• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قيامت روز ظاهر شدن سيرت هاست (يوم تبلي السرائر) و صورت هر كس در قيامت متناسب با سيرت و باطن حقيقي او و اعمالي است كه در دنياانجام داده است . بنابراين انسان هاي آلوده به گناه و فساد به صورت حيوانات و شياطين محشور مي گردند و تنها اهل ايمان و عمل صالح صورت حقيقي انساني و سيماي نوراني و زيبا دارند. از نظرسني نيز قيافه هاتابع همان مساله است.
متون ديني دلالت برآن دارند كه زمين پيش از قيامت مانند جنين انسان هاست و بدن ها درآن شكل گرفته و در هنگامه قيامت آنها را از خود بيرون مي راند; يعني انسان ها تولدي جديد يافته و به زودي رشد مي كنند. كفار و اهل معاصي و مفاسد از شدت هراس آن روز به سرعت پير و سالخورده مي گردند: »يوما يجعل الولدان شيبا« (مزمل آيه ۱۷) ولي مؤمنان وصالحان براي هميشه جوان و خوش سيما باقي مانده و با زيباترين صورت ها وارد بهشت مي گردند. »وقاناالله من شرذلك اليوم «.
براي آگاهي بيشتر ر.ك : 
۱-گذشته و آينده جهان ، بي آزار شيرازي
۲-معاد، مكارم شيرازي 
۳- معاد شناسي، علامه طهراني
پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل انسان است. نعيم و عذاب آنجا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مى‏كند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مى‏يابد و در كنار انسان قرار مى‏گيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان، جهنم در مى‏آيد و…
به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مى‏شود و صورت و وجهه‏اى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمى‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ما است.اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذت‏بخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود.
در حديث است: كه زنى براى مسأله‏اى به حضور رسول اكرم(ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم(ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال كن. عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد. 
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه فرمود. (بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۱۸۸٫)
قرآن كريم درباره غيبت مى‏فرمايد: (و لا يغتب بعضكم بعضاً، أيحب أحدكم أن يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه»؛ «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مى‏دارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است،بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد». 
آيات ذيل تصريح بر تجسم اعمال دارد: «يومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره؛ در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى مختلف از قبرها خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند» (زلزال (۹۹)، آيه ۶-۸٫)
غير از اين، آيات متعدد ديگرى نيز بر تجسم اعمال اشاره دارند. (بقره (۲)، آيه ۲۷۲؛ كهف (۱۸)، آيه ۴۹؛ آل عمران (۳)، آيه ۳۰ و ۱۸۰؛ زمر (۳۹)، آيه ۴۷ و ۷۰؛ تكوير (۸۱)، آيات ۱۲ – ۱۴٫)
مولوى در اين زمينه مى‏گويد: 
اى دريده پوستين يوسفان‏گرگ برخيزى از اين خواب گران‏
گشته گرگان يك به يك خوهاى تومى‏درانند از غضب اعضاى تو
زآنچه مى‏بافى همه روزه بپوش‏زآنچه مى‏كارى همه ساله بنوش‏
گر زخارى خسته‏اى، خود گشته‏اى‏ور حرير و قز درى، خود رشته‏اى‏
چون زدستت زخم بر مظلوم رست‏آن درختى گشت و زآن زقوم رست‏
اين سخن‏هاى چو مار و كژ دمت‏مار و كژدم مى‏شود گيرد دمت‏
حشر پرحرص خس مردار خوارصورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان‏خمرخواران را بود گنده دهان‏
كند مخفى كان به دل‏ها مى‏رسيدگشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشه‏اى آمد وجود آدمى‏بر حذر شو زين وجود از آدمى‏
ظاهر و باطن اگر باشد يكى‏نيست كس را در نجات او شكى‏
در وجود ما هزاران گرگ و خوك‏صالح و ناصالح و خوب و خشوك‏
حكم، آن خور است كان غالب‏تر است‏چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است‏
سيرتى كاندر وجودت غالب است‏هم بر آن تصوير حشرت واجب است‏


تجسم اعمال در جهان ديگر.
۱۲٫ (يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ بُشْريِكُمُ الْيَوْمَ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛.
روز رستاخيز مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه نور (ايمان) آنها در پيشاپيش و طرف راست آنان در حركت است. به آنها نويد داده مى شود كه (جايگاه) شما بهشت است كه نهرها از زير درختان آن جارى مى شود و شما جاودانه در آن جا هستيد و اين كاميابى بزرگى است).
۱۳٫ (يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرائَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ باب باطِنُهُ فِيهِ الْرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ؛.
در آن روز مردان و زنان منافق به افراد با ايمان مى گويند: (كمى) صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم، ولى به آنها گفته مى شود (به دنيا) باز گرديد و تحصيل نور كنيد. (در اين لحظه) ديوارى كه داراى در است ميان دو گروه (حايل مى شود) درون آن ديوار، رحمت (بهشت) و برون آن، عذاب است).
۱۴٫ (يُنادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى وَلِكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتكُمُ الأَمانِىُّ حَتّى جَاءَ أَمْرُ اللّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللّهِ الْغَرُورِ؛.
در اين هنگام منافقان مؤمنان را ندا مى كنند كه مگر ما با شما در (دنيا) نبوديم؛ (چرا سرانجام كار ما دوتا شد). مؤمنان پاسخ مى دهند: آرى چنين است ولى شما خود را (به سبب نفاق) به هلاكت افكنديد و با حالت انتظار و تذبذب به سر برديد و در دين خود ترديد نموديد و آرزوها شما را فريب داد، تا آن جا كه فرمان خدا (مرگ) فرا رسيد و (شيطان) فريبنده اى شما را فريب داد).
۱۵٫ (فَالْيَوْمَ لايُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَة وَلامِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْويِكُمُ النَّارُ هِىَ مَوْليِكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛.
امروز ديگر نه از شما و نه از كافران عوض پذيرفته نمى شود، جايگاه شما دوزخ و شايسته شماست و بسيار جايگاه بدى است).
آن چه را آيه هاى فوق بيان مى كند در حقيقت، دورنما و شبحى است از يك سلسله حقايق جهان جاويدان و تا انسان آن حقايق را مشاهده نكند، هرگز به حقيقت اين معانى پى نخواهد برد، بلكه از خود خواهد پرسيد اين صحنه عظيم، چه صحنه بزرگى است كه اولين و آخرين در آن جا گرد مى آيند چگونه وجود افرادِ با ايمان به صورت يك منبع نور درمى آيد! و اين ديوار عظيم كه دو دسته را از هم جدا مى سازد، چه ديوارى است و چگونه يك طرف آن عذاب و درون آن رحمت است! و طرز مكالمه اين دو دسته چطور است.
اينها يك سلسله پرسش هايى است كه در موقع مطالعه اين آيات به خاطر ما وارد مى شود، ولى هرچه در باره آنها بحث شود، جز شبحى از حقيقت دستگير نمى شود. البته ما تقصير نداريم، بلكه حقايق آن جهان چنان بالاست كه در قالب الفاظ اين جهان در نمى آيد و آخرين راه براى درك درجات و دركات آخرت، اين است كه از روى مقايسه و تشبيه، دورنمايى از آنها در ذهن خود ترسيم نماييم و در اين صورت، قصور، متوجه قواى ادراكى و زبان و الفاظ ماست.
حال ما در مورد درك حقايق آن جهان، حال جنينى است كه در رحم مادر قرار گرفته باشد؛ او هر اندازه هوش و استعداد داشته باشد نمى تواند وضع موجود بيرون رحم را درك كند.
مولوى اين تمثيل را در ابيات زير به صورت نغز بيان كرده است:.
 
