• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اللهمّ احينى مسكينا و امتنى مسكينا واحشُرنى فى زمرة المساكين‏(۱)؛ خدايا! مرا مسكين و فقير زنده نگاه‏دار، فقير بميران و در زمره فقيران محشورم نما.»
به راستى اين خواست و پيام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم سيره عملى وى در زندگى با بركت و پر رحمتش بود كه تجلى آن در تمام سال‏ها، ماه‏ها، روزها، و… در وجود آن خورشيد دو عالَم همچنان روشن ماند و مى‏توان جلوه اين اخلاق حضرت را با يك بررسى مختصر در تمامى شئون زندگانى آن حضرت نظاره كرد. قرآن نيز در تبيين جايگاه واقعى و تكوينى رسول گرامى مى‏آورد:
«اى پيامبر! وجود تو براى تمام عالم هستى، رحمت است.»(۲)
امام باقر عليه السلام در بيان نخستين اصلِ اقتصاد در زندگى مى‏فرمايد: «در بررسى وضعيت اقتصادى خويش ملاك و الگوى خود را آن كس كه بيش از تو مال دارد، قرار نده؛ به گونه‏اى كه آرزوى داشتن آنچه را او دارد، بنمايى و بر آنچه خود دارى، خشنود نباشى!»
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها در زندگى، مسكين گونه زيست؛ بلكه در هنگامه وفات هم فقيرانه به ديدار معبود شتافت. چنانچه ابن عباس مى‏گويد:
«انّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تَوَفَّى و درعه مرهونة عند رجلٍ من اليهود على ثلاثين صاعاً من شعير اخذها رزقاً لعياله(‏۳)؛ حضرت هنگام وفات زره مبارك را در برابر ۳۰  پيمانه (‏۴) جو(كه براى برآوردن نيازهاى تغذيه‏اى خانواده، قرض گرفته بود) نزد مرد يهودى در گرو نهاده بود.»
عايشه مى‏گويد:
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى از دنيا رفت كه از خويش دينار، درهم، گوسفند و شترى به جا نگذاشته بود.(۵)
اگر در درستى آنچه كه گذشت، ترديدى به خويش راه ندهيم و به توجيه و تأويل نپردازيم، چه‏ بسا بتوان از آنچه كه در سيره رفتارى آن حضرت يافت مى‏شود، بهره جست و براى تحقق آن در زندگى رهروان و الگوپذيران آن حضرت، به تلاش و كوشش پرداخت و با اراده‏اى قاطع و نفى هر توجيه و تأويلى، بدان عمل نمود.
در اين راستا به كلامى از امام باقر عليه السلام در بيان نخستين اصلِ اقتصاد در زندگى مى‏پردازيم كه مى‏فرمايد:
«در بررسى وضعيت اقتصادى خويش ملاك و الگوى خود را آن كس كه بيش از تو مال دارد، قرار نده؛ به گونه‏اى كه آرزوى داشتن آنچه را او دارد، بنمايى و بر آنچه خود دارى، خشنود نباشى!»
در پى اين دستورالعمل، امام باقر عليه السلام به آياتى از قرآن استناد نموده، و نحوه زندگى رسول گرامى را يادآور مى‏شود:
«فانّما كان قُوتُه الشَّعير و حلواه التَّمر و وقودُهُ السَّعف اذا وجده(‏۶)؛ غذاى رسول گرامى، جو و شيرينى ايشان، خرما و سوخت وى براى تهيه غذا و گرما، شاخه‏هاى درخت خرما بوده، البته تهيه اين‏ها هم اگر برايش امكان‏پذير مى‏بود.»
تكيه و تأكيد بر جو و خرما(۷) به عنوان مهم‏ترين مواد غذايى مورد استفاده حضرت، بيانگر نوع زندگى و سيره تغذيه‏اى ايشان است. در زمانى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بالاترين جايگاه اجتماعى را دارا بود و رهبرى يك حكومت و بزرگ‏ترين مسئوليت اجرايى را در دست داشت و ساكنان شهر مدينه، از انواع گوشت‏، لبنيات و غذاهاى ديگر استفاده مى‏كردند، خرما و جو، ارزان‏ترين و فراوان‏ترين كالاى موجود بود كه تهيه آن براى محروم‏ترين ساكنان مدينه امكان‏پذير بود. 
