• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژه ي مينياتور که مخفف شده ي کلمه ي فرانسوي ميني موم ناتورال و به معني طبيعت کوچک و ظريف است و در نيمه ي اوال قرن اخير و حدودا از دوره ي قاجاريه وارد زبان فارسي شده , اصولا به هر نوع پديده هنري ظريف (به هر شيوه يي که ساخته شده باشد) اطلاق مي شود و در ايران براي شناسايي نوعي نقشهايي که داراي سابقه و قدمتي بسيار طولاني است به کار مي رود. 
اين هنر که به اعتقاد اکثر محققان در ايران تولد يافته , بعد به چين راه برده و از دوره ي مغولها به صورتي تقريبا تکميل تربه ايران برگشته و هنرمندان ايراني تلاش بي شائبه يي را صرف تکميل و توسعه ي آن کرده اند از جمله هنرهائي است که قابليت به تصوير در آوردن تمامي طبيعت را در قالبي کوچک دارد
مينياتورهاي امروز ايران , همان نقاشي کلاسيک اروپا (سبک اميرسيونيسم و به دنبال آن شيوه هاي مدرن نقاشي اروپائي) است و هرچند گروهي نوشته اند که به هنگام ظهور اسلام , ايرانيان در هنر نقاشي داراي سنتي کهن بوده اند. اما هيچ سند معتبري که اين ادعا را ثابت کند در دست نيست و اصولا اين گونه اظهارنظر کردن بيشتر منطبق بر واقعيت است که مکاتب مينياتورهاي ايراني , از قرون بعد از اسلام آغاز شده و در قرون اوليه ي بعد از ظهور اسلام , هنر ايران با ابتکاراتي در خطوط عربي تداوم يافته و بهترين نسخه هاي قرآن کريم را هنرمندان مبتکر ايراني نوشته اند و به تزئين و تذهيب مصحف شريف پرداخته و طلاکاري حواشي و سرلوحه ي قرآن و طرحهاي اسليمي و ختايي و گردش هاي ترکيب بندي آنها را به شيوه ي مخصوصي که امروزه آنرا استيليزه مي ناميم ابداع کردند و در ادامه ي اين ابداع و ابتکار , نقاشي براساس متن کتب و نوشته ها نيز رواج يافت که مينياتورهاي مکتب بغداد سر آغاز آن است. مکتب بغداد , از آن جهت که نوعي نقاشي بدوي است تا حدودي نشان از فقدان مهارت و قدرت هنري سازندگانش دارد و بيشتر در بردارنده ي قصه ها و روايات مذهبي است. هنرمندان مکتب بغداد , اکثر ايراني بوده اند و معمولا نيز به سفارش و دستور روساي قبايل عرب کتب خطي را با ذوق خود تزئين ميکردند و روش کار آنها به اکثر نقاط دور و نزديک ايران راه يافته بود و تا دوران سلجوقيان که نقاشي ايران ترقي محسوسي کرد ادامه يافت.
بعد از حمله ي چنگيز به ايران و از رونق افتادن بغداد کهمرکز تجمع هنرمندان بود و از آنجا که نخستين فرمانروايان مغول در شمال غربي ايران و در تبريز و مراغه مستقر شدند, خواه ناخواه هنرمندان در آن منطقه گرد آمدند و به دليل علاقه و تمايل مغولان به هنر چيني , جذب ذوق آزمايي در اين زمينه شدند. ناگفته نبايد گذاشت که نقاشي به شيه ي چينيها , با هجوم مغولان به ايران نيامد , بلکه نقاشي ايران سالها قبل از تهاجم چنگير با اسلوب و روش هاي هنر چين در شراسر خاورميانه شهرت و اعتبار داشت و در شاهنامه ي فردوسي نيز به اين مطلب اشاره شده و احتمال ميرود که ترکان سلجوقي مروج اين شيوه در ايران بوده باشند. منتهي ايرانيان شيوه ي نقاشي چيني را با ديد خاص هنري خود تلفيق کردند و کاشي هايي که امروزه نمونه هايي از آن در دست است نشان مي دهد که سالها پيش از حمله ي مغول به ايران , همان سبک و شيوه و رنگ آميزي و طراحي که بعدها به صورت نقاشي کتب مورد استفاده قرار گرفت , در ايران اعمال شده و اگر دست حوادث کتاب خانه هاي بزرگ ايران را معدوم نکرده بود امروز به راحتي مي توانستيم نسخي را که متعلق به دوران پيش از مغول بوده و همان وي÷گي مينياتورهاي مکتب هرات يا مراغه و مکاتب ديگر بعد از مغول را داشته ببينيم. 
