• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هر موجودي مظهر نامي از نامهاي الهي است، زيرا خلقت که از اوصاف فعلي خداست نه از اوصاف ذاتي وي، ‌عبارت است از تجلي خالق در چهره مخلوقهاي گوناگون چنانکه حضرت اميرالمومنين (ع) فرموده است : الحمدلله المتجلي لخلقه بخلقه. عنوان تجلي از لطيف ترين تعبير هاي عرفاني است که قرآن و عترت از آن ياد کرده اند و سالکان دور انديش و درون بين را به خود جذب نموده است، چون سالک محب بيش از باحث متفکر از نشانه مقصود آگاه بوده و از آن لذت مي‌برد و هرگز با شنيدن بانک جرس کاروان کوي حق بسنده نمي کند بلکه مي‌کوشد تا از علم به عين آرد و از گوش به آغوش. 
جلال و جمال که از اسماء الهي اند مظاهر گوناگون دارد ولي چون جلال حق در جمال وي نهفته و جمال وي در جلال او مستور است، چيزي که مظهر جلال الهي است به نوبه ي خود واجد جمال حق بوده و چيزي که مظهر جمال خداست به نوبه خويش داراي جلال الهي خواهد بود. نمونه بارز استتار جمال در کسوت جلال را مي‌توان از آيات قصاص و دفاع استنباط نمود. يعني حکم قصاص، اعدام، اماته، خونريزي، قهر، انتقام، ‌غضب سلطه، استيلا، چيرگي و مانند آن از مظهر جلال و جنود ويژه آن به شمار مي‌روند، احيا، صيانت دم، مهر، تشفي، خشنودي و نظائر آن را که از مظاهر جمال و سپاهيان خاص آن شمرده مي‌شوند به همراه دارد چنانکه خداوند صاحب جمال و جلال چنين مي‌فرمايد : و لکم في القصاص حيوه با اولي‌الالبالب.
زن از نظر قرآن 
قرآن هدايت گر انسان – مسئله اينکه، زن در قرآن از چه جايگاه عظيمي برخوردار است مبتني بر اينست که : انسان در قرآن چه پايگاهي دارد. چون قرآن کريم هرگز براي هدايت مرد نيامده است بلکه براي هدايت انسان آمده است لذا وقتي هدايت رسالت و هدف رسالت را تشريح مي‌کند و غرض از نزول وحي را بازگو مي‌نمايد مي‌فرمايد: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس» کلمة ناس که به عنوان هدايت انسان در قرآن مطرح است صنف مخصوص يا گروه خاصي را نظر ندارد بلکه شامل زن و مرد بطور يکسان مي‌شود. قرآن کريم گاه تعبير به ناس و گاه تعبير به انسان مي‌کند و مي‌فرمايد ما براي انسان قرآن فرستاديم. «الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البيان» در آيه اول سخن از تعليم قرآن است بعد سخن از خلقت انسان و بعد سخن از تعليم بيان. با اينکه نظم طبيعي آن است که اول انسان خلق بشود، بعد بيان ياد بگيرد و بعد قرآن را بفهمد. رحمن معلم است و رحمتش هم فراگير است رحمتي وسعت کل شيء.
يعني يک استاد کل دارد تدريس مي‌کند اگر گفتند مهندسي درس مي‌گويد يعني درس هندسه مي‌دهد و اگر گفتند الرحمن تدريس مي‌کند يعني رحمت بي منتها درس خواهد شد که اين مدرس رحمت به انسانها چه درسي مي‌دهد و چگونه نبي اکرم(ص) رحمه للعالمين است او خود درس معلم است که آن معلم رحمان است. اگر کسي از رحمت حق مدد نگرفت انسان نيست و اگر کسي انسان نبود بهيمه است و وقتي بهيمه شد حرفش مبهم است وقتي حرفش مبهم شد گفتار او بيان نيست. پس وقتي سخن از هدايت است منظور تمام انسانها است و اگر تعبيراتي نظير «فمن تبعني فانه مني و مانند آن آمده است منظور هر کس که پيرو وحي باشد مدد مي‌گيرد و مراد از ناس صنف مخصوصي نيست. 
