• بازدید : 44 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی فایل تحقیق آیت الله کاشانی-دانلود رایگان فایل تحقیق ایت الله کاشانی-دانلود مقاله آیت الله کااشانی-دانلود فایل تحقیق ایت الله کاشانی

این فایل در ۱۸ صفحه قابل ویرایش برای کسانی که علاقه زیادی به شناخت علما ومسائل دینی دارند تیه شده است وامیدواریم که این فایل بتواند به خواسته هایی که از این فایل دارند جامعه عمل بپوشاند.

آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۲۶۴-۱۳۴۰ هجري شمسي) مجتهد شيعه و سياست‌مرد ايران.

تحصيلات مقدماتي را نزد پدرش سيد مصطفي کاشاني که از علماي برجسته نجف بود فراگرفت. سپس مدتي شاگرد آخوند ملا محمدکاظم خراساني بود.

آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۲۶۴-۱۳۴۰ هجري شمسي) مجتهد شيعه و سياست‌مرد ايران.

تحصيلات مقدماتي را نزد پدرش سيد مصطفي کاشاني که از علماي برجسته نجف بود فراگرفت. سپس مدتي شاگرد آخوند ملا محمدکاظم خراساني بود.

در جريان جنگ جهاني اول همراه پدرش در مبارزه با پيشروي نيروهاي بريتانيا در ميانرودان (بين‌النهرين) شرکت کرد.

با قرارداد ۱۹۱۹ نيز مخالفت کرد و ناچار شد از نجف به ايران باز گردد و پس از آن بيست سال به تدريس پرداخت.

با سقوط رضاشاه فعاليت سياسي خود را از سرگرفت و چند بار زنداني و تبعيد شد.

با شروع نهضت ملي شدن نفت به همراهي با دکتر مصدق پرداخت. گروه فدائيان اسلام که در چند ترور سياسي دست داشتند از تأييد او برخوردار بودند. در دوره ۱۷ مجلس شوراي ملي به نمايندگي از تهران انتخاب شد و در ۱۳۳۱ رئيس مجلس شد، هر چند که در جلسات شرکت نمي‌کرد. در رويداد ۳۰ تير با نخست‌وزيري قوام مخالفت کرد و با نامه‌اي به دربار خواستار ادامه نخست‌وزيري دکتر مصدق شد. بعد از آن رويداد به مخالفان دکتر مصدق پيوست. در رويداد ۹ اسفند نقش مهمي در بسيج مخالفان مصدق داشت. در آستانه همه‌پرسي مصدق براي بقا يا انحلال مجلس ۱۷ فتوائي داد که کسي از مسلمانان در همه‌پرسي شرکت نکند که اثر نکرد. پس از پيروزي کودتاي ۲۸ مرداد به سپهبد زاهدي تبريک گفت.

با مطرح شدن قرارداد کنسرسيوم با آن مخالفت کرد. درباره دريافت پول از انگليسي‌ها توسط کاشاني نيز مسائلي ذکر مي‌شود که اثبات يل رد آن نياز به پژوهش در بايگاني‌هاي آن دوره دارد. کاشاني در ۱۳۴۰ در تهران درگذشت.

۲۳ اسفند سالروز رحلت عالم مجاهد و روحاني مبارز
آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۳۴۰ ش)
  

 

آيت الله سيد ابوالقاسم فرزند سيد مصطفي حسيني کاشاني در سال ۱۲۶۱ ش (۱۳۰۰ ق) در تهران متولد شد. وي در در ۱۶ سالگي در خدمت والد بزرگوارش به قصد حج بيت الله الحرام راهي مکه شد و پس از آن در نجف اقامت گزيد. سيد ابوالقاسم علوم مختلف را در محضر والد معظم خود و بزرگاني نظير آخوند ملا محمد کاظم خراساني و ميرزا حسين خليلي تهراني و ساير علما، تلمذ نمود و در ۲۵ سالگي به درجه رفيع اجتهاد نائل آمد.

وي در جريان جنگ جهاني اول، زماني که انگليسيها با نيروي عظيمي به قصد تسلط بر عراق به مناطق شرقي حمله ور گرديدند، به همراه جمعي از علما وارد جنگ با آنان گرديد و باعث شکست انگليسي ها شد. از اين رو وقتي که آيت الله کاشاني وارد تهران شد، انگليسي ها به دليل شکستي که خورده بودند، با ايشان دشمني داشتند و در زمان دولت قوام السلطنه به دستور آنها چند بار او را تبعيد کردند؛ به طوري که ۱۸ ماه در حبس و زندان متفقين به سر برد. وي پس از رهايي از زندان، عليه سه جناح ضد اسلامي، سعني استعمارگران، استبداد حکومتي و احزاب ضد ديني به مبارزه برخاست. يکي از خط مشي هاي اصولي آيت الله کاشاني، حفظ وحدت و يکپارچگي ملت در برابر دشمن خارجي بود و بارها در پيام ها و اعلاميه هاي خود مردم را به هوشياري در برابر توطئه هاي آنان فرا مي خواند.

آيت الله کاشاني ترجيح ميداد به عنوان يک رهبر اسلامي در پشت صحنه سياست کشور، نيروهاي سياسي و توده هاي وسيع مسلمان را در صحنه نگهداشته و از يک دولت ملي و مردمي حمايت کند. از اين رو با روي کار آمدن دولت دکتر مصدق، زمينه هاي اين حمايت، باعث قدرت دولت و مجلس در تصويب لايحه ملي کردن صنعت نفت شد، هر چند در نهايت با ايجاد اختلاف بين نيروهاي ملي و مذهبي، کار به کودتاي آمريکايي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و انزواي آيت الله کاشاني انجاميد.

سال هاي پاياني عمر اين مجاهد في سبيل الله در بيماري سپري شد تا اين که سرانجام در ۲۳ اسفند ۱۳۴۰ شمسي برابر با ۷ شوال ۱۳۸۱ قمري در هشتاد سالگي دعوت حق را لبيک گفت و به سوي حق تعالي شتافت. در آن روز تهران در مرگ پيشواي خود تعطيل عمومي بود و تشييعي بسيار باشکوه برگزار گرديد تا اينکه پيکر اين عالم مجاهد در جوار حضرت عبدالعظيم در ري به خاک سپرده شد.

