• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقی روانکاری صنعتی-خرید اینترنتی تحقیق روانکاری صنعتی-دانلود رایگان مقاله روانکاری صنعتی

 -تحقیق روانکاری صنعتی

 این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 تاریخ بشر پر از شواهدی است که نشان می دهد در روزگاران گذشته ، به طور معمول از چربی حیوانات و روغن های گیاهی به عنوان روان کنندة محور ارابه و گاری ها ،‌و حتی روان کننده های جامد مثل گرافیت و پودر تالک برای تسهیل حرکت روی سطوح در حال تماس با یک دیگر استفاده می شده است در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات مفصلی می دهیم

 

 

سطوح لغزنده به جای آن که در محل تماس با لایه های نازک روغن از یکدیگر فاصله بگیرند ، اکنون با لایه ضخیمی از روان کننده که از هر گونه تماس فلز با فلز جلوگیری می نمود روانکاری می شوند . برای آن که بتوان از امتیازات این نوع روانکاری بهره گرفت ، به زودی معلوم شد که باید روان کننده ها با حجم کافی در بین سطوح لغزنده تحویل شده ، سرعت نسبی حرکت سطوح در تماس با یکدیگر به نسبت زیاد باشد و طرح و ابعاد هندسی سطوح لغزنده روی یکدیگر چنان باشد که تشکیل یک لایه «گوه» شکل روان کننده در جهت حرکت یا چرخش محور را امکان پذیر نماید .

تکنیک های پیشرفته تراش فلزات ، ساخت قطعات فلزی ماشین بخار ، کشف منابع عظیم نفت و تولید روغن های پایه نفتی در اواسط قرن نوزدهم ، توانست مسایل روانکاری را حل کرده و دانش فنی ساخت و بهره برداری از محور و یاتاقان با روانکاری هیدرودینامیک را در اختیار صنعت حمل و نقل قرار دهد . اما درک کامل مکانیزم علمی روانکاری با لایة ضخیم روغن و تشریح اصول تئوری آن تا اواخر قرن نوزدهم حاصل نگردید .

کشف تئوری روانکاری هیدرودینامیکی (لایه ضخیم) مدیون تجربیات خصی به نام (Beauchamp tower ) است ،‌که تحقیق برای یافتن روش مناسب روانکاری محور واگن های راه آهن را بنابر سفارش انجمن مهندسین مکانیک انگلستان ( در سال ۱۸۸۳ میلادی ) انجام داد . نتایج این تجربیات عملی ، در تدوین تئوری کلاسیک روانکاری به وسیلة سیالات ( در اواسط سا ل۱۸۸۶ یعنی درست یک صد سال پیش ) راهنمای رینولدز ( Reynolds ) شد .

اکنون با یادآوری این تاریخچه مختصر از شکل گیری پدیدة روانکاری در صنایع ، به بحث در مورد روانکاری و انواع آن ، نوع روغنکاری، خصوصیات روغن ها و … خواهیم پرداخت .

روانکاری چیست ؟

روانکاری در صنعت عملی است که برای جلوگیری از اصطکاک ، سایش ، تخریب و گسستگی ذرات اجسامی که نسبت به هم حرکت نسبی داشته و در تماس هستند به کار می رود . می دانیم که سطوح اجسام در جوار و در تماس با یکدیگر ( که نسبت به هم حرکت نسبی دارند ) در معرض اصطکاک و ساییدگی قرار می گیرند . بنابراین برای از بین بردن تمام اصطکاک حاصله و یا بخشی از آن ، به شیوه ها و روش هایی نیاز داریم که آن را روانکاری یا روغنکاری می نامند .

روانکاری را می توان به کلیة عملیاتی گفت که اثرات اصطکاک و ساییدگی را کاهش می دهد .

اصطکاک چیست ؟

برای دو جسم درگیری که نسبت به هم حرکت نسبی دارند ، مقدار مقاومت در برابر حرکت آن دو جسم را اصطکاک می گویند .

پارامترهای مؤثر در اصطکاک

– تمیزی سطوح درگیر :

اصولاً پاک کردن کامل کثافات کار دشواری است . در واقع در هر موضوعی ، لایه نازکی از بخار یا ذرات اکسیده ، سطوح را می پوشاند و یک لایة غیر فرعی تشکیل می دهد که خود تأثیر زیادی در کاهش ضریب اصطکاک دارد . ضریب اصطکاک فولاد روی فولاد در حالت تمیز و خشک ۳۹/۰ و در صورتی که عمل نظافت در خلأ صورت بپذیرد ۷۸/۰ گزارش شده است . وجود فیلمی اکسیده به علت دمای ۱۰۰ الی ۵۰۰ درجة سانتی گراد و نظایر  آن ضریب اصطکاک را پایین می آورد .

– اثر فشار :

در فشارهای خیلی کم و خیلی زیاد در مورد بعضی از مواد ضریب اصطکاک بیشتر می شود ولی به طور کلی در موارد معمول ضریب فوق در مقابل بار وارده تغییری نشان نمی دهد .

– اثر درجة حرارت :

زیادی سرعت لغزشی ، سبب بالارفتن درجة حرارت شده وافزایش آن روی ضریب اصطکاک تأثیر می گذارد . با زیاد شدن سرعت لغزشی ضریب اصطکاک کمتر می شود ولی ارتباط این دو به هم خطی نیست . در سرعت های زیاد در حدود ft/sec  250 ضریب اصطکاک کاهش می یابد .

بعضی از رانندگان در سراشیب های تند برای احتراز از عمل ترمز کردن و بالارفتن دمای رینگ ها ، با پایین ترین دنده فرود می آیند که کمک زیاد به خنک کاری سیستم ترمز ماشین می شود .

اکنون پس از بحث کوتاهی بر پدیده اصطکاک لازم است در مورد عامل اساسی روانکاری یعنی روغن و آزمایشات لازم بر روی آن ها مطالب ارایه  شود .

روان کننده ها  :

روان کننده ها موادی هستند که با قرارگرفتن در بین سطوح درگیر ، باعث کاهش ضریب اصطکاک شده و در نتیجه نیروی لازم برای شروع و ادامه حرکت کاهش می یابد .

 

شرایط اصلی روان کننده :

به طور کلی ، اگر بتوان از تماس سطوح با یکدیگر جلوگیری نمود و می توان اصطکاک و ساییدگی را در حرکت نسبی از میان برداشت . این هدف اساسی وظیفة اصلی یک روان کننده است . به طور کلی هر ماده ای ( جامد ، مایع ، گاز ) که بین سطوح در تماس قرار گیرد و حرکت نسبی آن دو را نسبت به یکدیگر تسهیل نماید یک روان کننده به حساب می آید .

شرایط اصلی یک روان کننده خوب به قرار زیر است :

۱-    جلوگیری از تماس سطوح در حرکت نسبی با یکدیگر .

۲-    مقاومت ناچیز در برابر تنش برشی .

۳-    قابلیت جذب و انتقال حرارت .

۴-    بی اثر و غیرخورنده بودن از نظر شیمیایی .

۵-    عامل حفاظت شیمیایی و فیزیکی سطوح فلزی .

۶-    پایدار ، مقاوم ،‌ارزان و فراونان.

انواع روان کننده ها :

با شرحی که در مورد روان کننده ها گفته شد ، خواهیم دید که چه موادی را می توان به عنوان روان کننده واجد شرایط دانست و مورد استفاده قرار داد .

امروزه با پیشرفت عظیم صنعتی ، انواع روان کننده ها را در چهار ترتیب تقسیم بندی کرده اند که عبارتند از :

 

۱- روان کننده های گازی :

روان کننده های گازی به خصوص هوا ، بر روانکاری در کاربردهایی مناسب است که در آن سرعت بسیار زیاد ،بار کم و ثبات شعاعی محور چرخشی مورد نظر است یا در آن شرایط غیر عادی درجة حرارت موجود بوده و یا پرتوهای هسته ای در آن ایجاد گردد .

به عنوان روان کننده های گازی می تون از هوا ، گازهای بی اثر ، بخار آب و گازهای کلرینه نام برد که دارای امتیازات کاربردی مثل گرانروی کم ، پایداری شیمیایی ، انتقال حرارت سریع ، تحمل دمای پایین و بالا می باشد . این نوع روان کننده ها در یاتاقان های لغزنده با سرعت زیاد و بار کم و دقت زیاد چرخش محور مورد استفاده قرار می گیرند .

۲- روان کننده های جامد :

این روان کننده ها برای روانکاری در شرایط به خصوص کاری مانند خلأ کامل یا بار و حرارت و در مواردی که روانکاری حدّی ( مرزی ) حاکم است به کار می رود . از انواع روان کننده های جامد ، می توان به موارد زیر اشاره نمود :

– گرافیت                           – میکا

– سولید مولیبدنیم                 – اکسید سرب

– گل گوگرد                        – انواع پلاستیک

۳- روان کننده های نیمه جامد :

روان کننده های نیمه جامد شامل انواع گریس ، چربی های جامد و موم ، در مواردی که :

۱-    آب بندی محل روانکاری برای استفاده از روان کننده مایع مشکل باشد .

۲-    شرایط کار سبک یا غیر مداوم است .

۳-    عدم دسترسی به محل

۴-    یک بار روانکاری در طول ، مکانیزم را توجیه می کند (در یاتاقان های غلتشی و بلبرینگ ها) مورد مصرف فراوان دارند . گریس پرمصرف ترین روان کننده نیمه جامد است . گریس ها را بسته به نوع صابونی که در آن به کار می برند ،نامگذاری کرده اند ؛ به مثال های زیر توجه کنید :

– گریس های کلسیم : در روانکاری پمپ ها .

– گریس های سدیم : در چربکاری بلبرینگ ها .

– گریس های آلومینیم : در روغنکاری چرخ زنجیر .

  • بازدید : 69 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
روانكاوي يا روان تحليل گري و نام زيگموند فرويد در سرتاسر دنياي نوين براي بيشتر مردم آشناست. گر چه ساير چهره هاي پيشرو در تاريخ روان شناسي، مانند فخنر، وونت و تيچنر خارج از روان شناسي حرفه اي كمتر شناخته شده اند، فرويد در ميان عامه مردم از شهرت فوق العاده اي برخوردار است. بيش از چهل سال پس از مرگ فرويد نيوزويك نوشت كه بدون او تفكر قرن بيستم به دشواري قابل تصور است. او يكي از معدود افرادي است كه در تغيير شيوه تفكر ما درباره خودمان نقش اساسي داشته است.  روانكاوي با ساير مكاتب روان شناسي همزمان است. وضعيت را در سال ۱۹۸۵ در نظر بگيريد، سالي كه فرويد نخستين كتابش را انتشار داد و آغاز رسمي جنبش نوين خود را مشخص كرد
با وجود اين در هنگام مرگ فرويد در سال ۱۹۳۹ ، چشم انداز كلي روان شناسي تغيير يافته بود. روان شناسي وونت، رفتارگرايي و كاركردگرايي به صورت تاريخ درآمده بودند. روان شناسي گشتالت از سوي آلمان به سوي ايالت متحده ريشه مي دوانيد، و رفتارگرايي شكل مسلط رفتار در آمريكا شده بود.
بر عكس ديگر مكاتب، روانكاوي نه محصول پژوهش هاي دانشگاهي بود نه محصول علم محض،  ‌بلكه از درون روانپزشكي برخاست كه تلاش مي كرد كساني را كه جامعه به آنان برچسب بيماران رواني مي زد، درمان كند. بدينسان روانكاوي يك مكتب فكري روان شناسي كه به طور مستقيم با ساير مكاتب قابل قياس باشد نبود، و هنوز هم نيست. 


روانكاوي از نظر هدف، موضوع مطالعه، و روش از همان ابتدا از خط فكري روان شناسي دور شد. موضوع مورد مطالعه آن رفتار نابهنجار است، كه تا اندازه اي از سوي مكاتب مورد غفلت قرار گرفته بود، روش اوليه آن به جاي آزمايش كنترل شده آزمايشگاهي، مشاهده باليني است. همچنين روانكاوي با ناهشياري سرو كار دارد، موضوعي كه از سوي ساير مكاتب فكري در روان شناسي اساساً ناديده گرفته شده بود.
با اين وجود روانكاوي ويژگي هاي زمينه اي مشتركي با كاركردگرايي و رفتارگرايي دارد. همه آنها از روح ماشين گرايي، از كارهاي فخنر در پسيكوفيزيك و از افكار انقلابي داروين تأثير پذيرفته بودند.(داون پي شولتز، سيدني الن شولتز۱۳۸۴)
اهميت مطالعه روانكاوي:
بانظر به اين كه روانكاوي اولين نظامي است كه به طور كامل به بررسي نيروي انگيزشي و شخصيت پرداخته است وهمچنين اين تئوري مسائلي را كه تا زمان پيدايش آن به صورت تابو به آن نگريسته مي شد ولي در عين حال در تكوين شخصيت ، مبين چگونگي رابطه فرد با ديگران و احتمالاً نيرومند ترين نيروي انگيزشي انسان يعني مسائل جنسي را به دقت مورد بررسي قرار داد و بر آن تاكيد كرد كه به علت همين تاكيد مخالفتهاي جدي با اين نظريه صورت گرفت. اين مسائل چيزي جز امر جنسي نبود كه بنا برمدل روانكاوي مسائل جنسي از بدو تولد تاثير چشم گيري بررشد شخصيت دارد .
علاوه بر اين، مكاتب بعد از نظام روانكاوي كه فرويد آغاز گر آن بود، به نحو چشم گيري تحت تاثير روانكاوي بوده اند . همچنين، اين نظريه به دليل ارائه تصوير جديدي از انسان، روانشناسي را دستخوش انقلاب و مسير آينده آن را تا حد زيادي تحت تاثير قرار داده است .به دليل اين حقيقت كه اين تصوير تفاوت بسياري با تصوير مورد قبول عام داشت، روانكاوي نه تنها روان شناسي را، كه بسياري از حوزه هاي ديگر انديشه و حيات انساني را تحت تاثير قرار داد، به ويژه حوزه هايي از قبيل ادبيات ،هنر ،تعليم و تربيت ،اخلاق ،جامعه شناسي ،انسان شناسي والهيات.


گفته اند كه روانكاوي درست به اندازه نظريه هاي كوپرنيك و داروين تصور انسان را از خويش تغيير داده است.همچنان كه كوپر نيك توهم مربوط به وضعيت مركزي زمين و انسان را در جهان از بين برد و داروين هم توهم يگانه بودن انسان در طبيعت زنده را نابود ساخت ،فرويد نيز ضربه اي مهلك بر احتمالاً بزرگترين توهم انسان نواخت ،تصور اين بود كه انسان حاكم بر اعمال و افكار خود است.  
روانكاوي، بالاخص از رهگذر كار زيگموند فرويد، جامع ترين و منسجم ترين نظريه درباره انگيزش و آسيب شناسي رواني را ارائه نموده است، نظريه اي كه هنوز طراوت و تازگي خود را حفظ كرده است. در واقع بينش ها و تحليل هاي فرويد درباره جبرگرايي رواني، اوايل كودكي،و فرايند هاي ناهشيار، تاثير زايل نشدني بر روانشناسي گذاشته است(كورچين، ۱۹۸۳). مفاهيمي مانند آسيب (ضربه)،سوگ، دفاع،روابط شيئي،اظطرب جدايي،و دوره هاي حساس در اوايل كودكي، براي طرز تفكر روان كاوي درباره مشكلات مراجع بسيار تعيين كننده هستند.مع هذا، انواع ديگر روان درماني و روش هاي رفتاري تنها در اين اواخر توجه جدي به اين اصطلاح ها مبذول داشته اند (بالبي،۱۹۸۲).
افزون بر اين، روانكاوي فراتر از يك نوع روان درماني صرف است؛ روان كاوي همچنين نظريه اي درباره رفتار انسان و روش مشاهده است.اس.فرويد (۱۹۲۳) در تعريفي كلي به اين نكته اشاره كرده است((شيوه اي براي تحقيق درباره فرايندهاي ذهني به ويژه پديده ناهشيار، روش درمان مبتني بر اين شيوه، و مجموعه اي از مشاهدات و واقعيت هاي گردآوري شده كه درمجموع ساختار منسجم و يكپارچه نظريه اي در خصوص رفتار انسان را پديد مي آورند))(ارگل،۱۹۹۵؛ص۵۲۳). روانكاوي، به عنوان نظريه اي در خصوص رفتار انسان، بر دو فرضيه بنيادي متكي است:(الف)جبرگرايي رواني- همه رخدادهاي ذهني علت دارند و هيچ رخدادي به طور تصادفي روي نمي دهد ؛(ب)ناهشياري پويا- بسياري از نيازها،آرزوها، وتكانه هاي اساسي بيرون از آگاهي شخص قرار دارند(برنر، ۱۹۷۳)اما هدف روانكاوي، به عنوان فرايند درماني، اين است كه افراد كمك كند رشد و تكامل شان را تحقق ببخشند؛روانكاوي عمدتاً براي انجام اين كار سعي مي كند محتواي قسمت ناهشيار ذهن رابه 


بخش هشيار بياورد و سازمان ساختارهاي رواني (خود)را كه دنياي واقعي، به ويژه دنياي واقعي روابط بين فردي،را دريافت نموده و با آن كنش متقابل دارد،نيرومند سازد(گرينسون،۱۹۶۷).
در اينجا بي مورد نيست يادآوري شود كه چنانچه توضيح داده شد روانكاوي فرويد فلسفه لهو و لعب نيست. راست است كه فرويد جنسيت را پايه مهم شخصيت انساني معرفي كرده و بخصوص در هيستري سركوب شدن آنرا علت كسالت دانسته است، اما درمان را غرق شدن در عياشي جنسي ندانسته است (بيماري به علت قوي بودن غريزه جنسي در اين اشخاص پيدا نمي شود بلكه به علت غير صحيح با آن ايجاد مي گردد) (جرالد اس . بلوم ، ۱۳۵۲).
قبلا ديديم كه در قرن نوزدهم پزشكان اعصاب مي خواستند علل جسماني بيماري هاي رواني را كشف و به وسيله رفع آنها بيمار را درمان كنند .فرويد در جهت معكوس آنها رفت . يعني با روش رواني، به كشف علل رواني بعضي بيماريها ، (روش و طرز برخورد شخص بيمار با موانع زندگي)پرداخت و نشان دادن كه بعض عوارض جسماني همراه با بيماريهاي رواني علت رواني دارند. مثلا در بيماران مبتلا به هيستر فلجهاي جسماني زيادي ديده مي شود كه آزمايشهاي پزشكي نمي توانند آنها را تاييد كنند .مثلا بيمار قادر نيست دستش را حركت دهد، در حاليكه عضلات و اعصاب دستكاملا سالم اند؛ يا درست نمي بيند،   در حاليكه چشم پزشك هيچ ضايعه عضوي در چشم او تشخيص نمي دهد؛ يا مرتب قي  مي كند و قادر به غذا خوردن نيست، در حاليكه پزشك متخصصدستگاه گوارش علت موجهي براي اين حالت نمي يابد. پيش از آن بيماران هيستريك را درغگو مي شناختند.فرويد نشان داد كه در اين بيماران اعضاي بدن تحت تاثير بيماري رواني واقعا قدرت عمل خود را از دست مي دهند. روش درمان فرويد خيلي ثمربخشتر بود.معذلك او رقيب و مخالف پزشكان اعصاب نبود و راهي را كه آنها دنبال مي كردند مورد تحقير قرار نداد . چه روش فرويد محدود به يك دسته از بيماريهاي رواني است كه آنها را نوروز مي ناميد و در مورد دسته ديگر بيماريهاي رواني به نام پسيكوز موثر نيست. فرويد نخستين كاشف ضمير ناخوآگاه نيست، چنانچه اشاره شد قبل از او ديگران آن را درك كرده بودند ولي او نخستين كسي است كه نقش آن را در ساختمان و و طرز كار روان نشان داده است.يك دسته از پيروان او كه مهم ترين آنها فرانتس 

الكساندر رئيس سابق موسسه روانكاوي شيكاگو است با پيروي از قسمتي از نظريات فرويد و تكميل آنها پايه و علت عده زيادي از بيماريها را كه ظاهرا جزء بيماريهاي عمومي به نظر مي آمد ند رواني معرفي كردند. الكساندر مي گويد مثلا ظهور مرض قند حلقه آخر يك سلسله پديده هايي است كه تجزيه ادرار و خون مريض حلقه هاي پيشين را نمي تواند معرفي كند. اين بيماريها را بيماريهاي “رواني- تني” و اين رشته مهم جديد پزشكي را “پزشكي-تني”مي نامند.
فرويد روشي براي درمان نوروزها ساخته كه تا امروز در اين راه وسيله منحصر به فرد است. در حقيقت همه روشهاي روان درماني كه به وسيله تماس اجتماعي مي كوشندفرد را معالجه كنند، بر پايه روش فرويد ساخته شده اند. مترجم در اينجا نمي خواهد وارد بحث درباره ارزش پزشكي آن شود. يقينا اگر روانكاوي فرويد جز يك روش درماني چيزي ديگري نبود، سازنده آن در طول زمان اينقدر شهرت پيدا نمي كرد و آثار او مورد بحث و جدال واقع نمي گشت . فرويد علاوه بر روش درماني يك سلسله اطلاعات وسيع راجع به طرز كار روان انساني داده است. اگر چه از نظر علمي بر روش تحقيق او به حق انتقادهايي كرده اند، با اينهمه اين انتقاد پذيري روش پژوهشهاي او خود يك دليل نبوغ اين مرد بزرگ است. چه استخوان بندي نظريات او نقطه حركت بسياري از تحقيقات علمي روان شناسي شده است كه نتيجه گيريهاي اورا به رغم ضعف روش پژوهشش تاييد كرده اند. بنا بر اين فرويد نه فقط پدر روانپزشكي نوين است بلكه روانشناسي امروز نيز فوق العاده مديون اوست. درباره ارزش پزشكي كشف او نظرهاي فراواني ابراز شده است . خود او متواضعانه روانكاوي را فقط در نوروز موثر مي دانست و مي گفت براي موفقيت بيشتر بايد منتظر كشفيات زيستشيمي شويم.امروزه هم روانپزشكان مجرب و محتاط استعمال روانكاوي را در مورد بيماريهاي رواني واقعي مانند اسكيزوفرني و پارانوياو صرع و پسيكوزتحريك- افسردگي و آشفتگي روانيو جنون پيري و كم هوشي شديد مضر و خطر ناك مي دانند.
فرويد از ۱۹۰۲ در وين در ميان پزشكانپيرواني يافت. از ۱۹۰۶ بر تعدادآنها افزوده شد. از طرفداران او آدلر اطريشي و يونگ و بلولر سويسي و كار آبراهام مقيم برلين و رانك اطريشي فرنتسي مقيم بوداپست را مي توان نام برد كه اغلب آنها در سالهاي بعد با او اختلاف عقيده پيدا كردند و از او 

جدا شدند.  آدلر پايه تحريك شخصيت انساني را ميل به توانايي قرار داد. يونگ چنانچه در متن كتاب ديده خواهد شد، از ” ضير ناخودآگاه احتماعي” سخن گفت. 
فرويد در سالهاي آخر عمر از بيم دستگاه هيتلري به انگلستان مهاجرت كردو در سال ۱۹۳۹ در آن كشور درگذشت. اما روانكاوي در كشورهاي متمدن جهان رشد و تحول بسيار يافته و از آن شعب مختلفي منشعب شده اند . در خود روانكاوي سه تمايل مهم و اصلي مي توان تشخيص داد:
۱) روانكاواني كه در درمان مي كوشند به اعماق دور ضمير ناخودآگاه مراجعه كنند. اين روانكاوان براي سال اول زندگي نقش اصلي را در شخصيت قائلندو توضيح برخوردهاي عاطفي بعدي مانند اوديپ و اضطراب اختگي و غيره را توضيحات سطحي مي شمارند. مظهر اين تمايل ملاني كلاين انگليسي است.
۲) روانكاوي كه تقريبا خطي مشي فرويد را مي پيمايند و پيرو وفادار او مانده اند نمونه آنها دختر فرويد به نام آنا فرويد است.
۳) روانكاوي كه به روشهاي دفاع بيمار در برخورد با حالات فعلي اش توجه دارند. سر دسته هاي آنها را مي توان رانك و كارن هورناي  معرفي كرد.(جرالد اس.بلوم،۱۳۵۲).
مقايسه روانكاوي و روانشناسي
چنانچه ديده شد روانكاوي و روانشناسي علمي شانه به شانه هم در آخر قرن نوزدهم به وجودآمدند و در قرن بيستم رشد كردند.با اينهمه اين دو دانش، كه باهم ارتباط بسيار دارند، هم موضوعشان از هم مختلف است هم طرز تحقيقاتشان.
روانكاوي با تفسير تداعي افكار، تفسير روياها، تفسير اعمال سهوي و شخصيت، انسان بيمار را  به منظور معالجه او مورد تحقيق قرار مي دهد. لذا روانكاوي در اصل يكي از شعبه هاي روانپزشكي است. معهذا اطلاعاتي كه ضمن اين روش درمان بدست آمده وارد روانشناسي و هنر شناسي شده است. روانكاوي به نمايلات ناخودآگاه انسان دسترسي دارد. آزمونهاي برون افكن كه بعد در روانشناسي ساخته شده اند ملهم از نظيه هاي روانكاوي اند. تا كنون تنها روانكاوي توانسته است ساختمان و طرز رشد جنبه عاطفي شخصيت انسان را توضيح دهد. 

نبايد روشهاي روانكاوي  را با روشدرون نگري كه قبلا بي اعتباري آن مورد بحث قرار گرفت اشتبا كرد. روانكاوي بر اساس شهادت صريح شخص نيست. روانكاو از گفته هاي بيمارش مطالبي درك مي كندكه خود بيمار متوجه نيست. آنچه بيمار براي روانكاو نقل مي كند ولو اينه دروغ باشدبراي روانكاو دلااتگر است. خلاصه روانكاو به ساختمان دروني “ساختمان عاطفي” شخص توجه دارد، به روانكاوي در طرز تحقيق قوانين و خصوصيات رفتار و شخصيت انسان انتقادهايي شده است، چه همواره در تفسير رويا و تفسير تجسمهاي بيمارو اعمال سهوي او از بين روانكاوان مختلف، به رغم وجود قوانين كلي براي آنها تفات نظرهايي موجود خواهد بودكه نظر درماني مهم نيستند ولي از نظر پژوهشهاي علمي يك نقطه ضعف مهم تلقي مي شوند. از اينرو در سالهاي اخير براي كسب اطمينان از استحكام استنتاجهاي رو.انكاوان، نظريه هاي روانكاوي را با روش روانشناسي مورد پژوهش قرار مي دهند.
روانشناسي با مشاهده و آزمايش، رفتار خارجي موجود زنده را به منظور پيش بيني استعدادها و واكنشهاي آن مورد پژوهش قرار  مي دهد. روانشناس نتايج مشاهدات و آزمايشهاي خود را به كمك روشهاي رياضي تفسير مي كند، از اين رو روش  پژوهش روانشناسي به روشهاي پژوهش علوم فزيك و شيمي نزديكتر است. با اين همه چون در روانشناسي تعداد عوامل مسبب خيلي بيشتر است تا در فزيك و شيمي، بعلاوه اندازه هاي روانشناسي هنوز دقت اندازه هاي فيزيك و شيمي را ندارند، در حال حاضر رفتار، بخصوص رفتار انسان صد در صد پيش بيني پذير نيست بلكه به عنوان احتمال قوي بيان مي شود. هدف روانشناسي  شناختن انسان سالم است به منظور هدايت او در زندگي. روانشناسي رفتار حيوانات رابخصوص به منظور بهتر شناختن رفتار انسان مطالعه مي كند، چه مطالعه رفتار حيوان آسانتر است و در عين حال رفتار حيوان و انسان تابع قوانين واحدند. روانشناسي بيشتر به منظور خارجي شخصيت انسان توجه دارد.وجه اشتراك روانكاوي و روانشناسي اين است كه هر دو شخصيت انسان را مطالعه مي كنند. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درسال ۱۹۹۲ راس چيت يك پروفسوردردانشگاه براون يك مكالمه تلفني با خواهرش داشت وبه او گفت كه خواهرزاده اش بايك پسركه دسته سرودخوانان كليساست ازدواج كرده است.پروفسور چيت به جاي اينكه ازشنيدن اين خبر خوشحال شودكه خواهرزاده اش جاپاي اوگذاشته وياكاراورادنبال كرده.خودپروفسورچيت هنگامي كه يك پسرجوان بودهمين كارراانجام داد.
اما پروفسورچيت خيلي ناراحت شدودرهفته هاي آينده ناراحتي پروفسورچيت افزايش پيداكرد، تندمزاج وحساس ترشدومشكلات زناشويي اوشروع شد،اوهيچ ارتباطي بين مشكلش باتماس تلفني كه باخواهرزاده اش داشت نمي ديد.اندكي پس ازآن پروفسورچيت خاطره ي مردي راكه حدود۲۵ سال داشت به ياد آورد.
مردي كه او به ياد مي آورد ويليام فارمر بود كه جزء دسته خوانندگان كليسا در سانفرانسيسكو بود كه دركمپ تابستاني سرود اجرا مي كرد.
پروفسورچيت درآن زمان بين ۱۰تا۱۳ سال داشت. پروفسورچيت اكنون ۳۸ سال داردوبراي اولين باردر۲۵ سالگي به يادآوردكه چگونه آقاي فارمردر شب به اتاق او مي آمد،كنار تخت او مي نشست وشروع به نوازش كردن يا ضربه زدن به سينه وشكمش مي كردوزماني كه به بيژامه او مي رسيد………..
سعي داشت اطلاعات واضح وروشني درباره ي سوء استفاده ازخودش به ياد آورد.پروفسورچيت خبري اختصاصي راشنيد كه رهبرخوانندگان كليسا در زمان پروفسورچيت به نام مدي بيكن كه اكنون ۸۷ سال داشت اكنون در بركلي اقامت دارد.هنگامي كه پروفسور چيت اولين باربا او صحبت كردونام فارمر رابرد،خودبه خودبيان كردكه چگونه او باخشم وعصبانيت باپسرهابرخوردمي كرده.براي اولين بار پروفسورچيت احساس كردكه خاطره ي اوبايك آزارواعتراض درستي آغاز شده .بعدازصحبت بامدي بيكن اوفهميدكه ممكن است تنها پسرجواني نباشدكه بوسيله ي فارمر مورد سوءاستفاده قرارگرفته است.ازيادداشتهاي خوانندگان كليسا استفاده كرد، پروفسورچيت دوازدهمين نفرازميان ۱۱۸ پسري دركمپ بود كه دراوايل ۲۵ سالگي او(آقاي فارمر)درآنجا بوده اند.درتماس وارتباط با آنها به زودي متوجه شدكه ديگران نيز توسط آقاي فارمرموردآزار قرارگرفته اند.اما اوتاحالا ساكت بوده وحرفي نزده است.
يك پروفسوردردانشگاه ميشيگان،يك كتابداردرميدوستويك مردي كه به صورت همخانه بااو درسانفرانسيسكوزندگي مي كرده است،همگي بيان كردندكه بوسيله ي آقاي فارمرمورد سوءاستفاده قرارگرفته اند. پرستاركمپ در آن زمان به ياد مي آوردكه آقاي فارمررادرتخت يكي ازبچه هاي بيماردر بيمارستان كمپ گرفتند.
پرستارادعا كرداين حادثه رابه رئيس كمپ گزارش داده وآقاي بيكن چگونه هيچ كاري انجام نداده است. پروفسورچيت مداركي به دست آوردكه حداقل چهارباررئيس كمپ ازآزارديدن پسرهابه وسيله ي اعضا وكاركنان باخبرشده ولي هيچ گامي براي رفع اين مشكل برنداشته است.
اكنون بيشتر مطمئن بودكه خاطرات اودرموردسوءاستفاده صحيح ودرست است.پروفسورچيت خواست كه مستقيماً باآقاي فارمرصحبت كند.فارمراكنون ساكن شهرتون بود.
پروفسورچيت به اوزنگ زد.آقاي فارمرهيچ مشكلي دربه خاطر آوردن پروفسورچيت كه يكي ازپسران دركمپ تابستاني دراوائل ۲۵ سالگي او بود،نداشت.
اوگفت چه كاري مي توانم براي شما انجام دهم.پروفسورچيت ازفارمرپرسيدشما مي توانيدبه من بگوئيدبه خاطر آنچه بامن وپسران كمپ تابستاني كرديد، چراهيچ احساس پشيماني وافسوسي نداريد.پروفسورچيت سؤالش راباسرعت كمتري تكراركرد.پروفسورچيت آقاي فارمررانزديك يك ساعت پشت تلفن نگه داشت تااينكه آقاي فارمر پذيرفت كه پروفسورچيت رادراتاقش درشب آزارداده است واواعتراف كردكه رئيس كمپ درموردسوءاستفاده ي او مطلع بوده است .اما اجازه داده بود كه اودر كمپ بماندوآقاي فارمرپذيرفته بودكه به خاطرآزاررساندن به بچه ها،شغلهاي ديگر رااز دست بدهد.
در۱۹آگوست۱۹۹۳پروفسورچيت ووالدينش ازسردسته هاي پسران سرود خوان كليسادر سانفرانسيسكوشكايت كردند،كه آنها غفلت يا سهل انگاري كرده اندوبه طور عمدبه كاركنان اجازه داده اندكه به بچه هايي كه درآنجا نگهداري مي شده اندآزار برسانند.
وكيل يا مشاورحقوقي رهبران سرود خوان ابتدااين عمل راانكاركرد.پروفسورچيت ازرهبرسرودخوانان كليسا خواست كه سه شرط راقبول كنند.عذرخواهي كردن وپذيرفتن گناهشان،هيئت ياانجمني براي حمايت ومحافظت ازكمپ هاي متداول وموجودپديد آيدو۴۵۰هزاردلاربه پروفسورچيت به عنوان غرامت مالي پرداخت شود.
درطي اين دعوا وشكايت پروفسورچيت ۵ شاهدمعتبرراارائه دادوآقاي فارمربه صورت كتبي گناهش راپذيرفت.وسردسته ي پسران سرودخوان موافقت كردكه ازپروفسورچيت عذرخواهي كند،مكاني براي حمايت ازاعضاء موجوددراين گروهها كه درمعرض آزارواذيت بودند،به وجودآورد.ومبلغ ۳۵۰هزاردلاربه پروفسورچيت پرداخت شد.
پروفسورچيت خوشحال بودازاينكه درايالت كاليفرنيا قانون ومحدوديت هاي قانوني راتغييرداده است-كه جرم سوءاستفاده كردن ازبچه هارا پذيرفته اندودرهرزمان ودرطي سه سال اززمانيكه قربانيان اظهاركردندكه سوءاستفاده شدن رابخاطرآورده اند.
در۱۲ژولاي ۱۹۹۴آقاي فارمردرخانه اش توقيف شدوبه دولت مطبوع خودتحويل داده شد.برطبق گفته وكيل اين حوزه آقاي فارمرآزارواذيت شش نفررابه عهده گرفت .ازجمله سه پسركه يكي ازآنهاپروفسورچيت بود.اوهيچ دليلي براي گناه خودنداشت.
ممكن است كه شخص بتواندبعضي چيزهاي آسيب زامثل سوءاستفاده جنسي رافراموش كند-يك خاطره ي فراموش شده مي تواندبراي سالها خوابيده ومسكوت بماند.وبعدهابوسيله يك اتفاق ياحادثه برانگيخته شود.مثل يك گفتگوي تلفني اتفاقي.
چنين خاطره اي مي تواندبراي فرد مشكلات زيادي را بوجود آورد.مثل احساس افسردگي وخشم ،بدون اينكه علت اين مشكلات رابدانيم . بعضي روانشناسان معتقدندكه مردم بعضي اوقات درموردعلت  مشكلات رفتاري خودآگاهي ندارند.-هنگامي كه يك فردبه خاطرمشكلات رواني اش درمان مي شود.
بعضي روانشناسان اعتقاددارندكه علت مشكل درناهوشياري شخص است.بخشي ازذهن دورازآگاهي فوري شخص است كه شامل خاطرات آسيب زاي گذشته وخاطراتي كه كاملاً فراموش شده اند،مي باشد.ولي هنوز باوجوداين باعث مشكلات رواني سال گذشته است.
اين استدلال منجربه اظهارات وبيانات زيادي شد.مثل اينكه در كاليفرنياقانوني وضع شددربارهِ ي محدوديت ازسوءاستفاده ازبچه هااززماني كه سوءاستفاده شدن توسط شخص به خاطر مي آيد.
بنابراين چنين درمانگراني اعتقادداشتندكه اگرآنها بتوانندبه اين خاطرات ناهوشياروبيماراني كه خاطرات آسيب زاي فراموش شده دارندكمك كنندكه آنها رابه خاطر بياورند،مي توانندبيمارانشان رادرمسيربهبودي قراردهند. اين ديدگاه درباره ي علت ودرمان مشكلات رواني ازيك نظريه ي شخصيت كه بوسيله ي زيگموندفرويدبوجودآمده سرچشمه مي گيرد،كه ديدگاه روانكاوي ناميده مي شود.
دراين فصل ما اعضاوعناصراصلي نظريه ي كلاسيك رابيان خواهيم كردومطالعات تجربي راجستجو مي كنيم.
مامدارك علمي رابراي سركوبي خاطرات فراموش شده وبراي مفهوم انگيزه هاي ناهوشياري وسطوح نظريه ي روانكاوي رابيان مي كنيم .
تعدادزيادي ازعقايدفرويدهنوز هم باقي مانده است.موضوعهاي ديگرهنوزباماهستندوموضوعاتي هستندكه تحقيقات موقتي رابوجودآورده اند،زيرااين نظريه تاحدود زيادي نتيجه ي فكريك شخص است . اجازه بدهيد ابتدا نگاه مختصري به زندگي نامه ي فرويدبكنيم.

مختصري اززندگي نامه ي فرويد
فرويددرفرايبورگ(موراوييا)درسال۱۸۵۶متولدشد(كه اكنون بخشي ازچك واسلواكي است)زماني كه فرويد چهارساله بود،خانواده ي اوبه وين رفتندواوبقيه ي زندگي اش رادر آنجا سپري كرد.فرويددرمدرسه بسيارعالي بودودرجه ي مدارك پزشكي خودراازدانشگاهي دروين گرفت وشروع به تحقيق درزمينه ي نورولوژي كرد.اومتوجه شدكه اگرواردكارخصوصي پزشكي شود،مي توانددرحمايت ازهمسرش وگسترش خانواده اش پول بيشتري رابه دست آورد.بعدازاينكه هيپنوتيزم رانزد ژان شاركوفراگرفت به وين برگشت وشروع به كارخصوصي كرد. بيماراني راكه داراي اختلالهاي عصبي بودنددرمان كرد.درطي آن زمان فرويد اين عقيده راگسترش دادكه بخشي ازذهن انسان خارج وبيرون از هوشياري قراردارد.ناخودآگاه ياناهوشياري بخشي ازذهن است،درباره ي اينكه ذهن هوشيارهيچ آگاهي ازآن قسمت ندارد.اويكسري مطالعات تجربي ضمني رادرباره ي ناهوشياري براي فهم زندگي مردم ومشكلاتي كه آنهادرزندگي شان دارند،انجام داد.
ازهمان ابتداي تماس وبرخوردبا بيمارانش ،فرويد درابتدا گمان مي كردكه ذهن ناهوشياري تحت قدرت خودش عمل مي كند.
فرويدبقيه ي شغلش رابه جستجوي ماهيت ومنطق ذهن ناهوشيار اختصاص داد.اولين كتاب فرويد به نام تحليل رؤياست كه در سال ۱۹۰۰منتشرشد.درآن كتاب او توصيف مي كند كه چگونه ذهن ناهوشياردررؤياهاي ما نشان داده مي شودوچگونه رؤياهاشامل كليدهاي دروني بيشترين رازهاوتمايلات وانگيزه هاست.تحليل رؤيا به عنوان اساس وپايه ي درمان او شد.اين كتاب درابتداخيلي كم به فروش رفت اماباوجوداين توجه پزشكان ديگررابه خود جلب كرد كه درجستجوي فهم مشكلات رواني بودند.درسال ۱۹۰۲ يك گروه كوچكي ازدنباله روندگان فرويد (مثل آدلر)وجودداشت،كه هرعصرچهارشنبه بافرويد ملاقات مي كردند.فرويددرباره ي نظريه اش صحبت مي كردودرباره ي تقسيم پيشنهادوبهبوديافتن بيمارانش بحث مي كردند.
او۱تا۲۰ سيگاردرهرروز مي كشيد.درطي اين دوره فرويدبه طورمنظم نظريه خود راساخت وموردآزمون قرارداد.افرادفهميده ودانا آن راپذيرفتند. 
درسال۱۹۰۹فرويدبه آمريكا رفت ويك رشته سخنراني بادرخواست استانلي هان كه رياست دانشگاه دكارك رابه عهده داشت،انجام داد.
روزنويگ درسال۱۹۹۴ سفرفرويدبه ايالات متحده آمريكا راباجزئيات جالب توصيف مي كند. درسال۱۹۱۰انجمن بين المللي روانشناسي شكل گرفت ونظريه فرويد درتمام دنيا شناخته شد.فرويدوهمكارانش هم تشويق شدندوهم موردانتقاد قرار گرفتند.بعضي افرادعقيده ي فرويدرابه عنوان يك بينش باارزش ودرخشنده درباره ي كاربا ماهيت انسان پذيرفتندوديگران باديدگاه اومخالفت كردند.به دلايل علمي گوناگون وزمينه ي تصوري وخيالي بودن آن بعضي ازنگرشهاي درماني او بي معني ونامعقول خوانده شدونظريه ي فرويددرباره ي اينكه شخصيت بزرگسال نتيجه اين است كه شخص چگونه براصرارهاي جنسي وپرخاشگري كودكي خودش فائق بيايد.
حتي بعضي ازاعضاانجمن روانشناسي آمريكا بارشد نظريه اش مخالف بودند.باوجود اين فرويداين موشكافي راادامه داديانظريه اش را&& كردوبه كاربردنظريه اش بيست كتاب نوشت ومقاله هاي بيشماري درطي شغلش نوشت. آلمان درسال ۱۹۳۸به اتريش حمله كردونازيها شروع به آزارواذيت يهودي ها كردند.فرويد كه يهودي بودبه اين دليل ازنازيها مي ترسيد.نازيها كتابهاي اووكتابهاي خردمندان ودانشمندان جديد ديگرراسوزاندند.فرويدباياري وتشويق همسروشش فرزندش به لندن رفتند.فرويدبه دنبال سالهاي طولاني دردونبردوجدال باسرطان فك وگلو درگذشت .
درخانه ي لندن فرويد دخترش ساكن شد.آنافرويدخودش يكي ازروانشناسان برجسته است .اونيزدرسال۱۹۸۲ فوت كرد.
خانه اواكنون بخشي ازموزه فرويددرلندن است .بازديدكنندگان مي تواننددركتابخانه ي فرويدراه بروندومطالعه كنند.با مرگ اوآنچه كه باقي مانده تاحدزيادي مبهم ماند.
مكان مطالعه،جايي كه بيمارانش رادرمان مي كردوهنوز كاناپه ي معروف او باقي مانده كه بايك قاليچه ي مشرقي(خاوري)پوشيده شده است.همچنين تعدادزيادي ازمجسمه هاي كوچك وقديمي كه نظر مي رسدبراي اوجالب وجذاب بوده،نيز باقي مانده كه هيجانهاي رمزگونه ي باستان شناسان راآشكار ميكند.
فرويدبه منشاء باستاني وابتدايي ذهن انسان اشاره كرد.

فرضهاي اساسي نظريه روانكاوي
فرويداعتقادداشت كه ذهن انسان مثل سيستم فشارآب مي ماند.كه بوسيله ي فشاردروني كار مي كند.همان طور كه يك ماشين بالابرنده خاك بوسيله تغيير فشارمايع (آب)ازيك ناحيه به بالاي سيلندر حركت مي كند،مطابق نظريه فرويد انسانها نيز به همين روش حركت ويا رفتار مي كنند.
زيرا آنها فشارجسمي ياانرژي راازيك فعاليت به ديگري تغيير مي دهندوياازتغييريك فعاليت به فعاليت ديگر باعث تغييرشكل انرژي مي شوند.
اين انرژي جسمي اساس مايع شناورذهن است.فرويداعتقادداشت كه انرژي جسمي برطبق قانون بقاي انرژي عمل مي كند.
مقدارانرژي جسماني كه يك شخص داردبه طورمداوم درطي زندگي خودباقي مي ماند.

غرايز اساسي (جنسي وپرخاشگري)
منشاء اصلي انرژي جسماني چيست؟فرويداعتقادداشت كه فشارهاي دروني قويي وجودداردكه همه ي انرژي سيستم جسماني مارافراهم مي كند.اواين فشارهاراغرايز ناميد.
منشاء نظريه فرويد درباره ي غرايز عميقاً تحت تاثير نظريه ي تكاملي داروين است.داروين كتابش رادرباره ي تكامل سالها بعدازتولد فرويد منتشركرد.
درابتداي شكل گيري نظريه فرويد دوگروه اصلي ازغرايز وجودداشت.غرايزجنسي وبقاء كه اينهادقيقاً باتركيب اصلي نظريه داروين مطابق بودندكه درباره ي انتخاب طبيعي وانتخاب بوسيله ي بقاء وتوليدمثل بود. بنابراين طبقه بندي ابتدايي فرويد ازغرايز اقتباس شده بود.ازدو شكل تكاملي نظريه داروين بوسيله ي انتخاب.
درشكل گيري بعدي فرويد به غرايز اصلي واساسي بها نداد(اين مفاهيم روبه اضمحلال گذاشت.) براساس برخي شواهدومدارك ومشاهده ترس ووحشت جنگ جهاني او غريزه ي مرگ رابوجود آورد.
فرويدبيان كردكه انسانها غرايز اصلي واساسي دارندبراي تخريب وويران كردن واين غريزه اغلب باعث پرخاشگري نسبت به ديگران مي شود.
دوغريزه اي كه اوبيان كرد.غريزه زندگي معمولاً اشاره داردبه ليبيدويازيست مايه وتاناتوس رابراي غريزه مرگ به كاربرد.(تاناتوس به غريزه مرگ اشاره دارد)
ليبيددركل بيان كننده جنسيت است، فرويدهمچنين ازاين كلمه براي اشاره به نيازهايي مثل گرسنگي،تشنگي وهم ي منشاءاصرارهاي لذت بخش استفاده كرد.مثل تاناتوس كه غريزه مرگ راتوصيف مي كند.
اما فرويد ازاين كلمه دريك حس وسيع استفاده كرد،اشاره كردبه همه ي اصرارهاي تخريب آسيب ياپرخاشگري برعليه ديگران وخودمان.فرويددرباره ي غريزه زندگي دراوايل شغلش يادرشروع كارش بيشترنوشت.هنگامي كه شايداين مساله درزندگيش آشكاربودوبعدها يادرپايان كارش بيشتردرباره ي غريزه مرگ نوشت.درست هنگامي كه اوخودش رامواجه با تهديد مرگ ديد.
فرويدابتدا عقيده داشت كه غرايز زندگي ومرگ برخلاف وضديكديگر كار مي كنند.اوبعدها استدلال كردكه آنها مي توانندازراههاي گوناگون بايكديگر تركيب شوند.
اومثلاً عمل غذاخوردن رابيان مي كند كه آشكارا نشان دهنده ي غريزه ي زندگي است.درزمان مشابه همان غذاخوردن شامل كارهاي سخت وتندمثل گاززدن وجويدن است كه مي تواندنشان دهنده ي پرخاشگري يا غريزه ي مرگ باشد.يك مثال ديگر تجاوز به عنف يارابطه ي اجباري بيان كننده ي غريزه مرگ است كه به شخص ديگر جهت مي دهدوبرانرژي جنسي تمركز مي كندوغرايز پرخاشگري وعشق راتركيب مي كندوبه صورت يك انگيزه واحد وعمل منحرفي در مي آيد. تقريباً هرچيزي كه انسانها انجام مي دهند فرويد درباره ي آن بحث كرده است كه مي توان غرايز زندگي ومرگ رافهميد.
اين غرايز از انرژي ناشي مي شوندكه به همه رفتارهاي انسان نيرو مي دهد.زيرا هرفردداراي مقدارثابتي ازانرژي رواني است.انرژي درجهت يك نوع رفتار استفاده مي شودكه دردسترس نيست وانواع رفتارهاي ديگر راحركت مي دهد.
دراين غريزه شخصي كه غريزه ي مرگ رادريك مسيرقابل قبول اجتماعي مثل رقابت هاي ورزشي جهت ميدهد،نسبت به عمل ويران سازي كمترانرژي مصرف مي كند.زيراانرژي جسماني درهرفردبه اندازه ثابت ومحدودي وجودداردكه آن مي تواندازراههاي گوناگون تغييرجهت دهد.
انگيزه هاي ناهوشيار(بعضي اوقات ما نمي دانيم چرا ماكاري راانجام داديم.)  
مطابق بانظريه فرويد ذهن انسان شامل سه بخش است .ذهن هوشياربخشي است كه شامل همه فكرها،احساسهاوتصويراتي است كه هم اكنون ازآنها آگاهيم به صورت متداول ومعمول فكر مي كنيدازطريق ذهن هوشيارتان.اين فكرها فقط نشان دهنده ي بخش كوچكي ازاطلاعاتي است كه دردسترس شماست.شماهمچنين تعدادبيشماري خاطره،رؤيا وفكرهايي داريد كه مي توانيددرصورت تمايل آنها رابه آساني وارد ذهن خود كنيد.
ديروز چه چيزي پوشيده بوديد،نام بهترين دوست شما دررتبه ياكلاس هفتم چه بوده است.نزديكترين خاطره اي كه ازمادرتان به يادداريد چيست.اين اطلاعات درذهن نيمه هوشيارذخيره شده اند.
هربخش ازاطلاعاتي كه درذهن شما وجودندارداما مي تواندبه آساني بازنمايي شوندوبه صورت هوشياردرآيند،اساس نيمه هوشيارراتشكيل مي دهند.
ناهوشياربخش سوم است.مطابق بانظريه فرويدبزرگترين بخش ازذهن است.استعاره كوه يخ اغلب براي توصيف موضع نگاري يا نقشه ي ذهن استفاده مي شود.بخشي ازيخ كه دربالاي آب قرارداردذهن هوشياراست.بخشي كه شما مي توانيد پايين سطح آب ببينيد ذهن نيمه هوشياراست وبخشي ازيخ كه كاملاًپنهان ازچشم است نشان دهنده ذهن ناهوشياراست.
درذهن ناهوشياراطلاعات غيرقابل پذيرش قرارداردكه ازديدذهن هوشيار پنهان است وحتي به خوبي نيز نمي تواند درذهن نيمه هوشياربيان شود.اين خاطره ها،احساسها،فكرهايا اصرارهاي مشكل سازي كه حتي بعضي اوقات تنفرآورونامطبوعند،وقتي واردآگاهي مي شوندشخص رادچاراضطراب مي كنند. تعداد زيادي ازاين موارددركتابها ونوشته هاي روانكاوي گزارش شده است كه شامل آشفتگي ها وپريشاني هاي ناهوشياراست.مثلاًزناي بامحارم،دشمني نسبت به همسر وهمچنين شامل والدين وخاطره هايي ازآسيب هاي كودكي است.
جامعه به مردم اجازه نمي دهدكه آزادانه همه ي غرايز جنسي وپرخاشگري خودرابيان كنند.اشخاص بايد يادبگيرندكه اصرارهايشان راكنترل كنند.
مطابق نظريه فرويديك راه كنترل اين اصرارها اين است كه نگذاريم درهمان اولين مكان آنها واردذهن هوشيارما شوند.بيان مي كنندبچه اي كه خشم زيادي نسبت به يكي ازوالدينش داردممكن است آرزوكندكه والدينش بميرند،چنين فكري بچه راخيلي پريشان مي كند.بنابراين آشفتگي وپريشاني آنها ممكن است پشت هوشياري نگه داشته شوندوآن فكرپريشان كننده رابه بخش ناهوشياربفرستد،بخشي ازذهن كه فكرهاوخاطراتي راكه شخص ازآنها آگاه نيست درآن نگه داشته مي شود. همه ي انواع اصرارهاي غيرقابل پذيرش جنسي وپرخاشگري وهمه ي فكرهاواحساسهايي كه ممكن است درناهوشياري درطي دوره اي ازكودكي جمع شوند.مطابق نظريه فرويد چنين فكرهاواحساسهايي بعدهاواردذهن هوشيار مي شوند،هنگامي كه مابه اندازه كافي رشد كرديم وشناسايي كرديم كه آنها خيال پردازي هاي مضر وآسيب زايي هستند.
ما مي توانيم زماني غيرقابل پذيرش بودن اين افكاررامتوجه شويم.مي توانيم دريك روش منطقي آنها رادور كنيم يا كناربگذاريم.
هنوز هم براي بچه ها وبعضي بزرگسالان چنين فكرهاي آشفته كننده اي وجوددارد.تصويري كه يك بچه نسبت به يكي ازوالدينش بيش ازحدخشم داردوهمچنين عقيده به اينكه فقط فكركردن درباره ي اتفاق مي تواندواقعاًدربوجودآمدن اتفاق ياواقعه سهيم باشد.
تصاويري كه حتي به طوركوتاه ومختصرفكرهايي درباره ي حتي مرگ والدين داشته باشيم.
والدين بچه مردنددرنتيجه شرايطي كه هيچ ربطي به آرزوي بچه نداشت فكركنيدچگونه آن براي يك بچه ويران كننده است كه اوواقعاً يكي ازوالدينش راكشته است.
اين فكرممكن است بوسيله ي ذهن هوشيارانكارشودوعميقاً به داخل ذهن ناهوشيارهل داده شود.

تمرين
فكركنيدكه به اولين خانه ياآپارتماني كه دركودكي آنجا زندگي مي كرديد،برگشته ايد.اگرشماهم مثل بيشترمردم باشيد احتمالاً مي توانيددر۴يا ۵ سالگي ازسن تان رابه خاطر بياوريد.
سعي كنيد ساختار خانه يا آپارتمان رابه خاطر بياوريد.مكان اتاقها رابازنمايي كنيد.يك نقشه ازكف ياصحن خانه راترسيم كنيداززيرزمين ياطبقه زيرين شروع كنيد(اگرزيرزمين وجودداشته باشد)ابتدااتاقهاي همكف وسپس اتاقهاي طبقه بالا را.اگرخانه دو طبقه داشته باشد.درنقشه شمابراي هراتاقي اسمي گزاريد.اكنون درباره ي هراتاق فكركنيد.
اجازه دهيد اتفاقهايي راكه درهركدام ازاتاق ها بوجودآمده است به خاطر بياوريد.
اين باوركردني است كه شمابه يادبياوريدبعضي مردم واتفاقاتي راكه شما درباره ي آنها ده ها سال ويا بيشتر است كه فكر نكرده ايد.
شما ممكن است متوجه شويد كه تعداد زيادي ازخاطرات شما هيجان آورند.بعضي خاطرات شما مطبوع وخوشايندهستندوبرخي ناخوشايند.
خاطراتي كه شما مي توانيدواردهوشياري تان كنيد دربخش نيمه هوشيار قراردارند.
شماممكن است بعضي خاطراتي يااتفاقاتي راكه ايجاد شده است نتوانيد درطي اين تمرين به خاطربياوريد.زيرا آنها دربخش ناخودآگاه يا ناهوشيارهستند.
فرويداعتقادداشت كه فكرها،احساسهاواصرارهاي ناهوشيارمي تواننددريك زندگي يادرمسير زندگي تغييرشكل بدهند.اوبنابراين اين بخش ازذهن راانگيزه ناهوشيارناميد.
تعدادزيادي از محققان روانشناسي بافرويدموافقندكه يك بخش از ذهن انسان مي تواندشامل اطلاعاتي باشدكه بخش ديگر ذهن ازآن آگاه نيست. همان طور كه شمادرفصل ۷ خواهيدديد.
كه همه ي روانشناساني كه به ناهوشياري اعتقاددارندبه انگيزه هاي ناهوشيارعقيده ندارند.
فرويدبيان كردكه ماده اي درانگيزه هاي ناهوشيارفعال است يادرحواس وحس كردن هاي مافعال است كه مي تواندرفتارها،احساسهاوفكرهاي خاصي رابوجودآورد.
به طوريك دفعه درناهوشياري يك اصرار ممكن است بعدهابه سطح بيايد.به روشهاي گوناگوني مثل رؤياهاي مبدل يا تغييرشكل يافته،بازگشت كابوسهاولغزشهاي زباني.به نظر مي رسداين احساسها نسبت به بعضي افرادديگر غيرمنطقي است.

هيچ رويدادي اتفاقي نيست
فرويدعقيده داشت هيچ رويدادي اتفاقي ياتصادفي نيست وپشت هراتفاق،فكرواحساس يك دليل ياعلتي وجودداردوهركاري كه انجام مي دهيم وهرفكر،سخن واحساسي كه درذهن هوشيار،نيمه هوشياروناهوشياربيان مي شود.
فرويددركتابش به نام آسيب هاي زندگي روزمره اين عقيده رامطرح مي كندكه اتفاقهاي كوچك زندگي روزانه اغلب به صورت انگيزه هاي ناهوشياربيان مي شوند.مثل اينكه كسي رابانام اشتباه صدابزنيم.گم كردن يك اسباب يا وسيله،حاضرنشدن درزمان قرارملاقات،شكستن بعضي چيزهايي كه متعلق به شخص ديگري است.
رهبرگروه جمهوري خواهان تگزاس يكبارقبلاًآشكارا(بدون اينكه متوجه باشد)به همجنس باز بودن نماينده ماساچوست به نام بارني فرانك اقراركرد.
چنين موردي مي تواند اغلب بروز كند.اما مطابق بانظرفرويد آنها بيان كننده انگيزه هاي فعال ناهوشيارهستندودليلي براي لغزش هاي كلامي،بوجودآمدن تأخيرها،فراموش كردن نام يك شخص وشكستن بعضي چيزها كه متعلق به شخص ديگري است وجوددارد.اگرمحتواي ناهوشياري موردبررسي قراربگيرد علت مي تواندكشف شود.
فرويدعقيده داشت كه بيشتر نشانه هاي بيماري هاي رواني بوسيله ي انگيزه هاي ناهوشيار بوجود مي آيد.فرويد جزئياتي رادرباره ي تاريخچه ي ۱۲ نفرازبيمارانش تهيه كرد.
اوبه خوبي ۱۲ بحث كوتاه درباره ي بيماران خاص دارد.دراين مطالعات موردي اونظريه اش رابنيان نهادكه مشكلات رواني بوسيله ي خاطره هاوتمايلات ناهوشيار بوجودمي آيد.براي مثال فرويددرباره ي يكي ازكيس هايش به نام آنا مي نويسد.فرويدمستقيماًآنارادرمان نكرد.پزشك اوژوزف بروئربافرويدمشورت كرد.دكتربروئربه خاطرفلج شدن بازوي چپ آنادرشرايطي كه هيچ علت پزشكي وجودنداشت،آنارادرمان كرد. درطي دوره ي درمان آنا،فرويددكتربروئرراتشويق كردكه درباره ي تجربه هاي آسيب زائي كه اوممكن است بيادبياوردبااوصحبت كند.
اوسرانجام تجربه مرگ پدرش وخاطراتي مربوط به يك مارسياه رابه خاطرآورد.بعدازبه خاطرآوردن اين خاطره هاي ترسناك درطي جلسه اش بادكتربروئر،فاج بازوي چپ آنا برطرف شدوموردآناطولاني ترنشد. موردآناعقيده فرويدرادرمورددرمان نشانه هاي رواني شرح مي دهد.ناهوشياري باعث نشانه هايي مي شودكه بايد ابتدا كشف كنيم.اغلب فرايندشامل كشف يك خاطره ي پنهان ازيك مورد ناراحت كننده،ناملايمات وياحتي تجربه هاي نفرت انگيز است كه بيان مي شوديابه داخل ناهوشياري هل داده مي شود.
دركاربابيماران زن فرويد متوجه شدكه تعدادزيادي ازآنهاگزارش دادندكه دركودكي بوسيله ي يكي ازوالدين يانزديكان موردسوءاستفاده جنسي قرارگرفته اند.فرويدابتدادرستي گزارشات آنهاراپذيرفت.بعدهامتوجه شدكه تعدادزيادي ازاين فريبندگي ها ياسوءاستفاده ها ايجادنشده است وفرويدفرض كردكه اين سوءاستفاده ها كاملاًخيالي است كه خوداين موارداضطراب آوروآسيب زااست.چنين آرزوهايي ممكن است كه به ناهوشياري فشارواردكند.
نظريه فرويدبيان مي كندكه سوءاستفاده هاي خيالي ممكن است به صورت ناهوشيارباعث مشكلات رواني بزرگسالان شود.
مطابق باتعدادزيادي ازكيس هاومراجعان فرويدودرروشن شدن آنچه كه اكنون درباره ي وقايع واتفاقات رابطه بامحارم وسوءاستفاده ي جنسي دوران كودكي مي دانيم،فرويدشايدبه آساني وسريع ادعاي بيمارانش رابپذيرد،اماتعدادزيادي ازوقايع سوءاستفاده جنسي ممكن است واقعاًاتفاق بيفتد.

ساختارشخصيت
نظريه روانكاوي شخصيت توصيف مي كندكه چگونه مردم بدون فشارجامعه برغرايزجنسي وپرخاشگري شان فائق مي آيند.غرايزجنسي وپرخاشگري اغلب منجربه حركت واصرارهاي متعارض باواقعيت مي شوند.يك بخش ذهن اين اصرارها رابوجود مي آورد.بخش ديگرحس مي كندكه انتظارات جامعه درحال متمدن شدن چيست؟وبخش ديگرسعي مي كنداين اصرارهارابرآورده كند،بدون محدوديتهاي اجتماعي وواقعي.
چگونه ذهن مي تواندبخش هاي زيادي داشته باشدوچگونه اين بخشهابايكديگر كارمي كنندوشخصيت راتشكيل مي دهند؟يك استعاره ممكن است درجواب دادن به اين سؤال كمك كند.فكركنيدذهن ماننديك سيستم فشارآب است كه شامل آب تحت فشاراست.فشاراستعاره اي است كه براي انرژي غرايزوپرخاشگري كه نيازهارامي سازدورها مي كندمورداستفاده قرارمي گيرد.
مطابق بانظرفرويدهنگامي كه آن ازفشارهاي دروني ناشي ميشود،سه شيوه ي آموزش لوله كشي وجوددارد.لوله كش اول پيشنهاد مي كندكه همه ي دريچه هارابازكنيم تافشاركمترشود.ديگري اشاره داردبه راههايي كه بارهابه طورمستقيم فشارواردكنيم.آنقدركه زيرفشارزيادوياتحت فشارزيادآب رها شود.بدون آنكه ساختمان آن به هم بخوردولوله كش سوم مي خواهدكه همه ي دريچه ها بسته بماند.اجازه دهيددرباره ي هريك ازاين لوله كشي ها درجزئيات كمتربحث كنيم وازاصطلاحات فرويداستفاده كنيم.

نهاد:برانگيزنده انرژي جسماني
فرويدمعتقدبودكه نهادازهمان ابتداوجوددارد.نهادابتدايي ترين بخش ازذهن است.فرويدگفت نهادهمانندبعضي چيزهاازهمان زمان تولدوجودداردومنبع همه ي سائقهاوانگيزه هاست.ازاستعاره لوله كش خانه ها استفاده كرد.نهادلوله كشي است كه مي خواهداجازه دهدكه همه فشارهاباكمترين اشاره ياتنش فرونشيدياخاموش شود.نهادمثل يك بچه خرابكاراست،خودپسندوخودخواه.پيروارضاي فوري نيازهاودوستدارلذت است.مطابق بانظرفرويدنهادبرطبق اصل لذت عمل مي كندكه تمايل به لذت وپاداش فوري دارد.
نهادنمي تواندهرتأخيري رادرارضاي فوري نيازهاتحمل كند.درطي نوزادي نهادغالب است.هنگامي كه نوزاديك اسباب بازي جالب رامي بيندخودش رابه اسباب بازي مي رساندواگرآنرانتواندبگيردشروع به گريه مي كند.نوزادان مي توانندبعضي اوقات بدون دليل نيازهايشان راآشكاركنند.زيرانهادبراساس اصل لذت عمل مي كند.
آنهااستدلال ودليل رانمي شنوند.نهادهمچنين براساس فرايندتفكرابتدايي عمل مي كندكه تفكري است خارج ازقوانين منطقي وتفكرهوشيارانه وريشه درواقعيت دارد.
رؤياهاوخيال پردازي هانمونه هايي ازفرايندتفكرابتدايي هستند.تفكرفرايندابتدايي قوانين طبيعي درعالم واقعيت رادنبال نمي كند.فرويداعتقادداشت كه دركاربا فرايندتفكرابتدايي اصولي وجودداردكه مي توان اين اصول راكشف كرد.
اگريكي ازنيازهاواصرارهاي نهادمستلزم وجوديك شي ياشخص بيروني است وآن موضوع وياشخص دردسترس نباشدنهادممكن است يك تصويرذهني ياخيالي ازآن شي ويافردبوجودآوردتاآن نيازرابرآورده كند.
انرژي رواني درآن خيال پردازي نهاده مي شودوآن نياز فوري به صورت موقت ارضامي شود.اين فرايندآرزوي ارضاشده ياكامل ناميده مي شود.اين فرايندكه بوسيله آن بعضي چيزهاراكه دردسترس نيستنددرذهن خودتجسم مي كندواين تصاويربه طورموقتي برآورده وارضا مي شوند.براي نمونه يك نفرممكن است خيلي عصباني باشداماعصبانيت بيش ازحدخودراازطريق حمله وتهاجم نشان دهد.دراين مورداومشغول راهبردآرزويwish fullfillmentاست ياتمايلي كه كاملاً ارضا شده.
ممكن استيك تصويرخيالي براي تلافي وانتقام به خاطر اشتباهات وظلم هاي گذشته اش بوجود آورد.اين راهبردآرزويfullmentفقط به طور موقتي نهادراارضا مي كندتازماني كه آن نيازدرعالم واقع برآورده نشده است يك شخص بايدراه حلهاي ديگري براي ارضاي نيازهاي نهادپيدا كندياآنكه مانع آنها شودوازارضاي آنهاجلوگيري كند.



خود(قوه اجراكننده شخصيت)
خودمثل لوله كشي مي ماندكه براي برطرف كردن فشارايجاد شده بوسيله ي غرايزنهادكار مي كندتاآنهاراقابل پذيرش كندوياحداقل كمترمشكوك ونامعلوم باشد.
خودبخشي ازذهن است كه نهادرامجبورمي كندبرطبق واقعيت عمل كندمطابق بانظرفرويدخوددر۲يا۳ سال اول زندگي بوجود مي آيد.خودبراساس اصل واقعيت عمل مي كند.خود مي فهمدكه اصرارهاي نهاداغلب متعارض باواقعيت جسمي واجتماعي است.يك بچه نمي تواندخودش دريك مغازه خواروبارفروشي به يك قالب شيريني چنگ بزندوياخواهرش راهنگامي كه اوراعصباني مي كند،بزند.چنين اعمالي ممكن است به طورموقت تنش رادربچه كاهش دهداماآنهاباقوانين والدين وجامعه درباره ي دزديدن وزدن خواهركوچكترمتعارضند.
خودمي داندچنين اعمالي مي تواندبه مشكلاتي منجرشودومستقيماً نشان دهنده تكانه هاي نهاداست.بنابراين بايدازآنهااجتناب كرد.ياآنهارابه تأخيرانداخت وتغييرجهت داد.خودازطريق به تأخيرانداختن ورهاشدن ازاصرارهاي نهادكار مي كندتااينكه دريك موقعيت مناسب برآورده شود.
خودمسئول فرايندثانوي است كه راهبردحل مسأله وكسب رضايت وخشنودي رارشد مي دهديابوجود مي آورد.
اغلب اين فرايندشامل كاستن ازفشارهاي واقعي جسمي درباره ي اينكه چه موقع وچگونه يك ميل واصرار بيان شود. براي مثال آزاررساندن به خواهركسي بيشترقابل پذيرش است تازدن اوواين شايدبتوانداصرارهاي پرخاشگرانه نهادراتقريباً به خوبي ارضا كند.بعضي اصرارها ممكن است كه ساده باشندامابراساس واقعيت جامعه ياقوانين اخلاقي غيرقابل پذيرشندونسبت بهموقعيت هابي توجه اند.
بخش سوم ذهن فراخودمسئول حمايت ازارزشهاوايده آلهاي جامعه است.

فراخود(حمايت ازايده آلهاوارزشهاي جامعه)
درحدودسن پنج سالگي بچه شروع به وجودآمدن بخش سوم ذهن مي كندكه فرويدآنرافراخودناميد.فراخودبخشي ازذهن است كه مسئول ارزشها،ايده آلهاواخلاقيات جامعه است كه معمولاً بوجود مي آينديابوسيله نمايندگان اجتماعي گوناگون به بچه تلقين مي شوند.مثل والدين مدرسه هاوعقايدمذهبي.فرويدبه خصوص برنقش والدين دررشدخودكنترلي كودك تأكيدكردوپيشنهادمي كندكه رشدفراخودوابسته ومربوط است به شناسايي بچه ازوالدينش.
برمي گرديم به استعاره لوله كش.فراخودلوله كشي است كه مي خواهددريچه هادرهمه اوقات بسته بماند.حتي مي خواهددريچه هايبيشتري اضافه كنيم يافشارراتحت كنترل داشته باشيم.فراخودبخشي ازشخصيتاست كه درمااحساس گناه وشرمندگي بوجود مي اورد.وقتي كه بعضي چيزهارانادرست يااشتباه انجام مي دهيم يادرمااحساس سرافرازي وفخرومباهات بوجودمي آورد.هنگامي كه كارهارابه درستي انجام مي دهيم.فراخودتعيين مي كندكه چه چيزي درست وچه چيزي اشتباه است.آن مجموعه ي هدفهاي اخلاقي وايده آلهاي كاملي است كه منشأ قضاوتهادرباره ي بعضي چيزهاي خوب وبعضي چيزهايي كه بداست.
ابزاراصلي فراخوددراجراكردن درست وغلط هيجان يااحساس گناه است.مثل نهادفراخودنيزباواقعيت مربوط نيست.آن آزاداست ازمجموعه استانداردهايي براي خوبي وارزش دادن به خود حتي اگرآن استانداردهايامعيارها كامل باشندمتوجه نمي شوندوخشن ونامطبوع است.بعضي بچه ها معيارهاي اخلاقي پائيني رابوجودمي آورند.درنتيجه هنگامي كه به ديگران آسيب مي رساننداحساس گناه نمي كنند.بچه هاي ديگرمعيارهاي دروني قويي رابوجود مي آورند.
فراخودتقريباًبه آنها معيارهاي اخلاقي بالاراتحميل مي كند.مثل شخصي كه ممكن است ازسطح مزمني ازخجالت ياشرمندگي رنج ببردوازملاقات كردن معيارهاي غيرواقعي ناتوان است.

