• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     به طور کلی وقتی صحبت از زیبایی می شود مقصود همان صور کالبدی می باشد که برای انسان لذت بخش است . زیبایی به طور کلی و در ساده ترین تعریفش ، آن چیزی است که لذت بخش باشد.             
    حس تشخیص روابط لذت بخش بین اشیاء همان حس زیبایی است . رید هربرت در کتاب خود به نام معنی هنر ، زیبایی را چنین تعریف می کند : ” زیبایی عبارت است از نوعی هماهنگی حاصل از روابط صوری در ادراکات حسی انسان ” ( رید هربرت ، ۳ ، ۱۳۷۱ ) وی ادامه می دهد که هنر رابطه لازمی با زیبایی ندارد . هنر ضرورتا همان زیبایی نیست . ” هنر ” کوششی است برای خلق و آفرینش صور لذت بخش حال آنکه ” زیبایی ” آن مخلوق و آفریده شده ای است که برای انسان لذت بخش است . 
تعاریف گوناگونی از زیبایی ارائه شده است . افلاطون زیبایی را هماهنگی اجزاء با کل می داند. علامه جعفری می گوید : زیبایی مجموعه ای نگارین است که هر یک از اجزاء آن کمال وجودی خود را بدون تزاحم با اجزای دیگر نمودار می سازد . گاستالا زیبایی را بیان آنچه نا گفتنی است و کشف آنچه کشف نشدنی است معرفی می کند . بهترین سخنی که می تواند از این تعاریف گرفته و به نتیجه منطقی رسید ، گفته استاد مطهری است که معتقد است زیبایی را نمی توان تعریف کرد ، چون زیبایی یک کیفیت است و کیفیات قابل تعریف نیستند.فقط باید آنها را احساس کرد. لذا شناخت کیفیات تنها با ادراک حضوری میسر می شود . زیبایی نیز یک کیفیت است نمی توان با استفاده از واژه ها تعریف دقیقی از آن ارائه داد . استاد مطهری می گوید : زیبایی برای انسان موضوعیت دارد و آن را جزء فطریت انسان قرار می دهد .
    استاد مطهری معتقد است پدیده زیبا در انسان ایجاد حرکت می کند ، عواطف و احساسات انسان را به غلیان در می آورد و اورا به عوالم دیگری می برد . انگیزه مثبت در او ایجاد می کند . ایجاد عشق و علاقه و کشش و جاذبه می کند و در نهایت حس تقدیس و پرستش را به وجود می آورد . 
حس زیباشناسی در انسان

    در مورد اینکه چه عواملی در ادراک انسان دخیل هستند نظرات مختلفی ابراز شده است و می توان مجموعه این عوامل را حس زیبا شناسی نامید . استاد جعفری سه عامل شخصیت ، فرهنگ و شرایط موقت و پایدار مغزی و روانی را در ادراک زیبایی موثر می داند . ویل دورانت انس و تکرار را موثر می داند .
    می توان مجموعه این عوامل صحبتها را در چهار ویژگی اصلی حس زیباشناسی دسته بندی کرد :
۱- تربیت پذیری : به این مفهوم که آموزش می تواند در افزایش ادراک زیبایی دخالت داشته باشد و این احساس را تکامل بخشد . 
۲- تاثیر پذیری: به این معنا که حس زیبایی شناسی می تواند تحت تاثیر عوامل مختلف کاهش یا افزایش یابد . این عوامل عبارتند از خصوصیات شخصیتی ، پیش زمینه های ذهنی ، شرایط موقت مغزی و روانی .
۳- خطا پذیری : به این معنی که تلقین و تعصب نسبت به یک پدیده می تواند در نوع احساس نسبت به آن موثر باشد .
۴- شدت پذیری : به این معنا که احساس زیبایی به یک پدیده به مقدار توجه به آن بستگی دارد و ممکن است تحت شرایط خاصی افزایش یا کاهش یابد . این عوامل عبارتند از : بداعت ، تکرار و شلوغی . به طور مثال ، وجود بداعت موجب جلب توجه بیننده می شود و دقت اورا به خود جلب می کند . نقطه مقابل آن تکرار برخورد با یک پدیده یا مشغولیت ذهنی بیننده است که موجب بی توجهی می شود و شخص دیگر به آن پدیده توجه نمی کند .  
جایگاه زیبا شناسی در شهرسازی

