• بازدید : 33 views
  • بدون نظر

تاریخ کهن ایران زمین در یک فایل توضیحی به همراه آموزش زبان زرتشت از گذشته تا کنون و توضیح جشن ها و مناسبات

این کتاب تاریخ ایران باستان را رو نمایی میکند.

به صورت کامل نوع متن نوشتاری را توضیح داده و شما می توانید زبان زرتشتی را یاد بگیرید.

در ۵۰ صفحه کامل تهیه شده و همینطور جشن های گذشته و علل رونمایی آنها نیز توضیح داده شده است

  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر

کتابی با موضوع دین زرتشت

آیین مختص به دین زرتشت
پیروان این آیین در دنیا و…

درباره زردشت چـه مـي دانـيم؟ مـنابع شـناخت مـا از ديـن زردشـتي بسـيار
پر اـکنده اند. اين پراـکندگي مسائلي در برابر تاريخ نگاران مطرح مي سازد و دليل گوناـگوني
بسيار تفسيرهاي آنان را به دست مي دهدـــ تفسيرهايي که با شما در ميان خواهم نهاد٬
بيـآن که بخواهم به استقصا بپردازم.


  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دغدغه‌ي اين نوشتار يافتن روابطي است که اثر کوبريک،۲۰۰۱ اديسه‌ي فضايي، را درمناسبتش با چنين گفت زرتشت نيچه جاي مي‌دهد. دراين راستا از پنجمين نوع از نقد فرامتنيت ژنت، بيش متنيت، استفاده شده است. ازاين منظرچنين گفت زرتشت نيچه يک بينامتن و يا اگر بخواهيم ازاصطلاح ژنت استفاده کنيم، يک پيش متن براي ۲۰۰۱ اديسه‌ي فضايي، ساخته‌ي کوبريک است. کوبريک از رمزگان‌هاي موجود در ژانرعلمي تخيلي به سوي عناصر با معنايي ازچنين گفت زرتشت حرکت کرده است، به بيان ديگر او با بهره برداري نشانه شناسانه ازساختار پيش متن، و انتقال و جايگشت عناصرآن، به روابط دلالتي جديد دست يافته است.
در ميان تمام آثار نيچه، چنين گفت زرتشت، اثري است که بيش از سايرين ازصحنه پردازي‌هاي ادبي بهره برده است و کوبريک علاوه بر استفاده از صحنه‌ها و واژه‌هاي کليدي فلسفه نيچه، به منظور تاکيد بيشتر، در موسيقي متن، سمفوني‌ايي از اشتراوس به همين نام را انتخاب کرده است. نوشتار پيش رو شايد اندکي بازي باوري و بي‌قيدي نيز به همراه داشته باشد زيرا بيش ازآنکه خواست جستجوي حقيقت درميان باشد، عملي چون نگاه کردن به تصاوير گوناگون است و نه صرفا انطباق آن با نسخه‌ي اصلي. هدف اصلي از انجام اين رويه مواجه کردن دو چهره با هم در دو عرصه‌ي مختلف است، قصد اين است تا بار ديگرو البته اين بار با واژگان نيچه به تماشاي فيلم بنشينيم.  