گر جنين را كس بگفتى در رحم.    هست بيرون عالمى بس منتظم.

يك زمين خرمى با عرض و طول.    اندر آن، صد نعمت و چندين اُكُول.

كوه ها و بحرها و دشت ها.   بوستان ها باغ ها و كشت ها.

آسمان بس بلند و پر ضياء.    آفتاب و ماهتاب و صد سها.

از شمال و از جنوب و از دَبور.    باغ ها دارد عروسى ها و سور.

در صفت نايد عجايب هاى آن.    تو در اين ظلمت چه اى، در امتحان.

خون خورى در چار ميخ تنگنا.    در ميان حبس انجاس و عنا.

او به حكم حال خود منكر بدي.    زين رسالت معرض و كافر شدي.

كاين محال است و فريب است و غرور.    زان كه تصويرى ندارد، وهم كور.

جنس چيزى چون نديد ادراك او.    نشنود ادراك منكر ناك او.

هم چنان كه خلق عام اندر جهان.    ز آن جهان ابدال مى گويندشان.

كاين جهان جايى است بس تاريك و تنگ.    هست بيرون عالمى بى بو ورنگ.

هيچ در گوش كسى زايشان نرفت.    كاين طمع آمد حجابى ژرف رفت‏.
 
چگونگى پاداش و كيفر اعمال.
دانشمندان در پاداش و كيفر اعمال عقايد گوناگونى دارند: گروهى از آنها معتقدند كه جزاى اعمال، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان روى قرار داد است؛ يعنى چنان كه در اين جهان براى هر بزهى، كيفرى از طرف قانون گذاران تعيين شده است و كيفر سارق روى قرار و تقنين، غير از كيفر قاتل است، هم چنين خداوند بزرگ براى هر عملى، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است و هر كسى طبق مقررات الهى به سزاى اعمال خود مى رسد و هرگونه پاداش و كيفر، مخلوق خداوند است و كوچك ترين ربطى به شخص خوش كردار و يا بدكردار ندارد، و خداوند، در اختيار آن شخص مى گذارد و اين نظريه، همان نظريه اجر و مزد و كيفرهاى مقرراتى است.
دسته ديگر معتقد است تمام كيفرها و پاداش ها مخلوق نفس و روح انسانى است، كه نفس انسان بى اختيار در آن جهان آن ها را خلق مى كند. اينان مى گويند كردار نيك و بد در اين جهان در نفس انسانى ملكات خوب و بد ايجاد مى نمايد و اين ملكات خميره انسان و جزء ذات او محسوب مى شود و هر ملكه اى، مناسب خويش به صورت هايى از نعمت و نقمت مى آفريند هم چنان كه انسان در اين جهان، مناسب ملكات و روحيات خويش، يك سلسله افكار و معانى را در ذهن خويش ترسيم مى نمايد، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك، سروكار دارند و افراد ناپاك در خواب و بيدارى، خواه ناخواه با افكار باطل و تصورات بد، خويش را مشغول مى سازند.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اینان شفا دهندگان بیماری لاعلاج کوری و کوردلی هستند و به همراه پیامبر عظیم الشان(ص) در روز قیامت شفاعت خواهند کرد؛ و قصیده را با شکایت و گلایه به محضر شریف حضرت رسول(ص) به خاطر ظلم و ستم و کشتار اهل بیتش به پایان می بود و اینکه خورشید دشمن ستمگران (بنی امیه و بنی عباس ) است هرچند که فعلا مظلوم واقع شده ولی روز حسابی هم وجود دارد. 
و اما قضیه ساختگی بودن این قصیده که قائلین به آن اعتقاد دارند به دلایل زیر، این قصیده ، سروده طرفداران ائمه ( ع) است که از زبان رضی (ره) بیان کرده اند و توسط ابوحکیم الخبری جزء اضافات وارد دیوان شده است
راجع به سست بودن برخی ابیات ، همه واقفند که شاعر نیز همچون بقیه دارای حالتهای گوناگونی است و لذاحالتهای متعدد ومتنوع او بر روی اشعارش نیز ناخاسته تاثیر می گذارد و حتی بزرگترین شعرای عرب و فارسی گو هم دچار این نقیصه بوده اند و آثار آنان حکایت از این موضوع دارد. بنابراین بشهری اخیر نیز همچون بقیدی تردیدها هیچ پایه و اساس اصولی و عقلی ندارد.و اما قصاید رضی و سوگنامه هایش فقط در همین پنج مورد خلاصه نمی شود بلکه در قصاید دیگری به صورت مستقل به مرثیه سرایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته و ضمن اظهار شوق و علاقه برای زیارت آن حضرات (ع)مکان مراقد مطهره ای آنان را نیز یک به یک در ابیات این قصیده نام می برد و چنین می فرماید: قبر امام حسن (ع) در قبرستان بقیع مدینه، و غری در کوفه (مرقد مطهره ی حضرت علی علیه الاسلام )، معطوف (کنار رودخانه فرات) جائی که حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با لب تشنه جان داد، سامراً در عراق و بغداد و طوس (مشهد الرضا (ع)). 
— این مکان ها مصجع شریف جگر گوشه های زهرا مرضیه (ص) است و لذا رضی از ابرها می خواهند که در فراز این مکان مقدس ذوب شوند وآبی روی آنها فرو ریزند تا شاید داغ دلیل شیعه اندکی خنک گردد و پس از ورود و تحیات بی کران بر این بزرگواران، می افزاید که دو قبر دیگر نیز در زوراء (بغداد) است که مشکل گشا است که زیارتشان از خانه دل نگار گناه و معصیت را می زداید و بوی بهشت می دهند.این دو قبر ، مرقد مولای متقیان ، امیر مومنان علی ابن ابیطالب و فرزندش امام حسین (ع) است.
با توجه به مفهوم سوگنامه هایی که برای امام حسین و اهل بیت (ع) سروده می توان دریافت که مرثیه های رضی تجلی گاه عشق و دلدادگی او به حضرات ائمهی معصومین (ع) است که هم به خاطر وابستگی نسبی و قرابت و هم به دلیل صداقت و وفاداری اوسرشار از شور و شیدایی است.
و نکته و دیگر اینکه با توجه به معانی سبک و اشتیاق قصاید رضی می توان نتیجه گرفت که هدف رضی از سوگنامه های حسینی اش ، — مرثیه سرایی و نوحه خوانی مرسوم نبوده است بلکه طبق دلایلی که قبلاً شمردیم چون ؛ بر ملا ساختن چهره واقعی و ستمگر بنی امیه و بیان و ثبت وقایع کربلا در قالب ادبی و بیان مظلومیت های خاندان حضرت رسول (ص) و جلوگیری از تحریف درقضایای مسلم عاشورا و … بوده است. ولذا هجوهایی که در ضمن این قصاید به چشم می خورد کاملاً متفاوت از هجوهای معاصر و حتی قبل و بعد است که از الفاظ رکیک و نا مربوط اصلاً استفاده نکرده ولی تمام لعن و نفرین هایش را نثار بنی امیه می کند و با این کار یک هشدار باش کامل به بنی عباس می دهد که دلیل هجوآنان ظلم و ستم هایی است که در حق اهل بیت وائمه طاهرین روا داشته اند و دامن عباسیان نیز از این ننگ پاک و منزه اینست.
ج: — مادر و تجلیل از مقام و منزلت زن مسلمان:
هنوز بیست و شش سال از عمر پر بار نابغه ی زمان ویگانه زمان و یگانه دوران «–» نگذشته بود که ماد رمهربان و به قول خود او ، تکیه گاهش را از دست داد و لذا موجی از غم و اندوه وجود سید رضی را احاطه کرد.
سید بزرگوار که ارزش و جایگاه مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنج های مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنجهای مادررا به یاد می آورد ، فقدان مادر شعله ای بر خرمن دل و جانش زد که در آن می سوخت و آب می شد.سید رضی در کشاکش این غم جانسوز ، همچونکوهی استوار در برابر طوفانهای شکننده ی طعنه وزخم زبان حسودان بود. ناگهان با مرگ و فقدان مادر ، سوز و گداز نیمه خاموش درونی اش چونآتشفشانی زبانه کشید ولهیب آتش حسرت و اندوه بیرون ریخت و سیل خروشانی در بستر قصیده ایبلند وبا احساسش در – مادر جاری گشت که هر کس دل به آن سپارد . چنان سرشک دیدگانش سرازیر می شود که گویا خود مادر از دست داده است وزبان حال وی است.
مادر! در سوگ تو می گویم شاید که اشک دیدگانم و سوز سرشک سرازیر شده از چشمان اندوه بارم کرده غم فقدان تو را ذوب می کند و از میان ببرد.
