• بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دودمان ساسانی از قرن سوم تا میانه قرن هفتم میلادی درایران پادشاهی کردند . اتحاد مجدد ایران باری دیگری از ایالت پارس واقع در جنوب غربی محلی که شهر قدیمی پاسارگاد هخامنشیان قرار داشت آغاز گشت . 
ساسان نام « مغی » بود که در معبد الاهه ناهید (آناهیتا) خدمت می کرد . وی به خاندان سلطنتی فارس وابسته بود و مقام مهمی داشت . پسر او پاپک حاکم استخر و دارای لقب پادشاه بود . کار اردشیر نواده ساسان و پسر پاپک که از مساعدت محافل روحانی و بخشی از اعیان برخوردار بود بالا گرفت و به تدریج متصرفات خویش را با تسخیر اراضی مجاور توسعه داد و چنان نیرومند گشت که بزرگترین فرمانروای پارس را شکست داد و سرنگون ساخت 
اردشیر همدان و آذربایجان و گرگان و ابرشهر و مرو را تصرف کرد و متصرفات او تاحدود بلخ و خوارزم رسید و پادشاهان کوشان و توران خود را تابع او خواندند . 
به موجب کتیبه سه زبانی شاپور اول شاپور اول در کعبه زردشت ، پارس و خوزستان و بین النهرین و عربستان و ارمنستان و آذربایجان و گرجستان و اران و مازندران و ماد و گرگان و مرو و خراسان و سیستان و بلوچستان و مکران ودره سند و کوشان و سغد و عمان ازجمله متصرفات او بوده است . این متصرفات در زمان خسرو انوشیروان تا سواحل دریای سیاه و شهر انطاکیه و یمن نیز کشیده شد و سوریه و آسیای صغیر در زمان خسروپرویز به تصرف ایران درآمد . 
ساسانیان که خود را وارث هخامنشیان می دانستند قدرتی مرکزی ایجاد کردند و زمام اختیار را از دست فئودالها گرفتند و آنها را ودار ساختند که به اوامر حکومت مرکزی گردن نهند . 
یین زردشت ، که ظاهرا از اواخر حکومت اشکانیان در سراسر ایران بسط و توسعه یافته بود در آن دوره به صورت دین ملی و رسمی کشور درآمد . در این دوره بسیاری از عناصر یونانی که با محیط اجتماعی ایران سازگاری نداشت طرد گردید و یا رنگ ایرانی به خود گرفت . 
برای شناخت و پژوهش درباره نگارگری این دوره همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد ، می توان به کتب و سفرنامه ها و خاطرات افرادی که در این دوره مطالبی نوشته اند و یا به آثار باقی مانده از این دوران مراجعه کرد . 
درباره نگارگری دوره ساسانی ضمن بررسی کتب تاریخی و جهانگردانی که از ایران پس از تصرف اسلام دیدن کردند ، خصوصا اعراب و عرب زبانانی که اشعاری سروده اند و در آن به نگارگری اشاره داشتند می توان به شاعر سده سوم هجری «ابوعباده بحتری » اشاره کرد . 
بحتری در آغاز چکامه خود می گوید : « به دیدار (مداین کسری ) رفتم تا با نگریستن بر آنها عبرت آموزم و بار غمی را که بر دلم نشسته است سبک کنم . پس از آن به توصیف یک تابلو نقاشی که تا روزگار او (۲۷۰ هـ ) بر دیوار ایوان نگاریده و از آسیب زمانه در امان مانده بود می پردازد . در این تابلو جنگ خسرو اول انوشیروان و سپاهیان پیروزمند ایران نشان داده شده بود که شهر انطاکیه را در شام گرد فرو گرفته اند و خود خسرو فرماندهی سپاه را به دست دارد . نقاشی چنان زیبا و زنده بوده است به گفته بحتری ، گفتی سربازان زنده اند اما چون مردم لال با اشاره سخن می گویند . 
اجازه دهید شرح تصویر را از زبان خود بحتری بیاوریم : 
آن « ایوان» از شگفت کاری های ملتی با تو سخن می گوید که همین بنا در شگفتی کاری ایشان شکی نمی گذارد چون بر تصویر انطاکیه بنگری خود را در میانه روم و ایران می بینی ، آنجا که مرگ فرو می بارد و انوشیروان زیر درفش کاویان  رده ها را می آراید . انوشیروان در جامه سبز و بر سمندی سوار است که گفتی در آب گلرنگ می خرامد مردان جنگی در پیش روی او خاموش و بی صدایند چشم چنین می پندارد که به راستی زنده اند اما چون لالان با اشاره سخن می گویند . 
همچنین شعرای دیگری نیز به طرحها و نقشهایی بر دستمالها و پارچه ها و کاسه ها و پیاله و … اشاره کرده اند که از این میان می توان به حسن ابی هانی اهوازی معروف به ابونواس اشاره داشت که در سده دوم هجری می زیسته است . 
علی بن حسین مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف به کتبی اشاره می کند که نزد یکی از بزرگان فارس دیده است که در آن رخساره شاهان ساسانی تصویر شده بود وی در صفحه ۹۲ و ۹۳ کتاب یاد شده که در سال ۱۹۳۸ در قاهره چاپ شده است چنین می گوید : به سال ۳۰۳ هجری در شهر استخر فارس نزد یکی از خاندانهای بزرگ ایرانی کتاب بزرگی دیدم حاوی اگاهیهای بسیاری از دانشهای ایرانیان و سرگذشت شاهان ایشان و ساختمان هایی که هر یک برآورده و جلوه گیریهای که کرده بود ، که هیچ کدام از آنها را در هیچ یک از کتابهای ایرانیان مانند خداینامه و آییننامه و گهنامه و دیگرها ندیده بودم . 
در این کتاب از چهره شاهان ایران از دودمان ساسان بیست و هفت رخساره کشیده شده بود ؛ بیست و پنج مرد و دو زن ، رخساره هر کدام از روزی که در گذشته ، پیر یا جوان با زیورها و تاج و خط ریش و ویژگی های رخ کشیده بودند و اینکه اینان چهارصد و سی و سه سال و هفت روز شاهی کرده اند …
در تاریخ کتاب نوشته بود :« نوشته شده ا زچیزهایی که از خزانه شاهان ایران به دست آمده در سال ۱۱۳ هجری برای هشام بن عبدالملک بن مروان از فارسی به عربی برگردانیده شد . 
«نخستین شاه ایشان در آن کتاب اردشیر بود ، جامه روی او سرخ دارای نقش دینارگون ، شلوار آسمانی رنگ و تاجش سبز در زر ، ایستاده ، نیزه ای در دست . 
انجامین شاه یزدگرد پور شهریارپور خسرو پرویز بود . جامه رویی سبز نقشدار ، تاجش سرخ ، ایستاده ، نیزه ای در دست و بر شمشیر خود تکیه زده است . 
تصویرها با رنگهای شگفت انگیزی که در این زمان مانند آنها به دست نمی آید کشیده شده بود و آب زر و سیم و براده مس در آنها به کاررفته ، کاغذ کتاب نیلوفری رنگ وعجیب رنگ آمیزی شده بود و از بس زیبا و نشکن بود ندانستم کاغذ است یا پوست . 
با اینکه می دانیم ساسانیان دیوارهای کاخهای خود را با نگاره ها آرایش می دادند و در شعرهای شاعران صدر اسلام نیز بدانها اشاره هایی شده است ، ولی آثار مختصری از آنها باقی مانده که به عنوان نمونه در خاک افغانستان کنونی ، در محلی به نام «دختر نوشیروان » در هشتاد میلی شمال شهر بامیان موجود است . 
این نقش رنگارنگ که بر روی سطح سنگ خارا باقی مانده است مجلسی را نشان می دهد که درآن تصویر یک شاه ایرانی بر فراز تخت نشسته و تاجی که با دو عقاب سفید مکلل است بر سر و گردن بندی از مروارید بر گردن و در پایه های تخت شیری چند قرار دارند . رنگ آمیزی این تصویر بسیار روشن و تند از لاجورد و شنگرف و گل زرد و سفیدآب به عمل آمده و چگونگی نقش و تصویر این تخت بسیار شبیه است به تصویری که بر روی جام بلوری معروفی که اکنون در مجموعه مدالها درکتابخانه ملی پاریس وجود دارد و چنانکه معروف است به خسرو اول انوشیروان ساسانی منسوب می باشدکه بر تختی به همان صورت اول نشسته است . 
از دیگر آثار دوره ساسانی ، نقاشی دیواری از شوش است که منظره شکاری را به تصویر کشیده است . مهارت هنرمندان و نگارگران ایرانی در این اثر به خوبی دیده می شود . طراحی منسجم و رنگ آمیزی عالی به وسیله خطوط قلم گیری شده بسیار چشمگیر است .اسبها عموما با رنگ روناسی که به صورت لکه هایی ریز و درشت روی آنها به کار رفته رنگ آمیزی شده اند واین روش در ادامه نگارگری ایران به خوبی قابل تشخیص است که اسبها را با لکه هایی نشان می دهند . 
این نگاره احتمالا به دوران شاپور اول مربوط می شود که در شوش به دست آمده و با آبرنگ نقاشی شده است . « دو سوار شکارچی که تقریبا به اندازه دو برابر طبیعی هستند در متنی آبیرنگ نمایان اند . یکی از آنها لباس بلند گلی رنگ در بردارد که با نخهای زرین بافته شده و دارای نقشهای لوزی شکل است . شمشیری که فقط دسته آن هویداست و به نظر می رسد که به کمربند سوار بسته شده است . 
وضع آرنج سوار نشان می دهد که تیری را ازکمان رها می کند .اسبها به رنگ بلوطی و قرمز آجری هستند . بین دو سوار توده فشرده ای از انواع گوناگون حیوانات دیده می شود که چهار نعل می گریزند و برخی از آنها مجروح یا کشته شده اند . نقاش به وسیله یک گل و یک دایره که خطوطی به شکل شعاع بر روی آن رسم شده و می بایستی نمودار خورشید باشد دورنما را مجسم می سازد . 
گیرشمن در ادامه این توضیح به ناتوانی هنرمند ایرانی در دورنما و نشان دادن بعد تاکید می کند و قلم گیری دور این اشکال را نشانی از ضعف او و آن از روشهای ابتدایی می داند . این نظر تنها از عدم آگاهی اوست که توضیح را در گذشته و فصول بعدی نیز داده و خواهیم داد . 
بسیاری از نقشهای برجسته این دوران نیز اصل و منشا نقاشی دارد و با برجستگی کم متاثر از نقاشی است . از این میان می توان به نقش برجسته ای که در بیشابور است و پیروزی شاپور دوم را نشان می دهد اشاره کرد . دیگری گچبری صحنه شکار پیروز شاه (۴۵۹ – ۴۸۴ م ) است که در «چهارترخان » نزدیک تهران پیدا شده که باز هم ملهم و متاثر از نقاشی دیواری است . 
موزاییکهایی که از نیشابور کازرون و از کاخ شاپوراول به دست آمده ، نمونه های مناسبی از طرح و فرم و رنگ در نگارگری دوره ساسانی است . 
بعضی از این موزاییکها که تصویر زنی را نشانی می دهد درست به شیوه ایرانی است . زن در این نقشها یا دراز کشیده و بر دستها تکیه داده و آینه ای به دست دارد ؛ یا ایستاده و گل و میوه ای به دست گرفته و یا مشغول نواختن یکی از آلات موسیقی است . نوع نژادی اشخاص و لباسها و طرز آرایش و  حتی نحوه نشستن آنها که روشی ویژه دارد ، همه ایرانی است و چهره هایی که به چانه پایان می یابند ایرانی هستند .
گیرشمن این موزاییکها را اثر رومیان و یا سوریان می داند ودر جایی دیگر آن را اقتباسی از کار رومی می شمارد . 
بنابراین می توان پذیرفت که این نقشها که موزاییک سازان رومی موضوعهای آنها را فراهم آورده بودند از خارج وارد شده است . با وجود این ، هیچ یک از این موضوعها به طور دقیق اقتباس نگشته است و هنرمندان محلی بنابر ذوق و سنن ایرانی دوباره بر روی آنها کار کرده اند . در حقیقت موزاییک سازان رومی و سوریایی در بیشاپور اثری را به وجود آوردند که هم رومی است وهم ایرانی . 
در چند سطر بالاتر خود به نقض این گفته می پردازند و آنها را کار هنرمندان رومی نمی داند :« اگر اینها کار یک هنرمند یونانی یا رومی بود ، هنرمند قدرت پیکرسازی خود را باساختن نقش یک نیمتنه و یا دست کم یک گردن پر گوشت ابراز می داشت . 
نقشهای زیبای پارچه ها و فرشهای دوره ساسانی و ظروف سیمین و زرین هم نشانه و دلیلی بر رونق و رواج هنر نقاشی درآن عصر است . این رونق به حدی رسید که در چین به تقلید از آنها پرداختند و بعضی نمونه های آن پارچه ها اکنون در موزه توکیو وجود دارد . 
یکی دیگر از مناطقی که از نظر شناخت نگارگری دوران ساسانی اهمیت فراوانی دارد و اکنون درخارج از مرزهای کنونی ایران قرار گرفت «پنج کنت » است . این مکان در مشرق سمرقند در ایالت سغدیان واقع شده و نقاشیهای چندی بر دیوارهای ساختمان های باستانی آن به دست آمده است که در بسیاری از این صحنه ها موضوعاتی از داستانهای کهن و باستانی ایران و آنچه در شاهنامه فردوسی نیز آمده ، تصویر شده است .
«این نقاشیها را به اواخر عصر ساسانی نسبت داده اند. در یکی از تاثر انگیزترین این صحنه ها مجلس سوگ سیاوش شاهزاده نگونبخت ایران با زبردستی فراوان نمایش داده شده است . 
یکره بی جان سیاوش بر زبرتختی مرصع که گنبد سیارداری آن را پوشانده است قرار دارد و بانوان چندی بر بالای سر شاهزاده مشغول نوحه سرایی اند . 
در کنار فوقانی تصویر کنگره های ساختمانی مشابه با آنچه در تخت جمشید  می شناسیم نمایانده شده است . قسمت پایین نقاشی را گروه سوگواران پر کرده اند  .
همه عوامل در این نقاشی برای ایجاد حالت تاثر به کار رفته و هنرمند موفق گشته است با توسط به خطوط و سطحهای پرتحرک برای ایجاد هیجان در بیننده حداکثر استفاده را بکند . این نقاشی و آثار دیگرپنج کنت که بر بنیاد همان داستانها و روایاتی که چهار قرن بعد به هنگام سرودن شاهنامه مورد استفاده شاعر ملی ما واقع شد پرداخته گشته است ، ضمن تایید اصالت منابع شاهنامه وجود یک سنت کهن ایرانی را در همه این مناطق مورد توجه قرار می دهد . 
آقای تجویدی در کتاب خود ضمن بررسی بیشتر پنج کنت به دو محل دیگر در افغانستان اشاره می کند که نقاشیهای دیواری دارد که به اواخر دوره ساسانیان مربوط است «افراسیاب » که پیوسته به سمرقند است و منطقه «دختر نوشیروان » واقع در دره «خولم » افغانستان که به عقیده ایشان و بازیل گری مربوط به عصر ساسانی است . 
کتاب سازی و کتاب آرایی از گذشته های بسیار دور در ایران رواج داشته است و شاید نخستین کتاب اوستای «زردشت » باشد که آن را با آب زر بر پوست گاو نوشتند . 
در کتب گوناگون همچون «نامه تنسر » صفحه ۱۲ «مروج الذهب » مسعودی و «تاریخ الامم » و « الملوک طبری » به این نکته اشاره شده است که اوستا بر ۱۲ هزار پوست گاو به خط زرین نوشته شد و فردوسی آن را ۱۲۰۰ فصل نوشته شده بر الواح زرین گوید :«ابومنصور ثعالبی » حدود سال ۴۱۰ هجری می نویسد که زردشت در بلخ کتابی به گشتاسب شاه آورد که آن را بر پوست دوازده هزار گاو نوشتند و هر کلمه را در پوست کنده ، قشری از طلا در آن قرار دادند . با این حال هنر کتاب سازی و تزیین آن و تصویرگری در کتب زمان ساسانیان به مرحله ای از تکامل دست یافت که بهترین سند آن اوراق مکشوفه در «تورفان » است . 
 
مانی 
مانی ایرانی که مدعی نبوت بود و تولد او را در سال ۲۱۶ یا ۲۱۵ یا میلادی و کشته شدن وی را در ۲۷۷ میلادی می دانند ، عقاید خود را که مجموعه ای از اعتقادات و نظریات آیینهای بودا – زردشت – مهرپرستان و مسیح بود .
به وسیله نقاشی تبلیغ و ترویج گردید و آیینش خیلی زود همه گیر شد و منتشر گردید و به بیرون از مرزهای ایران راه یافت . 
هنر نقاشی که از ارکان آیین او بود مقامی والا و ارجمند یافت . کتابهای وی با نقشها و تصاویر تزیین می یافتند و به همین سبب هنر تزیین و نقاشی کتاب در ایران که مهد پرورش مانی بود به اوج ترقی و تکامل رسید و بیش از پیش با کتاب همبستگی پذیرفت و موجب رواج و اعتلای هنرهای زیبای کتاب گردید . 
به دستور مانی برای بیان فلسفه آیینش تالارهایی به نام «نگارستان » ساخته و بر دیوار این تالارها داستان خلقت آدمی و سرنوشت وی بر پایه اعتقادات آیین او نقاشی کرده بودند که پیروانش با سیر در نقاشیهای نگارستان فلسفه آیین وی را در می یافتند . این روش بعدها در آیین نسطوری نفوذ کرد و سپس کلیسا نیز آن را پذیرفت . 
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در قالبPDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

شاهنشاهی هخامنشی یا هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد، «۲۲۰ سال») نام دودمانی و یک سلسلهٔ پادشاهی در ایران دورهٔ باستان است.[۱۰] پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنش باید حوالی پایان سدهٔ هشتم یا ربع نخست سدهٔ هفتم پ. م بر مسند قدرت بوده باشد. چش پش، پسر هخامنش در فاصلهٔ تقریبی ۶۷۵ تا ۶۴۰ پ. م، رهبری طوایف پارسی را به دست گرفته بود
هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان (شاه انشان، کوروش یکم، کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.[۱۲]

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجسته‌ی تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.[۱۳]

شاهنشاهی هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراتوری جهان از نظر گستردگی و جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این سرزمین زندگی می‌کردند.[۱۴] در دوران هخامنشیان سی قوم مختلف تحت لوای این امپراتوری بودند.[۱۵]

خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۱۶]

قلمرو هخامنشیان بسیار گسترده بود به طوری که از دره سند در هند تا رود نیل در مصر و ناحیه بنغازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت. در این کشور پهناور اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی می‌کردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس می‌داشتند. در حقیقت مشخصه مهم این دولت احترام به آزادی فردی و قومی و بزرگراشت نظم و قانون و تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.[۱۷] کارل شفُلد می‌نویسد: «تمدن بزرگی مانند تمدن هخامنشی را نمی‌توان از روی تأثیراتی که پذیرفته درک کرد. واقع آن است که اهمیت این چنین تمدنی دقیقأ در توانی است که او را به حل و جمع همهٔ این اجزای مختلف در کلیتی واحد قادر ساخته است.»[۱۸]

شاهان هخامنشی در خلال سال و با تغییر فصل کوچ می‌کردند و معمولاً تمام سال را در یک جا به سر نمی‌بردند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند در فصل زمستان در بابل، دشتستان و شوش اقامت داشتند ودر فصل تابستان به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوایی خنک داشت. این سه شهر پایتخت سیاسی و اداری و اقتصادی بودند ولی دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار می‌رفتند یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری پارسه که برای دیگر تشریفات به کار می‌آمد. این دو شهر زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسیان به شمار می‌رفت البته تخت جمشید ازاین دو بیشتر اهمیت داشت به همین دلیل اسکند ر مقدونی آن را عمداً آتش زد تا گهواره و تکیه گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اردشير بابكان موسس سلسلة‌ ساساني حكومتي را در ايران بنا نهاد كه وجود تمركز در حكومت، وحدت تمامي سرزمينهاي ايران و برقراري دين زرتشتي به عنوان كيش رسمي ايرانيان‌ از ويژگيهاي عمدة آن بود. 
برآمدن و ظهور ساسانيان سرچشمة يك سلسله دگرگونيهاي سياسي، اجتماعي،‌ ديني و اقتصادي در حيات مردم ايران گرديد. بديهي است كه اين تغييرات بدون سابقه و پيشينة اجتماعي عملي نشد و روي كار آمدن اردشير بابكان و تاسيس سلسلة ساساني، نمود ظاهري آمادگي جامعة‌ ايراني براي قرار گرفتن در جريان اين تغييرات و تحولات بود. 
با استقرار خاندان ساساني بر تخت سلطنت ايران، ساختار تازه اي از قدرت و حاكميت در ايران شكل گرفت. 
ساسان موبد آتشكده اي بود كه در استخر براي ستايش ايزد بانو آناهيتا اختصاص داشت. همسر وي، رام بهشت ، دختر يكي از پادشاهان بازرنگي بود و اين سلسله پادشاهان در نيسايه سلطنت داشتند. ( شهر مزبور به مناسبت ديوارهاي سفيد از زمان استيلاي عرب در فارس موسوم به بيضا شد). 
پاپك پسر ساسان روابط خود را با بازرنگي‌ها مغتنم شمرد و يكي از پسران خويش را كه اردشير نام داشت در دارابگرد به مقام عالي نظامي ارگبد رسانيد. مقارن اين احوال پاپك بر گوچهر (گوزهر) شاه كه خويشاوند او نيز بود شوريد و مكان گوچهر را كه معروف به كاخ سفيد بود به تصرف در آورد. سپس او را كشت خود بر اريكه سلطنت نشست.  آنگاه از اردوان پنجم لقب پادشاهي براي پسر بزرگ خود شاپور خواست. 
اردوان امتناع نمود ولي با وجود اين شاپور پس از فوت پدر خود را پادشاه دانسته،‌ اردشير را مجبور كرد كه تابع وي شود وليكن طولي نكشيد كه به جهت خراب شدن زير زميني در قصر ملكه كه هماي نام داشت شاپور زير آوار ماند و درگذشت و اردشير پادشاه شد. 
كريستين سن معتقد است شاپور زماني كه به دارابگر حمله كرد درخانه اي ويرانه فرود آمد اما ناگهان سنگي از سقف جدا شد و او را از پاي درآورد. 
اردشير پس از سركوبي شورش دارابگرد به كرمان حمله كرد. و پس از فتح آنجا و ضميمه كردن خوزستان و اصفهان به متصرفات خويش در سال ۲۲۴ م. با اردوان پنجم آخرين پادشاه اشكاني در هرمزگان خوزستان به نبرد پرداخت، در اين نبرد اردوان كشته شد و سلسله اشكاني از هم فرو پاشيد. بدين ترتيب اردشير اول، كه تاريخ، وي را موسس شاهنشاهي ساساني مي دانند، به سلطنت رسيد و سلسله ساسانيان بنا نهاده شد.  مي توان گفت وقتي در بيست و هشت آوريل دويست و بيست و چهار ميلادي اردوان پنجم پادشاه اشكاني در آن نبرد جان باخت اين به معناي پايان قريباً پانصد سال فرمانروايي اشكانيان بر ايران و تاسيس سلسله اي جديد بود.  
 
۱-۲- پادشاهي ساسانيان تا قباد
اردشير اول: (۲۲۶-۲۴۱)
اردشير بابكان رسماً در سال دويست و بيست و شش ميلادي تاج شاهنشاهي ايران را بر سرگذاشت، گمان مي رود اين تاجگذاري را در زادگاه خود پارس، يا در معبد آناهيتا واقع در شهر استخر و يا در تنگة نقش رجب نزديك استخر انجام داده باشد، زيرا اردشير و شاپور اول در اين جاي نقش جلوس خود را بر سلطنت بر روي سنگ حجاري كرده‌اند.  
اردشير حكومت ملوك طوايفي عهد اشكاني را برانداخت، از قدرت خاندان هاي بزرگ كاست و با ايجاد سپاه منظم وحدتي در قلمرو خود پديد آورد. البته استقرار قطعي حكومت اردشير چند سال پس از غلبه بر اردوان به دست آمد. 
وي پس از تاجگداري و لشكر كشي به شمال بين النهرين و توفيق در تصرف اين مناطق، بر سر ارمنستان با دولت روم درگير شد و تقريباً تا پايان دورة شاهي با روميان در جنگ بود.  وي با تعرض به بين النهرين رومي ، نصيبين  حران  ظاهراً دورا- اوراپوس  را هم تسخير كرد. 
به هر حال اردشير در نزد جانشينانش اهميت و حيثيت فوق العاده يافت و بعدها سرمشق حكمت و خرد تلقي شد. 
شاپور اول:  (241-271)
اين پادشاه فرزند اردشير بود و در سال دويست و چهل و يك ميلادي به تخت نشست. 
سلطنت شاپور اول، به جنگهاي متعدد در شرق و غرب با كوشانيان و روميان گذشت. در جريان همين جنگها، گرديانوس امپراتور روم كشته شد( دويست و چهل و چهار ميلادي) و والريانوس امپراتور ديگر روم در سال دويست و پنجاه و نه يا دويست و شصت ميلادي با سپاهيانش به اسارت افتاد. 
حكومت مقتدرانه شاپور اول، بنياد فرمانروايي ساسانيان را در ايران مستحكم كرد. و نشر تعاليم ماني در قلمرو ساسانيان كه با اجازه شاپور اول صورت گرفت، باعث ناخرسندي موبدان زرتشتي شد. 
شاپور اول، ظاهراً انديشه ماني را وسيلة ايجاد وحدت بين پيروان اديان مختلف قلمرو خويش مي پنداشت. احتمال مي رود علت ديگر تسامح شاپور در خصوص آيين ماني، جلوگيري از گسترش رو به رشد قدرت روحانيون زرتشتي و مداخلة‌ آنان در امور حكومتي بوده باشد.  
وي در سال دويست و هفتاد و يك ميلادي در گذشت و پسر وي هرمز اول پس از وي به تخت نشست

عتیقه زیرخاکی گنج