• بازدید : 94 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نخل‌گرداني از ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد مراسم محرم و عزاداري در يزد محسوب مي‌شود و در بيشتر نقاط استان يزد در روز دهم محرم بعد از بجاآوردن نماز ظهر عاشورا هيات‌هاي مختلف به زير نخل رفته و با صداي ياحسين ياحسين، سه بار نخل را به دور كلك حسينيه مي‌گردانند. 

در خصوص پيدايش نخل و وجه تسميه آن تحليل‌ها و تفسيرهاي مختلفي وجود دارد:
۱ـ نخل، برگرفته از خيمه مجمع حضرت موسي(ع) با اقتباس از تابوت عهد است. (صندوقي كه خداوند بر مادر موسي (ع) فرستاد تا او را در آن قرار دهد، بعدها اين تابوت به‌دست قوم او افتاد. از آن نگهداري كرده و از آن تبرك مي‌جستند.) 
۲ـ نخل به قيام حضرت امام حسين(ع) اشاره دارد و مي‌خواهد خاطره خيمه‌هاي حرم آن امام را در كربلا مجسم كند. 
۳ـ نخل يادآور گهواره دو گوشواره عرش مجيد، يعني حضرت امام حسن(ع) و امام حسين(ع) است. 
۴ـ چون بدن مطهر و مقدس سالار شهيدان كربلا، حضرت امام حسين را بدون تشييع به خاك سپرده‌اند، شيعيان همه ساله به جبران، اين رسم را تكرار مي‌كنند و حجيم بودن نخل بيانگر عظمت و بزرگواري آن حضرت است. به‌طور كلي بزرگي و سنگيني اين نخل‌ها گاهي چنان است كه چند صدنفر مرد قوي بايد آن را از زمين بردارند و بردوش گيرند و حمل كنند. در روزهاي قبل از عاشورا اعضاي هيات‌ها به تزئين نخل مي‌پردازند. به اين صورت كه يك طرف از بدنه آنرا با آینه‌هايي كوچك و بزرگ آذين مي‌بندند كه نمايانگر نور افشاني پيكر حضرت امام حسين(ع) در آن است. طرف ديگر نخل روكش پارچه سياهي دارد كه شمايلي از درخت سرو به رنگ سبز در وسط قسمت سياه پوش نصب شده است. در سراسر آن سر تيز دشنه‌ها يا شمشير‌هايي فرو رفته كه نمادي است از تيرها و زخم‌هايي كه بر پيكر سرو مانند اما حسين وارد شد.در دو طرف ديگر به‌صورت قرينه، پرده سياهي آويخته مي‌شود كه روي آن شكل شير و بدن بي‌سرِ آغشته به خون نقاشي يا تكه‌دوزي شده است. درحالي‌كه شير بادهان خود بر آن بدن بوسه مي‌زند و يا باقيمانده نوك دشنه‌ها و نيزه‌ها را از بدن مطهر خارج مي‌كند. هنگام نخل گرداني يكي از سادات بر بلنداي نخل قرار مي‌گيرد و با صداي ضربات سنج و ياحسين نخل گردانان را هدايت مي‌كند. گفتني است در بيشتر محله‌هاي شهر يزد (شاه ابوالقاسم، بعثت، خيرآباد و…) نخل‌ها را آذين مي‌بندند و در عصر عاشورا بعضي از آنان را در مسافت طولاني به حركت در مي‌آورند.
