• بازدید : 12 views
  • بدون نظر

قیمت : ۵۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۶۶    کد محصول : ۹۲۹۹    حجم فایل : ۲۲۱ کیلوبایت   

با توجه به اینکه برای پیشگیری از ناراحتی های روانی بایستی عوامل وابسته به آن ناراحتی را شناسایی نمود و از آنجا که نتایج

 پژوهش های زیادی نشان می دهد که بسیاری از نارحتی های عاطفی و روانی فرزندان با کیفیت زناشویی مرتبط است . 

عوامل متعددی در ایجاد افسردگی نقش  ایفا می کنند که یکی از این عوامل خانواده می باشد . پژوهشها نشان می دهند با افزایش تعارض زناشویی ،

عزت نفس کودکان کاهش می یابد. کاهش سطح عزت نفس و احساس حقارتی که در پی دارد، در انواع افسردگی مشترک است .

لذا پژوهش حاضر در صدد بررسی ارتباط بین میزان رضایت زناشویی والدین و میزان افسردگی کودکان آنها است . 

  • بازدید : 76 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشاملموارد زیر است:

افسردگی یکی از اختلالات روانی است که بین کودکان و نوجوانان نیز شایع است. تشخیص افسردگی در کودکان و نوجوانان موضوعی بالنسبه تازه است. 
طبق نظریه فروید و پیروان او، افسردگی مربوط است به کشمکش های وجدان اخلاقی (سوپرایگوی ) رشد یافته و چون طبق نظریه آنها رشد ایگو تا نوجوانی کامل نیست، افسردگی واقعی در کودکان نمی تواند وجود داشته باشد. 
چون کودکان همواره در حال رشد و تغییرات بدنی و روانی هستند ارزیابی مفهوم یا اثرات درازمدت رفتارهای افسردگی و سایر مسائل رفتاری مشکل است. 
افسردگی  یکی از رایج ترین انواع ناراحتی های روانی است، به حدی این بیماری شایع است که می توان آن را با سرماخوردگی در میان ناراحتی جسمی مقایسه کرد. در هر لحظه از زمان پانزده تا بیست درصد افراد جامعه ممکن است عوارض و نشانه های مختلف افسردگی را از خود نشان دهند. 
حداقل دوازده درصد از جمعیّت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علائم افسردگی به متخصصان روانی مراجعه می کنند (مهربان، ۱۳۷۳). 
عوامل متعددی در ایجاد افسردگی نقش ایفاء می کنند که یکی از این عوامل خانواده می باشد. خانواده به عنوان اولین محیط شکل گیری شخصیت انسان از اهمیت زیادی برخوردار است، به خصوص اینکه رابطه والدین بر رشد سالم و متعالی عاطفی روانی تأثیر زیادی می توان داشته باشد. 
چندین مقاله نظری و تعدد گزارش های روانی در زمینه ارتباط بین کارکرد خانواده و شروع اختلالات خلقی، بخصوص اختلالات افسردگی اساسی وجود دارد (کاپلان، ۱۹۹۴). 
با توجه به اینکه برای پیشگیری از ناراحتی های روانی بایستی عوامل وابسته به آن ناراحتی را شناسایی نمود و از آنجا که نتایج پژوهش های زیادی نشان می دهد که بسیاری از نارحتی های عاطفی و روانی فرزندان با کیفیت زناشویی مرتبط است لذا پژوهش حاضر در صدد بررسی ارتباط بین میزان رضایت زناشویی والدین و میزان افسردگی کودکان آنها است (ترجمه پورافکاری، ۱۳۷۶). 

اهداف پژوهش: 
با توجه به اینکه خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشهای معیارهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده فرد را دارد و اخلاق و صحت و سلامتی روانی فرد تا حدود بسیار درگرو آن است و از آنجا که خانواده یک واحد اجتماعی است که ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می شود. هدف کلی این پژوهش بررسی رابطه بین میزان رضایت زناشویی والدین و افسردگی کودکان آنها در جامعه انتخابی دانش آموزان مقطع تحصیلی راهنمایی منطقه پنج تهران می باشد و اهداف جزئی آن نیز عبارتند از : 
۱- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها 
۲- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها 

فرضیه پژوهش : 
۱- بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد. 
۲- بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد. 

تعیین متغیر متغیر مستقل : میزان رضایت زناشویی 
متغیر وابسته : افسردگی کودکان
تعاریف متغیرها : 
رضایت زناشویی : 
از دیدگاههای مختلفی تعریف شده که با هم متفاوت هستند. سلیمانیان به نقل از وینچ و همکاران (۱۹۸۶) رضایت زناشوی را انطباق بین وضعیتی که وجود دارد و وضعیتی که مورد انتظار است تعریف می کند. بنابراین تعریف رضایت مندی از زناشویی بستگی زیادی به نوع تفکرات فرد دارد. یعنی رضایت مندی تابع نگرش ها و انتظارات فرد است. 
سلیمانیان (۱۳۷۳) به نقل از هاکینز (۱۹۸۷) رضایت از زناشویی را چنین تعریف می کند: احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت از تجربه توس زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند. 

