه طبق دلایلی که قبلاً شمردیم چون ؛ بر ملا ساختن چهره واقعی و ستمگر بنی امیه و بیان و ثبت وقایع کربلا در قالب ادبی و بیان مظلومیت های خاندان حضرت رسول (ص) و جلوگیری از تحریف درقضایای مسلم عاشورا و … بوده است. ولذا هجوهایی که در ضمن این قصاید به چشم می خورد کاملاً متفاوت از هجوهای معاصر و حتی قبل و بعد است که از الفاظ رکیک و نا مربوط اصلاً استفاده نکرده ولی تمام لعن و نفرین هایش را نثار بنی امیه می کند و با این کار یک هشدار باش کامل به بنی عباس می دهد که دلیل هجوآنان ظلم و ستم هایی است که در حق اهل بیت وائمه طاهرین روا داشته اند و دامن عباسیان نیز از این ننگ پاک و منزه اینست.
ج: — مادر و تجلیل از مقام و منزلت زن مسلمان:
هنوز بیست و شش سال از عمر پر بار نابغه ی زمان ویگانه زمان و یگانه دوران «–» نگذشته بود که ماد رمهربان و به قول خود او ، تکیه گاهش را از دست داد و لذا موجی از غم و اندوه وجود سید رضی را احاطه کرد.
سید بزرگوار که ارزش و جایگاه مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنج های مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنجهای مادررا به یاد می آورد ، فقدان مادر شعله ای بر خرمن دل و جانش زد که در آن می سوخت و آب می شد.سید رضی در کشاکش این غم جانسوز ، همچونکوهی استوار در برابر طوفانهای شکننده ی طعنه وزخم زبان حسودان بود. ناگهان با مرگ و فقدان مادر ، سوز و گداز نیمه خاموش درونی اش چونآتشفشانی زبانه کشید ولهیب آتش حسرت و اندوه بیرون ریخت و سیل خروشانی در بستر قصیده ایبلند وبا احساسش در – مادر جاری گشت که هر کس دل به آن سپارد . چنان سرشک دیدگانش سرازیر می شود که گویا خود مادر از دست داده است وزبان حال وی است.
مادر! در سوگ تو می گویم شاید که اشک دیدگانم و سوز سرشک سرازیر شده از چشمان اندوه بارم کرده غم فقدان تو را ذوب می کند و از میان ببرد.
مادر!اب به سخن می گشایم ومی سرایم ، بلکه بدینوسیله بار اندوه بر آمده از مصیبت تو سبک گردد؛ وفرزند سوگوارت درفراق تو ، حیران وسرگردان به این سو و ان سو      می دود وهراسان در جستجوی پناهگاهی است. اما اوچگونه آرامش یابد ، وکدامین پناهگاهی است که بتواند به او آرامش وتسلی بخشد ، به جز در مستحکم صبر و شکیبایی؟.تازه اگر آن بتواند در این عرصه ی هولناک ، کارساز باشد.
آری! جز صبر وتحمل ، پناهگاه دیگری وجود ندارد ، اما به هر حال چون حادثه بسیار تلخ ورویداد بس بزرگ است ، این فایدهای ندارد و این حصار ودژ محکم فرو می ریزد وسیل اشک سرازیر شد.از دل طوفان دیده، دیواره های این قلعه را نیز درهم می کوبد.
مادر! در اندوه فقدان تو ، صبر وشکیبایی رااز دست داده ام و موفقیت اجتماعی و شخصیت خود را فراموش کرده ام ، گاهی که بغض درگلویم جمع می شود، سعی می کنم اندوه و غصه ترا آشکار نکنم ولی بی اختیار بغض در گلویم می ترکد و گاهی هم ، اندوه درونم چون نفسی عمیق وسوزان از گلویم بیرون می آید و بالخره در رشته های غصدی مرگ تو در پیچ وتابم.
ای مادر! اندوهی که امروز همچون باری سنگین بردل من نشسته وغصه ای که امروز از مرگ و فقدان تو دل مرا به درد می آورد تاوان آن دردهایی است که در دوران حمل و به هنگام زایمان بر دل می ساختم و ناراحتی هایی که برای دنیا آمدن ، مراتب ایجاد       می کردم.
ای مادر تو آن گوهر نفیس وآن در گرانبهایی هستی که من در بازپس گرفتن آن از دست دشمن غارتگر ، از پرداخت هر نوع تاوانی ، دریغ ندارم. اما افسوس که مرگ تو را از دست من ربود و کسی از چنگ اوبر نمی گردد. 