    از دیدگاه محیط شناسی ، شهر پيچيده ترين زيستگاه انساني است كه در آن وسيعترين روابط انساني محيطي شكل مي گيرد .     
    بنابراين شهر به عنوان بستر و محيط زندگي انسان، بايد علاوه بر تأمين نيازهاي زيستي و مادي مردم شهر، بتواند هر چه بيشتر نيازهاي اجتماعي و رواني آنان را نيز برآورده سازد . به طور كلي ميتوان نيازهاي انساني  محيطي مردم را به سه مقوله تقسيم  كرد كه عبارتند از : ادراك هويت فضايي، احساس تعلق، ادراك زيبايي. اين سه پديده ارتباطي تنگاتنگ و متقابل با يكديگر دارند كه توأماً موجب احساس رضايت، لذت، آرامش و اطمينان خاطر مي گردد. در واقع بدون احساس هويت در فضاهاي شهري نمي توان به آن دلبستگي و تعلق خاطر پيدا كرد و بدون احساس تعلق نمي توان به احساس زيبايي و لذت و مطلوبيت بصري دست يافت.
    از اين ديدگاه، مفهوم زيبايي و زيبايي شناسي ، دامنه اي عميق تر و گسترده تر از برداشت هاي مربوط به شكل يا تزئين و مانند آن دارد، كه به ويژه در محيط هاي شهري و خصوصاً در بافت هاي تاريخي ابعاد گسترده و پيچيده تري پيدا مي كند.
فرق مطلوبيت و زيبايي

    اينكه تفاوت زيبايي با مطلوبيت در چيست خود روشن كننده مطلب خواهد بود  .آنچه مسلم است اين است كه زیبایی عنصري تجريدي نيست  .يعني وقتي گل سرخ زيباست ، زيبايي آن ربطي به وجود انسان ندارد كه آن را تحسين كند ، حتي بدون وجود انسان و تحسين او نيز گل سرخ زيباست . زيبايي با حس زيبايي تفاوت دارد . حس ز يبايي آن چيزي است كه در درون انسان به وجود مي آيد ، حال آنكه زيبا يي چيزي است در خارج از وجود انسان و او آن را احساس مي كند . اما مطلوبيت احساسي است در درون انسان و همين ويژگي آن را از زيبايي متمايز مي كند . 
    به بيان ديگر زيبايي نوعي احساس است كه در درون انسان به وجود مي آيد سپس آن را با اعتقادات و باورهاي خود مي سنجد و پس از عبور از فيلترهاي شخصي ممكن است برايش مطلوب و يا نا مطلوب شود . بيشترين مصداق اين مطلب يعني تفاوت بين زيبايي و مطلوبيت در رابطه با باورهاي مذهبي ، سنتي، اجتماعي و تاريخي است . ولي در مباحث شهرسازي تفاوت چنداني بين زيبايي و مطلوبيت يك فضا وجود ندارد، البته اين دو عامل يكي نيستند ولي بسيار به هم نزديكند . با كمي اغماض مطلوب ها زيبايند و زيبايي ها مطلوب . اما سختي كار آنجاست كه بخواهيم اين دو را از عناصر نا زيبا و نا مطلوب باز شناسيم  .
عوامل مطلوبيت و زيبايي شهري در بافتهاي تاريخي ايران

