• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنر يك واژه كهن اوستائي است و در زبان فارسي از پيشوند «هو» بمعني خوب و واژه «نر» بمعني مردانگي و توانايي پيوند يافته و «هونر» بمعني «خوب تواني» بكار رفته است. بيش از هزار سال است كه پيشينه واژه هنر باين معني در زبان و شعر فارسي ديده ميشود فردوسي گفته: 
چو پرسند پرسندگان ازهنر 
نبايد كه پاسخ دهي از گهر 
هنر نزد ايرانيانست و بس 
ندارند شير ژيان را بكس 
و از عنصري است: 
ايا شنيده هنرهاي خسروان بخبر 
بيا زخسرو مشرق عيان ببين تو هنر 
و نظامي راست: 
عيبم مكن از عشق كه در مكتب ايام 
آموخته بودم به ازين گر هنري بود 
و حافظ گويد: 
در زبان يوناني واژه براي هنر نيست و در زبانهاي فرنگي واژة «آرت» كه امروز بكار ميبرند بمعني صنعت است و در معني هنر تازه بكار رفته است و براي معني هنر رسا نيست. در زبان عرب نيز واژه براي هنر نيست و براي هنر واژه «الفن» را كه از فارسي گرفته اند بكار ميبرند و بدان «الفنون الجميله» گويند و به هنرمند «فنان». صنايع ظريفه و مستظرفه نيز از ساخته‌هاي فارسي زبانان است و اين معني‌ها نيز براي هنر رسا نيست. در زبانهاي اروپائي منظور از «آر» يا «آرت» بيشتر هنر نقاشي بوده است و بعد آنرا به پيكرسازي و شعر و موسيقي و رشته‌هاي ديگر گفته اند خلاصه آنكه هنر را داراي هفت رشته دانسته اند: نقاشي،موسيقي،رقص،نمايش،پيكرتراش وساختمان،شعر وخطابه. بهمين جهت براي هنر هفت فرشته قائل شده اند. گرچه در ميان رشته‌هاي هنري برخي موسيقي و رقص و شعر را فسادانگيز دانسته اند ولي صوفيان رقص و سماع را تجويز كرده و ستوده اند. هنر دوستي و حس زيبائي پرستي از آغاز با آدمي همراه بوده است شواهد بسيار هست كه هنرمند از همه چيز رابطه‌هاي زيبا استخراج ميكند. وقتي يك جنگل را يك دانشمند گياه شناس مي‌بيند بيشتر توجه او به نوع گياهان و درختان آنست اما هنگاميكه يك هنرمند يا شاعر يا نقاش آن جنگل را مي‌بيند ديد ديگري دارد هنرمند زيبائيهاي آنرا پيدا ميكند و بتوصيف آن مي‌پردازد. بسياري از زيبائيها در جهان هست كه بحال خود معرفت ندارند اين آدمي و هنرمند است كه اين زيبائيها را پيدا كرده و نشان ميدهد يكي با سخن يكي با قلم يكي با قلم مو و ديگري با آهنگ و نواي موسيقي . . . . هر پديده هنري از دو عامل عيني و ذهني پديد ميآيد و هر پديده هنري نيز باين عامل نهادي تجزيه ميشود. اصل عامل عيني است و عامل ذهني نيز نتيجه مشهودات بصري در ذهن پديد ميآيد. بايد گفت كمال هنر چه بصورت عيني و چه ذهني هر دو در زيبايي است و در هنر حساب سود و زيان نيست پس هنر تجلي مدركات نيرومندي است كه انسان آنها را بدست آورد. يا بازده ذهني مشهودات به ديگران و بگفته ديگر هنرمند چنين تعريف ميشود: هنر به تواني نمايش انعكاسهاي جهان بروني در مغز آدمي است. هنر در گذشته براي هنر نبوده بلكه انگيزه‌هاي ديگر داشته اما امروز هنر براي هنر خود موقعيتي دارد. مكتبهاي هنري نيز در گذشته بيشتر بر حسب مقتضيات زمان و مكان پديد آمده است. اما درباره شعر كه يكي از شقوق هنر است: 
۱- صورت عيني شعر ريختن انديشه‌هاي هنري در قالب سخن منظو م است. 
