• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصولاً هر فعاليتي يك مبناي نظري دارد كه منتج از يك سري تحقيقات و تابع يك اصول و شناخت كليت يافته¬اي است . 
نظريه به معناي وسيع عبارتست از تعبير و تفسير حوزه اي از شناخت . در نتيجه براساس اين تعريف، نظريه¬هاي يادگيري اصول كليت يافته¬اي هستند در زمينه يادگيري و شرايط آن . يعني نظريه¬هاي يادگيري در واقع تحليل كننده شرايط يادگيري است
اما نظريه ها مجموعه اي از معرفت و دانش بشري هستند در حوزه¬اي از مطالعات كه دقيقاً به اثبات رسيد ، اين نظريه يا مجموعه تحقيقات يك كليات دارند كه مجموعه آنها را شامل مي¬شود . در واقع بر اساس آن كليات است كه شما مي¬توانيد يك فعاليت را تعريف و تفسير كنيد بنابراين به معناي تأ¬ييد نشده هستند ، اما به اين معني نيست كه مطلق باشد ، همين است و ديگر عوض نمي¬شود ، خير . پس نظريه قابل تغيير و تحول هست. در نظريه مجموعه عوامل در اختيار محقق نيست مخصوصاً در تحقيقات علوم انساني و گياهي ، گر چه اكثر نظريه¬ها¬يمان در روانشناسي تربيتي و يادگيري بر اساس تحقيقاتي است كه در آزمايشگاه صورت گرفته و دقيقاً همان مراحل كنترل كه در بقيه تحقيقات وجود دارد در اينجا حاكم است ولي با اين حال ما نظريه را بعنوان يك قانون و قطعيت نگاه نمي¬كنيم ولي نتايج تأ¬ييد شده و پذيرفته شده بر اساس كار محقّقان است . 
نظريه¬هاي مختلفي در زمينه يادگيري وجود دارد كه ما آنها را در دو حوزه و قلمرو مورد تحليل و بررسي قرار مي دهيم . 
 
حوزه رفتار گرايي يا نظريه¬هاي شرطي 
حوزه نظريه¬هاي شناختي
ديدگاه اين دو نظريه در مورد يادگيري و حتي در زمينه آموزش كاملاً با يكديگر متفاوت هستند. حال اين سؤال مطرح مي¬گردد كه اگر يادگيري يك مفهوم مشخص است ، پس چرا اين همه نظريه¬هاي مختلف وجود دارد و نقد زياد شده است ؟ 
دليل آن اينست كه محقق و روانشناس بر اساس ديدگاه خود و يا از منظري كه به يادگيري نگاه مي¬كند آنرا تعبير و تفسير مي¬كند بنابراين نگاه او درست است و غلط نيست . او از يك زاويه نگاه مي¬كند اما بايد يادآور شد كه نظريه نمي¬تواند باز¬گو كننده تمام مجموعه فرآيند يادگيري باشد . 
اگر چه مقوله بحثمان در اين حوزه و حيطه نيست و عزيزان بايد به كتاب روانشناسي تربيتي و يادگيري مراجعه كنند . اما چون در جلسه قبل بحث ما تدريس و يادگيري بود لذا بايد از نظريه يادگيري تا حدودي آشنا باشيم . 
در نظريه رفتارگرايي افراد زيادي را ديديد كه معروفترين آنها اسكينر و پاولف مي-باشند. اما آنچه در روانشناسي تربيتي بيشتر مطرح مي¬باشد اسم اسكينراست كه مترادف شده با رفتارگرايي رفتارگرايان اصولاً يادگيري را عبارت از ايجاد و تقويت رابطه و پيوند بين محرك و پاسخ در سيستم عصبي فرد مي¬دانند . اينها معتقدند يك نوع رابطه و پيوند عصبي بين محرك و پاسخ است كه در فرد تغيير ايجاد مي¬كند . 
البته ديدگاهها متفاوت است كه مشهورترين آنها شرطي شدن كلاسيك يا شرطي شدن پاولوفي و يا شرطي شدن واكنشي است و ديگر نظريه شرطي شدن فعال است كه بيشتر بنام اسكينر است ، كه ما سعي مي¬كنيم براي نمونه اشاره كنيم . و بعد اين نظريه¬ها را تحت عنوان الگوهاي يادگيري دنبال كنيم.
 
حال سؤال اينجاست كه چرا ما نظريه¬ها را تحت عنوان يادگيري دنبال كنيم ؟ 
مي¬گوئيم چون مي¬خواهيم كاربرد آن را بررسي كنيم بهمين دليل نظريه¬ها را تحت عنوان الگوهاي يادگيري ذكر مي¬كنيم . 
پس از ديدگاه رفتارگريان يا شرطي شدن ، يادگيري يا تغيير عبارتست از ايجاد و تقويت رابطه بين محرك و پاسخ در حالي كه در نظريه شناختي برعكس است . آنها معتقدند يادگيري ناشي از شناخت، ادراك و بصيرت است اما به هيچ وجه شناختيها منكر نظريه رفتارگرايان نيستند چون هر كدام از آنها از زاويه¬اي به قضيه نگاه مي-كنند به قول مولوي « هر كسي از ديد خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من » بنابراين هر كس نظر خودشان را بيان مي¬كنند . 
براي نمونه از رفتاريها ، نظريه سورن¬لايت و از شناختيها هم نظريه « برونر » را مطرح مي¬كنيم و تيتروار آنرا مورد بحث و بررسي قرار مي¬دهيم . 
همه شما با كاري كه آقاي سورون¬لايت با گربه يا حيواني كه در قفس بوده انجام داده. آشنا هستيد حيوان گرسنه است ، و وقتي كه گرسنه است به تلاش مي¬افتد ، و حركت مي¬كند و بطور نا¬خودآگاه بر روي كفه قرار مي¬گيرد ، به محض اينكه روي كفه قرار گرفته غذا در اختيارش قرار داده مي¬شود. گربه ، كم كم از طريق آزمايش و خطا درمي¬يابد كه هرگاه غذا مي¬خواهد بايد روي كفه قرار بگيرد بر همين اساس از نگاه سورون¬لايت و اسكينر ، يادگيري چه در انسان و حيوان در اثر كوشش و خطا ايجاد مي¬شود . آنان براي تحليل و حمايت نظري از بحث خودشان ، تحقيقات آزمايشگاهي زيادي دارند و سه قانون را مطرح مي¬كند . 
 
