• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداي متعال زمين را در دو نوبت(۱) خلق كرد، كوهها را روي زمين بنا نهاد و زمين را بين همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمين را در چهار نوبت مقدر كرد.
آنگاه آسمان را از ماده اي شبيه گاز مشتعل آفريد و به آسمان و زمين دستور داد، بياييد! آسمان و زمين گفتند: با ميل آمديم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.
سپس خدا به عرش پرداخت و خورشيد و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفريد تا همواره او را ستايش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.
پس از آن، اراده و مشيّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذريّه او را بيافريند، تا در زمين سكني گزينند و در آباداني آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جريان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودي مخلوق ديگري مي آفرينم كه در روي زمين منتشر مي شوند. از منابع زيرزمين استخراج مي كنند و گروه گروه جاي يكديگر قرار مي گيرند و زمين را حفظ مي كنند.
فرشتگان مخلوقاتي هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزيده است و نعمت خويش را بر آنان جاري و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودي خود موفق و در طريق اطاعت خويش حمايت نموده است.
ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بي خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات ديگري را خلق كند، زيرا خداوند فرموده بود كه بيشتر اين موجودات در تقوي و عبادت به پاي فرشتگان نمي رسند، پس آنها ترسيدند كه شايد اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظيفه اشان بوده است، لذا بي درنگ به تبرئه خويش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدايا! با اين كه، ما همواره تسبيح و تقديس تو را مي نماييم، چگونه اراده شما بر خلقت ديگري قرار گرفته است؟ مي خواهي آنان را روي زمين جانشين خويش قرار دهي؟ آيا مي خواهي اين نو آفريدگان، در منافع زمين با يكديگر به اختلاف برخيزند و هر يك فوايد آن را براي خويش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون هاي فراوان بريزند و جان هاي پاك و منزه را تباه كنند؟!(۲)
فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، يا شايد اميدوار بودند كه خدا آنان را در زمين جانشين خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعايت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمي خواستند شك و ترديدي نسبت به حكمت خدا و خليفه او وارد سازند، زيرا ملائك، اولياء مقرب خدا و بندگان شايسته او هستند، قبل از خدا سخن نمي گويند و همواره به فرمان او عمل مي كنند.
خداي تعالي براي آن كه فرشتگان از حيرت در آيند، به آنان چنين پاسخ داد: “من در راز اين آفرينش چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد” من در خلافت انسان بر روي زمين حكمت دارم كه شما بر آن وقوف نداريد. به زودي آنچه را خواستم خلق مي كنم و آن كه را مايلم به نمايندگي خويش مي گمارم. سپس آنچه بر شما مخفي است، آشكار مي گردد و شما آن را مشاهده مي كنيد. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفريدم و از روح خود در آن دميدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهي) بر او سجده كنيد. (۳)
خدا پيكر آدم را از گل پخته آفريد، سپس جان و روح در كالبد وي دميد و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه اي از نور فضل و حكمت در او تجلي يافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را براي ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: “اگر شما راست مي گوييد نام و راز اين موجودات را براي من باز گوييد!” (۴)
خداوند بدينوسيله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدوديت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دريابند كه حكمت خدا بر اين تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نيز شايسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولويت خلافت خدا در روي زمين با آدم است و اين موضوع قابل انكار نيست.
فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخي براي آن بيابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتواني كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بيش از آنچه از تو آموخته ايم، چيزي نمي دانيم و تو دانا و حكيمي. ¬(۵) 
آنگاه كه آدم از فيض الهي بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پي برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برايشان سخن گويد و به آنها بفهماند كه نيروي دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم داراي فضيلتي برتر از ملائك است و لياقت خلافت خداوند بر زمين را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بيان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غيب آسمان و زمين آگاهم و آشكار و نهانتان را مي دانم. (۶)
در اين زمان برتري آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دريافتند و حكمت خلافت آدم بر روي زمين بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنيد. تمام ملائك با خضوع و فروتني دعوت خدا را پذيرفتند و با اداي تعظيم رو به سوي آدم نهادند و در حالي كه پيشاني خود را بر زمين گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شيطان كه از فرمان خدا سرپيچي كرد.
 
خودخواهي ابليس
شيطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهي با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرماني روي آورد. زير بار سجده آدم نرفت، خود خواهي كرد و در زمره كافرين در آمد.
