• بازدید : 45 views
  • بدون نظر

دانلود تحقیق آماده با موضوع رمانتيسم که شامل ۲۲ صفحه میباشد:

نوع فایل : Word

 رمانتيسم

نام جنبش هنري كه در اواخر سده هجده و اوايل سده نوزده ميلادي شكل گرفت. رمانتيسم به قدري جلوه ها و نمودهاي متنوعي دارد كه ذكر يك توصيف واحد براي آن غير ممكن است. اما موضع اصلي آن اعتقاد به ارزش تجربه شخصي و فردي است.

كلمه رمانتيك كه از قرن ۱۷ در انگلستان مورد تعبيرات شاعرانه به كار مي رفت از سال ۱۶۷۶ وارد فرانسه نشد. مدت زيادي مترادف با  Pittoresgeu خيال انگيز و Romanes (افسانه اي).

هنرمند رمانتيك ارزش هاي شهودي و غريزي را مورد كاوش قرار مي دهد. هگل (فيلسوف بزرگ آلماني در گفتاري در بازه زبيا شناسي) ميگه، در هنر رمانتيك، خرم را ايده روزي ماده كه اين هنر مدعي بازنمايي آن است، تعيين مي‌كند.

رمانتيسم عموما به عنوان آنتي تز كلاسيسم شناخته مي شود و هر دو مفهوم نيز گاه به معناي كلي تشريح كثرتي كه در گرايشان هنري هر عصري قابل تشخيص است به كار مي شود. بر اين اساس رامائل را مي توان به عنوان هنرمند كلاسيك شناخت، در حالي كه نقاش معاصر وي يعني جيور جونه را هنرمندي رمانتيك با اين وجود هر دو خواهان رمانتيسم و كلاسي سيسم از اين نظر كه به ايده هاي آرماني بيش از ايده هاي واقعي اهميت مي دهند، وجه اشتراك دارند. قهرمان رمانتيك خود را به چالش با محيط خشن خو مي اندازد و هيچ گاهي حتي اگر به اهدافش دست يابد، تن به مصالحه با آن نمي دهد چرا كه در غير اين صورت ديگر رمانتيك نخواهد بود.

رمانتيسم بيشتر گرايش ذهني راائه مي دهد تا مجموعه اي از روش هاي سبك شناسانه و بيشتر با بيان ايده هاي مرتبط است كه منشأ در قالب سخن دارد تا قالب بصري. از اين رو رمانتيسم خود را با سهولت بيشتري در موسيقي و ادبيات بيان مي‌كند تا هنرهاي بصري. زيرا مفهوم لاينتاهي و تعالي، مفهوم نيروهايي كه فراتر از مرز هاي خرد مي روند ضرورتاً بايد مبهم باشند. يعني بيشتر ذهني باشند تا محسوس. آن گونه كه در نقاشي و مجسمه سازي مصداق دارد.

 از سوي ديگر گرچه هيچ سبك و مكتب رمانتيكي در معماري وجود ندارد اما احيا مجدد يك گوتيك به ويژه در مراحل آغازين آن جنبه اي از رمانتيسم محسوب مي شود.

   هنرمنداني چون بليك Blake و ترنر Turner در بريتانيا، دلاكروا و Delactoilx گريكولت Gericault در فرانسه كاپسر داويد فردريش friedrich و رانگه Runge در آلمان. جنبشي كه اين هنرمندان بخشي از آن بودند در واسط سده نوزده خاموش شد، ولي روح رمانتيسم در مفهوم وسيع تر آن به حيات خود ادامه مي‌ دهد و جلوه اي است از شورش عليه محافظه كاري، ميانه روي و رياكاري و تاكيدي است بر اولويت تخيل در تجربه هنري.

رمانتيسم كه از اواخر قرن ۱۸ (در انگلستان بوجود آمده بود بعداً به آلمان رفت و پس از مديت در سال ۱۸۳۰ وارد فرانسه و اسپانيا و روسيه گرديد و تا سال ۱۸۵۰ بر ادبيات اروپا حاكم بود. در اثناي تاسيس مكتب رمانتيك در فرانسه از طرفي آثار ريچاردسن و يانك و والتر اسكات و از طرف ديگر آثار گونه و شيلر و همچنين «كمدي الهي» اثر داشته و تورات و انجيل مورد توجه قرار گرفت و در عرصه ادبيات و فكر موثر واقع شد.

رمانتيسم فرانسه با آنكه نخست تحت تاثير ادبيات بيگانه بود فاصله به صورت مكتب مشتكل و پر سر و صدايي در آمد و تاثير آن به قدري بود كه هنرمنداني از قبيل مارتين- آلفرد دوويني و الكساندر دو ماپدر و ويكتور گوو آلفره دو موسه و نسبت بود و ژرژسان را كه اغلب از لحاظ روحيه و طرز فكر خيلي با هم فرق داشتند در ميان طوفاني از هيجان به دنبال كشيد.

به طوري كه در اواخر دوره رمانتيسم، ادبيات انگلستان و آلمان نيز كه دوره رو نقشان به سر آمده بود تحت تاثير ادبيات فرانسه قرار داشتند…

  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -دانلود رایگان مقاله رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -خرید اینترنتی تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری 

رمانتیسم جنبشی است که در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تز کلاسیسم شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را بوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در تمامی عرصه های هنر تاثیر گذارد. آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش است که در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا بنیانهای معرفت شناختی رمانتیسم و تاثیر آنها را در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسی رمانتیسم بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطف مهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد. 

