• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مسئله عدالت با وجود اينكه يك مسئله اجتماعي، سياسي و اقتصادي است، ولي از نظر مكتب شيعه آنقدر مهم است كه در كنار پنج اصل اعتقادي يعني توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت قرار گرفته است. به همين دليل عدالت بايد يك مسئله فراگيري باشد و نمي‌توان عدالت را فقط اختصاص به يك بعد از زندگي اجتماعي مردم تلقي كرد. اينكه در كنار اصول اعتقادي مسلمانها قرار گرفته، مانند همه اصول اعتقادي بايد فراگير باشد
عدالت آنقدر مهم و فراگير است كه در اعتقاد شيعه، عدالت از خداوند شروع مي‌شود، در نظر شيعه رأس حكومت بايد عادل باشد، امام بايد عادل باشد، مرجع‌تقليد و قاضي بايد عادل باشند. هيچ كسي نيست كه در حكومت قرار بگيرد و از عدالت برخوردار نباشد، اگر عادل نباشد مشروعيتش را از دست مي‌دهد. پس در حقيقت اركان جامعه به عدالت بستگي دارد. حضرت اميرالمومنين در سال چهارم حكومت خويش، خطاب به جمع فرمودند؛ آيا فقيري در حكومت من مي‌بينيد؟ همه اعلام مي‌كنند كه ما فقيري سراغ نداريم. حضرت امام مي‌فرمايد؛ شايد يكي از دلايل توجه به قرض‌الحسنه اين است كه اسلام با گداپروري مخالف است. اگر قرضي مي‌گيريد بايد آن را برگردانيد. يعني بايد كار كرد، توليد كرد تا بتوان قرض را پرداخت. پس عدالت اقتصادي تنها يك جنبه توزيعي ندارد، بلكه در توليد هم است يعني دادن فرصتهاي برابر به همه. امروز  كساني در شهرهاي كوچك و روستاها هستند و علي‌رغم استعداد فوق العاده‌اي كه  دارند و مي‌توانند توليد كنند؛ فرصتي براي ظهور و بروز در توليد و سرمايه‌گذاري پيدا نمي‌‌كنند و لذا يك محروميت تاريخي را در روستاها شاهد هستيم
عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل حكومت اسلامى تلقى كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه «كشور با كفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نيست.»

*تعريف عدالت
در تعريف عدالت گفته‌اند بخش كردن چيزي است، به طور يكسان و يا برابر داشتن همه را در يك چيز و با موازنه و برابري ميان همه، خواه در امري مادي و خواه معنوي و از نمونه دوم است آنچه از رسول (ص) روايت شده است «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمَواتُ وَ الْأرْضُ» يعني همه اجزاي جهان با موازنه نهاده شده است چنانكه اگر جزيي از آن نابجا و نامتناسب بود نظم جهاني به هم مي‌خورد.
از ديدگاه شهيد مطهري كلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و يا چهار مورد استعمال دارد: 
          الف) موزون بودن; كه نقطه مقابل ظلم نيست بلكه بى تناسبى است. 
          ب) تساوى و نفى هر گونه تبعيض 
          ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق، حق خودش را 
          د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آن چه امكان يا كمال وجود دارد.بنابراين، «عدل» معنا و مفهوم وسيعى دارد. 
به عقيده استاد مطهري عدالت در مفهوم وسيعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هيچ تبعيضى ميان آنها.اگر حق هيچ صاحب حقى ادا نشود بر خلاف عدالت است، همچنانكه اگر تبعيض شده و حق بعضى داده شود و حق بعضى ديگر داده نشود باز برخلاف عدالت است.
عدالت از يك نظر ملازم است با مساوات.مساوات يعنى به همه به چشم مساوى نگريستن و تبعيض قائل نشدن.لازمه اين گونه مساوات، عدالت است، يعنى اين است كه به هر كسى هر اندازه استحقاق دارد به او داده شود، اگر زياد استحقاق دارد زياد داده شود و اگر كم استحقاق دارد كم داده شود و در اين جهت تبعيضى صورت نگيرد.اما اگر مساوات را مساوات در «اعطاء» فرض كنيم كه بدون رعايت استحقاقها و درجه استحقاقها به همه افراد برابر يكديگر داده شود، اين گونه مساوات برخلاف عدالت است و ملازم با ظلم است، همچنانكه مساوات در منع نيز ظلم است، يعنى اينكه همه مانند هم و بدون هيچ تبعيضى نسبت به آنچه استحقاق دارند محروم و ممنوع بمانند. بنا بر اين عدل الهى به اين معنى است كه موجودات جهان هر كدام در درجه‏اى از هستى و در درجه‏اى از قابليت فيض گيرى از خداوندند.از طرف خداوند نسبت به هيچ موجودى تا آن اندازه كه امكان و قابليت دارد از فيض دريغ نمى‏شود.هر موجودى هر چيزى را كه ندارد به اين دليل است كه در مجموع شرايطى كه قرار دارد امكان و قابليت داشتن آن چيز را ندارد.