افسردگی : 
افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهایی اطلاق می شود که عناصر مشخص آن کندی حرکت و کلام، گریه کردن، غمگینی، فقدان پاسخ های شاد، خود کم بینی ، فقدان علاقه ، کم ارزشی، بی خوابی، بی اشتهایی، خلق افسرده، بازداری از عمل و بازداری از تفکر است (احمدی، ۱۳۶۸). 

تعریف عملیاتی متغیرها 
در این پژوهش رضایت زناشویی به متغیر مستقل عبارت است از نمرة حاصله از فرم ۴۷ سؤالی پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH.
افسردگی به عنوان متغیر وابسته عبارت است از نمرة حاصله از پرسشنامة افسردگی کودکان و نوجوانان. 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق زندگی زناشویی-خرید اینترنتی تحقیق زندگی زناشویی-دانلود رایگان مقاله زندگی زناشویی-تحقیق زندگی زناشویی
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  واضح است که عشق برای افراد مختلف معنایی بسیار متفاوت دارد . در کل ، عشق به مجموعه ای از احساسات مثبت و عمیق اشاره می کند که معطوف به فردی دیگر است برای اینکه زندگی زناشویی به خشنودی بینجامد باید احساسات عمیق اعلام شود و پاسخی مناسب از طرف مقابل دریافت کند .
بدیهی است که ازدواج اولین تعهد عاطفی و حقوقی است که ما در بزرگسالی قبول می کنیم . به علاوه انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی نقطه ی عطفی در رشد و پیشرفت شخصی تلقی   یک شریک زندگی است . 
به نظر می رسد در جامعه ی امروزی سه دلیل اصلی برای ازدواج وجود دارد ( عشق ، هم نشینی ، تحقق انتظارها )
 ● خشنودی در خانواده و عوامل موثر درآن 
واضح است که عشق برای افراد مختلف معنایی بسیار متفاوت دارد . در کل ، عشق به مجموعه ای از احساسات مثبت و عمیق اشاره می کند که معطوف به فردی دیگر است برای اینکه زندگی زناشویی به خشنودی بینجامد باید احساسات عمیق اعلام شود و پاسخی مناسب از طرف مقابل دریافت کند . 
افراد با هدف هم نشینی نیز ازدواج می کنند . عشق مربوط به هم نشینی ، محبتی است که نسبت به افرادی احساس می کنیم که زندگیمان به طور عمیق با آنها پیوند خورده است . این همان عشقی است که بر شراکت در تجربه استوار است . عشقی که در آن می دانیم طرف مقابل همیشه در کنار ماست . عشقی که با آن می دانیم همیشه به خاطر آنچه هستیم پذیرفته می شویم . زوج های امروزی با هدف تحقق انتظاراتشان ازدواج می کنند . شناخت انتظارات ، بیان آنها و تلاش برای تحقق آن در حد اعتدال چیزی است که خشنودی را در روابط زناشویی محقق می سازد . افراد انتظار دارندکه از همسرانشان به طور خاص و از ازدواج به طور عام ، سود مطمئنی عایدشان شود . در مجموع می توان گفت که در عصر حاضر باورهای غلط متعددی توسط زوج ها پذیرفته شده اند . زوج ها این عقیده را پذیرفته اند که ازدواج ارضای هر نیاز روان شناختی را به همراه دارد و همین عقیده غیر واقع بینانه است که دامی برای سرخوردگی زناشویی خواهد بود . 
انتظار همیشه شاد بودن ، رفع نیاز ها و تحت حمایت و تایید بودن همیشگی از جمله همین عقاید است . شاد بودن به عنوان یک فرد یا یک زوج پیوسته و در تمام عمر ، کار سختی است . هیچ فردی همیشه شاد نیست و برای زوج ها طبیعی است که دوره هایی از نا شادی ، کشمکش یا فشار را تجربه کنند . تصویری که می توان از ازدواج ارائه داد خوشی و سعادت پیوسته زناشویی است . واقعیت این است که ازدواج فرد را شاد نمی کند ، شاد نگه نمی دارد ، یا به وی کمک نمی کند که از زحمت و سختی دور شود . به طور قطع کسی که هدفش از ازدواج همیشه شاد بودن است ، محکوم به شکست است . 