۲- “من” محور کلیدی شناخت شناسی رمانتیسم

معرفت شناسی رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک را تشکیل می دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی در فلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا و انگلیس و فرانسه نیز رسوخ کرد. اما در هر صورت می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود که در اقصار نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد.

محور معرفت شناسی رمانتیسیسم “من” است. که اساس فلسفه فیخته بوده است.
فیخته با مطرح کردن “من” و “جزمن” در عرصه شناخت . من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من در فلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای هنر رمانتیک. توجه به فردیت در رمانتیک های فرانسه نیز نمود می یابد. در”تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور کامل و بگونه ای خودجوش عواطف درونی خود را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرام خود به سوی کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسم است.

“من” و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت هنرمند که ستایش رمانتیکها را برمی انگیخت احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت در سنجش خرد ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیش کشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت نیروی متعالی آفریده خردورزی و کار ذهن آدمی است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشته باشد پس باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصات انسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست. 
رمانتیکها حتی از مفهوم “من” در فلسفه کانت نیز فراتر رفتند. “من” رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من درونی باعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبک شناسانه. رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن کتابی درباره رمانتیکها نوشته بود که رمانتیسیسم آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا که رمانتیسیسم بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد می کند.

اهمیت ذهن هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمند در اثر هنری می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود ” هنرمند به جای همه کسانی حرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک احمدی هنرمند در اندیشه رمانتیک جنبه مرکزی دارد. نوالیس می گوید:” هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلق به هنرمند.” 

رمانتیکها هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیان خردباورانه او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساس فاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت هنرمند که مدنظر رمانتیک هاست ذهنیتی است که حتی گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهن شاعرانه طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهن شاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک احمدی ذهن شاعرانه ای را که نوالیس معرفی می کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرو مدرنیته است.

محوریت ذهن هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت و محتوا در هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنری بویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر ” تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو، مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیب منطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها به یکدیگر پیوسته اند به شرح و بیان تاثرات و احساسات خود می پردازد.

۳- عاطفه و احساس بن مایه های معرفت شناسی رمانتیسم و هنر رمانتیک


اهمیت نقش احساس در نزد رمانتیک ها به درک معرفت شناسانه آنها نیز مربوط است. در بینش رمانتیک دیگر خرد معیار و محک اصلی زندگی و شناخت جهان پیرامون نیست و حساسیت عاطفی و ادراکات حسی از قضاوت عقلانی ارزش بیشتری دارد. در آلمان اشعار عاطفی پرشور کلوپشتوک و در انگلیس رمانهای اثر پرهوو و رمان الویئزجدید اثر روسو و رنجهای ورتر اثر گوته فرصت و امکانی برای بروز و ظهور لجام گسیخته احساسات فراهم می آورد. به همین علت است که فردریش شلگل در تعریف رمانتیک چنین آورده است:” آنچیزی رمانتیک است که موضوع و محتوایی عاطفی و احساساتی را در شکل و صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد.” 

فرم در هنر رمانتیک در خدمت محتواست به گونه ای که در شعر و ادبیات “شیوه بیان شعر” و طنین موسیقایی آن برای برانگیختن بیشتر عواطف و احساسات مخاطب اهمیت می یابد. همین توجه به ابعاد احساسی است که باعث گردیده تا در محاورات روزمره نیز به اشخاصی که احساسات آنها بر عقل آنها غالب است را رمانتیک قلمداد کنیم. موضوعات مهم قابل تشخیص در هنر رمانتیک، عذاب و مرگ، ایمان و روحیه قهرمانی، روشنایی فریبنده دور دست، روحیه میهن پرستی و خلاصه عناصری که نیاز امروزی ما را برای انگیزش عاطفی تشکیل می دهند بود.
رمانتیکها مصرند تا از چهارچوب سنتها و میثاقهای مسیحیت امانیسم کلاسیک فراتر بروند و ارزش تجربه ژرف شخصی را به عنوان بیانگر قدرت زیست قهرمانانه و اعتبار روح آدمی اثبات کنند. ورتر فهرمان داستان رنجهای ورتراثر گوته چنین فریاد برمی آورد:” آرزومندیم که تمام وجودمان را تسلیم کنیم، تا شاید از خوشی کامل یک عاطفه پرافتخار سرشار گردد.”

“فرانسیسکو گویا” را می توان از نقاشان رمانتیک به حساب آورد. تخیل و تصور ایجاد شده در ذهن اوست که تابلو او را شکل می دهد، در ضمن اینکه موضوعات تابلوهای او هیجان و احساس مخاطب را بر می انگیزد. تصور گویا از بی ارزشی زندگی انسان، مرگ و رنجی که در جنگ می کشد و زشتی در هم کوبیدن مقام آدمی همه در یک سلسله گراور به نام فجایع جنگ بیان شده است.