مادر!اب به سخن می گشایم ومی سرایم ، بلکه بدینوسیله بار اندوه بر آمده از مصیبت تو سبک گردد؛ وفرزند سوگوارت درفراق تو ، حیران وسرگردان به این سو و ان سو      می دود وهراسان در جستجوی پناهگاهی است. اما اوچگونه آرامش یابد ، وکدامین پناهگاهی است که بتواند به او آرامش وتسلی بخشد ، به جز در مستحکم صبر و شکیبایی؟.تازه اگر آن بتواند در این عرصه ی هولناک ، کارساز باشد.
آری! جز صبر وتحمل ، پناهگاه دیگری وجود ندارد ، اما به هر حال چون حادثه بسیار تلخ ورویداد بس بزرگ است ، این فایدهای ندارد و این حصار ودژ محکم فرو می ریزد وسیل اشک سرازیر شد.از دل طوفان دیده، دیواره های این قلعه را نیز درهم می کوبد.
مادر! در اندوه فقدان تو ، صبر وشکیبایی رااز دست داده ام و موفقیت اجتماعی و شخصیت خود را فراموش کرده ام ، گاهی که بغض درگلویم جمع می شود، سعی می کنم اندوه و غصه ترا آشکار نکنم ولی بی اختیار بغض در گلویم می ترکد و گاهی هم ، اندوه درونم چون نفسی عمیق وسوزان از گلویم بیرون می آید و بالخره در رشته های غصدی مرگ تو در پیچ وتابم.
ای مادر! اندوهی که امروز همچون باری سنگین بردل من نشسته وغصه ای که امروز از مرگ و فقدان تو دل مرا به درد می آورد تاوان آن دردهایی است که در دوران حمل و به هنگام زایمان بر دل می ساختم و ناراحتی هایی که برای دنیا آمدن ، مراتب ایجاد       می کردم.
ای مادر تو آن گوهر نفیس وآن در گرانبهایی هستی که من در بازپس گرفتن آن از دست دشمن غارتگر ، از پرداخت هر نوع تاوانی ، دریغ ندارم. اما افسوس که مرگ تو را از دست من ربود و کسی از چنگ اوبر نمی گردد. 
زن از دیدگاه سیدرضی یا دیدگاه یک اسلام شناس درباره ی جایگاه زن مسلمان:
قصیده ی فوق که سروده های سید رضی است بیش از هزاران سال قدمت دارد. ظاهر قصیده سوگنامه ای بسیار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری و متوفی بودن افکار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری ومتوفی بودن افکار ترتیب یافتگان مکتب قرآن و اندیشمندان مسلمان است. چنانچه اشاره شد ظاهر این قصیده سوگنامه ای بسیار درد آور در بزرگداشت کرامت یک مادر است که تراوش قریحه ی سیدی غمدیده است که در قالب شاعرانه ترین احساسات وزیباترین احساسات و زیباترین تشبیهات وظریف ترین واژه ها ولطیف ترین معانی حالت یتیمی خود را بهتصویر کسیده است ، که حقیقت این اشعار و ابیات ، بیان هویت هویت اصلی و شخصیت واقعی و قداست ذاتی و کرامت وموهبت خدادادی یک زن مسلمان است که در جامعه ی اسلامی از چه جایگاه والایی برخوردار است. سید ژرف اندیش ما در قالب قصیده و شعر ؛ بار دیگر با سلاح بیان درآیندی زمان ، نقش و نگاری تازه آفرید وبا رنگ معرفت و حقیقت لوح رنگین دیگری بر صفحه ی هستی کشید و درقعر جهالت قرن چهارم که زن را موجودی بی ارزش تلقی می کردند وفلاسفه ومکتب های ساختگی و— این موجود ارزشمن  را خوار و زبون ساخته بودند فریادی خروشان به بلندای تاریخ مظلومیت این موجود نفیس الهی سر می دهد که هنوز هم درگوشزمانه طنین انداز است و چشمان خفته کوردلان را به رشهایی معرفت فرا می خواند.
سید علامه، زن مسلمان را گوهری گرانبها ، موجودی فداکار ، دژی محکم و مربی بزرگ بشریت معرفی میکند وبا بیان این اوصاف از مقام زن دفاع همه جانبه نموده است و برای زنده کردن وزنده نگه داشتن هویت اصیل زن تلاشهای زیادی را انجام داده است. در اینجا برای آشنایی بیشتر با اندیشه های عالی سید اندیشمند به فرازهایی از این «سپاس نامه» یا « مقام نامری مادر» گوش می سپاریم:
ای مادر! اگر عمدی مادران نیک روزگار همانند تاو می بودند ، راستی که فرزندان ، هرگز به وجود پدر نیازمند نمی شدند
مادر! تو نمرده ای ، بلکه در میان زنان صالح روزگار زنده ای و آوازه ای فراموش نشدنی داری ، و دراین حادثه ، بیشترین ضرر را من دیده ام زیرا که پس از این ، با کدامین دست که دست مشکل گشای تو همراه نباشد .مشکلی را خواهم گشود ویا با که امین وسیله ، مانع را از سر راهم بر نخواهد داشت؟
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث در مورد جامعيّت قرآن، از ديرباز تاكنون مورد توجه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است و با توجه به تصريح قرآن در خصوص اصل جامعيّت، همگان آن را پذيرفته اند؛ گرچه درباره محدوده آن اختلاف كرده اند. عدّه اى قائل به جامعيت مطلق قرآن شده اند و نتيجه گرفته اند كه در قرآن، تمام آنچه كه مى توان نوعى ادراك و فهم به آن پيدا نمود، وجود دارد؛ هرچند عقل و درك ما از شناختن آن قاصر است. سيوطى پس از برشمردن جمعى از علوم كه از قرآن استنباط مى گردد، مى نويسد: 
… علوم ديگرى را نيز در بر دارد، از جمله: طب، مناظره، هندسه، جبر و مقابله، نجوم و غير اينها.۱ 
غزالى در«احياءالعلوم» و «جواهر القرآن»۲، زركشى در«البرهان»۳ و شمارى ديگر اين نظريه را پذيرفته اند؛ البته زركشى، مراد از تمام علوم را اصول كلّى آنها مى داند. 
در مقابل ديدگاه اول، گروهى معتقدند اگر هم بحثى از علوم(غير از علم دين) در قرآن آمده، فقط جنبه هدايتى و تربيتى آن مورد نظر بوده است. براى نمونه مى توان از شاطبى و دكتر ذهبى۴ و علامه طباطبايى نام برد. علامه طباطبايى مى فرمايد: 
چون قرآن كريم كتاب هدايت است و جز اين، كارى ندارد، لذا ظاهرا مراد از«كلّ شىء» همه آن چيزهايى است كه برگشتش به هدايت است، از معارف حقيقيه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرايع الهيه و قصص و مواعظى كه مردم در هدايت و راه يافتنشان به آن محتاجند؛ و قرآن، تبيان همه اينهاست.۵ 
در بررسى ديدگاههاى دو طرف، استناد به مجموعه روايات، كمتر به چشم مى خورد و مهمترين دليل آنها آيه معروف«تبيانا لكل شىء»۶ است كه هر كس در تفسير آن، يار ظنّ خويش گرديده است. در اين نوشتار، تا آنجا كه امكان داشته است، روايات مربوط به اين بحث، جمع آورى و به پنج دسته تقسيم شده و معناى جامعيّت و شرط آن، روشن گرديده است و در نهايت، دسته ششم روايات آورده شده كه در سبك و سياق پنج دسته اول نيست؛ بلكه نشان مى دهد كه سنّت هم بايد در كنار قرآن باشد، تا بيان كننده و روشنگر جامعيّت قرآن باشد؛ گرچه همان طور كه بعدا نشان خواهيم داد، از گروه پنجم روايات هم مى توان اين مطلب را فهميد؛ ولى در گروه ششم، به لزوم همراهى كتاب و سنّت براى انتقال مفاهيم، تصريح گرديده است. 
قبل از ورود به بحث، تذكّر چند نكته ضرورى است: 
اولا، يكى از معدود ابواب حديثى كه در بين روايات موجود در آنها تعارضى وجود ندارد، همين بحث جامعيت قرآن است و اگر در ظاهر هم اختلافى باشد، به راحتى جمع عرفى بين آنها صورت مى گيرد. 
ثانيا، از كنار هم قرار دادن روايات، به تدريج معناى«جامعيت» روشن خواهد شد. 
ثالثا، همه روايات مرتبط با موضوع جامعيت قرآن، در اين نوشتار نيامده اند؛ ولى سعى شده است كه سند روايات نيز ملاحظه شوند و روايات قوى تر مورد استشهاد قرار گيرند. 
دسته اول: 
در اين دسته، رواياتى است كه دلالت دارند«تمام علوم و احتياجات انسان، در قرآن وجود دارد»: 