۲- صورت ذهني شعر با انديشه درباره مشهودات و مضمون سازي در ذهن شكل مي‌گيرد. اكنون ميتوانيم بگوئيم برخلاف سخن منسوب به ارسطو درباره تعريف شعر امكان دارد ماده شعر خيال نبوده و شعر از نوع انديشه محض يا مشهودات عيني (وقوع) و تأثيرات ناشي از آن يا شعر خبري باشد. شعر با پيوند دو صورت عيني و ذهني كه يكي از پديده‌هاي هنري است تحقق مي‌يابد. شعر بي هدف پديده هنر براي هنر است و مانند موسيقي بي هدف و بي جا از اثر آن ميكاهد. چه بهتر كه هنر در خدمت مردم و جامعه گماشته شود و تنها براي دل خود پديد نيامده باشد و چه بهتر كه هنر بجا بكار رود كه گفته اند «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد». هنر براي هنر در شعر مانند بيشتر غزلهاي حافظ و ترانه‌هاي خيام وبسياري از غزليات زيبا و دلنشين سوزني سمرقندي و انوري ابيوردي و ظرايف عبيد زاكاني و برخي شعر پرانيهاي ايرج و مانند آن است كه ممكنست روزي محمل و مصداق خاصي داشته. اينگونه هنرگاه از جهت اخلاقي و اجتماعي ضعيف است اما چون هنر است نميتوان آنها را نكوهيد زيرا بگفته مولوي: 
صنعت نقاش باشد آنكه او 
هم تواند زشت كردن هم نكو 
يا بگفته سعدي: 
ينزد طايفه اي كژ همي‌نمايد نقش 
گمان برند كه نقاش او نه استاد است 
ازينرو درباره هنر ميتوان گفت هنر تنها نشان دادن زيبائي نيست بلكه نشان دادن عيب و زشتيها نيز چه بسا هنر باشد. گاه زور و پول از هنر بهره گيري كرده است چنانكه انگيزه پيدايش بسياري از اثرهاي هنري نيازمندي بوده است. 
هنر چيست؟ 
فرويد اتريشي هنر را زاده عقده‌هاي جنسي وفعاليتي در قلمرو جنسي ميداند وشيللر واسپنسر هنر را از زمره بازي بشمار آورده اند و عقيده دارند هنر غريزه بازيگري آدمي را ارضاء ميكند و انگيزه هنر آفريني ميشود. 
مادام دوستال نويسنده فرانسوي عقيده دارد هنر آفريني زادة تأثير آب وهوا و محيط است. 
هيپوليت تن نيز عقيده دارد آثار هنري زاده عاملها و خصوصيتهاي نژادي و محيط طبيعي انساني و نمودهاي تاريخي است. 
گيو انگليسي نيز در سال ۱۸۸۹ كتابي بنام «هنر از نظر موازين علم الاجتماع» نگاشت كه در آن كتاب معيار احساس و ذوق زيباپرستي را در هيجانهاي غريزه زندگي دانسته است. دانشمندان ديگري عقيده دارند هيجانهاي دروني كه ريشه غريزي و گاه غريزه جنسي دارد موجب انفعال و تحرك نفس براي هنر آفريني ميشود و برخي انگيزه هنر آفريني را يك وديعت الهي دانند كه بميراث به آدميان رسيده است. 
