• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسانها در فراز و نشيبهاي تاريخ هميشه از دردها و آسيبهاي اجتماعي بسياري رنج برده اند و همواره در جستجوي يافتن علل و انگيزه هاي آنها بوده اند تا رهها و شيوه هايي را براي رهايي ازآنها بيابند. از مجموعه اين آگاهيها و تجربه ها و آموخته ها، توانسته اند زمينه هاي مطالعاتي و رشته هاي مختلفي را براي تبيين بي هنجاريها و نابسامانيهاي زندگي اجتماعي پي ريزي كنند. حاصل اين كار پيدايي دانش آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحراف) است. آسيب شناسي اجتماعي مطالعه بي نظميها و آسيبهاي اجتماعي همراه با علل و انگيزه هاي پيدايي آنها و نيز شيوه هاي پيشگيري و درمان اين پديده ها، به انضمام مطالعه شرايط بيمار گونه اجتماعي است؛ زيرا خاستگاه اصلي تبهكاري را بايد در كل حيات اجتماعي از قبيل: فقر، تورم، گراني، بيكاري، فقدان امنيت مالي و حقوقي و ديگر عواملي كه باعث محروميت مي شوند. زمينه مساعدي را براي انواع مختلف آسيبهاي اجتماعي چون: خودكشي، سرقت، اعتياد به مواد مخدر، الكليسم، طلاق، گدايي و…
تعريف آسيب شناسي اجتماعي
آسيب شناسي عبارت است از مطالعه و شناخت ريشه بي نظيمها در ارگانيسم در پزشكي به فرآيند به علت يابي بيماريها، آسيب شناسي گويند. در مشابهت كالبد انساني با كالبد جامعه مي توان اسيب شناسي اجتماعي را مطالعه و ريشه يابي بي نظمي هاي اجتماعي تعريف كرد.
در واقع، آسيب شناسي اجتماعي، مطالعه ناهنجاريها و آسيب هاي اجتماعي نظير بيكاري، اعتياد، فقر، خودكشي، روسپيگري، طلاق. ولگردي، گدايي و… همراه با علل و شيوه هاي پيشگيري و درمان آنها به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه و نابسامان اجتماعي است.
اعتياد چيست؟ معتاد كيست؟
اعتياد چيست؟ اعتياد را به عادت كردن خود گرفتن، خوگر شدن، و خود را وقف عادتي نكوهيده كردن معني كرده اند. به عبارت ديگر، ابتلاي اسارات آميز به ماده مخدر كه از نظر جسمي يا اجتماعي زيان آور شمرده شود اعتياد نام دارد.
اصطلاح اعتياد به سهولت قابل تعريف نيست، اما عواقب آن به صورتهاي مختلف نظير كم شدن تحمل و وابستگي بدني هويدا مي شود.
در طب جديد به جاي كلمه اعتياد، وابستگي به دارو به كار مي رود كه داراي همان مفهوم ولي دقيق تر و صحيح تر است. مفهوم اين كلمه آن است كه انسان بر اثر كار برد نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به آن وابستگي پيدا مي كند، به طوري كه بر اثر دستيابي و مصرف دارو، احساس آرامش و لذت به او دست مي دهد؛ در حالي كه نرسيدن دارو به خماري، دردهاي جسماني و احساس ناراحتي و عدم تامين دچار مي شود(فدائي و سجاديه، ۱۳۶۵: ۱۹).
معتاد كيست؟
معتاد كسي است كه در اثر مصرف مكرر و مداوم، متكي به مواد مخدر يا دارو شده باشد، يا به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مس شود. (برژره،  1368:5) از نظر آسيب شناسي هر دارويي كه پس از مصرف چنان تغييراتي را در انسان به وجود آورد كه از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت يا واكنش نشان دهد، آن دارو مخدر است و كسي كه چنين موادي را مصرف مي كند معتاد شناخته مي شود.
عوارض جسمي
۱٫   ترياك و مشتقات آن دندانها را كثيف و آسيب پذير كرده، مخاط دهان را ملتهب مي سازد و موجب نقصان ترشحات غدد بزاقي مي گردد.
۲٫   ورود مرفين يا هروئين به بدن، كار دستگاه عصبي را در سطوح مختلف تغيير مي دهد و در صورت تداوم، آن را به بدكاري مزمن و دايمي سوق مي دهد. (تقوي: ۱۳۷۰: ۹۷).
