• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين تحقيق سعي كرده‌ام با کنکاشي  در تاريخ مطالبي  پيرامون علل پيدايش سقاخانه‌، معماري ظاهري آن ، عناصر ونشانه‌هاي نمادين در آن ، كه هر يك براي مردم معنا و مفهومي دارد را بگنجانم و از ديگر سو به پيوند سقاخانه و هنر پرداخته و نمونه هايي از اين آثار ارائه گرديده است ،‌كه در طول اين پروژه مي‌توانيد ملاحظه فرماييد  و با اين آرزو که موثر واقع شود و چه بسا روزگاري ، سقاخانه نذر شما را نيز برآورده سازد.
فصل اول : نماد و نگرشي نمادين 
۱-۱ نماد و نگرش نمادين به هستي ۶
۱-۲ نماد و نقش آن در زندگي ۱۰
فصل دوم : سقاخانه 
۲-۱وجود افتراق فضاهاي سنتي و مدرن ۱۳
۲-۱-۱  شناختي از دو واژه «نوگرايي» و «سنت گرايي» ۱۳
۲-۱-۲ گرايش به فضاهاي شهري سنتي ۱۴
۲-۱-۳ مقايسه فضاهاي سنتي و مدرن ۱۶
۲-۲ فرهنگ واژگاني سقاخانه ۱۸
۲-۳  علل پيدايش سقاخانه ۲۴
۲-۴ دو عنصر اساسي در سقاخانه ۳۱
۲-۴-۱ آب ۳۲
۲-۴-۱-۱ آب عنصر مقدس و مشترک در اديان پهنه ي ايران زمين ۳۴
۲-۴-۱-۲ آب در ديگر آيين هاي باستاني ۳۶
۲-۴-۱-۳ آب در اديان و آيين ها ۳۷
۲-۴-۱-۳-۱ آب در ديانت يهود ۳۷
۲-۴-۱-۳-۲ آب در مسيحيت ۳۸
۲-۴-۱-۳-۳ آب در آيين مندائي و صابئين ۳۸
۲-۴-۱-۳-۴ آب در اسلام ۳۹
الف : بازتاب آب در اسلام ۳۹
ب: آب در عرفان اسلامي – ايراني ۴۰
ج: آب ، واقعه كربلا و آب تربت ۴۲
د: آب و مذهب دو روي يك سكه‌اند در سقا خانه ۴۵
۲-۴- ۲ آتش ۵۰
۲-۴-۲-۱ آتش و نور در ايران باستان ۵۰
۲-۴-۲-۱-۱  اهميت آتش و نور درجهان بيني آفرينش ايران باستان ۵۳
۲-۴-۲-۱-۲ آتش و نور واسطوره هاي آن در فرهنگ آريايي ۵۳
۲-۴-۲-۲ كاركرد رمزهاي آتش و نور در اسلام ۵۴
۲-۴-۲-۳ كاركرد رمزهاي آتش و نور در ايران ۵۵
۲-۴-۲-۴ نور و هنر ۵۶
۲-۵ معماري سقا خانه ۵۷
۲-۶ عناصر نمادين سقا خانه ۶۰
۲-۶-۱ آينه ۶۱
۲-۶-۲ شمع ( چراغ نفتي ، لوستر ) ۶۳
۲-۶-۲-۱ شعله شمع ۶۴
۲-۶-۲-۲ سوگند به نور و روشنايي و فروغ و شمع افروزي ۶۶
۲-۶-۲-۳ شمع گرداني در مراسم مقدس ۶۷
۲-۶-۲-۴ شمع در سقا خانه : آتش و آب ۶۷
۲-۶-۳ قفل ۶۸
۲-۶-۴ آدمكهاي فلزي ۷۰
۲-۶-۵ پنجه   72
۲-۶-۶ چشم ۷۴
۲-۶-۷ ظرف سقا خانه‌اي ۷۵
۲-۶-۸ ستاره ۷۶
۲-۷ تزئينات ديگر سقاخانه ۷۶
۲-۷ -۱ کتيبه نويسي ۷۶
۲-۷-۲ سنگاب ۸۰
۲-۸ رنگ در سقاخانه ۸۱
۲-۸-۱ پيشينه اي از رنگ ۸۱
۲-۸-۲ خواص رنگ سبز ۸۲
۲-۸-۲-۱ مسرت بخشي و شاد آور بودن ۸۳
۲-۸-۲-۲ تقويت تحمل پذيري و صبر ۸۳
۲-۸-۳ رنگ سبز در سقاخانه ۸۴
۲-۹ معرفي تعدادي از سقاخانه‌هاي معروف 
۲-۹-۱ سقاخانه عزيز الله ۹۰
۲-۹-۲ سقاخانه سردر مجلسي ۹۲
۲-۹-۳ سقاخانه طوقچي ۹۳
۲-۹-۴ سقاخانه آقا ميرزا اسدالله روضاتي ۹۵
۲-۹-۵ سقاخانه در دشت ۹۷
۲-۹-۶ سقاخانه حاج آقا شجاع ۹۹
۲-۹-۷ سقاخانه پنج شنبه دين ۱۰۱
۲-۹-۸ سقاخانه قديمي رو به روي سردر مسجد جورجيو ۱۰۳
۲-۹-۹ سقاخانه‌هاي درب امام ۱۰۵
۲-۹-۹-۱  سقاخانه دالان درب امام ۱۰۵
۲-۹-۹-۲  سقاخانه صحن شمالي درب امام ۱۰۶
۲-۹-۹-۳  سقاخانه مجاور درب امام ۱۰۷
۲-۹-۱۰ سقا خانه مسجد حكيم ۱۰۸
۲-۹-۱۱ سقا خانه هارونيه ۱۰۹
۲-۹-۱۲ سقاخانه درب كوشك ۱۱۰
۲-۹-۱۳ سقاخانه بيدآباد ۱۱۰
۲-۹-۱۴ سقاخانه حاج محمد جعفر ۱۱۱
۲-۹- ۱۵ سقاخانه قصر در دشت ۱۱۲
۲-۹-۱۶ سقاخانه گرگ يراق ۱۱۳
۲-۹-۱۷ سقاخانه گذرهارونيه ۱۱۴
۲-۹-۱۸ سقاخانه حاج علي ۱۱۵
۲-۹- ۱۹ سقاخانه آقانور ۱۱۶
۲-۹-۲۰ سقاخانه تركها ۱۱۷
۲-۹- ۲۱ سقاخانه مسجد سيد ۱۱۸
۲-۹-۲۲ سقا خانه تاج الدين ۱۱۹
۲-۹-۲۳ سقاخانه مسجد لبنان ۱۲۰
۲-۹- ۲۴ سقاخانه مسجد ذكر الله ۱۲۱

فصل سوم : مكتب سقا خانه 
۳-۱ مكتب سقا خانه و پيدايش آن ۱۲۲
۳-۲ هنرمندان مكتب سقا خانه ۱۲۷
۳-۲-۱ منصور قندريز ۱۲۷
۳-۲-۲ حسين زنده رودي ۱۲۹
۳-۲-۳ پرويز تناولي ۱۳۱
۳-۲-۴ فرامرز پيل آرام ۱۳۳
۳-۲-۵ ژازه طباطبايي ۱۳۴
۳-۲-۶ جعفر روحبخش ۱۳۵
۳-۲-۷ مسعود عربشاهي ۱۳۵
۳-۲-۸ ناصر اويسي ۱۳۷
۳-۲-۹ صادق تبريزي ۱۳۸
۳-۳ تطبيق برخي آثار هنرمندان سقاخانه با ادعيه و طلسمات ۱۳۹
۳-۴ نمونه‌اي ديگر از آثار هنرمندان معاصر با نگاه سقاخانه‌اي ۱۴۵
نتيجه گيري ۱۵۲
گزارش كار عملي ۱۵۴
منابع ۱۶۵
توضیحات متن:

نخست بايد معني دين و هنر مشخص شود و سپس ربط حقيقي دين و هنر مورد تحقيق قرار گيرد تا در نهايت بتوان براي پرسش مذكور پاسخي مستدل يافت .