زن از دیدگاه سیدرضی یا دیدگاه یک اسلام شناس درباره ی جایگاه زن مسلمان:
قصیده ی فوق که سروده های سید رضی است بیش از هزاران سال قدمت دارد. ظاهر قصیده سوگنامه ای بسیار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری و متوفی بودن افکار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری ومتوفی بودن افکار ترتیب یافتگان مکتب قرآن و اندیشمندان مسلمان است. چنانچه اشاره شد ظاهر این قصیده سوگنامه ای بسیار درد آور در بزرگداشت کرامت یک مادر است که تراوش قریحه ی سیدی غمدیده است که در قالب شاعرانه ترین احساسات وزیباترین احساسات و زیباترین تشبیهات وظریف ترین واژه ها ولطیف ترین معانی حالت یتیمی خود را بهتصویر کسیده است ، که حقیقت این اشعار و ابیات ، بیان هویت هویت اصلی و شخصیت واقعی و قداست ذاتی و کرامت وموهبت خدادادی یک زن مسلمان است که در جامعه ی اسلامی از چه جایگاه والایی برخوردار است. سید ژرف اندیش ما در قالب قصیده و شعر ؛ بار دیگر با سلاح بیان درآیندی زمان ، نقش و نگاری تازه آفرید وبا رنگ معرفت و حقیقت لوح رنگین دیگری بر صفحه ی هستی کشید و درقعر جهالت قرن چهارم که زن را موجودی بی ارزش تلقی می کردند وفلاسفه ومکتب های ساختگی و— این موجود ارزشمن  را خوار و زبون ساخته بودند فریادی خروشان به بلندای تاریخ مظلومیت این موجود نفیس الهی سر می دهد که هنوز هم درگوشزمانه طنین انداز است و چشمان خفته کوردلان را به رشهایی معرفت فرا می خواند.
سید علامه، زن مسلمان را گوهری گرانبها ، موجودی فداکار ، دژی محکم و مربی بزرگ بشریت معرفی میکند وبا بیان این اوصاف از مقام زن دفاع همه جانبه نموده است و برای زنده کردن وزنده نگه داشتن هویت اصیل زن تلاشهای زیادی را انجام داده است. در اینجا برای آشنایی بیشتر با اندیشه های عالی سید اندیشمند به فرازهایی از این «سپاس نامه» یا « مقام نامری مادر» گوش می سپاریم:
ای مادر! اگر عمدی مادران نیک روزگار همانند تاو می بودند ، راستی که فرزندان ، هرگز به وجود پدر نیازمند نمی شدند
مادر! تو نمرده ای ، بلکه در میان زنان صالح روزگار زنده ای و آوازه ای فراموش نشدنی داری ، و دراین حادثه ، بیشترین ضرر را من دیده ام زیرا که پس از این ، با کدامین دست که دست مشکل گشای تو همراه نباشد .مشکلی را خواهم گشود ویا با که امین وسیله ، مانع را از سر راهم بر نخواهد داشت؟
  • بازدید : 25 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

باور به رستاخیز (معاد) یکی از اصول دین اسلام است. معاد هم روحانی وهم جسمانی است. معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست . زیرا نوشته شده است: “امّا در حقيقت مسيح پس از مرگ زنده شد و اولين كسی است كه از ميان مردگان برخاسته است. زيرا چنانكه مرگ بوسيلهء يک انسان(آدم) آمد، همانطور قيامت از مردگان نيز بوسيلهء يک انسان ديگر(مسیح) فرا رسيد. (ماخذ از انجیل ) 
  معاد در دین بهائی :
معاد یا جهان پس از مرگ یکی از عقاید اصلی بهائیان می باشد. بهائیان به بقای روح اعتقاد داشته و هدف از زندگی را پرورش استعدادات روح می‌دانند. بر طبق تعالیم بهائی روح انسانی مستقل از جسم بوده و پس از مرگ و فنای جسم، باقی و برقرار می‌ماند و در عوالم روحانی و الهی داخل گشته و به حیات و تکامل خود ادامه می دهد.
  معاد از ديدگاه قرآن :
از ديدگاه قرآن باطن هر کس در این دنیا، عین ظاهر اوست در آخرت- یوم تبلی السرائر؛ روزی که درون ها آشکار می شود؛ سوره طارق آیه ۱۰ 
مطابق آيات قرآن در روز قيامت نفس را مؤاخذه مي كنند نه قواي نفس را. به همين خاطر نفس به قواي خود مي گويد: وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا – چرا بر عليه من شهادت مي دهيد. اعضاي بدن مي گويند: قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ – خدايی كه هر چيزی را به سخن در آورده است ما را به نطق واداشته است.(سوره فصلت- آيه ۲۲) 
نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجايش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد. خدا در قرآن می فرماید: لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ- هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست،و نزد ما نعمتهاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمى‏رسد)- سورةُ ق‏ آيه۳۵ 
  فلسفه معاد از نظر اسلام :
معاد يعنی تجلی كردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته است، يعني آنچه در زمين وجودت كاشتی قيام مي كند. در قيامت نوشته هاي نفس به اسم شريف “الحی” حيات مي يابند. 
هر كس زرع و زارع و مزرعه خويش است؛ به عبارت ديگر مهمان سفره خود است. بسياري از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملكاتی هستند كه انسان در مزرعه وجود خويش كاشته است. 
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر / كاي نور چشم من بجز از كشته ندروی – سعدی-
جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می گردند. 
جايگاه معاد
معاد، در عقل و فطرت هر انسانى جايگاه قابل توجّهى دارد، زيرا كيست كه نپرسد و يا نخواهد بداند كه آينده انسان و جهان چه مى‏شود؟ پايان عمر و تلاش ما به كجا مى‏رسد؟ نتيجه و هدف از زندگى چيست ؟ آرى اين سؤالها براى همه مطرح است.