خلاصه آنکه زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيکر است نه جان و روح، ‌ثانياً تعليم و تربيت و تهذيب و تزکيه از آن نفس است. ثالثاً نفس غير از بدن است و بدن غير از نفس. و اصلاً در کلاس قرآن روح مي‌نشيند نه بدن و روح هم نه زن است و نه مرد. اينکه ذات اقدس مي‌فرمايد :
«و نفس و ماسوّيها فالهمها فجورها و تقوايها» مگر روح مذکر يا مونث است و يا اينکه فرمود «فاذا سويته و نفخت فيه من روحي» روح از آن جهت که موجود مجرد است مگر اندامي دارد که يا اين چنين باشد و يا آن چنان ؟ يا اينکه فرمود : «يا ايها الناس انک کارح الي ربک کدحاً فملاقيه» 
اي انسان، توسالک الي الله هستي، مگر بدن سفر مي‌کند تا ما بگوييم سالکان دو صنف هستند ؟ بعضي زن و بعضي مرد هستند ؟ روح است که سفر مي‌کند و روح نه مونث است و نه مذکر. 
قرآن کريم وقتي مسئله زن و مرد را مطرح مي‌کند مي‌فرمايد : اين دو را از چهره ذکورت وانوثت نشناسيد بلکه از چهره انسانيت بشناسيد و حقيقت انسان را روح تشکيل مي‌دهد نه بدن او، انسانيت انسان را جان او تأمين مي‌کند نه جسم او و نه مجموع جسم و جان. 
زوج و زوجه در قرآن 
کلمه زوج و زوجه در تعبيرات عرفي مقابل هم هستند ولي قرآن کريم همانطوريکه مرد را زوج مي‌داند، زن را هم زوج مي‌شمارد، کلمه زوجه يا زوجات در قرآن بيان نمي‌شود بلکه کلمه ازواج استعمال مي‌شود زن زوج است همانطوريکه مرد زوج است. اگر تعبير مي‌کند که خدا آدم را آفريد و زوج او را از همان نفس خلق کرد : و خلق منها زوجها. .. براي آنست که زوج يعني چيزي که به وسيله آن يک، دو مي‌شود خلق کرد. لذا وقتي از زن و مرد سخن مي‌گويد مي‌فرمايد : فجعل منه الزوجين الذکر و الانثي يا از زنان بهشت به عنوان ازواج مطهره ياد مي‌کند که براي بهشتيان ازواج نه زوجات مي‌باشد همانطوريکه مرد زوج زن است، زن هم زوج مرد است. 
انسان و مقام خلافت : بالا ترين مقامي که براي انسان فرض مي‌شود مقام خلافت يعن خليفه الله بودن است اگر در خلافت به مقام والا رسيد در کنار آن مسئله ولايت، رسالت، نبوت و مانند آن نيز هست و اگر به مراحل وسطي يا نازله راه يافت همان ايمان است و مانند آن و ممکن است رسالت يا نبوت را به همراه نداشته باشد. سؤال مي‌شود آيا خلافت الهي مال مرد است و ذکورت شرط است و انوثت مانع؟ يا اينکه خلافت مال مرد نيست ولي مردها توانستند موفق بشوند که خلافت را تحصيل کنند و زنان موفق نشدند ؟ و يا اينکه نه مشروط به ذکورت است و نه ممنوع انوثت و آنهايي که موفق شدند خليقه الله بشوند انسانيت آنها باعث بود نه مرد بودن، مرد خليفه نشد بلکه آنکه، خليفه‌ي خدا شد بدني دارد که بدن مرد است. اني جاعل في الارض خليفه سپس فرشتگان عرض کردند «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک» ذات اقدس اله از راه تعليم اسماء به آدم، براي آنها روشن کرد که او معلم شماست و خليفه ي من است. 
