• بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

آرمانشهر را تنها در وجود خودمان ، در روابط و در زندگي مشرتك و جمعي مان مي توانيم جستجو كنيم. 
سرنوشت بشر نه در ستارگان و نه در ميان روستاها كه در شهر تعيين خواهد شد . 
اگر بپذيريم كه شهر نشيني عبارتست از هنر زيستن انسانها در كنار هم ، پس شهر سالم محلي است متشكل از انسانهايي سالم ، با ايده هايي گوناگون اما سالم ، كه در محيط زيستي مطلوب ، در كنار يكديگر و با تشريك مساعي شهر سازان ، مسءولان و مديران شهري در ايجاد محيطي بهتر ، سالمتر ، مرفه تر و زيباتر به منظور رسيدن به اهداف والاي الهي و انساني خود تلاش مي كنند . 
اين وجود انسانها و تلاش و فعاليت آنان و تماس و همزيستي آنها در كنار يكديگر است كه به كالبد بيجان شهر روحي تازه مي بخشد و زندگي را چون خوني در رگهاي شهر به جريان مي اندازد . شادابي و طراوت ، سلامتي و زيبايي ، تندرستي و دوام عمر شهر بي شك بستگي تام به كار مداوم و دقيق هر يك از اندامهاي شهري ، تغذيه شهري درست و سلامتي فكري ، جسمي ، روحي و رواني اصلي ترين عضو جامعه يعني انسان است . 
شهر چگونه جايي است ؟ متخصصين و دست اندركاران بسياري در پاسخ به اين پرسش نظرات خود را مطرح ساخته اند . آمار گران . جامعه شناسان ، شهرسازان ، جغرافيدانان ، معماران ، جمعيت شناسان ، مهندسين و مديران محيط زيست ، تاريخدانان ، شاعران ، نويسندگان ، نظريه پردازان سياسي و … هر كدام ديدي خاص به شهر دارند . امما آيا هر كدام از اين ضوابط براي تعريف و شناخت شهر كافي است ؟ آيا ملاكهايي چون داشتن تعداد جمعيت كافي ، قرار داشتن در مقر و موقع جغرافيايي مناسب ، داشتن ساختمانها و تاسيسات عظيم ، غالب بودن مشاغل خدماتي و صنعتي ، داشتن پيشينه تاريخي و يا دارا بودن نهادها ، ادارات و سازمانهاي شهري  و اجتماعي به تنهايي كافي است ؟ چرا شهر شناسان معتقدند شهر ها روزي زاده مي شوند ، رشد مي كنند ، به تكامل مي رسند و روزي هم عاقبت به زوال و انحطاط مي رسند و مي ميرند ؟ چرا بايد براي بسياري از شهرها آينده اي تاريك ، ويران و خراب را انتظار داشت ؟ 
شهر به خودي خود نمي تواند وجود داشته باشد . تجربه هاي شهر سازي بسياري در قرن حاضر ، جون ساختن “ برازيليا ” در آمريكاي جنوبي و يا شهرهايي چون آبادان ، فولاد شهر ، شاهين شهر ، مسجد سليمان و … در كشور خودمان نشان مي دهد خواه ناخواه عواملي كه در شكل گيري و پويايي اين شهرها موثر بوده اند ، در نظر گرفته نشده اند . به طور مثال ، خانم سالمندي كه از زندگي در فولاد شهر خسته شده بود ، به هنگام ترك اين شهر گفت : اين شهر مانند پادگاني است كه ابوابجمعي آن با  خانواده هايشان يكجا زندگي مي كنند آيا شهر نبايد به مكاني مورد علاقه و قابل زيست براي ساكنانش باشد كه به آن اظهار تعلق كنند و از زندگي در آن راضي باشند ؟ 
