• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
سنت الهي در همه زمان ها ، بر آن بوده كه هر پيامبري  را به زبان قومش مبعوث كند . لذا زبان قرآن ، همان زبان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يعني زبان عربي است كه مردم هم ، به همان زبان با يكديگر سخن مي گفته اند . خداوند متعال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را مفسر قرآن معرفي كرد . اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله كه زبانشان عربي بود ، قرآن را مي فهميدند ، چرا كه قرآن به زبان آنها نازل شده بود . اما با وجود اين هم زباني ، اختلاف نظرهاي بسياري داشتند كه پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مرور ظهور پيدا كرد . گاهي نيز اصحاب به برخي معاني دست نمي يافتند و به خود پيامبر صلي الله عليه و آله كه اولين مفسر بود ، رجوع مي كردند و پس از او نيز به اصحاب برجسته اي چون حضرت علي عليه السلام ، ابن عباس ، ابن مسعود و . . . مراجعه مي كردند به همين دليل ، از همان زمان به پيدايش ‹‹  علم تفسير ›› منجر شد .
رو علم تفسير قرآن يكي از مهم ترين علومي است كه دچار تحولات گوناگون شده است . تا جايي كه پس از خود تفسير ، مفسرين به بررسي مباني و روش هاي تفسيري ، مفسرين پرداخته اند ، زيرا در ميان مباحث علوم قرآني ، بحث از روش هاي تفسيري جايگاه خاصي به خود اختصاص داده است و پيدايش شيوه هاي مختلف تفسيري و به كار گيري مباني گوناگون در تفسير قرآن كريم ، زمينه طرح اين بحث ضروري را در علوم قرآني به وجود آورده است . با توجه به اهميت موضوع روش هاي مفسران و جايگاه ويژه اي كه در ميان مباحث علوم قرآني به خود اختصاص داده است ، در اين رساله به تبيين روش تفسيري ‹‹  تفسير احسن الحديث › از مؤلف معاصر ‹‹  سيد علي اكبر قريشي ›› پرداخته شده است. 
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر

این فایل در ۲۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

این فایل برای دانشجویان عربی وکسانی که می خواهند کامل وبه آسانی قواعد عربی را آموزش ببینند مناسب می باشد وبه صورت خیلی خلاصه وساده این قواعد را می توانند یاد بگیرند.
علم نحو:
علم نحو علمي است كه از حالات اواخر كلمات هنگام تركيب كلمه اي با كلمه ي ديگر بحث مي كند. موضوع علم نحو، كلمه و كلام است.

كلمه لفظي است كه وضعا دال بر معني است و لفظ عبارت است ازچيزي كه منطوق انسان است. لفظ مستعمل را كلمه گويند .

كلام لفظي است مركب از دو يا چند كلمه كه نسبتي بين آنها برقرار باشد
معرب و مبني:
كلمه وقتي كه با كلمه ي ديگر تركيب مي شود از نظر حالت آخر آن بر ۲ قسم است : 

– يك قسم از كلمه آخرش هم از لحاظ حركت و هم ازلحاظ حرف بر يك حالت ثابت مي ماند كه آن را مبني مي گويند.

– يك قسم ديگر آخرش يا از لحاظ حركت ويا از لحاظ حرف متغير است كه آن را معرب مي خوانند.
اعراب و بناء
اعراب به تغيير حرف آخر و يا حركت حرف آخر كلمه به اقتضاي موقعيتي كه از نظر معني در جمله پيدا مي كند گفته مي شود. 
  مثال:   
۱٫ جاءَ عليٌ
۲٫ رَايْتُ علياً
۳٫ مَررْتُ بِعَليٍ
«علي» در مثالهاي فوق به ترتيب فاعل و مرفوع، مفعول و منصوب  و مجرور به حرف جر است، چون«علي» معرب است اعراب مختلف بر آن ظاهر شده است.
بناء : 
عبارت است از حالت ثبات و عدم تغييري است كه حرف آخر كلمه هم از لحاظ حركت و هم از لحاظ حروف داراست.به مثالهاي زير توجه كنيد : 
جاءَ هذا الرجُلُ
اِشَريْتُ هذا الكتابَ
۳٫ مَرَرْتُ بِهذا الرجُلِ 

« هذا » در مثال اول فاعل و در مثال دوم مفعول و در مثال سوم مجرور به حرف جر است. امّا اعراب فاعل كه رفع واعراب مفعول به كه نصب و اعراب مجرور به حرف جر، جراست در هذا ظاهر نشده است
كلمات معرب و مبني: 
بعضي از كلمات معرب و بعضي ديگر مبني هستند .