گر چه در ازدواج های موفق الگو ها متنوع اند ولی قواعد مشترکی وجود دارد . بعضی از قواعد مشترک در ازدواج های موفق با الگوهای عملکردی متنوع مشاهده می شوند . همسران در یک زندگی زناشویی موفق ، با دوام و توام با رضایت به یکدیگر احترام می گذارند . هر یک از همسران بعضی ویژگی ها یا توانایی های قابل احترام را در دیگری می یابد ، مثل : همسر خوبی بودن ، تامین مخارج کردن ، طبع و ذوق هنری داشتن و… هر چه میدان احترام گذاری به یکدیگر وسیع تر باشد زندگی زناشویی رضایت مندانه تر خواهد بود . 
این همسران تایید و ارزش گذاری خود برای همسرشان را نشان می دهند و به طور پیوسته کارهایی انجام می دهند و مطالبی بیان می کنند که عواطف ، عشق و احترامشان را به یکدیگر نشان می دهد و کلمات واعمالی را که اهداف مثبت ازدواجشان را حمایت و تایید می کند ، انتخاب می کنند . 
همسران نسبت به یکدیگر بردبارند .آن ها درک میکنند که امکان فریب خوردن یا خطا کردن خودشان نیز وجود دارد . انسان را آسیب پذیرمی بینند وبه این ترتیب می توانند قصوروکوتاهی دیگری را بپذیرند . آنها مسئولیت رفتار و عزت نفس خودشان را به طور فردی می پذیرند و انتظار ندارند که شریک زندگی شان مسئول شاد و خوشحال نگه داشتن آنها باشد .به همین دلیل از سرزنش و انتقاد یکدیگر اجتناب می کنند و در عوض آنچه را در مورد همسرشان درست است تایید می کنند. با همدلی به سخنان یکدیگر گوش می دهند و در جستجوی عواملی اند که در روابط آنها تاثیر مثبت به جا می گذارد . 
همسران بر پایه ی اعتماد متقابل به تشریک مساعی می پردازند . آن ها آزادند که نه تنها فقط از یکدیگر ، بلکه از هر آنچه ممکن است یعنی شرکت در فعالیت ها و کار های فرعی خارج از محیط زناشویی همراه همدیگر و یا به طور فردی لذت ببرند.
در یک ارتباط زناشویی توام با حس همکاری و مشارکت ممکن نیست زن و مرد همیشه با یکدیگر موافق باشند اما می توانند به راحتی مخالفت خود را اعلام کنند و این امر مورد پذیرش قرار می گیرد که با هم به دنبال راه حلی بگردند که مورد تایید هر دو قرار گیرد .
زوج های خشنود و راضی از مهارت های ارتباطی خود به نحو احسن در زندگی مشترک استفاده می کنند رفتار و حالات یکی از زوج ها همیشه محرک نوع خاصی از واکنش های طرف دیگر است . چون این حالات اعمال ناشی از آن بسیاری ازاوقات ازسطح ناخود آگاه فرد ناشی می شود ، همسران خشنود تلاش می کنند رفتاروحالات خودرا بازشناسی کنند ونسبت به محرک های یکدیگر ، چه به صورت کلامی وچه غیر کلامی ،آگاهانه واکنش نشان دهند. زوج هایی که نقص مهارت های ارتباطی دارند در معرض خطر نقص عملکرد زناشویی وبروزاختلافات منجر به طلاق و جدایی قراردارند . 
  ● ناخشنودی و طلاق در خانواده وعلل آن 
در مقابل مفهوم رضایت زناشویی ، ناخشنودی و احتمالا یکی از نتایج آن ، یعنی طلاق وجود دارد . طلاق را می توان از مهم ترین پدیده های حیات انسانی تلقی کرد . این پدیده دارای ابعادی به تعداد تمامی جوانب و ابعاد جامعه ی انسانی است و تاثیرات متفاوت روانی ، اقتصادی ، و اجتماعی دارد . طلاق نخست یک پدیده یروانی است ، زیرا بر تعادل روانی نه تنها دو انسان ، بلکه فرزندان ، بستگان،دوستان و نزدیکان انها اثر می نهد.