در پاسخ به اين سؤال‏ها دو جواب داريم:
الف: تمام اديان الهى با استدلالى كه در آينده بيان خواهيم كرد، آينده جهان و انسان و نتيجه كارها و تلاش او را بسيار روشن واميدوار كننده و روح بخش مى‏دانند، قرآن مى‏گويد : «و أنّ اِلى ربّك المنتَهى‏» (۱) همانا نهايت و پايان به سوى پروردگارت مى‏باشد.
ب: مكتب‏هاى مادّى، آينده جهان و انسان را بن‏بست، تاريك، فانى و نيستى مى‏دانند و اين ديد بسيار خطرناك و يأس‏آور است، علاوه بر اين چنين مكتب‏هايى هيچ گونه دليل علمى هم براى عقيده خود ندارند.
قرآن دراين باره مى‏فرمايد: «و قالوا ما هِىَ الاّ حياتُنَا الدُّنيا نَموتُ و نَحيى‏ و ما يُهلكُنا الاّ الدّهر و ما لَهم بِذلكَ مِن عِلمٍ اِنْ هم الاّ يَظنُّون» (۲) 
كسانى كه ايمان به قيامت ندارند گفتند: زندگى جز همين چند روز دنيا نيست كه ما هم در آن مرگ وحياتى داريم وبعد هم روزگار ما را نابود مى‏كند.
ولى اين انكار و گفته‏ها روى علم و دليل نيست، بلكه تنها يك سرى وَهم و خيالى باطلى است كه آنها دارند.
ريشه‏ها و زمينه‏هاى فطرى
گرچه افرادى به زبان معاد را نمى‏پذيرند، ولى ناخودآگاه در عمق جان خود احساس ابديّت براى انسان دارند و گاه وبيگاه از خود علامت‏هايى نشان مى‏دهند كه دليل آن است كه با وجود مرگ و پوسيده شدن جسم، حاضر نيستند انسانيّت و شخصيّت واقعى او را نابود و نيست شده بدانند. ما نمونه‏هايى از اين علامت‏ها را در اينجا بيان مى‏كنيم:
۱- تمام منكران معاد به قبر نياكان خود احترام مى‏گذارند.
۲- نام شخصيّت‏هاى مرده را بر روى خيابان‏ها و مؤسسات و مدارس و دانشگاه‏ها و… مى‏گذارند.
۳- همه آنها ميل دارند كه بعد از مرگ نامشان به نيكى برده شود.
۴- نام نياكان خود را روى فرزندان خود مى‏گذارند.
۵ – گاهى مردگان خود را موميايى مى‏كنند تا فاسد نشود.
اگر منكران معاد ، مرگ را نابودى انسان مى‏دانند، اين قبيل اعمال چه توجيهى دارد؟ و چون آنان مردن را نيستى و هيچ مى‏دانند، پس به گفته خودشان احترام مرده يعنى احترام هيچ و نام مرده يعنى نام نيستى و چرا براى نيست و هيچ شده، مقبره مى‏سازند و دسته‏گل روى قبر مى‏گذارند و به نام مردگان نامگذارى مى‏نمايند؟! آرى اينها همه نشان مى‏دهد كه مخالفان معاد هم در دل يك نوع ايمانى (گرچه بسيار ضعيف) به بقاى روح، انسانيّت و شخصيّت انسانى دارند كه با مرگ از بين نمى‏رود. باز هم كمى توضيح دهيم:
راستى اگر مردن نابودى است، موميايى كردن مردگان كه در طول تاريخ بوده چه تفسيرى دارد؟
اگر مرگ را نابودى مى‏دانند، چرا اقوام و نسل‏ها نام نياكان خود را روى فرزندان خود مى‏گذارند و به آنان افتخار مى‏كنند؟ و اگر كسى به قبر پدرشان بى‏احترامى‏كند، با او مى‏جنگند و ساختمان‏هاى با عظمت بر قبر آن بنا مى‏كنند و در فرقه‏هايى حتّى همراه مردگان خود، طلا، شمشير و لباس دفن مى‏كنند؟
آيا كسى حاضر است نام هيچ را روى فرزندش بگذارد؟ يا به خاطر لگدى كه به قبر هيچ مى‏خورد بجنگد؟ يا بر قبر هيچ ساختمان بسازد؟ يا با هيچ، طلا و شمشير دفن كند؟ يا به نام هيچ، افتخار كند؟ آيا انسان حاضر است در برابر قبر هيچ، اداى احترام كند؟ (۳) 
آرى، انسان از درون فطرت خود احساس بقا و جاودانگى مى‏كند و يكى از وسائل تشويق را نام نيك در تاريخ مى‏داند. اين از يك سو و از سوى ديگر يكى از احساسات درونى انسان احساس غربت است، دنيا براى او تنگ است، با همسر، باغ و مسافرت هم موقّتاً خود را سرگرم مى‏سازد، ولى پس از چندى باز از درون احساس كمبود مى‏كند، همه وسائل رفاه هم او را سير نمى‏كند، گاهى به فكر خودكشى مى‏افتد، گاهى مى‏پرسد هدف آفرينش چيست؟ چرامن هستم؟ تمام اين وسوسه‏هاى درونى نشان مى‏دهد كه انسان احساس غربت مى‏كند و اين جهان با تمام گستردگيش براى او تنگ، جسم براى او قفس و دنيا براى او زندان است كه اين احساس نيز يكى از زمينه‏هاى ايمان به روزى است كه در آنجا انسان سير مى‏شود و به تمام آرزوها و اهدافش مى‏رسد، زيرا پاسخ هر نياز و احساس و وسوسه درونى در بيرون موجود است. مثلاًاحساس تشنگى با آب و احساس شهوت با زناشويى و احساس غربت هم با معاد پاسخ داده مى‏شود.