در ابتداي حمله مغولان به ايران , هنر نقاشي به واسطه ي قتل عام هنرمندان رونق خود را از دست داد. ولي بعد از چند سال سران مغول به فکر ترويج هنر افتادند و براي عملي ساختن اين منظور عده يي نقاشي چيني را از راه مغولستان به ايران آوردند و کوشيدند تا نقاشي چيني را در ايران رايج سازند و هنرمندان ايراني , اگرچه تحت تاثير اين مساله قرار گرفتند , اما برخلاف نقاشان چيني هرگز طبيعت را به عنوان نهايتي از احساسات و عواطف و به گونه يي مجرد و انتزاعي مورد توجه قرار ندادند و بيشتر به اسنان و تفکراتي در حالات انساني پرداختند و به همين جهت است که کمتر مينياتور ايراني را بي صورت و هيات انساني ميتوان يافت. هرگز پيوندهاي خود را با شعر , فرهنگ و شيوه هاي تفکر بومي نبريده و افسانه ها , اساطير , قهرمانان ملي , سنن وشيوه هاي زندگي ايراني همواره نمودي آشکار در آثار آنان داشته و اين وابستگي به زندگي و اعتقادات ملي تا جايي قوي است که به مينياتور ايراني , عليرغم پيوندها و نقاط مشترک فراوانش با ساير مکاتب آسيايي (ازجمله شيوه هاي نقاشي هندي , چيني و ژاپني) وجه ي خاصي مي دهد و باعث تمايزش از هنر ساير ملتها و ممالک مي شود و اين وضعيت تا دوران ايلخانيان و تيموريان ادامه داشت و به قدري مورد توجه بود که يکي از شاهزادگان تيموري به نام بايسنغر ميرزا که خطاطط هنرمند بود , سرپرستي امور هنري را در شهرت هرات به عهده گرفت. 
در آن زمان , شهر هرات مرکز تجمع هنرمندان شده بود و معروف است که فقط در يک آموزشکده ي نقاشي , شصت استاد به تعليم هنر جويان و انحام سفارشات محوله اشتغال داشتند. معروفترين استادکاران مکتب هرات کمال الدين بهزاد است که کتاب مصور و معروفي به نام ظفر نامهي تيموري دارد و به جرات مي توان آثار وي را از لحاظ حالت چهره ها , حرکت قلم , انتخاب موضوع و نمايش دادن وقايع سرآمد تمام مينياتورهايي دانست که قبل يا بعد از او در ايران ساخته شده است. 
رويهمرفته آثار مينياتور ايران در مکتب هرات , به علت سابقه ي ممتد و آزادي عمل قابل توجهي که بعد از مکتب بغداد براي هنرمندان به وجود آمد , تا حدي پيشرفت نمود که آثار دوره هنر نقاشي و مينياتور سازي ايران , بعد از دوره ي هرات , با همان شرايط تکميل يافته ي خود به عصر صفويان منتقل شد و بعد از آنکه تبريز به عنوان پايتخت انتخاب گرديد , استاد کمال الدين بهزاد به آنجا دعوت و عهده دار سمت رياست کتابخانه ي سلطنتي شد و همراه با استاد کاران بزرگ اين دوره نظير , آقا ميرک , سلطان محمد , حسين ياکوب وعده يي ديگر کوشيد تا اين هنر را تعالي و تکامل بخشد. 
سبک و مکتب نقاشي دوره صفويه را در يک تقسيم بندي کلي مي توان در دو بخش کاملا جدا از هم مورد بررسي قرار دارد. 
اول مکتب تبريز که تا وقتي پايتخت به قزوين منتقل شد به همان شيوه يي که ذکر آن گذشت تداوم داشت. مينياتورهاي اين دوره , همه در يک نوع و از لحاظ ظرافت کاري و حرکت قلم و طرح و رنگ دنباله ي مکتب هرات است و فقط مختصري با آن تفاوت دارد. 