خداوند از ابليس پرسيد سبب و علت خود داري تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چيز تو را از سجده بر مخلوقي كه من به قدرت و عنايت خويش آفريده ام منع كرد؟ آيا خود خواه شده اي و خود را برتر مي داني؟ (۸)
ابليس گمان كرده بود كه نژاد وي برتر از آدم و جوهراو اصيل تر از بشر است و كسي در شان و مقام، با وي برابر نيست و هيچ موجودي نمي تواند به مراتب عظمت او دست يابد، لذا عرضه داشت “من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردي و آدم را از گل تيره” (۹) لذا سزاوار نيست كه من بر او سجده كنم”.
ابليس مخالفت خود را علني ساخت و در نافرماني خويش اصرار ورزيد، از فرمان خدا سرپيچي كرد و حاضر نشد بر موجودي كه خدا با دست عنايت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همين جهت در زمره كافران در آمد.
خداوند ابليس را بخاطر اين نافرماني مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنين خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستي و تا روز قيامت بر تو لعن و نفرين باد. (۱۰)
ابليس از خدا خواست تا روز قيامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: “تا روز معين و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود. (۱۱) چون خواسته ابليس برآورده شد و آرزوي او جامه عمل پوشيد، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: “چون مرا گمراه كردي، براي گمراهي آدم و فرزندانش در كمين مي نشينم، پس از پيش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله مي كنم. بيشتر آنان را سپاسگزار نخواهي يافت.” (۱۲)
خدا ابليس را با خواري و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوي او را برآورد، به او فرمود: به راهي كه انتخاب كرده اي وارد شو و در مسير ناپسندي كه برگزيدي قدم بردار و با بانگ خويش هر كه را توانستي به خود جلب كن، “با سواره نظام و پياده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شريك آنها شو و آنها را بفريب و مغرور ساز، (۱۳) به آنان وعده هاي دروغ بده و آرزوهاي طولاني را در مغز آنها جايگزين كن!
ولي اين را بدان كه من بين تو و مردمي كه عقيده اي صحيح دارند و بندگان خالصم كه هدفي استوار دارند، راهي باز نمي گذارم و تو نمي تواني بر آنان تسلط يابي، زيرا قلوب آنان از تو روي گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نيست.
اما چون تصميم گرفته اي كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازي، براي تو حسابي سخت و عقابي سنگين است و من به يقين جهنم را براي تو و همه آنان كه از تو پيروي كرده اند، قرار مي دهم.
 
آدم در بهشت 
پس از آنكه خدا ابليس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گرديده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحي كرد كه نعمتي كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زيرا من تو را به فطرت بديعي خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقي تمام عيار نمودم، از روح خود در تو دميدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوي از نور علم خود را به تو افاضه كردم.
اي آدم، ابليس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپيچي كرد لعنش كردم. خانه ابدي بهشت است و اين منزل جاويد را جايگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردي، پاداشت را نيكو مي دهم و در اين بهشت تو را تا ابد نگاه مي دارم، ولي اگر نافرماني مرا نمودي تو را از خانه ام اخراج مي كنم و با آتش خويش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! اين ابليس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوي.
خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنيت كامل از خوراكي هاي بهشت استفاده كنند و آنان را در چيدن هر ميوه اي كه ميل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بين آن همه نعمت، از ميوه يك درخت صرف نظر كنند.
براي اين كه هيچگونه ابهامي درباره اين درخت باقي نماند و در شناسايي آن ترديدي نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه يابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به اين درخت نزديك شويد و يا از محصول آن بچينيد، در زمره ستمگران قرار مي گيريد، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از اين درخت ممنوع صرف نظر كرديد “وسائل آسايش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگي، برهنگي، تشنگي و درد براي شما وجود ندارد”. (۱۴)
لذا صريحاً به آنان فرمود: “تو و همسرت در بهشت منزل كنيد، هر گاه خواستيد، با آزادي كامل از محصولات بهشت بخوريد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران مي گرديد.” (۱۵)
آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق ميلش بود مورد استفاده قرار مي داد، در ميان درختان بهشت گردش و در سايه آنها استراحت مي كرد و از گلهاي آن مي چيد و از محصولات  بهشت لذت مي برد و كام خود را شيرين مي كرد و از آبهاي گواراي بهشت مي نوشيد. همسر آدم نيز از اين نعمت هاي بهشتي بهره مند و كامياب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاري بود در كنار هم خوشبخت بودند.