متن:
   فيلم کوبريک همانند کتاب ازچهار بخش تشکيل شده است که هر کدام از اين فصل‌ها مرحله‌ايي از تحول و فرا‌ رفتن انسان را نشان مي‌دهد. فصل اول با عنوان «پيدايش بشر» با نمايش دسته‌ايي ازميمون‌ها به منزله‌ي نياي انسان آغازمي‌گردد ودرنهايت پس از پيدايي لوح در ماه و گريز فضانوردان از برابر آن خاتمه مي‌يابد. سه فصل بعد تماما مربوط به سفينه ي هال، غلبه‌ي ديو برآن و بازگشتش به زمين است. اما چرا درفيلم بر پيوستگي ميان بشر ابتدايي وفضانورد تاکيد شده و هر دو در يک فصل قرار داده شده اند؟ نيچه سه گونه بشررا در کتاب خويش معرفي مي‌کند، بوزينه، انسان و ابرانسان.
«من به شما ابر انسان را مي‌آموزانم… بوزينه در برابرانسان چيست؟ چيزي خنده آور يا چيزي مايه‌ي شرم دردناک. انسان در برابر ابرانسان همين گونه خواهد بود …روزگاري بوزينه بوديد هنوز نيز انسان ازهر بوزينه، بوزينه‌تر است.» 
در کنارآن انسان را نيز به انسان والاتر، واپسين انسان و انساني که مي‌خواهد نابود شود، تقسيم مي‌کند. انسان از نظر نيچه تنها با فرارفتن از ارزشهاي پيشين است که مي‌تواند گذشته‌ي خويش را نجات دهد و يا خود را از گذشته‌اش رهايي بخشد. حال چرا فضانوردان که ازهمه جهت با بوزينگان متفاوتند، هنوز چيزي مايه‌ي شرم يا چيزي از گذشته با خود دارند؟ نيچه نوع ديگري از تقسيم بندي را نيز براي بشرقايل است، او در بخش سه دگرديسي جان، سه گونه جان را ازهم متمايزمي‌کند، شتر، شير و کودک. 
«جان بردبار مي‌پرسد گران کدام است؟ و اين گونه چون شتر زانو مي‌زند و مي‌خواهد که خوب بارش کنند. جان بردبار مي‌پرسد گران‌ترين چيز کدام است؟… چريدن از بلوط و علف دانش و برسرحقيقت درد گرسنگي روان را کشيدن؟… اين است درآب آلوده پا نهادن آنگاه که آب حقيقت باشد… اين است دوست داشتن آناني که مارا خوار مي‌دارند و دست دوستي به سوي شبح دراز کردن آنگاه که مي‌خواهد ما را بهراساند؟» 
 هم بوزينگان و هم فضانوردان در مرحله‌ي دگرديسي جان شترند، هر آنچه که انسان زماني مجبور به پيروي از آن بود و مرجع بيروني داشت اکنون خود براي خويش وضع مي‌کند. به تعبير نيچه انسان به جاي اينکه بگذارند که بارش کنند خود بر خويش بار مي‌نهد، خاستگاه ارزشها که مبتني بر فرمانبرداري بود همچنان بي تغيير باقي مانده است. بوزينگان بر سر آب آلوده‌ي حقيقت به ستيز مشغولند، فضانوردان «فراپشت ستارگان از پي دليل مي‌گردند» و دست دوستي به سوي شبحي دراز کرده‌اند که در صورت احساس خطر همه‌ي آنها را ازميان خواهد برد. 
چنين انسانهايي «مکانهايي را که زندگي درآنها دشواراست رها کرده اند… ديگر نه کسي توانگر مي شود و نه تهي دست… يک رمه بي هيچ شبان همه يکسان مي‌خواهند ويکسان‌اند خوشي هاي کوچک روزانه دارند و خوشي‌هاي کوچک شبانه‌اي اما نگران تندرستي خويش نيز هستند.» 
 جان اما در نهايت بر ضد آموزه‌هاي خويش برمي‌آشوبد «اينجاست که جان شيرمي شود ومي‌خواهد آزادي فرا چنگ آورد و سرور صحراي خويش باشد.» ديو و فرانک در فيلم در مرحله‌ي دگرديسي جان شيرند آنها مي‌خواهند با از مدار خارج کردن هال خودشان هدايت سفينه را برعهده گيرند اما در نهايت تنها ديو، کودک مي‌گردد زيرا ويران گر و آفريننده است، هال- لوح کهن ارزشهايي که بايد شکسته شود- به وسيله‌ي ديو از ميان مي‌رود و با کودک شدن او ارزشهاي جديد بر اساس معناي زمين آفريده مي‌گردد.
لوح سه بار در فيلم به نمايش مي‌آيد اما در اين سه پيدايي خود حامل ارزشهاي يکساني نيست در صحنه‌ي اول که مورد پذيرش ميمون‌ها قرار مي‌گيرد، ارزشهاي نهيليستي يا همان ارزش‌هايي که برضد اراده ي کنشگر و آري- گو به زندگي هستند رادر بر دارد. پس از آن لوح در ماه ظاهر مي‌شود اين بار نيز فضانوردان چون دسته‌ي ميمون‌ها اطراف آن گرد مي‌آيند و گويي مي‌خواهند چون بار قبل آموزه‌هاي آن را آري گويند، اما اين لوح اکنون حاوي همان ارزشها نيست و آنها را با صداي گوش خراشي که ايجاد مي‌کند از اطراف خود مي‌رماند زيرا ارزشهاي موجود در لوح براساس آموزه‌هاي زرتشت ومعناي زمين است. در فصل چهارم کتاب زرتشت، به اشتباه مي‌پندارد که انسانهاي آري- گو به زندگي را يافته است اما آنها انسان‌هاي والاتر هستند و آري آنها به گفته نيچه چون آري خر دروغين است و در نهايت نيز با صداي شير زرين يال زرتشت که نشان فرزندان زرتشت است ازبرابرغاراو مي‌گريزند. پس لوح در ماه دارنده‌ي همان آموزه‌هاي پيشين نيست بلکه آموزه‌هايي از جنس سخنان زرتشت دارد. چرا سخنان زرتشت بر روي لوح نشان داده شده است؟ نيچه در فصل دوم کتاب از زبان زرتشت مي گويد:      