حسينيه تاريخي شاه ولي مراسم سنتي ويژه خود را در ماه محرم آغاز مي كند. سال هاست كه مراسم نخل برداري، از ويژگي هاي منحصر به فرد مراسم محرم و عزاداري در يزد محسوب مي شود و در اكثر نقاط استان يزد در روز دهم محرم، بعد از به جا آوردن نماز ظهر عاشورا هيات هاي مختلف به زير نخل رفته و با صداي حسين حسين سه بار نخل را به دور كلك حسينيه مي گردانند 
دو نخل قديمي واقع در ميدان امير چخماق و بعثت يزد و دو نخل در محله گرمسيري و شاه ولي شهرستان تفت قرار دارند كه اين ۴ نخل در ظهر عاشورا آذين بندي مي شوند
نخل حسينيه شاه ولي شهرستان تفت قديمي ترين نخل شناخته شده استان است كه جزيي از مجموعه شاه ولي شامل مسجد، بقعه، بازار، آب انبار، مدرسه و نخل است. اين مجموعه در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده و متعلق به قرن نهم هجري است. در منابع تاريخي نيز به پارچه سياه پوشي اشاره شده كه توسط علي اصغر گرجي در سال ۱۲۲۹ هجري قمري وقف شده است. وزن اين نخل تقريبا ۲۵۰۰ كيلوگرم و بلندي آن ۹ متر است كه اخيرا توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان يزد مورد مرمت قرار گرفته است. برخي معتقدند نخل اقتباس از خيمه حضرت موسي (ع) است يا به تابوت عهد ، صندوقي كه خداوند بر مادر موسي (ع) نازل كرد تا حضرت موسي (ع) را در آن قرار دهد، انتساب دارد. بعدها اين تابوت به دست قوم وي افتاد كه از آن نگهداري و بدان تبرك مي جستند. برخي ديگر عقيده دارند نخل به قيام حضرت امام حسين(ع) اشاره دارد و مي خواهد خاطره خيمه هاي حرم آن امام را در كربلا مجسم كند 
با تشکر از آقای اردوان روزبه این مطلب از وبلاگ ایشان اخذ شده است.
 به دلیل مناسبت محرم مجددا مطلب مربوط به حسینیه شاه ولی روی وبلاگ قرار میگیرد.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عبیدالله ابن زیاد هنگام حادثه عاشورا والی کوفه بود. امام‏حسین و یارانش به دستور او به شهادت رسیدند. به ابن زیاد «ابن‏مرجانه‏» هم می‏گویند چون مادرش که کنیزی زناکار و مجوسی بود،«مرجانه‏» نام داشت. وی عمربن سعد و سپاهش را به کربلا فرستادتا امام حسین(ع)را به بیعت وادار سازند و یا او و یارانش را به‏شهادت برسانند و اهل‏بیتش را به اسارت بگیرند. 
ابن زیاد پس از مرگ یزید، ادعای خلافت کرد و اهل بصره و کوفه‏را به بیعت فراخواند ولی‏کوفیان او و یارانش را از شهر بیرون‏کردند و در صدد انتقام گرفتن از خون شهدای کربلا برآمدند. وی که‏به شام گریخته بود، برای خاموش ساختن انقلاب توابین به جنگ آن‏هاشتافت. 
سرانجام او در یکی از درگیری‏ها با سپاه مختار، در سال‏۶۷ هبه هلاکت رسید. اکنون به چگونگی کشته شدن او اشاره می‏کنیم: 
به مختار گزارش دادند که عبیدالله ابن زیاد، با گردآوری‏سپاهی عظیم از سرزمین شام، در راه کوفه است. مختار سپاه اندکی‏گردآورد و ابراهیم ابن مالک اشتر را فرمانده آن قرار داد. آن‏هابرای مقابله با لشکرشام به سمت مرزهای شام رفتند. دو سپاه درمنطقه «موصل‏» باهم رو به رو شدند. طولی نکشید که جنگ سختی‏آغاز شد. سپاه شام شکست‏خورد و ابن زیاد اسیرشد. به دستورابراهیم سرش را از تنش جداکردند و همراه چند سر دیگر از بزرگان‏شام، به نزد مختار فرستادند. سرها را مقابل مختار به گوشه‏ای‏افکندند. تپه کوچکی از سرهای قاتلان امام حسین(ع)مقابل مختار به‏وجود آمد. هنوز چشمان مختار از سرهای سران کفر و فتنه برداشته‏نشده بود که «مار» کوچکی بعد از چند مرتبه پیچ و تاب خوردن،از لابلای سرها گذشت و خودش را به سرابن زیاد رساند. مار آرام‏آرام وارد بینی او شد و بعد از چند لحظه از گوشش بیرون آمد. بار دیگر وارد بینی‏اش شده از گلویش خارج شد. چند مرتبه این عمل‏تکرار شد و حیرت حاضران را برانگیخت. 