هدايت صحيح ريشه‏ها
هر احساسى كه در نهاد انسان است، دو گونه مى‏توان به آن پاسخ داد:
۱- پاسخ موقّت، كاذب و موهوم.
۲- پاسخ مستدلّ، دائمى و صادق.
مثلاً شخصى كه احساس تشنگى مى‏كند، هم مى‏توان او را به چشمه‏هاى زلال هدايت كرد و هم مى‏توان او را به سراب و آب‏نماهايى دروغين معرفى نمود، و يا طفلى كه از درون احساس گرسنگى مى‏كند، هم مى‏توان او را به پستان پرشير مادر رساند و هم مى‏توان پستانك خشك را به جاى پستان در دهن او قرار داد.
آرى، تمام احساس‏هاى صادقانه را دو گونه مى‏توان پاسخ داد؛ پاسخى واقعى و دائمى و يا پاسخى كاذب و موقّت.
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: حضرت محمّد صلى الله عليه وآله آمد تا مردم را از بندگى بت‏ها به بندگى خدا و از اطاعت خلق به اطاعت خالق هدايت كند
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

چنانكه همه مي دانند و مي دانيم قرآن كريم و اهل البيت( عليهم السلام) دو ميراث گرانبهايي است كه رسول اكرم براي راهنماي امت خويش در ميان آنان به وديعه نهاده اند ، ولي متاسفانه اين دو ميراث گرانبها نزد همه فِـرَق اسلامي به يك ميزان مورد توجه قرار نگرفته است. برادران اهل سنت به كتاب خدا توسل جسته و فرزندان و جانشينان به حق رسول مكرم اسلام را به فراموشي سپرده اند، و ما شيعيان  به ائمه اطهار متوسل شده و آنچنان كه شايسته است به كتاب و كلام خدا توجه نداريم ؛ و اتحاد اسلامي ميسر نخواهد شد مگر چنگ انداختن به اين دو حبل المتين. از اينرو در نظر داريم با سال نو، راهي نو را آغاز كنيم و به صورت منظم در هر هفته تفسير آياتي از كلام الله مجيد را براساس تفاسير معروف شيعه و با نگاهي به تفاسير اهل تسنن ارائه نمائيم تا بدين وسيله قرائت قرآن كريم ، لزوم تفكر، تعمق و فراگيري تفاسير آن را بعنوان ارزشي مغفول مانده احياء كنيم. 
 محتواي سوره ” طارق”:
مطالب اين سوره عمدتاً بر دو محور دور مي زند:
۱- محور معاد و رستاخيز.
۲- محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن.
ولي در آغاز بعد از سوگندهاي انديشه آفريني، اشاره به وجود مراقبين الهي بر انسان مي كند. 
بعد براي اثبات معاد به زندگي نخستين و بدو پيدرايش انسان از آب نطفه اشاره فرموده، نتيجه گيري مي كند:
خداوندي كه قادر است او را از چنين آب بي ارزش و ناچيزي بيافريند، توانايي بر بازگشت مجدد او را دارد. در مرحله بعد به بعضي از ويژگي هاي روز رستاخيز، اشاره كرده، سپس با ذكر سوگندهاي متعدد و پرمعنايي اهميت قرآن را گوشزد مي نمايد و سرانجام سوره را با تهديد كفار ختم مي نمايد. 
 تفسير:
اي انسان بنگر از چه آفريده شده اي؟!
اين سوره نيز همچون بسياري ديگر از سوره هاي جزء آخر قرآن، با سوگندهاي زيبا و انديشه برانگيزي آغاز مي شود. سوگندهائي كه مقدمه اي است براي بيان يك واقعيت بزرگ:
والسماء والطارق: سوگند به آسمان و كوبنده شب.
و ما أدريك ماالطارق: و تو نمي داني كوبندن شب چيست؟!
النجم الثاقب: ستاره اي بلند و درخشان و شكافنده تاريكيها.
طارق از ماده ” طرق” به معني كوبيده است، و راه را از اين جهت” طريق” گويند كه با پاي رهروان كوبيده مي شود  و” مِطرَقَه” به معني چكش است كه براي كوبيدن فلزات و مانند آن به كار مي رود. و از آن جا كه درهاي خانه ها را به هنگام شب مي بندند و كسي كه شب وارد مي شود ناچار است در را بكوبد. به اشخاصي كه در شب وارد مي شوند” طارق” گويند. 