اگر بپذيريم كه شهر نشيني عبارت است از هنر زيستن انسانها در كنار هم ؛ پس شهر محلي است در برگيرنده انبوه انسانها كه از سويي افكار ، عقايد و ايده هاي گوناگون شخصي و خصوصي دارند و از سوي ديگر داراي ويژگيها و خصوصيات ،آرزوها ، اميال و هدفهاي مشترك و جمعي هستند . در هيمن مكان است كه انسانها براي شكل گيري و رشد خلاقيتها ، اختراعات و ابداعات ، استعدادها و نمودهاي بارز انساني گرد هم مي آيد ، برخورد عقايد صورت مي گيرد و آثار و انديشه هاي جديد خلق مي شوند . شهر سالم ، محلي است متشكل از انسانهايي سالم ، با ايده هايي گوناگون كه در محييط زيستي مطلوب ، در كنار يكديگر و با تشريك مساعي شهر سازان ، مسئولان  و مديران شهري در ايجاد محيطي بهتر ، سالمتر ، مرفه تر و زيباتر ، به منظور رسيدن به اهداف والاي الهي و انساني خود تلاش مي كنند . شايد به همين منظور است كه لوفور گفته است : “ سرنوشت بشر نه در ستارگان و نه در ميان روستا كه در شهر تعيين خواهد شد . ” 
اين وجود انسانها و تلاش و فعاليت آنان و تماس و همزيستي آنها در كنار يكديگر است كه به كالبد بيجان شهر روحي تازه مي بخشد و زندگي را چون خوني در رگهاي شهر به جريان مي اندازد. شادابي و طراوت ، سلامتي و زيبايي ، تندرستي و دوام عمر شهر بي شك بستگي تام به كار مداوم و دقيق هر كدام از اندامهاي شهري ، تغذيه شهري درست و سلامتي فكري ، جسمي ، روحي و رواني اصلي ترين عضو جامعه يعني انسان ، دارد . 
كلمات و عباراتي چون محبت و دوست داشتن ، صفا و صميميت ، دوستي ، ايثار و از خود گذشتگي ، صبر و فداككاري ، عدالت خواهي ، نوعدوستي و رعايت حقوق ديگران ، احترام به قانون ، تعاون ، همياري و همكاري و … روي كاغذ و يا در گفتار صرف ، خشك و بيروح هستند . رسيدن به نهايت زيبايي و كمال چنين واژه ها بي شك در دميده شدن روح عمل و كاربرد ، درآنها است . و به عبارتي عينيت بخشيدن به آنها توسسط انسان و بالفعل شدنشان است . شهر سالم در واقع آميزه اي است از انسانهايي پاك و خوب و وجود آن چه كه براي خوب زيستن لازم است ؛ از نهادها ، سازمانها ، خدمات كافي ، قوانين مناسب و شرايط ايده آل گرفته تا امكانات و تجهيزات و تسهيلات مختلف . 
روياي رسيدن به چنين جامعه اي از قديم الايام تا كنون ، انديشمندان ، شاعران ، نويسندگان و متفكران زيادي را وا داشته است تا در جست و جوي آرمانشهر و راههاي رسيدن به چنين جامعه اي به كندو كاو بپردازند ؛ در عالم تخيل شهري آرماني را جست و جو كنند و در آثارشان از سرزمينن ايده آل بنويسد . همه از مدينه فاضله سخن مي رانند كه بايد وجود داشته باشد . 
بحث و بررسي افكار و انديشه اين بزرگان را به فرصتي ديگر وا مي گذاريم ، اما توجه به اين نكته ضروري است كه آيا نمي توان و نبايد آرمانشهر را در وجود خودمان ، در جامعه مان ، در روابطمان و در زندگي مشترك و جمعي مان جست و جو كنيم ؟ آيا نمي توان كوشيد تا شهري داشت با تمام خصوصيات جامعه اي كه طالب آنيم و در آرزوها و خيال در جست و جويش هستيم ؟ اگر چه دستيابي به مدينه فاضله واقعي در اين جهان ناممكن مي نماياند ، اما به هر حال تلاش براي رسيدن و شدن ، بي شك ما را به زندگي بهتر ومطلوبتر رهنمون خواهد كرد . 
برنامه ريزي براي رسيدن به خواستهايمان ، متضمن رعايت سه  نكته است : شناخت كامل از گذشته ، توجه به حال و پيش بيني متفكرانه و حساب شده براي آينده در اين راستا بالا رفتن سطح فرهنگ شهري و شهروندان ، همكاري مستمر ، مداوم و مفيد آنها را با برنامه ريزان و متخصصين ميسر مي سازد. 