مختار سرابن زیاد را برای محمد حنفیه در مدینه فرستاد. محمدآن را نزد امام سجاد(ع)آورد. هنگامی که محمد سر را نزد امام‏سجاد(ع)حاضر کرد، امام(ع)مشغول غذاخوردن بود. امام(ع)با دیدن‏سرابن زیاد به زمین افتاد و سجده شکر بجا آورد و فرمود: «الحمدلله الذی ادرک لی‏ثاری من عدوی و جزی الله المختارخیرا» ; سپاس خداوند را که انتقام خون مرا از دشمنم گرفت وخداوند به مختار جزای خیر عنایت فرماید. 
سپس امام افزود: هنگامی که ما را نزد ابن زیاد بردند، او درحال غذا خوردن بود و سر بریده پدرم کنارش بود. آن موقع گفتم: خدایا! مرا نمیران تا سربریده ابن زیاد را به من نشان دهی. 



۲- شمربن ذی الجوشن 
شمر از فرماندهان خشن و جنایتکار سپاه کوفه و شام در کربلابود. از مهمترین جنایات شرم آور او، بریدن سرمبارک‏امام‏حسین(ع)بود. برای پی‏بردن به عمق جنایات او این واقعه‏حزن‏آور را مرور می‏کنیم: 
تنها امام‏حسین(ع)باقی مانده بود. سپاه خون آشام کوفه و شام‏از هرسو حضرت را هدف تیر و سنگ و شمشیر و خنجر قرار داده‏بودند. 
ناگهان شمر با جماعتی بین امام و خیمه‏های عشق قرار گرفت. آن‏ها به خیمه‏ها نزدیک و نزدیک‏تر شدند. امام(ع)چون حرکت آن‏ها رابه سوی خیمه‏ها دید; فریاد برآورد: 
«ویلکم یا شیعه‏آل ابی‏سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم‏لاتخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم‏» ; وای برشما ای‏پیروان آل ابوسفیان! اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت‏نمی‏ترسید، پس لااقل، در دنیای خود آزادمرد باشید. 
شمر در پاسخ امام فریاد زد: ای پسرفاطمه! چه می‏گویی؟! 
امام فرمود: من با شما می‏جنگم، شما با من. زن‏ها تقصیری‏ندارند، از گمراهان و متجاوزان خود جلوگیری کنید و تا زنده‏ام‏متعرض حرم من نشوید. 
شمر گفت: ای پسرفاطمه! متعرض حرم نخواهند شد. 
آن گاه شمر به سپاه خود خطاب کرد: همه متوجه حسین(ع)شوید وکار او را تمام کنید. 
باردیگر حمله شروع شد. حضرت همچنان می‏جنگید. بدنش سرچشمه‏ای‏دهها جویبار خون شده بود. ظالمی به نام «صالح بن‏ذهب‏» پیش آمدو ضربتی بر ران حضرت وارد کرد. حضرت نقش زمین شد. 
هنگامی که ضعف برامام حسین(ع)مسلط شد; سپاه اهریمن از جنگ‏دست کشید. مدت زمانی کوتاه صدای چکاوک شمشیرها شنیده نمی‏شد. کسی جرات وارد ساختن آخرین ضربه را نداشت. بار دیگر صدای شمردر فضا طنین انداز شد: 
وای برشما! چرا به این مرد مهلت می‏دهید؟ مادرهایتان به‏عزایتان بنشینند. او را بکشید. 