    در اكثر كتب تاريخ معماري صحبت از انقطاع فرهنگ معماري در دوران اخير كشورمان به ميان آمده است . اكثر آنها عامل اصلي اين انقطاع در حرفه شهرسازي ر ا فرود يك باره ماشين در شهرها دانسته كه زخم خود را با دشنه اي برگرده شهرها چنان كشيد كه شهرها را ياراي مقاومت نبود و از آنجا كه محل تاخت و تاز ماشين در شهر است نه در بناها لذا بيشترين لطمه را بر شهرسازي وارد ساخته نه در معماري . حال از ماشين و مشكلات ناشي از آن عبور كرده و به چند نسل پيش باز مي گرديم كه هنوز از پديدهاي به نام ماشين خبري نبود و سيماي كالبدي ، فيزيكي شهرها را بدين گونه دگرگون نكرده بود و درصدد يافتن عواملي هستيم كه باعث زيبايي و مطلوبيت كالبدي شهرهاي آن دوران مي شدند.

۱- دلنشين و دلچسب بودن فضاهاي شهري به واسطه شناخت دقيق نيازهاي جسمي و پاسخگويي به آن ( مردم واري)
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر

این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


دريافت نقش هنر درهدايت يا ضلالت مردم امري نيست كه بتازگي روشن شده ، باشد ليكن در عين حال به نظر مي رسد در عصرهاي اخير قدرتهاي جهاني به نقش هنر در تحقق منابع پليد خود ، بيش از پيش پي برده اند . بي ترديد يكي از نمودهاي ان جايگزين تهاجم فرهنگي به جاي تهاجم سياسي و نظامي و … براي توسعه قلمرو سيطره و نفوذ استعماري مي باشد . تهاجم به گونه فرهنگي نيز ، بيش از هر چيز ديگر برعنصر هنر و مولفه هاي ان تكيه دارد 
ظهور نهضت اسلامي و عدم بازيافت مرزهاي بايسته هنر:
انقلاب اسلامي به دو دليل به هنر نيازمند است :
◄ ابلاغ پيام
◄ مقابله با شبيخون فرهنگي
 
زيرا تنها راه مقابله با فرهنگ ، خود فرهنگ است .
از سوي ديگر ، هنر داراي مولفه هاي مختلف بوده ، مرزهاي بايسته و نبايسته اي دارد كه عدم بازيافت اين مرزها سبب فروغلتيدن دران چيزي مي گردد كه به دنبال اجتناب از ان بوديم . با اين حال ، از سوي دانشوران اسلامي ، تحقيق بسيار كمرنگ و ضعيفي درباره ان انجام شده است ، به گونه اي كه به زحمت مي توان به برخي از آراء ان هم در چند مقوله محدود هنري دست يافت .
از اين رو ، روشن نبودن مرزبنديهاي هنر مقبول و مردود ، مسولان فرهنگي جامعه را با مشكلات بنياديني در جهت سياستگذاري مناسب روبرو ساخته است .
سينما ، برنامه هاي راديو و تلويزيون ، موسيقي ، مجسمه سازي ، نقاشي و … از جمله مقوله هاي هنري است كه داوري در مورد انها پس از انقلاب با فراز و نشيب روبرو بوده است . گاه با پذيرش انها بر مبناي احتياط و به شكل كم رنگ كردن مظاهر هنري در برنامه هاي كلان و با تمسك به مشكل روي اوري جوانان به سمت و سوي برنامه هاي ضد اخلاقي  برون مرزي و گاه با دست گشادگي در اين زمينه و رنگ باختگي مظاهر اسلامي از اين برنامه ها با ان برخورد شده كه نوع دوم ، مخالفتهايي را در پي داشته است .
 
عنايت به اين نكات ضرورت بحث در مورد جايگاه هنر و بازيافت مرزهاي بايسته ان را تعيين مي نمايد .
در بحثي كه پيش رو نهاده ايم ، همواره در صدد انيم تا با مراجعه به منتهاي ديني بويژه قران كريم ، در حد توان خود ، جايگاه هنر و مظاهر ان را بازشناخته ، ديدگاه ديني خود را نسبت به مسأله هنر در معرض داوري خوانندگان قرار دهيم .
 