در اين مقوله قبل از هر چيز شناختي لازم است تا بدانيم كه چه بوده ايم ، چه كرده ايم و چه شده ايم  و در كجاي راه هستيم . و به عبارتي روشنتر ، شهر نشيني و شهر سازي در كشور ما چه روندي را طي كرده است ؟ چه شرايطي بر آن حاكم بوده است و از چه عواملي تاثير پذيرفته است ؟ باييد دانست آنچه كه بنام جمعيت روز افزون شهري با آن روبرو هستيم ، براتي طي روند سالم شهر نشيني است يا نوعي شهر گرايي آنهم سريع ، بدون ضابطه و اصول و ناهماهنگ با رشد شهر سازي است ؟ آيا بسياري از شهرهاي ما در حقيقت روستاهاي بزرگي نيستند با همان فرهنگ روستايي كه تنها انبوه ساكنانشان ، اطلاق عنوان شهر به آنها را سبب شده است ؟ 
بررسي سير تحول شهر نشيني و شهر سازي در كشورمان به ما اين امكان را مي ده كه ضمن دستيابي هر چندمحدود از گذشته و بررسي اوضاع فعلي ، براي آينده اي بهتر بتوانيم برنامه ريزي كنيم. در چنين شناختي ، اين فرصت به ما دست خواهد كه به مزايا و معايب روند شهر نشيني كشورمان پي ببريم و در راهي كه پيش رو داريم به برطرف كردن نقاط ضعف و به كارگيري نقاط قوت و تقويت آنها بپردازيم . چرا كه شهر هاي امروز ما نه شهرهاي قديم هستند با آن ويژگيهاي زماني و سرزميني خاص خودشان و نه شهرهايي جديد ، منطبق با اصول و مباني و ضوابط شهر سازي دوران حاضر . بسياري از شهرهايمان نه از پيش انديشده شكل گرفته ، رشد كرده و وسعت يافته اند و نه با برنامه و نظمي اصولي به سوي آينده رهسپارند. بر پيكر شهر هاي قديمي ما وصله هاي ناجور بسياري چسبانده شده است و به طوري كه هر تازه واردي اين چند گانگي را در نگاه اول در سيماي شهر مي بيند .براستي چه سبكب را و چه الگويي و چه روند مستقلي و قابل قبولي را كه شهر سازي در پيش گرفته ايم 
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هدف از اين موضوع درک مفهوم مدرنيسم ،علل پيدايش و پاره اي از خصوصيات آن است .در اين مقاله ابتدا به مفهوم مدرنيته و مدرنيسم وتفاوت آنها اشاره خواهد شد و سپس با ذکر يک نمونه شهر معاصر به جمعبندي نظرات و مباحثي چون :رابطه جامعه مدني و آيين شهروندي،خصوصيات مدرنيزاسيون شهري و ثمرات ورود مدرنيته در شهرسازي ايران اشاره خواهد شد 
واژه مدرنيسم به معناي نو گرايي و نو سازي است و مدرنيزاسيون عملي که منتج از مدرنيسم و مبتني بر مدرنيته و افکار مدرن است .پيدايش مدرنيته با پيدايش جوامع مدرن (كشورهاي اروپاي غربي) هم زمان بوده است ولي در اينكه آغاز مدرنيته چه زماني است ميان محققان توافق نيست ولي عمدتاً از سال ۱۸۹۰ تا۱۹۳۰ مد نظر است.۱ آغاز عصر مدرن رويدادي بود كه در آن مجموعه انديشه‌ها قوام يافته بودند تا جنبش‌هاي جديدي را كه تجسم بخش روح جامعه صنعتي بودند شكل دهند، مصالح و روش هاي نوين ساخت وساز به معماران و مهندسين اين توان را داده بود تا شيوه‌هاي ساخت و ساز را كشف كنند.۲ 
با ظهور عصر صنعت و گسترش صنايع توليد انبوه بسياري از مردم به سرعت از شيوه زندگي قرون وسطي به شيوه زندگي مدرن گرويدند. ۳
آغاز عصر مدرن با پيدايش خردگرايي، روشنفكري، علم مداري و دين پيرايي همراه بود.۴ 
انگيزه اصلي مدرنيسم كم كردن توان سرمايه‌داري صنعتي كه به عنوان واسطه بين سرمايه‌داراني عمل كرده بود كه شهر‌ها را توسعه داده بودند. شهرهايي كه بدون كيفيت مطلوب فقط براي توليد ساخته شده بودند.۵ هدف اصلي مدرنيسم حذف تدريجي ساختار اجتماعي منفرد و جايگزين كردن با يك بنيان واحد و جامع بود. مدرنيسم نوعي پيوستگي با اهداف اجتماعي دارد.۶ 