با بررسى بيشتر در مى‏يابيم كه اين نوع زندگى تنها ويژه شخص ايشان نبوده، بلكه خانواده آن حضرت نيز همين روش را داشته‏اند. 
عايشه مى‏گويد:
«والذى بعث محمّداً بالحقّ ما رأى مُنخلاً ولا اَكَلَ خُبزاً منخولاً منذ بعث الله الى ان قُبِضَ صلى الله عليه و آله و سلم …(۸)؛ سوگند به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به حق برگزيد، از آن زمان كه خداوند وى را به پيامبرى برگزيده تا آنگاه كه فراخوانده شد، آرد جوى نرم شده (الك شده) و نان جوىِ با آرد نرم در منزل ايشان ديده نشده است!»
عروة، با تعجب مى‏پرسد: پس چگونه جوىِ سخت را مى‏خورديد؟
عايشه در پاسخ مى‏گويد: پيوسته آخ، آخ، مى‏گفتيم!
تكيه و تأكيد بر جو و خرما به عنوان مهم‏ترين مواد غذايى مورد استفاده حضرت، بيانگر نوع زندگى و سيره تغذيه‏اى ايشان است. در زمانى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بالاترين جايگاه اجتماعى را دارا بود و رهبرى يك حكومت و بزرگ‏ترين مسئوليت اجرايى را در دست داشت و ساكنان شهر مدينه، از انواع گوشت‏، لبنيات و غذاهاى ديگر استفاده مى‏كردند، خرما و جو، ارزان‏ترين و فراوان‏ترين كالاى موجود بود كه تهيه آن براى محروم‏ترين ساكنان مدينه امكان‏پذير بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زمانى براى خانواده، چنين برنامه غذايى را اجرا مى‏نمايد كه توانايى استفاده از هر نوع امكانات و لوازم را براى بهترين زندگى اقتصادى دارد. روزى زنى از انصار براى منزل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زيراندازى هديه مى‏آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ضمن آن كه از عايشه مى‏خواهد آن را به وى برگرداند، مى‏فرمايد:
«فوالله لو شئتُ لأجرى الله معى جبال الذّهب والفضّة(۹)؛ به خدا سوگند! اگر اراده مى‏كردم، خداوند براى من كوه‏هاى طلا و نقره را فراهم مى‏نمود.» 
پيامبر گرامى به ما مى‏فهماند كه اين گونه زيستن، بر اساس نداشتن و محروميت نيست، بلكه تفكر و خواست قلبى و عملى خاتم پيامبران اين چنين بوده است. حضرت در كلامى فرمود: 
«والقُربة الى الله حُبّ المساكين والدّنو منهم(‏۱۰)؛ نزديكى به پروردگار، با عشق ورزيدن و نزديك شدن به مسكينان به دست مى‏آيد.»
رسيدن به اين «حُبّ» با استفاده از انواع بهترين خوراكى‏ها، صورت نمى‏گيرد. چگونه مى‏توان انتظار هم نشينى و همراه شدن با مسكين را داشت و از طرف ديگر به مانند آنان زندگى نكرد؟ حضرت فرمودند: دوست داشتن و نزديك شدن به مسكينان، عاملى در تحقق قرب به خداوند است. زمانى مى‏توان به مسكين نزديك شد كه مانند او به تغذيه خويش بپردازيم. گروه مسكين علاوه بر ناتوانى مالى، امكان استفاده از مواد غذايى را به طور كمّى و كيفى نيز ندارد. در اين راستا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است:
«والتّباعد من الله الشّبع (‏۱۱)؛ سير خوردن، باعث دورى از خداوند مى‏شود.»
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها خود بر اين كلام جامه عمل پوشاند، بلكه در خانواده به چنين سيره‏اى دست يافت، چنانچه عايشه مى‏گويد
  • بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حضرت فاطمه زهراى دختر حضرت محمدر و حضرت خديجه و همسر گرامى حضرت على (ع ) و مادر ائمه اطهار (ع ) است . پـيـامـبر گرامى اسلام (ص ) در شب معراج از ميوه هاى بهشتى تناول كردند و پس از آن با همسر خود هم بالين شدند و ثمره آن , مولود پاكى به نام فاطمه شد كه در رحم با مادر سخن مى گفت .   
