• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل مارد زیر است:

«بهنجارى و نابهنجارى» از بنيادى ترين موضوعات دانش روان شناسى است كه قلمرو وسيعى از اين علم را تحت تأثير خويش دارد. فلسفه روان شناسى پايه‌اى ترين و روان درمانى كاربردى ترين موضوعى است كه متأثّر از رويكردهاى خاص در بهنجارى و نابهنجارى و ملاك هاى اين دو مى باشد. آنچه معمولا در نوشته ها و آثار آكادميك مورد بحث قرار گرفته، بيشتر سازوكار و چگونگى بهنجارى و نابهنجارى، آن هم در سطح شخصيت است
از اين رو، جاى بحث درباره تعريف بهنجارى و نابهنجارى، ملاك هاى شخصيت سالم و ناسالم و ملاك هاى رفتار بهنجار همچنان باقى است و البته ديدگاه روان شناسان در زمينه هاى مذكور، هرچند كاملا مورد تصريح نمى باشد، اما نگرش هايشان از منابع و آثار علمى آنان قابل استنباط است و طبيعتاً همگى آن ها نيز داراى وحدت نظر نيستند; زيرا در نهايت درباره انسان ديدگاه يكسانى ندارند و در حقيقت، تغييرات حاصل در طرز فكر روان شناسانه از تغييرات وسيع تر در نگرش نسبت به انسان و جهان متأثّر مى گردد.۲ 
در اين ميان، نگرش متمايز و متفاوت اسلام نسبت به جهان و انسان، سبب شده تا تعريف بهنجارى و نيز ملاك هاى رفتار بهنجار از نظر اسلام متمايز از ديدگاه هاى روان شناسان باشد. البته ناگفته نماند كه در ميان روان شناسان نيز اتفاق نظر بر مفهوم بهنجارى و يا ملاك رفتار بهنجار وجود ندارد; مثلا، در حالى كه به نظر رفتارگرايان، رفتار كاملا سازگارانه ارگانيسم با محيط به سبب دريافت تقويت بيشتر، رفتارى كاملا بهنجار است، اما اين ملاك از سوى انسان گرايان مورد حمله قرار مى گيرد. يا به عنوان نمونه اى ديگر، زمانى كه رعايت هنجارها و آداب اجتماعى توسط بسيارى از روان شناسان به عنوان ملاكى براى رفتار بهنجار به حساب مى آيد، به نظر پرلز (نظريه پرداز گشتالت درمانى)، رعايت هرگونه «نُرم» و يا آداب و قوانين اجتماعى كه ارضاى اميال طبيعى را با تعويق و تعطيل مواجه سازد، خود رفتار نابهنجار و غلط است. (شولتز، ۱۹۷۷) در هر صورت، آنچه در اين مقاله مورد نظر است فقط بيان ملاك هاى رفتار بهنجار از نظر دين مبين اسلام مى باشد. 
به عنوان درآمدى بر بحث مناسب است تعريف «بهنجارى و نابهنجارى» و نيز تعريف رفتار بهنجار از نظر اسلام را به گونه اى گذرا مورد اشاره قرار دهيم و همان گونه كه گفته شد، تعريف «بهنجارى» از اين منظر، كاملا مرتبط و متأثّر از تعريف انسان مى باشد و بر اين اساس، با توجه به شناخت صحيح و عميق اسلام از انسان و ابعاد وجودى و فطرى او و گستره زندگى و نيز كمال و سعادت انسانى اش بايد گفت: 
بهنجارى عبارت است از: «دريافت درست از ابعاد وجودى خويشتن و واقعيت هاى هستى و حداكثر بهره بردارى از استعدادها و ظرفيت هاى خود و محيط در جهت كسب كمال و شكوفايى فطرت و نيل به سعادت انسان كه در واقع، همان دست يابى به لذت هاى برتر و پايدار اخروى است.» بر اين اساس، شخصيتى بهنجار است كه حقايق و واقعيت هاى هستى و جهان و خويشتن را بشناسد و نسبت به گستره وجودى خود و مقصد و هدف از آفرينش خويش آگاهى يافته و با ظرفيت ها و محدوديت هاى خود و جهان در جهت نيل به پايدارترين و حقيقى ترين لذت ها، كه همان سعادت ابدى است، سازگارى ايجاد كرده، پيوسته فطرت و سرشت خود را شكوفاتر سازد. به موازات اين تعريف بايد گفت: «رفتار بهنجار عبارت است از: هر رفتارى (درونى و بيرونى) كه ما را در رسيدن به مفهوم مزبور از بهنجارى نزديك نمايد.» اما سؤال اساسى اين است كه به واسطه چه معيار و ملاك هايى مى توان رفتار بهنجار را از نابهنجار متمايز ساخت؟ اين مقاله پاسخى است به اين سؤال اساسى. 
 