 
وسوسه هاي ابليس
ابليس از آسايش آدم و همسرش و محروميت خويش از رحمت خدا و بهشت برين سخت غضبناك بود، لذا تصميم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت هاي بهشتي محروم گرداند! زيرا به نظرش اين آدم بود كه او را از اوج عزت به زير كشيد و از رحمت خدا و خشنودي او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كاميابي از نعمت هاي بهشت بسر مي برد، پس بايد اين شكست را جبران كند و با فريب آدم، او را نيز از اين موهبت محروم سازد.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل یرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خلقت آدمخدای متعال زمین را در دو نوبت(۱) خلق كرد، كوهها را روی زمین بنا نهاد و زمین را بین همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمین را در چهار نوبت مقدر كرد.
آنگاه آسمان را از ماده ای شبیه گاز مشتعل آفرید و به آسمان و زمین دستور داد، بیایید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.
سپس خدا به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفرید تا همواره او را ستایش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.
پس از آن، اراده و مشیّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذریّه او را بیافریند، تا در زمین سكنی گزینند و در آبادانی آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودی مخلوق دیگری می آفرینم كه در روی زمین منتشر می شوند. از منابع زیرزمین استخراج می كنند و گروه گروه جای یكدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می كنند.
فرشتگان مخلوقاتی هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزیده است و نعمت خویش را بر آنان جاری و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودی خود موفق و در طریق اطاعت خویش حمایت نموده است.
ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بی خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات دیگری را خلق كند، زیرا خداوند فرموده بود كه بیشتر این موجودات در تقوی و عبادت به پای فرشتگان نمی رسند، پس آنها ترسیدند كه شاید اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظیفه اشان بوده است، لذا بی درنگ به تبرئه خویش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدایا! با این كه، ما همواره تسبیح و تقدیس تو را می نماییم، چگونه اراده شما بر خلقت دیگری قرار گرفته است؟ می خواهی آنان را روی زمین جانشین خویش قرار دهی؟ آیا می خواهی این نو آفریدگان، در منافع زمین با یكدیگر به اختلاف برخیزند و هر یك فواید آن را برای خویش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون های فراوان بریزند و جان های پاك و منزه را تباه كنند؟!(۲)
فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، یا شاید امیدوار بودند كه خدا آنان را در زمین جانشین خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعایت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمی خواستند شك و تردیدی نسبت به حكمت خدا و خلیفه او وارد سازند، زیرا ملائك، اولیاء مقرب خدا و بندگان شایسته او هستند، قبل از خدا سخن نمی گویند و همواره به فرمان او عمل می كنند.
خدای تعالی برای آن كه فرشتگان از حیرت در آیند، به آنان چنین پاسخ داد: “من در راز این آفرینش چیزی را می دانم كه شما نمی دانید” من در خلافت انسان بر روی زمین حكمت دارم كه شما بر آن وقوف ندارید. به زودی آنچه را خواستم خلق می كنم و آن كه را مایلم به نمایندگی خویش می گمارم. سپس آنچه بر شما مخفی است، آشكار می گردد و شما آن را مشاهده می كنید. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفریدم و از روح خود در آن دمیدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده كنید.(۳)
خدا پیكر آدم را از گل پخته آفرید، سپس جان و روح در كالبد وی دمید و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه ای از نور فضل و حكمت در او تجلی یافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را برای ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: “اگر شما راست می گویید نام و راز این موجودات را برای من باز گویید!” (۴)
خداوند بدینوسیله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدودیت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دریابند كه حكمت خدا بر این تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نیز شایسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولویت خلافت خدا در روی زمین با آدم است و این موضوع قابل انكار نیست.
فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخی برای آن بیابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتوانی كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بیش از آنچه از تو آموخته ایم، چیزی نمی دانیم و تو دانا و حكیمی. (۵)
آنگاه كه آدم از فیض الهی بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پی برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برایشان سخن گوید و به آنها بفهماند كه نیروی دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم دارای فضیلتی برتر از ملائك است و لیاقت خلافت خداوند بر زمین را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بیان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غیب آسمان و زمین آگاهم و آشكار و نهانتان را می دانم.(۶)
در این زمان برتری آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دریافتند و حكمت خلافت آدم بر روی زمین بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنید. تمام ملائك با خضوع و فروتنی دعوت خدا را پذیرفتند و با ادای تعظیم رو به سوی آدم نهادند و در حالی كه پیشانی خود را بر زمین گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شیطان كه از فرمان خدا سرپیچی كرد.