در هنگام تولد, چهار زن نمونه , به نام هاى حواء (همسر آدم (ع ,آسيه (همسر فرعون ) , كلثمه (خواهر مـوسـى (ع و مـريـم (مادر عيسى (ع از جانب پروردگار براى قابلگى او, به كمك حضرت خديجه آمدند و آن وجود نورانى , چون چشم به جهان هستى گشود, سر بر خاك گذارد و خدايش راحمد گفت . 
مقام و منزلت فاطمه , از همان روزهاى رشد و نمو در رحم مادر, براى پيامبر(ص )روشن بود.
از ايـن رو, پـدر بـراى او احـتـرام خـاصـى قـائل بـود و هـرگـاه بر رسول گرامى ر وارد مى شد, پـيـامـبـر(ص )از جـا برخاسته , به او خوش آمد مى گفتند و به طرفش مى رفتند, دست فاطمه را مى بوسيدند و وى را در جاى خود قرار مى دادند. 
هـر زمان كه رسول خدار عزم سفر داشتند, فاطمه (س ) آخرين نفرى بود كه پدر با او خداحافظى مى كرد و هنگام بازگشت , اولين كسى كه پيامبر به ديدارش مى شتافتند, دختر ايشان بود. 
بارها پيامبر گرامى اسلام (ص ) در حق آن بانوى بى بديل و سرور زنان مومنه فرمودند: فاطمه پاره تن من است , هر كه او را به خشم آورد, مراخشمگين كرده است .
و يا مى گفتند:همانا پروردگار با غضب فاطمه , غضب مى كند و با رضايت او خشنود مى شود.
فاطمه , بانويى است كه تمام ابعاد تصور شده براى يك زن نمونه , در او جلوه كرده است .
او موجودى ملكوتى است كه در دنيا به صورت انسان ظاهر شده است و بى شك اگر مرد بود, نبى بود. 
تمام جلوه هاى ملكوتى , الهى ,جبروتى , ملكى و ناسوتى در اين بانوى بى بديل مجتمع است . 
بعد از رحلت رسول گرامى اسلام (ص ) ۷۵ روز زنده بود. 
در تمام اين مدت با جبرئيل مراوده داشت . 
جـبـرئيـل امين خدمت ايشان مى آمد و به حضرت فاطمه (س ) تعزيت عرض مى كرد و مسائلى از آينده براى او مى گفت . 
امير مومنان , على (ع ) هم آنها را مى نوشت !. 
چنين مراوده اى , مگر براى پيامبران برگزيده , سابقه نداشته است , حتى درباره ائمه اطهار (ع ) هم چنين مراوده اى نيامده است . 
در خـصـوص چـنـين شخصيتى است كه خداوند فرشته اى را به نزد پدرش مى فرستد و به پيامبر گـرامـى اسـلام (ص ), دربـاره ازدواج فـاطـمـه (س ),مـى گـويد:خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرمايد: من دخترت فاطمه را در آسمان ها به همسرى على بن ابيطالب (ع ) در آوردم , تو هم در زمين اين كار را انجام بده . 
بارها پيغمبر گرامى اسلام (ص )فرمودند: اگر على خلق نشده بود, براى فاطمه همسرى نبود!.
آن بانوى نمونه , پس از ازدواج , استاد بانوان بود.  
زن هـا بـه حضور حضرتش مى رسيدند و مسائل مشكل خود را ـچه در احكام و چه در عقايدـ از او مى پرسيدند. 
فاطمه (س ) نيز مشكلاتشان را حل كرده , فرهنگ اسلام را به آنان مى آموخت و از سرچشمه وحى سيرابشان مى كرد. 
ايشان بارها در جنگ شركت و به پدر و همسرش كمك كرد. 
بعد از رحلت نبى خاتم ر, على رغم سفارشات پيامبر, فاطمه و همسرش تنها شدند. 
ابـوبـكـر بـر مـسـند خلافت نشست و زهراى مرضيه ى براى احياى حديث غدير و دفاع از ولايت , مبارزه اى سخت و پى گير را آغاز كرد. 
شـب هـا بـه در خـانـه مـهاجر و انصار مى رفت و ازايشان كمك مى طلبيد و بالاخره با گريه هاى جانسوز و شبانه روزى , با انحراف و ستمگرى به مبارزه برخاست . 
خـطـبه آتشين او در مسجد مدينه و دراجتماع انصار و مهاجر, زبانزد خاص و عام و حركتى جديد در امتداد مبارزات حق طلبانه او است . 
