• بازدید : 63 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


عيسي مانند كودكان ديگر نشو و نما كرد و همچون پسران ديگر بحدجوابي رسيد ، ذولي نور فضيلت در سيمايش ميدرخشيد ، و آثار نبوت در رفتار و كردارش نمودار بود ، از جمله آنكه چون با همسايگان و همگنان خود ببازي مي پرداخت ايشان را از آنچه مي خورند و در خانه هاي خود ذخيره مي كنند خبر مي داد ، و چون نزد معلم دهكده مي رفت و در حضورش  مي نشست سلوكش با شاگردان ديگر متفاوت بود ، بلكه با توجه مخصوص و اهتمام تمام بسخنش گوش فرا مي داد و پيش از آنكه معلم درسي را آغاز كند درباره آن درس سخن مي گفت ، و مسائلي در آن خصوص از او مي پرسيد ، و هيچ نكته را از ياد نمي برد و هيچ مسئله را از نظر دور نمي داشت 
عيسي هنوز از سن دوازده ، يالگي در نگذشته بود كه همراه مادرش به بيت المقدس رهسپار شد . ولي اوضاع شهر و جمعيتهاي گوناگون و مناظر با شكوه ، و اوضاع فريبنده اجتماع او را شيفته و مفتون نمي ساخت ، و با وجود آنكه حد عمرش بر حسب عادات مستلزم بازي و كارهاي كودكانه بود ، از بازي چشم مي پوشيد ، و در حوزه هاي درس و علم وارد مي شد و از سر چشمه معرفت و منبع حكمت مي نوشيد و پيوسته وقت خود را با دانشمندان ، و بشنيدن سخنان ايشان مي گذرانيد . 
عيسي چون بحلقه علماء بني اسرائيل در آمد ، با دقت تمام سخنان كاهنان را ضبط مي كرد ، و آراء افكارشان را بخاطر مي سپرد همچنين ايشان نيز در سخنان و آراء افكار او توجه و دقت مي كردند ، تا كار بجائي كشيد كه چون عيسي لب بگفتار مي گشود ، سخنش را تصديق مي كردند و با افكار و آرائش ميگرويدند و در حضورش چنان ساكت مي نشستند كه گوئي مژه بر هم نمي زنند .
طلولي نكشيد كه عيسي با قوم بحتجاج پرداخت و در برابر عقائد باطلشان تيغ حق از نيام بر آورد . و اين جرات و شجاعت ، كينه و خشم بعضي از قوم را برانگيخت و علماء بني اسرائيل چون در برابر دانش و حجتش فروماندند بدشمني و آزارش برخاستند زيرا پيش از آن سابقه نداشت كه احدي بمناظره و احتجاجشان اقدام كند يا شنونده اي در حضورشان لب بچون و چرا بگشايد .
عيسي از خشم و كينه قوم نينديشيد بلكه سوالات مشكل ومسائل معضل خود را مانند باران بر سرشان مي باريد و عرصه را برايشان تنگ مي ساخت يكروز احتجاج و مناظره عيسي با علماي بني اسرائيل چنان او را سر گرم و شيفته كرد كه او را از ياد صرف طعام و نوشيدن آب منصرف ساخت مادرش مدتي در انتظار بماند ولي عيسي برنگشت پس در همه جا از او جستجو كرد ولي اثري از او نديد و سرانجام با ياس و نوميدي بقرگشت .
چون مريم از زحمت جستجو خسته و آزرده شد فكر كرد كه شايد عيسي همراه يكي از خويشن و آشنايان بدهكده باز گشته ، پس در پي او بدهكده رفت ، وهر سو بتفحص پرداخت و از حال و كارش جستجو كرد ولي هيچ خبر و اثري از او نيافت ، پس بناچار به بيت المقدس بازگشت تا دوباره در آنجا كاوش و تفحص كند ،  و با دقت بيشتري بجستجو پردازد . 