واژه رمان که در زبان فارسی نیز بسیار به کار می رود برگرفته از رمانتیک است. کاربرد این واژه تا حدی ما را با مضامین رومانتیک آشنا می کند. رمان که نخست در انگلستان به صورت کلمه ای مالوف در آمد؛ برای توصیف یک داستان عامه پسند به کار می رود که ویژگی های شاخص آن مبتنی بر عشق و ماجراجویی و هوسبازیهای خیا لپرورانه است. لذا از واژه رمان نیز چنین بر می آید که رومانتیک بیشتر متوجه محتوا و مضمون است. هگل فیلسوف بزرگ آلمانی در “درسگفتارهایی درباره زیبایی ” نوشت: ” در هنر رومانتیک، فرم توسط ایده درونی ماده ای که این هنر مدعی بازنمایی آن است تعیین می شود.” که این خود نشان دهنده اهمیت محتوا در هنر رمانتیک است.
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي فهم تغييرات ما با يد به زير سطح اشيا و حوادث بنگريم و بكوشيم آنچه را كه در ذهن مردم روي مي داد و مي گذشت پيدا كنيم زيرا عمل و اقدام به آن صورت كه ما آن را مي بينيم خود نتيجه اي از مجموعه ي افكار و شهوات ، تعصبات و خرافات ، اميد ها و ترس هاست و هرگز هيچ اقدام و عملي را نمي توان به تنهايي و بدون توجه به عللي كه به آن عمل منتهي شده است فهميد . توفان تغييرات بزرگي كه در اروپا و ساير ممالك رخ داد در قرن ۱۷ و ۱۸ موجب رشد ناسيوناليسم و عقل و خرد شد و مردم ديگر پايبند به اعتقادات كوركورانه نبودند . از قرن ۱۶ تسلط كليسا كمرنگ تر و بي اهميت شمردن مذهب در مردم ايجاد شد 
رمانتيسسم از تحول روحي انسان هاي اروپايي آغاز د و تعريف آن راه و روش يا جهتي عقلاني است كه بسياري جنبه ها مانند ادبيات ، نقاشي ، موسيقي ، معماري ، نقد گرايي و تاريخ شناسي در تمدن را توصيف مي كند و از قرن ۱۸ تا اواسط قرن ۱۹ به طول مي انجامد و شكوفايي آن نيز بين سال ۱۸۰۰ تا ۱۸۴۰ است اصطلاح رمانتيك بنابر نظرياتي از واژه ي رمانس گرفته شده به معني داستان هاي بلند با قهرمان احساساتي و افسانه هاي قرون وسطايي رمانتيسم ابتدا به مثابه يك جريان فكري در زمينه ي ادبيات، نمايش و فلسفه شكوفا شد. پايه هاي اصلي رمانتيك را احساس و شور تشكيل مي دهند. انسان گرايي، فردگرايي و ارتباط ذهني از طريق بيان احساسات در  رمانتيسم جايگزين عقل  و فردگرايي باروك و رنسانس شد. از خصوصيات اين دوره اهميت به زيبايي ها ي طبيعت و وحدت و جودي آن با روح، تمجيد احساسات بدون منطق و دليل ،احساس بدون درك و فهم ،روي آوردن به سوي نفس خويشتن  (personality) و حالات او و قوه ذهن او كه ناشي از علاقه آنها به وجود بي كران و اشتياق براي دستيابي به اوست ، جستجوي حقيقت با توسل به آموزهاي مذهب كاركردن با افراد بالغ و شخصيت هاي قهرماني  بدون توجه به شكل و شمايل آنها ، متمركز شدن روي نفس و جنگ دروني آن  ،  تاكيد بر قوه ي تخيل  و تصور براي بالا بردن تجربيات و واقعيات روحاني و معنوي ،علاقه و توجه به مبدا فرهنگ قوم و محل و سنت آنها و ملي گرائي ، توجه به قرون وسطي ،  تمايل به سوي چيزهاي بيگانه عجيب و غريب  و مرموز و خارق العاده بود.
ديدگاه جديد نسبت به هنرمند به صورت يك فرد خالق متعالي كه روح احساس مخلوق آن بسيار مهمتر از قوانين سخت و روش هاي سنتي قديم است.
رمانتيك ها در برابر واقعيت موضعي نا استوار داشتند و بر حسب جريان هاي زمان به جهت هاي متضاد كشيده مي شدند.  
يكي از اعتقادات رمانتيك ها اين بود كه هويت واقعي فرد در وجود خودش است و جستجوي براي هويت شخص را در آثار هنري و زندگي او مي فهميدند.
فكر ناسيوناليسم از ابتداي دوره رمانتيك خلاف دوره كلاسيك در فكر هنرمندان بود و همچنين ،رد قوانيني كه  مشخصه دوران كلاسيك بودند مانند نظم، آرامش ، هارموني ، تعادل ، ايده آل گرايي و عقل گرايي.
در نقاشي از رنگ هاي تابناك و سوزنده ، مضمون  متعارف، چهره عادي ، عشق به طبيعت و بروزاتش توجه مي شد .
در دوره رمانتيك بالاترين ارزش در هنرها را به موسيقي دادند . نوواليس مي گويد :” بايد چنان نوشت كه انگار قطعه موسيقي مي سازيم يا جان ما براي درك موسيقي بايد اثيري شود”.
فلسفه هنر رمانتيك 
هگل تاريخ هنر را بر ۳ پله  استوار مي داند : ۱- هنر نمادين : در اين هنر درون مايه انديشگون  و روحاني نتوانست بر عنصر حسي چيره شود و فقط اشاره اي به آن مي توانست باشد معماري كاملترين هنري كه درون مايه و شكل آن را نشان مي دهد.
