• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره همانند بسياري ديگر از سوره هايي كه در مكه نازل شده ، داراي آياتي كوتاه، تكان دهنده، پرطنين و توأم با انذارهاي فراوان است. 
در بخش اول اين سوره به سوگندهاي متعددي كه در نوع خود بي سابقه است برخورد مي كنيم كه خود مقدمه اي براي تهديد جباران به عذاب الهي است . 
در بخش بعدي اين سوره به شماري از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت هاي جبار متذكر شوند. 
سوگند به چهارده معصوم: 
در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده، نخست مي فرمايد: 
والفجر: قسم به فجر و شكافتن پرده سياه شب. 
” فجر” در اصل به معناي شكافتن وسيع است. و از آنجا كه نور صبح، تاريكي شب را مي شكافد از آن تعبير به” فجر” شده است، و مي دانيم فجر بر دو گونه است: ” كاذب” و ” صادق”: 
فجر كاذب: 
همان سپيدي طولاني است كه در آسمان ظهر مي شود و آن را تشبيه به دم روباه مي كنند كه نقطه باريك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان. 
فجر صادق: 
از همان ابتدا در افق گسترش پيدا مي كند، نورانيت و شفافيت خاصي دارد، مانند  نهري آب زلال، افق مشرق را فرا مي گيرد و بعد در تمام آسمان گسترده مي شود. فجر صادق اعلام پايان شب و آغاز روز است، در اين موقع روزه داران بايد امساك كنند و وقت نماز صبح وارد مي شود. 
وليال عشر: و قسم به شبهاي ده گانه. 
والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد. 
والليل إذا يسر: و قسم به شب هنگامي كه به سوي صبحگاهان و روشنايي روز پيش مي رود. 
“يسر” از ريشه “سري” به معناي راه رفتن در شب است. چه تعبير جالبي، كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است. 
سوگند به اين امور پنج گانه، دليل بر اهميت فوق العاده آنها است، چرا كه هميشه سوگند به امور مهم ياد مي شود. 
در تفسير اين آيه مفسران ، نظرات بسيار زيادي داده اند و هر كدام احتمالاتي را در تفسير اين آيات ذكر كرده اند. اما آنچه به ظاهر صحيح تر مي نمايد و وجه تأويل و مصداقي آيه را ذكر مي كند اينست كه: 
در اين سوره، ائمه عليهم السلام را از آخر به اول ذكر كرده است: 
والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان عليه السلام دارد. كه روشنايي حكومت و عدالت ايشان جهانگير خواهد بود. 
و ليال عشر:اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدي عليهم السلام، يعني از امام حسن مجتبي عليه السلام تا امام حسن عسكري عليه السلام دارد. 
ليل در مقابل فجر آمده ( ليل= تاريكي محض، فجر= روشني محض) و چون در دوران اين ده بزرگوار حكومت در دست ايشان نبوده از آن تعبير به ” ليل” شده است. 
والشفع و الوتر: 
الشفع: اشاره به حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها دارد. 
الوتر:اشاره به پيامبر(ص) دارد. 
نكته قابل توجه اين آيه اينست كه در دوران اين سه بزرگوار نه فجر كامل بود و نه ليل كامل. چرا كه پيامبر(ص) تنها در ده سال پاياني رسالتشان موفق به تشكيل حكومت شدند و نه در آغاز بعثت ؛ حضرت علي عليه السلام هم مدتي (۲۵ سال) خانه نشين بودند سپس در دوره اندكي، حكومت را در اختيار گرفتند. 
لذا در اين آيه ذكري از ” فجر” يا ” ليل” نشده است. 
در آيه بعد قسم ياد مي كند به: 
والليل إذا يسر: كه اشاره به عصر غيبت امام زمان عليه السلام دارد. قطعاً شبي كه به سوي روشنايي در حركت است، دوران غيبت حضرت مهدي عليه السلام است كه بسوي فجر و ظهور ايشان در حركت است(۱). عج الله تعالي في فرجه الشريف. 
بنابراين خداوند در چند آيه نخست اين سوره به وجود مبارك چهارده معصوم عليه السلام قسم ياد كرده است و مسلماً اين سوگند ها مخاطب آيه را به هوش مي دارد تا با تامل بيشتري به كلام خدا بنگرد. لذا بعد از ذكر اين قسمهاي بيدارگر مي فرمايد: 
هل في ذلك قسم لذي حجر:آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمي براي صاحبان عقل و خرد وجود ندارد؟! 
” حجر” در اصل به معناي” منع” مي باشد و در اينجا به معني عقل است. زيرا” عقل” نيز انسان را از كارهاي ناروا منع مي كند. 
