• بازدید : 36 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به نام خداى رحمان و رحيم .
سوگند به آسمان داراى برجهاى بسيار (۱).
و به روز موعود (۲).
و به همه بينندگان آن روز و به خود آن روز كه مشهود همه مى شود (۳).
كه هلاك شدند ستمگرانى كه براى سوزاندن مؤ منين چاله هايى آتشى كه براى گيراندنش وسيله اى درست كرده بودند (۵).
در حالى كه خودشان براى تماشاى ناله و جان دادن و سوختن مؤ منين بر لبه آن آتش مى نشستند (۶).
و خود نظاره گر جنايتى بودند كه بر مؤ منين روا مى داشتند (۷).
در حالى كه هيچ نقطه ضعفى و تقصيرى از مؤ منين سراغ نداشتند بجز اينكه به خدا ايمان آورده بودند (۸).
خداى مقتدر حميدى كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست و خدا بر همه چيز شاهد و نظاره گر است (۹).
محققا اين ستمگران و همه ستمگران روزگار كه مؤ منين و مومنات را گرفتار مى كنند و بعدا از كرده خود پشيمان هم نمى شوند عذاب جهنم در پيش دارند و عذابى سوزاننده (۱۰).
محققا كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته مى كنند باغهايى در پيش ‍ دارند كه نهرها از زير درختانش جارى است و اين خود رستگارى بزرگ است (۱۱).
و محققا دستگير كردن پروردگار تو بسيار سخت است (۱۲).
آرى اوست آغازگر پيدايش عالم و او است كه بعد از فناى آن ، دوباره اعاده اش مى دهد (۱۳).
و آمرزگار و محبوب و مهربان هم او است (۱۴ ).
صاحب عرش پر عظمت (۱۵).
و تنها كسى است كه هر چه بخواهد مى كند (۱۶).
آيا داستان لشكريان را شنيده اى ؟ (۱۷).
لشكريان فرعون و ثمود (۱۸).
كفار قوم تو از سرنوشت آنان پند نخواهند گرفت چون تكذيب خوى آنان شده است (۱۹).
و خداى تعالى از خارج وجودشان محيط به وجودشان است (۲۰).
و اين قرآن افسانه نيست بلكه قرآنى است مجيد (۲۱).
كه در لوح محفوظ جاى دارد (۲۲)

بيان آيات 

اشاره به مضامين سوره مباركه بروج
اين سوره مشتمل بر انذار و بشارت است ، و در آن به سختى كسانى را انذار كرده كه مردان و زنان مسلمان را به جرم اينكه به خدا ايمان آورده اند شكنجه مى كنند،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۳
نظير مشركين مكه كه با گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) چنين مى كردند، آنان را شكنجه مى كردند تا از دين اسلام به شرك سابق خود برگردند، بعضى از اين مسلمانان صبر مى كردند و بر نمى گشتند و لو شكنجه به هر جا كه خواست برسد، و بعضى برگشته مرتد مى شدند، و اينها افرادى بودند كه ايمانى ضعيف داشتند همچنان كه دو آيه ((و من الناس من يقول امنا باللّه فاذا اوذى فى اللّه جعل فتنه الناس كعذاب الله ))، ((و من الناس من يعبد اللّه على حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه )). به وضع آنان اشاره مى كند. خداى سبحان در اين آيات قبل از اين مطالب اشاره اى به ((اصحاب اخدود)) مى كند، و اين خود تشويق مؤ منين به صبر در راه خداى تعالى است ، دنبال اين داستان اشاره اى هم به سرگذشت لشكريان فرعون و ثمود دارد، و اين مايه دلخوشى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و وعده نصرت به آن جناب و تهديد مشركين است ، و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده .
مراد از ذات البروج بودن آسمان
وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج

كلمه ((بروج )) جمع برج است ، و ((برج )) به معناى هر چيز پيدا و ظاهر است ، و اگر بيشتر در كاخهاى عالى استعمال مى شود، براى اين است كه كاخها در نظر تماشا كنندگان و بينندگان ظاهر و هويدا است ، ساختمان استوانه اى شكلى كه در چار گوشه قلعه ها براى دفاع مى سازند نيز برج ناميده مى شود، و همين معنا منظور آيه است چون مى فرمايد: ((و لقد جعلنا فى السماء بروجا و زيناها للناظرين و حفظناها من كل شيطان رجيم ))، پس مراد از كلمه بروج موضع ستارگان در آسمان است .
با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين بروج را به دوازده برج اصطلاحى علم نجوم معنا كرده اند، درست نيست .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۴
و در آيه مورد بحث سوگند به آسمانى ياد شده كه به وسيله برجها محفوظ مى شود، و مناسبت اين سوگند با قصه اى كه به زودى بدان اشاره مى كند، و با وعده و وعيدى كه مى دهد بر كسى پوشيده نماند، و ما به زودى به اين مناسبت اشاره مى كنيم .
وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ

اين جمله عطف است بر كلمه ((السماء))، يعنى سوگند به آسمان داراى برجها، و ((سوگند به روز موعود)) كه منظور از آن روز قيامتى است كه خداى تعالى وعده داده در آن روز ميان بندگانش داورى كند.
وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ

اين دو كلمه نيز عطف بر ((سماء)) است ، و همه اين مذكورات سوگند بعد از سوگند است بر مطلبى كه مى خواهد در اين سوره بيان كند، و آن – همانطور كه اشاره كرديم – تهديد شديد است به كسانى كه مؤ منين را فريب مى دهند و يا شكنجه مى كنند كه چرا ايمان آورده ايد، و نيز وعده جميلى است به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند.
پس گويا فرموده : سوگند مى خورم به آسمان داراى بروج كه شيطانها به وسيله آن رانده مى شوند، كه خدا كيد شيطانها و اولياى كافرشان را از ايمان مؤ منين دفع مى كند، و سوگند مى خورم به روز موعودى كه هر انسانى به جزاى اعمالش مى رسد، و سوگند مى خورم به شاهدى كه اعمال اين كفار را و رفتارشان با مؤ منين را مى بينند، و سوگند مى خورم به آينده مشهودى كه همه آن را به زودى خواهند ديد كه آن افرادى كه مؤ منين را اذيت مى كنند چنين و چنان مى شوند، تا آخر دو آيه .
مقصود از ((شاهد)) در ((و شاهد و مشهود))رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) و مراد از ((مشهود)) شكنجه هاى كفّار به مؤ منين وثواب و كيفر اخروى هر كدام است
از اينجا روشن مى گردد كه شهادت در دو كلمه ((شاهد)) و ((مشهود)) به يك معنا است ، و آن عبارت است از حاضر بودن و به چشم خود ديدن ، نه به معناى اقامه شهادت ، براى اينكه اگر به آن معنا مى بود جا داشت بفرمايد: ((و مشهود عليه )) چون شهادت به اين معنا حتما بايد با حرف على متعدى شود.
بنابر اين ، كلمه ((شاهد)) قابل انطباق است بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، براى اينكه آن جناب امروز شاهد اعمال امت است ، و فرداى قيامت بدانچه ديده شهادت مى دهد. و كلمه ((مشهود)) هم قابل انطباق است با شكنجه اى كه كفار به اين مؤ منين مى دادند، و وضعى كه در آخرت به خود مى گيرند، و يا به عبارتى جزاى آن رفتار، و يا به عبارتى ديگر آنچه در روز قيامت براى اين ظالمان و مظلومان رخ مى دهد، چه ثواب و چه عقاب . و بنابر اين احتمال نكره آمدن اين دو كلمه به منظور تعظيم بوده و خواسته است بفهماند، شاهد و مشهودى كه از حيطه تعريف بيرون است .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۵
اقوال عديده مفسرين درباره مراد از ((شاهد و مشهود))
مفسرين در تفسير ((شاهد)) و ((مشهود)) سخنان بسيار دارند كه بعضى آنها را تا سى وجه شمرده اند، از قبيل اينكه بعضى گفته اند: شاهد روز جمعه ، و مشهود روز عرفه است . يا شاهد روز عيد قربان و مشهود روز عرفه است . و يا شاهد روز عرفه و مشهود روز قيامت است . يا شاهد فرشته است كه عليه انسان شهادت مى دهد و مشهود روز قيامت است . و يا اينكه شاهد گواهانند كه عليه مردم شهادت مى دهند و مشهود مردمى هستند كه عليه شان شهادت داده شده .
و يا اينكه شاهد امت اسلام و مشهود ساير امت ها هستند. و يا شاهد اعضاى بنى آدم و مشهود خود آدمى است . و يا شاهد حجر الاسود و مشهود حاجيان هستند. و يا شاهد شب و روزها و مشهود بنى آدم است . و يا شاهد انبيا و مشهود محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و يا شاهد خداى سبحان و مشهود كلمه ((لا اله الا الله )) است .
و يا اينكه شاهد خلق و مشهود حق است يا شاهد خداى تعالى و مشهود روز قيامت است . يا شاهد آدم و ذريه او، و مشهود روز قيامت است . يا شاهد روز ترويه ، و مشهود روز عرفه است و يا روز دوشنبه و روز جمعه است . و يا اينكه شاهد مقربين ، و مشهود عليين هستند. و يا شاهد طفل در داستان اخدود است كه به مادرش گفت صبر كن كه تو بر حقى ، و مشهود خود واقعه است . و يا اينكه شاهد ملائكه دنبال رو و نويسنده اعمال ، و مشهود قرآن فجر است ، و اقوال ديگرى از اين قبيل .
و اكثر اين اقوال – به طورى كه ملاحظه مى كنيد – مبنى بر اين است كه شهادت را به معناى اداى شهادت بگيريم . و بعضى مبنى بر اين است كه براى شاهد و مشهود دو معنا قائل شويم ، و خواننده محترم ضعف اين دو اساس را به دست آورد و توجه فرمود كه : مناسب تر با سياق اين است كه اين دو كلمه را به معناى مشاهده بگيريم ، هر چند كه مستلزم شهادت به معناى ادا در روز قيامت هم باشد، و شاهد قابل انطباق بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز باشد.
و چطور ممكن است منطبق نباشد با اينكه خود خداى تعالى او را شاهد خوانده و فرموده : ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا))، و نيز او را شهيد خوانده و فرموده : ((ليكون الرسول شهيدا عليكم )) و خواننده توجه فرمود كه گفتيم شهادت بر اعمال از ناحيه شاهدان اعمال چه معنا دارد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۶
در اين سوگندها جواب حذف شده ، چون با بودن آيه ((ان الذين فتنوا المؤ منين و المومنات … ذلك الف وز الكبير))، احتياجى به ذكر آن نبود، و آيه ((قتل اصحاب الاخدود…))، هم اشعار به آن داشت ، و خواننده اين آيات مى فهمد كه تقدير كلام چنين است : ((به آسمان داراى برجها و به روز موعود و به شاهد و مشهود سوگند كه آزار دهندگان مؤ منين عذابى در جهنم دارند، و خداوند مؤ منين صالح را اگر خلوص ‍ به خرج دهند موفق به صبر مى كند، و در حفظ ايمانشان از كيد دشمنان ياريشان مى فرمايد، همانطور كه در داستان اخدود كرد)).
اقوال از ((اصحاب الاخدود)) و معناى ((قتل اصحاب الاءخدود))
قُتِلَ أَصحَب الاُخْدُودِ

در اين آيه به داستان اخدود اشاره مى كند تا زمينه را براى آيات بعدى كه مى فرمايد: ((ان الذين فتنوا…)) فراهم سازد، و به هيچ وجه جواب قسم نيست .
و كلمه ((اخدود)) به معناى شكاف بزرگ زمين است ، و ((اصحاب اخدود)) جباران ستمگرى بودند كه زمين را مى شكافتند و آن را پر از آتش نموده ، مؤ منين را به جرم اينكه ايمان دارند در آن مى انداختند، و تا آخرين نفرشان را مى سوزاندند.
پس جمله ((قتل …)) نفرين بر آنان است ، نه اينكه خواسته باشد خبر دهد، و منظور از ((قتل ))، لعنت و طرد از درگاه خداى تعالى است )).
بعضى گفته اند: مراد از ((اصحاب اخدود)) مردان و زنان مؤ منى هستند كه در آن قوم سوخته شدند، و جمله ((قتل )) مى خواهد خبر دهد كه اين مردان و زنان به وسيله سوختن در آتش كشته شدند، نه اينكه بخواهد بر آنان نفرين كند. ليكن اين نظريه ضعيف است ، به دليل اينكه بر حسب ظاهر ضميرهاى ((اذهم عليها)) و ((هم على ما يفعلون )) و ((ما نقموا)) به اصحاب اخدود برمى گردد، و مراد از اين ضمائر و مخصوصا دومى و سومى جباران ستمگرى هستند كه ناقم و شكنجه گر بودند، نه مؤ منين شكنجه شده .
النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۷
كلمه ((النار)) بدل است از كلمه ((اخدود))، در نتيجه معنا چنين مى شود ((قتل اصحاب النار))، و كلمه ((وقود)) به معناى آتش ‍ گيرانه است ، حال چه كبريت باشد و چه هيزم و چه چيز ديگر، و اگر نار را به وصف ((وقود)) توصيف كرد براى اشاره به عظمت امر آن آتش ‍ و شدت اشتعال و افروختگى آن بود.
إِذْ هُمْ عَلَيهَا قُعُودٌ

يعنى در حالى كه خود ستمكاران لب آتش و پيرامون آن نشسته بودند تا سوخته شدن مؤ منين را نظاره كنند.
وَ هُمْ عَلى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شهُودٌ

يعنى حاضر بودند و عمل سوزاندن و سوخته شدن مؤ منين را مشاهده مى كردند.
وَ مَا نَقَمُوا مِنهُمْ إِلا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ

كلمه ((نقم )) – به فتحه نون و قاف – به معناى كراهت شديد است ، مى فرمايد نفرتشان از مؤ منين فقط براى اين بود كه به خدا ايمان داشتند، و به خاطر همين داشتن ايمان ، ايشان را سوزاندند.
آنچه آوردن اوصاف : عزيز، حميد، مالكيّت سموات وارض و شهيد بودن بر هر چيز براىخداوند در آيه : ((و ما نقموا منهم …)) افاده مى كند
الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ شهِيدٌ

اوصافى كه در اين آيه براى اسم جلاله – اللّه – آورده به حجت و دليل حقانيت مؤ منين و مظلوميت آنان ، و بر باطل بودن جباران كه بر خدا جرات نموده ، دست به چنان جناياتى زدند، اشاره دارد و مى فهماند كه به زودى خداى تعالى به آنان جزاى خير، و به اينان عذاب دوزخ مى چشاند.
براى اينكه خداى تعالى اللّه عزيز حميد است ، غالبى است شكست ناپذير على الاطلاق ، و در آنچه مى كند جميل است على الاطلاق ، پس ‍ او به تنهايى همه جلالها و جمالها را دارد، و در برابر چنين خدايى بايد خاضع شد، و نبايد متعرض خشم او گرديد، و چون ملك آسمانها و زمين از آن او است ، پس او مليك على الاطلاق است ، و امر و حكم ، مخصوص او است ، بنابر اين او رب العالمين است ، در نتيجه واجب است كه او معبود گرفته شود، و برايش شريك اتخاذ نشود، و از اين بيان نتيجه مى گيريم كه پس مؤ منين بر حق و كفار در ضلالتند.
از سوى ديگر اللّه – كه پديد آورنده هر چيز است – بر هر چيزى شهيد و حاضر است ، و هيچ چيز از خلق او بر او پوشيده نيست ، و نه عملى از اعمال خلقش ، و او به احسان هر محسن و بدى هر بدكار آگاه است ، و به زودى هر كسى را بدانچه كرده جزا مى دهد.
و كوتاه سخن اينكه : وقتى خداى تعالى متصف به اين صفات كريمه هست ، اين مؤ منين بايد به او ايمان بياورند، و آن جباران هم نبايد متعرض حال ايشان شده به آنان صدمه بزنند.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۸
بعضى از مفسرين در توجيه اجراى صفات نامبرده در آيه شريفه گفته اند: اين مردمى كه از مؤ منين نفرت دارند اگر از مشركين بوده اند آنچه از مؤ منين مورد نفرتشان بوده و بر سر آن ، مؤ منين را مذمت مى كرده اند ايمان به خداى تعالى نبوده ، بلكه انكار خدايان دروغين ايشان بوده ، و اگر از طايفه معطله كه خدا را در تدبير عالم هيچكاره مى دانستند بوده اند، باز مايه نفرتشان ايمان مؤ منين به خدا نبوده ، بلكه اثبات معبودى بوده كه براى آنان شناخته شده نبود، و ليكن در هر دو حال از آنجايى كه برگشت هر دو امر به انكار معبود حق ، و خداى موصوف به صفات جلال بوده لذا در آيه شريفه صفاتى را براى خداى تعالى ذكر نمود.
اشكالى كه متوجه اين توجيه است اين است كه : مشركين يعنى وثنى مسلكان اصلا خدا را معبود نمى دانستند چون براى او قائل به ربوبيتى نسبت به خود نبودند، و تنها صنع و ايجاد را به او نسبت مى دادند و اما ربوبيت را كه مستلزم الوهيت و معبوديت است و به خاطر آن عبادت رب و معبود لازم مى شود، منحصر در ارباب ها و آلهه خيالى خود مى دانستند، در نتيجه تنها آن آلهه را مى پرستيدند و خدا را نمى پرستيدند، پس خداى تعالى به اعتقاد آنان تنها رب ارباب بود و براى مردم ربوبيتى نداشت .
تهديد شكنجه كنندگان مؤ منين و مؤ منات به عذاب جهنّم و عذاب حريق
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ

كلمه ((فتنه )) به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله ((الذين فتنوا…)) عام است ، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را شكنجه مى دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى دادند، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مى شود.
در مجمع البيان مى گويد: اگر كسى بپرسد چرا در اين آيه بين عذاب جهنم و عذاب حريق جدايى انداخت و فرمود: پس براى ايشان است عذاب جهنم ، و براى ايشان است عذاب حريق ، با اينكه اين دو عذاب يكى است ؟ در جواب گفته مى شود: مراد از اين دو جمله اين است كه : اين طايفه غير از عذاب حريق و آتش گرفتن ، عذابهاى ديگرى در جهنم از قبيل زقوم و غسلين و مقامع دارند.
________________________________________

عتیقه زیرخاکی گنج