• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 انديشه تجدد كه از غرب به ايران آمد نه درست شناخته شد و نه در كل جامعه مقبول افتاد .تاريخ ايران پس ازمشروطيت در همه‌ي‌عرصه‌ها مشحون از كشاكش آشكار و نهان ميان سنت و تجدد بوده است . تحول نقاشي سخت تحت تاثير روند نوسازي عصر پهلوي قرار گرفت .در واقع ، سياست پرتناقض الگوبرداري از غرب وبازگشت به ( افتخارات ) گذشته ايران نقاشي اين دوران را از حركت طبيعي و متناسب با شرايط دروني جامعه بازداشت .
 بطور كلي چهار جريان موازي را در نقاشي معاصر ايران مي‌توان تشخيص داد .
۱- نقاشي آكادميك ۲- نگارگري جديد ۳- نقاشي قهوه‌خانه
۴- نقاشي نوگرا 
شيوه آكادميك نقاشي دربار قاجار با اندكي تغيير در عهد رضا شاه نيز ادامه يافت و پيك رسمي اين دوره را شكل داد . فعاليت مدرسه صنايع مستظرفه كه ده سال قبل از كودتاي رضا خان به كار خود ادامه داد در اين مدرسه شماري نقاش و مجسمه‌ساز توانا پرورش يافتند كه اكثر آنها بعداً در كارهاي هنري و تدريس ه دف و روش كمال الملك را دنبال كردند .
 از جمله نمايندگان رسمي هنر در عهد رضا خان مي‌توان از حسين طاهر زاده بهزاد ، اسماعيل آشتياني ، حسنعلي وزيري ، رسام ارژنگي ، مير مصور ، علي اكبر ياسمي ، علي محمد حيدريان ، حسين شيخ ، ابوالحسن صديقي ( مجسمه‌ساز ) نام برد . از ديگر هنرمنداني كه مي‌توان بر مجموع نامبرده در مكتب كمال الملك افزود افرادي چون محسن مقدم، فتح الله عبادي ، رضا شهابي ، ماركار قرابگيان ، محمود اولياء، رضا صميمي ، مصطفي نجمي ، علي اصغر پتگر ، جعفر پتگر و هوشنگ پيماني هستند.
 هنرمندان نامبرده كمال مطلوب خود را در هنر رافائل تيين و روبنروراميراند مي‌جستند اما در عمل راه هنر آكادميك سده نوزدهم اروپا را دنبال مي‌ كردند . اغلب آنها در دبيرستانها ، هنر كده‌ها وآموزشگاه‌هاي خصوصي به كار مشغول بودند . حتي كتابهاي راهنماي نقاشي و طراحي منتشر كردند به طور كلي مكتب ‌آنها در مدتي بيش از ۷ سال ، هنر معاصر ا يران را زير نفوذ داشت و هنوز هم نقش مهمي در هدايت فرهنگ و سليقه هنري عمومي ايفا مي‌ك ند . در بين هنرمندان ذكر شده حيدريان و صديقي از آگاهي و درك هنري عميق‌ تري برخوردار بودند و همين امتياز باعث مي‌شود كه آنها در برخي از آثار خود از حدود اين مكتب فراتر روند.
۲- نگارگري جديد 
در زمان حكومت رضا شاه بخشي از برنامه نوسازي فرهنگي به احياي هنرهاي سنتي و صنايع دستي اختصاص يافت و در نتيجه اقداماتي در اين جهت صورت گرفت ، حركتي تازه در زمينه نگارگري آغاز شد .
جنبش نگارگري جديد رسماً با هادي تجويدي آغازشد . او مدرس مدرسه صنايع قديمه بود . شاگرداني چون علي كريمي . محمد علي زاويه و ابوطالب مقيمي را پرورد . در مدرسه صنايع قديمي در رشته تذهيب شاگرداني چون نصرت الله يوسفي ، عبدالله باقري تربيت شدند و در خارج از حوزه هنرستان صنايع قديمه حسين بهزاد وسورگين ، در تهران و حسين حاج مصور الملكي وميرزا آقا امامي در اصفهان به فعاليت هنري مشغول بودند . چندي نگذشت كه هنرمنداني چون حسين الطافي علي مطيع كلارا آبكار وحسين اسلاميان به ميدان آمدند .
 سر پرستي هنرستان اصفهان بر عهده عيسي بهادري بود و زير نظر او نگارگران چيره دستي چون جواد رستم شيرازي ، محمود فرشچيان وهوشنگ جزي زاده پرورش يافتند .
 بعداً نام مدرسه صنايع قديمه به هنرستان هنرهاي زيبا تبديل شد . و سرپرستي اين هنرستان هنرهاي سنتي به حسين طاهرزاده بهزاد سپرده شد كه در اين هنرستان هم هنرمنداني پرورش يافتند . و هر يك به سهم خود در تجديد حيات هنرهاي تصويري سنتي كوشيدند و جرياني بوجود آوردند كه تا امروز به موازات مكتب كمال الملك ادامه دارد .

حسين بهزاد 
 در تاريخ نگارگري جديد حسين بهزاد از پيشگامان برجسته شناخته شده است در شيوه كار او كه براساس مكتب اصفهان بنا شده است اهميت طراحي و محدوديت رنگي بارز است . توجه به سكنات اشخاص ، سايه‌پردازي ، كاهش ريزه كاريها و انتخاب مضامين جديد و گاه موضوعهاي معاصر از موارد عدول او از سنت نگارگري پيشين است . ژرف نمايي ، و رعايت نسبي اصول كالبد شناسي را از هنر اروپايي ، و رنگپردازي تكفام را از نقاشي قديم چيني به عاريت گرفت .
واقعيت اين است كه معدود نگارگراني چون فرشچيان و سوسن ‌آبادي توانستند از مرز شيوه كار بهزاد فراتر رود .
 نگارگري جديد ماهيتاً نگاه به گذشته دارد اما هنرمندان متعلق به اين جريان به طرق مختلف كوشيده‌اند كه كارشان را با سليقه زمان سازگار سازند .
يكي از ويژگي‌ هاي مينياتور كنوني توجه خاصي است كه به طور مثال به نمايش چهره‌هايي بسيار زيباتر ، و متنوع‌تر از آنچه در آثار قدما ديده مي‌شد ابراز مي‌ گردد. صورتها بيشتر از گذشته خصوصيات نژاد ايراني را بازگو مي‌نمايد همچنين در پاره‌اي از مينياتورهاي اخير قانون مناظر و مزايا به وجهي تازه و خاص خود نمايي مي‌ كند.
در مورد رنگ آميزي وقلمگيري بسياري از هنرمندان اين شيوه به آثار خود رنگ و تنظيم سطوح براساس پررنگي و كمرنگي چند مايه رنگ نزديك به هم و متنوع در قلمگيري‌ها نام برد .
 در دو دهه اخير ، اينگونه نقاشي رونقي تازه يافته كه حاصل حمايت كارگزاران فرهنگي و نتيجه فعاليت استادان جوان‌تر ، از جمله محمد باقر آقا ميري ، اردشير مجرد تاكستاني و محمد علي رجبي است . كارها غالباً چون گذشته بيشتر معطوف به صناعتكاري است و ظرافت قلم مينياتوري‌ساز را مي‌ نمايانند. ولي به ندرت از خلاقت و ابداع برخوردارند . در واقع ، نگارگر فقط آنگاه كه فارغ از قيد قالبهاي ساخته شده پيشين به انديشه و خيال خود ميدان مي‌دهد به موفقيت هنري مي‌رسد كه در آ‌ثار فرشچيان ديده مي‌شود.

۳- نقاشي قهوه خانه 
 نقاشي قهوه خانه بر خلاف جريانهاي نقاشي آكادميك و نگارگري جديد، خارج از حوزه هنر رسمي رشد كرد اين نوع نقاشي روايي مقارن با جنبش مشروطيت براساس سنتهاي هنر مردمي و ديني وبا اثرپذيري از طبيعت نگاري مرسوم آن زمان، به دست هنرمنداني مكتب نديده پديد مي آيد و بارزترين جلوه‌هايش را در عصر پهلوي مي‌نماياند .
 محققين ،‌ سابقه نقاشي مذهبي عاميانه در ايران را به عهده ‌ي صفويان زماني كه تشيع گسترش بسيار يافت مربوط مي‌دانند . اينگونه نقاشي كه آمال و علايق ملي ، اعتقادات مذهبي و روح فرهنگ خاص لايه‌هاي مياني جامعه شهري را باز مي‌تابيد ، پديده‌اي جديدتر از ساير قالبهاي نقاشي عاميانه ( چون پرده ك شي ،‌ ديوارنگاري بقاع متبركه ، نقاشي ، پشت شيشه با مضمون مذهبي ، و جز اينها ) بود .
موضوعهاي اصلي اين نوع نقاشي داستانهاي شاهنامه فردوسي ، خمسه نظامي ، وقايع كربلا قصص قرآن ،‌ و حكايتهاي عاميانه ، موضوعهاي اصلي اين نقاشيها را تشكيل مي‌ دهد .
 نقاش ، اين موضوعها را مطابق با شرحي كه از زبان نقال ، تعزيه خوان ، مداح و روضه خوان مي‌شنيد وهمان گونه كه در ذهن مردم كوچه و بازار وجود داشت ، به تصوير مي‌‌كشيد .
شايد بتوان قهوه خانه را نخستين خاستگاه اين نوع نقاشي دانست . چون علاوه بر پيوندي نزديك با نقاشي ، صاحبان قهوه خانه‌ها از نخستين سفارش دهندگان آن به شمار مي‌آيد محل نصب اين پرده‌هاي نقاشي معمولاً در قهوه خانه‌ها ، محلهاي عزاداري ، دكانها ، رودخانه‌ها و حمامها بود .موضوع پرده محل نصب آن را معين مي‌كرد .
 نقاش قهوه خانه از ميان اصناف برخاسته بود . غالباً حرفه ديگري چون كاشي سازي ، گچبري نقاشي ساختمان و … داشت ، و بنا به علاقه خود واز طريق تجربي ، فن پرده نگاري رنگ روغني را آموخته بود. او اسلوبها و وسايل بياني متداول را بر حسب سليقه وروش خاص خود به كار مي‌گرفت . هدفش صراحت وسادگي بيان ، و اثر گذاري هر چه بيشتر بر مخاطب بود . از همين رو، غالباً در پرده‌ اش نام اشخاص را كه در كنار تصويرشان مي‌نوشت ، شخصيت اصلي را بزرگتر از اشخاص فرعي نشان مي‌داد ، ويا از قراردادهاي تصويري معيني براي تاكيد بر جنبه‌هاي مثبت يا منفي شخصيتها نشان مي‌داد ، و يا از قراردادهاي تصويري معيني براي تاكيد بر جنبه‌هاي مثبت يا منفي شخصيت استفاده مي‌ كرد .
 كوشش نقاش قهوه خانه در بازنمايي صحنه و نمايش خصوصيات ظاهري و دروني آدمها ، همواره تحت تاثير جانبداري او از نيروهاي خير است . او با همين انگيزش اخلاقي و عقيدتي ، بنابر منطق روايي پرده‌هايش قراردادهاي خاصي را در طرز ترسيم پيكرها ، جامگان ، رنگ گزيني و تركيب بندي رعايت مي‌كند . بنابراين در مقايسه با مكتبهايي چون پيكر نگاري درباري از نظام زيبا شناختي معيني برخوردار نيست .
هنرمندان نقاشي قهوه خانه 
نقاشي قهوه خانه با هنرمنداني چون حسين قوللر آقاسي و محمد مدير به اوج شكوفايي رسيد وبر هنر معاصر نيز اثر گذاشت. اين استادان شاگرداني چون فتح الله قوللر ، حسين همداني ، حسن اسماعيلي زاده ( چليپا ) و عباس بلوكي فر را پرورش دادند .
 امروزه اين نوع نقاشي م ردمي به سبب آنكه خصلت كاركردي اوليه‌ اش را از دست داده كاملاً از رونق افتاده است.

۴- نقاشي نوگرا 
تقريباً ۷۰ سال پس از شروع جنبش مدرنيسم هنري در غرب ، پژواك آن به ايران رسيد و نقطه آغاز جنبش نوگرايي در ايران را مي‌توان از سال ( ۱۳۲۰ ش ) دانست . در اين سال حكومت رضا شاه سقوط كرد ، ايران به اشغال نيروهاي بيگانه درآمد و جو اختناق گذشته شكسته شد . اندكي قبل‌ تر ، با مرگ كمال الملك و با پي‌ريزي دانشكده هنرهاي زيبا روزگار سلطه مطلق راه و روش كمال الملك بسر آمده بود . آندره گدار – ؟؟ شناس فرانسوي – سرپرستي دانشكده هنرهاي زيبا را بر عهده داشت و چند معلم خارجي در كنار برخي از شاگردان سابق كمال الملك در آن به كار تدريس مشغول بودند . چند سالي نگذشت كه در نخستين نمايشگاه انجمن فرهنگي ايران و شوروي ۱۳۲۴ شمسي ، آثاري با گرايش امپرسيونيست رخ نمودند.
 در دانشكده هنرهاي زيبا هنرجوياني چون احمد اسفندياري ، عبدالله عامري ، كاظمي و يشكايي گامي فراتر نهاده و به پست امپرسيونيسم جلب شدند .در همين سالها ، يكي از معلمان جواد حميدي و چند تن از فارغ التحصيلان دانشكده چون (‌كاظمي جليل ضياء پور ، و محمود جوادي پور ) براي ادامه هنرآموزي به اروپا رفتند .
ضياء‌ پور در پاريس در كارگاه آندره لت با كوبيسم آ‌شنا شده بود پس از بازگشت به ايران به اتفاق شماري از شاعران و نقاشان نوپرداز انجمن خروس جنگي را به راه انداخت و با شور و حرارت به ترويج شيوه‌هاي مدرن نقاشي پرداخت . اين عمل مقارن بود با برپايي نخستين نگارخانه تهران به نام آپادانا ، كه آثار نوپردازي چون جوادي پور ، كاظمي ، حميدي و هوشنگ پزشك نيا را به نمايش مي‌گذاشت .
 بدين صورت جدل كهنه و نو در عرصه شعر و هنر شدت گرفت .با توسعه فعاليت نقاشان نوپرداز سرانجام توجه كارگزاران فرهنگي كشور به آنان جلب شد . و نخستين بي‌ نيال تهران در سال ۱ ۳۳۷ شمسي مهم‌‌ترين افراد رسمي دولت درتاييد جنبش نوگرايي بود .
 پس از اين نقاشي نوگرا روند رشد و گسترش فزاينده‌اي را آغاز كرد . و تا امروز راهي پر از فراز و نشيب را پشت سر گذاشته است وهنرمند نوگرا از جستجوي راههاي تازه غافل نبود و گهگاه به نتايجي درخشان نيز مي‌رسيد. گر چه كوششهاي فردي او غالباً امكان تداوم و توسعه نمي‌يافت . در واقع مشكلات نقاشي نوگرا همچون ساير هنرهاي جديد با مسائل اساسي جامعه‌اي كه حركت به سوي تجدد را تجربه مي‌كند گره خورده است .
 در ميان‌ آثار هنرمندان پيشگام چون جليل ضياء پور ، حسين كاظمي ، احمد اسفندياري ، جواد حميدي ، محمد جوادي پور ، م اركور گريگوريان ، ناصر اويسي ، سهراب سپهري ، بهمن محصص ، هانيبال الخاص ، ابوالقاسم سعيدي ، پرويز تناولي، محسن وزيري مقدم ومنصوره حسيني به نمونه‌هاي بديع و اصيل بر مي‌ خوريم و علاوه بر اينان در آثار هنرمندان ديگري كه در سالهاي بعد به ميدان ‌آمدند نظير پرويزكلانتري زنده رودي ، قندريز ، پيلارام ، صادق تبريزي ، مسعود عربشاهي ، غلامحسين نامي ، محمد احصايي ، مهدي حسيني ، پروانه اعتمادي ، نصرت الله مسلميان و منوچهر صفر زاده در واقع اعتبار هنر جديد ايران به پشتوانه آثاري است كه در بيان ذهنيت و حساسيت ايراني به زبان جهاني توفيق يافته‌ اند .
 نقاشي جديد در جريان تحولش از تقليد طبيعت بسيار فاصله گرفت هنرمند نوگرا بيشتر به تجربه ذهني خويش باور دارد . باورهاي او به شكلهاي مختلف بروز مي‌كند گاه به انتزاع مطلق مي‌رسد گاه به تزئين صرف بدل مي‌شود و گاه نيز به دنياي غرب و خيالي را در برابر ديدگان ما قرار مي‌دهد .
 چنين است كه در اغلب نقاشي‌هاي جديد همچون نگاه‌هاي قديم – واقعيت فيزيكي اشياء نفي مي‌شود . و فضا و زمان مفاهيمي انتزاعي‌اند از همين روست كه در برخي كارها گلها به لكه‌هاي رنگين و درختان به خطوط موزون و آدمها به شكلهاي دو بعدي استحانه يافته‌اند . نقاش نوپرداز ايراني همچون نگارگران قديم از بازنمايي واقعيت مرئيدوري مي‌جويد ، اما كمتر به روايتگري و توصيف ادبي مي‌پردازد . او تلاش مي‌كند به بيان تجسمي ناب دست يابد و به همين سبب نيز اسلوبهاي مختلف را مي‌‌آزمايد و در تجربياتش از مواد گوناگون بهره مي‌گيرد .
 پرسشي كه ذهن بسياري از هنرمندان نوپرداز را به خود مشغول كرده بود كشف آن كيفيات و ويژگي‌هايي بود كه مي‌توانست كار آنان را از كارهاي مشابه در نقاط ديگر جهان مشخص و ممتاز بسازد در كار آنان چه چيز ايراني وجود داشت ؟ چه چيزي در آثار آنان وجود داشت كه آثار آنان را به گذشته فرهنگي وطنشان پيوند مي‌داد ؟ كار گزاران فرهنگي كشور هم مشوق اين پرس وجوها بودند چرا كه مي‌خواستند شاهد ظهور يك « مكتب هنر ملي » باشند مكتبي كه پيوندهاي روشني با دوره‌هاي با شكوه هنر ايران ، هنر هخامنشي ، ساساني و صفوي داشته باشد . كوششهاي ضياء پور ، اويسي و شماري ديگر از نوپردازان دهه ۱۳۳۰ شمسي ، در همين راستا بود كه نتايجي هم هر چند محدود به بار آورد در ادامه اين جريان هنرمندان جوان‌تري كه مكتب سقاخانه نام گرفتند به ميدان آمدند . 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دوران هنر انتزاعي در حدود ۱۹۱۰ م . آغاز گرديد . پيش از آن مرجع تصاوير مبتني بر عينيت واقعي و بر مبناي تقليد از طبيعت بود . هنر انتزاعي اشاره به هنري غير ديداري به ويژه در نوع ويژگي هاي هنر اروپايي دارد. آغاز تجرد در هنر به قبل از قرن نوزدهم به ويژه در آثار هنرمندان انگليسي ترنر بر مي گردد. منظره هاي وي در حدود ۱۸۴۰ م . از ويژگي غير ديداري برخوردار و رنگ آميزي آنها عاري از مراجع دنياي خارجي رسم شده بود . در ۱۹۱۰ م . در مونيخ هنرمند نقاش متولد روسيه ، كاندينسكي آثار تجريدي و انتزاعي را نقاشي مي نمود . همچنين وي كتاب روحانيت در هنر را به رشته تحرير در آورد كه رساله فرضيات وي مبتني بر شكل و رنگ در هنر به صورت انتزاعي است . روش هاي رسيدن به هنر انتزاعي است
در سال ۱۹۱۶ م . يك گروه از هنرمندان اروپايي در شهر زوريخ با يكديگر ملاقات كردند . نقاشان ، پيكره سازان و نويسندگاني كه خود را دادائيست معرفي كردند . 
دادا يك كلمه محمل بود و فقط به عنوان هنري اعتراض آميز عليه زيبايي و زيبايي شناسي و انكار، دست به خلاقيت زدند . آنها به وسيله وحشي گري و وحشت زدگي ناشي از جنگي مكانيزه اين احساس را داشتند كه تمامي ارزش هاي تمدن غربي بي اعتبار شده بود دادا يك شورشي بود كه نظم و قانون را دست مي انداخت و براساس هرج و مرج ، تاريكي ، اتفاقات ، خود بيگانگي ، طعنه و در حال دلقك بازي كردن به طور عمومي بيان مي شد . شروع اين جريان هنري علاوه بر زوريخ در پاريس و نيويورك نيز به وجود آمد. 
سردمدران اين جريان هنري آرپ ، دوشامپ ، ارنست ، پيكابيا ، من ري و شويترز بودند. اين جريان هنري توسط نويسنده تريستان تزارا اعلام گرديد و نقاشان به زودي جهان بيني هيچ گرايي را در هنرهاي تجسمي اجرا كردند . تجربه اين هنرمندان با استفاده از كلاژهايي از پاره هاي كاملا نامربوط ديداري انتخاب مي شد و به دلخواه از كنار يكديگر قرار دادن آنها فرصتي آزمايشگرايانه تا حدي بر خلاف عقل سليم در برگزاري جشن هاي پيش پا افتاده انجام مي گرفت كه در آن با ايفاي نقشي با بيان كلمات التماس آميز ، بذله گويي هاي بي ارزش يا حتي تركيبات ديوانه وار كه وجود تناقض هاي تلفيق ناپذيري داشت ، بيان مي كردند . 
شايد پيشروترين هنرمند دادائيست مارسل دوشامپ بوده است . وي يك آبريزگاه ، يك بيل زغال و يك جاي بطري در نمايشگاه هنري به نمايش گذاشت و به چنين توليدي آثار پيش ساخته اتلاق كرد و از نظر او اعتراضي بود تا اعلام كند هنر بد چنين است . 
در دراز مدت اين روش هاي اجرايي نمي توانست براي هنرمند به عنواني يك بيان راضي كننده باشد دادا در واقع يك گذرگاه مقصد پاياني محسوب مي شد . 
بعضي از هنرمندان دادائيست به مكتب سورئاليسم پيوستند و تا زماني كه بيانيه آنها در سال ۱۹۲۴ م . تغيير يافت همچنان وجود داشتند . 
نقاشي متافيزيك۱ ۱۹۱۷ م . 
يك سبك نقاشي ايتاليايي است و بر طبق فرهنگ و بستر متافيزيك اين گونه تعريف شده است  شاخه اي از فلسفه است كه به اصول و مباني اوليه رسيدگي و جستجوگري هايي را براي شناخت طبيعت و توضيح حقيقت مشخص مي نمايد. 
در سال ۱۹۱۷ م . دكريكو به همراهي كارا روشي را براي دست يابي به اين سبك هنري به دست آورد . دكريكو به عقل سليم و فكر منطقي در هنر اعتقادي نداشت و معتقد بود كه يك شاهكار هنري حقيقتا عميق كه به وسيله يك هنرمند پديد مي آيد ، از دورترين اعمال وجودش حاصل مي شود . اين شيوه هنري در واقع يك عكس العمل مستقيم ايتاليايي نسبت به مكتب فوتوريسم بود. دكريكو و كارا اعلام كردند كه بايستي برگزاري نمايشگاه هاي تكنولوژي و خشونت آميز به اتمام برسد . در عوض با يك هنر شاعرانه كه افكار مخاطبين را به بيرون از دنياي كنوني پر اغتشاش ، به يك عالم خيال دوران باستاني و يك تجديد بي گناهي سرور آميز از مناظر ايتاليايي دوران كلاسيك و آثار آن مواجه گرداند . هنوز تصورات آنها براي نمايان ساختن تمام بي گناهي، اغلب مه گرفته بود . آدمك هاي ناشناس ، اشكال و اندام هاي بدون جنسيت در مكان هاي شهري ساكت و بي حركت ايستاده ، خانه هاي متروك درهاي قفل شده و پنجره هاي بسته شده ، درختان ، چمن زارها همه بدون گل ديده مي شدند و يك خورشيد نامرئي سرد اشكال ترسناك را روشن مي كرد و اهدافي تغيير ناپذير ، با نقش دادن به آرزوها به وجود مي آورد كه بيانگر رمان حقيقي و معمايي جانشين موضوعات روزمرگي بود . مناظر و مرايايي اغراق آميز با مكان هاي پوچ و فضاهاي شهري كه در قلمروهاي خيالي دگرگون شده پر از دلواپسي كه با بي انتهايي ، بي حسي و تنهايي آشكار مي شد. نقاشي متافيزيكي با نشانه هاي روان شناختي ، بيگانگي و دنياي ظالمانه مصنوعي را بيان مي كرد . 
به طور ناگهاني دكريكو در سال ۱۹۲۰ م . متقاعد شد كه شيوه كارش نامناسب است و تصميم گرفت شيوه هنري اش را تغيير دهد . بدين ترتيب گروه، سه سال دوام آورد و بعد از آن از هم فرو پاشيد . 

عتیقه زیرخاکی گنج