 «دين به معناي كل عبارت است از مجموعه فرامين ، قواعد و دستورات و احكام الهي كه براي خير و سعادت و كمال انسان توسط پيامبران به بشر ابلاغ شده است . عنايت دين خير و كمال مطلق است و كمال مطلق زيبايي حقيقي و جمال مطلق است . دريافت حقيقت مطلق ، شهودي است و عشق ذاتي ابناي بشر به حقيقت مطلق (حقيقة الحقايق) منشا شهود است و شهود ميسر نشود الا به مسير روح درعالم قدس و استغراق در درياي وحدت و آشنا شدن ذوق به توحيد . »
حقيقت دين ، معرفت الهي است . موضوع و هدف دين ،‌وجود مطلق (‌خداوند)‌ است وشريعت ( دين ) راه و رسم الهي شدن را به انسان مي‌آموزد تا صفات الهي در وجود انسان تجلي يابد و به مقام خليفه الهي رسد . 
الذي احسن كل شي خلفة و خدا كسي است كه هر چه را آفريد ، نيكو آفريد (‌آفريده او در نهايت حسن و زيبايي است ) . 
در جهان چو حسن يوسف كس نديد حسن آن دارد كه يوسف آفريد
 حضرت امام ( ره ) در كتاب شريف  دعاي سحر مي‌فرمايند :« بهاء به معناي زيبايي است و زيبايي عبارت است از وجود ، پس هر چه خير و زيبايي و سناهست همه از بركات وجود است و سايه آن است تا آن جا كه گفته‌اند مساله اينكه وجود عبارت از خير و زيبايي است همه از بديهيات است پس وجود، همه‌اش زيبايي و جمال و نور و روشني است و هر قدر وجود قوي‌تر باشد زيبايي‌اش عامتر و زيباتر خواهد بود .» 
وجود تجلي واجب الوجود است . اين تجلي و ظهور ، جلوه ي كمال مطلق و جمال مطلق و مساوي زيبايي است . اگر زيبايي ذات هنر باشد غايت هنر به امر خارج از ذات دلالت ندارد . پس غايت هنر همان حقيقت ذاتي آن و حقيقت ذاتي هنر ، زيبايي حقيقي است . از اين باب ،‌موضوع و هدف ، دين و هنر امري واحد است . در هنر زيبايي حقيقي وجود مطلق و به عبارتي جمال مطلق است و از حيث تفاوتي ميان موضوع دين و هنر نيست .
 « فلوطين معتقد است :« جسم زيبا از طريق بهره‌يابي از نيروي صورت بخشي كه از صور خدائي مي‌آيد ، وجود پيدا مي‌كند . عقل و هر چه از عقل فيضان مي‌يابد زيبايي اصيل روح است نه زيبايي ناشي از امور بيگانه و بدين جهت است كه مي‌گويند روحي كه نيك و زيبا شود همانند خدا مي‌گردد زيرا خدا منشا بخش بهتر و زيباتر هستي و به عبارت بهتر منشا خودهستي يعني زيبايي است . روح ، موجودي خدائي و خود جزئي از زيبايي است و به هر چه نزديك شود و دست يابد ، آن را تا آن حد كه قابليت بهره‌وري از زيبائي دارد ، زيبا مي‌سازد ، اگر بيني كه زيبا نيستي همان كن كه پيكر تراشان با پيكر مي‌كنند ،‌ هر چه زيادي است بتراش و دور بينداز ، اين جا را صاف كن ، آنجا را جلا بده ، كج را راست كن و سايه را روشن ساز و از كار خسته شو تا روشنايي خدائي فضيلت ، درخشيدن آغاز كند و خويشتن داري را برا و رنگ مقدسش بيني ،‌روح اگر خود زيبا نباشد زيبايي را نمي‌تواند ديد از اين رو كسي را كه مي‌خواهد نيكي و زيبايي را ببيند نخست خود را بايد همانند خدا كند و نيك و زيبا شود .» 
اگر ذات هنر ديني است ، صورت هنر هم تجلي همان ذات است و صورت از ذات خود نمي‌تواند تخلف كند . اين صورت ، صورت محسوس است و در هنرهاي تجسمي كه با عينيت سروكار دارد صورت جسمانيه ناميده مي شود .
 « ميكل آنژ» مي‌گويد :« هنر خوب براي نزديكي به پروردگار است و در واقع جلوه‌اي از مظاهر زيبايي اوست …. نقاشي خوب ذره‌اي از كمال حق و نشانه‌اي از آواي موسيقي جان بخش آنست …. پس كفايت نيست استادي چيره باشي . بايد روحت صفا داشته باشد و سلامت فكرت از روح القدس نشأت گيرد .
 «چکشم سنگ‌هاي سخت را صورت مي‌دهد دستم آن را بر مي‌گيرد هم فرمان مي‌دهد يا آن را زيرو رو مي‌سازد . بنابراين نيروي ديگري است كه سنگ سخت را نرم مي‌كند و چكش خداوند است كه زيبايي مي‌آفريند . من وبسياري مثل من ، وظايفشان را چون فرماني كه از طرف پروردگار به آنان داده شده ، انجام مي دهند من با وجود ضغف و پيري ، به سبب عشق به پروردگارم كه همه اميدم بسته به اوست به هيچ وجهي از وظايفم دست برنخواهم داشت . »
« مير عماد حسني » بر بيان صفات كاتب ( خوشنويس ) چنين مي‌نويسد :« بدان كه كاتب بايد از صفات ذميم احتراز نمايد زيرا كه صفات ذميمه در نفس علامت بي‌اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي ‌اعتدال كاري آيد كه در او اعتدال باشد .»  و حال نگاهي گذرا مي اندازيم به موضوع پروژه سقاخانه اين ساحت پاك و مقدس ، اين جگر پاره‌ي باور مردم ، مكاني كه نامش يادآور گلوهاي تشنه و سيراب شده است و منظرش از خنكاي طراوت و نمناكي فضا ، تا وجود آب و خيسي در و ديوارش حكايتگر سرگذشت ويژه خود است .
حكايت گوشه‌اي از فرهنگ اجتماعي مردم پيشين اين مرز و بوم است كه توجه واحترام به آن بخشي از ذهنشان را به خود مشغول مي‌داشت . سقاخانه ؛‌محلي كه هنوز مردم بر آن دست و پيشاني و لب مي‌سايند تا مراد خود گيرند . اين تراوشگاه انديشه‌ي يقين و حاجت كه بامدادان تواضعگاه عابران مصفا بوده و پسينگاهان پذيراي خسته از سركارآمدگان روز به پياله‌اي آب .
 سقاخانه ، تجسم عيني پاره‌اي از فرهنگ اعتقادات ديني مردم اين ديار است ، كه با هر گره و قفل و نشاني كه به در و ديوارش زده شده ، داستاني از آرزوها و گرفتاري‌ حاجتمندانش را در بر دارد .
 «در فرهنگ سقاخانه ، نگاه به زندگي جور ديگري است . اگر چه آدم‌ها خود را از آن سيراب مي‌سازند ولي : گره مي‌زنند تا گره كارشان گشوده شود .
قفل مي‌كنند تا كليد بن بستهاي زندگي‌شان رابجويند .
پول مي‌ريزند تا قرضشان ادا گردد.
 شمع مي‌افروزند تا تيره‌گي را بنده سازند .
نشاني مي‌كوبند تا دست اقبالي در بختشان را بكوبد .
 و به عين مي‌بخشند تا به ذهن طلب كنند .
 در اين فرهنگ صحبت از سادگي دلهايي است كه رنگ تدليس و تلبيس به خود نگرفته‌اند و پاكي دل خويش را به شباهت آينه‌اي قلمداد كرده‌اند،‌كه پاسخ طلب حاجتشان را در آن ، هم چون تصويري ناپيدا به انتظار مي‌نشيند . »

عتیقه زیرخاکی گنج