مفهوم هنر:
هنر در لغت به معناي « فن ، صنعت ، علم ، معرفت ، امري توام با ظرافت و ريزه كاري ان درجه از كمال كه  فراست و فضل را در برداشته و نمود ان صاحب هنر را برتر از ديگران بنماياند،كياست، زيركي، خطرو اهميت ، لياقت ، كفايت و كمال »(۱) امده است . هنردر مفاهيم ديگري نيز ، از جمله « عشق » و « حقيقت » امده چنان كه حافظ در شعر ذيل  هنر را به ترتيب- در دو معني- به كار برده است 
بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري روندگان حقيقت به نيم جو نخرند قباي اطلس ان كس كه از هنر عاري است درمعناي اصطلاحي هنر ، اختلافات زيادي به چشم مي خورد كه نشان مي دهد هنر به خاطر عمق و گستردگي و ظرافت خود ، درعين پيدايي ناپيداست؛ چنان كه تولستوي ، نويسنده كتاب معروف«هنرچيست ؟» مي نويسد : 
«براستي هنر كه از ديرباز از زمان افلاطون و ارسطو اين همه گفت وگو در پيرامون خود برانگيخته ، چيست ؟ ايا هنر از درون انسان بر مي خيزد ؟ ايا مائده اي است اسماني كه ازماوراي ابرها به روح وجان حلول مي كند؟يا نه،اميزه اي است ازتمامي اينها و يا به باور « فرويد » تبلور اميال سركوفته ادمي است ؟» (۲)
« هنر وسيله اي است براي ثبت و ظبط احساس انساني در قالب مشخص و نيز انتقال ان در خارج از عوالم ذهني و همچنين تفهم ان احساس هنر به ديگران است »
محمود بستاني ضمن تفسير زيبايي كه از هنر به دست داده است ، به نقش موثر ان در انتقال پيامهاي مهم اشاره مي كند . وي مي نويسد : 
« هنر در تجربه انساني ، روش خاصي از بيان حقايق زندگي است ، يعني اگر زبان علمي يا عادي كه ما ان را در زندگي روزمره خود به كار مي گيريم داراي اين ويژگي است كه بيان مستقيم حقايق مي باشد ، زبان هنر نيز اين زيژگي را دارد كه بيان غيرمستقيم همين حقايق است . تفاوت اين دو زبان ان است كه زبان نخست بر نقل حقايق به صورت واقعي خود استوار است ، در حالي كه زبان هنر بر عنصر تخيل استوار است . به عنوان مثال اگر بخواهيم اهميت انفاق در راه خدا را بيان كنيم ، مي گوييم هر كسي براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند چند برابر ان پاداش خواهد گرفت ، در اين حالت اين سخن يك بيان واقعي يا عادي يا علمي مي باشد .
اما هنگامي كه همين مفهوم را با ايه كريمه :( مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبه ) بيان مي كنيم ، اين تعبير يك بيان « هنري» خواهد بود و تفاوت تعبير گذشته با اين تعبير ، ايجاد يا افزون يك رابطه جديدي ميان «انفاق » و « دانه گندم  » است .» (۳)
با توجه به تعاريف ياد شده هنرمند كسي است كه : « انديشه ها و عواطف خويشتن را يا از طريق « قلم » يا « قلم مو » و « چكش » يا ابزار توليد آواها به صورت « شعر » ، « نثر » و « نقاشي » و « تنديس » و « موسيقي » به  منصه ظهور برساند و بدين وسيله ديگران را در مسير فكري و عاطفي خود قرار دهد . » (۴)
از مجموع تعاريفي كه براي هنر شده است ، مي توان دريافت كه هنراز عناصري تركيب مي يابد كه با وجود انها انسان مي تواند به دستاوردهاي لطيفي از احساس ادمي دست يابد كه در شرايط ديگر ، چنين امكاني ميسر نمي باشد . اين عناصر عبارتند از : تخيل ، ذوق ، خلاقيت و زيبايي . 
در ميان اين عناصر، سه عنصرنخست در تكوين و ظهور اثر هنري نقش دارند و عنصر آخري در كيفيت ارزشگذاري ان ، كه در زير به شرح هر كدام مي پردازيم :
 