 
يكي از اين قوانين ، قانون آمادگي است ، قانون آمادگي يعني چه ؟ 
يعني اينكه فرد بايد به يك مرحله از رشد و دانش برسد كه بتواند موضوع را بفهمد ، مثلاً فردي چراغ نفتي دارد و مي¬خواهد روشن كند كبريت مي¬زند ولي روشن نمي-شود . فكر مي¬كند نفت ندارد و يا كبريت مشكل دارد ولي مشكل از آنها نيست با اندكي دقت متوجه مي¬شود فتيله به اندازه كافي بالا كشيده نشده كه شعله بتواند به آن برسد. 
بنابراين كار معلم در اصرار وزيدن براي آموزش دادن دانش¬آموزان كه از نظر ظرفيت عقلي و ذهني به آن مرحله نرسيده مثل روشن كردن چراغ نفتي است .
 
 
قانون ديگري كه آقاي سورون¬لايت در بحث مطرح مي¬كند ، قانون اثر است
يعني بين محرك و پاسخ بايد رابطه خوشايندي وجود داشته باشد . يعني اگر گربه كه بر روي كفه قرار گرفته بجاي غذا ، كتك بخورد . آيا دوباره بر روي آن كفه قرار خواهد گرفت براي گرفتن غذا ؟ مسلماً خير پس غذا ، يك عامل محرك خوشايند است . 
در اين آزمايش و خطا وقتي رفتاري از ارگانيسم سر زد . بايد اين رفتار همراه باشد با يك فرايند خوشايند تا موجب تثبيت شود . اين يك قانون اثر است . 
سومين قانوني كه آقاي سورون¬لايت مطرح مي¬كند، قانون تمرين و تكرار است 
ايشان معتقد است وقتي قانون اثر يعني رابطه بين محرك و پاسخ خوشايند شد . اگر چنين رفتاري تكرار و تمرين شود ، بيشر تأثير مي¬گذارد . بنابراين در نظامهاي آموزشي ، فرهنگ تكليف و تمرين دادن رايج شد ولي سؤال اينجاست كه آيا هر نوع تكليف و تمرين و يا تكراري موجب يادگيري خواهد شد . جاي تأمل دارد و حتي خود آقاي سورون¬لايت در پايان كارهايش مي¬گويد ، هر تغيير تكراري موجب يادگيري نمي¬شود و حتي ممكن است برخي از تمرينها موجب باز داشتن يادگيري و كندي يادگيري شود . مثل تمرينهايي كه در گذشته اغلب مدارس داشند ، تمرينهاي تكراري و بي¬معنا و خسته كننده¬اي كه ما در طول تحصيلات داشتيم . 
 
در اينجا سورون¬لايت حداقل دو ويژگي براي تمرين مطرح مي¬كند 
عامل شدت : به زبان ساده هر چه محرك در مقابل محركي كه ارائه مي¬شود خوشايند باشد و از شدت خوشايندي بيشتري بر¬خوردار باشد ، يادگيري بيشتر خواهد بود يعني اگر تمريني كه من انجام مي¬دهم احساس كنم علاقه¬مند به اين تمرين هستم ، آن تمرين مؤثر است و اگر تمرين با بي¬ميلي و با فشار انجام دهم ، نتيجه بخش نيست . 
 
عامل تازگي : هر چقدر فعاليتي كه ارگانيسم بخواهد انجام دهد ، تازگي داشته باشد ، يادگيري بيشتر است و هر چقدر مطالب تكراري و كهنه باشد و از تازگي برخوردار نباشد آن تمرين ، زياد تمرين موثر نخواهد بود . بنابراين معلمان در امر تدريس و آموزش بچه¬ها بايد به اين دو امر توجه داشته باشد و اگر دو عامل شدت و تازگي در تمرين حذف شود ، درس جذابيت خود را از دست مي¬دهد اما در نگاه شناختي«برونر» بعنوان يكي از شاخصه¬هاي اين نوع تئوري مطرح مي¬باشد . 
در حاليكه رفتارگراها معتقدند كه محيط يك عامل بسيار مهم در امر يادگيري است . همانطوري كه اسكينر اشاره كرد و مي¬گويد با دستكاري عامل محيط مي¬توانيم موجب يادگيري آن موجود زنده شويم اما در ديدگاه شناختيها ، يادگيري را . تنها عامل محيطي نمي¬دانند بلكه آنرا يك عامل دروني و ذهني رابطه و شناخت پديدها ، بصيرت و بينش تلقي مي¬كنند . 

عتیقه زیرخاکی گنج