دشـمـنـان عـلـى و فـاطـمه ] كه اوضاع را چنين ديدند و پاسخ منفى على (ع ) را در بيعت با خود شنيدند, تصميم گرفتند به خانه فاطمه (س ) بروند و على رابه مسجد بياورند و چون به هدفشان نرسيدند, دستور به آتش كشيدن خانه دختر رسول گرامى اسلام (ص )را دادند.
عـمـر در را شكست و به پهلوى فاطمه آسيب رساند,از اين رو فرزندى كه فاطمه در رحم داشت , شهيد شد , ولى با همان حال , به حمايت از على بن ابيطالب (ع ) برخاست كه ناگهان تازيانه قنفذ بر بازوى آن مظلومه نشست و فاطمه را بر زمين افكند!. 
به همين علت , فاطمه زهراى در خانه بسترى شد. 
وى , در هـمـان بـسـتر بيمارى نيز به دفاع از ولايت مى پرداخت و از حق على (ع ) دفاع مى كرد و مى گفت :آه !. 
مـرگ مـن نزديك شده است و در روزگار جوانى از دنيا مى روم و از غم و غصه نجات مى يابم , اما كودكانم را چه كنم ؟. 
بالاخره زمان وداع زهرا نزديك شد. 
بـه على (ع ) سفارش كرد: مرا شبانه غسل بده و كفن كن و به خاك بسپار, اجازه نده اشخاصى كه حقم را غصب كردند و آزارم دادند, بر من نمازبخوانند, يا در تشييع جنازه ام حاضرشوند.
روح پاك زهرا به آسمان پرواز كرد. 
على (ع ), همراه با فرزندانش , در غم و اندوه غرق شدند, به گونه اى كه اميرمومنان (ع ) فرمود:اى دختر پيغمبر!. 
وجود تو تسلى بخش من بود, بعد از تو, از كه تسلى جويم ؟ 
على (ع ), شبانه همسرش را غسل داد, كفن كرد و قبل از آن كه بندهاى كفن را ببندد, صدا زد:اى حسن !اى حسين !اى زينب !و اى ام كلثوم بياييد و با مادرتان خداحافظى كنيد.
كودكان به سرعت آمدند و خود را بر روى بدن مادر انداختند.   
آنان با صداى آهسته گريه مى كردند و كفن مادرشان را با اشك هاى خود مرطوب مى  ساختند.
على (ع )مى فرمايد:در آن هنگام ,خداى را شاهد مى گيرم كه فاطمه نيز آه و ناله كرد, دست هايش را از كفن بيرون آورد و حسن و حسين را در آغوش گرفت .
جبرئيل ندا داد:يا على !آن دو را از روى بدن مادر بلند كن كه فرشتگان آسمان طاقت ندارند!!.
در بيان اسامي و القاب شريفه حضرت فاطمه )ع( و برخي از فضائل آن جناب 
ابن بابويه به سند معتبر از يونس بن ظبيان روايت كرده ايت كه حضرت صادق عليه السلام فرموده كه فاطمه عليها السلام را نه نام است نزد حق تعالي: فاطمه)ع( و صديقه و مباركه و طاهره و زكيه و راضيه و مرضيه و محدثه و زهراء. پس حضرت فرمود كه آيا ميداني كه چيست تفسير فاطمه؟ يونس گفت: گفتم خبر ده مرا از معني آن اي سيد من. حضرت فرمود فطمت من الشر يعني بريده شده است از بديها پس حضرت فرمود كه اگر اميرالمومنين عليه السلام تزويج نمينمود او را كفوي و نظيري نبود او را بر روز زمين تا روز قيامت نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند. علامه مجلسي ره در ذيل ترجمه اين حديث فرموده كه صديقه به معني معصومه است، و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فض و كمالات و معجزات و اولاد كرام و طاهره يعني پاكيزه از صفات نقص و زكيه يعني نمو كننده در كمالات و خيرات و راضيه يعني راضي به قضاي حق تعالي و مرضيه يعني پسنديده خدا و دوستان خدا و محدثه يعني ملك با او سخن ميگفت و زهراء يعني نوراني به نور صوري و معنوي. و بدانكه اين حديث شريف دلالت كند بر اينكه اميرالمومنين عليه السلام از جميع پيغمبران و اوصياي ايشان به غير از پيغمبر اخر الزمان افضل ميباشد بكه بعضي استدلال بر افضليت فاطمه زهرا عليها السلام بر ايشان نيز كردهاند انتهي. و در احاديث متواتره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه آنحضرت را براي ان فاطمه ناميدهاند كه حق تعالي او را و شيعيان او را از آتش جهنم بريده است. و روايت شده كه از حضرت رسول صلي الله عليه وآله پرسيدند كه بچه سبب فاطمه را بتول مينامي؟ فرمود براي آنكه خوني كه زنان ديگر ميبينند او نميبيند ديدنخون در دختران پيغمبران ناخوش است.