حضرت علي عليه السلام در خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه، درباره ” اشعث بن قيس” منافق، كه شب هنگام به درخانه آن حضرت آمد و حلواي شيريني با خود آورده بود كه به پندار خام خويش قلب علي عليه السلام را به خود متوجه سازد تا در ماجرائي به نفع او حكم كند، مي فرمايد:
” وأعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة في وعائها.”
ترجمه:
و از اين شگفت انگيزتر، داستان كسي است كه شب هنگام، در خانه را كوبيد و بر ما وارد شد، در حالي كه ظرف سرپوشيده پر از حلواي لذيذ با خود آورده بود. 
در آيه دوم، براي بيان عظمت مطلب، واژه و ما أدريك آمده است. 
و در آيه سوم، قرآن خودش، طارق را تفسير كرده و مي فرمايد: النجم الثاقب.
اين مسافر شبانه، همان ستاره درخشاني است كه بر آسمان ظاهر مي شود و بقدري بلند است كه گوئي مي خواهد سقف آسمان را سوراخ كند. و نورش به قدري خيره كننده است كه تاريكي ها را مي شكافد و به درون چشم آدمي نفوذ مي كند. 
در اين كه منظور ستاره معيني است مانند ستاره ” ثريا”( از نظر بلندي و دوري در آسمان) يا ستاره زحل، يا زهره يا شهب( از نظر روشنائي خيره كننده). يا اشاره به همه ستارگان آسمان است؟ تفسيرهاي متعددي در اين جا گفته شده، ولي با توجه به اين كه در آيات بعد آن را به ” نجم ثاقب” ( ستاره نفوذ كننده) تفسير كرده است، معلوم مي شود منظور هر ستاره اي نيست.
بلكه ستارگان درخشاني است كه نور آنها پرده هاي ظلمت را مي شكافد و در چشم آدمي نفوذ مي كند. 
در بعضي از روايات “النجم الثاقب”، به ستاره زحل ” تفسير شده است كه از سيارات منظومه شمسي و بسيار پرفروغ و نوراني است.
اين معني از حديثي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده استفاده مي شود، در آن جا كه منجمي از آن حضرت سؤال كرد: منظور از ” ثاقب” در كلام خدا ” النجم الثاقب” چيست؟
حضرت عليه السلام فرمود:
ستاره زحل است كه طلوعش در آسمان هفتمين است و نورش آسمانها را مي شكافد و به آسمان پايين مي رسد، لذا خداوند آن را منجم ثاقب ناميده است. 
قابل توجه اين كه؛
زحل، آخرين و دورترين ستاره منظومه شمسي است كه با چشم غيرمسلح ديده مي شود. و از آن جا كه از نظر ترتيب بندي كواكب منظومه شمسي نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته( با محاسبه مدارماه) امام عليه السلام در اين حديث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است.
اين ستاره، ويژگي هايي دارد كه آن را شايسته سوگند مي كند، از يك سو دورترين ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسي است و به همين جهت در ادبيات عرب هر چيز بلند را بدان مثال مي زنند و گاه آن را ” شيخ النجوم” گفته اند. 
ستاره زحل، كه نام فارسي اش” كيوان” است داراي حلقه هاي نوراني متعددي است كه آن را احاطه كرده و هشت” قمر” دارد. 
حلقه هاي نوراني زحل، كه گرداگرد آن را گرفته، از عجيب ترين پديده هاي آسماني است، كه دانشمندان فلكي، درباره آن نظرات گوناگوني دارند و هنوز هم پديده اي اسرارآميز است. 
بعضي معتقدند ” زحل” ده قمر دارد، كه هشت عدد آن را مي توان با دوربين هاي معمولي نجومي مشاهده كرد و دو عدد ديگر تنها با دوربين هاي بسيار عظيم قابل رؤيت است.
البته اين اسرار، در آن روز كه قرآن نازل شد بر كسي روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشكار گشت. اما به هر حال، تفسير نجم ثاقب به خصوص ستاره “زحل” ممكن است از قبيل بيان يك مصداق روشن باشد و منافاتي با تفسير آن به ديگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد. 
ولي مي دانيم تفسير مصداقي در روايات ما بسيار است.
در آيه ۱۰ سوره صافات مي خوانيم: “الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب.”
ترجمه: 
مگر كسي كه در لحظه اي كوتاه براي استراق سمعي به آسمان نزديك شود كه ” شهاب ثاقب” او را تعقيب مي كند. 
در اين آيه” شهاب” توصيف به ” ثاقب” شده است، و از آن جا كه اين پديده آسماني از عجائب عالم آفرينش است، ممكن است يكي از تفسيرهاي آيه مورد بحث باشد. 
 
اكنون ببينيم اين سوگندها براي چيست؟
در آيه چهارم مي فرمايد:
إن كل نفس لما عليها حافظ: مسلماً هر كس مراقب و حافظي دارد؛ كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مي كند و براي حساب و جزا نگهداري مي نمايد. همان گونه كه در آيه ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ سوره انفطار مي خوانيم:
” و ان عليكم لحافظين كراماً كاتبين يعلمون ما تفعلون.
ترجمه:
و بر شما مراقباني گمارده شده ، نويسنده و بزرگوار، كه پيوسته اعمال شما را مي نويسند و آنچه را انجام مي دهيد مي دانند.