خود خواهی ابلیس (۷)شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهی با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانی روی آورد. زیر بار سجده آدم نرفت، خود خواهی كرد و در زمره كافرین در آمد.
خداوند از ابلیس پرسید سبب و علت خود داری تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع كرد؟ آیا خود خواه شده ای و خود را برتر می دانی؟(۸)
ابلیس گمان كرده بود كه نژاد وی برتر از آدم و جوهراو اصیل تر از بشر است و كسی در شان و مقام، با وی برابر نیست و هیچ موجودی نمی تواند به مراتب عظمت او دست یابد، لذا عرضه داشت “من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردی و آدم را از گل تیره” (۹) لذا سزاوار نیست كه من بر او سجده كنم”.
ابلیس مخالفت خود را علنی ساخت و در نافرمانی خویش اصرار ورزید، از فرمان خدا سرپیچی كرد و حاضر نشد بر موجودی كه خدا با دست عنایت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همین جهت در زمره كافران در آمد.
خداوند ابلیس را بخاطر این نافرمانی مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنین خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستی و تا روز قیامت بر تو لعن و نفرین باد.(۱۰)
ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: “تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود.(۱۱) چون خواسته ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه عمل پوشید، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: “چون مرا گمراه كردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش در كمین می نشینم، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می كنم. بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.”(۱۲)
خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوی او را برآورد، به او فرمود: به راهی كه انتخاب كرده ای وارد شو و در مسیر ناپسندی كه برگزیدی قدم بردار و با بانگ خویش هر كه را توانستی به خود جلب كن، “با سواره نظام و پیاده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شریك آنها شو و آنها را بفریب و مغرور ساز،(۱۳) به آنان وعده های دروغ بده و آرزوهای طولانی را در مغز آنها جایگزین كن!
ولی این را بدان كه من بین تو و مردمی كه عقیده ای صحیح دارند و بندگان خالصم كه هدفی استوار دارند، راهی باز نمی گذارم و تو نمی توانی بر آنان تسلط یابی، زیرا قلوب آنان از تو روی گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نیست.
اما چون تصمیم گرفته ای كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازی، برای تو حسابی سخت و عقابی سنگین است و من به یقین جهنم را برای تو و همه آنان كه از تو پیروی كرده اند، قرار می دهم.
آدم در بهشتپس از آنكه خدا ابلیس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گردیده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی كرد كه نعمتی كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زیرا من تو را به فطرت بدیعی خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقی تمام عیار نمودم، از روح خود در تو دمیدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوی از نور علم خود را به تو افاضه كردم.
ای آدم، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپیچی كرد لعنش كردم. خانه ابدی بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردی، پاداشت را نیكو می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می كنم و با آتش خویش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! این ابلیس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی.
خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنیت كامل از خوراكی های بهشت استفاده كنند و آنان را در چیدن هر میوه ای كه میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بین آن همه نعمت، از میوه یك درخت صرف نظر كنند.
برای این كه هیچگونه ابهامی درباره این درخت باقی نماند و در شناسایی آن تردیدی نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه یابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به این درخت نزدیك شوید و یا از محصول آن بچینید، در زمره ستمگران قرار می گیرید، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از این درخت ممنوع صرف نظر كردید “وسائل آسایش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگی، برهنگی، تشنگی و درد برای شما وجود ندارد”.(۱۴)
لذا صریحاً به آنان فرمود: “تو و همسرت در بهشت منزل كنید، هر گاه خواستید، با آزادی كامل از محصولات بهشت بخورید ولی به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران می گردید.”(۱۵)
آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق میلش بود مورد استفاده قرار می داد، در میان درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می كرد و از گلهای آن می چید و از محصولات  بهشت لذت می برد و كام خود را شیرین می كرد و از آبهای گوارای بهشت می نوشید. همسر آدم نیز از این نعمت های بهشتی بهره مند و كامیاب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاری بود در كنار هم خوشبخت بودند.

عتیقه زیرخاکی گنج