 

 

 

 

در گذشت آيت الله کاشاني

 

 

آيت الله حاج سيد ابوالقاسم مصطفي کاشاني عالم روحاني و سياسي شيعه در سال ۱۳۰۰ ه ق قمري در تهران به دنيا آمد . وي در شانزده سالگي به همراه پدر خويش عازم زيارت کعبه شد و در نجف اقامت گزيد. کاشاني به همراه پدر خويش و ساير مجتهدين شيعه در آن کشور اسلحه به دست گرفت و عليه استعمار انگلستان وارد جنگ شد. او علاوه بر اينکه عضو هيات عالي ديني انقلابيون بود يکي از چهار عضو کميته عالي جنگ حکومت انقلاب نيز به شمار مي رفت. پس از جنگ که به پيروزي و استقلال عراق انجاميد چون انگليسي ها در تعقيب آيت الله کاشاني بودند و مقدمات دستگير او را فراهم مي کردند، بطور مخفيانه وارد ايران شد. پس از جنگ جهاني دوم، نيروهاي استعماري  آيت الله کاشاني را به بهانه همکاري با آلمانها دستگير کردند و ۲۸ ماه ايشان را در اراک، کرمانشاه و رشت زنداني کردند. علت اصلي اين توقيف و تبعيد آن  بود که آيت الله کاشاني مبارزه شديد را عليه نيروهاي متجاوز آغاز کرده بود. او در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، براي افشا کردن ماهيت قوام بپا خاست و پس از سخنراني در تهران، عازم مشهد شد. قوام از اين اقدام به وحشت افتاد و او را در تيرماه ۱۳۲۵ در بين راه شاهرود ـ مشهد دستگير کرده و به بهجت آباد قزوين تبعيد نمود. آيت الله کاشاني يک سال در تبعيد بسر ميبرد تا اين که بر اثر فشارهاي سياسي از سوي علما و مردم، در ۲۱ خرداد ۱۳۲۶ آزاد شد  و دوباره به تهران برگشت. وي پس از آزادي در فعاليت هاي اجتماعي و مبارزات سياسي شرکت نموده و در مبارزات نفت به همراهي دکتر محمد مصدق به رهبري امت مسلمان پرداخت. وي در ۲۲ اسفند سال ۱۳۴۰ ه ش در گذشت در حالي که از مال دنيا جز منزلي که آن هم در رهن بود چيزي ديگر  نداشت. حضرت آيت الله کاشاني در جريان ملي شدن نفت به طرق مختلف به تقويت دولت مشغول بود و با نفوذ و محبوبيتي که در کشور هاي اسلامي داشتند ملل مسلمان جهان را به پشتيباني از مبارزات ملي شدن نفت ايران فرا خواند. در ماجراي فروش اوراق قرضه ملي فتواهاي آيت الله کاشاني نقش بسياري در جهت حمايت از نهضت ايفا کرد. وي روز سي ام تير طي اعلاميه اي مردم را به تظاهر و مقاومت دعوت کرد و اعلام داشت که اگر پاي يک فرد انگليسي به ايران برسد کليه تاسيسات نفتي کشور را نابود خواهيم کرد. او علاوه بر نمايندگي مجلس شوراي ملي در دوره هفدهم به رياست مجلس نيز انتخاب شد.

خيانت مصدق به ملت ايران و آيت الله کاشاني باعث شد که ۲۵ سال ملت ايران سياه ترين دوران خود را ‏تجربه كند.

 

 

 

اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد

 

 

 

 مصدق نخست وزير شاه بود. نهضت ملي کردن صنعت نفت (در اصطلاح آن زمان به معني دولتي کردن ‏بود) که با حضور قوي مردم و به اعتبار آيت الله کاشاني صورت گرفت توسط خائنين مملکت به اسم دکتر ‏مصدق تمام شد. آنگاه که تفکر ليبرالي وي بروز کرد و آقاي کاشاني پس از اخراج شاه بوسيده شده و کنار ‏گذاشته شد دکتر مصدق فاتحانه بر اريکه قدرت تکيه زد و سرمست از توهم پيروزي مرحوم کاشاني را به ‏عدم درک سياسي متهم کرد.‏

مرحوم کاشاني بارها و بارها تلاش کرد که دور پيروزي ملت ايران را حفظ کند اما کارشکني هاي دکتر ‏مصدق نگذاشت که پيروزي خونين ملت ايران ثمر دهد و شد آنچه شد. کودتاي ۲۸ مرداد رخ داد و شاه ‏برگردانده شد ولي اينبار با يک سند چند هزار صفحه اي که امريکا زير بغلش گذاشته بود تا ايران را از ‏گذشته اش خراب تر کند.‏

 

خيانت مصدق به ملت ايران و آيت الله کاشاني باعث شد که ۲۵ سال ملت ايران سياه ترين دوران خود را ‏تجربه کرده و انقلاب سياه شاه زيربناي تمام فرهنگ و اقتصاد کشور را خراب کند.‏

فکرش را بکنيد اگر مصدق کارشکني نمي کرد و انقلاب ملت ايران در سال ۱۳۳۲ حفظ مي شد و آيت الله ‏کاشاني رهبري کشور را در دست مي گرفت آنوقت شخصيت عظيمي مثل امام در سال ۴۲ يعني ده سال بعد ‏تازه نفس و با آن قدرت فکري و سياسي ظهور مي کرد و بجاي آنکه از صفر بخواهد با يک نظام فاسد در آن ‏شرايط سخت ۱۵ خرداد ۴۲ مبارزه کند وارد عرصه اي مي شد که قبلا مقدماتش فراهم شده بود آنوقت ايران ‏چقدر جلو مي افتاد.‏

اصلا نمي توان خيانت مصدق را فراموش کرده و به هيچ وجه هزينه اين خيانت ها را نمي توان محاسبه کرد. ‏

سعيد حجاريان تلاش کرده است تا دليل تکفير او را توسط امام خميني کشف کند! شرق. حجاريان نتايج ‏کشفيات خود را اينگونه بيان مي کند که دليل مسلم نبودن مصدق از ديد حضرت امام نه بخاطر اين بود که « ‏مصدق دست ثريا زن دوم شاه را بوسيده بود!» و نه به اين خاطر بود که «سگي را عينک زده و به اسم آيت ‏الله … درخيابان ها گردانده بود!» و نه به اين خاطر بود که «مصدق در رساله حقوق خود وارد بحث فقهي ‏شده و سهم الارث زن و مرد را يکسان دانسته بود!» بلکه به اين خاطر بوده که امام خميني از ديد خود او را ‏مسلم نمي دانسته! و مصدق هم از ديد خودش يک مسلم بوده! (از اين قياس بسيار محکم و منطقي لذت برديم!)‏

آنگاه حجاريان براي اينکه نتيجه اين استنتاج کاملا علمي را منطقي به ملت ايران بچپاند واژه اي را اختراع ‏کردند: «مسلم سکولار!» و لب کلام خود را اينگونه بيان مي کنند که مصدق يک مسلم سکولار بود.‏

ما از اين بحث مي گذريم و فرض مي کنيم که دامن آلوده مصدق با ليسيدنهاي حقيرانه حجاريان پاک شده باشد ‏و شهودي که شهادت داده اند که مصدق از ابتداي عمرش نماز نخوانده بود هم ناشنيده و ناديده فرض ميکنيم. ‏اما مصدق و مصدق پرستان چگونه دم خروس کودتاي ۲۸ مرداد را قايم خواهند کرد  آنگاه که مصدق ‏دلسوزي هاي آيت الله کاشاني را ناديده گرفت و از رحم و مروت و اطمينان اين پير مرد روشن ضمير سوء ‏استفاده کرد و مملکت را دودستي تقديم شاه و اربابانش کرد؟

خيانت مصدق و در ادامه آن پيروان و رهروان و مقلدانش هرگز از صفحات تاريخ ايران پاک شدني نيست.‏

خرداد ۶۱ مجلس شوراي اسلامي لايحه قصاص را مطابق احکام اسلامي تصويب کرد. نهضت آزادي که ‏همان ته ديگ پلوي فراماسونري انگليسي است در اعتراض به اين حکم شرعي تظاهرات غير قانوني در ‏تهران راه انداخت. حضرت امام در يک موضع گيري کاملا شفاف فاسد بودن اين ديگ پلو را به طور کامل ‏براي مردم بيان کردند و دست مصدق را رو کردند.‏