دوم این که طلاق پدیده ای است اقتصادی ،زیرا به گسست خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی می انجامد و با بر هم زدن تعادل روانی انسان ها موجبات بروز اثر های سهمگین در حیات اقتصادی آنها را نیز فراهم می سازد . سوم اینکه طلاق پدیده ای است موثر بر تمامی جوانب جمعیت در یک جامعه ، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد،چون تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد و از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت اثر دارد چون موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در راه احراز مقام شهروندی یک جامعه اند . پس می توان گفت جامعه ای که در آن طلاق از حدی متعارف تجاوز کند ، هرگز از سلامت برخوردار نخواهد بود . 
در ازدواج سنتی ، افراد از جایگاه خود آگاه بودند . شوهر اقتدار و حمایت اقتصادی را فراهم می کرد و زن مسئولیت منزل و تربیت کودکان را بر عهده داشت ؛ ولی اکنون مسئولیت ها یا تقسیم میشوند یا بر مبنای اهداف فردی تعیین می گردند . نتیجه ی این تغییر فرهنگی کاملا روشن است . چنان چه نیازها و اهداف فرد بر آورده نشود ، می پرسد : چرا باید این رابطه را حفظ کنم در حالی که بهای زیادی می پردازم و در عوض سود کمی به دست می آورم ؟! 
این احساس وقتی شدت می یابد که زن و شوهر علاوه بر این تغییرات سریع فرهنگی از ابتدا نیز پیوندشان با تفاوت های فرهنگی بسیار آغاز شده باشد . این تفاوت های فرهنگی در تمام زمینه های رفتاری تأثیر گذار است ، از جمله رفتارهای غیر کلامی که برای افراد برخاسته از دو فرهنگ متفاوت ، معانی متفاوت و گاه متضاد دارد ، و می تواند منشأ بروز اختلافات در زمینه ی درک متقابل باشد . 
عوامل شخصی فراوانی وجود دارند که می توانند در نارضایتی زناشویی دخیل باشند و آن را تشدید کنند . ادراک های غلط و انتظارهای غیر واقع بینانه ای که در درون زندگی زناشویی رسوخ می کنند نمونه های اصلی عوامل شخصی اند . تا زمانی که جامعه به پروراندن آرمان های شاعرانه و انتظارهای خیالی ادامه می دهد و افراد نیز آن را می پذیرند ، سرخوردگی زناشویی ادامه خواهد یافت . 
سلیمانیان (۱۳۷۴) باورهای غیر منطقی را در میان زناشویی های ناخشنود بیش تر از باورهای غیر منطقی در میان زوج های خشنود یافته است . در همین زمینه سهرابی (۱۳۷۷) دوازده باور و انتظار مخرب را نام می برد : 
۱) عشق ما ( یعنی احساست عاشقانه و هیجانی ) با گذشت زمان کاهش نخواهد یافت. 
۲) همسرم باید بتواند افکار ، احساسات ، و نیازهای مرا پیش بینی کند . 
۳) همسرم هرگز مرا نخواهد رنجاند یا با خشم در مقابل من قرار نخواهد گرفت . 
۴) اگر همسرم واقعا عاشق من باشد باید همیشه سعی کند که مرا خوشحال کند ( یعنی هر نیاز و خواست مرا بر آورده سازد. )
۵) عشق یعنی این که هرگز نسبت به همسرت خشمگین یا عصبانی نشوی .
۶) همیشه با هم بودن را نشانه ی عشق پنداشتن .
۷) علایق ، اهداف و ارزش های شخصی ما همیشه مانند هم خواهد بود .
۸) همسرم همیشه با من صادق و صریح خواهد بود .
۹) چون ما عاشق هم هستیم پس همسرم همیشه به من احترام خواهد گذاشت ، مرا درک خواهد کرد ، و با من موافق خواهد بود ، بدون اینکه توجه کند من چه رفتاری دارم . 
۱۰) بسیار ناگوار خواهد بود که همسرم مرا شرمنده و تحقیر کند یا از من انتقاد کند . 
۱۱) سطح علاقمندی و وفاداری ما به هم هرگز نباید کاهش یابد . 
۱۲) ما باید همیشه در مورد مسائل مهم با یکدیگر توافق داشته باشیم . 
هر کدام از موارد فوق همانند امیدهای اشتباه و اهداف غیر واقع بینانه فقط زوج ها را به سمت یأس ، دلسردی ، ناکامی و خشم سوق می دهد . همان طور که افراد تغییر می کنند رابطه نیز تغییر می نماید . هنگامی که همسران علاقه ها ، فعالیت ها و ارزش های همپوش یا مشترک را مشاهده نمی کنند فرایند کناره گیری را آغاز خواهند کرد . 