«اي انسانها در سنگ پيکره‌ايي خفته است، پيکره‌ي پندارهايم! وه  که  او چرا مي‌بايد در سخت‌ترين و زشت ترين سنگ خفته باشد؟ … مي‌خواهم آن را کمال بخشم زيرا سايه‌اي سوي من آمده است زيبايي ابر انسان سايه سان سوي من آمده است» 
 لوح در اين بخش فيلم بر روي ماه قرار دارد و ماه زماني در آسمان پديدار مي‌شود که خورشيد غروب کرده باشد، اين صحنه نشاني از«ساعت پايين رفتن و فروشدن» خورشيد است که زرتشت ظهور خود در ميان آدميان و پايين آمدن ازغارخويش و به سوي مردمان رفتن را به فروشدن خورشيد پس از فراشدش تشبيه مي‌کند: 
«پس يک بار ديگر مي‌خواهم به سوي آدميان روم و در ميان ايشان غروب کنم …من اين را ازخورشيد بسيار دولتمند آموختم که هنگام فروشدن از گنجينه ي بي‌پايان ثروت خويش زربه دريا مي‌ريزد.» 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مذهب زرتشت نيز مانند همه مذاهب ديگر، از دو بخش كتاب و سنت تشكيل شده است، كتاب آسماني زرتشتيان «گاتاها» نام دارد كه پيام هاي آسماني بوده، كتاب ديني مزدا  پرستان را تشكيل مي دهد و كتاب هايي كه از زمان اشوزرتشت تا كنون توسط موبدان بزرگ از روي ضرورت اجتماعي و سياسي زمانه نوشته شده را مجموعاً «اوستا» مي نامند و سنن و آداب و رسوم و امداد و ادعيه و دستورات مذهبي زرتشتيان را تشكيل مي دهد. خوشبختانه بخش ديني(كتاب) از سنت (بخش مذهبي) ما به روشني قابل تفكيك است. باورهايي كه در اين دو بخش مشاهده مي شود را نيز مي توان به سادگي از يك ديگر جدا نبود
اصولاً برقراري داد و راستي و آزادي و خلاصه همه ي نيكي ها در جهان آرزوي همه انسان ها بوده و مي باشد و «اميد» مهمترين پايه ي معنوي هر انسان و هر جامعه اي است كه مردم را زنده و شاداب نگاه مي دارد و انرژي مي افزايد و پويايي مي دهد. سو (Su) به معني، «سود رساننده» بوده و اين مفهوم اولين بار در گاتاها مطرح مي شود و اشوزرتشت خود را سوشيانت مي داند. در گاتاها سينا آبه ي ۳۴ بند ۱۳ مي فرمايد :«اي مزدا اهورا، راهي را كه به من نشان دادي راه آموزش «سوشيانت هاست» كه «نيكي» در پرتو «راستي» و شادماني بدست مي آيد.» بر اساس اين باور سودرسان ترين و خيرخواه ترين فرد هر زمانه را بايد سوشيانت آن زمان دانست. و هر كس در هر مقامي مي تواند با كوشش و پشتكار و پرورش اخلاقيات و خصوصيات انساني در خود و دانش اندوزي و برخورداري از خرد و وجدان خويش به اين مقام والا برسد و سوشيانت زمان خود گردد. در «سينا» اولين و نزديك ترين بخش اوستا به «گاتاها» كه توسط دين باوران و شاگردان اشوزرتشت نوشته شده نيز آمده:«وظيفه ي سوشيانت پاك كردن جهان از بدي و ترويج آئين «راستي» و «نيكي» است» در بخش هايي از اوستا نيز آمده كه سوشيانت«استوت ورت» يعني رستاخيز كننده و «واخشيت نهنگهه» خيلي خوشبختي افزا خواهد بود. از اين ديدگاه نيز مذموريت سوشيانت بر انداتن دروغ و ناراستي و برقراري نيكي از راه راستي و شادي و نه از راه جنگ و خونريزي و راه هاي قهرآميز و غير انساني مي باشد. و اما انديشه، موعود پاياني يا اوشيدر» در بخش هاي بعدي اوستا در مذهب زرتشت وارد شده است. عقيده‌ي ايرانيان باستان بر اسن بود كه اشيدرماه، اشيدر بامي در آخر سوشيانس سه پسران اشوزرتشت هستند كه هر هزار سال به ترتيب به دنيا مي آيند و هنگامي كه سوشيانس ظهور كند رستاخيز كند و سرتاسر جهان را پاكي و نيكي فرا خواهد گرفت و عدل و داد و راستي و خوشبختي همه گير خواهد شد. و اما بعد از جمله ي اعراب، اين عقيده در بين زرتشتيان به صورت اميد به آمدن «شاه بهرام