از سه قسمت كلمه، حروف تماماً مبني هستند و از افعال به جز دوازده صيغه از فعل مضارع بقيه مبني هستند.

 اما بيشتر اسمها معربند و اسمهاي مبني به نسبت اسمهاي معرب كم اند.

 لازم است اسمهاي مبني كه كمتر هستند شناخته شوندتا معلوم گردد اسمهاي معرب كدامند ؟ 
اسمهاي مبني: 

اهم اسمهاي مبني عبارتند از: 
ضماير ۲٫ موصولات

۳٫ اسماء اشاره ۴٫اسماء استفهام

۵٫ اسماء شرط ۶٫ بعضي از ظروف 

۷٫ اسماء افعال ۸٫ كنايات
عوامل نصب فعل مضارع: 
فعل مضارع بعد از حروف ناصبه(اَنْ – لَنْ – كَيْ – اِذَن) منصوب است.

اََنْ:« اُريدُ اَنْ تكونَ عاقلاً » 
اگر « اَنْ » بعد از فعل مفيد علم و يقين بيايد حرف مشبه به فعل مخفف است و فعل مضارع در اين صورت منصوب نيست.
مانند:  « علمتُ اَنْ ترجِعُ عندي » .

  • بازدید : 26 views
  • بدون نظر

سنت الهي در همه زمان ها ، بر آن بوده كه هر پيامبري  را به زبان قومش مبعوث كند . لذا زبان قرآن ، همان زبان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يعني زبان عربي است كه مردم هم ، به همان زبان با يكديگر سخن مي گفته اند . خداوند متعال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را مفسر قرآن معرفي كرد . اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله كه زبانشان عربي بود ، قرآن را مي فهميدند ، چرا كه قرآن به زبان آنها نازل شده بود . اما با وجود اين هم زباني ، اختلاف نظرهاي بسياري داشتند كه پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مرور ظهور پيدا كرد . سنت الهي در همه زمان ها ، بر آن بوده كه هر پيامبري  را به زبان قومش مبعوث كند . لذا زبان قرآن ، همان زبان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يعني زبان عربي است كه مردم هم ، به همان زبان با يكديگر سخن مي گفته اند . خداوند متعال پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را مفسر قرآن معرفي كرد . اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله كه زبانشان عربي بود ، قرآن را مي فهميدند ، چرا كه قرآن به زبان آنها نازل شده بود . اما با وجود اين هم زباني ، اختلاف نظرهاي بسياري داشتند كه پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مرور ظهور پيدا كرد . گاهي نيز اصحاب به برخي معاني دست نمي يافتند و به خود پيامبر صلي الله عليه و آله كه اولين مفسر بود ، رجوع مي كردند و پس از او نيز به اصحاب برجسته اي چون حضرت علي عليه السلام ، ابن عباس ، ابن مسعود و . . . مراجعه مي كردند به همين دليل ، از همان زمان به پيدايش ‹‹  علم تفسير ›› منجر شد . از اين رو علم تفسير قرآن يكي از مهم ترين علومي است كه دچار تحولات گوناگون شده است . تا جايي كه پس از خود تفسير ، مفسرين به بررسي مباني و روش هاي تفسيري ، مفسرين پرداخته اند ، زيرا در ميان مباحث علوم قرآني ، بحث از روش هاي تفسيري جايگاه خاصي به خود اختصاص داده است و پيدايش شيوه هاي مختلف تفسيري و به كار گيري مباني گوناگون در تفسير قرآن كريم ، زمينه طرح اين بحث ضروري را در علوم قرآني به وجود آورده است 