۲- هنر كلاسيك : همخواني درونمايه  انديشگون با عنصر حسي و يگانگي شكل و محتوي از ويژگيهاي اين هنر است  در هنر نمادين انسان غايب است و توجه به خدايان است خدا برتر از انسان است  و براي اشاره به آن نيازي به انسان نيست اما هنر  كلاسيك توجه به انسان دارد خدايان منش و خواست هاي انساني دارند روح محدود  در غالب يك بدن جاي مي گيرد خصوصيات اين هنر در مجسمه سازي بيشتر نمايان مي شود.
۳- هنر رمانتيك  : كه در آن جسم انساني محدودتر از بيان امر مقدس و متعالي است و هر شخص در بهترين حالت بيانگر تكامل  روح خويش است و نه نماينده امري كلي و اخلاق جمعي  جدال ها و درام ها  پيكار ها ي فردي هستند  و نه جنگ هايي ميان بينش هاي ژرف تر و همگاني تر  (برخلاف دوره كلاسيك). روح رمانتيك  در بازگشت به خود، خود را باز نمي يابد  كه هگل آن را  در قالب كلام ، “پاره پاره شدن” تعريف مي كند هنرمند تلاش مي كند به سوي لايتناهي مطلق برود و هرچه پيش مي رود نمي رسد و ناچار بازگشته به دنياي جسماني توجه مي كند .
هنر رمانتيك  از آگاهي هنري به آگاهي ديني مي رسد چون با هنر، بيكراني روح بيان نشد به دين روي مي آوريم . نقاشي، موسيقي و شعر هنرهاي رمانتيك هستند. موسيقي از همه اين هنرها پيش تر مي رود و مكان و ابعاد را نفي مي كند. هنري به طور ناب ذهني كه در آن مورد  Objective به طور كامل حذف مي شود. در شعر نيز همينطور است. ضمن اينكه تداوم و حضور هر عنصر مادي از ميان مي رود.
ما بين دو دنياي ظاهر  شده و دنياي دروني قرار داريم و اين فاصله كه ما در آن هستيم شكافي بين دنياي پديدار و جهان چيزهاي در خود است و ما تنها با هنر مي توانيم از اين فاصله بگذريم و نه با نيروي خرد ورز  ذهن و آگاهي  بل با شهود هنري و نبوغ ،هنرمند به ياري نبوغ لحظاتي از اين مطلق و دنياي نهاني را مي بيند و از آن براي ما خبر مي آورد و ما با ديدن اثر هنرمند براي لحظاتي كوتاه از اين وحدت با خبر مي شويم.
رمانتيك ها توجه به وجود بيكران كردند و تمام تلاششان حاصل اشتياق براي دستيابي به آن بود، روح يا مطلق حقيقي از دنياي روحاني زاده شده  و ايده هنري از روح آن خبرمي دهد و خدا به معناي كليت  در بر گيرنده ي همه چيز در قالب ايده مطلق بيان مي شود.
توجه هگل به يزدان شناسي با انديشه ي او درباره اينكه جستار اصلي فلسفه خداست كاملا آشكار مي شود و او به رابطه ي ميان بي كران و كرانمند  و يا ميان خدا و موجودات مي پردازد  ايده باوران نيز به نسبت بين بي كران و كرانمند از نوع نهفتگي منطقي باور داشتند و ايده و هستي كرانمند را در هستي  بيكران مي گنجاندند (نسبت خدا و جهان) در ايشان گرايش به اسطوره بسيار زياد بود. بنابراين ميان جنبش هاي رمانتيك گونه اي پيوند معنوي وجود دارد .
رمانتيك ها در برابر فلسفه روشنگري به بزرگداشت قدرت تخيل آفريننده و نقش احساس و بينش مي پرداختند  و همه تاكيدي بود بر  رشد آزادانه و كامل شخصيت انساني يعني تكيه بر اصالت هر فرد انساني نه بر  آنچه تمامي مردمان در آن هم بهره اند.
برداشت كانت اين است كه درباره حقيقت نمي توان دانشي نظري به دست آورد ولي نظريه هاي زيادي درباره شي در ذات خويش داده و همينطور  از نظر شلينگ زيبايي طبيعي پايينتر از زيبايي هنري قرار دارد زيرا هنر، ذهن و طبيعت را به هم پيوند مي زند و يكي مي كند همينطور  زائيده ذهن آدمي يا روح  subjective  است و محصول ذهن انسان اما در عين حال با آگاهي كامل هنرمند نمي باشد بلكه نتيجه كاركرد ذهني اوست كه خودش كاملا خبر ندارد و تسلطي هم بر آ ن ندارد  و تحت تاثير نيروي الهام چيزي مي آفريند كه فراتر از آگاهي اوست و بيانگر روح زمانه است.
آخرين ويژگي كه به آن مي پردازيم فقدان دقيق  پيام است. هگل در اين باره مي گويد :”اثر هنري كه صرفا بخواهد همان چيزي را بيان كند كه بيشتر در انديشه وجود داشته هيچ ارزشي ندارد”.در پايان مي توانيم عقيده ي يك هنرمند رمانتيك را درباره هنر اينگونه جمع بندي كنيم. هنر تلاشي است براي درك و شناخت فضا و وجودي بي كران كه در كلام  نمي گنجد و دريافت آن تنها از طريق حس مي باشد و اين احساس چون زائيده روح هنرمند است به عبارتي از وجود دروني هنرمند خبر مي دهد كه اين ويژگي در كلمه فردگرايي تفسير مي شود و در عين حال چون روح هنرمند متاثر از روح جامعه دورن خودش است  فلسفه هنر رمانتيك به عبارتي تلفيقي است از شناخت روح انسان  به صورت فردي و جامعه شناسي .

