• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  از مرگ سخن بسيار رفته است اما سختي دلنشين تر از گفته هاي مرد الهي شهيد راه محراب آيت الله شهيد عبدلحسين دستغيب قدس سره در ۲۵ سال قبل سراغ ندارم با آن احاطه اي كه به آيات و اخبار و كتابهاي مذهبي داشت، يكماه مبارك رمضان درباره سفر آخرت سخن گفت، مرگ را دروازه حيات و ابتداي ملاقات رحمت حق شناسانيد؛ از برزخ و نعمتهايش مردمان را بر سر شوق آورد و از عذابهايش ترسانيد؛ با بيان آيات و اخبار شنودندگان را از گناه بازداشت و بخيرات مايل گردانيد.
    روانت شاد اي معلم اخلاق و بفرموده رهبر مرشد مردم را كه در زندگيت اين چنين راهنماي مردم به سوي حق و دوري از باطل شدن و با شهادت ترويج بيشتري نمودي بنوشه آن رفيق عزيز: خون آيت الله دستغيب از بيانش براي انقلاب رساتر بود و دشمن خورد كن تر.
گوهري كه ناشناخته بود
  روانت شادتر باد كه با شهادتت اين معني را آشكارتر ساختي، اينك دو ماه بيش نيست از ميان ما رفته؛ آنقدر كرامات از ديده و شنيده شده كه همانرا از فقدانش ناراحت تر ساخته است و افسوس مي خورند كه چرا او را آن طوري كه بود شناختند و از خرمن پرفيضش خوشه ها برنچينند.
     اينجا به مناسبت اين كتاب و بحث معاد، و همچنين فرموده خودش كه بارها مي گفت شهدا زنده جاويدند، قضيه اي كه در هفتمين روز شهادتش پيش آمد و بيشتر اهالي شيراز از آن آگاه شدند و حتي در جرايد تهران نيز به چاپ رسيد بازگو نماييم:
گزارشي عجيب از يك واقعيت
  با مداد اربعين حسين (ع) سال ۱۴۰۲ قمري طبق برناخه روزنامه ام به منزل پدر شهيدم رفتم. مسئول دفتر باستقبالم آمد. پس از سلام و تعارفات نخستين جملات را با گزارش خواب يك خانم علويه اين طور شروع كرد:
  «علويه محترمه اي كه من او را مي شناسم و خانه اش در نزديكي خانه ما است مي گويد ديشب مرحوم آقا را در خواب ديدم به من فرمودند قطعاتي از بدن من لاي آجرهاي ديوار كوچه باقيمانده است به من ملحق كنيد.»
    من نخست اهميت ندادم و بساير گزارشها گوش دادم و تا دو ساعت برنامه رفت و آمد افراد و كارهاي معمولي ادامه يافت. سپس براي شركت در مجلس فاتحه در مجلس فاتحه با جمعي بيرون آمديم. نزديكيهاي محل شهادت كه رسيديم، بياد آن خواب افتادم. به بعضي از همراهان جريان را گفتم كه چنين خوابي نقل شده، ضرري ندارد نگاهي بكنيم. به همان نظر نخست همه ديديم ذرات مفصل از گوشت لابلاي آجرهاي كوچه مي باشد.
تشييع دوم براي يك جنازه
  دو نفر از رفقا مأمور شدند كه اين ذرات قطعه قطعه شده از پيكر شهيد محراب را جمع آوري نمايند (درد و كيسه پلاستيك آنها را جا دادند) قضيه به سرعت در شهر شايع گرديد مخصوصاً كه روز اربعين حسيني و هفتم شهداء بود و شيراز يكبارچه تعطيل بود. شب جمعه در مسجد طبق معمول و برنامه ساليانه شهيد محراب مجلس دعاي كميل برقرار و انبوده جمعيت داغدار گزارش مزبور را شنيدند. در اينجا اعلام شد كه در ساعت ده امشب تشييع دوم از باقيمانده پيكر آيت الله شهيد به عمل مي آيد.