كه در بين زرتشتيان تجلي كرده است: البته منظور زرتشتيان«بهران ايزد» ايزد يا فرشته بهرام است كه در حالت انساني شايسته، شهور خواهد كرد و عدل و داد و راستي و نيكي را در جهان برقرار خواهد نمود. ولي دانشمندان دين عقيده دارند كه چون بهرام گور آخرين پادشاه ساسانيان بوده كه در دوره ي او ايران به سر بلندي و ثروت و آرامش و آسايش افسانه اي رسيده، در ياد و خاطره ي ايرانيان عظمت دوران او باقي مانده است و آرزوي ايرانيان زرتشتي اين است كه دوران عظمت و شكوه «شاه بهرام » مجدداً باز گردد و زرتشتيان عزت وقدرت از دست رفته ي خود را باز ييابند. به خصوص بعد از مبارزات ابو مسلم و طاهر ذوليمينين و خانواده ي صفاو و يالمه و غيره، هرچند ايرانيان توانستند خلفاي عرب را از سرزمين ما بيرون كنند و تعدادي از زرتشتيان به هندوستان رفتند، هميشه بين زرتشتيان ايران و پارسيان هند اين «اميد» بزرگ بوده كه توسط شخصي بنام «شاه بهرام» عظمت و شكوه ايران مجدداً باز مي گردد و با بازگشت او، عدل و داد و راستي و درستي و برابري و خلاصه همه ي نيكي ها قيام جهان را فرا خواهد گرفت. در «بهمن شيت» باب ۳ فقره ۱۴ تا ۱۷ آمده است كه :«بهرام از نسل شاهان كياني در روز اورمزد و آبان ماه (۲۵ مهرماه شمسي) متولد مي شود در هنگام تولدش از آسمان ستازه ريزد و چون به سن سي سالگي رسد با هزاران فيل با سپاهي از سوي هند رو به ايران آورده و اعراب را شكست دهد و خود پادشاه ايران گردد و آئين زرتشتي را دو مرتبه احياء كند و انتشار دهد و مردمان را به آسايش و امنيت تام رساند.» روانشاد موبد رستم شهزادي در كتاب مجموعه ي سخنراني هاي خود ذكر مي نمايند كه اعتقاد به موعود هميشه موجب مي شده كه ملت شكست خورده و زجر كشيده كه دچار سختي ها و كاستي ها و بدبختي ها و نا ملايمات است و بردگي و اسارت و قتل عام و ظلم و تعدي بسيار كشيده به اين وسيله اميد را در دل زنده نگاه دارد تا بتواند تحمل و بردباري و مبارزه را با اميد بي كران به انجام رساند و با اعتقاد به موعود نيز ايرانيان اميدوارند كه روزي دوباره عظمت گذشته ي خود را باز يابند، آنچه مسلم است در فرهنگ زرتشتي آمدن موعود آخر زمان پايان گيتي نبوده، بلكه پايان بدي ها و نارسايي هاست، از آن زمان به بعد ظلم و تعدي و بي عدالتي و گرفتاري هاي انسان ها پايان خواهد يافت و داد و راستي و نيكي سرتاسر جهان را فرا خواهد گرفت و اين آرزوي محل و غير قابل دسترس نيست و مسلماً روزي انسان ها به اين آرزو دست خواهند يافت. تاريخ بشر، در سرتاسر اين جهان خاكي، نشان مي دهد كه، بارها و بارها، به نام آزادي، آزادي و بنام برقراري عدالت، عدالت سركوب شده است و از اين روست كه باور به آمدن موعود در بين همه ملل وجود داشته و دارد، و اين جمله «اي بزرگترين آرزو بيا» كه طي چراغاني خيابان ولي عصر مشاهده مي شود، حقيقتاً آرزوي همه مردمان جهان است. اعتقاد به آمدن «بهرام يا سوشيانت» در بين زرتشتيان و «ماشيه» در بين يهوديان يا بازگشت «مسيح» در بين عيسويان يا آمدن «مهدي(ع)» در بين هموطنان مسلمان و «ميتسويه» در بين بودائيان و غيره همه يك هدف و يك آرزو را دنبال مي كند و آن برقراري داد و راستي و همه ي نيكي ها در جهان است. ولي بايد توجه داشت كه نمي توان اميد داشت كه با وسايل نا مقدس به هدف مقدس رسيد، و تازه اگر هم اين مفاهيم بسيار والا و مقدس به زور شمشير شود، نمي تواند پايدار و ابدي بماند، مگر اينكه ما انسان ها از هر دين و مذهبي كه هستيم اختلافات را كنار گذاشته و بيشتر به مشتركات بپردازيم و با يكديگر يكدل و همراه شده و با دانش اندوزي و به كارگيري خود و وجدان فردي و اجتماعي، اين مفاهيم پاك و مقدس آزادي و عدل و داد و غيره را كه آرمان همه ي مردمان نيك جهان است را بخوبي بشناسيم و به راستي عمل كنيم تا با درك درست و گسترش نيكي ها لياقت داشتن اين چنين جامعه آرماني را بدست آوريم كه هم آمدن اين موعود پاك انساني تسريع گردد و هم آيندگان بتوانند استقرار اين صفات نيك انساني را در جهان براي هميشه پا بر جا و پايدار نگاه دارند.