  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي وحي، مي توان به دو جنبه متمايز اشاره كرد كه اهميتي برابر دارند. جنبه نخست آن جنبه كلامي و مربوط به سخن و كلام بودن وحي است و دومين جنبه آن، جنبه زباني وحي است كه به زبان وحي نازل شده است.
 اين هردو جنبه وحي تأثير فرهنگي شديد در تاريخ انديشه اسلامي از خود به جا گذاشته است.
وحي در اسلام از بنيادي ترين، مهم ترين و محوري ترين جايگاه برخوردار است؛ مفهوم وحي در اسلام اين است كه خدا با انسان سخن مي گويد و خود را به ميانجيگري زباني كه قابل فهم انسان و بشر است
پس مايه شگفتي نيست كه از همان آغاز به مسئله زبان توجه شود. قرآن و اسلام آن زمان ظهور كرد كه خدا سخن گفت. وحي امري اسرارآميز است و وجه مشتركي با رفتار زبان شناختي آدمي ندارد و تا آن جا كه به كلام بودن آن ارتباط دارد، مي بايستي همه خصوصيات اساسي كلام آدمي را داشته باشد. حقيقت آن است كه قرآن به اين دو بعد وحي اشاره دارد. پس هرچند كه وحي نمودي است كه ماوراي هر مقايسه قرار دارد و تجزيه و تحليل نمي پذيرد، باوجود اين سيمايي از آن هست كه مي توانيم به صورت تحليلي به آن نزديك شويم و بكوشيم كه ساخت اساسي مفهوم و تصور آن را ازطريق ملاحظه كردن آن هم چون يك حالت نهايي يا استثنايي رفتار زبان شناختي مشترك ميان همه موجوداتي كه سخن مي گويند اكتشاف نماييم.
وحي قرآني، مربوط به دستگاه علامتي است كه درآن خدا خود به زبان عربي با انسان سخن مي گويد. در حقيقت خدا خود زبان عربي را هم چون يك دستگاه علامتي مشتركي ميان خود و انسان برگزيده است.
مي دانيم براي ايجاد ارتباط كلامي ميان دو شخص (خدا و انسان) به چيزي نياز است كه دستگاه علامتي مشترك ناميده مي شود؛ و اين چيزي جز زبان (لسان) نيست. به عبارت ديگر، براي آن كه ارتباط زبان شناختي مؤثري وجود داشته باشد، شخص گوينده بايد به زباني سخن بگويد كه براي شنونده مفهوم باشد. درحالات متعارف، گوينده و شنونده هردو به يك جامعه زباني تعلق دارند، و اگر چنين نباشد لازم است كه گوينده به زبان شنونده سخن گويد يا لااقل از يك زبان و دستگاه علامتي مشترك بهره گيرند كه هردو آن را بدانند.
در وحي قرآني خدا با فرستاده اش محمد(ص) به زبان عربي سخن مي گويد و در حقيقت به زبان شنونده سخن مي گويد. هرچند ازنظر وجود شناختي ناهمترازي ميان گوينده و شنونده است كه مسأله اي است كه بحث جداگانه اي مي طلبد ولي ما در اين دو بعد زبان شناختي وحي بحث داريم بنابراين از آن صرف نظر مي كنيم.
زبان، چنان چه گفته شد، دستگاهي از علامات شفاهي است كه با توافق اجماعي به عنوان وسيله ارتباط ميان افراد متعلق به يك جامعه به كار مي رود، از اين لحاظ يك پديده و واقعيت اجتماعي است.
زبان، دستگاه نمادي متعلق به يك جامعه است كه هر يك از افراد آن در سخن گفتن با ديگران، اگر مي خواهد سخنش مفهوم باشد و شنونده آن را درك كند، بايد از اين دستگاه بهره برداري كند. بنابراين ارتباط زبان شناختي پديد نخواهد آمد مگر زماني كه دو شخص كه مي خواهند با هم سخن بگويند، از نظام واحدي از علامت ها بهره گيرند.
قرآن آگاهي روشني از اين واقعيت اجتماعي نشان مي دهد و به صورتي بسيار آشكار، مفهوم و تصور زبان را به معنايي كه گفته شد، بيان مي دارد، قرآن طرف تصور خود را از وحي و پيامبري بر روي همين انديشه بنياد مي نهد، از توجه به اين واقعيت آغاز مي كند كه هر قوم و جامعه اي از اجتماعات بشري، داراي زباني ويژه به خويش است؛ و براي اين امر از لحاظ ارتباط آن با نمود رسالت اهميت فراوان قايل مي شود؛ از اين رو مي فرمايد: «هيچ فرستاده اي را جز به زبان قومش نفرستاديم تا چنان باشد كه پيامش را آشكار بيان كند.»(ابراهيم/۴)
