• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عدالت يعني رعايت کردن حقوق ديگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنها. 
عليعليه‌السلام مي فرمايد: العدل يضع الامور في مواضعها يعني عدل جريانها را در مجراي طبيعي خود قرار مي دهد. عدالت اين است که استحقاقهاي طبيعي و واقعي را در نظر گرفته و به هرکس مطابق به کار و استعدادهايش و لياقتش کاري داده مي شود. 
جاي ديگر عليعليه‌السلام مي فرمايد: 
عدالت قانوني است عام و مدير و مدبري است کلي و شامل که همه اجتماع را در برمي گيرد و بزرگراهي است که همه بايد از آن بروند
از نظر عليعليه‌السلام آن اصلي که مي تواند تعادل جامعه را حفظ کند و همه را راضي نگه دارد و به پيکر اجتماع سلامت به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، عدالت بزرگراهي است عمومي که همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلي عبور دهد، اما ظلم و جور کوره راهي است که حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند. 

عليعليه‌السلام مي فرمايد: 
همانا در عدالت گنجايشي خاص است، عدالت مي تواند همه را در برگيرد و در خود جاي دهد و آن کس که بيمار است اندامش آماس کرده در عدالت نمي گنجد بايد بداند که جايگاه ظلم و جور تنگتر است. (خطبه ۱۵)
يعني عدالت چيزي است که مي توان به آن به عنوان يک رمز، ايمان داشت و به حدود آن راضي و قانع بود. او عدالت را يک تکليف و وظيفه الهي بلکه يک ناموس الهي مي داند. هرگز راضي نيست که يک مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي تماشاچي صحنه هاي تبعيض و بي عدالتي باشد. 

زهد و نهج البلاغه
زهد مرادف است با ترک دنيا و در نهج البلاغه به مذمت دنيا و دعوت به ترک آن زياد بر مي خوريم. 
به نظر مي رسد مهمترين موضوع از موضوعات نهج البلاغه که لازم است با توجه به همه جوانب کلمات اميرالمومنين تفسير شود، همين موضوع است
و با توجه به اينکه زهد و ترک دنيا در تعبيرات نهج البلاغه مرادف يکديگرند، اين موضوع از هر موضوع ديگر در نهج البلاغه زيادتر است. 

زهد و رغبت نقطه مقابل يکديگرند، زهد يعني اعراض و بي ميلي در مقابل رغبت که عبارت است از کشش و ميل. بي ميلي دو گونه است، طبيعي و روحي. بي ميلي طبيعي: آن است که طبع انسان نسبت به شيئي معين تمايل نداشته باشد مثل بيمار که ميل به غذا و ميوه ندارد که اينگونه بي ميلي ربطي به زهد ندارد و به معني مصطلح است. 

بي ميلي روحي: يا عقلي يا قلبي آن است که اشيائي که مورد تمايل و رغبت طبع است از نظر انديشه و آروزي انسان که در جستجوي سعادت و کمال مطلوب است، هدف و مقصود نباشد. هدف و مقصود و نهايت آرزو و کمال مطلوب، اموري باشد مافوق مشتهيات نفساني دنيوي، خواه آن امور از مشتهيات اخروي باشد يا اساساً از نوع مشتهيات نفساني نباشد. بلکه از نوع فضائل اخلاقي باشد از قبل عزت شرافت، کرامت و آزادي و يا از نوع معارف معنوي و الهي باشد مانند ذکر خداوند، محبت خداوند و تقرب به ذات اقدس الهي. 

پس زاهد: يعني کسي که توجهش از ماديات دنيا به عنوان کمال مطلوب و بالاترين خواسته عبور کرده متوجه چيز ديگر از نوع چيزهايي که گفتيم معطوف شده است. 
بي رغبتي زاهد بي رغبتي در ناحيه انديشه و آمال و ايده و آرزو است، نه بي رغبتي در ناحيه طبيعت. 
در نهج البلاغه در دو مورد زهد تعريف شده است


عليعليه‌السلام مي فرمايد: اي مردم زهد عبارت است از کوتاهي آرزو و سپاسگذاري هنگام نعمت و پارسايي نسبت به نبايستيها. (خطبه ۷۹) 

عليعليه‌السلام مي فرمايد: زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است براي اينکه متأسف نشويد برآنچه از ماديات از شما فوت مي شود و شاد نشويد برآنچه خدا به شما مي دهد، هرکس بر گذشته اندوه نخورد و براي آينده شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست يافته است. (حکمت شماره ۴۳۹) 