فطرت 
در درون انسان، نسبت به رفتار بهنجار و نابهنجار هدايتى سرشتى وجود دارد. اين هدايت در فطرت انسان قرار دارد. فطرت نيز عبارت است از: «مجموعه كمالات و استعدادهاى خاصى كه در سرشت انسان نهاده شده و نوع و مرتبه او را از ساير موجودات متمايز مى سازد.»۳ 
استاد مطهّرى در كتاب فطرت خود،دربحث از ويژگى هاى فطرى انسان، آن ها را به دو دسته كلى تقسيم كرده است: 
 
۱٫ ويژگى هاى شناختى; 
۲٫ ويژگى هاى عاطفى.۴ 
 
تمامى شناخت هاى غير اكتسابى انسان در عنصر شناختى فطرت يعنى «عقل» جاى مى گيرند. عقل ابزار بسيارى از تشخيص هاى انسانى در مقوله بهنجارى و نابهنجارى است (كه در ملاك بعدى مورد بررسى قرار مى گيرد.) در باره عنصر گرايش ها و ويژگى هاى عاطفى بايد گفت: انسان در درون خود، نسبت به اين گرايش هاى فطرى نوعى قداست قايل است. اين گرايش هاى متعالى مافوق عواطف حيوانى اند. اين گرايش ها بنابر نظر استاد مطهّرى، در پنج مقوله جاى مى گيرند.۵ 
 
۱٫ مقوله حقيقت جويى; 
۲٫ مقوله خير اخلاقى; 
۳٫ مقوله زيبايى; 
۴٫ مقوله خلّاقيت و ابداع; 
۵٫ مقوله عشق و پرستش. 
 
اين گرايش ها به دو صورت با رفتارهاى بهنجار مرتبط مى گردند: 
۱٫ بين اين گرايش ها۶ و انتخاب رفتارى خاص نوعى جاذبه معنوى وجود دارد; يعنى آن رفتار تجلّى چنين گرايش هايى است و مصداق اين گرايش ها قرار مى گيرد; مثلا، در مورد گرايش حقيقت جويى، مى توان گفت: بر اساس اين تمايل، برخى رفتارها بهنجار و برخى ديگر نابهنجارند. 
 
۲٫ اين گرايش هاى عاطفى مى توانند انسان را به سوى انتخاب يك رفتار كلى هدايت كنند. لازمه پذيرش اين رفتار كلى پذيرش رفتارهاى ديگرى است كه بر اساس آن موضوع كلى، بهنجار شناخته مى شوند; مثلا، انسان بر اثر گرايش به پرستش خدا، به انبيا نيز ايمان مى آورد. آن گاه فرد مؤمن دستوراتى را كه بر اساس دين بهنجار شناخته شده اند، مى پذيرد. 
در قرآن و روايات نيز به وجود چنين استعدادى در سرشت و فطرت انسان اشاره شده است. از مشهورترين آيات در اين مورد، آيه ۸ سوره شمس مى باشد. خداوند متعال در اين آيه مى فرمايد: (فَأَلهَمَها فُجُورَها و تَقويها); خداوند پس از تنظيم قوا و جسم و جان آدمى، فجور و تقوا (خير و شر) را به او الهام كرد. 
اين آيه به يكى از مهم ترين مسائل مربوط به آفرينش انسان اشاره دارد و مى فرمايد: هنگامى كه خلقت انسان تكميل شد و هستى او تحقق يافت، خداوند «بايدها و نبايدها» را به او تعليم داد. «الهام به معناى القاى مطلبى از سوى پروردگار در روح و جان آدمى است.»۷ 
منظور از «فجور» و «تقوا» هم عواملى است كه انسان را به آلودگى و يا خيرات و نيكى ها مى كشانند. به عبارت ديگر، خداوند مسير سعادت و بهنجارى و گرايش به رفتار درست و نادرست را در وجود انسان قرار داده است.مى توان گفت: اين آيه هم بر بعد شناختى و هم بر گرايش و بعد عاطفى فطرت اشاره دارد. در مقوله عاطفى نيز مى توان گفت: فطرت انسانى علاوه بر آنكه عاشق كمال است، از نقص و بدى نيز انزجار دارد. در هر صورت، ظاهراً اين آيه هم ناظر به مقولات پنج گانه عاطفى است و هم به تشخيص هاى عقلانى، كه بعد شناختى فطرت محسوب مى گردند. 
امام صادق(عليه السلام) در تفسير آيه مزبور مى فرمايد: «بيّن لها ما تأتى و تترُك»;۸ آنچه را (انسان) بايد انجام دهد يا ترك كند، (خداوند) برايش بيان داشته است. 
يكى ديگر از آياتى كه مى توان اين مفهوم را از آن برداشت كرد، آيه ۳ سوره انسان است: (انّا هديناهُ السّبيلَ امّا شاكراً و امّا كفوراً); ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شاكر باشد 
 (و پذيرا گردد) يا كفران كند. ارائه راه و هدايت در اين آيه، مفهوم عام و گسترده اى دارد كه شامل هدايت فطرى و هدايت توسط انبيا مى شود. به عبارت ديگر، هم شامل هدايت تكوينى است و هم هدايت تشريعى. هدايت تكوينى به اين معناست كه خداوند در اعماق فطرت انسان، عشق به پيمودن اين راه را قرار داده و از طريق الهامات فطرى، مسير را به او نشان داده است. 
لازم است در اين مورد، آيه اى ديگر از قرآن كريم مورد بررسى قرار گيرد; (و هديناهُ النّجدَينِ)(بلد: ۱۰); و او را به خير و شر هدايت كرديم. واژه «نجد» از نظر لغوى به معناى بلندى يا سرزمين بلند است و در اينجا، منظور راه «خير» و راه «شر» است. 
در حديثى از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «يا ايّها النّاس! هُما نجدانِ: نَجدُ الخَير و نجدُ الشّر، فَما جُعِلَ نجدُ الشّرِ أحَبّ اليكُم مِن نَجد الخَير»;۹ اى مردم، دو سرزمين مرتفع وجود دارد: سرزمين خير و سرزمين شر، و هرگز سرزمين شر نزد شما محبوب تر از سرزمين خير قرار داده نشده است. 
همان گونه كه ذكر شد، آگاهى به خوبى و بدى از دو طريق حاصل مى شود: ۱٫ طريق وحى; ۲٫ طريق فطرت. 
فطرت نيز داراى دو بعد است، الف. بعد شناختى و عقل; ب. بعد عاطفى و گرايشى. 
منظور از «هدايت» در اينجا هر دو رقم است و اين حديث شريف نيز به تمايل فطرى انسان به رفتار بهنجار و نفرت فطرى انسان از نابهنجارى اشاره دارد. بر اين اساس، فطرت انسان مى تواند بسيارى از رفتارهاى بهنجار را به او بشناساند. 
در روايت ديگرى نيز وارد شده است كه وقتى شخصى از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) در مورد معيار رفتار درست و غلط پرسيد، حضرت به وى فرمود: «اِستَفتِ نفسَك، البرُّ ما اطمَأنَّ اليه القلبُ و اطَمأنّت اليه النفسُ، و الاثمُ ما حاكَ فىِ القلبِ و تَردّدَ فى الصّدرِ»;۱۰ از قلب و درون خويش نظرخواهى كن، برّ و خوبى آن چيزى است كه قلب و روحت بدان اطمينان داشته باشد و گناه و بدى چيزى است كه در درون مورد ترديد باشد. 
در اين روايت، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) براى رفتار بهنجار، به «گرايش فطرى» انسان استناد كرده اند. بر اساس اين حديث شريف، انسان به طور فطرى به رفتار بهنجار گرايش دارد و از رفتار نابهنجار متنفّر است. نكته جالب در اين روايت آن است كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله)اين گرايش را در كنار وحى و عقل به عنوان ملاكى براى رفتار بهنجار قرار داده اند. در اين رابطه با ملاك فطرت، چند نكته لازم به ذكرند: 

عتیقه زیرخاکی گنج