و همان گونه كه اقوام جهان از لحاظ رنگ با يك ديگر تفاوت دارند، در زبان نيز با يكديگر متفاوت هستند. «و از آيات او آفرينش آسمان ها و زمين، و تفاوت زبان ها و رنگ هاي شماست».(روم/۲۲)
و تفاهم كامل و ارتباط در آن جا كه زبان مشتركي نباشد وجود پيدا نمي كند: «و هم چنان به راه خود ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد؛ و در كنار آن دو كوه قومي را يافت كه هيچ سخني را نمي فهميدند (و زبانشان ويژه خودشان بود.)» (كهف/ ۹۳)
از همين رو قرآن بيان مي دارد كه چرا پيامبر سخنگوي، به زبان عربي با يك وحي عربي براي اعراب مبعوث شد: «انا انزلنه قرءناً عربياً لعلكم تعقلون؛ از اين جهت آن را به صورت قرآن عربي فرو فرستاديم كه شما بتوانيد آن را بفهميد.»(يوسف/۲)
و نيز مي فرمايد: «به راستي اين وحي، فرو فرستاده پروردگار جهان است كه روح امين يعني جبرئيل آن را با زبان عربي آشكار بر قلبت فرود آورده است تا از بيم دهندگان باشي.»(شعرا/ ۱۹۵)
همان گونه كه به حضرت موسي(ع) كتابي به زبان عبري، زبان حضرت و قومش داده شده بود، اكنون نيز به پيامبر عرب كتابي به زبان عربي داده شده است.
چه اگر خدا وحي خود را به زباني غيرعربي فرو مي فرستاد، مردمان هرگز ايمان نمي آوردند، زيرا كه نمي توانستند گفته هاي پيامبر(ص) را بفهمند: «و اگر قرآن را به زبان غيرعربي (أعجمي) قرار مي داديم، مي گفتند: چرا آيه هاي آن روشن بيان نشده است؟ آيا غيرعربي و زبان عربي؟» (فصلت/۴۴) چرا وحي غيرعربي براي قوم عرب فرستاده شده است؟ چه مناسبتي ميان آن دو است؟
به همين ترتيب اگر خدا اين قرآن عربي را بر پيامبر غيرعرب فرو مي فرستاد تا وي آن را به زبان عربي بر قوم خود فرو خواند كه البته آن را نمي فهميدند، آنان نيز هرگز به آن ايمان نمي آوردند: «واگر آن را به پيامبري غير عرب فرو مي فرستاديم و آن را به عربي بر آنان يعني قوم غيرعرب فرو مي خواند، هرگز به آن ايمان نمي آوردند.»(شعراء/ ۱۹۸)
همه اين آيات چنان كه مي بينيم، مبتني بر اين نظر است كه هر جامعه زبان ويژه به خود دارد، و پيوستگي جدانشدني ميان هر جامعه و زبان آن موجود است؛ و اين برابر است با آن كه بگوييم در قرآن تصور زبان به معناي فني امروزي اين واژه وجود دارد. اين تصور و مفهوم در قرآن با واژه لسان بيان شده است.
خود قرآن به شايعه پليد و نادرستي در زمان نزول در ميان اعراب اشاره دارد مبني بر اينكه قرآن وحي خدا نيست و در پشت اين جريان مردي اعجمي و بيگانه كه به كتاب هاي تورات و انجيل آشنايي دارد او را تعليم و آموزش مي دهد: «ما مي دانيم كه آنها مي گويند: اين آيات را انساني به او تعليم مي دهد؛ درحالي كه زبان كسي كه اين ها را به او نسبت مي دهند عجمي است، ولي اين قرآن زبان عربي آشكار است.»(نحل/۱۰۳)
قرآن با اين بيان اين شايعه را رد مي كند و مي گويد زبان همه كساني كه قرآن را ساخته آنان مي دانند غيرعربي و عجمي است، در صورتي كه قرآن به زبان عربي آشكار است و نتيجه اين گفته اين است كه شخصي كه زبانش عربي نباشد مطلقاً نمي تواند به پيامبر تعليم دهد كه چه چيزها به زبان عربي خالص بگويد.

عتیقه زیرخاکی گنج