پروردگارت در كمين ظالمان است: 
به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهايي پرمعنا بود، آيات مورد بحث با اشاره به چند قوم نيرومند از اقوام گذشته كه هر كدام ، قدرتي عظيم محسوب مي شده ، اما بر مركب غرور سوار شده و راه طغيان و كفر را پيش گرفتند ، سرنوشت دردناك آنها را روشن مي سازد تا ديگران از خواب غفلت بيدار شوند. نخست مي فرمايد: 
ألم تركيف فعل ربك بعاد: آيا نديدي پروردگارت به قوم عاد چه كرد؟! 
منظور از ” ديدن” در اين آيه،” علم و آگاهي” است. اما از آنجا كه داستان اين قوم به قدري مشهور و معروف بوده كه گوئي مردم زمانهاي بعد نيز آن را با چشم خود مي ديدند، تعبير به ” ديدن” شده است. البته مخاطب در اين آيه پيامبر(ص) است، ولي هشداري است براي همگان. 
” عاد” همان قوم پيامبر بزرگ خدا” هود” است. بعضي از مورخان معتقدند” عاد” بر دو قبيله اطلاق مي شده : 
۱٫ قبيله اي كه در گذشته بسيار دور زندگي مي كردند و قرآن از آنها تعبير به ” عادالأولي” كرده است. ( نجم-۵۰) آنها احتمالاً قبل از تاريخ زندگي مي كرده اند. 
برخي نيز مي گويند: ” عاد” نام جد اين قبيله است، و قبيله را معمولاً به نام جد آن قبيله مي خوانند. 
سپس مي افزايد: إرم ذات العماد: همان شهر ارم، پرشكوه و عظيم. 
” عماد” به معني “ستون” است. 
در اين آيه، اشاره به ساختمانهاي باعظمت و ستونهاي رفيعي است كه در اين كاخها به كار رفته بود. 
و لذا در آيه بعد مي فرمايد: 
ألتي لم يخلق مثلها في البلاد: همان شهر و دياري كه مانند آن در سرزمينها آفريده نشده بود. 
سپس خداوند نمونه دومي از گروه طغيانگر از اقوام گذشته را ذكر كرده ، مي فرمايد: 
” و ثمودالذين جابوا الصخر بالواد: آيا نديدي پروردگارت با قوم ثمود چه كرد، همان قومي كه صخره هاي عظيم را در وادي مي بريدند و از آن خانه ها و كاخ ها مي ساختند. 
قوم” ثمود” از قديمي ترين اقوام و پيامبرشان، “صالح” عليه السلام بود و در سرزميني بنام” وادي القري” ميان مدينه و شام، زندگي مي كردند. تمدني پيشرفته و زندگاني مرفه و صاحب ساختمانهاي عظيم و پيشرفته بودند. 
” جابوا” از ” جوبة” به معناي كندن و بريدن هر قطعه زميني آمده است. بعضي گفته اند: قوم ثمود نخستين قومي بودند كه به بريدن سنگها از دل كوه و ايجاد خانه هاي محكم، اقدام  كردند. بدون شك قوم ثمود نيز در عصر خود تمدني پيشرفته و شهرهائي آباد داشتند. 
سپس به سومين قوم پرداخته و مي افزايد: 
و فرعون ذي الأوتاد: آيا نديدي خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم چه كرد؟! 
” أوتاد”جمع وتد به معناي ميخ است. در اينكه چرا فرعون را” ذي الأوتاد” گفته اند، تفسيرهاي مختلفي است: برخي مي گويند: دردناكترين شكنجه فرعون نسبت به كسي كه مورد خشم او قرار مي گرفت اين بود كه او را به چهارميخ مي كشيد، دستها و پاهايش  را با ميخ به زمين مي بست، يا با سيخ به زمين مي كوبيد و يا او را بر روي قطعه چوبي خوابانده و دست و پاي او را با ميخ به تخته مي كوبيدند و به همان حالت رها مي كردند تا بميرد. 
اين تفسير در حديثي از امام صادق عليه السلام نقل شده، چنانكه در تواريخ آمده: هنگامي كه همسرش” آسيه” به موسي عليه السلام ايمان آورد او را به همين صورت شكنجه كرد و كشت. 
ديگر اينكه: ذي الأوتاد، اصولاً كنايه از قدرت و استقرار حكومت است. 
اين دو تفسير منافاتي با هم ندارند و ممكن است در معناي آيه جمع باشد. 
سپس در يك جمع بندي به اعمال اين اقوام سه گانه اشاره كرده و مي فرمايد: 
ألذين طغوا في البلاد: همانها كه در سرزمينها و شهرها فساد كردند. 
فأكثروا فيها الفساد:و بسيار فساد و فتنه برانگيختند . 
فساد شامل هر گونه ظلم و تجاوز مي شود، در واقع يكي از آثار طغيان آنها بود و هر قوم طغيانگري سرانجام در فساد همه جانبه فرو مي رود. سپس در يك جمله كوتاه و پرمعني به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده مي افزايد: 
فصب عليهم ربك سوط العذاب: لذا خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت. 