به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد و هر كه باشيد و هر كجا باشيد، تحت مراقبت فرشتگان الهي و مأموران پروردگار خواهيد بود. 
اين مطلبي است كه توجه به آن در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤثر است.
قابل توجه اين كه: در آيه تبيين نشده است كه اين” حافظ” چه كسي است؟ و چه اموري را حفظ مي كند؟
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جهانى كه به وسيله حواس آن را درك مى‏كنيم، دنيايى آميخته با حركت و تحول است. سكون و ركودى در هيچ يك از پديده‏ها نيست و اصولاً عالَمِ طبيعت مجموعه‏اى از تحولات و تحركات است. مطابق قانونِ اصل بقا وعدم انعدام موجودات پس از وجود، مظاهر طبيعت پيوسته و بى‏وقفه به جنبش و تكاپو ادامه مى‏دهند. ثبات و سكونى در گوشه و زواياى صحنه وسيع جهان به چشم نمى‏خورد. هر كجا بنگرى، حركت و جوشش است. اصولاً نهاد جهان ناآرام و متحرك و پوياست؛ تا آن جا كه تمام دانشمندان الهى و مادى معتقدند حركت دنياى طبيعت، حركتى كلى و همگانى است و قانون تحول بر تمام ذرات و كليات و مواد اين عالم حكومت دارد. حركات هماهنگ و تعالى بخش است، نه ارتجاعى و منحط
هماهنگى و همراهى در كل جهان و اجزاى آن، حقيقتى را براى ما روشن مى‏سازد كه اين تحول فراگير و جهان شمول بدون مقصد و هدف كلى نخواهد بود و فقط مقاصد جزئى و مادى ندارد. اصولاً اين نوع حركت‏ها در صورتى مفهوم درست و توجيه معقول پيدا مى‏كند كه جهت و هدفى مناسب با گستردگى و عظمت آن موجود باشد؛ به ويژه كه قلمرو اين تحركات فقط منطقه «صورت» و «عوارض» ماده نيست، بلكه در ذات و جوهر موجودات نيز جارى است، زيرا به قول ملاصدرا جهان در عمق ذات و جوهر وجوديش به سوى مبدأ كمال در شتاب است. اين سير و حركت است كه موجوديت جهان را با تمام تكثرات و تنوعاتش تشكيل داده است.
به سخن ديگر: جهان بدان‏گونه ايجاد شده است كه روبه تعالى باشد و اين هدف از حوزه زمان و مكان بيرون نيست. اين تحولات و سير و حركت‏ها از سنخ حركت‏هاى ظاهرى – كه از شهرى به نقطه ديگرى است – نمى‏باشد، بلكه از مقوله «شدن» و صيرورت است؛ مانند جوان شدن كودك و پيرى ميانسال و تبدل صورت‏هاى نوعى. به ديگر سخن، از نوع گذر از مرحله قوه و استعداد به حوزه فعليت است. هر موجودى استعداد تحول به مرتبه بالاتر را دارد. در اين موارد مبدأ و مقصد، حركت و محرك، وحدت پيدا مى‏كند، زيرا متحرك با افاضه حركت، حركت را از خودش آغاز مى‏كند و در خويشتن خويش به سير ادامه مى‏دهد و به خود باز مى‏گردد، كه بى‏گمان «خودنهايى» مرتبه بالاترى از «خود ابتدايى» است. يك دانشمند پس از تخصص در رشته‏هاى علمى، همان كودك بى‏سواد سابق است، ولى در اين مرحله، برتر از مرحله كودكى است. مجموعه جهان نيز در حركت دائمى و منظم خود همچون كودكى به سوى بلوغ پيش مى‏رود.
هر موجودى در گستره جهانْ مطابق توانايى‏هاى وجودى خاص خويش در مسير معيّنى به همراه كاروان هستى در تكاپوست. نتيجه نهايى هر حركتى در پايان آن نمايان مى‏گردد. از جانب ديگر از تمام حركت‏ها با توجه به ويژگى‏هاى متفاوت و مراتب متنوع و كيفيت متحرك‏ها نمى‏شود نتيجه واحدى انتظار داشت؛ فى‏المثل يك هسته بادام – كه داراى قابليت خاص وجودى و توان مخصوص و مسير مشخصى است – در طى حركتى كه انجام مى‏دهد، در مقطعى به صورت درخت معيّنى درمى‏آيد. برعكس هسته زردآلو با توان خاص وجودى كه دارد، به درخت ديگرى مبدل مى‏شود. از هسته خرما جز به وجود آمدن نخل نمى‏شود انتظارى داشت. پس براى هر حركتى نتيجه متفاوتى وجود دارد. بنابراين در سير كاروان هستى به سوى مقصد و معاد، هر موجودى يك نوع معاد دارد و شكل خاصى از آن را در منتهى‏اليه حركت بايد توقع داشته باشيم. حتى اگر دو موجود از يك نوع – مثل انسان – در دو جهت مختلف به سير و تكاپو بپردازند، بدون ترديد در سير نهايى به نتايج متفاوت و گاه متضادى مى‏رسند؛ زيرا هر كدام حامل استعداد مخصوص و خصوصيات وجود محدودى هستند و با تفاوت راه‏هاى انتخابى، نتيجه مناسب با وضع خود را احراز مى‏كنند.