جشن منتظران يا قيام هوشيدر
اين جشن يكي از جشن هاي مذهبي زرتشتي است و بيشتر در منطقه ي سيستان كنار درياچه‌ي هامون برگزار مي گردد. اين جشن و مراسم، مربوط است به منجي، از آيين زرتشت، يعني سوشيانس، كه يكي از اصول اعتقادي زرتشتيان مي باشد.

داوري جهاني و ظهور منجي:
زرتشتيان بر اين باورند كه تاريخ جهان دوزاده هزارسال به طول مي كشد و آن به ۴ دوره ي سه هزار ساله تقسيم و دوره ي آخر نيز خود به چهار دوره ديگر بخش مي گردد.
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى  نايل آيند. به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند. 
«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد. از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت».(  [1] ) 
آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند. ناگفته نماند كه پيروان اديان و مذاهب گوناگون، و ديگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(عليه السلام)»، و پيروان ساير اديان ومكتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» يا «مصلح غيبى»، يا «رهاننده بزرگ» يا «نجات بخش آسمانى» و يا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند. 
جالب توجّه اين كه حتّى در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشكيل حكومت واحدجهانى» درسطح وسيعى مطرح گرديده است: 
«در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اى كه در تمام مسايل علمى نصيب بشريّت شده، اين ايده و عقيده نيز از مرز اديان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان يكى از مهمترين مسايل حياتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».(  [2] ) 
آرى ! امروز بسيارى از انديشمندان و فلاسفه مشهور جهان نيز عقيده دارند كه با پيشرفت سريع صنعت و تكنولوژى، زندگى ماشينى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازيهاى خطرناك سياسى، و احساس يأس و نا اميدى در بين جوامع بشرى براى رهايى از اوضاع نا بسامان كنونى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى لازم و ضرورى است. بنابراين، برغم افكار بيمارگونه كوته نظران كج انديش كه مى پندارند مسأله مهدويّت و انتظار ظهور يك رهبر بزرگ آسمانى در پايان جهان، از مختصّات مسلمانان و يا از عقايد خاص شيعيان است و مى كوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در يك مكتب خاصّ محصور كنند، اين مسأله اختصاص به مسلمانان و شيعيان ندارد; بلكه يك اعتقاد عمومى مشترك است كه همه اُمّتها و ملّتها و پيروان اديان ـ و حتّى مكاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و انديشمندان واقع بين جهان نيز ـ در اين عقيده و مرام باهم شريك اند. 
 اصالت اعتقاد به ظهور مُنجى 
عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ آسمانى و اميد به يك آينده روشن كه در آن، نگرانيها و هراسها مرتفع گردد، و به بركت ظهور يك شخصيّت ممتاز الهى همه تاريكيها از پهنه گيتى برچيده شود، و ريشه ظلم و جهل و تباهى از روى كره زمين بركنده شود، يك اعتقاد عمومى ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بين تمام ملّتها شايع و رايج بوده است. بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامى، اين عقيده در طول دوران زندگى انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، بى عدالتى ها را از بين برده، حكومت واحد جهانى تشكيل داده، و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى كند. آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مى شود اين است كه: مسأله عقيده به ظهور يك رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّتها و پيروان همه اديان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نا اميدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند. براى اثبات اين مطلب، كافى است بدانيم كه عقيده به ظهور يك «نجات دهنده» حتّى از نظر يهود و نصارى نيز قطعى است. و حتّى اين كه در ميان همه طوايف يهود و همه شاخه هاى مسيحيّت وجود اين عقيده قطعى و مسلّم است. اينك براى توضيح بيشتر به مطالبى كه در اين زمينه مى آوريم، توجه فرماييد. 
 انتظار ظهور «منجى» در بين يهود و نصارى 
نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد: 
«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد».(  [3] ) 
نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند. مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند. طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» ۸۰ بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط ۳۰ مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و ۵۰ مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد(  [4] ).! 
 مسيح هاى دروغين 
اعتقاد به ظهور يك «منجى بزرگ جهانى» و اشتياق، به ظهور يك رهبر آسمانى در ميان يهود و نصارى، آن چنان اصيل و ريشه دار است كه در طول تاريخ اين دو ملّت، مدّعيان شگفتى را پديد آورده، و افراد زيادى پيدا شده اند كه خود را به دروغ «مسيح موعود» معرّفى كرده اند. به طورى كه صاحب كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در باره شماره مدّعيان دروغين «مسيح موعود» مى نويسد: «۲۴ نفر مسيحيان (مسيح هاى) دروغگو در ميان بنى اسرائيل ظاهر گشتند كه مشهورترين و معروفترين آنها «بركوكبه» است كه در اوايل قرن ثانى مى زيست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود كه رأس و رئيس و پادشاه قوم يهود است. و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسيحيان، ـ يعنى: مسيح هاى دروغگو ـ ظاهر گرديده، جمعى را به خود گروانيده، و اين مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى كثير نيز در آن معركه، طعمه شمشير گرديدند. و آخرين مسيحيان ـ مسيح هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى كه در سال ۱۶۸۲ ميلادى ظهور كرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گرديده معدوم الاثر شد. نويسنده كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» بعد از نقل اين جريان از كتاب «قاموس كتاب مقدس» مى نويسد: 
«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمريكايى ـ كتاب «قاموس كتاب مقدّس» به زبان فارسى، كه سالها نيز ساكن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعيان «مسيحائى» و همچنين درباره آخرين كسى كه به عنوان «مسيح موعود» قيام كرده است، نارساست. 
شماره اين مدّعيان، به مراتب بيشتر از آن است كه وى يادآور شده است، همچنين قيام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسين قيامى نيست كه تاريخ مسيحيّت آن را به ياد مى آورد. تنها طى دو قرن هيجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام «مسيح موعود» ظهور كرده اند، و اغتشاشهايى را هم دامن زده اند، و پاره اى از آنان نيز به كيفر رسيده اند».(  [5] )                                             «البته به موازات دين مسيح، در دين يهود نيز، مسيح هاى دروغين متعدّد ظهور كرده اند. از جمله، يكى از مسيح هاى يهودى، «داود آل روى» از يهوديان ايران است. او در اواسط قرن دوازدهم در ميان يهوديان ايران، مدّعى شد كه او «مسيح موعود» است»
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