اين دفعه مريم كار تحقيق و تفحص را كامل ساخت و از همه جا خبر گرفت و در همان حال كه از اينسو به آن سو و از اين كو به آن كو به سراغ فرزندش مي رفت ، او را بديد كه در سلك علماء و زمره دانشمندان در آمده و در درياي بحث و احتجاج و مناظره و محاوره غوطه ور است و قوم را زير ساعقه بيان و در ميان طوفان حجت و برهان خود قرار داده است مريم از ديدن آن منظره مدهوش و متعجب شد ، و او را پيش خود خواند و از علت بخانه نيامدنش بپرسيد و بر غيبت بيسابقه توبيخش كرد ، و شرح پريشاني خود را برايش توضيح داد ، و چون توبيخ و مواخذه را بپايان برد عيسي در جواب گفت : من شيفته مناظره و سرگرم مجادله با علماء بودم و از تو پوزش مي طلبم .
پس از آن همراه مادرش بناصره برگشت ، و چون سي سال از عمرش بگذشت ، فرشته وحي بر او نازل شد  ، و دوره نبوت و مرحله رسالتش آغاز گشت . سپس انجيل را كه مصدق تورات بود از پروردگار دريافت كرد ، و پيغمبري خود را بر مردم اعلام نمود و ايشان را بشريعت خود بخواند ، و كوشيد تا يهود را از گمراهي باز آرد و براه راستشان هدايت كند زيرا ايشان از راه مستقيم منحرف شده و تورات را تحريف كرده بودند و جز جمع مال و اندوختن سيم و زر هدف و مقصودي نداشتند و از اين جهت مردم فقير و بينوا را وارد مي كردند كه صدقات و نذرهاي خئد را تقديم معبد كنند و هدايا و تحفه هاي خود را بايشان بسپارند ، تاسيل طلا بجيب و صندوق ايشان سرازير شود ، هر چند مردم بيچاره در كمال فقر و شدت اجتياج باشند و پدران درمانده و فرزندان بينوايشان از قوت لايموت و ضرو ريات زندگي بي نصيب و محروم بمانند و لقمه نان و ساتر عورتي نداشته باشند . 
در ميان يهود جماعتي بودند كه رستاخيز را انكار مي كردند و زندگي پس از مرگ را بعيد مي شمردند و حساب و عقاب را تكذيب مي كردند و گروهي ديگر شيفته لذتهاي فاني و زروزيور اين جهاني بودند و در گرداب شهوات و منجلاب منكرات و منهيات فرو رفته بودند و سوء اعمال خود را از مردم مستور مي داشتند ولي از خدا شرم نمي كردند و براي فريفتن و شكار كردن عوام تظاهر و ريا را پيشه مي ساختند . 
حال مردم بر اينمنوال بود كه ستاره دعوت و آفتاب شريعت مسيح بدرخشيد ، و خدا او را مبعوث كرد تا ايشان را از منجلاب رذائل و پرتگاه شهوات برهاند پس عيسي براي نجات و هدايت قوم از هر دري وارد شد ، و بهر وسيله اي متوسل گشت .
عالم نمايان و مدعيان روحانيت بني اسرائيل احساس كردند كه موجي مهيب وسيلي غريب بسوي ايشان رو مي آورد و بنياد حيات و حيثياتشان را تهديد مي كند . 
اينك عيسي است كه شهوترانيهاشان را بباد انتقاد گرفته ، و زراندوزي و دنيا پرستي هاشان را بشدت نكوهش و توبيخ مي كند و پرده از اسرارشان بر مي دارد و ريا كاري هاشان را بمردم نشان مي دهد پس ناچار جبهه نيرومندي در برابرش آراستند و يكباره با شدت هر چه تمامتر بتكذيبش برخاستند . 
عيسي باجتماع و هجوم قوم اعتنايي نكرد و از مقابل ايشان گاهي واپس ننهاد بلكه در مبارزه پافشاري كرد ، و از ترويج حق و صدوق باز نايستاد و در ميان قصبات و قراء گردش كرد و همه جا بدعوت مردم پرداخت و روساديهاي قوم راعلني ساخت . 