شارل بودلر شاعر فرانسوي عقيده دارد تحرك باطني از حواس ظاهر و باطن و جنبش‌هاي نفساني سرچشمه مي‌گيرد. با آنچه گفته شد اگر عقيده داشته باشيم هر فرد شخصيت هنري خويش را از جامعه و محيط خويش مي‌گيرد و نه تنها عاملهاي اجتماع بلكه عاملهاي طبيعي مانند آب وهوا و سرزمين در آن اثر دارد و اين اثر در هنر آفريني هنرمندان اثر بخش است. ميتوان گفت معيارهاي هنري را جامعه براي ارزشيابي هنري بدست ميدهد. نمونه اينگونه سخنان قصيده‌هاي عنصري،انوري،اثيرالدين اخسيكتي،خاقاني،رشيد وطواط،ظهير فارابي وستايشگريهاي اديب صابر و كمال الدين اسمعيل،مجد همگر و قاآني است كه از اينگونه سخن بيشتر شاعران دارند. اما هنر در خدمت مردم يك گونه هنر رهبري شده است. مانند گفته‌هاي فردوسي،مخزن الاسرار نظامي،مثنوي مولوي،بوستان سعدي و بيشتر گفته‌هاي ابن يمين،اوحدي مراغي،كمال خجند و مانند آن از اينروست كه فردوسي فرموده: 
«سخن گفتن كژ نباشد هنر» 
هنرمندان نيز دو گروهند يكي آنانكه هنر را پديد ميآورند و هنرآفرينند. در ميان شاعران: دقيقي،فردوسي،نظامي،سنائي،عراقي،حافظ،نظيري نيشابوري،محتشم و هاتف ازينگونه اند. گروهي ديگر هنر را پيدا ميكنند و نشان ميدهند مانند: ناصر خسرو،عطار،مولوي،سعدي،جامي،كليم،علي اكبر صابر،غالب و اقبال لاهوري. بديهي است اين اظهار نظر درباره همه آثار شاعران نيست بلكه درباره بيشتر آثار آنان است وگرنه فردوسي و نظامي و حافظ نيز چه بسيار هنرجوئي كرده اند و ناصر خسرو و مولوي و سعدي نيز چه بسا هنر آفريني كرده باشند ازينرو درباره گفته‌ها و سخنان آنان شايسته است يكايك بررسي شود و بگفته تن منتقد فرانسوي «عاملهاي يك شاهكار ادبي مانند يك ماده شيميائي بايد در آزمايشگاه تجزيه گردد.» گاه برخي هنرمندان و شاعران در هنر آفريني تفنن كرده اند مانند تفنن‌هاي سلمان ساوجي و اهلي شيرازي در صنايع شعري و بديع و گفته‌هاي سوزني،بسحق اطعمه و شيخ بهائي و حكيم سوري در هيجا و خوراكها. اما در اينجا اگر بحث ما درباره شعر است از جهت هنري با نقاشي و ديگر هنرها نيز قابل تطبيق است زيرا وقتي نقاشي مانند تيت سين يا كمال الملك از روي طبيعت كار ميكنند و شبيه مي‌سازند و گاه نقاشاني مانند نقاشان سبك امپرسيونيسم انديشه و احساس خود را در اثرهاي هنري دخالت ميدهند و گاه اين دخالت به هنر آفريني سبكهاي سوررئاليسم ميرسد. عاملهاي محيطي و اجتماعي كه هنرمند و شاعر در آن زيست ميكند در ديدنيهاي آنها و انديشه‌هاي دروني و ذهني و چگونگي هنر آفريني آنان اثر فراوان دارد. چنانكه اروپائيها عقيده دارند ادبيات شمالي (نورديك) مه آلود است بواسطه آنكه شمال اروپا غالباً گرفته و مه آلود است يا نقاشي مانند رنوار رنگهاي روشن و زنده سبز و گلي و زرد بكار ميبرد اين روش چگونگي بيان احساسهاي دروني و تأثيرات بروني شيوه و روشن هنري هنرمند را تعيين ميكند و مجموعه اين پديده‌ها در پديد آوردن شخصيت هنري هنرمند نقاش و شاعر اثر بسزا دارد. براي شناسائي هنر هنرمند و چگونگي هنر آفريني هر شاعر هنرمند بايد اثر او مورد تجزيه و بررسي قرار گيرد. براي شناسائي هنر و زيبائي در هر جامعه موازين و معيارهايي است. چنانكه هنر و زيبائي بديده يك ايراني و يك هندي ويا يك فرنگي و يك سرخ پوست فرق دارد ازينرو گفتگو درباره هنر آفريني جنبه فلسفي و اجتماعي دارد،و با آنكه هنر يك پديده جهاني است بيشتر يك پديده قومي نيز هست. اكنون با اين مقدمه شعر و نقاشي و موسيقي هر يك يكي از رشته‌هاي هنر است و شعر و نقاشي و موسيقي در هر جامعه مانند هنر در آن جامعه ميزان و سنجش خاص دارد. چنانكه جامعه ايراني و مردم فارسي زبان خود براي شعر معيارهايي دارند كه آن معيارها زاده ذوق هنري آن مردم است و در سنجش هنري خود بهترين ملاك سنجش است و هرگز نميتوان آن معيارها را از ديد جهاني ناديده گرفت. 