صحبت امام را بخوانيد که فرمود:‏

مسلمانها بنشينند تماشا كنند يك گروهي ]جبهه ملي[ كه از اولش باطل بودند، من از آن ريشه هايش مي دانم، ‏يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتي كه ‏مرحوم آيت الله كاشاني ديد كه اينها خلاف دارند مي كنند و صحبت كرد اينها كاري كردند كه يك سگي را ‏نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت الله گذاشته بودند. اين در زمان آن ]دكتر مصدق[ بود كه اينها ‏فخر مي كنند به او، او هم مسلم نبود. من آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه ‏يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابانها مي گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر ‏مخالفت با شخص ]آيت الله كاشاني (نيست، اين) دكتر مصدق[سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را ‏خورد ]سقوط ۲۸ مرداد[ و اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد. اينها تفاله هاي آن جمعيت هستند كه حالا ‏قصاص را حكم ضروري اسلام را، غيرانساني مي خوانند

 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق ساختار دولت رضاشاه-خرید اینترنتی تحقیق ساختار دولت رضاشاه-دانلود رایگان مقاله ساختار دولت رضاشاه-تحقیق ساختار دولت رضاشاه
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دراين مقاله مي كوشيم درابتدا شناخت مختصري از نظريه هاي دولت در علم سياست عرضه داريم و درادامه به مقايسه دولت رضاشاه با مدلهاي ارائه شده بپردازيم .
استراتژي بيطرفي : Neutrality 
اتخاذ اين سياست ، براساس قرارداد يا توافق قدرتهاي بزرگ امكان پذير مي گردد . 
مانند توافق قدرت هاي بزرگ رد كنگره وين داير بر بيطرفي سوئيس . البته برخي كشورها هم هستند كه بدون تعهد قدرتهاي بزرگ ، عملكرد بيطرفانه اي درسياست خارجي دارند .
دولت هاي بيطرف نقشي انفعالي در سياست بين المللي دارند و به نوعي طرفدار وضع موجود مي باشند . اين سياست در شرايط پراكندگي قدرتهاي جهاني كارائي دارد .
۳- استراتژي عدم تعهد :  Non-alignment
استراتژي عدم تعهد بدون تضمين به يك كشور خارجي و براساس ابتكار رهبران سياسي يك كشور اتخاذ مي شود . اين استراتژي يا نشانه هايي نظير عدم واگذاري پايگاه نظامي ، وابستگي نظامي و تعهد به قدرت هاي بزرگ قابل شناخت هستند .
دولتهايي كه اين سياست را برمي گزينند ، برخلاف دولت هاي بيطرف ، نقش فعالي درصحنه بين المللي دارند و سعي مي كنند وضع موجود را به نقد و پرسش بكشند .
توفيق اين سياست منوط به برقرار سيستم دوقطبي مي باشد و با نيازهاي كشورهاي درحال توسعه سازگاري دارد .
۴- سياست اتحاد و ائتلاف :  Alliance
اين سياست به هنگامي توسط يك كشور اتخاذ مي شود كه آن كشور به تنهايي نتواند از منافع ملي خويش دفاع كند . بنابراين سعي مي كند با همكاري كشورهاي ديگر از كشور خود حراست نمايد .
هدف از ائتلاف دولت ها ، افزايش نفوذ ديپلماتيك و ايجاد بازدارندگي در برابر خطرات مي باشد . اين سياست درچارچوب نظام دوقطبي ، كارآيي بيشتري دارد .
دولت 
اشكال دولت : 
به طوركلي ، دولت ها را مي توان به دو صورت دموكراتيك و ديكتاتوري مورد مطالعه قرارداد . نمونه دولت دمكراتيك ، دولت كثرت گرا است و دولت هاي مطلقه ، اقتدارگرا ، پاتريمونيال ، بناپارتي و توتاليتر از مصاديق دولت ديكتاوري مي باشند . در زير به ساخت و ماهيت هريك از دولتهاي فوق الذكر ، توجه مي كنيم :
۱- دولت كثرت گرا :
دولت كثرت گرا به معناي متعارف كلمه واجد حاكميت نيست زيرا خود تركيبي از گروههايي است كه خودمختاري و استقلال نسبي آنها به عنوان جزئي از مفهوم دولت كاملا شناسايي شده است . به عبارت ديگر ، اين دولت ، به عنوان دولتي تعريف مي شود كه در آن هيچ منبع و مرجع اقتدار واحدي وجود ندارد كه ازهمه جهت صالح و فراگير باشد . بنابراين وظيفه گروه حاكمه نه اعمال قدرت نامحدود ، بلكه تنظيم روبط ميان گروهها و افراد به منظور تأمين عدالت ، نظم و آزادي است . برخي از صاحب نظران ، دولت هاي دو يا چند حزبي را دولت هاي كثرت گرا مي دانند .
۲- دولت اقتدارگرا :
درمورد مفهوم و ماهيت اقتدارگرايي دربين صاحت نظران همداستاني وجود ندارد .
برخي اقتدارگرايي را مرادف با همه نظامهاي استبدادي ملايم و فراگير مي پندارند . عده اي به اقتدارگرايي معنايي محدود مي بخشند و تصريح مي ورزند كه دولت اقتدارگرا دولتي است كه علاقمند به ورود گروههاي غيرحاكم به درون دستگاه حكومت نيست . به نظر آنها اين دولت ، خود را محق به مداخله در زندگي خصوصي شهروندان نمي داند .
دربرخي از نظريات ، براين نكته اشاره مي شود كه دولت اقتدارگرا ، همان دولت استبدادي ملايم است كه در آن احزاب سياسي مجاز به فعاليت آزادانه نخواهند بود . البته درچنين نظامي ، مقابله بين جناحهاي قدرت طلب براي افزايش قدرت خويش وجود دارند .
صاحب نظران متأخر اعتقاد دارند كه اين نظامها ، قابليت استحاله به نظامهاي ليبرال را دارند .
۳- دولت مطلقه :
دولت مطلقه در دو سطح كلان و خرد ، قابل طرح و بررسي است :
درسطح كلان ، دولت مطلقه را باويژگيهاي زير بايد شناخت :
الف) شخص حاكم ، با دولت يكسان تلقي مي شود . دولت متعلق به شخص حاكم مي باشد .
ب) شخص حاكم ، با دولت يكسان تلقي مي شود . دولت متعلق به شخص حاكم مي باشد .
ج) شخص حاكم مدعي است كه براساس حكم و حمايت خداوندي حكومت مي كند .
د) دستگاه هاي رسمي اين را تبليغ مي كنند كه تصميمات شخص حاكم درجهت پيشبرد نفع و مصلحت دولت است .