نياز به پروژه‌هاي مسكن عمومي در اروپا و روسيه ، سبب تبلور ديدگاه‌هاي نوين در بين معماران و شهرسازان گرديد. ۷و پيدايش شهرسازي معاصر ممكن نبود مگر بعد از تغييرات مهم فني ، اقتصادي و اجتماعي كه به انقلاب صنعتي شهرت دارد و طي نيمه دوم قرن ۱۸ در غرب اروپا به وقوع پيوست. ۸
نبوغ جامعه مدرن مرهون انديشه اي بود که مفروضات جامعه جديد صنعتي را بر اساس متغير هاي موجود در جامعه آن زمان ،سازماندهي و تبيين مي نمود.۹
معماري کلاسيک 
معماري گوتيک 
معماري باروک 
معماري روکوکو 
معماري ايراني 
معماري جهان اسلام 
معماري چيني 
معماري هندي 
مکتب باوهاوس 
مکتب شيکاگو 
نو گرايي (مدرنيسم) 
نو مدرن (نيو مدرنيزم) 
پسانوگرايي (پُست‌مدرنيسم) 
تنديس گرايي 
سازه گرايي 
ساختارشکني (واسازي) 
معماري پرش کيهاني ( غير خطي ) 


۱- طرح موضوع
۱-۱- تعريف:
درباره مدرنيته و مدرنيسم نظر واحدي وجود ندارد۱۰٫ولي مدرنيسم در معاني زير بکار مي رود: 
• گرايش فرهنگي كه از دل مدرنيته بر آمده۱۱ 
• بر تجربه فرهنگي دلالت دارد كه ماهيت آن روشن و شفاف نيست. اين امر از ابهام مدرنيته سر چشمه مي‌گيرد.۱۲ 
• روش نوين زندگي عصر جديد۱۳
• جنبشي عظيم كه از دل حركت هاي اصلاح طلبانه و در واكنش به شهر‌هاي صنعتي قرن۱۹بود.۱۴ 
• كليه حركت ها و سبك‌ها در ادبيات ، هنر ومعماري ۱۵
• عكس العملي فرهنگي به فرآيند مدرنيزاسيوني بود كه با رشد سرمايه داري در سده هاي ۱۹و۲۰ همراه مي‌شد.۱۶ 
۱-۲- تفاوت مدرنيته و مدرنيسم 
۱-۲-۱- مدرنيته وضعيت و حالتي كه در تاريخ اتفاق افتاده و نوعي نگرش به هستي و زندگي است. ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويكردي فهم مدرنيته از خود است . ۱۷
۱-۲-۲- مدرنيته به سه حوزه (علم ، سياست، هنر) ولي مدرنيسم به دو حوزه (هنر و فرهنگ) مربوط است.۱۸ 
۲- اهداف تحقيق 
هدف از ارائه اين بحث اين است که برنامه ريزان از نيروها و نظرياتي كه شهر‌ها را شكل مي‌دهد, آگاه باشند در اين صورت ميزان درك و فهم ما از طبيعت برنامه‌ريزي شهري بالاتر مي رود. ۱۹
آشنايي با فلسفه وجودي مدرنيته و نگاه از بالا بر اين چرخه پر تلاطم و ويران کننده و نگاه از اين منظر بر امور شهرسازي معاصر مي تواند ما را به تعادل و حضوري آگاهانه در زمان و مکان رساند و طرح ها و برنامه هاي موجود را به طرح هايي آگاهانه و منعطف بدل کند و شهر و نوشهر ها را به مثابه يک امر در فرايندي تحليلي مورد توجه قرار دهد . در اين صورت ذهنيت شهر يا نوشهر ها با ذهنيت برنامه ريزان و ذهنيت ساکنين نزديک مي شود و فضاهاي شهري و نوشهر ها معناي خقيقي خود را بدست مي آورد .۲۰
۳- سوالات تحقيق
۳-۱- مدرنيسم چيست؟
۳-۲- خصوصيات مدرنيزاسيون شهري چيست؟ 
۳-۳- بحران ناشي از مدرنيزاسيون شهري چيست؟
۳-۴- ثمرات ورود مدرنيته به شهرسازي ايران کدامست؟

۴- مروري بر ادبيات 
۴-۱- شهر درخشان(شهر شعاعي) 
ازميان چهره‌هاي شهر سازي معاصر لوكوربوزيه بيش از همه مورد تقليد و تحسين قرارگرفته. ۲۱
طرح شهر درخشان كه در كنگره C.I.A.M ارائه گرديد ثمره تحقيقات قبلي او بود. اين طرح داراي عنصر يك شهر خطي نيز بود. 