امكان ندارد دو نوع حركت از دو موجود با توان و شايستگى متفاوت و مسيرهاى مختلف به نتيجه واحدى منتهى شود، بلكه گندم از گندم مى‏رويد و جو از جو. در مسير نهايى تكامل و رسيدن به مبدأ كمال نيز موجودات به نتايج متفاوتى دست پيدا مى‏كنند.
حركت و متحرك‏ها را پايانى است و هر كدام از موجودات آغاز و انجامى دارند. هر آفريده و آفرينش نيز در طى حركت به پايان مى‏رسند و توان وجودى خود را از دست داده، سپس اعاده و تجديد مى‏گردند. به عبارت ديگر: هر موجودى كه در حد وجودى خود از لوازم حيات مانند شعور و علم و قدرت برخوردار است، در منتهاى سير خود، همه شايستگى‏هاى وجودى را از دست داده و به مرگ مى‏انجامد و پس از آن مجدداً برگشت داده مى‏شود. پس هر موجودى را مرگى و پس از مرگْ تولد تازه‏اى است. هيچ موجودى در انتهاى حركت در كام نيستى فرو نمى‏رود و از محدوده هستى حذف نمى‏شود؛ زيرا موجود پس از اين‏كه لباس هستى را پوشيد، ديگر معدوم نمى‏شود، تا اعاده آن محال باشد، بلكه نحوه خاص وجودى خود را از دست مى‏دهد و با يك جهش وجود تازه‏اى پيدا مى‏كند.
هر مرتبه‏اى از مراتب هستى در ظرف وجودى خود كمالاتى را بالفعل داراست و در عين حال كمالات برتر و بيش‏ترى را فاقد است. به عبارت روشن‏تر: تمام موجودات به تناسب توان و نحوه وجودى كه دارند، در حد خود از مراتب حيات و علم و شعور و قدرت و كمالات ديگر بهره‏مندند، ليكن طالب كمالات بيش‏تر و درجات زيادترى هستند؛ زيرا علم و حيات و شعور موجودات در حد وجودى آنهاست. آنان مى‏كوشند به درجات بالاتر صعود كنند. خلاقيت و ابتكار برخى از پرندگان و جانوران از شگفت‏ترين كارهاى آنهاست كه علوم شمه‏اى از آن را كشف كرده و از شعور مرموز آنها پرده برداشته است.
هر موجودى از داشتن كمال در ابتهاج و التذاذ است و در حفظ آن كوشاست و نسبت به كمالاتى كه ندارد، بى‏قرار و مشتاق است. موجودات به حسب ظرفيت وجودى، از آن چه دارند، خوشنودند و از آن چه ندارند، متنفر و فرارى‏اند. به همين جهت طالب و عاشق مراتب بالاتر و كمالات وجودى والاترند. مى‏روند تا محدوديت وجودى را كنار زده و دايره وجودى خويش را وسعت دهند. اقتضاى اين عشق و شور در اين است كه هيچ موجودى به مراتبى خاص بسنده نكند؛ زيرا در هر مرتبه‏اى پاى عدم‏ها و فقدان‏ها و نداشتن‏ها و نبودها به ميان كشيده مى‏شود. موجودات مى‏روند تا به وجود و كمال و جمال و قدرت‏مطلق برسند. كمال مطلقى كه از هرگونه نقص و كمبود منزه است. إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ بدين مفهوم است. بنابراين مجموعه كاروان هستى به سوى مبدأ و معاد حركت مى‏كند و هر موجودى مرگ و حيات و حشر و قيامتى دارد. حشر انسان‏ها به خاطر اين‏كه حامل استعدادهاى بيش‏ترند و از مراتب والاى وجودى مانند عقل و اراده و اختيار و آزادى برخوردارند و از انواع جبرهاى طبيعى و غريزى و ژنيتيكى و جبر محيط و تاريخ آزادند و از فيض هدايت تكوينى و تشريعى بهره كافى دارند، با ساير موجودات فرق خواهد داشت.
با ظهور رستاخيز كبرى، تحولى بنيادى و انقلابى فراگير در تمام پديده‏ها پديدار مى‏گردد، تا جايى كه نظامى برتر و آفرينش تازه و متكامل‏ترى تحقق پيدا مى‏كند. قيامت منحصر به انسان نيست، بلكه يك دگرگونى مطلق و همه جانبه در تمام نظامات جهان است. علوم مادى نيز از ايجاد چنين تحولى در آينده سخن گفته است.
به هر روى كمالات نسبى سرانجام به كمال مطلق بايد برسند. تمام پديده‏ها مولود قدرت مطلق و عقل خلاق خداى عالَم است. باشد كه به سرچشمه اصلى يعنى كمال مطلق باز گردند. انسان هم جزئى از كل است كه مطابق توان وجودى خويش به انتهاى خط مى‏رسد و مطابق اعمال و كردار خويش كيفر و پاداش مى‏بيند (وإِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْاُمُورُ.