درسطح خرد ، نكات روشن تر و دقيق تري از اين دولت را مي توان دريافت نمود . چه در اين معنا ، دولت مطلقه واژه اي است كه درميانه سد ، شانزدهم در اروپا رايج شد و منظور از آن حكومتي بود كه در انتقال جامعه از نظام فئوداليته به نظام سرمايه داري اوليه نقش اساسي داشت . اين دولت در اروپا برخوردار از ويژگيهاي (تمركز و انحصار درمنابع قدرت دولتي . تمركز وسايل اداره جامعه ، پيدايش ارتش جديد ، ناسيوناليسم و تأكيد برمصلحت ملي) بوده همچنين اين دولت ، اصلاحاتي را در حوزه هاي اقتصادي ، اداري ، ديواني و مالي انجام داد .
۴- دولت بناپارتي :
ايده دولت ، درانديشه ماركس ، بيش از هرنظريه پرداز ديگر مطرح است . ماركس ، دركتاب هيجدهم برومرلوئي بناپارت ، پس از اشاره به كودتاي بناپارت درسال ۱۸۵۱ ، درمورد علائم بناپارتيسم مي گويد : بناپارتيسم عبارت از «سياست مانور ميان طبقات و استمداد عوام فريبانه از تمام طبقات جامعه براي پرده پوشي از دفاع از منافع استثمارگران مي باشد» . به نظر ماركس ، استقرار اين دولت در زماني است كه بورژوازي خود را در خطر ببيند و قادر به مقابله با مبارزات پرولتاريا نباشد .
۵- دولت پاتريمونيال :
اين دولت يكي از اشكال دولت سنتي موردتوجه ماكس وبر مي باشد ، از ديد وبر، دولت پاتريمونيال واجد ويژگيهاي زير است :
الف) دستگاه حكومتي دراين نظام ملك خصوصي فرمانرواست . او مي تواند آن را بفروشد و يا ميان وارثان خود تقسيم كند .
ب) اعضاي اجتماع در اين نظام رعاياي شخص فرمانروايند .
ج) در اين نظام ، قوانين غيرشخصي مكتوب وجود ندارد و جاي آن را فرامين فرمانروا گرفته است .
د) اين نظام با ساختهاي اقتصادي مختلف مي تواند همزيستي داشته باشد . و درعين حال رشد آن منوط به توسعه تجارت است .
برخي از صاحب نظران متأخبر ، الگوي مسلط رهبري در خاورميانه را به دلايل زير واجد خصوصيات پاريموينالي مي دانند :
۱- شخصي بودن سياست : 
دراين منطقه به رغم وجود موسسات رسمي ، سازوكار تصميم گيري شخصي است .
۲- تقرب :
 نزديكي به حاكم ، موجد كسب موقعيت سياسي مهم مي شود .
۳- غيررسمي بودن : 
تصميم گيري غيرشفاف و درپشت پرده صورت مي گيرد .
۴- توجيه ديني : 
با اتكاء به نوعي عقيده مذهبي ، حقانيت دولت توجيه مي شود .
۵- ليافت نظامگيري :
 ارتش نماينده اراده حاكم و حاكم فرمانده كل نيروهاي مسلح است .
۶- دولت : 
موسوليني رهب رفاشيست ايتالياي دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ، با بيان اين نكته كه همه چيز بايد درخدمت دولت باشد . واژه توتاليتاريزم را ابداع كرد .
برخي از صاحب نظران ، اعتقاد دارند كه درحقيقت دولت توتاليتر ، شديدترين و فراگيرترين دولت استبدادي است . اين دولت ، علاوه برمداخله در زندگي عمومي شهروندان ، در زندگي خصوصي آنان دخالت مي كند . اين صاحب نظران ، ويژگيهاي ديگري را هم براي اين دولت درنظر مي گيرند :
۱- دخالت و يا نظارت دولت دراموراقتصادي
۲- استفاده فراوان از ابزارهاي تبليغي
۳- وجود جو شديد اختناق و رعب و وحشت درجامعه .
نمونه بسيار معروف دولت توتاليتر دولت فاشيستي است . دراين دولت ، رهبر نقش تعيين كننده اي در اداره كشور دارد و با اتكاء‌به يك حزب ، از فعاليت آزادانه احزاب سياسي ديگر جلوگيري مي كند . همينطور اين دولت ، داراي گروههاي پايه اي مبتني برطبقات متوسط سنتي است و استفاده از وسايل تبليغي خشونت دولتي در آن رواج شديد دارد .
ساخت دولت : رضاشاه
به منظور وقوف به ماهيت دولت رضاشاه ، راهي جز بررسي اين دولت در زمينه سياسي ، حقوقي و طبقاتي وجود ندارد . از اينرو اين بحث را در زمينه هاي فوق موردتوجه قرارميدهيم:
الف – ساخت سياسي :
درمورد ساخت سياسي دولت رضاشاه ، مجادلات كلامي بيشماري وجود دارد .  برخي از اين مجادلات ، به نوع نگرش هاي سياسي نويسندگان و ضديت آنها با دولت رضاشاه ، ربط پيدا مي كند . پاره اي هم ، جنبه هواخواهانه از اين دولت دارد و پژوهش هاي چندي هم وجود دارد كه از موضع بيطرفي ، اين مسئله را داوري كرده اند . هرچند دراين زمينه ها هم نوع نگرشهاي سياسي در زير ظواهر علمي نگرس پوشيده مانده است. بهرحال در اين چارچوب ها ، عده اي مي گويند اين دولت به دليل اختناق و مخالفت با آزاديهاي سياسي ، ماهيتي فاشيستي دارد . پاره اي با اقامه دلايلي نظير عدم هژموني يك حزب دربلوك قدرت و نوع نگرش هاي حاكم بردولت رضاشاه و پايگاه طبقاتي آن خاطرنشان ميسازند اين دولت متفاوت از نازيسم و فاشيسم ميباشد.
در اين ميان . دربرخي از نوشتجات به دولت رضاشاه ماهيت تركيبي مي بخشند و تصريح ميكنند اين دولت آميزه اي از ويژگيهاي نظام اتبداري ، پاتريموينالي و بناپارتي مي باشد . تعدادي ساخت دولت رضاشاه حتي ياران نزديك خويش را نه تنها از صحنه سياست بدور مي كند ، بكله آنها را از بين مي برد .
پاره اي ، دولت رضاشاه را باتوجه به تعريفي كه از دولت مطلقه ارائه شد ، فقط مطلقه مي دانند . بالاخره ، معدودي هم ، دولت رضاشاه را باتوجه به مانورهاي سياسي و اقتصادي بين اشراف زميندار و بورژوزي رو به رشد، داراي خصلت بناپارتي مي دانند. به نظر ميرسد، نظريات فوق، هريك به نوعي زواياي خاصي از دولت رضاشاه را نشان مي دهند ولي از ارائه برخي از حقايقي كه درساخت اين دولت وجود داشت،غفلت مي كنند . در زير اين موارد روشن ميشود :
۱- اين دولت ، دولت فاشيستي نيست . زيرا :
الف : اين دولت برخلاف دولت فاشيستي ، به نظام حزبي معتقد نيست . رضاشاه با تأسيس حزب ايران نو كه توسط تيمورتاش پيشنهاد شده بود ، به مخالفت برخاسته بود . در حقيقت اين دولت را مي توان دولت بدون حزب ، قلمداد كرد .