کنکاشی در سیمای وخشور ایران آنگونه که از متون دینی برمی تابد
اشو زرتشت اسپیتمان ، هر گاه این نام را بر زبان جاری میکنم غرور و افتخار سراسر وجودم را می گیرد انگار که گم گشته خود را می یابم و تو گویی آتشی در رگهایم بجای خون جاریست و با بردن این نام در درون وجودم زبانه می کشد و نام او را فریاد میزند… چه بسیار افرادی که در درازای تاریخ در عشق این نام سوختند و چه بسیار مردمانی که با تحمل هزاران رنج کوشیدند این نام عزیز را زنده نگه دارند ، آتش ورهرام زبانه بکش زیرا که ما زنده ایم ، اندیشه مزدیسنی زنده است ، این سرزمین اهورایی زنده است و من زنده ام و می اندیشم…
سیمای آن وخشور همواره در هاله ای راز آمیز در پس پرده تاریخ ایران و جهان پنهان مانده است، فرزانه ای که از یک سو فرهنگ ودایی و اوستایی را فراز بخشید و از سوی دیگر ، دانشمندان یونانی در پیشگاهش شاگرد وار ، زانو زدند. دامنه دیدگاه های او در درازای تاریخ ، فرهیختگانی چون فردوسی ، حافظ و سهروردی را در بر گرفت و فروزه هایش به گونه ای بس شگفت انگیز در تند باد زمانه همچنان روشنی بخش اندیشمندان ماند. آن نابغه بی همتا که بی شک باید وی را بنیانگزار اخلاقیات، فلسفه، عرفان، و  حتی شعر بشمار آورد. وی از دانش و بینش چنان ژرفی برخوردار بود که جهان شرق تا غرب همه جا او را حکیم خوانده اند. از فیساغورس تا افلاتون تا هگل و نیچه ، ستایشگر وی بودند. اما براستی او کیست؟ آیا همان انسان سخت کوشی است که گاتها بما نشان می دهد؟ مردی که با تحمل سختی ها و مرارتهای فراوان در راه بیدار کردن وجدان خفته مردمان جهان قدم بر می دارد، همان پولاد مردی که یک تنه با سیاهی جهل و پندارهای اهریمنی به پیکار بر میخیزد و آتش خرد گرائی را در اندیشه انسانها فروزان میکند.
زندگی راستین پیامبران را همیشه هاله ای از استوره فرا می گیرد هر چند در خلال استوره ها ،حقیقت های فراوانی نهفته است. افسانه ها به تدریج برگرد زندگی نامه واقعی حلقه می زنند و کم کم زندگی اساطیری را می سازد.این شکل گیری ممکن است در همان دوران زندگی پیامبر و یا در سالهائی نه چندان دور از زمان او یا در سده های بعدتر انجام گرفته باشد زندگی نامه اشو زرتشت نیز چنین مراحلی را گذرانده است.
استوره داستانی است سرشار از نمادهای آیینی و رمزی ، بویژه نمایه های کیهانی. برای نمونه ماه و خورشید و ستارگان و دیگر چهره های جهان هستی ،به سان انسان در می آیند و در پهنه پندارها ، به نقش آفرینی می پردازند. گاهی هم به گونه ای وارونه، این انسانهای زمینی هستند که به سیمای نیروهای آسمانی نمودار میشوند. تا کنون هیچ چهره ای مانند اشو زرتشت اینچنین سرشار از استوره پردازی نبوده است.
سیمای اشو زرتشت در بخشهای گوناگون اوستا و نامه های پهلوی :
زرتشت پاک دیو ستیز… نیرومند ترین، دلیرترین،تخشاترین،چالاکترین و پیروزترین آفریدگار [یسنای ۹ بند ۱۵ و ۱۳] که در جهان خواستار راستی شد [ یسنای ۲۴ بند ۵] رد (راهبر) جهان استومند (مادی) [آبان یشت ۸۹] نگاهبان مردمان [تیر یشت ۴۴].
 نخستین کسی که نیک اندیشید ، نیک سخن گفت ،نیک رفتار کرد . نخستین آتوربان ،ارتشتار،برزیگر ستورپرور، نخستین کسی که بیاموخت و بیاموزاند.نخستین کسی که ستور (جانداران) را، اشه را، مانترای ورجاوند را و فرمانبرداری از آن را،شهریاری مینوی را ،و همه نهاد های نیک مزدا آفریده را که از آن اشه است،برای خود پذیرفت و دریافت… نخستین کسی که از دیو روی گردانید و مردمان را بالانید. نخستین کسی که در جهان استومند (اشم وهو..) را خواند  دیوان را نفرین کرد و خستو (معترف) شد که مزداپرست،زرتشتی،دیو ستیز و اهورائی کیش است.اوست نخستین کسی که در جهان استومند ،سخنی را که در دین اهورا به زیان دیوان است، برخواند. اوست پهلوان سراسر زندگی خوش و نخستین آموزگار سرزمین ها، به دستیاری او ، همه مانترای ورجاوند که در سرود (اشم وهو) ست آشکار شد. اوست رد جهانی و مینوی گیتی. اوست ستایشگر اشه که بزرگترین و بهترین و نیکوترین نهاد است .اوست پیام آور دینی که بهترین همه دینهاست… نیک خواهترین ، شکوهمند ترین،فرهمندترین،برازنده ترین ستودنی، به نیایش:سزاوارترین،بهترین شهریارآفریدگان،شایسته ترین آفریده ای که خشنودی وی خواسته شود [فروردین یشت ۸۸ تا ۹۱ و ۱۵۲] .
که دینی اندیشید ،دینی سخن گفت و دینی رفتار کرد…پیش از او آشکارا دیوان در این زمین در گردش بودند. آشکارا کامروا می شدند، آشکارا زنان را از مردان می ربودند و زاری کنندگان را می آزردند [ اشتاد یشت ۷۹ و ۸۰].
زرتشت درویشان را پرستاری کرد… هرگز دیوها در گفتار زرتشت ستوده نشدند[گزیده های زاتسپرم ۳۱].
همانگونه که او رد برگزیده و آرمانی جهان (اهو)است ، رد مینوی (رتو) و بنیادگزار کردار ها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست.اهوراست که او را به نگاهبانی درویشان برگماشت [ سرآغاز یسنا بند ۳]. دین مزداپرستی و داد (قانون) زرتشت از همه نهاد های نیک و عاشقانه (اشه نژاد) پزیرفتنی تر است.[سروش یشت هادخت ، ۳].


اندیشه اش فراختر از همه جهان بود. بر تر از هر چیز گیتی، هوش داشت که بانیروی آن ، همه چیز را باز می شناخت.یادی که با نیروی آن، همه چیز را در می یافت. خردی که میتوانست با آن همه چیز را تشخیص دهد. جانی که از بسیاری چیزها پاسداری می کرد.فره کیانی و فره هیربدان و میل فراوان به پارسایی داشت.در دلاوری برتر بود و تنی زیبا و نیرومند داشت…پر ارج ترین و مقدس ترین و آگاه ترین. تن را از نشانه بد ، آرزو و شهوت ،آز و نیار ،خواب زیاد، خود خواهی و فریفتاری، کین ورزی و غیبت، به دور می داشت.آفریدگار اورمزد را می شناخت. اندیشه نیک را پیراسته می کرد و از آنچه به او می رسید خرسند بود. از گذرا بودن مال گیتی آگاه بود و فرجام تن را خوب به یاد داشت و در هر زمان و به هر گونه ای  در نیایش آفریدگار مهربان ، کوشاتر بود. وظیفه خود را در دادو دهش به درویشان و ارزانیان (مستحقان) انجام می داد.(استوره زندگی زرتشت.۸۳،۱۲۰،۱۶۴)    
فرهنگ فرهنگ ها که سرچشمه دانائی و گزینش (تشخیص) از آن است…معجزه معجزات، منزه از گمان ، بی مانند…[ مینوی خرد،۲]
زرتشت در ادب پارسی، به سیمای پیر مغان در آمد کسی که بقول حافظ : به تائید نظر حل معما می کرد ومی گفت که از مصاحب ناجنس احتزاز کنید. کسی که ستائیده سهروردی بود و از سوی گزارشگر آثار سهروردی ، یعنی قطب الدین شیرازی : حکیم فاضل و امام کامل ، لقب گرفت، کسی که دقیقی توسی جان خود را فدایش کرد.
روانشاد دکتر محمد معین در کتاب مزدیسنا و ادب پارسی با اشاره به اینکه شالوده تصوف ایران اسلامی را ابویزیدبسطامی ریخته یادآور می شود که سروشان جد بسطامی زرتشتی بود. همچنین عارفانی چون منصور حلاج و شیخ ابوسعید کازرونی نیز در اپتدا زرتشتی بوده اند.
در لغت نامه دهخدا از قول ناظم الاطبا در باره زرتشت آمده:شیخ مقتول و فاضل سهروردی و علامه شیرازی و علامه دوانی و میر صدرالدین و غیاث الدین منصور ، او را نبی فاضل و حکیم کامل دانند.
سیمای آن وخشور در گاتها :
بهترین راه شناخت اشو زرتشت، این بزرگترین بینشمند جهان سروده های آسمانی گاتها است، سروده هایی که مردمی ترین سخنان جهان است.
زگفتار پیغمبر راستگوی    دل از تیرگی ها بدین آب شوی
اشو زرتشت در این سروده ها از آزادی،والایی،راستی،درستی،پاکی،دوری از کژی و فریب، سخن می گوید. در این سروده ها هیچ گاه انسان را از پروردگار خود نمی ترساند، بلکه همه جا سخن از خدای بزرگ دانا٬ پروردگار هستی بخش٬‌ اهورامزدا است. خدایی که بايد با ديدی عاشقانه و عارفانه بدو نگريست.
 بیاموز آن را که آگاه نیست    دلش را بدین بارگه راه نیست
 پروردگار اهورامزدا نه قومی برگزيده دارد و نه زبان و سرزمين و خانه ای خاص،زرتشت بما می آموزد او کوهی به نام کائنات را برای ذره ای به نام زمين ما نيافريده بلکه او جوهر راستی و سرمنشاء حقيقت و نيکی است. سروده های  گاتها بما می آموزد که خداود مبداء نور و آغاز و پايان اين نظام هدفمند اشايی است. اشو زرتشت او را برتر و پاک تر از آن می داند که درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه شود . اشو زرتشت بما می آموزد که او اهوراست و حقيقت راستی.
پیام زرتشت چیزی بجز آوای برادری و برابری و انسان مداری و آزادی نیست. او یک آموزگار ارزنده است که جز به آموزش مردم و رهنمود کردن آنها بسوی خوشبختی به چیز دیگری نمی اندیشید. این فرزانگی و خرد گرائی آشکارا در سروده های گاتها به چشم می خورد.
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش    که تو خد دانی اگر عاقل و زیرک باشی
 در گاتها پیامبری را میبینیم که با تحمل مرارت ها می کوشد آدمیان را  به راه راست رهبری نماید و راه جویان راستی را به شنیدن پیام بزرگش آشنا و دلبسته نماید و نشان دهد که پیروی راستی در نهایت به خوشبختی جاویدان منتهی می شود.
در گاتها همه چیز جدی و واقعی است . روح آفرینش بطور شاعرانه در حال استغاثه است و اهورامزدا و امشاسپندان در حال سخن گفتن و گوش دادن و دیدن میابیم.
به استثنای مورد بالا که بطور استعاره ذکر شده همه چیز در گاتها عملی است.دشمنان زرتشت غولهای افسانه ای  نیستند.هیچ مار و جن و اژدهائی مردم شهر و روستا را تهدید نمی کند و هیچ پهلوان افسانه ای از مردم پشتیبانی نمی کند ، بجز الهام خرد که آن هم در ورای اندیشه نیک دست یافتنی است… پروسه ای که بر اثر اندیشه و تفکر عمیق به زرتشت دست می دهد.
زدانش روان را توانگر کنید    خرد را همان بر سر افسر کنید
 خداوند هوش و زمان و مکان    خرد پروراند همی با روان
هر آن مغز ک او را خرد روشنست    ز دانش یکی بر تنش جوشنست
در گاتها از معجزات استوره ای خبری نیست. یک اوستا شناس چنانچه اپتدا گاتها را خوب و دقیق مطالعه کند و بعدا” به یشتها و وندیداد بپردازد در واقع می توان گفت چنین شخصی از عالم حقیقت و خرد ورزی مطلق به سرزمین استوره ها قدم خواهد گذاشت
 ( که البته آن هم در نوع خود بسیار زیبا و دلنشین است).
در گاتها سیمای پیامبر و ابر اندیشمندی را می بینید که در حال کوشش و تحمل سختی است. در صورتی که در یشتها همین شخص را با توصیفی دل نشین اما بصورت نیمه خدای افسانه ای مشاهده می کند که ریشه در روحیه شاعرانه و لطیف نیاکان ما دارد.
افکار اصولی در روایات اساطیری یشتها و وندیداد کهن بوده و برخی از آنها مسلما” از گاتهای اشو زرتشت و ریگ ودای هندوها نیز کهن تر می باشد، ولی در مجموع زمان تدوین یشتها و وندیداد بسیار دیرتر از گاتها می باشد.
با مطالعه گاتها به جرات میتوان گفت که زرتشت این خردمند بزرگ، پیش از دیگر اندیشمندان و فیلسوفان جهان به کنکاش و پژوهش در چیستی خود  و خدا و ابعاد روحی آدمی و ایزدی پرداخته است.گاهی در درونش آنچنان کشاکشی در می گرفت که بی درنگ به درگاه اهورامزدا پناه می برد چونان [ هات ۴۸ بند ۲] و می کوشید تا سروش به درونش راه یابد [ هات ۴۳ بند ۱۲] و بدین سان پرسش و پاسخ اهورائی در می گرفت 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۲    کد محصول : ۱۸۱۸۵    حجم فایل : ۲۱ کیلوبایت   