زيبائي و هنر 
چنين بنظر ميرسد كه برترين هدف هنر زيبايي است و زيبائي ظاهر نماينده خوبي دروني. آدمي چنان مي‌پندارد كه اگر بدنبال اين زيبائي‌ها برود به خوبيها خواهد رسيد شكي نيست كه زيبائي مرحله ايست از خوبي و ميتوان گفت كمال هر چيز در زيبائي آن نيز هست اما از نظر ديگر ميتوان گفت زيبائي بر دو گونه است: يكي آنكه با خوبي همراه است و آن كمال زيبايي و هنر است و ديگري آنكه با خوبي همراه نباشد. ارنست رنان منتقد فرانسوي ميگويد: «زيبائي به همان اندازه حقيقت و نيكي داراي اهميت و ارزش است.» از اينرو زيبايي خود براي هنر هدفي است والا. زيبايي را بايد درك كرد و شعر و نقاشي و موسيقي را از نظر زيبائي و هنر شناخت. كشش همه هنرها از شعر و نقاشي،رقص و موسيقي،پيكر تراشي و ساختمان همه سو زيباپرستي است. و در ادبيات كمال هر چيز نموده ميشود چه زشت و چه زيبا و اين كمال خود از زيبائي و خوبي برخوردار است افلاطون از قول سقراط ميگويد: «شاعران تنها بهنر شعر نميگويند بلكه ترانه سرايي آنها از الهام و شيفتگي نيز هست و اين روحيه هرجا پديد آيد بيسوادان نيز خواهند توانست بگفتن شعرهاي زيبا بپردازند.» ما ميدانيم زيباپرستي به بيسوادي و با سوادي نيست و شعر كه يكي از رشته‌هاي هنر است زاده حس زيباپرستي و هنرجوئي است. نقاش و عكاس آن اندازه توانايي ندارند كه شاعر،شاعر ميتواند زيبائي‌هاي طبيعت (بروني» وزيبائيهاي دروني را پيدا و نشان دهد يا پديد آورد و هنر آفريني كند. ديگران چنين جهان پهناوري در احتيار ندارند. كمال شعر در زيبائي آنست. هدف هنري شعر نيز در زيبائي شعر است ازينرو در شناسائي شعر و نقاشي و موسيقي هرگز نبايد معيارهاي اخلاقي و سودجوئي و راستي و حقيقت را بكار برد زيرا زشتي و زيبائي با خوبي و بدي و سودجوئي يا حقيقت طلبي راه جداگانه دارند و ناچارم براي هر يك ازينان مثالي بياورم: 
شعر و اخلاق: چنانكه گفته شد هدف اصلي شعر زيبائي است نه اخلاق همين گفتگو وقتي در ميان شاعران فرانسوي و منتقدان شعر در گرفت. درباره شعر لافونتن باين سخن معروف رسيدند كه «لافونتن يك هنرمند است نه يك مربي اخلاق» ازينرو هنر او و هنر آفريني و زيبايي سخن وي شايسته ستايش است نه اينكه آيا گفته او با اخلاق سازگارست يا نه. 
هنر و حقيقت 
برخي گمان دارند هدف هنر حقيقت جوئي است اين عقيده درست نيست زيرا بطور نمونه شعر هنر است و هدف هنر زيبائي است و كمال شعر نيز در زيبائي آن است «زيبائي لفظ و معني و وزن». در نقاشي نيز هدف تنها نشان دادن طبيعت و واقعيت نيست آنجا نيز هدف هنر و زيبائي است. در زمان جاهليت دويم عرب توجهي بوده است كه شعر راست و درست باشد و صداقت را يكي از صفات مميزه شعر جاهلي دانسته اند. گويند شاعران آنزمان نيز چنين عقيده داشتند چنانكه زهير گويد

عتیقه زیرخاکی گنج