ب : اين دولت معتقد به بسيج توده اي از نوع فاشيستي نبود و براين باور بود كه مي توان ازطرق غيرتوده اي سياستهاي خويش را به پيش برد . دولت رضاشاه در اين راه از مشاركت سياسي احزاب به جز مقاطع اوليه بهره نگرفت و درعين حال ، از بسيج     توده اي هم استفاده نكرد و در برخي از مواقع (مسئله لغو قرارداد دارسي) فقط مردم به شادماني و جشن فراخواند .
ج: پايگاه طبقاتي دولت : اين دولت برخلاف دولت فاشيستي كه به طبقات سنتي و متوسط متكي است . عمدتا برطبقات نظامي ، بخشي از طبقات ديوانسالار مدرن و به نوعي لايه هايي از اشراف زميندار اتكاء داشت .
د: اين دولت برخلاف دولت فاشيستي آلمان ، سياست جهانگرايانه نداشت . هرچند ، هردو دولت برناسيوناليزم تاكيد داشتند ولي ناسيوناليزم رضاشاه غيرجهانگرايانه بود .
ﻫ : برخلاف دولت فاشيسم ، دولت رضاشاه ، خود را محق به دخالت در زندگي شهروندان نمي ديد . هرچند رضاشاه دربرخي از مسائل خصوصي مانند پوشش مردان و زنان مداخله نمود . ولي اين امر متفاوت از نوع نگرشي كه فاشيسم درامور خصوصي دخالت داشت و بيطرفي را هم مذموم مي دانست ، بود . شايد دخالت رضاشاه برخلاف فاشيستم ، برخي از فضاهاي فرهنگي و تا حدودي  سياسي بالنسبه بازي را درجامعه ايجاد كرد كه درجامعه فاشيستي آلمان و ايتاليا نبود . او نه تنها در مراحل اوليه سلطنت خويش ، موجبات مشاركت جريانات ناسيوناليزم دموكراتيك و ديني در نهادهاي سياسي شد . بلكه در اوج قدرتش ، درسالهاي ۱۳۱۶-۱۳۱۵ برخي از نشريات مانند دنيا به مديريت تقي اراني ، مجله همايون به مديريت احمد كسروي و غيره را اجازه انتشار داد . همه اينها به اين معنا نيست كه هيچ شباهتي بين دولت رضاشاه و دولت فاشيستي نيست ، بلكه اين وجود تشابه كمتر از وجوه افتراق آن است .
دخالت دولت درحوزه بازرگاني خارجي و نفي مشاركت مدني از سوي اين دولت از وجود تشابه اين دولت با فاشيسم است .
۲- دولت رضاشاه ، دولت بناپارتي نيست . هرچند به لحاظي بين دو دولت – مانور دو دولت ميان طبقات – شباهت صوري وجود دارد ولي به لحاظ ماهوي ، مي توان گفت نوع طبقاتي كه دو دولت در بين آنها مانور مي دادند فرق داشت . دولت بناپارتي ، دولت مانوردهنده بين بورژوازي و اشراف زميندار بود . ضمن آنكه پرولتاريا در ايران بسيار ضعيف بود و دولت رضاشاه تازه در حال پايه ريزي صنعت در كشور بود . ازاين گذشته ، كار ويژه دولت رضاشاه ، كار ويژه طبقاتي (تكوين و تداون انباشت سرمايه طبقات بالا) هم بود .
۳- دولت رضاشاه ، دولت پاتريمونيال نيست . چه اين دولت ظواهر قانون اساسي را مي پذيرفت و خود در چهارچوب نوسازي ، قوانين حقوقي ، جزايي و مدني بسياري را تدوين و تصويب كرد . هرچند كه بگوئيم دولت عملا به اين الگوهاي حقوقي وفادار نماند ، ولي لااقل همين توجه به قانون خود گوياي آن است كه اين دولت ، برخلاف پارتريمونياليزم محدوده هاي قانوني را براي شهروندان درنظر مي گرفت . افزون براين رضاشاه درحاليت تصميم گيرنده اصلي بود ، ولي بي توجه به پارلمان و قانون نبود . چه بسياري از موضوعات اجتماعي ، سياسي و مشخصاً سياست ، از مجري پارلمان مي گذشت كه هرگز در دولتهاي پاتريمونيال وجود نداشته است . ولي دولت رضاشاه ، در اين حد كه خود را درنهايت فراتر از قانون مي پنداشت وجه تشابهي را با دولت پاتريمونيال نشان مي دهد .
۴- دولت رضاشاه ، دولت اقتدارگرا نبود . هرچند دربرخي از مقاطع وجوهي از اقتدارگرايي دراين دولت وجود داشت مراحل اوليه سلطنت ولي باتوجه به ويژگيهاي دولت رضاشاه كه حتي مبارزه بين جناحهاي حاكم را تحمل نكرد آن را با دولت اقتدارگر كه واجد اين خصوصيت است دور مي سازد . ضمن اينكه بايد پذيرفت ، ساخت جامعه ايكه دولت مطلقه برآن حاكم است با دولت اقتدارگرا فرق بسيار دارد .
۵- دولت رضاشاه ، واجد خصوصيات دولت مطلقه است .
اين دولت عالوه برمطلقه گرايي ، در برخي از مقاطع ويژگيهاي نظامهاي ديگر را پيدا كرد (مانند دور كردن برخي از ياران توسط رضاشاه) و در پاره اي مقاطع هم ساخت مطلقه تضيعف شد (مراحل اوليه سلطنت ، يا در اوج قدرت كه انتشار نشريات مجاز اعلام شد).
بنظر مي رسد كه برخي از خصوصيات رضاشاه ، از افكار نظامي او تراوش مي كرد كه توهم ماهيت نظام پاتريمونيالي را در ذهن ايجاد مي كند .
اين دولت همچنين در زمينه فرهنگي (انتشار نشريات و ..) فضائي نسبتاً باز را ايجاد كرد. در زمينه سياسي هم گرچه بررسي       را به ظاهر نفي نكرد ولي درعمل اين ابزار را به جز پارلمان دوره ششم به استخدام خويش درآورد .
باتوجه به ويژگيهاي پيش گفته ، اين دولت (نوسازي كه مظهري از دولت مطلقه است) و (ايجاد فضاي نسبتاً باز در زمينه فرهنگي و ميزان كمي سياسي ، كه تجلي دولت اقتدارگرا مي باشد) . و اعمال قدرت با استفاده زا علائق نظامگرايانه (كه نوعي استبداد نظامي را به ذهن متبادر مي كند) را مي توان دولت مطلقه دانست كه واجد مشخصات دولت هاي اقتدارگراي نظامي است .
ب – ساخت حقوقي :
ساخت حقوقي دولت رضاشاه متأثر از قانون اساسي مشروطيت بود . اين قانون در برگيرنده بسياري از انديشه هاي دمكراسي (آزادي احزاب و مطبوعات ، برابري آحاد جامعه در برابر قانون ، نقش پارلمان) بود . در دوره رضاشاه ، اين موارد از قانون اساسي ، به صورت كامل و قوي اجرا نشد . ضمن آنكه اين دولت ، هرگز ظواهر اين قانون را نفي كرد .
  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی فایل تحقیق آیت الله کاشانی-دانلود رایگان فایل تحقیق ایت الله کاشانی-دانلود مقاله آیت الله کااشانی-دانلود فایل تحقیق ایت الله کاشانی