امام مورد حمله سپاه جور قرار گرفت و پیکر مجروح و مصدومش‏پذیرای صدها تیر و شمشیر و خنجر شد. طولی نکشید که عمربن سعدبه شمر گفت: برو حسین(ع)را راحت کن! 
شمر پیش رفت و سراز بدن امام(ع)جدا کرد و گفت: 
بااین که می‏دانم آقا و پیشوا و فرزند رسول خدا و بهترین‏انسانها از جهت پدر و مادر هستی، در عین حال، سرت را جدامی‏کنم. 
گروهی از صاحبان مقاتل آورده‏اند که عمربن سعد فریاد زد: 
به سوی حسین(ع)بروید و او را راحت کنید. شمر به سوی حضرت‏شتافت و با کمال گستاخی برسینه حضرت نشست. در آن دمادم غم واندوه، امام چشمان خون گرفته‏اش را گشود. چشمش به چهره‏ی مردی‏جنایتکار افتاد و گفت: «اذا کان لابد من قتلی فاسقینی شربه من‏الماء» ; اکنون که ناگزیر به کشتن من کمربسته‏ای، با شربت آبی‏مرا سیراب کن. 
در این که شمر چه پاسخی گفته باشد، اختلاف است. برخی می‏گویند: شمر با لحن تمسخرآمیزی گفت: 
ای پسر ابوتراب! آیا گمان نمی‏کنی که پدرت ساقی حوض کوثر است‏و از آب آن به دوستانش می‏دهد؟ صبرکن تا به دست پدرت سیراب‏گردی. 
آنگاه محاسن حضرت را با دست گرفت و با دوازده ضربه شمشیر سراز بدن حضرت جدا کرد. 
برخی دیگر گفته‏اند که شمر با لحن کینه توزانه‏ای پاسخ داد: سوگند به خدا! یک قطره از آب را نچشی تا مرگ را جرعه جرعه‏بچشی. 
شمر پس از شهادت امام حسین(ع)توسط عبیدالله ابن زیادماموریت‏یافت تا سرمبارک امام(ع)را به شام نزد یزید بن‏معاویه ببرد. 
وقتی مختار در کوفه قیام کرد، شمر از ترس انتقامجویی کوفیان‏از شهر بیرون رفت. مختار غلام و گروهی از یارانش را به تعقیب اوفرستاد. شمر غلام مختار را کشت و به خوزستان گریخت. مختار باردیگر جمعی از سپاهیانش را که ابوعمره فرمانده آن‏ها بود. به‏جنگ شمر فرستاد. آن‏ها شمر را کشتند و تن ناپاکش را جلو سگ‏هاانداختند. 
۳- حرمله ابن کاهل اسدی 
وی یکی از سران جنایتکار سپاه شام بود که با بی‏رحمی تمام به‏قتل و غارت خاندان وحی در کربلا کوشید و با جنایات خود، روی‏جنایتکاران تاریخ را سفید کرد. 
او سرانجام به دست مختار افتاد. وقتی یقین کرد که کشته می‏شودچنین لب به سخن گشود: 
ای امیر! در کربلا سه تیر سه شاخه داشتم که آن‏ها را با زهرآمیخته کرده بودم. با یکی از آن‏ها گلوی علی اصغر را که درآغوش پدرش بود. دریدم. با دومی هنگامی که امام‏حسین(ع)پیراهنش را بالا زد تا خون پیشانی‏اش را پاک سازد. قلبش‏را نشانه گرفتم و با سومی گلوی عبدالله بن حسن(ع)را که‏درکنار عمویش بود. شکافتم. 