دوم مکتب اصفهان که بعد از انتقال پايتخت به اصفهان شکل گرفت و طي آن سبک و شيوه ي کار دچار دگرگوني هايي کاملا چشمگير شد که نمونه ي بارز و مشخص آن نقوش تزئيني مساجد اصفهان , کاخ چهل ستون و عمارت عالي قاپو است 
معروفترين نقاش اين دوره , رضا عباسي است که در زمان شاه عباس دوم صفوي در اصفها ميزيست. شاه عباس چون نقش بود وهم اينک نيز نمونه هايي از آثار هنري او در موزه ي گلستان موجود است توجه خاصي به گسترش هنر نقاشي داشت و به دليل و تشويقي که از هنرمندان به عمل مي آورد مينياتورسازي در دوره ي او از جهت توسعه و قدرت , مهارت و سرعت کار نقاشان ترقي فوق العاده يي کرد و هنرمندان توانستند در حدي وسيعتر از مکتبهاي هرات , تبريز و قزوين , باهنر چيني و تاثير پذيري از آن فاصله بگيرند و اصالت ايراني به آثارشان بدهند و با ساده کردن نقوش و سرعت عمل بيشتر , نقاشي را از روي صفحه ي کاغذ به صورتي ديواري در آورند. اما ذکر اين نکته نيز ضروري است که آثار اين دوره به هيچ وجه قابل مقايسه با مکتب هرات نيست و از نظر ظرافت ضعيفتر از مکتب هرات است و فقط در آن نقوش تزئيني و گردش هاي اسليمي و ختايي و انواع ساقه ها و گلبرگهاي بسيار متنوع شده و اشکال آن که قبلا از چند نوع گل و برگ و اسليمي ريز تجاوز نميکرد, به بيش از پنجاه نوع اسليمي و گل ابتکاري بالغ گرديده است. 








تاريخچه ي نقاشي ايران: 
نقاشي ايران فاقد نقاشي هايي با پيشينه كهن است و از اين رو اظهار نظر در مورد آن مشكل است. نقاشي صفحات كتاب مانويان تنها نمونه قديمي نقاشي ايران است. مانويه را مي توان مخترع شيوه مينياتور يا فن تصوير كتب خطي در ايران دانست. شيوه نقاشي پيروان ماني، دنباله يا فن تصويركتب خطي در ايران دانست. شيوه نقاشي پيروان ماني، دنباله هنر ساساني در رشته نقاشي است. نمونه كتابهاي مصور شده دوره ي ساساني بدست نيامده ولي در منابع كتبي از آن ياده شده است. در ايران نقاشي هاي ديواري متعلق به پيش از اسلام در كوه خواجه سيستان و بيشاپور پيدا شده است. آثار اين دوره بيشتر طراحي و نقوش برجسته روي سنگهاست و طراح نقاشي است كه به كمك مجسمه ساز آن را برجسته كرده است از تكنيك موزاييك كاري نمونه هايي باقي مانده است. اما در اين ادوار نقاشي روي بوم يا نقاشي كتاب ( مصور سازي) نمونه اي ندارد. در دوران پيش از مغول نقاشي ايران را مي توان فترتي دانست ميان شيوع علامتنگاري ساساني و دوران جديد شكوهمند نقاشي را ادامه ي سنت نقاشي تعديل شده ي ساساني دانسته اند و آن را به شيوه ي اكسپرسيونيست هنر ايراني توصيف كرده اند. 
نقاشي ايراني تا مدتها محدود به مصور ساختن كتابهاي طبي و گياهان دارويي بود. در اين جا اگر بدن مريض نمايش داده مي شود، بدون رعايت آناتومي و پرسپكتيو است و مسأله نمايش موضوع است حال به هر صورتي كه باشد. 
در زمان ايلخانيان ارتباط با كشور چين تأثيرات عميقي را سبب مي شود كه هنر چين بر هنر ايران نهاد، نقاشي چيني به علت سكون و بي تحركي و بدون حالت چهره ها و عدم استفاده از خطوط در چهره براي بيان حالت زمينه مناسبي براي نقاشي ايران در آن روزگار شد و مايه نقاشي ايران گشت. از لحاظ تاريخي مهمترين جريان تكامل نقاشي ايران اقتباس طراحي و رنگ آميزي و مجلس سازي چيني و تطبيق آن با ادراك خاص هنرمندان ايراني از فضا و اشكال طبيعي بود. اين اقتباس در مدت دو قرن بدست ده ، دوازده نقاش زبر دست تكميل شد. قديمي ترين اين نقاشان احمد موسي بود كه افسانه هاي بيد پاي مضبوط در مرقع اسلامبول را مصور كرده است. اين هنرمند گلها و درختها و چمن و پرندگان و جانواران كار استادان چيني را در باغي ايراني نقش كرده است. پس از او شاگردش « شمس الدين » است. دو استاد بزرگ ديگر « مير احمد باغ شمالي» ( خصوصيات هنر ايراني را جلوه گر ساخت) و «بهزاد» كه توانست تعادل زنده ي مجلس را به شبيه سازي و تنوع تركيب كند. 