این فایل در ۱۸ صفحه قابل ویرایش برای کسانی که علاقه زیادی به شناخت علما ومسائل دینی دارند تیه شده است وامیدواریم که این فایل بتواند به خواسته هایی که از این فایل دارند جامعه عمل بپوشاند.

آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۲۶۴-۱۳۴۰ هجري شمسي) مجتهد شيعه و سياست‌مرد ايران.

تحصيلات مقدماتي را نزد پدرش سيد مصطفي کاشاني که از علماي برجسته نجف بود فراگرفت. سپس مدتي شاگرد آخوند ملا محمدکاظم خراساني بود.

آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۲۶۴-۱۳۴۰ هجري شمسي) مجتهد شيعه و سياست‌مرد ايران.

تحصيلات مقدماتي را نزد پدرش سيد مصطفي کاشاني که از علماي برجسته نجف بود فراگرفت. سپس مدتي شاگرد آخوند ملا محمدکاظم خراساني بود.

در جريان جنگ جهاني اول همراه پدرش در مبارزه با پيشروي نيروهاي بريتانيا در ميانرودان (بين‌النهرين) شرکت کرد.

با قرارداد ۱۹۱۹ نيز مخالفت کرد و ناچار شد از نجف به ايران باز گردد و پس از آن بيست سال به تدريس پرداخت.

با سقوط رضاشاه فعاليت سياسي خود را از سرگرفت و چند بار زنداني و تبعيد شد.

با شروع نهضت ملي شدن نفت به همراهي با دکتر مصدق پرداخت. گروه فدائيان اسلام که در چند ترور سياسي دست داشتند از تأييد او برخوردار بودند. در دوره ۱۷ مجلس شوراي ملي به نمايندگي از تهران انتخاب شد و در ۱۳۳۱ رئيس مجلس شد، هر چند که در جلسات شرکت نمي‌کرد. در رويداد ۳۰ تير با نخست‌وزيري قوام مخالفت کرد و با نامه‌اي به دربار خواستار ادامه نخست‌وزيري دکتر مصدق شد. بعد از آن رويداد به مخالفان دکتر مصدق پيوست. در رويداد ۹ اسفند نقش مهمي در بسيج مخالفان مصدق داشت. در آستانه همه‌پرسي مصدق براي بقا يا انحلال مجلس ۱۷ فتوائي داد که کسي از مسلمانان در همه‌پرسي شرکت نکند که اثر نکرد. پس از پيروزي کودتاي ۲۸ مرداد به سپهبد زاهدي تبريک گفت.

با مطرح شدن قرارداد کنسرسيوم با آن مخالفت کرد. درباره دريافت پول از انگليسي‌ها توسط کاشاني نيز مسائلي ذکر مي‌شود که اثبات يل رد آن نياز به پژوهش در بايگاني‌هاي آن دوره دارد. کاشاني در ۱۳۴۰ در تهران درگذشت.

۲۳ اسفند سالروز رحلت عالم مجاهد و روحاني مبارز
آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني (۱۳۴۰ ش)
  

 

آيت الله سيد ابوالقاسم فرزند سيد مصطفي حسيني کاشاني در سال ۱۲۶۱ ش (۱۳۰۰ ق) در تهران متولد شد. وي در در ۱۶ سالگي در خدمت والد بزرگوارش به قصد حج بيت الله الحرام راهي مکه شد و پس از آن در نجف اقامت گزيد. سيد ابوالقاسم علوم مختلف را در محضر والد معظم خود و بزرگاني نظير آخوند ملا محمد کاظم خراساني و ميرزا حسين خليلي تهراني و ساير علما، تلمذ نمود و در ۲۵ سالگي به درجه رفيع اجتهاد نائل آمد.

وي در جريان جنگ جهاني اول، زماني که انگليسيها با نيروي عظيمي به قصد تسلط بر عراق به مناطق شرقي حمله ور گرديدند، به همراه جمعي از علما وارد جنگ با آنان گرديد و باعث شکست انگليسي ها شد. از اين رو وقتي که آيت الله کاشاني وارد تهران شد، انگليسي ها به دليل شکستي که خورده بودند، با ايشان دشمني داشتند و در زمان دولت قوام السلطنه به دستور آنها چند بار او را تبعيد کردند؛ به طوري که ۱۸ ماه در حبس و زندان متفقين به سر برد. وي پس از رهايي از زندان، عليه سه جناح ضد اسلامي، سعني استعمارگران، استبداد حکومتي و احزاب ضد ديني به مبارزه برخاست. يکي از خط مشي هاي اصولي آيت الله کاشاني، حفظ وحدت و يکپارچگي ملت در برابر دشمن خارجي بود و بارها در پيام ها و اعلاميه هاي خود مردم را به هوشياري در برابر توطئه هاي آنان فرا مي خواند.

آيت الله کاشاني ترجيح ميداد به عنوان يک رهبر اسلامي در پشت صحنه سياست کشور، نيروهاي سياسي و توده هاي وسيع مسلمان را در صحنه نگهداشته و از يک دولت ملي و مردمي حمايت کند. از اين رو با روي کار آمدن دولت دکتر مصدق، زمينه هاي اين حمايت، باعث قدرت دولت و مجلس در تصويب لايحه ملي کردن صنعت نفت شد، هر چند در نهايت با ايجاد اختلاف بين نيروهاي ملي و مذهبي، کار به کودتاي آمريکايي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و انزواي آيت الله کاشاني انجاميد.

سال هاي پاياني عمر اين مجاهد في سبيل الله در بيماري سپري شد تا اين که سرانجام در ۲۳ اسفند ۱۳۴۰ شمسي برابر با ۷ شوال ۱۳۸۱ قمري در هشتاد سالگي دعوت حق را لبيک گفت و به سوي حق تعالي شتافت. در آن روز تهران در مرگ پيشواي خود تعطيل عمومي بود و تشييعي بسيار باشکوه برگزار گرديد تا اينکه پيکر اين عالم مجاهد در جوار حضرت عبدالعظيم در ري به خاک سپرده شد.

 

 

 

 

در گذشت آيت الله کاشاني

 

 

آيت الله حاج سيد ابوالقاسم مصطفي کاشاني عالم روحاني و سياسي شيعه در سال ۱۳۰۰ ه ق قمري در تهران به دنيا آمد . وي در شانزده سالگي به همراه پدر خويش عازم زيارت کعبه شد و در نجف اقامت گزيد. کاشاني به همراه پدر خويش و ساير مجتهدين شيعه در آن کشور اسلحه به دست گرفت و عليه استعمار انگلستان وارد جنگ شد. او علاوه بر اينکه عضو هيات عالي ديني انقلابيون بود يکي از چهار عضو کميته عالي جنگ حکومت انقلاب نيز به شمار مي رفت. پس از جنگ که به پيروزي و استقلال عراق انجاميد چون انگليسي ها در تعقيب آيت الله کاشاني بودند و مقدمات دستگير او را فراهم مي کردند، بطور مخفيانه وارد ايران شد. پس از جنگ جهاني دوم، نيروهاي استعماري  آيت الله کاشاني را به بهانه همکاري با آلمانها دستگير کردند و ۲۸ ماه ايشان را در اراک، کرمانشاه و رشت زنداني کردند. علت اصلي اين توقيف و تبعيد آن  بود که آيت الله کاشاني مبارزه شديد را عليه نيروهاي متجاوز آغاز کرده بود. او در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، براي افشا کردن ماهيت قوام بپا خاست و پس از سخنراني در تهران، عازم مشهد شد. قوام از اين اقدام به وحشت افتاد و او را در تيرماه ۱۳۲۵ در بين راه شاهرود ـ مشهد دستگير کرده و به بهجت آباد قزوين تبعيد نمود. آيت الله کاشاني يک سال در تبعيد بسر ميبرد تا اين که بر اثر فشارهاي سياسي از سوي علما و مردم، در ۲۱ خرداد ۱۳۲۶ آزاد شد  و دوباره به تهران برگشت. وي پس از آزادي در فعاليت هاي اجتماعي و مبارزات سياسي شرکت نموده و در مبارزات نفت به همراهي دکتر محمد مصدق به رهبري امت مسلمان پرداخت. وي در ۲۲ اسفند سال ۱۳۴۰ ه ش در گذشت در حالي که از مال دنيا جز منزلي که آن هم در رهن بود چيزي ديگر  نداشت. حضرت آيت الله کاشاني در جريان ملي شدن نفت به طرق مختلف به تقويت دولت مشغول بود و با نفوذ و محبوبيتي که در کشور هاي اسلامي داشتند ملل مسلمان جهان را به پشتيباني از مبارزات ملي شدن نفت ايران فرا خواند. در ماجراي فروش اوراق قرضه ملي فتواهاي آيت الله کاشاني نقش بسياري در جهت حمايت از نهضت ايفا کرد. وي روز سي ام تير طي اعلاميه اي مردم را به تظاهر و مقاومت دعوت کرد و اعلام داشت که اگر پاي يک فرد انگليسي به ايران برسد کليه تاسيسات نفتي کشور را نابود خواهيم کرد. او علاوه بر نمايندگي مجلس شوراي ملي در دوره هفدهم به رياست مجلس نيز انتخاب شد.