“سوط” به معني تازيانه و در اصل به معني مخلوط كردن چيزي به چيزي است علاوه  بر اين به تازيانه كه از رشته هاي مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گرديده است. و بعضي آن را كنايه از ” عذاب” مي دانند، عذابي كه با گوشت و خون انسان آميخته مي شود و او را سخت ناراحت مي كند. 
“صب”در اصل به معني فرو ريختن آب است. در اينجا اشاره به شدت و استمرار اين عذاب است. 
اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاي شديد و مختلفي است كه دامنگير اين اقوام شد: 
قوم عاد به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند( حاقة-۶)
قوم ثمود به وسيله صيحه عظيم آسماني نابود شدند( حاقة-۵)
و قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند( زخرف-۵۵)
و در آخرين آيه اين بحث به عنوان هشداري به همه كساني كه در مسير آن اقوام طغيانگر گام برمي دارند مي فرمايد: 
إن ربك لبالمرصاد: مسلماً پروردگار تو در كمين گاه است. 
” مرصاد” از ماده “رصد” به معني آمادگي براي مراقبت از چيزي است، معادل فارسي آن” كمين گاه” است. 
اين واژه معمولاً در جائي به كار مي رود كه افراد ناچارند از گذرگاهي بگذرند و شخصي در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنهاست. و در مجموع اشاره به اين است كه گمان نكنيد كسي مي تواند از چنگال عذاب الهي بگريزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مي نمايد. بديهي است خداوند مكان ندارد و درگذرگاهي نمي نشيند، اين تعبير كنايه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغيانگران و مجرمان است. 
تعبير به” ربك”( پروردگارتو)، اشاره به اين است كه سنت الهي در مورد اقوام سركش و ستمگر در امت پيامبر(ص) نيز جاري مي شود و هر كس كه به ظلم و فساد روي مي آورد قطعاً به مجازات عمل ناپسندش مي رسد و اينگونه مجازات ها فقط از آن گذشتگان نبوده است. 


در خطبه ۹۷ نهج البلاغه مولا علي عليه السلام مي خوانيم: 
اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بين نمي رود، او بر سر راه ، در كمين ستمگران است و چنان گلوي آنها را در دست دارد كه هر زمان بخواهد آن را چنان مي فشارد كه حتي آب دهان از گلويشان فرو نرود. 
نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأيوس!
در ادامه آيات گذشته كه به طغيانگران هشدار داده ، آنها را به مجازات الهي تهديد مي كرد، آيات بعدي به مقوله امتحان كه معيار ثواب و عقاب الهي و مهمترين مساله زندگي انسان محسوب مي شود، مي پردازد: 
 نخست مي فرمايد: 
فأما الإنسان إذا ماابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فيقول ربي أكرمن: 
اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را براي آزمايش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور مي شود و مي گويد خداوند مرا گرامي داشته است. 
او نمي داند كه آزمايش الهي گاه با نعمت است و گاه با انواع بلا، نه روي آوردن نعمت مايه غرور است و نه بلاها مايه يأس و نااميدي. ولي انسان كم ظرفيت در هر دو حال هدف آزمايش را فراموش مي كند. به هنگام روي آوردن نعمت چنان مي پندارد كه مقرب درگاه خدا شده و اين نعمت دليل بر قرب اوست. 
قابل توجه اينكه در آغاز آيه مي فرمايد: خداوند او را مورد اكرام قرار مي دهد ولي در ذيل آيه از اينكه انسان خود را مورد اكرام خدا مي بيند ملامت مي شود. اين به آن خاطر است كه اكرام اول به همان معني انعام است و اكرام دوم به معني قرب در درگاه خداست. 
و اما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن: 
و اما هنگامي كه براي امتحان روزي را بر او تنگ بگيرد مأيوس مي شود و مي گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. يأس سرتا پاي او را فرا مي گيرد و از پروردگارش مي رنجد. غافل از اينكه اين سختي ها همه وسائل آزمايش و امتحان او است. امتحاني كه رمز پرورش و تكامل انسان و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب و در صورت مخالفت مايه استحقاق عذاب است. 
اين دو آيه هشدار مي دهد كه نه اقبال نعمت دليل بر تقرب به خدا است و نه ادبار نعمت دليل بر دوري از حق. اينها موارد مختلف امتحاني است كه خداوند طبق حكمتش هر گروهي را به چيزي آزمايش مي كند. اين انسانهاي كم ظرفيت اند كه گاه مغرور و گاه مأيوس مي شوند. اين دو آيه علاوه بر اينكه مساله آزمايش الهي را از طرق مختلف گوشزد مي كند اين نتيجه را نيز دربر دارد  كه هرگزنبايد برخوردارشدن از نعمتها و يا محروميت از آن را دليل بر شخصيت و مقام در پيشگاه خداوند و يا دوري از ساحت مقدس او بدانيم، بلكه معيار هميشه و همه جا ايمان و تقوا است. 
 در ضمن اين آيه اشاره كوتاهي به فلسفه بلاها و حوادث دردناك دارد. 

عتیقه زیرخاکی گنج