۳٫   مواد فيوني موجب تنبل شدن كبد گرديده، راه ريختن صفرا به روده را منقبض و تنگ مي كند و چون ترشحات پانكراس به خوبي در روده ها نمي ريزد، يرقان ايجاد مي شود و اثرات ناگواري بر دستگاه گوارش دارد.
۴٫   كليه ها در اثر مصرف مواد مخدر دچار ورم يا نفريت مي گردد و اين اثرات منجر به تكرر ادرار از يك سو و اشكال در دفع ادار يا ادرار ادارار توام با درد از سوي ديگر مي شود.
۵٫    استعمال مواد مخدر سبب كم يا متوقف شدن ميل جنسي مي شود. زنان معتاد خيلي زود نازا مي شوند و در زمان بار داري با احتمال سقط جنين مواجه خواهند بود.
۶٫   مواد مخدر، تارهاي صوتي حنجره را تحريك كرده، به التهاب مزمن مي انجامد و در نتيجه آهنگ صوتي معتاد غير طبيعي مي شود به علاوه، گاه بيماري بر نشيت مزمن و آسم را در پي داشته، ريه ها به محيط سازگاري براي بروز سل تبديل مي شود.
۷٫    چنانچه دود ترياك ريه را پر كرده باعث شود كه اكسپژن لازم به خون نرسد، تپش قلب، تنگي نفس، و دوران سر ايجاد مي شود. (آذرخش، ۱۳۳۴: ۴۲۲)
۸٫   از عوارض ديگر مي توان خشكي پوست، قرمز شدن، بالا رفتن حرارت پوست در نقاط مختلف بدن و شكننده شدن ناخنها و به طور كلي ضعف عمومي را نام برد.
مثال: زندگي نامه و مصاحبه باليني يك معتاد
عباس ۲۶ سال داشت ـ در خانواده اي محروم در جنوب تهران به دنيا آمد ـ روابط او با ديگر اعضا خانواده نه تنها گرم و صميمي نبود؛ بلكه در خانواده اي طرد كننده زندگي مي كرد. ـ مرگ برادر بزرگ و عقب ماندگي ذهني خواهرش، او را سخت ناراحت كرده بودـ در تعدادي از دروس دوره راهنمايي ضعيف بود. اما علاقه بسياري به ورزش داشت؛ ولي خانواده او را از رفتن به باشگاه منع مي كرد ـ رابطه گرمي با شوهر خواهر خود داشت و گاهي از سيگارهاي حشيش دار او استفاده مي كرد. در سال سوم راهنمايي با ۶ مورد تجديدي روبرو شد ـ همين امر موجب شد كه به هم سن و سالهاي خود روي آورد ـ اكثر دوستانش دچار انواع بزهكاري بودند و دزدي و اعتياد ميانشان رواج بسيار داشت. در ۱۷ سالگي بعد از مردود شدن در سوم راهنمايي به سيگار وحشيش روي آورد و داماد خانه نيز به اين مساله دامن زد و عرصه را براي او باز تر كرد و او را براي به  اين امر تشويق نمود…
مصاحبه باليني:
در مصاحبه باليني كه از عباس به عمل آمد، وي مضطرب و افسرده بود و با تكيه كلامهاي خاص خود صحبت مي كرد و تا حدودي تيكهاي عصبي در نقاط مختلف صورتش قابل مشاهده بود. البته از اعتياد خود اظهار ناراحتي مي كرد؛ ولي خود را در چنگال آن اسير مي ديد و مي گفت كه به هيچ عنوان نمي تواند آن را ترك كند. شخصيت مايل به نوروتيك او با گرايشهاي شديد و افسردگي از طرز و محتواي كلامش مشخص بود. با نااميدي صحبت مي كرد و خود را بازنده اي مي پنداشت. بازنده اي كه به علل مبهم نتوانسته است از چيزهايي كه ميخواسته برخوردار باشد. نااميدي شديدي نسبت به آينده و سردرگمي در زندگي را مطرح مي كرد. عين گفته او چنين است. گاه گاهي گيج گيجم رو هوام. به علاوه بيزاري نسبت به فعاليتهاي روزمره را عنوان مي كرد و خود به يكي از علائم افسردگي اش كه اختلال در خواب و كم اشتهايي است اشاراتي داشت.
روابط نادرست خانوادگي سبب شده كه داراي روحيه اي خجول و آن طور كه خودش مي گويد همواره از پايين بودن اعتماد به نفس در رنج باشد.
علل و انگيزه هاي اعتياد را مي توان در موارد ياد شده برشمرد:
۱ـ زندگي در گذر جواني به زمزمه اي پايان ناپذير مي ماند، رازها و جاذبه هاي اين برهه از عمر آدمي به گونه اي است كه بسياري را به ورطه تباهي مي كشاند. نتايج بررسي ها نشان داده است كه ۱۶% از معتادان كمتر از ۱۹ درصد سن دارند و ۲۸ درصد آنان بين ۲۰ تا ۲۴ سال، حدود ۴% از معتادان در سنين ۴۶ تا ۵۰ سالگي و ۳% از معتادان را افراد بين ۵۱ تا ۵۹ سالگي تشكيل مي دهند.
۲ـ افراد سست عنصر و بي اراده
۳ـ عوامل رواني و فشار عصبي
۴ـ نابساماني هاي زندگي، بيكاري، فرار از مشكلات و عدم توانايي فرد از رو به رو شدن با مسائل اجتماعي
۵ـ ماده اي است عده اي از افراد تصوري نادرست براي پيدا كردن آرزوهاي گم شده خود مي پندارند.
۶ـ اختلالات خانوادگي و تضاد و كشمكش بين والدين
۷ـ فراواني مواد مخدر و تهيه آسان آن
۸ـ در نزد فرد معتاد، ترس  و وحشت، بزدلي، جانشين شجاعت، شهامت و از خود گذشتگي مي شود.
اصلي ترين راه مبارزه با مواد مخدر و خشكاندن ريشه اعتياد، برچيدن زمينه و انگيزه اعتياد در نزد جوان است. آموزش عمومي و پيشگيري از اعتياد بايد به عنوان يك فرهنگ همگاني شود. و مقدم بر همه بايد با شناخت دقيق نيازهاي جوانان كه متاسفانه بيشتري شمار معتادان را تشكيل مي دهد به علل و ريشه هاي اعتياد پي برد. و خانواده به عنوان اساسي ترين واحد جامعه نقش به سزايي در دور نگه داشتن فرزندان از مواد مخدر را دارد.
تعريف طلاق
طلاق مهمترين عامل از هم گسيختگي ساختار بنيادي ترين بخش جامعه يعني خانواده است طلاق در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و فسخ كردن عقد نكاح بوده و پديده اي است قرار دادي كه به زن و مرد امكان ميدهد تا تحت شرايط پيوند زناشويي خود راگسيخته و از يكديگر جدا شوند.
طلاق بر انحلال يك ازدواج رسمي در زماني كه طرفين آن هنوز در قيد حياتند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج كنند دلالت مي كند. يا به عبارت ديگر طلاق شيوه نهادي شده اختياري پايان يك ازدواج است.
متفكران و جامعه شناسان طلاق را يكي از آسيبهاي اجتماعي به شمار آورده بالا رفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي در مجموع دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي دارند.
انواع طلاق
۱٫     طلاق رجعي: آن است كه بعد از طلاق و قبل از سر آمدن مدت عده مرد مي تواند بدون عقد به زن خود رجوع كند.
۲٫     طلاق بائن: طلاقي است كه مرد بعد از طلاق حق رجوع به زن خود بدون عقد مجدد را ندارد.
۳٫   طلاق خلع: به طلاقي مي گويند كه زن به شوهرش مايل نيست و با گرفتن مال يا بخشيدن كابين خود از شوهر مي خواهد تا او را طلاق دهد.
۴٫   طلاق مبارات: آن است كه زن و شوهر كه از يكديگر بيزار شده اند در نتيجه، قرار مي گذارند كه زن قسمتي از مهر و كابين خود را به مرد ببخشد و طلاق بگيرد و مرد نيز از آنچه قبلاً به زن داده صرف نظر كند. بر خلاف طلاق خلع كه در آن زن براي تحقق طلاق مي تواند همه داراييش را ببخشد. در طلاق مبارات فقط مي تواند از مهريه خود صرفنظر كند.