خيانت مصدق به ملت ايران و آيت الله کاشاني باعث شد که ۲۵ سال ملت ايران سياه ترين دوران خود را ‏تجربه كند.

 

 

 

اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد

 

 

 

 مصدق نخست وزير شاه بود. نهضت ملي کردن صنعت نفت (در اصطلاح آن زمان به معني دولتي کردن ‏بود) که با حضور قوي مردم و به اعتبار آيت الله کاشاني صورت گرفت توسط خائنين مملکت به اسم دکتر ‏مصدق تمام شد. آنگاه که تفکر ليبرالي وي بروز کرد و آقاي کاشاني پس از اخراج شاه بوسيده شده و کنار ‏گذاشته شد دکتر مصدق فاتحانه بر اريکه قدرت تکيه زد و سرمست از توهم پيروزي مرحوم کاشاني را به ‏عدم درک سياسي متهم کرد.‏

مرحوم کاشاني بارها و بارها تلاش کرد که دور پيروزي ملت ايران را حفظ کند اما کارشکني هاي دکتر ‏مصدق نگذاشت که پيروزي خونين ملت ايران ثمر دهد و شد آنچه شد. کودتاي ۲۸ مرداد رخ داد و شاه ‏برگردانده شد ولي اينبار با يک سند چند هزار صفحه اي که امريکا زير بغلش گذاشته بود تا ايران را از ‏گذشته اش خراب تر کند.‏

 

خيانت مصدق به ملت ايران و آيت الله کاشاني باعث شد که ۲۵ سال ملت ايران سياه ترين دوران خود را ‏تجربه کرده و انقلاب سياه شاه زيربناي تمام فرهنگ و اقتصاد کشور را خراب کند.‏

فکرش را بکنيد اگر مصدق کارشکني نمي کرد و انقلاب ملت ايران در سال ۱۳۳۲ حفظ مي شد و آيت الله ‏کاشاني رهبري کشور را در دست مي گرفت آنوقت شخصيت عظيمي مثل امام در سال ۴۲ يعني ده سال بعد ‏تازه نفس و با آن قدرت فکري و سياسي ظهور مي کرد و بجاي آنکه از صفر بخواهد با يک نظام فاسد در آن ‏شرايط سخت ۱۵ خرداد ۴۲ مبارزه کند وارد عرصه اي مي شد که قبلا مقدماتش فراهم شده بود آنوقت ايران ‏چقدر جلو مي افتاد.‏

اصلا نمي توان خيانت مصدق را فراموش کرده و به هيچ وجه هزينه اين خيانت ها را نمي توان محاسبه کرد. ‏

سعيد حجاريان تلاش کرده است تا دليل تکفير او را توسط امام خميني کشف کند! شرق. حجاريان نتايج ‏کشفيات خود را اينگونه بيان مي کند که دليل مسلم نبودن مصدق از ديد حضرت امام نه بخاطر اين بود که « ‏مصدق دست ثريا زن دوم شاه را بوسيده بود!» و نه به اين خاطر بود که «سگي را عينک زده و به اسم آيت ‏الله … درخيابان ها گردانده بود!» و نه به اين خاطر بود که «مصدق در رساله حقوق خود وارد بحث فقهي ‏شده و سهم الارث زن و مرد را يکسان دانسته بود!» بلکه به اين خاطر بوده که امام خميني از ديد خود او را ‏مسلم نمي دانسته! و مصدق هم از ديد خودش يک مسلم بوده! (از اين قياس بسيار محکم و منطقي لذت برديم!)‏

آنگاه حجاريان براي اينکه نتيجه اين استنتاج کاملا علمي را منطقي به ملت ايران بچپاند واژه اي را اختراع ‏کردند: «مسلم سکولار!» و لب کلام خود را اينگونه بيان مي کنند که مصدق يک مسلم سکولار بود.‏

ما از اين بحث مي گذريم و فرض مي کنيم که دامن آلوده مصدق با ليسيدنهاي حقيرانه حجاريان پاک شده باشد ‏و شهودي که شهادت داده اند که مصدق از ابتداي عمرش نماز نخوانده بود هم ناشنيده و ناديده فرض ميکنيم. ‏اما مصدق و مصدق پرستان چگونه دم خروس کودتاي ۲۸ مرداد را قايم خواهند کرد  آنگاه که مصدق ‏دلسوزي هاي آيت الله کاشاني را ناديده گرفت و از رحم و مروت و اطمينان اين پير مرد روشن ضمير سوء ‏استفاده کرد و مملکت را دودستي تقديم شاه و اربابانش کرد؟

خيانت مصدق و در ادامه آن پيروان و رهروان و مقلدانش هرگز از صفحات تاريخ ايران پاک شدني نيست.‏

خرداد ۶۱ مجلس شوراي اسلامي لايحه قصاص را مطابق احکام اسلامي تصويب کرد. نهضت آزادي که ‏همان ته ديگ پلوي فراماسونري انگليسي است در اعتراض به اين حکم شرعي تظاهرات غير قانوني در ‏تهران راه انداخت. حضرت امام در يک موضع گيري کاملا شفاف فاسد بودن اين ديگ پلو را به طور کامل ‏براي مردم بيان کردند و دست مصدق را رو کردند.‏

صحبت امام را بخوانيد که فرمود:‏

مسلمانها بنشينند تماشا كنند يك گروهي ]جبهه ملي[ كه از اولش باطل بودند، من از آن ريشه هايش مي دانم، ‏يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتي كه ‏مرحوم آيت الله كاشاني ديد كه اينها خلاف دارند مي كنند و صحبت كرد اينها كاري كردند كه يك سگي را ‏نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت الله گذاشته بودند. اين در زمان آن ]دكتر مصدق[ بود كه اينها ‏فخر مي كنند به او، او هم مسلم نبود. من آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه ‏يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابانها مي گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر ‏مخالفت با شخص ]آيت الله كاشاني (نيست، اين) دكتر مصدق[سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را ‏خورد ]سقوط ۲۸ مرداد[ و اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد. اينها تفاله هاي آن جمعيت هستند كه حالا ‏قصاص را حكم ضروري اسلام را، غيرانساني مي خوانند