اهتمام قرآن به شخصيت زن 
نوع کمالاتي را که قرآن کريم براي زن ذکر مي‌کند، براي آن است که هر جا قرآن يک خطري را احساس کند بيش از پيش روي آن تکيه مي‌کند مثلاً هنگام ظهور قرآن که توحيد در خطر بود و شرک رواج داشت براي تثبيت توحيد و سرکوب شرک، آياتي فراوان نازل شد و به اين جهت چون در ايام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود، لذا بيش از حد توقع و انتظار بر مسئله حرمت زن تکيه نمود و در تمام شئون براي او سهمي قائل شد و تصريح به تساوي و مانند آن کرد. 
الگوهاي علمي، اگر سخن از تعليم اسماء باشد آن را به انسانيت نسبت مي‌دهند. وقتي جريان آدم (ع) را طرح مي‌کند و مي‌فرمايد فتلقي آدم من ربه کلمات. 
در تبيين و تفسير کلمات آمده است که منظور انوار عترت طاهره است که آن انوار عترت طاهره مقامات علمي است که حضرت آدم (ع) – آنرا تلقي کرد و زمينه نجات او فراهم شد.همانطور که حضرت امير سلام الله عليه در آنجا مي‌تابد، حضرت زهرا (س) هم در آنجا مي‌تابد و اين که فاطمه زهرا صلوات الله عليها معروف و مشهور شد نه براي آنست که زن تنها در حضرت فاطمه خلاصه شد بلکه به اين دليل است که او ديگران را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال معصومين ديگر مانند حضرت امير معروف نيستند و اگر در عرف بخواهند مثل ذکر کنند به حضرت علي مثل مي‌زنند همانطوري که در بين معصومين امير المؤمنين صلوات الله عليه معروف گشت و الگو شد، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اشتهار يافت وگرنه زنان فراواني بودند که هم از عصمت برخوردار بودند و هم از کمال متعارف و فوق متعارف. و ليکن علت اينکه حضرت زهرا (س) در بين زنان معروف شد همان علتي است که بدان سبب، حضرت علي در بين ائمه عليهم السلام معروف گشت. لذا گفته مي‌شود علي و زهرا، با توجه به اينکه معصومين ديگر هم هستند. 
قرآن کريم در مقام بيان قوه جاذبه و معرفي ملکه عفاف هم تمثيل از مرد مي‌آورد و هم از زن. 
يوسف و مريم دو مظهر عفت 
و اما مرد، يوسف صديق – سلام الله عليه است و آن زن حضرت مريم سلام الله عليها است که قرآن درباره ي او مي‌فرمايد : ان الله اصطفيک و طهرک و اصطفيک علي نساء العالمين 
هر دو اين بزرگواران، مزاياي ارزشي فراواني داشتند که قرآن نقل مي‌کند اما آنچه در اين مبحث مورد توجه است، ملکه عفاف بودن آنهاست. هم يوسف مبتلا شد در اثر عفاف نجات پيدا کرد و هم مريم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات يافت. اما آنچه مهم است، اين است که راه نجات هر يک از دو معصومين چه بود ؟ و در حين خطر عکس العمل هر يک چگونه بود و چه گفتند ؟ هنگاميکه وجود مبارک يوسف سلام الله عليه آزمون مي‌شود، قرآن تا اين جا تعبير دارد که مي‌فرمايد: «همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه» يعني سخن در مقام فعل نيست در مرحله مقدمات هم نيست بلکه نسئه اهتمام است و اين مرحله سوم است. مراد از اهتمام در اين جا همان است که آن زن مصري همت گماشت و همتش در حد تعقيب يوسف (ع) به فعليت رسيد ولي يوسف صديق نه تنها در مقدمات کار نبود، بلکه قصد و همت و خيال هم در ميان نبود چون برهان رب را ديد قصد نکرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج