• بازدید : 68 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سرمايه هاي وجودي، استعدادهاي دروني، فرصت تلاش، نعمت جواني، همه و همه مي توانند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند. كسي نابغه از مادر به دنيا نمي آيد. دامان طبيعت هم با كسي محبت و خويشاوندي خاصي ندارد. انسان، محصول « مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش، برداشت مي كند. 
 «اميد»، مقوله اي است كه ما را به آينده پيوند مي زند. اگر اين عامل ارتباطي را از دست بدهيم، خلع سلاح مي شويم. در حديث است: «الامل رحمة لامتي، و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها، و لاغرس غارس شجرا!»
اميد و آرزو، رحمتي براي امت من است. اگر آرزو نبود، هيچ مادري فرزندش را شير نمي داد و هيچ باغباني درختي نمي نشاند!
وقتي همه عالم و آدم به تو چشم اميد دوخته اند، تو چرا از خويش نااميد شوي؟!
 
تو، پاك همچو نسيمي،
بلند، همچو چكادي، 
تو، موج تند زماني، 
تو، شور حنجره سوزي، 
تو، سركشيده ز خاكي، 
تو، چون چمن به طراوت، 
تو، چون فرشته به پاكي، 
تو، رود پرتب و تابي. 
زپنجه هاي زمانه، تو چكه چكه آبي، 
تو در زمان بهانه، تمام بود و نبودي۲
ناسپاسي نسبت به خدا و توانمندي هاي خودت است، اگر « ياس» را در خانه دلت راه دهي و تسليم چنگ نوميدي شوي. 
نه دنيا به آخر رسيده و نه همه راه ها به رويت بسته است. مي گوئي: « مشكلات بسيار است؟». مگر مي توان بدون مشكلات زيست؟ اصلا«زندگي» بدون پيچ و خم و فراز و نشيب، خسته كننده است.
 
مشكلي نيست كه آسان نشود     
مرد بايد كه هراسان نشود
مگر ديگران بي مشكل اند كه تو انتظار داري سر راه رسيدنت به هدف و آرمان، با دشواري، روياروي نشوي؟ بايد مشكلات را به عنوان يك « واقعيت موجود» پذيرفت و براي برتري يافتن بر آنها نيز چاره انديشيد و سرانگشت « تدبير» را در گشودن گره ها به كار گرفت. اگر قرار شود هر دانش آموزي كه در امتحانات خرداد، نمره كم مي آورد « مردود» شود، خيلي ها از رده خارج مي شوند و از تحصيل زده! اما صد شكر كه « شهريور» ي هست و مهلت تلاشي مجدد و تجديد نظري در نمره ها و درسها و فرجام و سرانجام. 
نه تنها در درس، كه در « كلاس زندگي »، هم اين فرصتهاي بازنگري و به كار انداختن سرمايه اميد، كارگشاست. 
مي توان جانهاي خسته را باز هم نشاط بخشيد و به روي زندگي خنديد. 
براي هر خردادي، شهريوري هست و براي هر شكستي، فرصت جبراني و براي هر گناهي، مجال توبه اي.       
 
كساني كه گذشته خود را در غفلت و بازيگوشي و سستي گذرانده اند، مي توانند در فرصتهاي بيداري، به جديت و تلاش و تعهد روي آورند. 
گفتيم كه همه راه ها بسته نيست و هيچ وقت هم دير نيست! 
اگر براي عقب مانده خردادماه، مهلت شهريور نبود، 
اگر براي گرفتار در دام دوستان سودجو و خودخواه، امكان برگشت به زندگي عاقلانه و دور انديشانه نبود،
اگر نمي شد از لغزشهاي گذشته براي آينده درس گرفت، 
اگر نمي شد با «توبه»، عصيان هاي جاهلانه دوران خامي و بي تجربگي را جبران كرد، 
اگر همه راهها به « نمي شود» ختم مي شد، 
اگر همه كوچه ها بن بست بود، 
آن وقت حق داشتيم در جهنم «نااميدي» هميشه بسوزيم، ولي چنين نيست. چه بسيار كساني كه پس از بارها شكست، باز هم نااميد نشده اند و به جائي رسيده اند. حال چرا آن كه در آغاز جواني و نشاط است، نتواند؟!
مي توان از تجارب گذشته، پلي براي رسيدن به پيروزي ساخت. وقتي پيران، در كهنسالي مي توانند خطاهاي يك عمر را بشويند و پاك شوند، چرا جواناني كه اراده اي قوي تر، روحي زلال تر و عزمي استوارتر دارند، نتوانند؟ 
 
اميد، حيات است و ياس، مرگ. 
چه خداي مهرباني داريم … خدایي كه براي «گناهان خردادي» ما، فرصت جبراني داده، تا «توبه شهريوري» باز هم زمينه ساز«ادامه راه» گردد. پس، بايد شروع كرد. از همين حالا و از همين جا. 
 
اين حقيقت است كه «شناخت درد، نيمي از درمان است». اين هم يك واقعيت است كه اميد به بهبودي و كاميابي، نقش عمده در رسيدن به هدف دارد. بايد علتها و ريشه ها را شناخت، قدم به قدم جلو رفت مصمم و جدي و با توكل و اميدواري، نه با ترس و سراسيمگي و اضطراب و ياس. 
 
بايد كمي غرور را كنار گذاشت و متواضعانه از «اهل درمان» و «سالكان راه» كمك خواست. 
 
بعضي مشكلات، با « صبر» حل مي شود، بعضي با « فكر» برخي با «مشورت» و بعضي با تلاش اميدوارانه. 
 
خيلي از افراد، در همين دنيا، در كام همين امواج و حوادث، بي آنكه به زانو درآيند و از گردنه هاي صعب العبور زندگي بهراسند، بار خويش را بسته و توشه « روزهاي آينده» را فراهم كرده اند. كسي كه به شوق روزهاي پربار آينده، سر از بالين برمي دارد، كاميابي را از آن خويش مي سازد. 
 
اين گوي و اين ميدان مگر تو چه كم داري؟ همت، يا علاقه، يا پشتكار؟ هر كسي « ميوه تلاش» خود را در « باغ زندگي» مي چيند. چرا اجازه مي دهي پائيز بي رحم « ياس» شكوفه هاي «حيات» تو را پرپر سازد؟ 
 
وقتي افسرده و بي اميد باشي، نه انديشه ات براي فردا نقشه مي كشد، نه پايت به سوي آينده گام برمي دارد و نه دستت به كاري بند مي شود و نه دلت گرم. 
 
اما…اميد، طراوت و شادابي مي آورد و همچون چراغي، شبهاي زندگي ات را روشن مي سازد. پس چرا اين خورشيد را بر دلت نتاباني؟ و چه شگفت است نقش اميدواري در ايجاد انگيزه! 
 
ما براي «غصه خوردن» براي فرداهاي نيامده، نيامده ايم، براي «ساختن» آينده، ساخته شده ايم. 
 
«آينده»، عكس برگردان زحمت و تلاش « امروز» ماست. فقط بايد سستي را كنار گذاشت و از گنجينه «همت» برداشت نمود و در « بازار زندگي» به سرمايه گذاري پرداخت، سودآوري و بهره وري آن، تضمين است. 
 
اي كاش عمر ما در امتداد شايد و افسوس نگذرد! 
باري…اميد، اما همراه با عمل! s

عتیقه زیرخاکی گنج