مردم دهكده ها بر صحت دعوت و حقيقت نبوتش نشان و اعجازي خواستند پس خدا او را بمعجزه با هروحجت ظاهر تاييد فرمود ، چنانكه مرغاني از گل مي ساخت و خداوند بآنها جان مي بخشيد تا بپرواز مي آمدند و كور مادر زاد و مبتلا يان ببرص را معالجعه مي كرد و مردگان را باذن خدا زنده مي ساخت .
شك نيست كه اينگونه امور از حدود توانائي بشر بپروست و هيچكس جز بتاييد الهي قادر بر چنين اعمال نيست ولي قوم با وجود مشاه۹ده اين آيات بطغيان و عصيان ادامه دادند و در گمراهي اصرار ورزيدند و كافران گفتند : اين اعمال جز سحر و شعبده نيست .
پس از آن دعوت عيسي با گوشهائي حق نيوش و دلهائي هدايت جوي تصادف كرد و بسياري از مردمي كه دنيا ايشان را نفريفته بود و چشم و دل را بمتاع فاني وزايل آن ندوخته بودند بدعوتش گرويدند و غيرت و حميت ديني عيسي را بر آن داشت كه بر قلعه نيرومند روحاني نمايان حمله اي سخت برد پس بسوي بيت المقدس رهسپار شد ، و از فرصت روز عيد و موقع اجتماع قوم استفاده كرد و دعوت خود را بر زائرين و مسافريني كه از اطراف شهرها و دهكده ها در بيت المقدس اجتماع كرده بودند اعلام كرد . جمع زيادي كرد او فراهم شدند و دل بمنطق نافذ و آسمانيش باختند و از اين رهگذر اتباع و انصارش فراوان شدند . 
اين پيش آمد ، كينه كاهنان را برانگيخت و آتش خشمشان را مشتعل ساخت و ايشان را بچاره جوئي و جستجوي خلاص از فشار او تحريك كرد ولي با وجود اين موفق با آزارش نشدند زيرا خدا او را بحفظ و حراست و تاييد و نصرت خود وعده داده بود از اينرو مكركاهنان در برابر اراده نيرومند الهي تاب معارضه و مقاومت نياورد . 
مائده 
عيسي در ميان قصاب و قراء براه افتاد و بدعوت مردم تژادامه ميداد و مي خواست كه قصرها ي ظلم و بيداد را ويران سازد و آثار شرك و فساد را ناپديد كند . و در اين سفر حواريون همراه او بودند و او را كومك ميدادند و در غم و شادي و رنج و راحت با او شريك و سهيم بودند ، و غم و اندوهش را تخفيف مي داند و در تجمل مشكلات سفر و سختي زندگي با او همدردي مي كردند و او را از چشم رقيبان – كه مانند سايه در پيش روان بودند – محفوظ مي داشتند و البته ايت تعاون و مددكاري از حواريون بسيار موثر و پر  ارزش بود ، زيرا عيسي از خانداني بود كه ياران و اعوان كم داشت و شعله عصبيت خانوادگي در آن فرو مرده و افسرده بود و پيداست كه عصبيت خانوادگي در رفع تعدي و مبارزه با ستمكاران بسيار موثر است همانطور كه قوم شعيب به پيغمبر خود مي گفتند اگر قبيله يا خويشات نميبودند هر آينه تراسنگشار ميكردم زيرا تو به تنهائي در برابر ما نيرو و قدرتي نداري ! 
عيسي و يارانش چندي در دهكده اي اقامت مي كردند آنگاه بدهكده ديگر كوچ مي كردند و در منزل سوم كمي مي ماندند و بجانب قريه ديگر رهسپار مي شدند تا سرانجام روزي به بياباني پهناور رسيدند كه خشكي و بي آبي سراسر آنرا فرا گرفته بود و گرسنگي ايشان را از پا در آورده و كاههاشان از تشنگي خشكيده و خستگي نيروي بدنشان را فرو كاشته بود پس بدون آب و غذا در آنجا منزل كردند ، و درباره وضع حال و طرز دعوت خود بگفتگو و مشاوره پرداختند تا مگر بهترين راه را براي نشر دعوت و غلبه بر مشكلات و شدائدي كه در پيش داشتند بيابند . 