مختار که جنایات حرمله را از زبان خودش شنیده بود تصمیم گرفت‏که او را به سخت‏ترین شکل مجازات کند. برای روشن شدن چگونگی‏مجازات او حدیث زیر را می‏خوانیم: 
«منهال بن عمرو که از اهالی کوفه بود، می‏گوید: برای انجام‏حج‏به مکه رفتم. بعد از انجام مناسک حج‏به مدینه رفته به حضورامام سجاد(ع)شرفیاب شدم. حضرت پرسید: حرمله بن کاهل اسدی چه‏کار می‏کند؟ 
گفتم: او زنده است و در کوفه سکونت دارد. امام دست‏های خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم اذقه‏حر الحدید، اللهم اذقه حر النار» ; خدایا! داغی آهن را به اوبچشان. خدایا! داغی آتش را به او بچشان. 
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

۱٫ بحث در اينجاست كه حادثه عاشورا چه حادثه اي است واز چه مقوله است؟ آيا از نظر اجتماعي يك انفجار بدون هدف بود مانند بسياري از انفجارها كه در اثر فشار ظلم وتشديد سختگيريها رخ مي دهد واحياناً به وضع موجودكمك ميكند، ويا يك تصميم آگاهانه وهوشيارانه نسبت به اوضاع واحوال موود ونسبت به آثار ونتايج اين حركت بود؟ ودر صورت دوم آيا يك قيام ونهضت وانقلاب مقدس بود يا يك دفاع شرافتمندانه مقدس؟ يعني آيا هجوم بود يا دفاع؟ آيا كاري بودكه از طرف امام شروع شد وحكومت وقت مي خواست آن را سركوب كند ، ويا اواز طرف حكومت وقت مورد تجاوز قرار گرفت و او به جاي سكوت ووتسليم، شرافتمندانه از خود دفاع كرد؟ به عبارت ديگر آيا چيزي از سنخ تقوا در جامعه بود ومظهر يك تقواي بزرگ در حد دادن جان بود، يا مظهر يك احسان وعصيان وقيام مقدس؟ آيا از نوع حفظ واثبات خود بود  يا از نوع نفي وانكار جبهة مخالف؟ 
بنا بر فرض اول ناچار اهدافي داشت اجتماعي واصولي؛ وبنابر فرض دوم هدفش جز حفظ  شرف و حيثيت انساني خود نبود؛ وبنابراينكه از نوع انقلاب وقيام ابتدايي بود آيا مبناي اين انقلاب صرفاً دعوت مردم كوفه بود كه اگر مردم كوفه دعوت نميكردند قيام نمي كرد ( وقهراً پس از اطلاع از عقب نشيني مردم كوفه در صدد كنار آمدن وسكوت بود )  يا مبناي ديگر جز دعوت مردم كوفه داشت وفرضاً مردم كوفه دعوت نمي كردند او در صدد اعتراض ومخالفت بود هرچندبه قيمت جانش تمام شود؟ 
در جريان حادثة كربلا عوامل گوناگوني دخالت داشته است يعني انگيزه هاي متعددي براي امام در كار بوده است كه همين جهت از طرفي توضيح وتشريح ماهيت اين قيام را دشوار مي سازد زيرا آنچه از امام ظاهر شده گاهي مربوط به يك عامل خاص بوده وگاهي به عامل ديگر، و سبب شده كه اظهار نظر كنندگان، گيج و گنگ بشوند و ضد و نقيض اظهار نظر كنند؛ واز طرف ديگر به اين قيام جنبه هاي مختلف  مي دهد و در حقيقت از هر جنبه اي ماهيت خاصي د ارد. ( در امور اجتماعي ومركب ، مانعي نيست كه يك چيز داراي چند ماهيت باشد همچنانكه مخصوصاً در درسهاي « فلسفه تاريخ » ثابت كرده ايم. ) 
عواملي كه در كار بوده و ممكن است در اين امر دخالت داشته باشد ويا دخالت داشته است:
الف. اينكه امام يگانه شخصيت لايق و منصوص و وارث خلافت و داراي مقام معنوي امامت بود. در اين جهت فرقي ميان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنانكه فرقي ميان حكومت يزيد و معاويه و خلفاي سه گانه نبود.