بديهي است وقتي که چيزي کمال مطلوب نبود و يا اساساً مطلوب اصلي نبود بلکه وسيله بود، مرغ آرزو در اطرافش پر و بال نمي زند و پر نمي گشايد و آمدن و رفتنش شادماني يا اندوه ايجاد نمي کند، اما بايد ديد که آيا زهد و اعراض از دنيا صرفاً جنبه روحي و اخلاقي دارد؟ و به عبارت ديگر: زهد صرفاً يک کيفيت روحي است، يا آنکه جنبه عملي هم همراه دارد؟ آيا زهد فقط اعراض روحي است يا توأم است با اعراض عملي؟ و آيا اعراض عملي محدود است به اعراض از محرمات؟ و يا چيزي بيش از اين است. 

زهد محدود به محرمات نيست، شامل مباحات هم مي شود، چه فلسفه اي دارد؟ 
زندگي زاهدانه و محدود و پشت پا زدن به تنعمها چه اثر و خاصيتي مي تواند داشته باشد؟ آيا به طور مطلق بايد عمل شود و يا صرفاً در شرايط معيني اجازه داده مي شود؟ 
آيا اساساً زهد در حد اعراض از مباحات با ساير تعليمات اسلامي سازگار است يا خير؟ 
آيا اساس زهد و اعراض از دنيا بر انتخاب کمال مطلوبهايي ما فوق مادي است آن کمال مطلوبها از نظر اسلام چيست
نهج البلاغه از نگاه ديگران
شيخ محمد عبده و نهج البلاغه
مرحوم شيخ محمد عبده مفتي اسبق مصر تصادفاً با نهج البلاغه آشنا مي شود و شيفته‌ي آن مي‌شود و به شرح اين صحيفه‌ي مقدس و تبليغ آن در ميان جوانان مصري مي‌پردازد. وي در مقدمه شرح خود مي گويد: 
در همه‌ي مردم عرب زبان يک نفر نيست مگر آنکه معتقد است سخن علي عليه‌السلام بعد از قرآن و کلام نبوي شريف‌ترين و بليغ‌ترين و پر معني‌ترين و جامع‌ترين سخنان است. 
ابن ابي الحديد و نهج البلاغه
ابن ابي الحديد از علماء معتزلي قرن هفتم هجري است، او اديبي ماهر و شاعري چيره دست است و چنانکه مي دانيم، سخت شيفته کلام مولي است و مکرر در خلال کتاب خود شيفتگي خويش را ابراز مي دارد در مقدمه کتاب خويش مي گويد: 
به حق، سخن علي را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند، مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفته اند، همين کافي است که يک دهم بلکه يک بيستم آنچه مردم از سخنان علي گردآورده و نگه داري کرده اند، از سخنان هيچ کدام از صحابه رسول اکرم با آنکه فصحايي در ميان آنها بوده است، نقل نکرده اند. 
ابن ابي الحديد در جلد چهارم کتاب خود در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس، پس از فتح مصر به دست سپاهيان معاويه و شهادت محمد بن ابي بکر که امام اين فاجعه را براي عبدالله به بصره مي نويسد: 

فصاحت را ببين که چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا کن. يکي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند، مانند چشمه اي که خودبه خود و بدون زحمت از زمين مي جوشد، سبحان الله جواني از عرب در شهري مانند مکه بزرگ مي شود، با هيچ حکيمي برخورد نکرده است، اما سخنانش در حکمت نظري بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملي و معاشرت نکرده است، اما از سقراط بالاتر است. در ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است، زيرا مردم مکه تاجرپيشه بودند و اهل جنگ نبودند، اما شجاعترين بشري از کار درآمد که روي زمين راه رفته است. از خليل بن احمد پرسيدند: عليعليه‌السلام شجاع تر است يا عنبسه و بسطام؟ گفت: عنبسه و بسطام را با افراد بشر بايد مقايسه کرد. علي مافوق افراد بشر است. اين مرد فصيح تر از سحبان بن وائل و قس بن ساعده از کار در آمد و حال آنکه قريش که قبيله او بودند، افصح عرب نبودند، افصح عرب (جرهم) است، هرچند زيرکي زيادي ندارند. 

عتیقه زیرخاکی گنج