در اين طرح اماكن مناسبي جهت صنايع سبك و سنگين و هم چنين فضاهايي براي انبارها به موازات مناطق مسكوني امتداد يافته بوند. ۲۲
لوكوربوزيه با ارائه اين طرح كه آن را توسعه ارگانيك و با قاعده مي ناميد به نحوه توسعه سنتي كه به صورت دواير متحده المركز دور مركز قديمي شهر رشد مي‌كردند به مخالفت برخاست.اين نقشه که به صورت کاملاً قرينه طراحي شده بود ،صرفاً به عنوان نموداري مطرح شد که قابليت تطبيق با موقعيت هاي واقعي را دارا بود . او يك شهر سبز با بناهاي مرتفع طراحي ‌كرد. ساختمان ها بر روي ستون قرارمي‌گرفت و اين امكان را فراهم مي‌كردند تا تمامي سطح زمين جهت عبور و مرور پياده ها در نظر گرفته شود. شبكه جاده‌ها و پاركينگ ها در ارتفاع ۵ متري سطح زمين قرار داده شده بود . بلوک هاي آپارتماني در تناسب با محور تابش خورشيد در اطراف حياط هاي باز و وسيع قرار مي گرفتند .۲۳
مركز اداري در شمال و اندكي پائينتر از آن ايستگاه قطار و فرودگاه و سپس مناطق مناسب جهت هتلها و مسافرخانه‌ها(B ) خانه‌ها (A) صنايع سبك (C) كارخانه‌ها(D) و صنايع سنگين (E) در نظر گرفته شده‌اند. فضاي مناسب جهت خدمات مختلف در طول جاده‌اي كه به مراكز اداري مي‌رسد و عمود بر مجموع رديفهاي نامبرده شكل گرفته است به طور قائم(در ساختمانها مرتفع) توزيع شده اند. (عکس شماره ۳)
ساختمانهاي اداري ۲۲۰ متر و خانه‌هاي بانقشه‌هاي دندانه‌اي ،۵۰ متر ارتفاع دارند. بلوكهاي مسكوني شامل مجموعه‌اي جهت سكناي ۲۷۰۰ نفر است كه هر مجموعه ورودي جداگانه دارد و براي هر گروه دوتايي از اين مجموعه هاي كه يك واحد۴۵۰۰ نفري را تشكيل مي‌دهند يك مهد كودك يك دبستان و يك كودكستان در نظر گرفته شده تراكم محلات مسكوني در حدود ۱۰۰۰ نفر در هكتار است. اين طرح ترافيك را در سه سطح تقسيم مي‌كند: 
۴-۱-۱- متر و 
۴-۱-۲- سطوح مخصوص پياده ها : كه در بين پيلوتي هاي ساختمانها و در سطح هم كف واقع مي‌شود.