۱ـ به عنوان نمونه، امام صادق(ع) قسم خوردند كه هيچ گاه انسان در حسرت نخواهد بود كه چرا فلان مطلب در قرآن وجود ندارد: 
إنّ اللّه عزّوجلّ أنزل فى القرآن«تبيانا لكلّ شىء» حتى واللّه ما ترك شيئا يحتاج اليه العبد، حتى واللّه ما يستطيع عبد أن يقول«لوكان فى القرآن هذا» الاّ و قد أنزله الله فيه؛۷ 
خداوند آيه«تبيانا لكل شىء» را نازل كرد و به خدا قسم از آنچه انسان به آن نياز دارد فروگذار نكرد و به خدا قسم هيچ كس قادر نيست بگويد«اى كاش فلان مطلب در قرآن وجود داشت»؛ زيرا هر آنچه انسان نياز داشته باشد، خداوند در مورد آن، آيه اى نازل كرده است. 

۲ـ امام باقر(ع) همين مضمون را با اندكى تفاوت بيان فرموده اند: 
إن اللّه تبارك و تعالى لم يدع شيئا تحتاج اليه الامّة الى يوم القيامة الاّ أنزله فى كتابه؛۸ 
خداوند آنچه را كه امّت تا روز قيامت بدان احتياج دارند، در قرآن آورده و براى رسولش بيان فرموده است. 
۳ـ سماعةبن مهران از امام كاظم(ع) سؤال مى كند:«آيا پيامبر(ص)، در زمان خود، آنچه را كه مردم احتياج داشتند بيان فرمود؟» حضرت، علاوه بر آنكه جواب مثبت دادند، اضافه كردند:«بله؛ آنچه را تا روز قيامت، مردم نياز دارند بيان كرده است»: 
أصلحك اللّه، أتى رسول اللّه الناس بما يكتفون به فى عهده؟ قال: نعم و ما يحتاجون اليه الى يوم القيامة.۹ 
۴ـ امام على(ع) در بيانى كه در مورد اختلاف علما در فتواست، فرمود: 
…أم أنزل اللّه دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه، أم كانوا شركاء فلهم أن يقولوا و عليه أن يرضى، أم أنزل اللّه دينا تامّا فقصر الرسول(ص) على تبليغه و أدائه، واللّه سبحانه يقول«ما فرّطنا فى الكتاب من شىء» و «فيه تبيان كلّ شىء»؛۱۰ 
…يا خداوند، دين ناقص فرستاده و از اين عالمان در تكميل آن يارى خواسته؟ يا اينان شركاى اويند و حق دارند بگويند و بايد خشنود باشد از راهى كه آنان مى پويند؟ يا دينى كه خدا فرستاده، تمام بوده و پيامبر(ص) در رساندن آن كوتاهى نموده؟ در حالى كه خداوند سبحان گويد: «فرو نگذاشتيم در كتاب، چيزى را» و گويد كه «در آن، بيان هر چيزى هست». 
اضافه بر اين چهار مورد كه نقل شد، رواياتى ديگر نيز به همين مضمون وارد شده است.۱۱ نتيجه اين دسته روايات كه ائمه به طور مطلق فرموده اند«همه چيز در قرآن وجود دارد»، اثبات جامعيت مطلق براى قرآن است؛ امّا چهار دسته روايت ديگر وجود دارد كه اطلاق فوق را محدود نموده، به تدريج روشن مى كند كه مراد از اين علوم چيست. 
دسته دوم: 
دسته ديگر، دو خبر است به اين مضمون كه«علم اوّلين و آخرين در قرآن است و بايد با تفكر در معانى قرآن، به آن علوم دست يافت». پيامبر(ص) فرمود: 
من أراد العلم فليثور القرآن فانّ فيه علم الأوّلين و الآخرين.۱۲ 
در نقل ديگرى از عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف پيامبر(ص)، به همين معنا اشاره شده است: 
إذا أردتم العلم فأثيروا القرآن فإنّ فيه خبر الأوّلين و الآخرين؛ ۱۳ 
اگر به دنبال علم هستيد، با تفكّر در معانى قرآن آن را بيابيد؛ چون خبر اولين و آخرين در قرآن يافت مى شود. 
گرچه نقل دوم، در اصطلاح، روايت نيست و در اصطلاح علم«درايةالحديث» به آن خبر مى گويند، ولى در همان علم، گفته شده است كه بعضى خبرها به گونه اى است كه محتواى آن، گواه عدم صدور آن از اشخاص عادى و غير معصوم است. لذا حداقل براى تأييد روايت اوّل، مى توان از اين خبر استفاده نمود. 
دسته سوم: 
دسته سوم، دو روايت است كه از مجموع آنها استفاده مى شود كه«جميع احكام مورد نياز مردم، در قرآن آمده است». البته در دسته ششم روايات، بيان خواهيم كرد كه فهم اين احكام و حدود آنها با توجه به سنّت است. فعلا اين دو را نقل مى كنيم تا با ضميمه نمودن روايات دسته اول و دوم، اين طور نتيجه شود كه اخبار ماكان و مايكون و ماهو كائن، در قرآن وجود دارد. ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار ماكان، مربوط به گذشتگان و امّت هاى سابق است و اخبار مايكون در مورد معاد و بهشت و جهنم است؛ ولى ماهو كائن، تفسيرهاى مختلف دارد كه در نتيجه گيرى پايان مقاله به آن اشاره مى شود. فعلا دو روايتى را كه وعده داديم، نقل مى كنيم: 
۱ـ روايت حضرت كاظم(ع): 
فيه تبيان حجج اللّه المنوّرة و محارمه المحدودة و فضائله المندوبة و جمله الكافية و رخصه الموهوبة و شرائعه المكتوبة؛۱۴ 
در قرآن، حجت هاى نورانى خدا و محرّمات و مستحبّات و رخصتهايى كه به انسان بخشيده شده و واجبات، بيان گرديده است. 
۲ـ حديث امام رضا(ع) كه فرمودند: 
فيه ـ القرآن ـ تفصيل كل شىء بين الحلال والحرام و الحدود و الأحكام و جميع ما يحتاج اليه كملا؛۱۵ 
تفصيل حلال و حرام و حدود و احكام و به طور كلّى آنچه انسان به آن محتاج است، در قرآن وجود دارد. 
دسته چهارم: 
بعد از آنكه در سه دسته قبل روشن گرديد كه منظور از«كلّ شىء» چيست و نتيجه شد كه اخبار گذشته و آينده و احكام مورد نياز (كه به ترتيب از آنها تعبير به ماكان و مايكون و ماهو كائن مى شود) در قرآن وجود دارد، در دسته چهارم، اين موارد يك جا در روايات بيان شده است. نكته مهم اينكه اگر كسى در سند روايات قبل هم شبهه داشته باشد، در اينجا روايات معتبرى بر مطلب دلالت دارند كه بعضى از آنها را نقل مى كنيم. 
۱ـ امام صادق(ع): 
إنّ اللّه ـ عزّ ذكره ـ ختم بنبيكم النبيين فلانبىّ بعده أبدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده و أنزل فيه تبيان كل شىء و خلقكم و خلق السماوات و الأرض و نبأ ماقبلكم و فصل ما بينكم و خبر ما بعدكم و أمر الجنة و النّار؛۱۶ 
خداوند با پيامبر شما نبوت را به پايان رساند و هيچ پيامبرى بعد از او نخواهد آمد و با كتاب شما(قرآن) نزول كتب الهى خاتمه يافت و تا ابد كتابى نخواهد آمد. در اين كتاب، همه چيز بيان شده است، از جمله ماجراى آفرينش انسان و آسمان و زمين و اخبار گذشته و آينده، و احكامى كه به آن نياز داريد و همين طور اخبار بهشت و جهنّم. 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است :

روز قیامت پروردگار متعال اعمال و رفتار افراد بشر را با معیار عدل و یا فضل خود بررسی می كند و به آنان برطبق آنچه انجام داده اند كیفر و پاداش می دهد و این مسأله به قدری مهم است كه در آیات و روایات از روز رستاخیز به «یوم الحساب» تعبیر شده است. ولی برخی از مردم به مقتضای حكمت بالغه الهی و فضل عظیمش بی حساب به بهشت قدم می گذارند از جمله افرادی كه اعمال آنان بررسی نمی شود و اهل نجات هستند انسان های بردبارند.
امام باقر(ع) در این مورد می فرمایند: هركس هنگام دلدادگی، و به گاه ترس و زمان خشم بر خود چیره باشد خدا پیكرش را بر آتش حرام فرماید. امام صادق نیز در همین باره می فرماید: هركس خشم خویش را از مردم باز دارد خداوند هم عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.
علائم قیامت
هنگامی كه موئمنان به بهشت, نزدیك می شوند درهای آن گشوده می شود و فرشتگان رحمت به استقبال آنان میآیند و با سلام و احترام, مژده سعادت ابدی به ایشان می دهند.
از قرآن كریم استفاده می شود كه بر پایی جهان آخرت, تنها به زنده شدن مجدد انسانها نیست بلكه اساساً نظام این جهان, دگرگون می شود و جهان دیگری با ویژگیهای دیگری بر پا می گردد, جهانی كه برای ما قابل پیش بینی نیست و طبعاً شناخت دقیقی هم از ویژگیهای آن نمی توانیم داشته باشیم. و آنگاه همه انسانها از آغاز تا پایان خلقت با هم, زنده می شوند و به نتایج اعمالشان می رسند و جاودانه در نعمت یا عذاب می مانند. 
و چون آیات مربوط به این بحث, فراوان است و بررسی آنها به درازا می كشد از این رو, تنها به ذكر فشرده مضامین آنها بسنده می كنیم . 
● وضع زمین و دریاها و كوهها 
در زمین, زلزله عظیمی پدید میآید۱ و آنچه در اندرون آن است بیرون می ریزد۲ و اجزای آن, متلاشی می گردد,۳ و دریاها شكافته می شوند,۴ و كوهها به حركت در میآیند۵ و درهم كوبیده می شوند۶ و مانند تل شنی می گردند۷ و سپس به صورت پشم حلاجی شده در میآیند۸ و آنگاه در فضا, پراكنده می شوند۹ و از سلسله كوههای سر به آسمان كشیده, جز سرابی باقی نمی ماند.۱۰ 
● وضع آسمان و ستارگان 
ماه۱۱ و خورشید۱۲ و ستارگان عظیمی كه بعضی از آنها میلیونها بار از خورشید ما بزرگتر و پر فروغتر است به تیرگی و خاموشی می گرایند,۱۳ و نظم حركت آنها به هم می خورد,۱۴ و از جمله ماه و خورشید به هم می پیوندند۱۵ و آسمانی كه هم چون سقف محفوظ و محكمی بر این جهان, احاطه كرده است سست و متزلزل می شود۱۶ و می شكافد و از هم می درد۱۷ و طومار آن درهم می پیچد,۱۸ و اجرام آسمانی به صورت فلز مذابی در میآید۱۹ و فضای جهان پر از دود و ابر می شود.۲۰ 
 