  دستجات عزاداري تا پاسي از شب در صحن حضرت احمد بن موسي (ع) سرگرم عزاداري بودند و بالاخره بياد ملحق كردن بقيه بدن ابي عبدلله الحسين عليه السلام بنابر روايتي در روز اربعين دو كيسه محتوي اجزاء قطعه قطعه شده را به ميان جمعين آوردند. پائين قبر را شكافتند و به بدن شريفش ملحق نمودند.
دو نفر ديگر نيز همين خواب را ديدند
  راستي كه قضيه اي شفگت بود، فراموش كردم عرض كنم در همان روز ساعتي پس از كاوش لابلاي آجرهاي كوچه يكي از بستگان كه در لباس روحانيت و مورد احترام است به من خبر داد دو نفر از آقايان كه يكي از بستگان شهدا است چنين خوابي را ديشب ديده اند لذا قضيه صورت جدي تر بخود گرفت و من به دنبال آن مخدره علويه فرستادم كه رؤياي خودت را با نام خود همسر و فاميل و آدرس دقيق بنويس. ايشان نيز اجابت نمود و هم اكنون آن نوشته پيش روي من قرار دارد و من با اجازه خوانندگان عزيزتنها به ذكر چند جمله آن براي ثبت در تاريخ و عبرت نسل فعلي و آينده دار در اينجا نقل مي نمايم. اين خانم چنين نوشته: 
تكه گوشتم لاي ديوار است
نحوه خواب:
«در باغ بزرگ بودم كه آيت الله دستغيب در جلو مي رفتند و من عقب ايشان بودم. آنجا باغ بود ولي آن قسمتي كه آيت الله دستغيب بودند، در وسط چمن بودند كه آقا عباي قهوه اي روي دوششان بود و به من گفتند كه برو و به آنها بگو كه تكه گوشتم لاي ديوار است و چند دفعه تكرار كردند كه وقتي من از خواب بيدار شدم خيلي نگران بودم.»
داستاني گويا تر از يك كتاب
 اينك خودتنان داوري كنيد چقدر اين رؤياي صادقانه و داستاني واقعي گويا است؛ گويا تر از يك كتاب بزرگ. آنچه در اين كتاب مي گويد كه مرگ فناء نيست بلكه دروازه زندگي جديد است. شهداء زنده اند و نزد پرودگارشان روزي داده مي شود  يا از احاطه علمي ارواح در بزرخ نسبت به جريانهاي اين عالم سخن مي گويد از التفات روح بجسدش ياد مي كند، همه واقعيت دارد خودش عملاً ثابت كرد، نشان داد كه آري چنين است.
مطالب بسيار در حجم اندك
  با در نظر اجمالي به مطالب اين كتاب متوجه پر محتوي بودن آن با اين حجم اندك مي شويم، سفر آخرت را با شيرين ترين عبارات از مرك شروع و اقسام مرگ را براي نيكان و بدان بر مي شمارد، حالت اختضار را طوري براي خواننده مجسم مي كند كه گويي خود در حال جان دادن است.
   سپس وارد  عالم برزخ گرديده از بهشت برزخي و نعمتهايش از روي ‌آيات و اخبار مشروحاً سخن مي گويد و از طرف ديگر از دوزخ و عذابهاي برزخي آن پرده بر مي دارد ازداستانها و روياهاي صادقانه براي تأئيد مطالب شاهد مي آورد و با بياني رسا خواننده را متوجه منزل هاي آينده اش مي نمايد.
   آنگاه از مقدمات برپائي قيامت و دليلهاي معاد آيات و اخبار فشرده و كاملاً ساده سخن مي گويد، از صراط و ميزان بهشت و دوزخ نعمتها و غذابها طبق مدارك معتبر اظهار نظر مي نمايد رويه هم رفته مي توان به خوبي ادعا كرد صدها مطلب جالب و خواندني در اين كتاب بخواننده عرضه شده است.

عتیقه زیرخاکی گنج