عنوان مقاله: آئین زرتشت

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● عقاید و مفاهیم زرتشت
۱) مرگ
۲) نتايج اعمال انسانها
۳) محاكمه روح
۴) دوزخ
۵) بهشت
۶) برزخ
۷) عرش اعلاء
● تقسیمات اوستا
● آتش و آتشكده‌ ها
● زردشتيان امروزي
● اعتقادات زردشتيان امروزي
● احكام و اعمال عبادي
● جشنهاي زردشتيان
● شش گاه انبار
● آیین مانوی
۱) زندگی مانی
۲) عقاید و تعالیم مانی
۳) مراحل تطور خیر و شر در تعالیم مانی
۴) وظیفه اصلی انسان در دین مانی
۵) منابع اطلاعاتی دین مانی
۶) جهان بینی مانی
۷) جهان سیاسی مانی
۸) جهان انسانی
۹) پیامبری در رسالت
۱۰) اخلاق مانوی
۱۱) تناسخ در آئین مانی 
۱۲) احکام عبادی مانویان
۱۳) جامعه مانوی
۱۴) آثار مانوی
۱۵) جانشینان مانی
۱۶) فرقه های مانوی
۱۷) فرقه مانوی
۱۸) کتابهای مانی
۱۹) سرنوشت آئین مانی
۲۰) از کشفیات آثار مانوی

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.
 


عتیقه زیرخاکی گنج