● شیپور مرگ 
در چنین اوضاع و احوالی است كه شیپور مرگ, نواخته می شود و همه موجودات زنده می میرند۲۱ و در جهان طبیعت, اثری از حیات نمی ماند, و وحشت و اضطراب بر جانها سایه می افكند۲۲ مگر كسانی كه از حقایق و اسرار هستی, آگاهند و دلهایشان غرق معرفت و محبت الهی است . 
● شیپور حیات و آغاز رستاخیز 
سپس جهان دیگری كه قابلیت بقا و ابدیت داشته باشد, بر پا می شود,۲۳ و صحنه گیتی با نور الهی روشن می گردد,۲۴ و شیپور حیات به صدا در میآید۲۵ و همه انسانها (بلكه حیوانات نیز)۲۶ در یك لحظه, زنده می شوند۲۷ و سراسیمه و هراسان۲۸ همانند ملخها و پروانگانی كه در هوا منتشر می شوند۲۹ با سرعت,۳۰ به سوی محضر الهی روانه می گردند و همگی در صحنه عظیمی فراهم میآیند۳۲ و غالباً می پندارند كه توقفشان در عالم برزخ به اندازه یك ساعت یا یك روز و یا چند روز بوده است .۳۳ 
● ظهور حكومت الهی و انقطاع سببها و نسبها 
در آن عالم, حقایق آشكار می شود۳۴ و حكومت و سلطنت الهی, ظهور تام می یابد۳۵ و چنان هیبتی بر خلایق, سایه می افكند كه هیچ كس را یاری بلند سخن گفتن نیست,۳۶ و هر كسی به فكر سرنوشت خویش است و حتی فرزندان از پدر و مادر; و خویشان و نزدیكان از یكدیگر, فرار می كنند,۳۷ و اساساً رشته نسبها و سببها می گسلد۳۸ و دوستیهایی كه بر پایه منافع و معیارهای دنیوی و شیطانی بوده تبدیل به دشمنی می گردد,۳۹ و حسرت و پشیمانی از تقصیرهای گذشته, دلها را فرا می گیرد.۴۰ 
● محكمه عدل الهی 
آنگاه دادگاه عدل الهی, تشكیل می شود و اعمال همه بندگان حاضرمی گردد۴۱ و نامه های اعمال, توزیع می شود۴۲ و انتساب هر كاری به فاعل آن, چنان آشكار است كه دیگر نیازی نیست كه از كسی بپرسند چه كرده ای؟۴۳ 
در این دادگاه, فرشتگان و پیامبران و برگزیدگان خدا به عنوان شهود, حضور دارند۴۴ و حتی دست و پا و پوست بدنها گواهی می دهد۴۵ و حساب همه مردم به دقت, رسیدگی و با میزان الهی, سنجیده می شود۴۶ و براساس عدل و قسط درباره ایشان داوری می گردد,۴۷ و هر كس نتیجه سعی و كوشش خود را می یابد,۴۸ و به نیكوكاران, ده برابر پاداش داده می شود,۴۹ و هیچ كس بار دیگری را نمی كشد,۵۰ اما كسانی كه دیگران را گمراه كرده اند علاوه بر گناهان خودشان, معادل گناهان گمراه شدگان را نیز بر دوش می كشند.۵۱ (بدون اینكه از گناهان آنان كاسته شود) هم چنین عوض و بدلی ازكسی پذیرفته نمی شود۵۲ و شفاعت كسی مقبول نمی گردد۵۳ مگر شفاعت كسانی كه از طرف خدای متعال, ماذون باشند و براساس معیارهای مرضی خدا شفاعت كنند.۵۴ 
● بسوی اقامتگاه ابدی 
سپس حكم الهی اعلام شده۵۵ نیكوكاران و تبهكاران از یكدیگر جدا می شوند۵۶ و موئمنان, روسفید و شاد و خندان بسوی بهشت ۵۷; و كافران و منافقان, روسیاه و اندوهگین و با ذلت و خواری به سوی دوزخ, روانه می گردند۵۸ و همگی از دوزخ, عبور می كنند۵۹ در حالی كه از چهره موئمنان, نور می تابد و راهشان را روشن می سازد۶۰ و كافران و منافقان در تاریكی به سر می برند. 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  از مرگ سخن بسيار رفته است اما سختي دلنشين تر از گفته هاي مرد الهي شهيد راه محراب آيت الله شهيد عبدلحسين دستغيب قدس سره در ۲۵ سال قبل سراغ ندارم با آن احاطه اي كه به آيات و اخبار و كتابهاي مذهبي داشت، يكماه مبارك رمضان درباره سفر آخرت سخن گفت، مرگ را دروازه حيات و ابتداي ملاقات رحمت حق شناسانيد؛ از برزخ و نعمتهايش مردمان را بر سر شوق آورد و از عذابهايش ترسانيد؛ با بيان آيات و اخبار شنودندگان را از گناه بازداشت و بخيرات مايل گردانيد.
    روانت شاد اي معلم اخلاق و بفرموده رهبر مرشد مردم را كه در زندگيت اين چنين راهنماي مردم به سوي حق و دوري از باطل شدن و با شهادت ترويج بيشتري نمودي بنوشه آن رفيق عزيز: خون آيت الله دستغيب از بيانش براي انقلاب رساتر بود و دشمن خورد كن تر.
گوهري كه ناشناخته بود
  روانت شادتر باد كه با شهادتت اين معني را آشكارتر ساختي، اينك دو ماه بيش نيست از ميان ما رفته؛ آنقدر كرامات از ديده و شنيده شده كه همانرا از فقدانش ناراحت تر ساخته است و افسوس مي خورند كه چرا او را آن طوري كه بود شناختند و از خرمن پرفيضش خوشه ها برنچينند.
     اينجا به مناسبت اين كتاب و بحث معاد، و همچنين فرموده خودش كه بارها مي گفت شهدا زنده جاويدند، قضيه اي كه در هفتمين روز شهادتش پيش آمد و بيشتر اهالي شيراز از آن آگاه شدند و حتي در جرايد تهران نيز به چاپ رسيد بازگو نماييم:
گزارشي عجيب از يك واقعيت
  با مداد اربعين حسين (ع) سال ۱۴۰۲ قمري طبق برناخه روزنامه ام به منزل پدر شهيدم رفتم. مسئول دفتر باستقبالم آمد. پس از سلام و تعارفات نخستين جملات را با گزارش خواب يك خانم علويه اين طور شروع كرد:
  «علويه محترمه اي كه من او را مي شناسم و خانه اش در نزديكي خانه ما است مي گويد ديشب مرحوم آقا را در خواب ديدم به من فرمودند قطعاتي از بدن من لاي آجرهاي ديوار كوچه باقيمانده است به من ملحق كنيد.»
    من نخست اهميت ندادم و بساير گزارشها گوش دادم و تا دو ساعت برنامه رفت و آمد افراد و كارهاي معمولي ادامه يافت. سپس براي شركت در مجلس فاتحه در مجلس فاتحه با جمعي بيرون آمديم. نزديكيهاي محل شهادت كه رسيديم، بياد آن خواب افتادم. به بعضي از همراهان جريان را گفتم كه چنين خوابي نقل شده، ضرري ندارد نگاهي بكنيم. به همان نظر نخست همه ديديم ذرات مفصل از گوشت لابلاي آجرهاي كوچه مي باشد.
تشييع دوم براي يك جنازه
  دو نفر از رفقا مأمور شدند كه اين ذرات قطعه قطعه شده از پيكر شهيد محراب را جمع آوري نمايند (درد و كيسه پلاستيك آنها را جا دادند) قضيه به سرعت در شهر شايع گرديد مخصوصاً كه روز اربعين حسيني و هفتم شهداء بود و شيراز يكبارچه تعطيل بود. شب جمعه در مسجد طبق معمول و برنامه ساليانه شهيد محراب مجلس دعاي كميل برقرار و انبوده جمعيت داغدار گزارش مزبور را شنيدند. در اينجا اعلام شد كه در ساعت ده امشب تشييع دوم از باقيمانده پيكر آيت الله شهيد به عمل مي آيد.
  دستجات عزاداري تا پاسي از شب در صحن حضرت احمد بن موسي (ع) سرگرم عزاداري بودند و بالاخره بياد ملحق كردن بقيه بدن ابي عبدلله الحسين عليه السلام بنابر روايتي در روز اربعين دو كيسه محتوي اجزاء قطعه قطعه شده را به ميان جمعين آوردند. پائين قبر را شكافتند و به بدن شريفش ملحق نمودند.
دو نفر ديگر نيز همين خواب را ديدند
  راستي كه قضيه اي شفگت بود، فراموش كردم عرض كنم در همان روز ساعتي پس از كاوش لابلاي آجرهاي كوچه يكي از بستگان كه در لباس روحانيت و مورد احترام است به من خبر داد دو نفر از آقايان كه يكي از بستگان شهدا است چنين خوابي را ديشب ديده اند لذا قضيه صورت جدي تر بخود گرفت و من به دنبال آن مخدره علويه فرستادم كه رؤياي خودت را با نام خود همسر و فاميل و آدرس دقيق بنويس. ايشان نيز اجابت نمود و هم اكنون آن نوشته پيش روي من قرار دارد و من با اجازه خوانندگان عزيزتنها به ذكر چند جمله آن براي ثبت در تاريخ و عبرت نسل فعلي و آينده دار در اينجا نقل مي نمايم. اين خانم چنين نوشته: 
تكه گوشتم لاي ديوار است
نحوه خواب:
«در باغ بزرگ بودم كه آيت الله دستغيب در جلو مي رفتند و من عقب ايشان بودم. آنجا باغ بود ولي آن قسمتي كه آيت الله دستغيب بودند، در وسط چمن بودند كه آقا عباي قهوه اي روي دوششان بود و به من گفتند كه برو و به آنها بگو كه تكه گوشتم لاي ديوار است و چند دفعه تكرار كردند كه وقتي من از خواب بيدار شدم خيلي نگران بودم.»
داستاني گويا تر از يك كتاب
 اينك خودتنان داوري كنيد چقدر اين رؤياي صادقانه و داستاني واقعي گويا است؛ گويا تر از يك كتاب بزرگ. آنچه در اين كتاب مي گويد كه مرگ فناء نيست بلكه دروازه زندگي جديد است. شهداء زنده اند و نزد پرودگارشان روزي داده مي شود  يا از احاطه علمي ارواح در بزرخ نسبت به جريانهاي اين عالم سخن مي گويد از التفات روح بجسدش ياد مي كند، همه واقعيت دارد خودش عملاً ثابت كرد، نشان داد كه آري چنين است.
مطالب بسيار در حجم اندك
  با در نظر اجمالي به مطالب اين كتاب متوجه پر محتوي بودن آن با اين حجم اندك مي شويم، سفر آخرت را با شيرين ترين عبارات از مرك شروع و اقسام مرگ را براي نيكان و بدان بر مي شمارد، حالت اختضار را طوري براي خواننده مجسم مي كند كه گويي خود در حال جان دادن است.
   سپس وارد  عالم برزخ گرديده از بهشت برزخي و نعمتهايش از روي ‌آيات و اخبار مشروحاً سخن مي گويد و از طرف ديگر از دوزخ و عذابهاي برزخي آن پرده بر مي دارد ازداستانها و روياهاي صادقانه براي تأئيد مطالب شاهد مي آورد و با بياني رسا خواننده را متوجه منزل هاي آينده اش مي نمايد.
   آنگاه از مقدمات برپائي قيامت و دليلهاي معاد آيات و اخبار فشرده و كاملاً ساده سخن مي گويد، از صراط و ميزان بهشت و دوزخ نعمتها و غذابها طبق مدارك معتبر اظهار نظر مي نمايد رويه هم رفته مي توان به خوبي ادعا كرد صدها مطلب جالب و خواندني در اين كتاب بخواننده عرضه شده است.
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر چیزی میان دوچیز دیگر حائل و فاصله باشد، آن چیز را «برزخ‏» می‏نامند.
قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه «برزخ‏»تعبیر کرده است.در سوره مؤمنون آیه ۹۹ و ۱۰۰ می‏فرماید: حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحافیما ترکت، کلا انها کلمة هو قائلها و من و رائهم برزخ الی یوم یبعثون.
تا آنگاه که یکی از آنها را مرگ فرا می‏رسد می‏گوید: پروردگارا!مرابازگردان، باشد کار شایسته‏ای در زمینه‏هایی که نکرده‏ام انجام دهم.ابدا، این صرفا سخنی است که او گوینده‏آن است و از جلو آنها(از حین مرگ)تا روزی که مبعوث شوند برزخ و فاصله‏ای است.
علمای اسلام از همین جا اقتباس کرده ونام عالم بعد از دنیا و قبل از قیامت کبری را «عالم برزخ‏» نهاده‏اند.