توجه به تاريخ و قرون وسطي
در هنر رمانتيك مضامين وابسته به قرون وسطي و مسيحيت و خاور زمين يا ديگر دورآبادهاي افسون زده، از مضامين اساطيري ، شرك پرستي  و قهرماني هيجان انگيزتر و هنرمندانه تر شمرده مي شد. حتي معماري رمانتيك در حال و هواي بازگشت به قرون وسطي به پويش در پي ايجاد شوري به سوي عالم خيال و ايمان  متعالي همچنان كه  التجابه دور آبادي افسانه اي و افسون انگيز افتاد و حاصل آن احياي معماري گوتيك بود باضافه اقتباس كمي از معماري خاور زمين .(ساختمان پارلمان انگليس در لندن از چارلز بري و پيوجين: معماري گوتيك) 

يوهان وينكلمان نخستين مورخ هنر جديد  در سال ۱۷۵۵ كتاب انديشه هايي درباره تقليد از هنر يوناني  را نوشت  و هنر يونانيها را كاملترين هنر انسان و يگانه الگوي قابل تقليد دانست زيرا موجب اطمينان ما در شناخت و طراحي آثار هنري خواهد شد و چون آنها (يونانيان) آخرين مرزهاي زيبايي انساني و خدايي را براي ما مشخص كردند ابتدائي ترين مثال در سبك معماري گوتيگ strawbery Hill است كه خانه نويسنده انگليسي Horace walpole است . همانطور كه در سبك هاي گوتيك ابتدائي مشخص است به جنبه زيبايي و رمانتيك (خيالي و تصوري) بودن كيفيت آن توجه شده  نه به اصول ساختماني و كاركرد آن .
يكي از تحولاتي كه در دوران رمانتيك رخ داد (دومين تحول)  در حدود سال ۱۸۰۵ بود كه همان توجه به فرهنگ،  اصل و ريشه ، سرمايه هاي محلي، افسانه ها و شهرهاي بومي و محلي، موسيقي و رقص بومي و توجه به قرون وسطي و رنسانس بود – رمان هاي تاريخي توسط warlter scaitt به وجود آمد و در همان زمان اشعار انگليسي در آثار يوهان كيتز Byron Keats و بايرون شلي به اوج خود رسيد . رمانتيك ها از بالا دهاي عاميانه و افسانه هاي خيالي و ماجرا جويانه دوره هاي قبل اتهام مي گرفتند . رمان هايي همچون آيوانهو توسط sir watter scat  و گوژپشت نتردام نوشته ويكتورهوگو در زمره آثار رمانتيكي هستند كه داسنان آنها در فرون وسطي رخ دهد .
در فرانسه Wilhem Grimm  و  تشنخذ با جمع آوري افسانه هاي مشهور و ديگر عالمان و دانشمندان مثل Johann Gottfried  von hearder  مطالعاتي در مورد موسيقي محلي و قومي داشتند .
در انگليس  Josephadison  Richard Steele  بالادهاي قديمي را جمع آوري كردند كه از قدرت شاعرانه بالايي برخوردار بود .
داستان هاي بلند با قهرمانان و افسانه هاي قرون وسطايي كه حاوي ماجراهاي خيالي بودند از جمله حماسه مردم پسند  شانسن دژست .” داستان گل سرخ ” و افسانه هاي آرتوري ( مربوط به آرتور شاه ) ، تريستم وايزولده ” از قديمي ترين افسانه هاي آرتوري هستند .
بسياري از فيلسوفان آلماني نيز در بسياري از نوشته هاي خود همواره به يونان همچون سرچشمه انديشه هاي خويش توجه كردند .
در زمينه موسيقي نيز با آمدن واگزدوران عظمت رمانتيسم شروع مي شود . اپراي تريستان و ايزوسوه بين سالهاي ۱۸۵۷ و ۱۸۵۹ تصنيف شد . در اين زمان واگنر عاشق فردي به نام Mathild Vesendock  عشق مي ورزيد و تحت تاثير او و حس وطن دوستانه اش به فلر حلق اپرايي عاشقانه افتاد و به اين قصد يكي از داستان هاي قرون وسطي را كه در فرانسه به نام تريستان وايزولده معروف بود انتخاب كرد .
حلقه نيدبونگ اثر واگنر شامل چهار اپراي مفصل است كه از افسانه سيبونگ ها كه بزرگترين داستان ملي آلماني است بانضمام قسمتي از افسانه خدايان ژرمني اقتباس كرده .
اپراكميك ارنه در دوزخ اثر افن باخ كه از افسانه ي قديمي يونان اقتباس شده ولي از چند حيث با آن اختلاف دارد . در اين اپرا همه اشخاص داستاني و خدايان يوناني وجود دارند ولي شخصيت آنها با آنچه در افسانه هاي يوناني ذكر شده متفاوت است .
در مجسمه سازي نيز كاملا حس توجه به گذشت نشان داده شده است . نمونه آن تنديس نشسته جرج واشينگتن ( سمبل آزادي آمريكا ) ( تصوير ۶۸۸ ) آموزش خداي باستاني و انسان معاصر است . كلده گيس سده ۱۸ ورداي عهد باستان و بالاتنه ارهنه . تلفيق آرماندسازي و عمو نمايي رئاليستي .
در كل جهانبيني هنرمندان رمانتيك شكل هاي بيشماري پذيرفت و لبنش را در مجموعه اي از تلاش ها براي گريز يافت كه بازگشت به گذشته صرفآ بارزترين آنها بود گريز به آرمان شهر و قصه پريان ، دنياي ناآگاه و خيالي ، به چيزهاي غريب و بيگانه و اسرار آميز، به كودكي و طبيعت ، به روياها و جنون همگي شكلهاي پوشيده و كمابيش پالوده احساس و آرزوي عدم مسئوليت زندگي فارق از درد و رنج و محروميت بودند .
 فشارهاي شديد ناشي از جنگ ها و محروميت هاي شديد كه به قشر عظيمي از مردم تحميل مي شد موجب شد كه همه مردم آن زمان به اساطير يونان و داستان قرون وسطي روي بياورند و روح بزرگي آزادي و سلامتي جامعه را در شخصيت ها و اسطوره هاي گذشته پيدا كنند .