بخش اول: جهان پس از مرگ
حوادث شب اول قبر
بازپرسى همگانى نيست
حيات قبر
حيات قبر يعنى چه؟
نقدى بر اين برداشت
پاسخ فلسفى حيات قبر
حكمت تلقين مرده
بيدارى و آرامش روان
نقش اجتماعى مراسم تلقين
حوادث شب اول قبر

اولين حادثه‏اى كه بعد از مرگ انجام مى‏گيرد، سؤال و فشار قبرى است كه واقع مى‏گردد. قضيه سؤال و فشار قبر از دير زمان مورد بحث و گفتگوى متكلمان و دانشمندان اسلامى قرار گرفته، و از قديم در زبان و سخن مسلمان‏ها و پيروان مذاهب، شهرت پيدا كرده است. وقتى انسان مى‏ميرد و روحش از كالبد خارج مى‏شود، در شب اول قبر، مورد سؤال و بازپرسى مرزبانان الهى (نكير و منكر) قرار مى‏گيرد. اگر مرده منكر خدا و يا جنايتكار باشد، آن‏چنان در فشار قبر خواهد بود كه مغزش متلاشى و استخوان‏هايش مى‏شكند! و اگر انسان مؤمن و نيكوكارى باشد، در بهترين وضعيت روحى واقع شده و از عذاب قبر در امان خواهد بود.
متأسفانه برخى از متكلمان به همين شهرت اكتفا كرده و زحمت تحقيق را به خود نداده‏اند و بر اثر ظاهربينى گمان كرده‏اند مقصود از قبر، همين گودى تنگ و تاريك گورستان است! آن جا كه جسم بى‏جان آدمى را دفن مى‏كنند! كه در بعضى روايات از آن به «لَحَد»تعبير شده است. اين برداشت از سوى منكران و برخى از روشنفكران مسلمان مورد انتقاد قرار گرفته است. آنها مى‏گويند: اگر كسى در دريا غرق و طعمه ماهيان شود و يا بدنش آتش گرفته و خاكسترش بر باد رود، ديگر قبرى نخواهد داشت، تا مورد سؤال و فشار واقع گردد؛ مضافاً بر اين‏كه بدن بى‏روح، چگونه مورد پرسش و عذاب قرار مى‏گيرد؟! در حالى كه احساس و حياتى ندارد، تا صداها را بشنود و فشار قبر را حس كند!
طرفداران نظريه فوق كه در برابر اين‏گونه اشكالات، در بن‏بست قرار مى‏گيرند، جواب داده‏اند: ذرات اصلى بدن انسان، از شكم ماهى و اعماق دريا، در گوشه‏اى از زمين گرد آمده و شب اول قبر آنان، در آن مكان تشكيل مى‏گردد. آنها براى اين‏كه عذاب و سؤال قبر معقول باشد، مى‏گويند: روح انسان در شب اول قبر به بدن يا باقى مانده آن، بر مى‏گردد و سپس تا قيامت بدن را ترك مى‏كند!
آنها چون حقيقت قبر را نشناخته‏اند، افسانه بافته و چون حقيقت را نديده‏اند ره‏افسانه زده‏اند! ولى واقعيت بالاتر از اين‏گونه تصورات عاميانه است. در اين ميان ماترياليست‏هاى فرصت طلب و روشنفكران علم زده، اين برداشت غلط را دستاويزى يافتند، تا بر مذهب بتازند و يك اشكال از آن بسازند و بگويند: عده‏اى در شب اول مرگ يك انسان، رفتند و ضبط صوتى در قبرش گذاشتند و آرد نخود در دهان مرده ريختند، تا حقيقت را كشف كنند؛ آنها پس از دو شب رفتند و قبرش را شكافتند، ولى اثرى از سؤال و جواب نيافتند، و اين آزمايش ثابت كرد سؤال «نكير و منكر» بى‏اساس است، و با فرا رسيدن مرگ، حيات انسان خاتمه پيدا مى‏كند!
اينان گمان كرده‏اند مقصود از قبر همين حفره وحشتناك يك متر در دو متر است! در حالى كه از اخبار ائمه معصوم(ع) استفاده مى‏شود قبر سرآغاز حيات برزخى انسان است و پرسش مرزبانان مستقيماً از روح، در قالب جسم مثالى انجام مى‏شود، نه در كالبد مادى! علامه بزرگوار مجلسى و فيض كاشانى حوادث قبر را – از روايات – بدين‏گونه برداشت كرده‏اند: منظور از قبر، اين گودال تنگ و تاريك نيست، بلكه مراد، جايگاه روح انسان در عالم برزخ است؛ زيرا روح، پس از دفن بدن و از شب اول قبر زندگى برزخى را شروع مى‏كند، و برزخ هر انسانى از كنار قبرش ظاهر مى‏گردد. از سوى ديگر تفهيم آغاز حيات برزخى براى زندگان، در صورتى معنا پيدا مى‏كند كه كلمه قبر به ميان آيد، تا محسوس و ملموس گردد؛ از اين‏رو واژه قبر به كار رفته است. به همين دليل علامه مجلسى در بحار الانوار حوادث قبر را از حالات انسان در برزخ به شمار آورده است.

عتیقه زیرخاکی گنج