شوهرانی که از همسران خود راضی اند ، بیش تر می توانند حالت های غیر کلامی همسرشان را درک کنند . در حالی که شوهران ناراضی کم تر قادر به انجام این کارند . زوج های درمانده و تحت فشار معمولا مشکلاتی را در حیطه ی ارتباط های خود تجربه می کنند . آن ها به ویژه شدیدا گرفتار الگوهای ارتباطی بی حاصل اند ، یا در ارتباط های خود بیش تر به نیت عمل به جای نتیجه ی آن توجه می کنند . وقتی افراد در فرد مقابل خود احساس فریبکاری می کنند رفتار های کلامی و غیر کلامی شان تغییر می کند و ارتباطشان در ابهام بیش تری فرو می رود ، همچنین وقتی افراد در موقعیت تهدید آمیز قرار می گیرند بیش تر به تفسیر غیر مستقیم می پردازند و پاسخ های غیر مستقیم ارائه می دهند و بدین ترتیب ارتباط را در لایه ای از ابهام می پوشانند . 
از پژوهش های دو دهه ی اخیر به نقل از سهرابی (۱۳۷۷) می توان به نتایج زیر اشاره کرد : 
۱) زوج های درمانده و غیر درمانده در ” نیت ” ارتباط هایشان با یکدیگر تفاوت ندارند . با وجود این همسران درمانده کم تر از همسران غیر درمانده گفته های همسرشان را به درستی ادراک می کنند . 
۲) نسبت میزان توافق به میزان عدم توافق در زوج های درمانده کم تر از زوج های غیر درمانده است . 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
دانلورایگان تحقیق مهم‌ترين‌ مؤلفه‌هايي‌ كه‌ از نظر اخلاقي‌ ناهنجاري‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ را از بين‌ مي‌برد-رید اینترنتی تحقیق  مهم‌ترين‌ مؤلفه‌هايي‌ كه‌ از نظر اخلاقي‌ ناهنجاري‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ را از بين‌ مي‌برد-دانلود رایگان مقاله  مهم‌ترين‌ مؤلفه‌هايي‌ كه‌ از نظر اخلاقي‌ ناهنجاري‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ را از بين‌ مي‌بردکتاب  مهم‌ترين‌ مؤلفه‌هايي‌ كه‌ از نظر اخلاقي‌ ناهنجاري‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ را از بين‌ مي‌برد
این فایل ر ۸۲صفحه قابلویریش تیه ده وشال موارد زیر است:
 مرد و زن‌ هر دو خواهان‌ خوشبختي‌ افراد خانواده‌ مي‌باشند و براي‌ اين‌ خوشبختي‌ جزخانه‌ هيچ‌ جاي‌ آرامي‌ وجود ندارد. بنابراين‌ خانه‌ به‌ تنهايي‌ مملكت‌ مادر و جاي‌ نشاط‌ وآسايش‌ پدر و گلستان‌ خوش‌ و با طراوت‌ براي‌ فرزندان‌ و فضا و ميداني‌ براي‌ شادي‌هاي‌آنان‌ مي‌باشد
مرد و زن‌ هر دو خواهان‌ خوشبختي‌ افراد خانواده‌ مي‌باشند و براي‌ اين‌ خوشبختي‌ جزخانه‌ هيچ‌ جاي‌ آرامي‌ وجود ندارد. بنابراين‌ خانه‌ به‌ تنهايي‌ مملكت‌ مادر و جاي‌ نشاط‌ وآسايش‌ پدر و گلستان‌ خوش‌ و با طراوت‌ براي‌ فرزندان‌ و فضا و ميداني‌ براي‌ شادي‌هاي‌آنان‌ مي‌باشد. برنامه‌ زندگي‌ را مي‌توان‌ آن‌ چنان‌ ترتيب‌ داد كه‌ آدمي‌ در آن‌ موفق‌ باشد وبتواند براساس‌ مشي‌ و هدفي‌ كه‌ مكتب‌ و مذهب‌ براي‌ او معين‌ كرده‌ به‌ پيش‌ رود و صرفاً چارچوب‌ قواعد مدني‌ تضمين‌ كننده‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ زوجين‌ نمي‌باشد، بلكه‌ در سايه‌ اخلاقِ و آموزه‌هاي‌ اخلاقي‌ كه‌ مباني‌ انساني‌ و عقلاني‌ و ديني‌ دارد، انسان‌ را به‌ يك‌ زندگي‌ موفق‌ و حتي‌ جامعه‌اي‌ ايده‌آل‌ رهنمود مي‌نمايد. براين‌ اساس‌ قسمتي‌ از مهم‌ترين‌ مؤلفه‌هايي‌ كه‌ از نظر اخلاقي‌ ناهنجاري‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ را از بين‌ مي‌برد وآرامش‌ و آسايش‌ را تضمين‌ مي‌كند را بر مي‌شماريم‌.