قاسم علي « از معاصران بهزاد» است و مير مصور كه مجلس « وزير و جغد» او در خمسه ي نظامي شاه طهماسب برجسته ترين نمونه ي تناسب رنگ در نقاشي ايراني است و سلطان محمد كه طراح بسيار چيره دستي است و « شيخ محمد» و « آقا رضا كه در آثارشان برجستگي و ابعاد سه گانه نخستين بار بوسيله ي خطوط ساده جلوه داده مي شود و صادقي كه جنبشهاي طراحي او به خطاطي قدرت كامل داد و « رضا عباسي » كه در اشكال و صورتهاي او گويي همان صور خاص دوره ي ساساني تجديد شده است از هنرمندان برجسته به شمار مي روند. 
عامل مهم در شكوفايي نقاشي، پادشاهان تيموري و صفويه هستند كه مراكز مهم هنري در زمان خود تأسيس كرده و هنرمندان را گرد هم آوردند. دوستدار هنر و خود نيز هنرمند بودند. در دوره ي صفويه بر اثر مراوده ي شاه عباس با اروپاييان نفوذ هنر اروپا در ايران شيوع مي يابد و در اين دوره هنرمندان بيش از پيش به تصوير تك صورت پرداختند و اين صورتها در مجموعه هاي نقاشي و خطاطي يا مرقعات جمع و ضبط مي شد. علاقه به تك چهره سازي روي متن صفحه روزافزون بود اين دوره بر خلاف عهد تيموريان كه كمال فني كتاب مطرح بود، علاقه به هنر براي هنر را رواج داد. در اين دوران مصور سازي كتاب و رابطه ي نقاشي با ادبيات از بين مي رود و هر چه جلوتر مي آييم تأثيرات هنر اروپا را واضح تر مشاهده مي كنيم. در اين دوران رفت و آمد هنرمندان خارجي و ايراني و خريد تابلوهاي اروپايي از طرف پادشاهان صفويه يا هداياي سفراي خارجي براي شاهان صفويه ، گرايشات جديدي را در هنر نقاشي ايران به وجود آورد. كم كم توسط نقاشي هاي اروپايي و سفر نقاشان ايراني به خارج، رعايت آناتومي و پرسپكتيو در نقاشي ايراني باب مي شود اگر چه موضوع و سوژه كار هنوز ايرانيست، گرايش به سوي نقاشي اروپايي به اوج خود رسيده است، اما پايه و اساس آكادميك ندارد. 
كمال الملك نقاشي است كه نقاشي كلاسيك اروپا را عيناً به ايران وارد كرد و مكتب نقاشي اروپايي را به طور آكادميك و اصولي در ايران پياده مي كند، ولي روحيه مينياتورريستي خود را حفظ كرده است. پس از آن گرايشهاي متفاوتي در نقاشي ايران پديدار مي شود و تحت تأثير تحولات هنري اروپا قرار مي گيرد و اين دوران بي هويتي هنر نقاشي و بي تكليفي نقاشان ايراني است. در مقابل هجوم و سلطه ي هنر غربي بغضي از هنرمندان به سنتهاي گذشته رو مي آورند، كه غالب آنها در اصفهان بوده اند. ( خانواده ي امامي- حاجي اسلاميان ) كه ايشان مي كوشند تكنيك قدما را با تأثيرات هنر غربي و دست آوردهاي آن تلفيق نمايند و به حل مسائل پرسپكتيو و آناتومي كه در نقاشي ايران ديد خاص خود را دارد بپردازند . ديدي كه بر اساس جهان بيني و معاني سمبوليك ايرانيان پي ريزي شده و به هيچ وجه نشانه ضعف يا عدم آگاهي ايشان از اين مسائل نيست، بلكه « خو است » است. 
غير از تلاشي كه هنرمندان مسلمان براي تزئين كتب ديني به كار مي بردند، كتابهاي علمي بسياري در قرون اوليه هجري از يوناني و لاتين به عربي ترجمه شده و از جمله اين كتب، منابع علمي پزشكي و دارويي بود كه نسخه هاي اصلي آنها داراي نقاشي بود و ترسيم مجدد آنها اجتناب ناپذير بود. معرفي گياهان دارويي . ترسيم شكل آنها را به همراه داشت و لذا نقاشي بوم جديدي يافت كه تا قرن ها دوام آورد و عرصه شكل گيري يكي از ارزنده ترين هنرهاي ايراني گرديد. 
 مكتب هاي مينياتور
 مكتب بغداد ( عباسي) 
در قرون اوليه هجري شهر بغداد مركز توليد نسخه هاي خطي و كتاب آرايي بود. خلفاي عباسي از ابتداي شروع خلافتشان هم از نظر سياسي و هم از نظر هنري به شدت تحت تأثير ايرانيان بودند. كتابهاي الادويه المفرده. مقامات حريري، خواص الادويه ، الجزري، عجايب المخلوقات، كليله و دمنه و … به اين دوران منسوبند و همگي مصورند. سطح تصوير سازي در اين كتب چندان بالا نيست. اين نكته را نيز بايد ذكر كنيم كه مقامات حريري وكليله و دمنه در آن دوران نقش رمان در عصر حاضر را ايفا مي كردند و مردمي كه سواد خواندن داشتند از ان ها استقبال زيادي مي كردند. اين مكتب كه عناصر هنر شام و بين النهرين و سبك بيزانس در آن به چشم مي خورد، هر چند مكتبي تماماً ايراني نيست اما عميقاً سرشار از خصلت هاي ايراني است و از آن به عنوان نقطه آغازي براي ادامه كار نگارگران ايراني در دوره ي بعد از اسلام مي توان ياد كرد. 
 مكتب سلجوقي
 سلجوقيان در سال ۴۲۹ هجري به قدرت مي رسند و تا پيش از دوره ي مغول يكي از مهم ترين نام ها در تاريخ سياسي و فرهنگي ايران به شمار مي آيند. هر چند در اين دوره از نفوذ ايرانيان در بغداد كاسته شد. اما از سوي ديگر بر استقلال ايران از دستگاه خلافت افزوده شد. مهم ترين تجلي گاه اين استقلال ، عرصه فرهنگي است. دانش و فرهنگ ايرانيان در اين دوره، سراسر بلاد اسلامي را در مي نوردد و خدمات شايان ذكري به مجموعه فرهنگ اسلامي ساير ملل مي كند. اطلاعات از كتب خطي اين دوران اندك است. در اين دوران علاوه بر كتب مصور طبي و طبيعي مثل مفيد الخاص، طب جالينوسي و خواص الاشجار، به كتب داستاني مصور، مثل « ورقه و كلشاه» كه يك مثنوي عشقي است و سمك عيار كه داستاني طولاني است ( به نثر) بر مي خوريم. 
اما در كنار كتاب آرايي، بايدبه نقاشي هاي به دست آمده روي ظروف سراميك اشاره كرد. مي توان گفت كه بهترين نقاشي هاي زمان سلجوقيان روي ظروف سفالي آن دوره نقاشي شده. نمونه هايي از اين آثار را مي توان در موزه آبگينه در تهران مشاهده كرد. 
شهرهاي ري و كاشان از جمله مراكز عمده توليد ظروف سفالين بوده است و لفظ كاشي نيز كه حتي امروزه در صنعت ساختمان رواج دارد منسوب به شهر كاشان است. 


 مكتب تبريز (مغول)
 مغولان در سال ۶۱۶ هجري به ايران حمله كردند و بخش مهمي از يادگارهاي معنوي ايران را ويران كردند و يا در آتش سوزاندند. آنان به حكومت عباسيان در بغداد نيز پايان بخشيدند و دست به تأسيس دولت هايي در تبريز و مراغه زدند. گروهي از هنرمندان بدين صورت ، جذب آن ناحيه گرديدند و گروهي ديگر به علت مصالحه اي كه بين حاكمان محلي شيراز و مغول ها صورت گرفت به شيراز جذب شدند. يورش مغول ها هر چند در آغاز به مانند سيلي بنيان كن مي نمود، اما آنان به سرعت در فرهنگ و مذهب اقوام مغلوب مستحيل گشتند. ايلخانان مغول اسلام پذيرفتند و به توصيه و تشويق وزراي با درايت ايراني، همچون خواجه نصير الدين طوسي و خواجه رشيد الدين فضل الله ، به توسعه دانش و رونق بخشيدن به هنر همت گماشتند. 
استنساخ پي در پي كتب در اين دوران موجب پيدايش شيوه اي مي گردد كه از لحاظ فني، از نقاشي هاي دوره سلجوقي قوي تر است. نكته مشترك در نقاشي هاي اين دوران آن است كه نقش هاي اصلي با رنگ هايي تيره تر از زمينه كشيده شده اند و به عنوان مثال در ترسيم حد چهره، مشخصاً از خط به جاي رنگ استفاده شده است. 
در نقاشي هاي اين دوران تأثير پذيري بسيار از هنر چين و تأثير پذيري اندك از هنر بيزانس ديده مي شود. نوعي گرايش به طبيعت گرايي ملهم از نقاشي چين در آثار اين مكتب به چشم مي خورد شكل خاص ترسيم كوه ها و ابرها نيز يادآور نقاشي ايراني در دوره مغول است. عده اي نيز بر اين گمانند كه سبك نقاشي چيني مأخوذ از شيوه نقاشي ماني است كه به حيات خود در چين ادامه داده و دوباره به ايران بازگشته است. 
هر دو نظر در خور تعمقند، بهتر آن است كه مطلق گرايانه با هيچ كدام برخورد نكنيم و هيچ يك را كاملاً رد يا تأييد نكنيم. شك نيست كه نقاشي هاي چيني شباهت بي مانندي با نقاشي هاي مانوي كه در قرن دوم هجري در تورفان يافته شده اند دارند. اما ترديدي هم نبايد كرد كه اين شيوه مسلماً در چين بدون تغيير هم نمانده و كار هنرمندان چيني فقط تقليد بلافصل از سبك نقاشي مانوي نبوده است. هنري كه قرن ها در سرزميني ماندگار شود. از ويژگي هاي فرهنگ آن سرزمين نيز تأثير مي پذيرد. 
آثار معروف و شناخته شده اي كه از اين دوران مي توان نام برد شاهنامه اي است به نام دموت كه شخصي به اين اسم آن را خريد و سپس آن را برگ برگ كرد و فروخت. از ديگر آثار مصور اين دوره بايد از جامع التواريخ (تأليف خواجه رشيد الدين فضل الله) و آثار الباقيه (تأليف ابوريحان بيروني) نام برد. از اين دوره به بعد كتابهاي خطي مهم ترين بوم نقاشي ايراني به شمار مي آيند. 

 جلايريان
در حدود اواسط قرن هشتم هجري قدرت ايلخانان مغول به كلي از بين رفت و جلايريان نقش عمده اي در سرنگوني آن ها داشتند. در دوران سلطان احمد جلاير (۷۸۴-۸۱۳ هجري) به خاطر علاقه شخصي وي توجه خاصي به كتاب و خطاطي و نقاشي مي شد. با اينكه آنها بغداد را پايتخت خود قرار داده بودند. اما كانون فرهنگي تبريز همچنان به دوام خود ادامه مي داد و از جمله آثار اين كانون، يك ترجمه ايراني از عجايب المخلوقات است كه سلطان احمد آن را براي كتابخانه ي خود اختصاص داد و از آنجايي كه اين كتاب به خط نستعليق نوشته شده و در آن زمان اين خط فقط در تبريز مورد استفاده بوده. مي توان آن را بدان ناحيه منسوب دانست. اثر ديگري كه از دوران سلطان احمد جلاير به يادگار مانده. ديوان خواجوي كرماني است كه جنيد آن را مصور كرده است. اين اثر را بايد پلي دانست كه نقاشي ايراني را به مكتب شيراز وصل مي كند. 
 مكتب شيراز
شهر شيراز در دوران تاخت و تاز مغولان از امنيت نسبي برخواردار بود. حكمرانان محلي اين شهر با مغولان از در سازش در آمدند و اين امر موجب گشت كه هنرها در اين شهر از شكوفايي بيشتري برخوردار شوند. در كنار ادبيات و نام حافظ، ( برجسته ترين غزلسراي اين دوران و تمام تاريخ ادبيات فارسي) ، نقاشي نيز رونقي خاص يافت. آنچه از نقاشي اين دوران قابل ذكر است ، تأثير پذيري كمتر آن نسبت به شيوه هاي چيني است كه در تبريز رواج داشت . آنچنان كه نقاشي هاي اين دوره با نقاشي هاي عهد سلجوقي قابل مقايسه است. دقت در ترسيم چهره و اندام انسان در مكتب تبريز كمتر است اما در مكتب شيراز انسان و فضاي زندگي او ، بيشتر مورد توجه نقاش واقع شد. اين نكته در مقايسه تصاوير شاهنامه ي دموت از مكتب تبريز با شاهنامه هاي مكتب شيراز به خوبي آشكار مي شود. مكتب شيراز منحصر به دوران مغول نيست و حتي در دوران تيموريان نيز دوام مي يابد. نقاش اين مكتب در آثار خود نوعي گرايش به شيوه هاي كهن ايراني نشان مي دهند و آثارشان از اين جهت يادآور پاره اي ويژگي هاي دوران ساساني است. قلم گيري در بيشتر آنها به صورت خطي پر رنگ است و زمينه ي نقاشي با درخت يا با شاخه پر شده است و از اين نظر قابل قياس با نقاشي هاي مانوي است. يكي از شيوه هاي اصيل نقش پردازي ايراني يعني تقارن كه از عهد هخامنشيان بر هنر ايران سايه گستر بوده ، در آثار اين دوران ديده مي شود. اين مسئله در كتاب خاوران نامه ي مصور ابن حسام قابل رؤيت است. از جمله آثار برجسته ي ديگر اين مكتب گلچين اسكندر سلطان است كه براي اسكندر سلطان پسر شاهرخ تهيه شده و نشان دهنده ي تكامل اين مكتب است. هر دو كتاب نامبرده در دوره ي تيموري كتابت و نقاشي شده اند و تصاوير آنها حاكي از علاقه ي نقاشان به نشان دادن تأثيرات كارشان از طريق رنگ هستند. رنگ در مكتب شيراز يكي از اركان مهم نقاشي است اين دوران تكنيك هاي پيشرفته تري را در ساخت و كاربرد رنگ ها مورد استفاده قرار داده اند. 