در این آیه از ادامه حیات بعد از مرگ، همین قدر سخن آمده‏است که انسانهایی پس از مرگ اظهار پشیمانی می‏کنند و درخواست بازگرداندن به دنیا می‏نمایند و به آنهاپاسخ منفی داده می‏شود.این آیه کاملا صراحت دارد که انسان پس از مرگ دارای نوعی حیات‏است که تقاضای بازگشت(رجوع)می‏کند ولی تقاضایش پذیرفته نمی‏شود.

آیاتی که دلالت می‏کند که انسان در فاصله‏مرگ و قیامت از نوعی حیات برخوردار است و در آن حال شدیدا احساس می‏کند، گفت و شنود دارد، لذت و رنج و سرور و اندوه‏دارد و بالاخره از نوعی زندگانی سعادت آمیز[یا شقاوت آلود] برخوردار است، زیاد است.مجموعا در حدود ۱۵ آیه است که در قرآن‏کریم به نحوی از انحاء یک جریان حیاتی را یاد کرده است که می‏رساند انسان در فاصله بین‏مرگ و قیامت از یک حیات کامل برخوردار است.این آیات بر چند گونه است: ۱٫آیاتی که جریان یک سلسله گفت و شنودها میان انسانهای‏صالح و نیکوکار و یا انسانهای فاسد و بدکار را با فرشتگان الهی یاد می‏کند که بلافاصله بعد از مرگ صورت می‏گیرد.این‏گونه آیات زیاد است.آیه ۹۷ از سوره نساء و آیه ۱۰۰ از سوره مؤمنون – که قبلا هر دو آیه را نقل و ترجمه کردیم – از این گونه آیات است.

۲٫آیاتی که علاوه بر مضمون آیات بالا رسما می‏گویندکه فرشتگان پس از آن گفت و شنودها به صالحان و نیکوکاران می‏گویند از این پس از نعمتهای الهی بهره گیرید،یعنی آنها را در انتظار رسیدن قیامت کبری نمی‏گذارند.دو آیه ذیل مشتمل بر این مطلب است: الذین تتوفیهم الملائکة طیبین‏یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون (۱).