۴-۱-۳- جاده‌هاي اتومبيل رو: كه در ارتفاع ۵ متري از سطح زمين قرار گرفته اند و سطوح لازم براي پاركينگ‌هاي آنها طراحي گرديده است. نمودار خيابانها در مركز بازرگاني نشان مي‌دهد كه به علت تمركز جمعيت اداري ،‌راههاي ماشين رو و پاركينگ‌ها سطوح وسيعي را به خود اختصاص مي‌دهند. بنابراين پارك بزرگي كه پيش بيني مي‌شد ساختمانها را احاطه نمايد خيالي بيش نبود. به همين ترتيب به علت تراكم جمعيت در محلات مسكوني قسمت بزرگي از فضاي باز به خيابانها، مدارس و ساير بناها اختصاص خواهد يافت. ۲۴
۴-۲- نظريات : 
• لوكوربوزيه : روح عصر مدرن داراي ويژگي هندسي است كه روح ساختمان و تركيب است. اين روح بر انگيزاننده شور و اشتياق قرن خواهد شد.۲۵
• فريتس شوماخر (شهرساز آلماني): اين معماران نيستند كه شهر‌هاي بزرگ معاصر را مي‌سازند. قانونگذاران يك قالب آفريدند و كاسبكاران آن را پر کردند.۲۶
• گديس :طراحي شهر ها بايستي بر اساس اطلاعات علمي مانند تاريخ ، جغرافيا، زمين شناسي اقليم شناسي ، خاك‌شناسي، جمعيت شناسي، جامعه شناسي، و غيره باشد. ارگانيسم شهري را مي توان به مثابه تجمعي بشري كه در مسير تحول خود همواره متأثر از محيطهاي دور و نزديك خويش است در نظر گرفت. ۲۷
• هنري جورج: از شهرهاي بزرگ به عنوان غده ياد كرد. وي گفت جمعيت شهري كه ازبرخورد روح افزا با طبيعت محروم گشته به نوعي انحطاط جسمي و روحي و فرهنگي محكوم گشته.۲۸ 
• فيليپ کوک : ويژگي هاي محلي ، براي مدتي بسيار طولاني به وسيله تمرکز گرايي شديد ،تسلط گرايي و فرهنگ مدرنيستي ، مورد بي اعتنايي واقع شدند .۲۹
• هاروي : منطق مدرنيسم حول و حوش بسندگي ، کارکرد گرايي و غير شخصي بودن دور مي زد ؛ و همان طور که حس مکان را از بين مي برد ، حس هويت را نيز از درون تخريب مي کرد ، يا ترجيحاً ارتباط بين هويت و آرامش را قطع مي کرد .۳۰ 
۵-تحقيق
۵ -۱- رابطه جامعه مدرن وآئين شهروندي 
در تمامي مسير تطور انسان مدرن تجمع آدميان در شهر پديده‌اي به نام جمعيت شهري را فراهم آورده است شهروندي و جامعه مدني دو مفهومي هستند كه همواره با يكديگر در ارتباط بوده‌اند جامعه مدرن همان جامعه مدني است. چون مهمترين ويژگي جامعه مدرن پيوستگي تفکيک ناپذير آيين شهروندي و مشارکت مدني است و در مركزي بنام شهر و حركت مردم به سمت تكوين جامعه مدني است كه از مفهوم Town به مفهوم city مي‌رسيم. پس قهرمان اصلي جامعه مدني شهروند است كه مشاركت از حقوق اوست. 
جرياني كه انديشه مدرن به راه انداخت باعث شد تا درك اين واقعيت فراهم گردد كه شهر اندام واره‌اي است كه كالبد فيز يكي وابنيه منفرد تنها بخشي از آن است و ساكنين شهر اصلي ترين بخش شهريا محتواي شهر را تشكيل مي دهند كه با مدرن شدن شهر خواسته‌هاي جديدي پيدا كردند. 
سبک، شيوه، دبستان و… معمولاً وژگاني هستند که ما از آنها براي تعريف يک گونه از معماري که داراي وجوه مشترک هستند استفاده ميکنيم.البته در بعضي از تعريفها بين مفهوم سبک و مکتب تفاوت ديده مي‌شود؛مکتب به شکلي خرد تر(با ريز بيني بيشتر) به مختصات گونه معماري ميپردازد.در تقسيم بندي سبک‌هاي معماري ميتوان به چند نمونه گونه بندي اشاره کرد:
دسته بندي بر اساس محدوده مکاني؛ به عنوان مثال معماري جهان اسلام، معماري هندي، معماري ايراني و…
دسته بندي بر اساس محدوده زماني:معماري ابتداي مسيحيت، معماري پيش از اسلام ايران، معماري کلاسيکو…
دسته بندي بر اساس مکتبي فکري يا اعتقادي:معماري جهان اسلام، معماري مدرن، معماري پست مدرن و…
ترکيبي از گونه‌هاي بالا که به چند ويژگي اشاره مي‌کنند:معماري جهان اسلام، معماري پيش از اسلام ايرانو…
معماران با شروع قرن بيستم ضرورت ايجاد سبك جديدي از معماري كه بيانگر عصر جديد بوده و از سبك‌ها، مواد و فن‌آوري‌ها معماري پيشين فراتر رود را بيش از پيش حس كردند. همين امر منجربه شكل‌گيري معماري معاصر شد. 

عتیقه زیرخاکی گنج