تخيل:
حكماي قديم قواي باطني را به چهار قوه : عقليه ، غضبيه ، شهويه و وهميه تقسيم مي كردند . و قوه وهميه را شامل واهمه ، خيال و متخيله مي دانستند ؛ واهمه ، معناهاي خبري را درك مي كند و خيال ، صورتها را ؛ و متخيله بين ان دو ، تركيب را بر قرار مي سازد . (۵)
 
امروزه نيز ، كه تحقيقات بشري به جاي تكيه بر تعقل محض ، بيشتر به تجربه تكيه كرده است ، وجود چنين قوه اي را در ادمي كه منشا اثاري از جمله هنر است مورد پذيرش قرار داده اند ؛ هر چند كه ان را به عنوان فعاليتهاي فيزيولوژيستي پيچيده مغز مي شناسند .
بارزترين نمود اين قوه ، صنعت شعر است كه در منطق در كنار جدل و خطابه قرار گرفته است وان را برخاسته از قوه خيال شاعر تعريف نموده اند . (۶)
تصويري كه يك شاعر از پديده هاي مختلف ارائه مي كند . با استفاده از انواع تشبيه كنايه ، استعاره ، استخدام ، ايهام و …. سرازير و لبريز از پرورش خيال است كه به همين سبب به شعر ، لطافت ، طراوت و زيبايي مي بخشد . 
بدين خاطر است كه تنها اثر منظوم را از مصاديق شعر نمي شناسند ؛ زيرا مي گويند چنين اثري برخاسته از قوه هاي عاقله است .(۷)
 
 
ذوق:
ذوق يكي از واژهايي است كه شايد همه بتوانند مفهوم ان را به كمك وجدان خود دريابند . با اين حال ، ارائه تعريف جامعي از ان بسادگي ممكن نيست . ( يدرك و لا يوصف ) يكي از اين تعريفها چيزي است كه تولستوي ياد كرده است كه بران اساس شايد بتوان ذوق را « توانمندي انديشه ادمي در درك عميقتر و ارائه بهتر » دانست . وي معتقد است : « ذوق شناخته نمي شود مگر به وسيله ان فداكاري كه هنرمند يا دانشمند در صرف وقت و چشمپوشي از راحتي و خوشي خويش در پيروي ذوقش مي نمايد.» (۸)
كانت در مورد ان چنين گفته است : « ذوق ، قدرت قضاوت در چيزي يا واقعه و نمودي است به وسيله خشنودي بي شائبه كه عاري از هر سودي باشد.»(۹)
نقش ذوق ادمي تا بدان جاست كه بسياري موفقيت در امر خطابه ، اجتهاد و تحقيق را به داشتن ذوق سليم مرتبط دانسته اند ؛ به عنوان مثال : سكاكي قران  را از بعد فصاحت و بلاغت ، يك اثر هنري فوق بشري (معجزه) معرفي مي كند. با اين حال مي گويد:« اعجاز قران قابل درك است،اما قابل وصف نيست. او مي گويد: تنها راه درك  اعجاز قران، ذوق است كه ان هم در سايه داشتن علم وبيان فراهم مي ايد.» (۱۰)
سكاكي خود تعريف روشني از ذوق ارائه نمي دهد .
 