۱ـ ازدواج‌ از ديدگاه ‌ قرآن‌:

۱ـ سورة‌ نور آيه‌ ۳۲

۲ـ سورة‌ روم‌ آيه‌ ۲۱ 

۳ـ سورة‌ بقره‌ آيه‌ ۲۲۸

۴ـ سورة‌ تحريم‌ آيه‌ ۶

۲ـ ازدواج‌ در آئينه‌ روايات‌

– وسائل‌ الشيعه‌ جلد ۱۴ صفحه‌ ۷

– وسائل‌ الشيعه‌ جلد ۱۴ صفحه‌ ۳

– وسائل‌ الشيعه‌ جلد ۱۴ صفحه‌ ۲۳

– مجمع‌ الزوائه‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵۲

– بحارالانوار، ج‌ ۱۰۳، ص‌ ۲۱۷

– وسائل‌ الشيعه‌، جلد ۴، ص‌ ۵ و ۶ و ۱۷

– محجة‌ البيضاء، ج‌ ۲، ص‌ ۷۰

– مستدرك‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۰

– بحارالانوار، جلد ۱۰۳، ص‌ ۲۳۵

– بحارالانوار، جلد ۷۴، ص‌ ۱۸۱

– بحارالانوار، جلد ۷۱، ص‌ ۳۸۹

– بحارالانوار، جلد ۷۳، ص‌ ۲۹۸

۳ـ هدف‌ از ازدواج‌

– يافتن‌ آرامش‌ و سكون‌ و نجات‌ از سرگرداني‌ و بي‌پناهي‌

– تكميل‌ و تكامل‌

– حفظ‌ دين‌ و دوري‌ از گناه‌

– بقاي‌ نسل‌ و ارضاي‌ غريزة‌ جنسي‌

– انجام‌ وظيفة‌ الهي‌

حقوق شوهر بر همسر

۱ـ اطاعت‌ و عدم‌ عصيان‌
۲ـ اداره‌ خانه‌
۳ـ تمكين‌ جنسي‌
۴ـ عدم‌ خروج‌ از خانه‌
۵ـ حفظ‌ مال‌ و عرض‌ شوهر
۶ـ معشوقيت‌ و دلربايي‌
۷ـ نتيجة‌ تخلف‌ از حقوق (نشوز، سلب‌ نفقه‌ و كسوه‌، سلب‌ ساير حقوقِ، شكستن‌ حريم‌خانواده‌، انحلال‌ زندگي‌ و …)
۸ـ و …


حقوقِ زن‌ بر شوهر

۱ـ تهية‌ غذا به‌ اندازه‌ متعارف‌

۲ـ تهية‌ پوشاك‌ به‌ اندازة‌ شأن‌ زن‌

۳ـ تهية‌ وسايل‌ مورد لزوم‌ خانه‌
۴ـ تهية‌ مسكن‌ متناسب‌ با شأن‌ و منزلت‌ اجتماعي‌ زن‌
۵ـ اگر زن‌ از روي‌ جهل‌، اشتباهي‌ انجام‌ داد مرد او را ببخشد
۶ـ خوشرويي‌ و خوش‌ رفتاري‌ با زن‌
۷ـ تعليم‌ احكام‌ و مسائل‌ اعتقادي‌ (به‌ وجوب‌ كفايي‌)
۸ـ حداقل‌ هر چهار ماه‌ يكبار با او آميزش‌ كند.
و …

روابط‌ انساني‌ و اخلاقي‌ متقابل‌ زوجين‌ يا زندگي‌ در ساية‌ اخلاق

وظايف‌ اخلاقي‌ شوهر نسبت‌ به‌ زن‌

۱ـ مهرورزي‌ و محبت‌

۲ـ بيان‌ و ابزار عشق‌

۳ـ حمايت‌ از همسر

۴ـ ايجاد زمينة‌ دلگرمي‌

۵ـ معاشرت‌ خوب‌

۶ـ همانندي‌ در زندگي‌

۷ـ وقت‌گذاري‌ براي‌ همسر

۸ـ پاكدامني‌ و عفت‌ شوهر

۹ـ گذشت‌ و تحمل‌ و مدارا

۱۰ـ احترام‌ به‌ همسر و فاميل‌هاي‌ او

۱۱ـ عدم‌ بهانه‌ جويي‌ و ايرادگيري‌

۱۲ـ عيب‌جويي‌ نكردن‌

۱۳ـ به‌ حرف‌ بدگويان‌ ترتيب‌ اثر ندادن‌

۱۴ـ لغزش‌هايش‌ را نديده‌ گرفتن‌

۱۵ـ تنبيه‌ نكردن‌

  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق روابط زناشویی-دانلود رایگان مقاله روابط زناشویی-خرید اینترنتی تحقیق روابط زناشویی-تحقیق روابط زناشویی-دانلود رایگان پروژه روابط زناشویی

این فایل در ۶۴صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
نقش های شوهر نسبت به زن-بهار عشق-تابستان عشق-ارتباط خوب وبد-کنترل رفتار در روابط زناشویی
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به توضیحات مفصل درباره فایل می پردازیم:

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تاکنون فرمول خاص و درستی از شیوه زندگی کردن بین زن و مرد بدست نیامده است. اما تصور، چنین است که رعایت نمودن و در نظر قراردادن یک فرمول ابداعی و توجه مخصوص به آن باید راه حلی مانند بدست آوردن یک معادله چند مجهولی باشد اینکه گفته شد چند مجهولی سخن بیموردی است مانند این است که گفته شود مجهول الامکان یا مجهول الهویه اما بالاخره می توان آن مجهول را کشف نمود.
 اما در اینجا مجهول بیشتر مصداق دارد زیرا ماهیت زن و شوهر در آغاز زندگی پنهان است و باید به مرور زمان با هشیاری و دقت نظر آن مکتوم را بدست بیاورند. یک مثال ساده، روشنگر این سخن است: دو جنس مخالف و متضاد یکدیگر در دو کفه ترازو، قرار می گیرند اما مشاهده می گردد که آن دو جنس هموزن، شاهین ترازو را هماهنگ می کند. در اینجا دو کالا یا دو نفر و ترزو با زندگی شبیه شده است. در این صورت باید وجود و ماهیت همه را در راستای خصوصیات اخلالقی و رفتاری کشف نمود قبل از اینکه به اصل مطلب پرداخته شود باید توضیح داده شود که شخص باید وجود ماهیت مطلوب داشته باشد یعنی معیارهای زندگی مشترک( اگر خصوصیت قابل قبولی نداشته باشد) اکنون خود را با معیارهای زندگی تطبیق بدهد و دارای وجهه اجتماعی، ارزشمند بودن در جامعه، خوشنامی و …. اما دو زوج جوان درواقع و در آغاز زندگی مشترک دو مجهول رفتاری هستند که باید با درایت خاص یکدیگر را پیدا کنند و در بدست آوردن پاسخ معادله همت گمارند. زیرا شخصیت واقعی دو زوج جوان در ابتدای راه زندگی نهفته است و به سخنی دیگر ماهیت درونی آنان، آشکار نیست که متأسفانه گاهی این  ماهیت درونی را مخصوصاً اگر جنبه های منفی داشته باشد بروز نمی دهند اما بمرور زمان ماهیت واقعی آنان آشکار خواهد شد. البته از دیدگاه طرفین، ناپیداست وگرنه هر یک از طرفین خود را بخوبی می شناسد. و از دیدگاه جامعه و افراد خانواده طرفین شناخته شده هستند اما در بعضی موارد کسانی هستند که دارای بعد شخصیت نامطلوب می باشند اما آنرا از افراد خانواده خویش پنهان می دارند در این صورت بطور یقین باید گفته شود که او خود می داند از چه (قماش) است لکن باید در زندگی مشترک، با همسر خود بمعنی واقعی صادق باشد. در هر صورت ابعاد هر کس فقط باید در زندگی تأهل حتی قبل از ازدواج، در بوته آزمایش قرار بگیرد. نتیجه اینکه ضرورت دارد طرفین تشریک مساعی کنند تا بتوانند با در نظر گرفتن نکات ظریف روانشناسی، پاسخ صحیح این معادلات را بیابند مشروط بر اینکه صداقت داشته باشند و دوم اینکه برای پیداکردن جواب و شناخت باطن مخاطب خود، راه غلطی را انتخاب نکنند. در غیر اینصورت به نتیجه قطعی و صحیح، دست نخواهند یافت اما دو انسان دقیق، دانا، دارای بینش صحیح و ژرف نگر و آینده نگر، می توانند فرمول یادشده را پیدا کنند. در غیر اینصورت بدفرجامی و ناکامی در انتظار آنهاست. بر این مبنا با شکیبائی فراوان می توان بنای زندگی را تحکیم نمود و با تشریک مساعی دیگر و تلفیق ایده های متقابل زندگی مطلوبی را در پیش گرفت و این شیوه، همان فرمول است.
علم اخلاق
در برابر هر صفت نیک، اخلاق نکوهیده هم وجود دارد. اخلاق پسندیده هم حد و مرز ندارد. البته هر دو این خصلت ها باید متعادل باشد اما برشمردن و اندازه گیری آنها بآسانی نمی باشد. لکن اوصاف حمیده باید حد وسط داشته باشد. از جمله مسائل که آگاهی به آن قبل از تفصیل اخلاق نیکو درمانپذیر است اینکه بسیار اتفاق می افتد که در بعضی از افراد خصلت ها، صفات و افعالی بروز می کند که ظهور آن نیکو و فاعل آنها هم دارای اخلاق خوب، متصور می شود در حالیکه چنین نیست. بنابراین تفاوت بین صفات خوب و آنچه شبیه به آن است در حقیقت فضائل به شمار نمی رود، آگاهی پیدا شود تا اینکه عاقل و نیک سیرت مشتبه نشود و به بیراهه نرود و هر کس با عیب های خود نفس خود آشنا گردد تا شخصی که از وی انتظار و توقع خوبیها را دارد فریفته نشود و خود را به اشتباه نیک تصور نکند زیرا در غیر اینصورت از کلیه شئونات پسندیده، باز می ماند. لذا باید گفت صفت دانستن، عبارت است از علم به حقایق موجودات بطوری که در ذات آنها وجود دارد و تصدیق کردن اشخاص مانند آن می ماند که طفل خود را به مردان تشبیه کند و همان حرف باصطلاح دانا را بگوید یا مانند حیوانی است که بعضی از سخنان آدمی را آموخته باشد و با بعضی از افعال و رفتار را یاد گرفته و انجام دهد.