و براي افراد از دامها و مكرهاي دشمنان كه در كمين ايشان بودند انديشه اي كنند عيسي در همه اين احوال روح اميدواريشان را تقويت مي كرد و آتش اراده و عزمشان را مشتعل مي ساخت آلام و رنجهاشان را تخفيف ميداد و با غمديد گانشان همدردي و مواسات مي كرد ، و آن گاه بحل مشكلات و تسهيل معضلاتشان مي پرداخت .
حواريون اگر چه برسالتش گواهي داده و به پيغمبريش گرويده بودند و زير پرچمش اجتماع كرده و در راه ياريش فداكاري مي كردند ولي باز بكسسي كه ايمانشان را تقويت كند و بريقينشان بيفزايد احتياج داشتند پس اين خواهش در دلهاشان بهيجان آمد ، تا آنجا كه پرده از كار برداشتند و گفتند : اي عيسي ، آيا پروردگارت مي تواند كه خواني از آسمان بر ما نازل كند ؟ 
البته اين خواهش حواريون از جهت شك در قدرت خدا يا طعن در نبوت عيسي نبود ، بلكه مانند خواهش ابراهيم در خصوص احياء مردگان براي اطمينان خاطر و آرامش دل بود .
عيسي با حال تعجب از سوال و بيم از مال كار ايشان گفت : اگر ايمان داريد از خدا بپرهيزيد و از پيشنهاد اينگونه معجزات و تقديم اين قبيل اقتراحات اجتناب كنيد تا كارتان بفساد نكشد آيا ديدن آنهمه معجزات دلهاتان  را اطمينان نبخشيد ؟ 
و بيماريهاي روحتان را اعلاج نكرد ؟ 
همانا كه اين سخن حاكي از عناد و مكابره است .
حواريون روح افروخته عيسي را تسكين دادند و حقيقت امر را بر او آشكار ساختند و گفتند : ما در ايمان خود صادق و در عقيده خود مخلصيم و منكر آيات و معجزات تو نيستم و هيچگونه شك و ترديد در پيغمبريت نداريم ، و اين خواهش را از آنجهت كرديم كه براي ما متضمن فضل و رحمتي است و مي خواهيم از آن خوان استفاده كنيم زيرا و خود از گرسنگي شديد ما با خبري ، و ميداني كه ما وسيله فرونشاندن سوز معده و رنج گرسنگي نداريم .
ما قدرت الهي را بدليل قاطع و برهان لا مع دريافته ايم و آياتش را از رهگذر قرائت صفحات كتاب آفرينش شناخته ايم و بر سالت تو تصديق داريم ولي اگر اين معجزه را نيز بر معجزات پيشين بيفزائي بر اطمينان قلب و نيروي يقين و ثبات ايمان ما خواهد افزود .
ما ميدانيم كه تو در دعوتت صادقي ، از پروردگار ما وحي مي گيري و خدا ترا ياري مي كند و دامن نعمتش را بر تو ميگسترد ولي معجزات گذاشته ات زميني بود و اين اعجاز كه ما مي طلبيم آسمانيست و رد نظر ما بزرگتر و عجيب تر از معجزات ديگر است و با اين معجزه ايمان ما افزونمي گردد و بر تعداد گروندگانت افزوده مي شود .
پس چون اصرار حواريون را بديد دانست كه خواهش ايشان از راه شك و عناد نيست بلكه از روي حسن نيت و صدق سريرت سخن مي گويند از اينرو دست بآسمان برداشت و گفت : اي خدا ، اي مالك ملك ، و اي مدبر آسمان و زمين ، و اي عهده دار كارهاي خلق ، و اي فراهم كننده امور بندگان مائده اي از آسمان بر ما نازل كن كه براي آغاز و انجام ماعيد و جشني و از جانب تو آيتي باشد و ما را از آن روزي ده زيرا تو بهترين روزي دهندگاني .

عتیقه زیرخاکی گنج