خلاقيت: 
از شگفتيهاي منحصر به فرد روان ادمي كه از امتيازات اوست ، خلاقيت او مي باشد كه بي ترديد ، اين توان ، شعاعي از قدرت مطلق خلاقيت حضرت باري است كه در روان ادمي به عاريه نهاده شده است و او را از رهگذر همين نشانه ها به صفات خالق رهنمون مي گردد . خلاقيت ، توان افرينش اثر يا كاري است بدون ان كه پيشينه اي داشته يا از اثر و كار ديگري نمونه برداري شده باشد و اين از جمله عناصري است كه هر هنري و بيش از ان بهره برده است .
نقاشي ، گرافيك ، مينياتوري و … از جمله نمودهاي هنري است كه عنصر خلاقيت در انها بيشتر مشاهده مي گردد .
از خلاقيت گاه به نبوغ تعبير مي شود و در تفاوت ان با مهارت گويند : 
« ماهر در فن به كساني گويند كه در هر رشته يك نوع كاري انجام مي دهند كه در واقع تكرار زمان گذشته يا نتيجه مهارت خودشان است ، ( در حالي كه ) نابغه، ساخته هايي ايجاد مي كند كه داراي انديشه هاي بكر باشد و با اثار موجود تفاوت مبيني داشته باشند. » (۱۱) 
 
اثار پديد امده از نبوغ ، همگي بديع ، تازه ، ناگهاني ، شگفت اور ، زنده و مخالف معمول است . 
 
زيبايي: 
شمار صفحاتي كه در گوشه و كنار جهان بر انها حروفي نگاشته شده ، به هزاران هزار برگ مي رسد ، بي ان كه مورد توجه قرار بگيرند بجز اين كه همگان ، مفاهيم مورد نظر نويسنده را در قالب ان حروف ، جست وجو مي كنند ؛ اما براستي چه ويژگي باعث مي شود كه يك اثر خوشنويسي برجسته ، هزاران نفر را تحت تاثيرقرار مي دهد و هر فرد هنردوستي را ساعتها به درنگ و توجه در مورد خود وا مي دارد؟
 
مقدار چوپ و پارچه اي كه در تابلوهاي نقاشي به كار رفته ان قدر ناچيز است كه مورد توجه قرار نمي گيرد ، با اين حال چنين اثار شگرف و شگفتي افرين همواره با پولهاي گزاف ، خريد و فروش گرديده ، در موزه ها با تجليل فراوان نگهداري مي شود ! قطعا تنها عاملي كه چنين عنايت و توجهي را به اين اثار بخشيده ، زيبايي افزون است كه در انها به تصوير كشيده شده است. ليكن با اين همه ، تعريف دقيق و جامعي از ان ، ارائه نگرديده است . مفاهيمي چون مطبوع بودن ، نظم و عظمت ، سود بخشي و …  (12)  چيزهايي هستند كه در تعريف ان امده اند ، اما وجود هر كدام ، گاهي زيبايي نيست و گاهي نزد افراد خاصي ، زيبايي تلقي مي شود . بنابراين مي توانيم زيبايي را نسبي بدانيم . 
 
ديرينه هنر:
باستان شناسان معتقدند كه نشانه هايي از هنر در دوران قبل از تاريخ ، يعني دوره پارينه سنگي ( از حدود ۴۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ ) سال قبل از ميلاد يافت شده است . 
 
( در اين دوره ) « نقاشي بر سقف ديوار غار، و نيزكنده كاري روي سنگ ، با دوده زغال يا سوخته استخوان مخلوط با پيه جانوران ويا بارنگيزه هاي كاني ، مانند :  گل اخرا و خاك سرخ ، با نقوش ساده و انتزاعي » صورت مي گرفته است . (۱۳)
 
در دوران « نو سنگي » ( حدود هشت هزارسال قبل از ميلاد ) نيز ، هنر به رشد خود ادامه داده است كه نگارينه هاي سفالين به جا مانده از ان حكايت دارند .
 