تعامل نهاد،خود،فراخود
سه بخش ذهن نهاد،خودوفراخودپيوسته بايكديگرتعامل مي كنند.آنهاهدفهاي متفاوتي دارند.تعارضهاي دروني رادراشخاص برمي انگيزند.درنتيجه يك بخش ازشخص مي تئانديك چيزبخواهددرحالي كه بخش ديگر بعضي چيزهاي ديگررا مي خواهد. 
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ژانوس Janus , نخستين پادشاه افسانه‌اي كشور لاتيوم ( در ايتالياي كنوني ) بر اساس افسانه , خداوند به اين پادشاه آنچنان روشن بيني داده كه هم به گذشته و هم به آينده عارف و آگاه شد. 
گذشته بيني و آينده نگري وي سبب شده كه با دوچهره نمايش داده شود. در پول رايج مردم رم نيز اين پادشاه با دو چهره آمده است. 
فرهنگ ليتره , به سال ۱۸۷۰ , «سياست» را چنين تعريف كرد : « علم حكمت بر كشورها» فرهنگ روبر به سال ۱۹۶۲ در همين مورد مي‌گويد : « فن و عمل حكومت بر جامع انساني ». 
سنجش اين دو تعريف كه در فاصله يك قرن داده شده‌اند , جالب است هر دو حكومت را موضوع سياست قرار داده‌اند. ولي امروزه حكومت بر ساير جوامع انساني را با حكومت بر كشورها نزديك مي‌شمارند. به اين ترتيب اصطلاح «حكومت» در همه جوامع قدرت سازمان يافته و سازمانهاي فرمان دهنده و احيار كننده را نشان مي دهد. متخصصان در اين مورد بحث‌ها مي‌كنند. 
هر گونه معاوضه‌اي با نظم اجتماعي موجود , تصوير و طرح تعليم برتر و اصيلتري است. هر مبارزه‌اي در دورن خود , يك رؤياي همگونگي نهفته دارد و كوششي است براي متجلي ساختن آن, بسياري چنين مي‌انديشند كه مبارزه و همگونگي دو چهره مخالف نيستند بلكه خود فرآيندي واحدند , مبارزه طبعا همگونگي به وجود مي‌آورد و تضاد‌ها از طريق گسترش خود , به سوي نيستي خويش و پيدايش يك مدينه هماهنگ گرايش مي‌يابند. 
به گمان آزادمنشان كلاسيك , همگونگي همراه با توسعه تدريجي مبارزه پديد مي‌آيد و اين دو پديده توأمان ظاهر مي‌شوند , رقابت موجب شديدترين گسترش توليد و بهترين توزيع ثمرات آن مي‌شود. رقابت در هر لحظه به بهترين اقتصاد ممكن منتج مي‌گردد , رقابت سياسي منجر به نتايج مشابهي مي‌شود , در خلال رقابت , بهتران , شايسته تران و نخبگان به سود همگان حكومت مي‌كنند. يك هماهنگي سياسي , كه فقط توسط افراد غير عادي , تبهكاران و ناخوشان ممكن است مختل شود , شبيه و موازي با «هماهنگيهاي اقتصادي» است. 
عوامل مبارزه : 
پيكار سياسي در دو زمينه جريان دارد : از يك سو ميان افراد , گروهها و طبقاتي كه براي به دست آوردن , تقسيم كردن يا زير نفمذ گرفتن قدر مبارزه مي كنند , و از سوي ديگر ميان قدرتي كه فرمان مي‌راند و شهرونداني كه در برابر آن مقاومت مي‌ورزند. 
دركليه جماعات انساني و حتي در جوامع حيواني , قدرت براي دارندگانش مزايا و امتيازاتي از قبيل افتخارات , اعتبار , منافع و متمعات فراهم مي‌كند. 
پس قدرت موضوع نبردي بي امان است. دراين نبرد , دراين نبرد ,‌در آغاز افرادي در برابر هم صف آرايي مي‌كنند كه براي اشغال كرسي مجلسي , منصف استانداري , مسند وزارت , ستاره هاي ژنرالي ورداي ارغواني كاردينالي مبارزه ميكنند. 
در اجتماعات بزرگ , بر اين تعارضها فردي , تعارض ميان گروههايي كه در درون جامعه كل تشكيل شده‌اند : رقابت ميان بخشها , شهرستانها , ملتها , و همچنين مبارزه هاي طبقاتي , نژادي , ملكي ,‌علاوه مي‌شود. 
شكل ديگر پيكار , شهروندان را در برابر قدرت , فرمانرويان را در برابر فروانروايان و اعضاي اجتماع را در برابر دستگاه قهر اجتماعي به مخالفت وا مي‌دارد. مسلما اين مبارزه ميان شهرونندان از يك سو و قدرت از سوي ديگر نيست , بلكه بين برخي از شروندان است كه زمام قدرت را به دست دارند و برخي ديگر كه آن را تحمل مي‌كنند . 
قدرت , هميشه به سود گروه , طايفه و يا طبقه‌اي اعمال مي شود وپيكار با يان گونه قدرت به وسيله گروهها , طايفه ها و طبقات ديگري كه مي خواهند جاي پيشينيان را بگيرند , رهبري مي‌گردد. با اين حال در درون طبقه مسلط , دستگاه دولت در اختيار اقليتي مي‌ماند و تعارضايي بين اين اقليت و اكثريت پديد مي‌آيد. كه با تعارضهاي ميان طبقه مسلط و طبقه زير سلطه متفاوت است. تضاد ميان فرمانرويان و فرمانبران , ميان كساني كه حكم مي‌رانند و آنان كه بايد اطاعت كنند ,‌ميان قدرت و شهروندان در كليه جوامع بشري به چشم مي‌خورد. به نظر ماركسيسها , تضادهاي سياسي مولد بنيانهاي اقتصادي , اجتماعي مي‌باشد. 
عوامل زيستي۱ : 
دو نظريه , به عوامل زيستي در مبارزه‌هاي سياسي مقام نخستين مي‌دهند. نظريه تنازع بقا و نظريه نژادي , نظريقه اول , تصويي را كه داروين از تحول اناع حيواني رسم كرد , بر جوامع انساني منتقل مي‌كند. هر كس براي بقاي خويشتن بايد با ديگران پيكار كند. تنها افرادي در اين ميان به مقصود مي رسند كه اصلاح وانسب ديگران باشند. 
اين مكانيسم انتخابي طبيعي نگهداري و نشو و نماي بهترين افراد را تضمين مي‌كند. عقايد داروين بيان زيستي مسخ شده‌اي از فلسفه بورژوازي است , كه نظام رقابت آزاد , تجسم اقتصادي آن است : مبارزه به منظور حفظ موجوديت به مبارزه براي ارضاي نيازها تغيير شكل مي‌دهد. در قلمرو سياست اين مبارزه همان گونه كه موسكا مي‌گفت , صورت «مبارزه براي تفوق» را كه خود پايه نظريه‌هاي «مردمان نخبه » است , به خود مي‌گيرد. 
به زبان ديگر , از خلال رقابت براي قدرت كه خود زائيده امتيازاتي است كه قدرت فراهم مي‌كند , بهترين و لايقترين و شايسته ترين افراد براي حكومت سر بر مي‌دارند. فلسفه اصالت نژاد اين نظرها را از زمينه فردي به زمينه جمعي انتقال مي‌دهد. اختلاف استعدادميان اشخاص از اختلاف استعداد ميان نژادها اهميت كمتري دارد. 
پاره‌اي از نژادها براي فرمان دادن از سايرين شايسته ترند و طبيعتا براي تسلط يافتن ساخته شده‌اند. ديگر نژادها بر حسب طبيعت براي مطاوعت خلق شده‌اند , ولي خود به خود به چنين امري تن در نمي‌دهند پيكارميان نژادهاي پست و نژادهاي برتر , مبارزه سياسي اصيل را تشكيل مي‌دهد. 
سياست در جوامع حيواني : 
در كنار پديده‌هاي اجتماعي پراكنده يا محدود در عالم حيوانات , جماعاتي واقعي يافت مي‌شوند كه پاره‌اي محدودند و خصيصه خانوادگي دارند و پاره‌اي ديگر گسترده‌اند و تعداد فراواني از افراد همنوع را در خود گرد مي‌آورند. برخي ديگر , سازمان بندي بسيار پيچيده و توسعه يافته‌اي دارند. مدتهاست كه جوامع حيواني شناخته شده‌اند و از مدتها پيش آنها را با جوامع بشري مقايسه مي‌كنند. كندوي زنبور عسل , لانه مورچگان و آشيانه موريانه‌ها , موضوع مطالعات بيشماري قرار گرفته. 
مقايسه‌هايي كه با جوامع حيواني انجام مي‌گيرد , بر حسب اينكه حيوانات مورد مطالعه براي انسان سود بخش يا زيان آور باشند كم وبيش مساعد يا نامساعدند. مقايسه يك گروه انساني با يك كندو (كه متشكل از زنبور عسلهاي سودمند است ) تملق آميز است , اين مقايسه با آشيانه موريانه‌ها ( متشكل از جانوران زيانبخش ) تحقير كننده است. در صورتي كه مقايسه گروه انساني بالانه مورچگان ( كتشكل از جانوران تقريبا بي تفاوت ) انجام پذيرد , خنثي يا دوجنبتبن است. 
ظهور پديده هاي اجتماعي در تحول حيواني به وصرت پراكنده و غلط انداز است. اين پديده‌ها در برخي از انواع حيوانات به چشم مي‌خورند , حال آنكه برخي ديگر كه خيلي هم به حيوانات نخست‌ تزديكترند , از آنان كاملا بي‌خبرند , اين پديده‌ها با طبقه بندي جانور شناسي همبستگي ندارد. جانوران اجتماعي , از حيث تكامل , از حيوانات منفرد نه پيشرفته‌ترند نه عقب مانده‌تر , حيواناتي وجود دارند كه از نظر زيستي تحول اندكي يافته‌اند ولي از جهت اجتماعي تكامل فراواني پذيرفته‌اند ( مثلا پاره‌اي از حشرات ) در حالي كه برخي از جانوران كه از حيث زيستي تكامل زيادي يافته‌اند , اجتماعي نيستند , (برخي از پستانداران ) حتي در ميان جانوران يك رده , تكامل اجتماعي با تكامل جهان آلي ارتباطي ندارد. 
روشن است كه نبايد در همانندي اين گونه جوامع با جوامع انساني راه غلو سپرد. در جوامع بشري , صور جمعي بسيار غني تر و پيچيده‌تر است و پديده‌هاي وجداني و عقيدتي , اهميت بيشتر دارد. در حالي كه در جوامع حيواني حتي در ميان مهره‌داران عالي بالعكس تصورات جمعي , وجودان و اعتقادات , در مراحل جنيني خود مي‌باشد. در اين جوامع نظام ارزشي احتمالا وجود ندارد. ولي چهار واقعيت اساسي وجود دارد , اول , آنكه در پاره اي از جوامع حيواني , ميان فروايان و فرمانبران , ميان رؤسا و اعضاي گروه , فرقي هست پس پديده‌هاي سياسي , پيش از پيدايش انسان در تحول انواع جانوران , وجود داشته است. 
دوم , آنكه سران حيوانات , از قدرات به سود شخصي بهره مي گيرند و همين امر موجب مي‌شود كه قدرت , موضوع رقابتهاي دائمي و عموما هم شديد واقع مي‌شود. 
سوم , آنكه قدرت در پاره‌اي از جوامع حيواني و نه در تمام آنها , وظيفه همگونگي را به سود رفاه عمومي برعهده دارد. بعضي از انواع سلسله مراتب مزايايي را تنها براي افراد مدارج عالي فراهم مي‌كند. هميشه نخستين چهره ژانوس وجود دارد و نه چهره دوم آن. 
چهارم , آنكه در جوامع حيواني اشغال مسند مقدرت يا يكي از مدارج بالاي سلسله مراتب , تنها به كيفيات شخصي بستگي دارد و در آنجا وارثت نقشي ايفا نمي كند. اين چهار واقعيت , برخي از جنبه‌هاي سياست بشري را روشن مي‌كند. 
نظريه هاي نژادي : 
نظريه‌هاي نژادي هم در نظام ارزشي غربي و هم در ميان ماركسيستما مردود شناخته شده‌اند : مسيحيت , اصول آزد منشانه قرن نوزدهم و نظريه‌هاي سوسياليستي به يك نحو آنها را محكوم مي‌كنند , پس از آنكه شش ميليون كليمي بين سالهاي ۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ به اسم ضديت با يهود به دست نازيها قتل عام شدند  و همچنين پس از آنكه تعداد زيادي از كشورهاي آسيايي و آفريقايي استقلال يافتند و اين امر به مردم نژاد  زرد و نژاد سياه نفوذي جهاني بخشيد , خصومت با اين نظريه‌ها شدت گرفت جز تني چند از فاشيستها يا سفيد پوستاني كه در سرزمينهاي با بنيان استعماري (آفريقاي جنوبي , ايالات جنوبي امريكاي شمالي ) زندگي مي‌كنند , تعداد آنهايي كه جرئت كنند و آشكارا خود را در عداد نژاد پوستان شمارند , بسيار كم است. 
با اين حال بسياري از مردم , ناخود آگاه , در اعماق درون خود نژاد پرستند , گرچه نظريه‌هاي نژادي نادرست و از هر گونه ارزش علمي , عاري هستند , معذلك هنوز نفوذ قابل توجهي دارند كه همين خود يكي از عوامل تضاد سياسي است از جهت زيستي , نژاد معني سياسي ندارد ولي از لحاظ جامعه شناسي و از خلال تصورات جمعي كه باعث آن نژاد است واجد معني سياسي است. 
با اين همه آسانتر اين است كه در اينجا دست به مطالعه نظريه‌هاي نژادي بزنيم , چرا كه با توجه به ادعاي اين نظريه‌ها محيور تنخواهيم شد كه جنبه‌هاي زيستي مسئله را نيز مورد آزمايش قراردهيم. 
انديشه مشترك در كليه تعلديه‌هاي نژادي اين است كه برخي از نژادها از نظر استعداد , از نژادهاي ديگرپست‌ترند و مخصوصا توانايي سازمان دادن و حفظ جوامع جديد را ندارند و در صورتي كه به حال خود رها شوند هرگز نخواهند توانست از سطح جماعات كم رشد گامي فراتر نهند. با اين حال , اين سطح در ميان پاره‌اي از نژادها نسبت به سايرين بالاتر است. به زبان ديگر , پستي را در جائي است. سياهان به زحمت ياراي آن دارند كه از حد بنيانهاي قبيله‌اي بدوي فراتر روند. زرد پوستان را امكان آن هست كه تا سرحد دولتهاي پيچيده پيشروي كنند بي آنكه بتوانند به اين دولتها شكل دموكراتيك ببخشند. 
بيشترين كاري كه از دستشان ساخته است اين است كه تنها به سطح ملل اروپايي قرون هفدهم و هجدهم برسند. ظاهرا يهوديان كه به طرز چشمگيري هوشمندند و در بازرگاني و بانكداري و هنر و انتقاد زيانبخش و مفسده انگيز استعداد دارند , براي احراز مقامات قدرت و فروانروايي و سازمان دهي يك قدرت سياسي قاطع لياقت ندارند. 
بالاخره , تنها , نژاد سفيد غير كليمي ممكن است بتواند دولتهاي جديد خلق كند و آنها را به طرز شايسته‌اي ادراه نمايد , ولي ساير نژادها خود به خود بر پستي خويش گردن نمي‌نهند. پس يك تضاد اساسي آنان را در برابر نژاد برتر قرار مي‌دهد و همين امر محرك اساسي مبارزه‌هاي سياس است. 
نظريه‌هاي نژادي در قرون وسطا يعني در آن هنگام كه پادشاهان مسيحي مي‌خواستند اموال بانكداران يهودي را تصاحب كنند , به وجود آمد ( با توجه به تحريم رباخواري توسط مذهب كاتوليك , فقط كليميها بودند كه مي‌توانستند در برابر بهره وام دهند ) 
اين نظريات در قرن شانزدهم يعني آنگاه كه اسپانياييها و پرتغاليها به منظور آماده كردن مستعمرات آمريكايي خود بردگان افريقايي را به كار گرفتند , گسترش يافت , ولي اين گونه نظريات فقط در قرن نوزدهم اهميت سياسي واقعي پيدا كرد. در سال ۱۸۲۷ تاريخ نويس فرانوسي اگوستين تي يرس كه از خصيصه خشونت بار , عميق و كاهش ناپذير مبارزه‌هاي سياسي كه كشورش را از ۱۷۸۹ به بعد دستخوش نابساماني مي‌كرد و « ترور سرخ» و سپس «ترور سفيد» را متواليا موجب گرديده بود , يكه خورده و براي توجيه اين تضاد يك فرضيه نژادي را در اثر خود به نام «نامه‌هايي درباب تاريخ فرانسه » پيشنهاد كرد. بنابراين فرضيه , انقلاب فرانسه و عواقب آن دنباله مبارزه پيگيري بود كه در طي قرون و اعصار , پس از هجوم بربرهاميان دو نژاد              پديدار شده بود. 
عوامل رواني : ۲٫
به گمان ماركسيستها پيكار سياسي اساس برخي از گروهها يا بهتر بگوييم , برخي از طبقات را در برابر هم قرار مي‌دهد و در اين پيكار , عوامل رواني نقش دست دومي دارند. 
برعكس به گمان غربيها پيكار سياسي بيشتر مربوط به افراد است كه بر سر قدرت با هم به جدال مي پردازند و يا در برابر قدرت مقاومت مي ورزند : 
پس در اين ماجرا عوامل رواني نقش اصلي را بازي مي‌كنند , در آغاز ,‌اين عوامل به كمك يك ريشه پيدآوريهاي اخلاقي كه كم و بيش از حكماي الهي قرون وسطا الهام گرفته شده بود توصيف گرديدند. 
به نظر اين حكما , ميل به تسلط , در كنار ميل جنسي و ميل به شناخت , يكي از شهوات اساسي انسان بود : اينان بدين سان مي‌خواستند شهوات سه گانه جسم و روح و قدرت را رسوا كنند اين آخرين يعني «شهوت تسلط جويي » پايه اساسي مبارزات سياسي است. سپس آزادمنشان روانشناسي ساده‌تري را برگزيدند و تضادهاي اجتماعي را بر اي اصل پايه نهادند كه هر فرد با كوشش حداقل در جستجوي مزاياي حداكثر است : اصلي كه هم مبناي رقابت سياسي و هم مبناي رقابت اقتصادي است. توسعه روانشاسي جديد و علي الخصوص روانكاوي , پايه‌هاي محكمتري براي نظريات غربي فراهم آورد , هرچند كه اين پايه‌ها از غلو واغراق به دور نبود. 

عتیقه زیرخاکی گنج