شيخ صدوق ره به سند معتبر روايت كرده است كه چون حضرت رسول صلي الله عليه وآله از سفري مراجعت ميفرمود اول له خانه فاطمه عليها السلام تشريف ميبردند و مدتي ميماندند و بعد از آن به خانه زنان خود ميرفتند. پس در بعضي از سفرهاي آن حضرت جناب فاطمه عليها السلام دو دست بند و گلوبند و گوشواره از نقره ساخت و پرده بر در خانه آويخت، چون آن جناب مراجعت فرمود به خانه فاطمه )ع( تشريف برد و اصحاب بر در خانه توقف نمودند چون حضرت داخل خانه شد و آن حال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود غضبناك بيرون رفت و به مسجد درآمد و به نزد منبر نشست، حضرت فاطمه دانست كه حضرت براي زينتها چنين به غضب آمدند پس گردن بند و دست بندها و گوشوارهخا را كند و پردهها را گشوده و همه را به نزد آن جناب فرستاد و به آن شخص كه آنها را ميبرد گفت به حضرت بگو كه دخترت سلام ميرساند و ميگويد اينها را در راه خدابده. چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود كرد فاطمه آنچه را كه ميخواستم پدرش فداي او باد دنيا از براي محمد و آل محمد نيست اگر دنيا در خوبي نزد خدا برابر پشهاي بود خدا در دنيا كافران را شربتي آب نميداد پس برخاست و به خانه فاطمه عليها السلام داخل شد. شيخ مفيد و شيخ طبرسي از طريق عامه روايت كردهاند كه حضرت رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود كه فاطمه پاره تن من است هر كه او را شاد گرداند مرا شاد گردانيده است و هر كه او را آزرده كند مرا آزرده است فاطمه )ع( عزيزترين مردم است نزد من. و شيخ طوسي از عايشه روايت كرده است كه ميگفت نديدم احدي را كه در گفتار و سخن و شبيه تر باشد از فاطمه به روسل خدا صلي الله عليه وآله چون فاطمه به نزد آن حضرت ميآمد او را مرحبا ميگفت و دستهاي او را ميبوسيد. قطب راوندي مرسلا روايت كرده است كه چون حضرت فاطمه عليها السلام از دنيا رحلت فرمود ام ايمن سوگند ياد كرد كه ديگر در مدينه نماند زيرا كه نميتوانست جاي آن حضرت را خالي ببيند پس از مدينه متوجه مكه شد در بعضي از منازل او را تشنگي عظيمي روي داد چون از آب مايوس شد دست به سوي آسمان دراز كرد و گفت خداوندا من خادمه حضرت فاطمه )ع( ام آيا مرا از تشنگي هلاك خواهي كرد؟ پس اعجاز فاطمه عليها السلام دلو آبي از آسمان براي او به زير آمد چون از آن آب آشاميد تا هفت سال محتاج به خوردن و آشاميدن نگرديد، مردم او را روزهاي بسيار گرم براي كارها ميفرستاد تشنه نميشد. 
ابن شهر آشوب و قطب راوندي روايت كردهاند كه روزي حضرت اميرالمومنين عليه السلام محتاج به قرض شد و دچار حضرت فاطمه عليها السلام را به نزد مرد يهودي كه نامش يزد بود رهن گذاشت و آن چادر از پشم بود و قدري از جو به قرض گرفت. پس يهودي آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت چون شب شد زن يهودي به آن حجره درآمد نوري از آن چادر صاطح ديد كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غريب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه ديده بود نقل كرد پس يهودي از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه عليها السلام در آن خانه است به سرعت شتافت و داخل ان حجره شد كه شعاع چادر آن خورشيد فلك عصمت است كه مانند بدر منير خانه را روشن كرده است يهودي از مشاهده اين حالت تعجبش زياده شد پس يهودي و زنش به خانه خويشان خود دويدند و هشتاد نفر از ايشان را حاضر گردانيدند و از بركت شعاع چادر فاطمه عليها السلام همگي به نور اسلام منور گرديدند. 
در قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت صلي الله عليه وآله مقرر فرمود كه ره چه خدمت بيرون در باشد از آب و هيزم و امثال اينها حضرت اميرالمومنين عليه السلام بجا آورد و هر چه خدمت اندرون خانه باشد از آسيا كردن و نان و طعام پختن و جاروب كردن و امثال اينها با حضرت فاطمه )ع( باشد. ابن بابويه به سند معتبر از امام حسن عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه در شب جمعه مادرم فاطمه )ع( در محراب خود ايستاده و مشغول بندگي حق تعالي گرديد و پويسته در ركوع و سجود و قيام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنيدم كه پويته دعا ميكرد از براي مومنين و مومنات و ايشان را نام ميبرد و دعا براي ايشان بسيار ميكرد و از براي خود دعائي نميكرد، پس گفتم اي مادر چرا از براي خود دعا نكردي جنانكه از براي ديگران كردي؟ فرمود يا بني الجار ثم الدار اي پسر جان من اول همسايه رابايد رسيد و آخر خود را.
ثعلبي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه روزي حضرت رسول صلي الله عليه وآله به خانه فاطمه عليها السلام درآمد فاطمه را ديد كه جامه پوشيده از جعلهاي شتر و به دستهاي خود آسيا ميگردانيد و در آن حالت فرزند خود را شير ميداد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كرد آب از ديدههاي مباركش روان شد و فرمود اي دختر گرامي تلخيهاي دنيا را امروز بچش براي حلائتهاي آخرت پس فاطمه عليها السلام گفت يا رسول الله حمد ميكنم خدا را بر نعمتهاي او و شكر ميكنم خدا را بر كرامتهاي او پس حق تعالي اين ايه را فرستاد: و لسوف يعطيك ربك فترضي
يعني حق تعالي در قيامت آنقدر به او خواهد داد كه راضي شوي.
و از حسن بصري نقل شده كه ميگفت حضرت فاطمه عليها السلام عابدترين امت بود و در عبادت حق تعالي آنقدر بر پا ميايستاد كه پاهاي مباركش ورم ميكرد، و وقتي پيغمبر خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود چه چيز بهتر است از براي زن؟ فاطمه عليها السلام گفت آنكه نبيند مردي را و نبيند مردي او را، پس حضرت نور ديده خود را به سينه چسبانيد و فرمود ذريه بعضها من بعض.
و از حليه ابو نعيم روايت شده كه حضرت فاطمه عليها السلام آنقدر آسيا گردانيد كه دستهاي مباركش آبله پيدا كرد و از اثر آسيا دستهاي مباركش پينه كرد. و شيخ كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود در روي زمين گياهي اشرف و پر منفعت تز ار خرافه نيست و او سبزي فاطمه )ع( است پس فرمود خدا لعنت كند بني اميه را كه ناميدند خرفه رابه بلقه الحمقاء بجهت بغض و عداوتي كه با ما و فاطمه داشتند.
سيد فضل الله راوندي در نوادر روايت كرده از اميرالمومنين عليه السلام كه شخص نابينائي اذن خواست از حضرت فاطمه عليها السلام كه داخل خانه شود، فاطمه عليها السلام خود را از او مستور كرد، پيغمبر خدا صلي الله عليه وآله به فاطمه )ع( فرمود به چه سبب خود را مستور كردي و حال آنكه اين مرد نابينا نميبيند ترا، عرض كرد اگر او مرا نميبيند من او را ميبينم اگر در پرده نباشم استشمام رايحه مينمايد. پس حضرت فرمود شهادت ميدهم كه تو پاره تن من ميباشي. و نيز روايت كرده كه روزي حضرت رسول صلي الله عليه وآله از اصحاب خود از حقيقت زن سوال فرمود، اصحاب گفتند كه زن عورتست. فرمود در چه حال زن به خدا نزديكتر است؟ اصحاب جواب نتوانستند، چون فاطمه عليها السلام اينمطلب را شنيد عرض كرد كه نزديكترين حالات زن به خدا آنست كه ملازم خانه خود باشد و بيرون از خانه نشود. حضرت فرمود فاطمه پاره تن من است. مولف گويد كه فضايل و مناقف آن مخدره زياده از آنست كه در اينجا ذكر شود و ما چون بنابراختصار داريم به همين قدر اكتفا ميكنيم و بركاتي كه از آن بي بي به مارسيده از جمله تسبيح معروف آن حضرت كه احاديث در فضيلت آن بسيار است و كافي است آنكه هر كه مداومت كند به آن شقي و بد عاقبت نميشود، و خواندن آن بعد از هر نمازي بهتر است نزد حضتر صادق عليه السلام از هزار ركعت نماز گزاردن در هر روزي و كيفيت آن علي الاشهر سي و چهار مرتبه الله اكبر و سي و سه مرتبه الحمد الله و سي سه مرتبه سبحان الله است كه مجموع صد ميشود و ديگر دعاي نور است كه آن حضرت تعليم حضرت سلمان رضي الله عنه كرده و فرموده اگر ميخواهي در دنيا هركز ترا تب نگيرد مداومت كن بر آن، و آن دعا اين است:
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امیر مومنان علی در سیزدهم رجب ، سی سال بعد از عام الفیل ۵۹۹ یا ۶۰۰ م در کعبه به دنیا آمد. دوره حساس کودکی و نوجوانی را در خانه حضرت محمد (ص) و تحت تربیت وی به سر برد. این تربیت او را از قلب حساس، دیده نافذ و گوش شنوا برخوردار ساخت؛ به گونه ای که می توانست چیزهایی ببیند و صداهایی بشنود که دیدن و شنیدن آن برای مردم عادی ممکن نبود. امام صادق (ع) می فرماید: علی (ع) پیش از رسالت پیامبر (ص) همراه آن حضرت نور نبوت را می دید و صدای فرشته را می شنید.
پیشگام بودن آن حضرت در پذیرش و ابراز اسلام، ارزشی است که قرآن بر آن تکیه کرده، آشکارا می گوید: پیشگامان در اسلام نزد خداوند ارزشی والا دارند.
باید توجه داشت عنایت قرآن به موضوع «سبقت» در پذیرش اسلام چنان است که حتی کسانی که پیش از فتح مکه ایمان آورده، جان و مال خود را در راه خدا بذل کرده اند از ایمان آوردگان و جهادگران پس از پیروزی برتر شمرده است؛ چه رسد به کسانی که پیش از هجرت و در سال های نخست ظهور اسلام مسلمان شده اند. از نظر تربیتی، حتی لحظه ای دل به بت پرستی نیالودن و پرستش خدای یگانه در اولین لحظات خودشناسی بسیار مهم است و فضیلت اختصاصی حضرت علی (ع) به شمار می آید. هم چنان که استمرار این ایمان که ضامن پیامد مثبت آن گروش و پیشگامی بود نیز در تعدادی خاص از صحابه رسول خدا (ص) و امام علی (ع) ظهور یافت.
اعلام پشتیبانی همه جانبه از آخرین سفیر الهی در اولین دعوت عمومی بستگان و اعلام جانشینی علی (ع) توسط آن حضرت (ص) به روشنی گویای موقعیت امامت است؛ چنان که می توان تاریخ پیدایش تشیع را ریشه یابی کرد و جدایی ناپذیری امامت و نبوت را به خوبی دریافت.
فداکاری آن حضرت (ع) در «لیله المبیت» سبب خشنودی خداوند و نزول برکت و عطوفت الهی به بندگانش شد. در پیمان «اخوت اسلامی» که در ا« نوعی هماهنگی و تناسب افراد با یکدیگر از نظر ایمان، فضیلت، و شخصیت اسلامی رعایت شده بود، پیامبر (ص) او را به برادری خویش برگزید و بدین ترتیب، حدیث منزلت را به کمال رساند. شایستگی همسری حضرت فاطمه (ع) نشان دیگری از جایگاه معنوی و کمالات آن حضرت (ع) است.
دلاوری آن حضرت (ع) در همه غزوات زمان پیامبر (ص) معروف است و کتب سیره، تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه از آن آکنده است.
در نخستین رویارویی نظامی، جز کسانی که در قتل آنان اختلاف است، هشت تن از پرچمداران سیاه  با شمشیر او از پای درآمدند. در جنگ احد، که بسیاری از اصحاب از اطراف پیامبر (ص) گریختند، علی (ع) در کنار تعدادی اندک از اصحاب، با حضرت (ص) باقی ماند و خود را سپر وی ساخت. قتل عمر و بن عبدود، در غزوه خندق به دست آن حضرت (ع)، که از عبادت جن و انس برتر شمرده شده است، بسیار مشهور است.