در عصر مس و سنگ نيز ، پيكره ها ، ظروف ، چوبهاي منبّت كاري شده ، شيشه گري و ترصيع سنگهاي قيمتي ، نشانه اي ازرونق و رواج هنردرميان انسانهاي باستان است كه اثار كشف شده ازانها هم اكنون در موزه ها نگهداري مي شود.(۱۴)
 
در مصر باستان ، پيگر تراشي ، نقاشيهاي ديواري ، سفالگري لعابي ، صنعت شيشه براي ساختن ظروف و اشياء تزئيني كوچك و … از جمله هنرهاي رايج انان بوده است . در ايران دوره هخامنشيان هنرهاي فرعي از جهت كمال مهارت فني از ديگران چيزي كم نداشته است ، به گونه اي كه ساخته هاي دست پيشه وران و هنر ورزان ايراني چون تحفه هايي گرانبها به دورترين نقاط جهان ان روز، صادر مي شده است . سير تاريخي هنر از مراحل ساده اوليه تا عصر تكامل ان را مي توان در ساير ملتها ، نيز ( از قبيل هند ، چين ، ژاپن ، يونان و … ) دنبال نمود ، ليكن نكته مهم در بررسي تاريخ هنر اين است كه رشته ها و فنون گوناگون امروزي ان ، در اغاز،از يكريشه به وجود امده اند ، و كم كم شاخه شاخه شده و هر يك به اقتضاي خاص خود تطوّر يافته است . 
 
 
هنر اسلامي: 
كريستين پرايس ، شكوفايي هنر اسلامي را در اثر برخورد با تمدن ساير ملل مي داند و مي گويد : « داستان هنر اسلامي با چكاچك شمشير و اواي سم ستوران در بيابانها و بانگ بلند پيروزي « الله اكبر » اغاز مي شود . » (۱۵)
نويسنده كتاب خلاصه هنر نيز معتقد است كه شكوفايي هنر اسلامي ، مرهون فتوحات مسلمين و اشنايي با فرهنگ و تمدن ملل متمدن بوده است
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر

قیمت : ۴۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۳۴    کد محصول : ۱۸۵۴۴    حجم فایل : ۷۷۰۹ کیلوبایت   

عنوان مقاله: بررسی زیبایی شناسی در هنر اسلامی از نظر فرم

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

 

● مقدمه
● مضامین مذهبی در آثار هنری از دوران صدر مسیحیت 
● هنر اسلامی
● منابع و مؤاخذ

در مقدمه این مقاله چنین می خوانیم:

"در طی قرون متمادی ، هنرمندان بیشماری از موضوعات مذهبی الهام گرفته وآثار بسیار ارزندهای در زمینه نقاشی ،حکاکی،طراحی،پیکرتراشی،معماری و غیره بوجود آورده اند.

هنر نقاشی اکثرا در ایجاد شیوه ها نقش فعالی داشته و بصورتی پیشرو در روند تکاملی هنر قرار گرفته است ،کتابهای تاریخ هنر در سرار جهان شاهدی زنده و سندی ارزنده در این باره میباشند.

وجود ادیان مختلف که توام با دیدگاههای گوناگون بوده ، با گذشت زمان دریشبرد هنرهای تجسمی نقشی بسزا نمودهاند، در این راه نه تنها مذهب بلکه قوامین سنتی ،فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی یک جامعه نیز دخالت نموده و هر کدام یکی از پایه های اصلی در نظام هنر هایتجسمی به کمال خود نمیرسد.با توجه به این مسائل میتوان هنر یک ملت را که از مبانی فلسفی نیز سرچشمه میگیرد مورد مداقه و تحلیل قرار داد.

نقش مذهب در پیدایش موضوعات مذهبی و انتخاب آن توسط هنرمند از یک سو ودر پیدایش شکل از سوی دیگر مورد تجسس و پژوهش قرار میگیرد.نکته ای که نباید از نظر پنهان بماند.

نقش دوران کهن و عصر بدویت (هنر بدوی ) در دوران مذهبی یعنی از زمانیکه یکتاپرستی آغاز می گردد و اثراتی که تا عصر حاضر از خود باقی می گذارد ، می باشد."

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج