• بازدید : 108 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

ولستوي که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانیدارد، می گوید: ” ایمان آن چیزي است که آدمی با آن زندگی می کند”. مقصود اواین است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترینسرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد.سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم ومعرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالحهمین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور،سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه هاي زندگی به شمار می روند. هرکدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی ازسرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان همیا أیها : « یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست.
علم به ما روشنائی و توانائی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی ، علم ابزار می سازد و ایمان مقصد ، علم سرعت می دهد و ایمان جهت ، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن ، علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد ، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون ، علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد ، علم وجود انسان را به صورت افقی و گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد ، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز .
هم علم به انسان نیرو می دهد ، هم ایمان ، اما علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل . علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است . علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح ، علم زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس .
هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان . علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی . علم در مقابل هجوم بیماری ها ، سیلها ، زلزله ها ، طوفانها ، ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطرابها ، تنهائی ها ، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها . علم جهان را با انسان سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش .
علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست ، چراغی است در نیمه‏شب در استدزد برای گزیده‏تر بردن کالا .
انسان فاقد هرگونه ایده و ایمان ، یا به صورت‏موجودی غرق در خودخواهی درمی‏آید که هیچوقت از لاک منافع فردی خارج‏نمی‏شود ، و یا به صورت موجودی مرددو سرگردان که تکلیف خویش را درزندگی در مسائل اخلاقی و اجتماعی نمی‏داند. انساندائما با مسائل اخلاقی واجتماعی برخورد می‏نماید و ناچار باید عکس العمل خاصیدر برابر اینگونه‏مسائل نشان بدهد انسان اگر به مکتب و عقیده و ایمانی پیوستهباشدتکلیفش روشن است ، و اما اگر مکتب و آئینی تکلیفش را روشن نکرده باشدهمواره مردد به سر می‏برد ، گاهی به این سو کشیده می‏شود و گاهی به آن سو .
ولی تفاوت یک ایده مذهبی و غیر مذهبی این است که آنجا که پای عقیده‏ مذهبی بهمیان آید و به ایده قداست ببخشد ، فداکاریها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می‏گیرد فرق است میان کاری که‏از رویرضا و ایمان صورت گیرد که نوعی انتخاب است ، با کاری که تحت‏تاثیر عقده‏ها وفشارهای ناراحت کننده درونی صورت می‏گیرد که نوعی انفجاراست .
آری ، ایمان است که زندگی را در درون جان ما برما وسعت می‏بخشد و مانع‏ فشارعوامل روحی می‏شود .
آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به‏ یکدیگرمهربان ، اعتماد متقابل را میان افراد برقرار می‏سازد ، تقوا و عفاف را تاعمق وجدان آدمی نفوذ می‏دهد ، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می‏بخشد ، شجاعت مقابلهبا ستم ایجاد می‏کند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکربه هم پیوند می‏دهد ومتحد می‏کند ، ایمان مذهبی است
تجلیات انسانی انسانها که مانند ستارگان درآسمان تاریخ پرحادثه‏ انسانی می‏درخشد همانهائی است که از احساسهای مذهبیسرچشمه گرفته است. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بی ایمان می‏نماید ،عوضمی‏شود از نظر چنین فردی دیگر مرگ ، نیستی و فنا نیست ، انتقال ازدنیائی فانیو گذرا به دنیائی باقی و پایدار ، و از جهانی کوچکتر به‏جهانی بزرگتر است ،مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت است به جهان‏نتیجه و محصول از این رو چنینفردی نگرانیهای خویش را از مرگ ، باکوشش در کارهای نیک که در زبان دین ” عملصالح ” نامیده می‏شود برطرف‏می‏سازد .
از نظر روانشناسان ، مسلم و قطعی است که اکثر بیماریهای روانی که ناشی‏از ناراحتیهای روحی و تلخیهای زندگی است ، درمیان افراد غیر مذهبی دیده می‏شود افراد مذهبی به هر نسبت که ایمان قوی ومحکمداشته باشند از این بیماریها مصونترند از این رو یکی از عوارض‏ زندگی عصر ما کهدر اثر ضعف ایمانهای مذهبی پدید آمده است افزایش‏بیمارها و بیماریهای روانی وعصبی است .
اصل و اساس ایمان چیست؟
وقتی گوهر ایمان در وجود انسان می نشیند چگونه اعمال و رفتار را تحت تاثیر خود قرار می دهد؟
ج)ایمان در معنای لغوی سه گونه معنا میشود.
۱)ایمن ساختن ومصونیت بخشیدن.
مومن باعث میشود در افراد دیگر احساس امنیت ایجاد شودو به روح فرد دیگر آرامش می بخشد.مومن کسی است که اول خود به امنیت رسیده باشدو این امنیت درونی او به بیرون هم تراوش کند.
۲) به چیزی اقبال نشان دادن و روی آوردن.
اصل واساس ایمان بدست آوردن بدست آوردن قبلۀ جدید در زندگی است ،یعنی با امری جدید در زندگی مواجه می شود و به قدری مجذوب او می شود که وجود او را فرا میگیردو زندگی او به لحاظ کیفی رنگ وبوی دیگری پیدا می کندو در زندگی او روی پاشنۀ دیگری می چرخد.
۳)باور و اعتقاد داشتن
آنچه اصل و اساس ایمان است باور و اعتقاد است.کسی که به یک سری گزاره ها باور دارد.خداوند یکتاست وشریکی نداردیا محمد رسول خداست و……………. اینها گزاره هایی هستند که اگر کسی آنها را گزاره های صادقی بشمارد مومن تلقی می شوند. اینها معنی ایمان است ولی کافی نیست . با برسی معنی لغوی نمی توان به گوهر و جوهر ایمان دست یافت ،پس باید به متون مقدس رجوع کرد.
همۀ آیات وتدابیر که از واژۀایمان ومشتقات آن است را اگر کنار هم بگذاریم یک درک کلی نسبت به ایمان پیدا می کنیم کاربرد قرآنی واژۀ ایمان متنوع است.در قرآن حدود ۱۱۸بار از واژۀایمان و مشتقات آن استفاده شده.هر چند آیات زیادی در قرآن برای ایمان ومومن آمده ،تعریف واضح و روشنی در مورد ایمان نشده ،به خاطر همین در طول تاریخ مفسران به دنبال نظریه پردازی در مورد ایمان بوده اند.
ایمان چیست؟ چه لوازمی دارد؟ مومن چه اوصافی دارد؟
نکات کلیدی در مورد ایمان در قرآن:
۱)در قرآن ایمان هم میتواند به امر حق تعلق گیرد هم به امرباطل.در تصور قرآنی ایمان در یک معنا مثل عقل است و از پیش خود، خنثی است که هم میتواند در راه سازندگی و هم در راه تخریب بکار گرفته شود.
والذین امنوا بالباطل و کفروابالله اولئک هم الخاسرون
کسانی که به باطل ایمان آوردندوخداوند را انکار کردند زیانکارند.(سورۀ عنکبوت آیۀ ۵۲)
در آیۀ۶۷همین سوره و نیز آیۀ ۷۲سورۀ نحل هم اشاره به این شده که ایمان به امر باطل هم میتواند باشد.
انسانها می توانند همان شیفتگی که نسبت به خداوند دارندرا به یک امر شیطانی هم داشته باشندوخطیر بودن موقعیت ایمانی و یک انسان مومن هم از همینجا شروع می شود.
داشتن میزان ومحک در امر دین ورزی و ایمان مهم است.هدایت خداوندودستگیری اولیامهم است چون ایمان به امر باطل هم قرار می گیرد.شیادانی در سر راه قرار میگیرندونیروی ایمانی رابه یک قبلۀ باطل معطوف می کنند.
اما در کل ایمان یک آهنگ قدسی و الهی دارد و مراد از ایمان سرسپردگی نسبت به خداوند است.
۲)برخلاف تصور بعضی از دینداران ایمان واسلام یکی ومساوی نیستند.بعضی دینداران تصوراتی دارند براینکه ایمان واعتقادبه یک سری مسائل یکی است.به نظر آنها مومن کسی است که یک سری معتقدات خاصی داردمثل واحد بودن خداوند یا اعتقاد به معادوقیامت یا امامت.
گوئی صرف پذیرفتن این اعتقادات آدمی را وارد جرگۀ مومنین میکنندولی قرآن مساوی دانستن ایمان و اعتقاد رایکی نمی داند.مثلا”در سورۀ بقره آیۀ ۸:
برخی از مردم گویند ما به خدا و روزرستاخیز ایمان آورده ایم در حالی که آنها جزء مومنین نیستند.یعنی هر چند می گویند مومن هستند،این اقرار زبانی آنها را وارد جرگۀ مومنین نمی کند.
اعراب گفتند ما ایمان آورده ایم،ای پیامبر به آنها بگو شما ایمان نیاورده اید بلکه اسلام آورده اید چرا که هنوز ایمان دراندرون دلهایتان جای نگرفته است.(سورۀ حجرات آیۀ۱۴)
«اسلمنا»ممکن است این اقرار هیچ انعکاسی در رفتار نداشته باشد اما«امنا»یک درجه بالاتر از سرسپردگی و دلدادگی است.
بعضی به ظواهر شریعت آراسته اند وشمائل اسلامی دارندولی به حقیقت مومن نیستند،عده ای هم در سنتهای دینی دیگر هستندولی در حقیقت مومن هستند.
 ایمان سرمایه زندگی
تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: ” ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند”. مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترین سرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد. سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم و معرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالح همین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور، سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه های زندگی به شمار می روند. هر کدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی از سرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان هم یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست. قرآن کریم می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم * تؤمنون بالله و رسوله؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و رسولش ایمان می آورید» (صف/ ۱۰ تا ۱۱ ). چنانکه می بینیم قرآن کریم از ایمان به خدا و پیغمبر به عنوان تجارت و سرمایه یاد کرده است. ایمان هم سرمایه است. چه بسیار اشخاصی که از این موهبت عظمی بهره مندند و در سایه آن به خوشی و رضایت زندگی می کنند، سلامتی جسم و جان و طول عمرشان مدیون همان ایمانی است که در دل آنهاست، اما خودشان به این مطلب توجه ندارند. بسیاری هم بر عکس این هستند و عمری در رنج و تردید و خود خوری و ترس و دلهره بسر می برند، سلامت جسم و جان خود را از کف داده، زود پیر و شکسته می شوند و خودشان نمی توانند بفهمند علت اصلی همه اینها این بود که یک سرمایه بزرگی از سرمایه های زندگی را از کف دادند.
ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق
اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است، یعنی اخلاق که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها بلکه سر سلسله همه معنویات، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست. کرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداری از عدالت، از حقوق بشر، و بالاخره همه اموری که فضیلت بشری نامیده می شود و همه افراد و ملتها آنها را تقدیس می کنند و آنهایی هم که ندارند تظاهر به داشتن آنها می کنند مبتنی بر اصل ایمان است، زیرا تمام آنها مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است.
آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیت بدهد، آنگاه رضایت می دهد که محرومیت را محرومیت نداند، این جهت آنگاه میسر است که به ارزش معنویت پی برده و لذت آن را چشیده باشد. زیر بنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست. حداقل اثر ایمان به خدای عادل حکیم این است که یک مؤمن عادی مطمئن می شود که کار خوب و صفت خوب در نزد خدا از بین نمی رود («إن الله لا یضیع أجر المحسنین؛ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند» توبه/ ۱۲۰) و هر محرومیتی از این قبیل نوعی باز یافت است. بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد: یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود، و یا باید خداپرست باشد و محرومیتهایی را که به عنوان اخلاق متحمل می شود محرومیت نشمارد و لا اقل جبران شده بداند. انسانیت و گذشت و احسان اگر بر پایه تقوای الهی و طلب رضای الهی نباشد بر پرتگاه خطرناکی است. «أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار؛ آیا کسی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضای خدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاهی فروریختنی نهاده» (توبه/ ۱۰۹) کسی که تکیه گاه اخلاق و شخصیتش غیر خدا باشد، مانند این است که بر پرتگاه مشرف به سقوطی گام بر می دارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد. «مثل الذین اتخذوا من دون الله أولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وإن أوهن البیوت لبیت العنکبوت؛ مثل آنان که دوستان و سرپرستانی غیر خدا انتخاب کرده و به آنها اتکا کرده اند مثل عنکبوت و خانه عنکبوت است» (عنکبوت/ ۴۱). سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. این آیه ناظر به این است که غیر خدا را نمی توان تکیه گاه عمل قرار داد. غیر خدا تکیه گاه قرار می گیرد اما سست و بی پایه است.

عتیقه زیرخاکی گنج