در جنگ خیبر، حضرت رسول (ص) پرچم سفید خود را به ترتیب به ابوبکر و عمربن خطاب سپرد و آن ها را برای گرفتن یکی از قلعه ها فرستاد؛ اما آنها بی هیچ موفقیتی بازگشتند. آن گاه حضرت (ص) فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد. فردای آن روز، پرچم را به علی (ع) سپرد. فتح نمایان آن حضرت (ع) در کانون توطئه یهودیان زبانزد خاص و عام است.
پس از حوادث از پیش طراحی شده ای که نقطه واگرایی تاریخ قلمداد شده است، گرایش های شیعیان، تظاهرات باز و عملکرد فعال خود را از دست داد. مقایسه کردار علی (ع) در طول زندگی پیامبر (ص) و نقش وی پس از رحلت آن بزرگوار، نشان دهنده نگرش انفعالی او به قدرت حاکم است. چرا که شخصیتی که نقش اول را به دلیل توان و شایستگی لازم در دوران حیات رسول اکرم (ص) در همه ابعاد جامعه اسلامی و با کمال اخلاص و کارآیی مناسب دارد از این پس فقط در زوایایی بسیار محدود مورد توجه قرار       می گیرد.
از سوی دیگر، توجه به ایمان راسخ علی (ع) و شایستگی کامل  وی برای جانشینی پیامبر (ص) و زحمات طاقت فرسایی که در طول این مدت به انجام رسیده است. این انتظار را که او باید برای احقاق حقوق خود و اعتلای اسلام راستین تا آخرین نفس جنگیده باشد، کاملاً موجه می سازد. به یقین انفعال و عدم اقدام وی علل جدی داشته است.
اگر مصالحه با موقعیت موجود نامیدن این واقعیات ممکن باشد، می توان گفت: آنچه علی (ع) را به مدارا با نظام حاکم واداشت مساله گسترش ارتداد و خطر روزافزون مدعیان دروغین نبوت در جزیره العرب بود. امام (ع) در بیان دلیل این مدارا می فرماید: نخست دست خود را بازکشیدم تا آن که دیدم گروهی در دین خود نماندند و از اسلام روی گرداندند و مردم را به نابود ساختن دین محمد (ص) دعوت می کنند. پس ترسیدم اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، رخنه یا ویرانی ای در آن بینم که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است.
از سوی دیگر ویژگی علی (ع) چنان که به طور یکسان در منابع سنی و شیعه ارائه می شود، نشان می دهد که احساسات عاشقانه، تعهد و وفاداری خلل ناپذیر او به اسلام ا زهمه ملاحظات شخصی و حتی گروهی اش مهم تر و بالاتر شمرده می شد. در جریان تعیین عثمان به عنوان خلیفه، از سوی شورای شش نفره، فرمود: نیک می دانید من از همه برای خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند، تا وقتی کار مسلمانان به گونه ای مناسب جریان دارد، مرزهای آنان ایمن است و تنها بر من ستم می شود، مخالفتی ندارم. هر چند آن حضرت (ع) از ابوبکر و عمر کناره گرفت؛ ولی چنان که از هر رهبر منطقی و متین گروه مخالف انتظار می رود، هرگز از ارائه همکاری در برقراری روابط همگون، تصحیح اشتباهات دولت، انتقاد از سیاست های نادرست و نابجا و تأئید و تأکید بر تدابیر درست دریغ نورزید.
دیدگاه امام علی (ع) درباره خلفای گذشته در نهج البلاغه به بهترین شکل قابل پی گیری است. آنچه در بحث انتقاد امام (ع) از خلفا اهمیت دارد، درجه واقع بینی و شیوه انتقاد آن حضرت (ع) است. انتقادهای او، نه متعصبانه و احساساتی، بلکه منطقی و تحلیلی است. انتقاد منطقی، بر خلاف انتقاد برگرفته از احساسات که کلیشه ای و یکنواخت و همراه با طعن و ناسزا به همه افراد است، بر خصوصیات روحی و اخلاقی تکیه می کند و نقطه های خاص تاریخی زندگی آن را در برمی گیرد.

عتیقه زیرخاکی گنج