 یکی دیگر از علم اخلاق، عفت شناسی است و عبارت از این است که قوه غریزه در تحت فرمان و ید اختیار عقل باشد و نحوه بهره گیری از آن موافق امر و نهی باشد و آنچه که متضمن مصلحت مورد نیاز معاش و معاد باشد اقدام کند و مورد استفاده قرار دهد و آنچه که فسادانگیز باشد، از آن دوری گزیند و هرگز مخالف و تضاد فرمان عقل عمل نکند، و حتی تهدید هیئت حاکمه دولتمردان و کسانی که کارها ی کلیدی دارند، او را وادار به عمل زشت و قباحت آمیز، ننماید و بسیار کسانی هستند که دوری جستن از زشتی ها از بدست آوردن تنعم و رفاه، چشم پوشیده اند و منطق اینگونه اشخاص در این مورد این است که به لذت بهتر، غیرعرفانی تر و به مفهوم واقعی دست یابند وبطور اختصار اینکه به ذات پروردگار نزدیکتر و اجر زندگی را انتظار بکشند. وجه دیگر علم اخلاق عبارت است از شجاعت و اینکه قوه چشم، مطیع عقل، درایت ومنطق باشد تا آنچه را که عقل تأئید کند و فرمان بدهد تسلیم شود وگردن نهد و آنچه را که نهی نماید  از آن دوری گزیند و نباید هیچگونه مدعی و باعثی در این امر، بجز رسیدن به کمال و نیک بختی دخالت داشته باشد. پس کسانیکه خود را در مهلکه می اندازند و فی المثل بدون داشتن پروا، بر لشگری سهمناک می تازند و از ضربه زدن و ضربه خوردن و حتی کشته شدن  بی دست و پا گشتن بیم ندارند و اینکه برای بدست آوردن ثروت فراوان و یا به اشتیاق معشوقه خوش سیما یا از ترس حکام مستبد یا در راه مفاخرت و رسیدن به شهرت، در میان مردم خود، اهتمام می ورزد، نمی توان گفت که شجاع هستند بلکه می توان گفت که از ملکه شجاعت، نصیبی ندارند.
 پس ریشه و منشاء این موارد، رهاکردن لگام خشم و غضب و شهوت است یا از ترس بنابراین افرادی که در اینگونه مسائل، خود را در معرض خطر می گذارند، ترسو و حریص بوده و از مفاهیم شجاعت، بسیار فاصله دارند و همچنین اشخاصی که از رات تعصب قومی، و یا در مهلکه داخل شده و پیروز گردید و بیم او از بین رفته و برمبنای عات خود را  برحذر نمی دارد و می اندیشد که پیروز است نه تنها در اشتباه است بلکه این شیوه هم شجاعت بشما رنمی رود بلکه طبیعت او بعلت عادت غیر از غلبه نمودن را در نظر نمی گیرد و تصور مغلوب شدن هم در وجودش نمی گنجد و در همین راستا است که بسیاری از حیوانات درنده، برای حمله، به یکدیگر، مقابله می کنند، به ستیز برمی خیزند و هیچگونه عجز و پروائی ندارند لذا می توان گفت فاقد قوه تعقل هستند بلکه غضب خشم، خودخواهی، خوی درندگی، خودمحوری و خود بزرگ بینی بوده و ریشه قوه امن نفس در فرمان او نیست و تهاجم آن از ملکه شجاعت بشمار نمی رود و بزرگترین شجاعت پیروز شدن بر نفس خویش است. پس طبیعت آنان چنین است.
 در این مورد یک مثال ساده، مطلب را روشنتر می سازد: کسی که به مواد مخدر اعتیاد دارد از رفتن به زندان یا ارودگاه بازپروری بیمن ندارد. دست تکدی به سوی این و آن درازکردن و ساختن پلی که بگذرد از آبروی خویش نمی ترسد. این نترسیدن، شجاعت نیست بلکه حماقت است و علم اخلاق اینگونه رفتارها را محکوم می کند از نگاه یک فرد معتاد مقروض شدن، با اهمیت نیست، از مرگ، هراسی ندارد. به جداشدن همسر و فرزند از او نمی اندیشد، از فقر، تهدیستی، سیه روزگاری و تیره بختی پروا ندارد و خود را در دایره هولناک و هرگونه مخاطرات قرار می دهد و بخاطر ارضاء نفس بیمار خود دست به خون دیگران آلوده می سازد و تا مرز کشتن و کشته شدن پیش می  رود. آیا او شجاع است؟ بطور اجمال، شجاع واقعی کسی است که با باطن خود مبارزه کند و کلیه اعمال او با عقل کاملاً قابل انطباق باشد  وعقل او را هدایت کند و به همین جهت است که خداوند به انسان عقل، علم و درایت عنایت نموده که راه درست زندگی را انتخاب نماید و این نظریه، دقیقاً صحت دارد. چه بسا که عقل در بسیاری از مقاطع و مواضع فرمان برحذربودن از نهی را صادر می کند. لذا گریز و پرهیز از آن، با شجاعت هیچگونه منافاتی ندارد. مثالی دیگر: بی پروا بودن از صاعقه های نیرومند نترسیدن از زلزله شدید و مخرب و سیلهای ویرانگر، نشانه جنون است نه نشانه شجاعت. روآوردن به جانوران درنده خو و خون آشام یا جانوران گزنده که سم قوی و مهلک دارند، نه تنها از شجاعت نیست بلکه حماقت است. باید به این حقیقت آشکار اشاره شود که در نهاد شجاع واقعی، محافظت کردن و بدورماندن از ننگ، رسوائی، بدنامی و دارابودن اشرفیت انسان که به آن باید قائل بود پس با شرافت مردن، بهتر از زندگی ننگین است.

عتیقه زیرخاکی گنج