ج) مفهوم عدالت
مفهوم‌ عدالت‌ را بعضي‌ فيلسوفان‌ سياسي‌ از جمله‌ چهار ارزش‌ عمده‌ جوامع‌ بشري‌ مي‌دانند كه‌ كمتر بر سر آنها عدم‌ توافق‌ وجود دارد; يعني‌ از جمله‌ مفاهيم‌ ارزشمندي‌ است‌ كه‌ درباره‌ ارزش‌ آنها براي‌ جوامع‌ انساني‌ توافق‌ عام‌ وجود دارد. همين‌ خصلت‌ پذيرش‌ عمومي‌ مفهوم‌ عدالت‌، سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ مفهوم‌ از ويژگي‌ معرفت‌ شناختي‌ خاصي‌ برخوردار باشد و از ديرباز مورد توجه‌ انديشمندان‌ در حوزه‌هاي‌ فكري‌ مختلف‌ قرار گيرد و هنوز هم‌ داراي‌ جاذبه‌هاي‌ فراوان‌ باشد. براين‌ اساس‌، ردپاي‌ آن‌ را حداقل‌ در نه‌ حوزه‌ معرفتي‌ مي‌توان‌ پي‌گرفت‌. حقوق‌، اقتصاد، روانشناسي‌، مردم‌شناسي‌، علوم‌ سياسي‌، فلسفه‌، جامعه‌شناسي‌ و روانشناسي‌ اجتماعي‌ از جمله‌ حوزه‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ مط‌العه‌ در زمينه‌ عدالت‌ مي‌پردازد; ضمن‌ اينكه‌ جايگاه‌ عدالت‌ در حوزه‌ معرفت‌ ديني‌ نيز سابقه‌اي‌ ديرينه‌ دارد; به‌ گونه‌اي‌ كه‌ يك‌ برداشت‌ خاص‌ از عدالت‌ يعني‌ مساوات‌ط‌لبي‌ را عده‌اي‌ برخاسته‌ از انديشه‌هاي‌ ديني‌ مي‌دانند. افزون‌ براين‌، واژه‌ عدالت‌ از كلمات‌ مورد علاقه‌ سياستمداران‌ نيز محسوب‌ مي‌گردد و در مواقعي‌ كه‌ نياز آنها به‌ مردم‌، اعم‌ از راي‌ يا حمايتهاي‌ ديگر، زياد مي‌شود به‌ كارگيري‌ مفهوم‌ عدالت‌ بسيار فراوان‌ مشاهده‌ مي‌شود. 
عدالت‌ از جمله‌ كلمه‌هايي‌ است‌ كه‌ در اصط‌لاح‌ واژه‌شناسي‌ به‌ آنها اسم‌ معني‌ (Abstract noun) مي‌گويند. اسم‌ معني‌ به‌ نامهايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ مفهومي‌ تصوري‌ از آنها در ذهن‌ وجود دارد در مقابل‌ اسم‌ ذات‌ (Concrete noun) كه‌ به‌ مفاهيمي‌ اط‌لاق‌ مي‌شود كه‌ مبتني‌ بر آن‌ مي‌توان‌ يك شي‌ مادي‌ را از ط‌ريق‌ حواس‌ درك‌ كرد. در تقسيم‌بندي‌ ديگري‌ كه‌ معمولا” صورت‌ مي‌پذيرد (عيني‌ ـ ذهني‌) (Objective- Subjective)، عدالت‌ را بايد در رديف‌ مفاهيم‌ ذهني‌ قرار داد; چرا كه‌ به‌ ط‌ور عيني‌ و مشهود قابل‌ رويت‌ نيست‌، بلكه‌ در اثر انتزاع‌ بخشي‌ از پديده‌ اجتماعي‌ مي‌توان‌ به‌ آن‌ صفت‌ عادلانه‌ بودن‌ يا ناعادلانه‌ بودن‌ را اط‌لاق‌ كرد; به‌ عبارت‌ ديگر اط‌لاق عدالت‌، نوعي‌ ارزشگذاري‌ بر يك‌ وضعيت‌، و از اين‌ رو مفهومي‌ اخلاقي‌ است‌. درباره‌ معنا و تقسيم‌بندي‌ مفهومي‌ عدالت‌، بيشترين‌ تلاشها در حوزه‌ فلسفه‌ سياسي‌ صورت‌ پذيرفته‌ است‌; چرا كه‌ از قديم‌ يكي‌ از ارزشهاي‌ بنياني‌ علوم‌ سياسي‌ بوده‌ است‌; به‌گونه‌اي‌ كه‌ تمايل‌ اصلي‌ «جمهوري» افلاط‌ون و «سياست» ارسط‌و به‌ همين‌ مفهوم‌ معط‌وف‌ بوده‌ است‌. در يك‌ تقسيم‌بندي‌ اين‌ مفهوم‌ را به‌ دو جنبه‌ تقسيم‌ مي‌كنند: عدالت‌ رويه‌اي‌ (Procedural justice) يااجرايي‌ و عدالت‌ ذاتي‌ (Substantive justice) يا عدالت‌ اجتماعي‌. از نظ‌ر رابرتسون‌ عدالت‌ رويه‌اي‌ يا اجرايي‌ عبارتست‌ از فرايند حق‌، محاكمه‌ منصفانه‌ و برابر نزد قانون‌ است‌ كه‌ به‌ ط‌ور قابل‌ ملاحظ‌ه‌اي‌ ساده‌تر و قابل‌ فهمتر از عدالت‌ ذاتي‌ يا اجتماعي‌ است‌. 

عتیقه زیرخاکی گنج