 
طلاق در ايران
اگر در گذشته در باره طلاق و عواقب و پيامدهاي آن كمتر سخن رفته شايد يكي از دلايل اين باشد كه تعداد موارد طلاق به اندازه امروز نبوده است. زندگي اجتماعي امروزه طوري شكل گرفته كه بيش از پيش موجبات جدايي و تفرقه و از هم گستن پيوند هاي خانوادگي را فراهم آورده است. مجله نيوزويك مي نويسد: طلاق گرفتن در آمريكا به آساني تاكسي گرفتن است. تهديدهاي مختلف عليه خانواده در ايالات متحده آمريكا نيست به جاهاي ديگر شكل حادتري دارد.
افزايش طلاق منحصر به آمريكا نيست؛ بلكه اين پديده از بيماريها و آسيبهاي قرن معاصر است. شواهد نشان مي دهد هر جا فرهنگ غربي رسوخ بيشتر يافته، نرخ طلاق هم فزوني داشته است. در ايران نيز مانند ديگر جهان، طلاق سابقه اي طولاني دارد و مي توان گفت كه سابقه اين امر به نخستين روزهاي تشكيل خانواده و  ايجاد جوامع انساني باز مي گردد. همچنين، ناگفته پيدا است كه  در ادوار مختلف تاريخي براي طلاق در ايران مقررات و قوانين متعددي وجود داشته كه معرف نگرش جامعه نسبت به اين امر بوده است. از سوي ديگر، در بررسيهاي مختلف، طلاق به صورتهاي متعدد بررسي شده و ديدگاههاي متفاوتي نسبت به آن وجود داشته و دارد. به اين ترتيب دامنه اين موضوع بسيار گسترده است و طبعاً در فصل حاضر امكان بررسي و تجزيه و تحليل اين پديده وجود ندارد. بنابر اين فقط به بررسي چند آمار نمونه اكتفا مي شود.
مطالعه آماري طلاق در ۶ سال مورد بررسي حاكي از آن است كه از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۷۰ بيشترين ميزان طلاق مربوط به سال ۱۳۷۰ (۳۹۳۳۶ مورد) و كمترين تعداد مربوط به سال ۱۳۶۷ (۳۳۱۱۴ مورد) بوده است.
ميزان وقوع طلاق را به شيوه ديگري نيز مي توان بررسي كرد و آن مقايسه نسبت طلاق به ازداوج در طي يك سال است. براساس جدول ۱ـ۱۲ نسبت طلاق به ازدواج در سالهاي ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۰ به ترتيب ۳/۱۰،۶/۹،۱/۹،۴/۷،۳/۸ و ۸/۸ در صد بوده است. اين شاخص گوياي آن است كه نرخ طلاق  نسبت به از دواج در سال ۱۳۶۸ با ۴/۷ در صد كمترين است. اين روند در سالهاي بعد تغيير مي كند؛ چنانچه در سال ۱۳۶۹ برابر ۳/۸ در صد و در سال ۱۳۷۰ برابر ۸/۸ در صد مي شود. مقايسه ارقام فوق، افزايش نسبت طلاق به ازدواج را در سالهاي مذكور نشان مي دهد.
براساس جدول ۲ـ۱۲ در مناطق شهري، استان هرمزگان با ۶/۱۸ در صد بالاترين ميزان طلاق و استان چهار محال بختياري با ۷/۱ درصد كمترين ميزان طلاق را در بين سالهاي ۷۰ـ۶۵ دارا بوده اند. در نقاط روستايي استان لرستان ۷/۱۷ درصد، با لاترين ميزان طلاق و استان كهكيلويه و بوير احمد و استان بوشهر با صفر در صد كمترين ميزان طلاق را داشته اند. در بين مناطق شهري و روستايي، استان تهران با ۹/۱۵ درصد بالاترين و استان يزد با ۳/۲ در صد كمترين ميزان طلاق را دارا بوده اند.
عواملي كه به افزايش احتمال وقوع طلاق كمك مي كند.
۱٫     ازدواج در سنين پايين به ويژه در مناطق شهري؛
۲٫     كوتاه بودن طول مدت آشنايي قبل از ازداوج؛
۳٫     زندگي در خانواده هايي كه در آنها، والدين ازدواج موفقي نداشته اند؛
۴٫     عدم تاييد ازدواج توسط خانواده، خويشاوندان و دوستان؛
۵٫     عدم شباهت محلي و فرهنگي در سوابق زندگي زوجها:
۶٫     داشتن مذهب متفاوت؛
۷٫     داشتن عقايد و ديدگاههاي متفاوت مذهبي، اجتماعي و سياسي؛
۸٫     عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي نقشها و وظايف خود؛

عتیقه زیرخاکی گنج