از ديگر خصوصيات دوره رمانتيك روح ملي و توجه به آن است كه نمودهاي بارز آن بالاخص در زبان و ادبيات نمودار مي شود كه در نتيجه مشكلاتي مانند تسلط بيگانگان و آزار و اذيت آنها به وجود آمد به عنوان مثال در بوهم زبان چك كه پيش از سال ۱۸۰۰ در برابر زبان آلمان- زبان سلطه گران اطريشي – رنگ باخته بود از نوبنيان گرفت . در دهه هاي ۲۰ و ۴۰ سده نوزدهم كتاب هاي مهمي به اين زبان انتشار يافت .
يك نوع وطن پرستی ديگر به نام پاتريونالیسم نيز از قرون ۱۶ و ۱۷ در  اروپا شكل گرفت يعني افكار  فئودالي مرده بود و فكر تازه ي كشور به صورت يك واحد كم كم شكل  گرفت . پيشوا و رهبر اين تحول فكري  دو وزير  فرانسه به نام ‘’ريشيليو ‘’  و ‘’ مارزارن ‘’   بودند . 
 يوهان کتفريد هردر فيلسوفي بود آلماني  كه در اواخر قرن ۱۸ تئوري خود را روي هنر عاميانه بنا نهاد و مطالعات دقيقي در ترانه هاي محلي كشورهاي مختلف كرد. در نتيجه ی نظريات و ابتكارات او آهنگسازان و هنرمندان به اهميت هنر ها و موسيقي محلي و فولكلر پي بردند و به اين ترتيب  موسيقي ملي به وجود آمد  و همچنين سازهاي محلي در اركستر استفاده شده و به موسیقی رنگ محلي داد . 
در اين زمینه موسيقيدانان آهنگ هايي ساخته اند از جمله  :  
دانوب آبي اثر یوهان اشتراوس كه به مناسبت صلح پراگ و پايان جنگ اطريش و پروس  بود . كارناوال وين اثر شومان كه ملودي اش آهنگ  مارسیز Marseillarse  را داشته كه اكنون سرود ملي فرانسه است  و قبلاَ جنبه انقلاب داشته . 
اتود شماره ۱۲ شوپن در دومينور احساسات وطن پرستانه را در راه آزادي لهستان معني كرده . پولونزها و مازوركاها و رقص های لهستاني در آثار شوپن بسيار ديده مي شود . در اين دوره به عبارتي ناسيوناليسم ، رئاليسم و اسطوره گرائي در هم آميختند به طوري كه در كتاب خلاصه تاريخ هنر آمده : هنر رمانتيك وصف عواطف و تجربيات بشري چون ترحم و ترس و دردمندي و ميهن پرستي و فداكاري و عصيان گری يا باز نمايي حوادث زمان، تمثال سازي مشاهير و یا تجسم صحنه هايي از زندگي مردم خاور زمين.
ناسيوناليسم بدين ترتيب هنر مربوط به گذشته هاي تاريخي هر كشور را از نو ارزيابي كرد و هنر گذشته هاي دور به عنوان دستاورد و حاصل نبوغ تراژدي و ملي ارزيابي شد . تفكر ناسيوناليسمي گوته در اين جمله اش كاملآ هويدا مي شود . وي درباره معماري آلمان مي گويد : “دانشمند هنر شناس آلماني بايد خداي را سپاس گويد ولي مي تواند اعلام كند كه معماري مزبور از آلمان است . معماري ما است” ( اشاره به معماري گوتيگ).
روح ملي در نگاه اول شايد با گسترش آزادانه شخصيت فردي يا فرد گرايي ناسازگار بنمايد اما اين طور نيست زيرا كليت بی كران چون زندگي بی كران است كه خود را در موجودات كران مند و از راه آنها نمايان مي كند يعني كليت هاي نسبي كه  براي گسترش كامل خويش نيازمند آنند كه شخصيت هاي فردي آزادانه زبان گوياي آنها شود شخصيت هايی كه با اصطلاح و بردارهاي اين روح ها باشد.     
رمانتیسم در هر زمینه به فرد گرایی سده هجدهم پشت کرد و ارزش احساس و عاطفه را در هر کجا بیشتر شمرد 
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علی رغم تعاریف افراد مختلف از رمانتیسم، ارائه تعریفی مشخص از آن دشوار می نماید گاهی آن را چنان با احساس و عاطفه آمیخته می دانند که به هر چیز که برانگیزاننده احساس باشد؛ خواه متعلق به امروز باشد و یا دیروز “رمانتیک” قلمداد می کنند و گاه آن را عشق و علاقه افراطی به قرون وسطی و گاه به قول روسو بازگشت به طبیعت. 
ای.بی. بورگام نیز در سال ۱۹۴۱ در مجله کنیون دیویو چنین نوشت :” کسی که در صدد تعریفی از رمانتیسم برآید به کاری مخاطره آمیز دست زده که بسیاری را ناکام گذارده است. اما آنچه واضح می نماید اینست که هر تعریفی که از رمانتیسم ارائه گردیده است یکی از ویژگیهای آنرا بارز ساخته است و در واقع مجموعه ای از همه تعاریف کاملترین تعریف از رمانتیسم را ارائه خواهد داد”.
رمانتیسم جنبشی است که در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تز کلاسیسم شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را بوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در تمامی عرصه های هنر تاثیر گذارد. آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش است که در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا بنیانهای معرفت شناختی رمانتیسم و تاثیر آنها را در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسی رمانتیسم بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطف مهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد. 

۲- “من” محور کلیدی شناخت شناسی رمانتیسم

معرفت شناسی رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک را تشکیل می دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی در فلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا و انگلیس و فرانسه نیز رسوخ کرد. اما در هر صورت می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود که در اقصار نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد.

محور معرفت شناسی رمانتیسیسم “من” است. که اساس فلسفه فیخته بوده است.
فیخته با مطرح کردن “من” و “جزمن” در عرصه شناخت . من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من در فلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای هنر رمانتیک. توجه به فردیت در رمانتیک های فرانسه نیز نمود می یابد. در”تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور کامل و بگونه ای خودجوش عواطف درونی خود را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرام خود به سوی کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسم است.

“من” و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت هنرمند که ستایش رمانتیکها را برمی انگیخت احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت در سنجش خرد ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیش کشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت نیروی متعالی آفریده خردورزی و کار ذهن آدمی است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشته باشد پس باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصات انسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست. 
رمانتیکها حتی از مفهوم “من” در فلسفه کانت نیز فراتر رفتند. “من” رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من درونی باعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبک شناسانه. رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن کتابی درباره رمانتیکها نوشته بود که رمانتیسیسم آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا که رمانتیسیسم بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد می کند.

اهمیت ذهن هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمند در اثر هنری می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود ” هنرمند به جای همه کسانی حرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک احمدی هنرمند در اندیشه رمانتیک جنبه مرکزی دارد. نوالیس می گوید:” هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلق به هنرمند.” 

رمانتیکها هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیان خردباورانه او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساس فاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت هنرمند که مدنظر رمانتیک هاست ذهنیتی است که حتی گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهن شاعرانه طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهن شاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک احمدی ذهن شاعرانه ای را که نوالیس معرفی می کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرو مدرنیته است.

محوریت ذهن هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت و محتوا در هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنری بویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر ” تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو، مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیب منطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها به یکدیگر پیوسته اند به شرح و بیان تاثرات و احساسات خود می پردازد.
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فی در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در آغار سده نوزده، در آن دوران كه هريك از مكتب‏ها و جنبش‏هاي ادبي قلمروئي از جهان هنر و ادب را ويژه خود ساخته بود، جنبش ديگري بنام سمبوليسم پا به پهنه هستي گذارد.
اين جنبش در حقيقت شورش و عصيان نسل جوان در برابر تمام هستي‏ها و پديده‏هاي اجتماعي و هنري و اخلاقي بود.
سمبوليسم مكتبي ادبي بود كه بدبيني و نوميدي را با وهم و رويا، همراه با احساس و خيالي ژرف و نيز درهم آميخته بازباني آكنده از كنايه و اشاره كه ويژه خود اين مكتب است، بيان مي‏داشت.
سمبوليسم تنها بر پايه «اصالت احساس» تكيه داشت و هنرمندان اين مكتب براي احساس‏هاي خود به هيچ اصل ديگري گردن نمي‏نهادند و از هيچ منطق و واقعيت ديگري پيروي نمي‏كردند
سرايندگان و نويسندگان در اين مكتب هريك با زباني رمزي ويژه خويش سخن مي‏گفتند زيرا كه اين گفته «مالارمه» شاعر سمبوليك سرآغاز انديشه‏ها و گفتار آنان بود كه مي‏گويد:
«نام بردن از يك چيز سه چهارم لطف شعر را تباه مي‏سازد، زيرا كه جاذبه‏ي هر شعر بستگي به خرسندي خاطر دارد كه خواننده در نتيجه درك نكته‏ها و مضمونهاي شعري به كمك گمان خود به دست مي‏آورد. با اشاره و كنايه چيزي را نماياندن يا احساسي را برانگيختن، زيبائي انديشه هنري را به كمال مي‏رساند.»

از همين رو بود كه اين رمزها و كنايه‏ها (سمبل‏ها) به نوشته‏ها يا سروده‏هاي هنرمند سمبوليك ويژگي خيال‏انگيزي مي‏داد و پديده‏هاي هنري او را به شكل يك پديده عرفاني يا روحاني مي‏نماياند.
مالارمه در جاي ديگر مي‏نويسد: « يك عبارت زيباي بي‏معنا خيلي با ارزش‏تر از يك عبارت بامعناست كه زيبائي چنداني ندارد. »
سمبوليك‏ها به كمك « جادوي واژه‏ها » آنچنان جهان مادي و معنوي و محسوس و نامحسوس را بهم پيوستند كه آهنگ و طنين واژه‏ها خود سرانجام بيش از هر موضوع ديگري آنها را بسوي خويش كشيد و گاه هدف برجسته برخي از سرودها گرديد.
در همه پديده‏هاي هنري سمبوليكي، يك احساس و خيال ژرفي كه آميخته با نوميدي و بدبيني است به چشم مي‏خورد. اين احساس سركش همواره درون‏بين و خودنگر است و با رويا و خيال همراه است. سخنوري درباره اين گروه هنرمندان مي‏گويد:
« آنان به همه چيزها و پديده‏ها معناهائي نامحدود نبخشيدند، به گونه‏اي كه هرچيزي با ماوراء‏الطبيعه بستگي پيدا مي‏كند، اما شيوه بيان آنان دلپسند و نامفهوم است. »
از آنجا كه سمبوليك‏ها به ستيزه‏جوئي با هر قيدوبند منطقي و رئاليستي در شعر و هنر برخاستند، مكتب سمبوليسم در برابر رئاليسم قرارگرفت. 
اين شيوه در هنر تئاتر نيز اثر بخشيد و رواج‏يافت و نمايشنامه‏نويسان بزرگي همچون موريس مترلينگ بشيوه سمبوليسم نمايشنامه نوشتند. 
از آنجا كه اين دسته هنرمندان اصول استوار و پابرجائي را پيروي نكردند و با زبان ويژه رمزي خود سخن از احساس و رويا و خيال به ميان آوردند هر كس از خواندن آثار آنان به اندازه نيروي درك و احساس خود، چيز خواهد فهميد. 
پيشواي اين مكتب در فرانسه شارب‏ بودلر بود كه بهره زيادي در برانگيختن اين جنبش دارد. همچنين ادگارد آلن‏پو (امريكائي) و موريس مترلينگ (بلژيكي) از رهبران شناخته اين مكتب بشمار ميروند.
آشنایی با سبک هنری سمبولیسم
گرایشهای هنری نوین در قرن بیستم: 
سمبولیسم: Symbolism
سمبولیسم در لغت به معنای رمز گرایی و نمادگرایی است. سمبولیسم، جنبشی نامحسوس در هنر بود که در دهه های ۱۸۸۰و ۱۸۹۰ در ارتباطی نزدیک با جنبش ادبی سمبولیستی در شعر فرانسه ظهور و شکل گرفت. این جنبش واکنشی بود به اهداف طبیعت گرایانه ی مکتب امپرسیونیسم و نیز به اصول رئالیسمی که توسط کوربه وضع شد.” نقاشی اساسا هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند… شیء انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد” 
موریه شاعر، در تضاد مستقیم با این ایده، مرامنامه ی سمبولیستی را در فیگارو در۱۸ سپتامبر۱۸۸۶ انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسی هنر” جامه پوشاندن به ایده به شکل حسی است” و کلمه ای بود که اولین بار برای نقاشیهای “ونگوگ” و ” گوگن” به کار رفت.
سمبولیسم واقعیت محض را مبتذل و ناچیز می شمرد و مدعی بود که باید واقعیت را به شکل سمبول(نماد) شناخت درونی هنرمند از آن واقعیت ارائه کرد. در سمبولیسم ذهنیت رمانتیسیسم شکل افراطی به خود گرفت. علاوه بر ذهنیت افراطی، سمبولیستها اصرار داشتند که هنر را از هرگونه کیفیت سودمند بزدایند و شعار” هنر برای هنر” (پارناسین)را ترویج دهند.
هدف سمبولیسم حل مناقشه بین دنیای مادی و معنوی است. به همان ترتیب که شاعر سمبولیست زبان شعری را پیش از همه به عنوان بیان نمادین زندگی درونی مورد توجه قرار داد، آنها نیز از نقاشان می خواستند تا بیانی بصری برای رمز و راز بیابند. 
نمادگرایان بر این باور بودند که تجسم عینی، کمال مطلوبی در هنر نیست، بلکه باید انگارها را به مدد نمادها القا کرد. بر این اساس آنان عینیت را مردود شمردند و بر ذهنیت تأکید کردند. همچنین کوشیدند رازباوری را با گرایش به انحطاط و شهوانیت در هم آمیزند.
نقاشان سمبولیست تصور می کردند رنگ و خط در ماهیت خود قادر به بیان ایده هستند. منتقدین سمبولیست بسیار تلاش داشتند تا بین هنرها و نقاشی های رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قیاس بود و با موسیقی کلود دبوسی توازی هایی برقرار سازند. از این رو سمبولیست ها بر ارجح بودن ذهنیت وانگیزش بر توصیف( یا نمایش) مستقیم و صریح تشبیهات تأکید می ورزیدند.
هنرمندان سمبولیست از نظر سبک و روش کار بسیار متنوع بودند. بسیاری از هنرمندان سمبولیست از نوع خاصی تصویر پردازی مشابه به نویسندگان سمبولیست، الهام می گرفتند. اما گوگن و پیروان او از موضوعات متظاهرانه و افراطی کمتر استفاده می کردند و غالبا صحنه های روستایی را بر می گزیدند. با وجود آن که نوعی حس مذهبی شدید و پر رمز و راز، مشخصه ی این جنبش بود، ولی همین حس شدید شهوانی و انحرافی، مرگ، بیماری و گناه از جمله موضوعات مورد علاقه جنبش بود.اگر چه سمبولیسم عمدتا در هنر فرانسه بحث می شود اما تاثیر فراگیر و گسترده تری داشت و هنرمندان مختلفی چون “مونش” به عنوان بخشی از جنبش در مفهوم گسترده ی آن مورد توجه هستند.
در مجموع از دیدگاه سمبولیست ها واقعیت آرمان درونی، رویا یا نماد فقط می توانست به صورت غیر مستقیم با واسطه بیان شود، یعنی با استفاده از کلید ها یا تمثیل هایی که نمایانگر واقعیت درونی بودند.
پل گوگن که زندگی اجتماعی خود را با کار دلالی سهام در پاریس آغاز کرد از روی ذوق شخصی به نقاشی و جمع آوری آثار هنرمندان معاصر پرداخت. در سال ۱۸۸۹ وی در مقام شخصیت اصلی هنر نوظهور سمبولیسم خوانده شد. پیروان رمزگرای گوگن خود را “نبی ها” ( کلمه عبری به معنای پیغمبر) می نامیدند.

عتیقه زیرخاکی گنج