  • بازدید : 185 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نوشکتین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سامانیان خریداری شد. این غلام در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت. پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت
میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان
بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی
بیست سال «۵۹۶ – ۶۱۶ ق / ۱۲۰۰ – ۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین تکش به طول انجامید. علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‏شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

رویارویی با مغولان
در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد – الناصر الدین بالله – برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛ در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‏ای در حال طلوع بود . مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‏ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‏ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد. در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‏شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‏گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود. دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‏توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود

جانشينان خليفه الناصرلدين الله
پس از مرگ خليفه الناصرلدين الله روش سياسي وي نيز كه نظارت بر كل دنياي اسلام با ايجاد تشكيلات وسيع جاسوسي و تشبت به حيله هاي گوناگون سياسي يا به طور خلاصه: «دخالت هر چه بيشتر و درگيري هر چه كمتر»(۳۰) بود، از ميان رفت و بار ديگر شيوه تشكيلاتي آبا و اجدادي دستگاه خلافت در پيش گرفته بود. ابونصر محمد كه به هنگام خلافت، الظاهر بامرالله، ناميده شد، فرزند بزرگ ناصر بود كه در زمان حيات پدر با روش سياسي – اقتصادي وي، بخصوص اختناق و فشار برمردم مخالف بود و اين مخالفت را پنهان نمي داشت. بدين جهت مورد بي مهري پدر و همواره تحت نظر بود. ناصر با جانشيني ابونصر محمد كه طبعي ملايم و محافظه كار داشت، مخالف بود؛(۳۱) ولي پس از مرگ خليفه، به منظور جبران اعمال خشن داخلي و خارجي، سرانجام در سال ۶۲۲ هـ وي به خلافت منصوب شد.(۳۲) خليفه جديد در همان ابتدا دست به اصلاحات تشكيلاتي زد: ابتدا، دستگاه جاسوسسي پدرش را بر هم زد، در زندانها را گشود و زندانيان را آزاد كرد، سپس خراجها و عوارض هنگفتي را كه به زور به شهرها و دهات تحميل شده بود، ملغي كرد و كارهاي بيت المال را به صورت سابق سروسامان بخشيد، قيمتهاي كالاها را كه تحت نظارت دولت درآمده بود، آزاد اعلام كرد و خلاصه دادگستري و دادرسي را پيشه كرد؛ آن چنانكه دوست و دشمن از روش او در شگفت شدند. اين خليفه محبوب در سال ۶۲۳ هـ پس از نه ماه حكومت درگذشت. (۳۳) در همان سال پسر بزرگ وي به نام ابوجعفر منصور، با لقب المستنصربالله به خلافت نشست و مدت زمامداري اش هفده سال بود. به طور كلي خليفه جديد راه پدر را دنبال كرد. در زمان وي مردم به آرامشي نسبي دست يافتند و از زير فشارهاي گوناگون دوران ناصري به درآمدند. او براي جلب قوت مردم در ميان آنان ظاهر مي شد؛ اين كار در آن زمان تازگي داشت. وي در مواقعي چنين مي كرد كه براي نماز جماعت به مسجد جامع قصر مي رفت؛ در حالي كه «پيراهن حرير سپيدي بر تن و عمامه اي سپيد بر سر داشت».(۳۴)

رونق اقتصادي و توانمندي دستگاه خلافت در عهد ناصر، آنچنان كم نظير بود كه فقط با عصر هارون الرشيد قابل مقايسه است و اين رونق همچنان ادامه يافت. به قول ابن طقطقي: «دوران مستنصر دوراني خوش بود. دنيا در زمان وي آرام و نيكيها فراوان و مملكت بسي آباد بود».(۳۵) شايد همين شكوفايي عظيم سبب شد تا دستگاه خلافت از خطر قريب الوقوع هجوم مغولان غفلت ورزد؛ از جمله جلوه هاي مهم رونق مادي و معنوي دستگاه عباسيان در اين زمان، بناي مدرسه مستنصريه در بغداد است كه از جهت عظمت بنا، ايجاد سازمانها و تأسيسات گوناگون ضميمه و گردآوري علما و دانشمندان دنياي اسلام در آن مجتمع عظيم فرهنگي، در نوع خود بي نظير بود. به قول حمدالله مستوفي: «الحق مثل آن مدرسه كس نساخت و چندان وقف كس بر يك موضع نكرد».(۳۶) تاريخ اتمام آن سال ۶۳۲ هـ بوده است. المستنصر علاوه بر اين مدرسه، به ساختن ابنيه ديگري پرداخت؛ از قبيل كاروانسراها، پلها، مساجد، خانقاه ها و ضيافت خانه ها كه تعداد آنها بسيار زياد بوده است.(۳۷) در هر محله بغداد ضيافت خانه اي ساخته شد كه در آن غذاهاي رنگارنگ براي مردم طبخ مي شد و در ماه رمضان نوع غذاها متنوعتر و مأكولتر مي گرديد. اين ضيافت خانه ها در سراسر منطقه شهرت فراوان داشت. (۳۸) رونق اقتصادی، عصر المستنصربالله را عصري طلايي جلوه گر ساخته بود، مع هذا اين خليفه مانند نياي خود با سه مسأله مهم زمان رو به رو بود كه مي باست با هر يك با تدبيري خاص مقابله مي شد: مسأله اول، تشيع بود كه با قدرت گرفتن فتوت و تشديد جنگهاي بين محلات شيعه و سني و همچنين تشديد فعاليت اسماعيليان روزبه روز بر اهميت موضوع اهميت مي شد؛ مسأله دوم، هم عصر بودن اين خليفه با شخصيتي آهنين چون سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود كه ايرانيان چه در برخورد با مغول، چه در ضديت با دستگاه خلافت چشم اميد به او بسته بودند و مسأله سوم، يورشهاي پي در پي مغولان بود كه چند بار تا پشت دروازه هاي بغداد رسيده بودند و بتدريج راه را براي ورود نهايي هموار مي كردند.

المستنصربالله براي جلب قلوب شيعيان دستور داد تا قبه مشهد امام موسي كاظم (ع) را تعمير و بازسازي كردند و بر زيبايي و شكوه آن افزودند.(۳۹) آنگاه توجه خاصي به فتوت، يعني بزرگترين مسأله داخلي، معطوف داشت. ابتدا مانند نياي خود، اظهار تمايل كرد كه رسما در سلك اهل فتوت وارد گردد. خلاصه مستنصر پس از ورود در سلك فتوت گروهي از سلاطين را سراويل پوشانيد و از اين راه چون ناصر بر بسياري از مسائل روز فايق آمد. (۴۰) پس از آنكه المستنصر بالله وضع داخلي خود را چه از جهت نيروي معنوي، چه از جهت نيروي مادي استحكام بخشيد، در كار آن شد كه موقع حكومت بغداد را در مقابله با دستگاه خوارزمشاهي تقويت كند و توازن قوا را مانند عهد ناصر حفظ كند كه تا حدود بسياري موفق گرديد. خليفه براي روشن كردن رابطه دستگاه خلافت با حكومت خوارزمشاهي كه در آن زمان حساس حالتي مغشوش و نامشخص به خود گرفته بود و به تعبير امروزي طرفين در حال «جنگ سرد» به سر مي بردند، سعدالدين نامي از بزرگان دربار خود را به رسالت نزد سلطان جلال الدين فرستاد و خواستار اجابت چند تقاضاي مهم گرديد:

۱) سلطان نماينده اي به دربار خلافت فرستد تا خلعت و فرمان سلطنت را دريافت دارد و نزد سلطان آورد؛

۲)جلال الدين از تملك و تعرض بر موصل، اربل، ايوه و قسمتي از عراق عجم كه ناصر موفق به فتح آن شده بود، چشم پوشد و حكومت اين ايالات را چون گذشته به فرمانروايان دست نشانده خليفه واگذارد؛

عتیقه زیرخاکی گنج