 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر

  • اشپولر مي گويد: « در ميان نوشته هاي جوامع زردشتي بعد از اسلام و در ميان آثار فارسيان هند (پناهندگان زردشتي سال ۹۸/۷۱۷) هيچ اثر واقعي تاريخي، چه از ريشه قبل از اسلامي و چه بعد از اسلامي ديده نمي شود. »
  •  وي پس از ذكر تاريخچه اي از تاريخنگاري اعراب قبل و بعد از ظهور اسلام، نتيجه مي گيرد كه بنابر اين در بان عربي نوعي تاريخنگاري وجود داشت كه در زبان فارسي ديده نمي شده است و همين امر دليلي بوده براي اينكه ايرانيان، آثار تاريخي شان را به زبان عربي بنويسند  همچنانكه تاثير زبان عربي در جهان اسلام و ضرورتي كه ايرانيان براي حفظ تماس خودشان با دنياي عرب احساس مي كردندن، مي تواند دلايل ديگر اين رويكرد در عرصه تاريخنگاري باشد. 
  •  درست است كه شعر و تاريخ در اعراب، عمري ديرينه داشته ولي نوشته هرودوت، پدر تاريخ را كه بي شك با تاريخ ايران و ملل مختلف آشنايي كامل داشته است را نيز نبايد با بي اعتنايي برگزار كرد.
  •   به هر حال با ورود اعراب به ايران نيز تاريخنگاري ايراني دستخوش دگرگوني چدي نشد و رشدي كيفي نكرد. با ظهور سلسله هاي ايراني نژاد كه گسترش زبان فارسي و تكامل فرهنگي را در پي داشت، تاريخنگاري ايراني نيز ايجاد شد و تاريخ طبري در عصر سامانيان كه يك «سلسله ايراني نژاد» بود به فارسي ترجمه شد. بلافاصله بعد از ترجمه تاريخ طبري به فارسي (در حدود سال ۳۵۲/۹۶۳) سلسله هاي ترك نژاد در اكثر ولايات ايران به حكومت رسيدند. آنها كه سرسپردگان مذهب تسنن به شمار مي رفتند و ارثان فرهنگي سلسله هاي ايراني نژاد شدند. بزرگترين سلطان سلسله غزنوي يعني سلطان محمود، حامي فردوسي و از جمله طرفتداران واقعي تسنن اسلامي در دره سند محسوب مي شد. مقارن روي كار آمدن سلجوقيان در قرن پنجم، سه نوع تاريخنگاري در ايران قابل شناسايي است. تاريخنگاري اسلام شمولي، تاريخنگاري محلي و تاريخنگاري سلسله اي.
  • تحولات تاريخنگاري فارسي اما در حوالي ايلغار مغول در سال ۶۱۶/۱۲۲۰ و بعدها در سال ۶۵۴/۱۲۵۶ رخ نمود. اين لشكر كشي براي مردم شرق يعني ماورءالنهر خراسان مصيبت بار بود، اكثر دهقانهاي ايراني از بين رفتند و طبقه دهقان هم نفوذ خود را از دست داد.
  •  مغولان با تاكيد بر مذهب و فرهنگ خود، چندين دهه سنتهاي ملي و فرهنگي شان را حفظ كردند و اين در حالي بود كه ايرانيان نيز براي احياء زبان و فرهنگ ايراني بيكار ننشستند. در عرصه تاريخنگاري اين دوره، دو مورخ برجسته يعني عطاملك جويني و رشيد الدين فضل الله همداني ظهور كردند كه اولي به سبك پيچيده و مصنوع و دومي به سبك ساده و صريح مي نوشت، هر دو مورخ مذكور به روش تاريخنگاري اعراب آشنا بودند و در آثار آنان مي توان درك عميق، فهم تاريخي و توجه به مسايل اجتماعي و اقتصادي را مشاهده كرد.
  • در يك جمع بندي كلي مي توان گفت كه علي رغم ضعف هايي كه تاريخنگاري ايراني از سده سوم تا هشتم، دچار آن بود، فن تاريخنويسي به طور كلي پيشرفت كرد و در بعضي زمينه ها آثار نوي را عرضه نمود و حتي جهش هاي بسيار مترقي داشت. از لحاظ وقعه يابي و واقع بيني، برخي از مورخين روش نقد علمي درست را به كار بردند، برخي به تحليل و تعليل حوادث پرداخته، نتيجه گيري تاريخي نمودند و مورخان ديگري به موضوعات اجتماعي و اقتصادي توجه داشته اند، اما به جريانهاي اصلي تاريخ پي نبرده اند. در هر حال در آن دوره تاريخ نويسان ايراني از همقطاران فرنگي خود كه غرق در جهالت نصرانيت بودند، فرسنگ ها جلو بودند.


  •                                                          (( این پایان نامه با فرمت word می باشد ))

  • فهرست مطالب
  • بخش اول – کلیات
  • فصل اول: مختصری از تاریخنگاری در ایران تا عصر پهلوی
  • فهرست منابع
  • بخش دوم – جریانهای اصلی تاریخنگاری در عصر پهلوی
  • فصل اول: جریان شرق شناسی
  • شرق شناسی و دیرینه آن
  • ایران شناسی و ایران شناسان مهم
  • سیاست شرق شناسی سیاست ایران شناسی
  • روش سیاسی و رهیافت تاریخنگاری لمبتون
  • نقش سیاسی لمبتون در ایران
  • الف- همزیستی مسالمت آمیز: توده ای نفتی – توده ای روسی
  • ب- لمبتون و قحطی نان
  • ج- میس لمبتون
  • د- میس لمبتون و کودتای مرداد
  • فصل دوم: جریان ناسیونالیستی
  • کارنامه فرهنگی
  • تاریخنگاری محتاط
  • ناسیونالیستی محافظه کار
  • بخش سوم – جریان آکادمیک
  • بررسی و نقد تاریخنگاری اقبال
  • بخش چهارم – جریان مارکسیستی
  • جریان مارکسیستی
  • فصل اول: زمینه های تاریخی پیدایش مارکسیسم
  • فصل دوم: اندیشه های اساسی مارکس در باب تاریخ
  • الف- حتمیت تاریخی، پیروزی پرولتاریا: الغای مالکیت خصوصی و الغای دولت
  • فصل سوم: تاریخچه ورود اندیشه مارکسیستی به ایران
  • فصل چهارم: تاریخنگاری مارکسیست، لنینیستی در ایران (انجماد و انحراف
  • الف- علمی بودن تاریخ
  • ب- سیر تاریخ ایران
  • ج- شخصیت در تاریخ
  • د- عدم بی طرفی در نگارش تاریخ
  • هـ- سبکی برانگیزنده موضوعی واحد
  • بخش پنجم – نتیجه گیری کلی
  • نتیجه
  • فصل دوم: کلیاتی در تاریخنگاری دوره پهلوی


عتیقه زیرخاکی گنج