اين جهت به تنهايي وظيفه اي ايجاب نميكند. اگر مردم اصلحيت را تشخيص دادند و بيعت كردند و در حقيقت با بيعت صلاحيت خود را و آمادگي خود را براي قبول زمامداري اين امام اعلام كردند او هم قبول مي كند. اما مادامي كه مردم آمادگي ندارنداز طرفي ، واز طرف ديگر اوضاع واحوال بر طبق مصالح مسلمين مي گردد، به حكم اين دوعامل، وظيفة امام مخالفت نيست بلكه همكاري و همگامي است همچنانكه  امير (ع) چنين كرد، در مشورتهاي سياسي و قضائي شركت مي كرد و به نماز جماعت حاضر مي شد. 
در قضية كربلا اين عامل به تنهايي دخالت نداشته است. اين عامل را به ضميمه عامل سوم كه دعوت اهل كوفه است بايد در نظر بگيريم چون عامل دعوت مردم ، براي به دست گرفتن حكومت بود نه چيز ديگر. پس اين عامل ، عامل جداگانه نيست وبايد در ضمن آن عامل ذكر شود. 
ب. از امام بيعت مي خواستند و در اين كار رخصتي نبود. 
ج. مردم كوفه پس از امتناع امام از بيعت اورا دعوت کردند وآمادگي خود را براي كمك او و به دست  گرفتن خلافت وزعامت اعلام كردند، نامه هاي پي در پي آمد، قاصد امام هم امادگي مردم را تاييد كرد. 
د. اصلي است در اسلام به نام « امر به معروف ونهي از منكر »، مخصوصاً در موردي كه كار از حدود مسائل جزئي تجاوز كند، تحليل حرام وتحريم حلال بشود. بدعت پيدا شود، حقوق عمومي پايمال شود، ظلم زياد شود. اما م مكرر به اين اصل استناد كرده است. 

اما عامل بيعت 
امام حاضر بود كه كشته شود وبه هيچ وجه حاضر به بيعت نبود . وظيفه امام از اين نظر فقط امتناع بود. اين وظيفه را با خروج از كشور، با متحصن شدن به شعاب جبال ( آنچنانكه ابن عباس پيشنهاد كرد ) ، با مخفي شدن هم مي توانست انجام دهد. به عبارت ديگر روش ومتد امام  از اين نظر جز زير بار نرفتن به هر شكل ولو به خروج از مرز تا حد كشته شدن نيست. روش امام در مقابل عامل بيعت خواستن، محدود به مرز وتاسر حدكشته شدن نيست. روش امام در مقابل عامل بيعت خواستن، محدود به حدامكانات براي به دست گرفتن حكومت نيست و محدود به حد كشته نشدن هم نيست، ولي هيچ وظيفه اي مثبت از قبيل توسعه انقلاب وگسترش دعوت و غيره را نيست، ولي هيچ وظيفه اي مثبت از قبيل توسعة انقلاب وگسترش دعوت و غيره را ايجاب نمي كند، جلوگيري از خونريزي ديگران لازم مي شود. از اين نظر امام فقط بايد بگويد: نه .
در آن زمان بيعت امام قطعاً جدي واز روي رضا تلقي مي شد وواقعاً صحه گذاشتن به خلافت يزيد بود . قرائني در دست است كه امام به هيچ وجه حاضر به بيعت نبود. 

اما موضوع امر به معروف ونهي از منكر :
در اينجا بايد اوضاع خاصي را كه در زمان معاويه ودر اثر خلافت يزيد پيدا شده بود در نظر گرفت:
الف. خود موضوع خلافت موروثي كه جامة عمل پوشيدن به آرزوي ديرين ابوسفيان بود.

عتیقه زیرخاکی گنج