آنان که در حالی که پاکیزه‏اند فرشتگان آنان را تحویل می‏گیرندو فرشتگان به آنها می‏گویند: درود بر شما!همانا به موجب کردارهای شایسته‏تان وارد بهشت گردید.

…………………………………………………….. ۱٫نحل/۳۲٫
صفحه : ۵۱۶

قیل ادخل الجنة قال یالیت قومی یعلمون.بماغفر لی ربی و جعلنی من المکرمین (۱).

(پس از مرگ)به او گفته شد: داخل بهشت‏شو!او گفت: ای‏کاش مردم من که سخن مرا نشنیدند اکنون می‏دانستند که چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا جزء بندگان مکرم خویش قرار داد.

در آیات قبل از این آیه جریان محاوره این مرد مؤمن(مؤمن‏آل یس)با قومش نقل شده که مردم را به پیروی رسولانی که در شهر انطاکیه مردم را به ترک پرستش غیرخدا و پرستش مخلصانه خدا می‏خواندند دعوت می‏کند و سپس ایمان و اعتقاد خویش را اظهارمی‏دارد و از آنها می‏خواهد که سخن او را بشنوند و به راه او بروند.

در این آیات می‏گوید: ولی آن مردم سخن او را نشنیدند تا آنگاه‏که او به جهان دیگر رفت.در آن جهان در حالی که مغفرت و کرامت الهی را درباره خویشتن مشاهده کرد، آرزو کردکه ای کاش قوم من که هنوز در دنیایند از وضع سعادتمندانه من در این جهان آگاه می‏شدند.بدیهی است که همه این جریانهاقبل از قیامت کبری است، زیرا در قیامت کبری همه اولین و آخرین جمع‏اند و کسی در روی زمین باقی نیست.

ضمنا این نکته را باید بدانیم که آنچه‏پس از مرگ برای اهل سعادت آماده شده، بهشتهاست نه بهشت، یعنی انواع بهشتهاست.بهشتها در آخرت به حسب مقامات‏قرب الهی متفاوت‏اند.بعلاوه همان طور که در اخبار و روایات اهل بیت (علیهم السلام)رسیده است بعضی از این بهشتها مربوط به‏عالم برزخ است نه عالم قیامت.علیهذا اینکه در دو آیه فوق کلمه بهشت آمده است نباید سبب اشتباه شود که مربوط به قیامت است.

۳٫دسته سوم آیاتی است که در آن آیات سخنی از گفت و شنودفرشتگان با انسانها در میان نیست بلکه مستقیما از حیات انسانهای سعادتمند و نیکوکار یا انسانهای بی‏سعادت‏و بدکار و تنعم دسته اول و عذاب و رنج دسته دوم در فاصله مرگ و قیامت‏یاد شده است.دو آیه ذیل از این گونه است: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون.فرحین بما آتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف

…………………………………………………….. ۱٫یس/۲۶ و ۲۷٫
صفحه : ۵۱۷

علیهم و لا هم یحزنون (۱).

گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‏اند مرده‏اند،بلکه نزد پروردگار خویش زنده‏اند و روزی داده می‏شوند، بدانچه خدا از فضل و رحمت‏خویش به آنها عنایت کرده شادمان‏اندو آرزو می‏کنند که بشارت شهادت دوستان دنیاشان به آنها برسد تا آنها را با خود در این شهادت شریک ببینند.

و حاق‏بآل فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم‏تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب (۲).

عذاب ناراحت کننده، آتش، بر فرعونیان احاطه کرد، هر بامداد و شامگاه‏بر آن عرضه می‏شوند.آنگاه که قیامت بپا شود(گفته می‏شود)فرعونیان را در شدیدترین عذاب داخل نمایید.

این آیه کریمه دو نوع عذاب برای فرعونیان ذکر می‏کند:یکی قبل از قیامت که ز آن به «سوء العذاب‏» تعبیر شده است و آن این است که روزی دو بار بر آتش عرضه شوند بدون‏آنکه وارد آن گردند، دوم بعد از قیامت که از آن به «اشد العذاب‏» تعبیر شده است که فرمان می‏رسد که آنها را داخل آتش‏نمایید.در مورد عذاب اول، از بامداد و شامگاه نام برده شده است بر خلاف عذاب دوم.همان طور که امیر المؤمنین علی(علیه‏السلام)در توضیح و تفسیر این آیه فرموده است، بدین جهت است که عذاب اول مربوط است به عالم برزخ و در عالم‏برزخ به تبع عالم دنیا صبح و شام و هفته و ماه و سال هست، بر خلاف عذاب دوم که مربوط به عالم‏قیامت است و در آنجا صبح و شام و هفته و ماه و غیره وجود ندارد.

در روایات و اخباری که از رسول اکرم(ص)و امیر المؤمنین علی(علیه‏السلام) و سایر ائمه اطهار(علیهم السلام)رسیده است، درباره عالم برزخ‏و حیات اهل ایمان و اهل مصیبت در این دوره، فراوان تاکید شده است.

رسول خدا در جنگ بدر پس از فتح مسلمین وکشته شدن گروهی از سران متکبران قریش و انداختن بدنهای آنها در یک چاه حوالی بدر، سر به درون چاه برد و

…………………………………………………….. ۱٫آل عمران/۱۶۹ و ۱۷۰٫ ۲٫مؤمن/۴۵ و ۴۶٫
صفحه : ۵۱۸

به آنها رو کرده، گفت: ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بودمحقق یافتیم، آیا شما نیز وعده‏های راست‏خدا را به درستی دریافتید؟بعضی از اصحاب گفتند: یا رسول الله!شما با کشته شدگان و مردگان سخن می‏گویید!مگر اینها سخن شما را درک می‏کنند؟! فرمود: آنها اکنون از شما شنواترند.

از این حدیث و امثال آن استفاده می‏شود که با آنکه با مرگ میان‏جسم و جان جدایی واقع می‏شود، روح علاقه خود را با بدن که سالها با او متحد بوده و زیست کرده بکلی قطع نمی‏کند.

امام حسین(علیه السلام)در روز دهم محرم پس از آنکه نمازصبح را با اصحاب به جماعت‏خواند، بر گشت و خطابه کوتاهی برای اصحاب و یاران ایراد کرد.در آن خطابه چنین گفت: «اندکی صبر و استقامت، مرگ جز پلی نیست‏که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع عبور می‏دهد» (۱).

در حدیث است که: «مردم خوابند، همینکه می‏میرند بیدار می‏شوند» (۲).

مقصود این است که درجه حیات بعد از مردن‏از پیش از مردن کامل‏تر و بالاتر است.همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است، حالتی نیمه‏زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کامل‏تر می‏شود، همچنین حالت‏حیات انسان در دنیا نسبت به‏حیات برزخی درجه‏ای ضعیف‏تر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کامل‏تر می‏گردد.

لازم است دو نکته را در اینجا یادآوری کنیم: الف.مطابق آنچه از روایات و اخبار پیشوایان دین رسیده‏است در عالم برزخ فقط مسائلی که انسان باید بدانها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش‏و رسیدگی واقع می‏شود، رسیدگی به سایر مسائل موکول به قیامت است.

عتیقه زیرخاکی گنج